آمریکا و اسرائیل توانستند تقریبا بدون محدودیت ایران را بمباران کنند، اما ایران هیچ نشانه‌ای از فروپاشی بروز نداده است. برعکس، این کشور در طول ۳۹ روز درگیری همچنان به شلیک پهپاد و موشک ادامه داد و توانست برنامه هسته‌ای خود را حفظ کند، تنگه هرمز را ببندد و آشوبی اقتصادی در سطح جهانی ایجاد کند.

همشهری آنلاین - گروه سیاسی: هفته‌نامه اکونومیست در سرمقاله جدید خود با عنوان «شکل جدید جنگ» نوشت:

گلوله‌ها و بمب‌ها بین سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴ نزدیک به ۷۵۰ هزار نفر را در جنگ‌ها کشتند. شمار بسیار بیشتری نیز بر اثر پیامدهای غیرمستقیم درگیری‌ها، مانند گرسنگی و بیماری، جان باختند. تلفات رزمی در ۴ سال گذشته بالاترین سطح از زمان پایان جنگ سرد بوده است. اما برای چه هدفی؟ حتی رهبرانی که جنگ‌های اخیر را آغاز کردند نیز نمی‌توانند از نتایج آن راضی باشند. حمله روسیه به اوکراین به باتلاقی تحقیرآمیز برای ولادیمیر پوتین تبدیل شده است. جنگ دونالد ترامپ علیه ایران نیز به شکلی جدی از مسیر خارج شده است. این ۲ جنگ انتخابی، ۲ واقعیت تازه میدان نبرد را نشان می‌دهند: فناوری، پیشروی زمینی را برای هر ارتشی دشوارتر کرده و در عین حال به قدرت‌های ضعیف‌تر امکان داده است که هنگام حمله قدرت‌های بزرگ‌تر، آشوب بیشتری ایجاد کنند.

سردبیر بخش دفاعی اکونومیست در مقاله خداحافظی خود در این هفته توضیح می‌دهد که جنگ در یک دهه گذشته چگونه تغییر کرده و ممکن است در آینده چگونه تکامل یابد. نخستین تحول بزرگ این است که سربازان در میدان نبرد بیش از گذشته در معرض دید قرار دارند. حسگرها و ماهواره‌ها می‌توانند آنها را شناسایی کنند و پهپادهای کوچک و ارزان می‌توانند آنها را بکشند. ارتش‌ها اکنون باید بسیار بیشتر از گذشته برای پنهان شدن، جابه‌جایی و بقا تلاش کنند. «منطقه کشتار» در حال گسترش در خط مقدم اوکراین، جایی که سربازان در گروه‌های کوچک حرکت می‌کنند و ربات‌های زمینی مجروحان را تخلیه کرده و تدارکات می‌رسانند، نماد این تحول است.

فناوری به سرعت گسترش می‌یابد. سربازان اسرائیلی در لبنان اکنون با همان نوع پهپادهایی روبه‌رو هستند که نخستین بار در اوکراین به کار گرفته شد. موشک‌های ایران به مراتب دقیق‌تر از موشک‌های اسکادی هستند که عراق در جنگ اول خلیج فارس شلیک می‌کرد. اگر چین بخواهد به تایوان حمله کند، نیروهای آبی‌خاکی آن با طوفانی از پهپادها مواجه خواهند شد. برتری هوایی اکنون سخت‌تر به دست می‌آید و نسبت به گذشته حفاظت کمتری برای نیروهای زمینی فراهم می‌کند؛ زیرا لایه‌ای تازه و اشباع‌شده از پهپادها در آسمان شکل گرفته است.

برخی کارشناسان از این تحولات نتیجه می‌گیرند که مانور نظامی ــ یعنی حمله به نقاط آسیب‌پذیر دشمن از طریق شوک و حرکت سریع ــ دیگر ممکن نیست. اما جنگ محیطی داروینی است که دائما سازگاری را تحمیل می‌کند و میدان نبرد هرگز برای مدت طولانی ثابت نمی‌ماند. درس اوکراین این نیست که جنگ‌های آینده همواره شامل پیاده‌نظام درمانده‌ای خواهد بود که روزانه فقط چند متر در خطوط طولانی و ایستا پیشروی می‌کند. درس واقعی این است که ارتش‌ها باید برای کور کردن، مختل کردن و گریز از دوربین‌ها، حسگرها و مهمات پیرامون خود آموزش و تجهیز شوند.

ارتش‌های غربی در این زمینه به شکلی نگران‌کننده عقب مانده‌اند. آنها برای جلوگیری از شناسایی و هدف قرار گرفتن، به سامانه‌های اخلالگر و دفاع ضدپهپادی بسیار بیشتری نیاز دارند. همچنین باید آموزش‌های واقع‌گرایانه‌ای ببینند که چنین شرایطی را شبیه‌سازی کند؛ به همین دلیل ارتش‌های ناتو در رزمایش‌ها از تجربه اوکراینی‌های آشنا به جنگ پهپادی بهره می‌برند. افزون بر این، آنها باید با جسارت بیشتری سامانه‌های بدون سرنشین را برای ماموریت‌هایی از شناسایی تا لجستیک وارد ساختار نیروهای خود کنند.

با این حال، غرب نباید صرفا از اوکراین تقلید کند. ارتش اوکراین با وجود نوآوری چشمگیر، ضعف‌های جدی هم دارد. ژنرال‌هایی که در سنت شوروی آموزش دیده‌اند همچنان فرماندهی جزءبه‌جزء یگان‌ها در خط مقدم را حفظ کرده‌اند. نیروهای پهپادی اوکراین شاید در سطح جهانی ممتاز باشند، اما هماهنگی آنها با نیروهای تهاجمی هنوز کامل نیست. افزون بر این، پهپادهایی که امروز در آسمان دونباس و آب‌های دریای سیاه فعال‌اند، کوچک‌تر، ارزان‌تر و کوتاه‌بردتر از سامانه‌هایی هستند که برای جنگی در وسعت اقیانوس آرام لازم خواهد بود.

دومین تحول، تغییر بنیادین در هدف‌گیری نظامی است. نرم‌افزارهای مجهز به هوش مصنوعی به ارتش‌ها امکان می‌دهند اهداف را با سرعت و مقیاسی که پیش‌تر قابل تصور نبود، شناسایی و منهدم کنند. حمله برق‌آسای آمریکا به ایران تصویری اولیه از این روند ارائه می‌دهد. ارتشی که بتواند سریع‌تر از دشمن خود مراکز فرماندهی، انبارها و تسلیحات را شناسایی و نابود کند، از نظر تئوریک قادر است او را فلج و وادار به تسلیم کند. اما در عمل، این کار به شدت دشوار است.

آمریکا و اسرائیل توانستند تقریبا بدون محدودیت ایران را بمباران کنند، اما ایران هیچ نشانه‌ای از فروپاشی بروز نداده است. برعکس، این کشور در طول ۳۹ روز درگیری همچنان به شلیک پهپاد و موشک ادامه داد و توانست برنامه هسته‌ای خود را حفظ کند، تنگه هرمز را ببندد و آشوبی اقتصادی در سطح جهانی ایجاد کند. ترامپ تعداد اهداف ایرانی نابودشده با تسلیحات پیشرفته آمریکایی را جشن می‌گیرد، اما هدف‌گیری باید وسیله‌ای برای رسیدن به راهبرد باشد، نه جایگزین آن. جنگی که او تصور می‌کرد کوتاه و قاطع خواهد بود، خیلی زود ذخایر مهمات گران‌قیمت آمریکا را تحلیل برد و نشان داد واشنگتن تحمل محدودی در برابر هزینه‌های اقتصادی ــ و چه برسد به تلفات انسانی ــ دارد. در جنگ‌های پیشین، مانند جنگ آمریکا در ویتنام یا جنگ شوروی در افغانستان، طرف کوچک‌تر و ضعیف‌تر به دلیل جنگیدن در سرزمین خود پیروز شد. اکنون اما طرف ضعیف‌تر به تسلیحات هدایت‌شونده دقیق نیز دسترسی دارد.

سومین تحول، در کنار این تغییرات فناورانه، فشار فزاینده بر قوانین جنگ است. نیروهای پوتین غیرنظامیان اوکراینی را تحت شکنجه، بمباران کور و حملات سازمان‌یافته به مراکز درمانی قرار داده‌اند. حماس نیز کشتار جمعی زنان و کودکان اسرائیلی را ستایش کرده است. البته جنگ‌های گذشته نیز بی‌رحمانه بودند. آنچه امروز تازگی دارد این است که فقط دیکتاتورها، تروریست‌ها و شورشیان نیستند که آشکارا هنجارها را نقض می‌کنند؛ برخی رهبران دموکراسی‌های غربی نیز چنین می‌کنند. اسرائیل مجازات جمعی خشنی علیه غیرنظامیان غزه اعمال کرده است. وزیر جنگ آمریکا «قانون‌گرایی کم‌رمق» در عملیات نظامی را به تمسخر می‌گیرد. ترامپ تهدید کرده تمدن ایران را نابود می‌کند و حتی شوخی کرده که هدف قرار دادن کشتی‌های پر از ملوان «سرگرم‌کننده» است. نقض آشکار هنجارها فقط غیراخلاقی نیست، بلکه غیرعاقلانه نیز هست؛ زیرا در جنگ‌های آینده، با حضور پهپادها و موشک‌های دوربرد، غیرنظامیان غربی دیگر از حاشیه امنی که به آن عادت کرده‌اند برخوردار نخواهند بود.

سال‌های آینده به احتمال زیاد جنگ‌های تازه‌ای به همراه خواهد داشت. ترامپ با آشکار کردن بی‌اعتنایی خود به متحدان، توان بازدارندگی آمریکا را تضعیف کرده است. در سراسر جهان نیز رهبران سیاسی همچنان تصور خواهند کرد که تحت رهبری درخشان آنها، جنگ بعدی سریع و کم‌هزینه خواهد بود. اما شواهد نشان می‌دهد جنگ‌ها دشوارتر و پرهزینه‌تر شده‌اند؛ کشورهای ضعیف‌تر راحت‌تر می‌توانند قدرت‌های بزرگ‌تر را فرسوده و متوقف کنند؛ و آغاز جنگ بسیار آسان‌تر از پایان دادن به آن است.

این همان واقعیتی است که ترامپ باید هنگام بررسی ازسرگیری جنگ علیه ایران یا آغاز جنگی دیگر در کوبا به آن فکر کند؛ همان‌طور که پوتین باید هنگام ادامه سوزاندن جان انسان‌ها و منابع مالی در اوکراین به آن بیندیشد؛ و شی جین‌پینگ نیز هنگام تصمیم‌گیری درباره حمله احتمالی به تایوان. هرچه فناوری نظامی هوشمندتر می‌شود، جنگ‌های انتخابی احمقانه‌تر به نظر می‌رسند.