توسعه تهران در بحبوحه بحران؛ از وسیعترین ایستگاه مترو تا اتوبوسهای برقی
نزدیک به سه ماه از حملات به پایتخت ایران میگذرد. کیفیت و گستره این حملات در گزارشهای مطبوعات معتبر جهان به خوبی دیده میشود. اما آنچه در این میان کمتر به چشم آمده، روندِ عجیب و تقریباً باورنکردنیِ جاری شدن کارهای بزرگ در مدیریت شهری تهران است.
افتتاح بیست و دومین ایستگاه خط هفت مترو در اوج جنگ
درست در اوج روزهای جنگ «رمضان»، آنگاه که نفس شهر به شماره افتاده، یک پروژه عظیم حملونقلی به بهرهبرداری رسیده است: بیست و دومین ایستگاه خط هفت مترو، در جنوبشرقیترین نقطه تهران، حالا درهایش را به روی شهروندان گشوده است.اعداد و ارقام این ایستگاه (ورزشگاه تختی) به تنهایی قابل تأمل است: ۱۹ هزار مترمربع مساحت، ۳۹۰ متر طول سکو، ۹۰۰ مترمکعب بتنریزی و ۲۳۴ هزار مترمکعب خاکبرداری. با این مشخصات، وسیعترین ایستگاه متروی کشور در یک منطقه پرجمعیت راهاندازی شده و ۲.۵ کیلومتر به شبکه ریلی اضافه کرده است. نکته اما فراتر از اعداد است: این پروژه چهار سال به طول انجامیده و آخرین و سختترین سال آن، کاملاً در بحبوحه جنگ سپری شده، بی آنکه متوقف بماند.
ورود ناوگان اتوبوسهای در کنار مترو، اتوبوسهای برقی نیز به ناوگان عمومی افزوده شدهاند. سری اول، درست در روزهای محاصره دریایی، شامل ۳۵ دستگاه اتوبوس دوکابین و ۵۰ دستگاه اتوبوس برقی بود. سری دوم نیز با ورود ۱۵ دستگاه اتوبوس ۱۸ متری به تهران همراه شده است. واقعیت این است که باور کردن انجام این حجم از کار در شرایطی که بسیاری از مسئولان کشور دست و پایشان با بحرانهای امنیتی گره خورده، آسان نیست.
پرسش اصلی از چگونگی سرانجام پروژهها زیر باران حملات
نکته دیگر، ثبت ۶۵۰ اثابت برای پایتخت در این مدت است؛ آماری که باید کیفی سازی بشود( برای آیندگان) اما فارغ از آمار و ارقام، پرسش اصلی اینجاست: چگونه یک شهر درگیر جنگ، بدون فضاسازی رسانهای گسترده، توانسته چنین پروژههای زیرساختی را به سرانجام برساند؟
شاید پاسخ را بتوان در یک مفهوم قدیمی جست: خیر عمومی. اتوبوس و مترو مصداق عینی خیر عمومیاند و این خیر، از مرز جناحها و حزبها عبور میکند. هر شهروندی، صرف نظر از دیدگاه سیاسیاش، از این خدمات استفاده میکند و به حق خود در شهر میرسد. این رویکرد «دولت رفاه» که ریشه در تئوریهای اولیه انقلاب دارد، در عمل به چیزی تبدیل شده که فارغ از مدیران و جناحها، برای مردم ماندگار است.
نکته درسی که از این ماجرا میتوان گرفت، ساده است: در جنگی منقطع، با همه پیچیدگیها و آسیبهایش، نباید از یاد برد که تداوم کارهای عمومی، نفس شهر را نگه میدارد. حالا هر کسی هر نقدی به مدیران شهری دارد، نمیتواند انکار کند که در سختترین روزهای اخیر، چرخ پروژههای زیربنایی از حرکت بازنایستاده است. نگه داشت این روند، دیگر یک ترجیح سیاسی نیست؛ شاید بیش از هر چیز، یک تکلیف وظیفهگرایانه نسبت به خود شهر باشد.