همشهری آنلاین - حوادث: ماجرا به هفتم اردیبهشتماه امسال برمیگردد؛ زمانی که زن میانسالی با مراجعه به پلیس از سرقت مقدار زیادی طلا از خانهاش خبر داد. او گفت: وقتی محله دختر و عروسم بمباران شد، آنها طلاهایشان را برای اطمینان بیشتر به من سپردند تا در گاوصندوق خانهام نگهداری کنم. چون خانه آنها آسیب دیده و امن نبود. طلاهایشان که بیش از ۲ کیلو می شد را به من سپردند و راهی سفر شدند اما چند روز بعد وقتی از باشگاه ورزشی به خانه برگشتم، متوجه شدم همه طلاها سرقت شده است.
شروع تحقیقات
با این شکایت، تحقیقات کارآگاهان پلیس آگاهی تهران برای حل معمای این سرقت شروع شد. بررسیهای اولیه نشان داد که سرقت به راحتی و بدون هیچ تخریبی رخ داده است. یعنی سارق یا سارقان کلید خانه را در اختیار داشته و از محل گاوصندوق نیز باخبر بودهاند.
سرنخ؛ مرد موتورسوار
کارآگاهان برای یافتن سرنخ به سراغ دوربینهای مداربسته مجتمع مسکونی محل سرقت رفتند. تصاویر نشان میداد مردی حدوداً ۴۸ ساله با موتورسیکلت سفیدرنگ، در حالی که کلاه ایمنی و ماسک مشکی به صورت داشت وارد مجتمع شده و کمتر از ۱۵ دقیقه بعد آنجا را ترک کرده است.
زمان حضور این مرد دقیقاً با زمان وقوع سرقت مطابقت داشت. در ادامه مشخص شد صاحبخانه در همان ساعت برای ورزش به باشگاه رفته و در خانه کسی حضور نداشته است.
ملاقاتهای مشکوک مقابل باشگاه
ماموران در ادامه به بازبینی تصاویر دوربینهای باشگاه ورزشی پرداختند. در تصاویر دیده میشد همان مرد موتورسوار در روز حادثه دو بار مقابل باشگاه حاضر شده است. او هر بار با زنی حدوداً ۴۰ ساله که از باشگاه خارج میشد ملاقات کرده و چیزی شبیه دسته کلید را از او گرفته و بعد از مدتی دوباره تحویل وی داده است.
وقتی تصاویر زن ۴۰ ساله مقابل شاکی قرار گرفت، وی این زن را شناخت و گفت: «او یکی از دوستانم در باشگاه به نام شقایق است. چند سالی میشود که با هم آشنا شدهایم.»
خیانت در دوستی ۴ساله
شقایق بازداشت شد و ابتدا منکر هرگونه دخالت در سرقت بود، اما وقتی با تصاویر دوربینهای مداربسته روبهرو شد، لب به اعتراف گشود.
او گفت سرقت را با همدستی همسرش «میلاد» انجام است. در ادامه همسر او نیز دستگیر و معلوم شد که وی در سالهای گذشته دو بار به اتهام کلاهبرداری دستگیر و به تازگی از زندان آزاد شده است.
متهمان در اعترافات خود گفتند پس از سرقت، طلاهای سرقتی را در باغچه خانهشان دفن کردهاند تا بعد از پایان کامل شرایط جنگی و آرام شدن اوضاع، آنها را بفروشند.
با راهنمایی متهمان، کارآگاهان پایگاه یکم پلیس آگاهی محل دفن طلاها را شناسایی کردند و بیش از دو کیلوگرم طلاجات سرقتی کشف شد. به این ترتیب زوج سارق برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران پایگاه یکم پلیس آگاهی تهران قرار گرفتند.
بزرگترین اشتباه
شقایق میگوید که از زندان رفتن وحشت دارد و و حالا متوجه شده که بزرگترین اشتباه زندگیش را مرتکب شده است. گفتوگو با او را بخوانید.
چند سال است که مالباخته را میشناسی؟
حدود چهار سال. در باشگاه ورزشی با او آشنا شدم. او هفتهای چند روز برای ورزش به باشگاه میآمد و همانجا با هم دوست شدیم.
چطور از وجود طلاها در خانه او باخبر شدی؟
زمانی که جنگ شروع شد، یک روز خیلی هراسان وارد باشگاه شد. گفت که خانه روبهرویی دخترش در حمله موشکی آسیب دیده و میخواهد طلاهای دختر و عروسش را برای نگهداری به خانه خودش بیاورد. بعد هم با عجله باشگاه را ترک کرد.
بعد از آن چه شد؟
از دفعههای بعد کمکم سر صحبت را باز کردم تا بفهمم طلاها را آوردهاند یا نه و کجا نگهداری میکنند. فهمیدم آنها را داخل گاوصندوق خانهاش گذاشته است.
ایده سرقت از کجا آمد؟
وقتی موضوع را به همسرم گفتم، او پیشنهاد سرقت داد. گفت اول باید بفهمیم گاوصندوق رمز دارد یا با کلید باز میشود. من هم در صحبتهایم با مالباخته متوجه شدم که گاوصندوق با کلید باز میشود. راستش همسرم سابقه داشت. او دو بار به جرم کلاهبرداری دستگیر و به تازگی هم از زندان آزاد شده بود. او مرا وسوسه کرد تا نقشه سرقت بکشیم. به من اطمینان داد که هرگز دستمان رو نخواهد شد. او گفت کشور در شرایط بحرانی قرار داد و من هرگز زندان را تجربه نخواهم کرد. آنقدر در گوشم خواند که وسوسه شدم وارد این مسیر خطرناک شوم.
کلید را چطور به دست آوردی؟
روز حادثه وقتی مالباخته برای ورزش به باشگاه آمده بود، از داخل کیفش که در کمد باشگاه بود دسته کلید را برداشتم. همسرم با موتور جلوی باشگاه آمد، کلید را به او دادم. او رفت سرقت را انجام داد و کمتر از ۱۵ دقیقه بعد برگشت و کلید را دوباره به من داد. من هم کلید را سر جایش گذاشتم.
چرا طلاهای سرقتی را در باغچه دفن کردید؟
قرار بود بعد از اینکه جنگ کاملاً تمام و اوضاع آرام شد، طلاها را بفروشیم. فکر میکردیم قیمت طلا بالاتر میرود.
اما اکنون خیلی پشیمانم. نمیدانستم کار به اینجا میرسد. الان بیشتر از هر چیز از زندان میترسم.