به گزارش همشهری آنلاین، در نگاه اول به روایت، شاید مضامین «خیانت» و «انتقام» آنهم از نوع به اصطلاح کینه شتری و کشدار و طولانی مدتش بیشتر از هر مضمون دیگری به چشم بیایند اما در نگاه موشکافانهتر و دقیقتر، روایت «بیعاطفه»، تنها روایت «خیانت» و «انتقام» نیست و در پس لایه ظاهری آن میتون بن مایههای مهم دیگری را هم رصد نمود که البته همه آنها به شکلی پیچیده و غیرقابل تفکیک در تار و پود یکدیگر تنیده شدهاند، بنمایههایی که شاید مهمترین آنها «گذشته» و «آثار به جای مانده از گذشته» باشد که در تمام طول روایت بر اتفاقات ریز و درشت آن سایه افکنده به گونهای که اگر آن هم را پررنگترین بنمایه و به عبارت بهتر جوهره کلی و اساسی اثر قلمداد کنیم مطمئناً به بیراهه نرفتهایم.
در تمام داستان چه خط اصلی رابطه عاشقانه دشوار «علی» و «عاطفه» و چه در سایر خطوط فرعی و خرده روایتهای متصل به خط اصلی روایت، به هر طرف و از هر زاویهای که نگاه کنیم نه با اتفاقات مرتبط به زمان حال که برعکس با حوادث رخ داده در گذشتههای دور و نزدیک و رسوبات و اثرات بهجای مانده از آنها مواجه میشویم که قهرمانان داستان را در چنبره خود درگیر و گرفتار ساختهاند از مناسبات میان کامران (رضا کیانیان) گرفته با دو خانواده عدالتخواه (بهرام) و فتحی (خلیل و پروانه) تا حتی گذشته مبهم و هنوز نامعلومی که غزال (دوست امیر) را به یک قاتل روانپریش ضد مرد بدل کرده که از مخزن یخ منزلش به عنوان سردخانه نگهداری جسد عاشق سابقش استفاده میکند.
اما مضمون مهم دیگر سریال که اتفاقاً با عنوان آن هم همخوانی دارد مقوله «بیعاطفگی» است چه در لایه مفهومی ظاهری آن یعنی محروم شدن کامران از دخترش (عاطفه) در صورت ازدواج با علی و البته صورت برعکس آن یعنی محرومیت علی از عاطفه در صورت مخالفت و عدم اجازه کامران با این ازدواج و چه در لایه جدیتر زیرین به مفهوم بیرحمی و بیعاطفگی که در مناسبات میان کاراکترهای مختلف داستان دیده میشود و جالب اینکه از این منظر دیگر تنها کامران به عنوان مظهر بیعاطفگی و بیمحبتی تنها نیست و به موازات پیشرفت روایت، جلوههای دیگری از این فقدان عاطفه که به روابط میان شخصیتها آسیبهای غیرقابل جبرانی وارد کرده را هم شاهد هستیم آنگونه که حتی شخصیت آرام، سر به زیر و نجیبی همچون بهرام (فرید سجادی حسینی) هم تا زمان نگارش این یادداشت در مظان اتهام بیعاطفگی و بیرحمی نسبت به دوست قدیمی خود قرار میگیرد تا عنوان «بیعاطفه» عنوانی مناسب و در خور برای سریال باشد.
شکل ارائه اطلاعات به ویژه در خطوط غیراصلی روایت از وجوه قابل تأمل دیگر اثر است که نویسنده در پیشبرد آن به شکلی عامدانه از پرداخت قطره چکانی و مبتنی بر طمأنینه استفاده کرده است آنگونه که این شاخ و برگهای فرعی بدون آنکه بر خط اصلی داستان (کشاکش دو خانواده بر سر ازدواج) سایه بیاندازند به تدریج در جای خود قرار گرفته و پازل درام را تکمیل کنند، مصادیقی نظیر مواجهه خانواده متمول شایگان به عنوان خواستگار عاطفه، ارتباط رو به پیشرفت امیر و غزال از یک سو، پرهام و شیوا از سوی دیگر و نزدیک شدن خانم کریمی (بهاره افشاری) به علی به بهانه آموزش خصوصی دفاع شخصی از جمله این مصادیق در رسته خطوط فرعی روایت هستند که در سکانسهای بسیار کوتاه و گذرا آنهم نه لزوماً در تمام قسمتهای داستان گنجانده شده و به شکلی صبورانه و دور از تعجیل پرداخت شدهاند.
البته استفاده از این فرمول قطره چکانی تنها محدود به خرده روایتها نیست و سازندگان اثر در شکل دادن به تصویر کلی اُدیسه پرماجرای میان کامران و بهرام و خانوادههایشان نیز از چنین پرداختی در قالب فلاشبکهای متعدد استفاده کردهاند، فلاش بکهایی به دهههای مختلف شکل گیری و آغاز رفاقت این دو در عنفوان جوانی تا خدمت سربازی، شکست عاشقانه کامران و اعتیاد ناشی از آن، شراکت در تجارت و ورودشان به عرصه خلاف در دهههای بعدتر تا همین زمان فعلی که سالهاست رفاقت میان این دو به کدورت و جدایی کشیده شده است، به استناد استفاده از این حجم گسترده از فلاشبک (که کار تصویربرداری آنها در لوکیشنهای متعدد چندان هم آسان نبوده است) که هرکدام واجد گوشهای از اطلاعات لازم برای تکمیل کلیت داستانی اثر هستند میتوان «بیعاطفه» را اثری متمایز از دیگر آثار نمایشی متکی به فلاش بک و حتی رکورددار در میان همه آنها قلمداد کرد که با صرف دقتی کمنظیر داستان خود را از لابلای دهها بار جلو و عقب بردن داستان، روایت کرده است.
در یک پرداخت ساده و ابتداییتر که در بسیاری از آثار مورد استفاده قرار میگیرد این امکان وجود داشت که تمام این سکانسهای کوتاه مبتنی بر فلاشبک در قالب چند فصل طولانی تدوین شده و در تدوین نهایی گنجانده شوند تا کار گروه سازنده برای نمایش این میزان از رفت و برگشت داستانی آسانتر شود اما در آن صورت علاوه بر اینکه اختصاص زمان طولانی به بخشهای فلاشبک، به اتصال ذهنی مخاطب با بخش اصلی روایت که در زمان حال اتفاق میافتد ضربه میزد چنین استفاده جالب و قابل تأملی از فلاشبک در مقیاس سریالهای نمایشی ساخت داخل هم تجربه نمیشد، تجربهای که میتواند در تولید آثار نمایشی آینده به عنوان یک نمونه قابل اعتناء مورد استفاده قرار گیرد.
نکته دیگری که در پرداخت اثر به چشم میآید تاکید چند قسمت پشت سرهم بر وجود یک دشمنی پنهان با کاراکتر علی(دانیال خیرخواه) است که در همان شش هفت قسمت آغازین سریال، پا به پای مقوله چالش علی و خانوادهاش با کامران و به عنوان یکی از خطوط اصلی روایت پیش میرفت و در حالی که با وجود انکارها هنوز سوءظن به دخالت کامران در این سوءقصدها کاملاً برطرف نشده بود به شکل کامل از دستور کار خارج شده و تحتالشعاع ماجرای جلسه خواستگاری عاطفه و سکته قلبی بهرام و تنشهای پیاپی آن قرار گرفت و این پرسش را در ذهن مخاطبان اثر به وجود آورد که چرا آن همه تب و تاب و هیجان ناگهان در سکوت و خاموشی مطلق دراماتیک فرو رفته و دیگر به آن پرداخته نمیشود، سوالی به جا که اگر بخواهیم فرمول پرداخت روایت را بر اساس همان ارائه اطلاعات قطره چکانی تفسیر کنیم قاعدتاً این انتظار میرفت که بعد از حادثه ضرب و شتم امیر و در خلال تنشهای پساخواستگاری عاطفه، به شکلی گذرا آنگونه که تب و تاب و حرارت آن همچنان حفظ شود بدان پرداخته میشد.
اما در عین حال نباید از نظر دور داشت که سریالی که قاعده معمول استفاده از فلاشبک را این چنین دگرگون کرده شاید برای رفع این ابهام و انتظارات به جای مخاطبان خود باز هم فرمول و پاسخ جدیدی را در آستین داشته باشد. در خصوص ترکیب بازیگران که ترکیب متعادلی از بازیگران چهره، جوان و حتی تازه کار را در خود گنجانده است میتوان گفت انتخاب رضا کیانیان و فهم او از نقشی که درجاتی از جلوههای پدرخواندگی (گاد فادر) را در خود دارد قویترین برگ برنده سریال در عرصه بازیگری است هر چند که از تواناییهای غیرقابل انکار مریلا زراعی(پروانه) و نقشآفرینی قابل قبول اکثر بازیگران پیشکسوت و جوان کار هم نباید گذشت. در زمان نگارش این یادداشت(قسمت یازدهم) سریال هنوز تا پایان خود فاصله دارد و بدیهی است که برای قضاوت و جمعبندی نهایی درباره آن همچنان باید مدتی به انتظار نشست.
مازیار معاونی