همشهری آنلاین - حوادث: «باورم نمیشود که کابوس تمام شده است و من از سایه مرگ رها شدهام.» اینها بخشی از اولین جملات امیرعلی است، مردی که پس از ۹ سال و ۶ ماه حبس به جرم قتل غیرعمد، در آخرین روزهای اسفندماه سال گذشته طعم آزادی را چشید. او حالا از جزئیات حادثهای که زندگیاش را دگرگون کرد، سالهای سخت انتظار در زندان، تلاش بیوقفه برای جلب رضایت اولیایدم و حتی کمک به آزادی دیگر زندانیان سخن میگوید؛ داستانی که تلنگری است بر عواقب ناگوار خشمهای لحظهای.
آخرین روز آزادیات از زندان چه حسی داشتی؟
بعد از ۹ سال و ۶ ماه زندان، باورم نمیشد کابوس تمام شده. تازه فهمیدم از سایه مرگ فاصله گرفتهام. خانوادهام برای استقبال آمده بودند و بعد از سالها دوباره قدم در خانه گذاشتم.
ماجرای درگیری از کجا شروع شد؟
مالک زمین کشاورزی بودم. کارگران باید کار را تحویل میدادند اما بدون انجام کار قصد رفتن داشتند. همین اختلاف کوچک باعث درگیری شد.
از قبل قصد قتل داشتی؟
اصلاً. حتی وقتی خودم را معرفی کردم، نمیدانستم کسی فوت کرده است.
پس چرا خودت را به پلیس معرفی کردی؟
درگیری شدید شد و چون تعدادشان زیاد بود، برای حفظ جانم سوار نیسان شدم و محل را ترک کردم. موقع خروج با یکی از کارگران برخورد کردم، اما نمیدانستم زیر چرخها رفته و جانش را از دست داده. یک ساعت بعد از ترس ادامه درگیری، خودم را به کلانتری معرفی کردم.
چطور شد که به اتهام قتل بازداشت شدی؟
گفتند چون حادثه در زمین شخصیام و هنگام فرار رخ داده، متهم به قتل هستم. خانواده مقتول هم درخواست قصاص کردند.
در این مدت پای چوبه دار رفتی؟
نه. چند بار به رئیس قوه قضاییه نامه نوشتم تا تکلیفم معلوم شود، اما اولیای دم نه رضایت میدادند و نه حکم را اجرا میکردند.
چطور رضایت اولیای دم گرفته شد؟
واحد صلح و سازش و خانم آذر شهسواری ۹ سال برای آزادیام تلاش کردند. حتی در روزهای کرونا هم همراه بودند. با تلاش آنها و خیرین رضایت گرفته شد و آزاد شدم.
در این سالها برای دیگر زندانیان هم کاری انجام دادی؟
بله. درباره چند زندانی با خانواده مقتولان صحبت کردیم و موفق به گرفتن رضایت شدیم. سه زندانی مالی هم داشتیم که با گلریزان و کمک دوستان و همبندیها توانستیم دیهشان را جمع کنیم و آزادشان کنیم.
فکر میکنی چه شد که پروندهات به قتل کشید؟
فقط یک لحظه عصبانیت. به نظرم بیشتر قاتلان بدون قصد قبلی و بر اثر یک لحظه خشم مرتکب قتل میشوند. اما همین لحظه میتواند دو زندگی را نابود کند. محکومبهقصاص بودن یعنی زندگی کردن با ترس مرگ؛ سختترین تجربهای که یک انسان ممکن است داشته باشد.