همشهری آنلاین - گروه سیاسی: محمدعلی صنوبری کارشناس سیاست خارجی در یادداشتی به تحلیل آتشبس یکطرفه دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا در سهشنبهشب اول اردیبهشت به وقت ایران پرداخت:
در تحلیل آتشبس یکطرفه و رفتار ترامپ، مسئله اصلی نه یک توقف واقعی درگیری بلکه نوعی مدیریت بحران و تلاش برای خروج سریع از یک جنگ کوتاهمدت است. ترامپ وارد یک درگیری محدود با ایران شد و از ابتدا تصور میکرد میتواند در فاصله دو تا سه روز، با اعلام یک دستاورد سیاسی یا نظامی، از میدان خارج شود. اما واقعیت میدانی خلاف این تصور عمل کرد و نشان داد طراحی اولیه او با شکست مواجه شده است.
بر اساس این تحلیل، جمهوری اسلامی ایران عملا نقشه اولیه ترامپ را بر هم زد. تمام تلاش او برای جمعبندی سریع جنگ و تبدیل آن به یک روایت پیروزی، با مقاومت طرف مقابل بیاثر شد. حتی اگر فرض شود که در دور نخست، ایران وارد مسیر مذاکره نمیشد، باز هم نتیجه نهایی تغییر بنیادین در رفتار آمریکا نبود، زیرا آنچه ترامپ دنبال میکرد بیشتر یک نمایش موفقیت بود تا یک پیروزی واقعی نظامی.
نمونههای اعلامی او، از جمله ادعاهای مربوط به حملات یا اقدامات زیرساختی، در عمل به چند مورد محدود ختم شد و نشان داد فاصله میان ادعا و توان اجرایی وجود دارد. ساختار تصمیمگیری آمریکا در این پرونده بیشتر به سمت تولید روایت حرکت کرده تا تحقق اهداف عملیاتی. به همین دلیل نیز تلاش برای پایان سریع جنگ، محور اصلی رفتار ترامپ بوده است.
آمریکا و اسرائیل اساسا ظرفیت یک جنگ بلندمدت را ندارند. وارد نشدن ایران به دور دوم مذاکرات امکان روایتسازی طرف مقابل را محدود کرد. مذاکره نکردن با طرف مقابل در مقطع حساس، به جای ایجاد هزینه، موجب افزایش دستاورد برای ایران شده و توانسته معادله فشار را تغییر دهد.
تمدید آتشبس بدون دریافت امتیاز جدید از ایران، نشانهای از تغییر توازن در این جنگ است. در حالی که طرف مقابل تلاش داشت برای هر مرحله از توقف درگیری، امتیاز مشخصی دریافت کند، نتیجه نهایی خلاف این انتظار بوده است. از این منظر، مذاکره با چنین دولتی نتیجها، زیرا در عمل آوردهای متناسب با هزینههای آن ایجاد نمیکند.
در سطح راهبردیتر، هدف طرف مقابل این تلقی میشود که ایران را به سمت یک جمعبندی ذهنی سوق دهد که مذاکره الزاما به توافق منجر میشود و در نتیجه سطح آمادهباش کاهش یابد و سپس بار دیگر عملیات غافلگیرانه دیگری علیه ایران انجام شود.
در بخش دیگری از تحلیل، مسئله تفکیک میان آمریکا و اسرائیل مورد توجه قرار میگیرد. برخی تحلیلها این دو را از هم جدا میکنند، اما در این نگاه، اسرائیل بدون حمایت ساختاری آمریکا قادر به ادامه درگیری طولانی نیست. ظرفیت نظامی و پدافندی اسرائیل نیز در جنگهای قبلی دچار فرسایش جدی شده و امکان ورود به یک تقابل گسترده و مستقیم با ایران برای آن محدود است.
در عین حال، فشارهای سیاسی داخلی در آمریکا از جمله انتخابات کنگره و همچنین حساسیت افکار عمومی، عوامل موثر بر تصمیمگیری در جهت کاهش سطح درگیری هستند. حرکت به سمت پایان درگیری یک روند محتمل و حتی اجتنابناپذیر است.
با این وصف نقش اصلی در ادامه این جنگ را «مسئولان» در «داخل» دارند. مردم ایران دارند مقاومت میکنند، اما نگرانی اصلی متوجه سطح تصمیمگیری سیاسی است. اگر در سطح مسئولان، هماهنگی لازم در مسیر مقاومت حفظ نشود، امکان ایجاد اختلال در روند فعلی وجود دارد.
در نهایت، جمعبندی این نگاه آن است که در وضعیت کنونی، ابتکار عمل در دست ایران قرار دارد و حفظ این موقعیت نیازمند کنترل دقیق رفتارهای سیاسی و رسانهای است. هرگونه پیام و توئیت متناقض یا رفتار غیرهماهنگ از سوی بازیگران داخلی میتواند بر محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد. به همین دلیل، تثبیت وضعیت موجود و جلوگیری از بازگشت به فضای غافلگیری، محور اصلی این مرحله از منازعه است.