همشهری آنلاین - گروه سیاسی: موسسه مطالعات استراتژیک و بینالمللی در بخشهای قابل توجهی از یک تحلیل با عنوان چه کسی در جنگ با ایران دست بالا را دارد، نوشت:
تشخیص اینکه کدام طرف در جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران برنده است دشوار است، زیرا اهداف و راهبردهای طرفین برای «پیروزی» اساسا متفاوت است. این پیچیدگی زمانی بیشتر میشود که در نظر بگیریم بخش بزرگی از هزینههای این جنگ برای آمریکا نه در میدان نبرد، بلکه خارج از آن و در قالب پیامدهای اقتصادی برای متحدان و آسیبهای دیپلماتیک متوجه واشنگتن است.
دونالد ترامپ و مشاورانش مجموعهای از اهداف را برای این جنگ مطرح کردهاند؛ برخی محدود و برخی بسیار گسترده. این اهداف شامل پایان دادن به برنامه هستهای ایران، تضعیف توان موشکی و ذخایر تسلیحاتی متعارف، قطع حمایت تهران از حزبالله، حماس و سایر نیروهای نیابتی، و در بلندپروازانهترین حالت، تغییر رژیم در تهران است. برای تحقق این اهداف، آمریکا و اسرائیل به ترور فرماندهان و بمباران زیرساختها و نیروهای نظامی ایران دست زدهاند.
در مقابل، ایران به دنبال حفظ نظام سیاسی خود و در صورت امکان، بازگرداندن بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل است. تهران سرمایه سیاسی عظیمی را صرف برنامه هستهای و شبکه نیروهای نیابتی خود کرده و به این ۲ حوزه تعهدی راهبردی و ایدئولوژیک دارد. محاسبه تهران این است که اگر بتواند از موج بمبارانها جان سالم به در ببرد، میتواند بسیاری از اهداف خود را محقق کند. برای افزایش فشار بر آمریکا، ایران به متحدان واشنگتن در خلیج فارس حمله کرده و عبور و مرور در تنگه هرمز را مختل کرده است.
از نظر کلاسیک نظامی، آمریکا و اسرائیل عملکرد موفقی داشتهاند.
ایران شمار زیادی از پرتابگرهای موشکی و سایتهای تولید تسلیحات خود را از دست داده و ارتش آمریکا مدعی است بیش از ۹۰ درصد نیروی دریایی ایران را منهدم کرده است. اسرائیل نیز بیش از ۲۵۰ تن از فرماندهان و مقامات ارشد ایرانی، از جمله رهبر جمهوری اسلامی و تقریبا تمام ردههای عالی فرماندهی نظامی را ترور کرده است.
با وجود این ضربات، این دستاوردها هنوز به اهداف بلندپروازانهتر آمریکا منجر نشدهاند.
ایران سرمایه انسانی لازم برای بازسازی برنامههای موشکی و تسلیحاتی خود را دارد؛ هرچند این بازسازی زمانبر و پرهزینه خواهد بود. همچنین از آنجا که ایران اکنون فاقد پدافند هوایی موثر است، اسرائیل حتی در صورت آتشبس نیز میتواند در آینده بهراحتی این کشور را هدف حملات هوایی قرار دهد.
برنامه هستهای ایران بهشدت عقب رانده شده، اما این تحول چندان تعیینکننده نیست؛ زیرا پیش از این نیز در سال ۲۰۲۵ در جریان عملیاتهای مشترک آمریکا و اسرائیل ضربات سنگینی خورده بود.
تغییر رژیم نیز رخ نداده است. با وجود حذف بسیاری از چهرههای ارشد، حکومت همچنان کنترل محکمی بر قدرت دارد. نیروهای نیابتی ایران نیز پیش از جنگ آسیب دیده بودند، بهویژه حزبالله. هرچند حزبالله و حوثیها به اسرائیل حمله کردهاند، اما اثر این حملات محدود بوده و اسرائیل خسارات سنگینتری به حزبالله وارد کرده است.
با وجود این خسارات واقعی، تهران توانسته هزینه جنگ را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد. حملات ایران به متحدان خلیج فارسِ آمریکا دهها کشته برجای گذاشته، به زیرساختهای صنعتی و انرژی آسیب زده و تصویر این کشورها را بهعنوان «جزایر ثبات» در منطقهای پرآشوب خدشهدار کرده است. با این حال، در بلندمدت این حملات ممکن است نفوذ ایران را در منطقه کاهش دهد، زیرا کشورهای عربی خلیج فارس بهشدت از تهران خشمگیناند و احتمالا به آمریکا و اسرائیل نزدیکتر خواهند شد.
مهمتر از همه، ایران با مسدود کردن تردد در تنگه هرمز، موجب جهش شدید قیمت نفت، گاز و حتی کالاهای اساسی مانند کودهای شیمیایی شده است. قیمت بنزین در آمریکا به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۲۲ رسیده که برای دولت ترامپ هم یک معضل سیاسی و هم یک ریسک اقتصادی به شمار میآید.
با این حال، هزینه بلندمدت این جنگ برای آمریکا احتمالا بسیار فراتر از خاورمیانه خواهد بود. آمریکا ذخایر مهمی از مهمات راهبردی مانند موشکهای «تاماهاک» و رهگیرهای «پاتریوت» را مصرف کرده و اکنون در جبهههای دیگر مانند اروپا و آسیا با کمبود مواجه است. از جنوب شرق آسیا تا استرالیا و اروپا، افزایش ناگهانی قیمت انرژی و نهادههای کشاورزی اقتصادها را تحت فشار قرار داده و احتمال ورود اقتصاد جهانی به رکود را افزایش داده است.
در بسیاری از کشورها، آمریکا مقصر وضعیت اقتصادی ایجادشده دانسته خواهد شد و این موضوع احساسات ضدآمریکایی را افزایش میدهد؛ مسئلهای که در آینده هنگام تلاش واشنگتن برای جلب همکاری کشورها علیه چین، روسیه یا سایر تهدیدها هزینه سیاسی سنگینی خواهد داشت. رویکرد دیپلماتیک دولت آمریکا نیز این وضعیت را بدتر کرده است؛ جنگی بزرگ بدون مشورت با متحدان آغاز شد و سپس از آنها خواسته شد برای بازگشایی تنگه هرمز اقدام کنند؛ ماموریتی که حتی نیروی دریایی قدرتمند آمریکا نیز برای انجام آن آمادگی نداشت.
توان متعارف ایران بهشدت تحلیل رفته، رهبری آن تضعیف شده و برنامه موشکی و زیرساخت دفاعیاش آسیب دیده است، اما جنگها تنها با شاخصهای میدانی تعیین نمیشوند. راهبرد ایران «دوام آوردن»، «تحمیل هزینه» و «انتقال مرکز ثقل درگیری به بیرون از میدان نبرد» بوده و در این زمینه موفقیت معناداری کسب کرده است. با بیثباتسازی بازار جهانی انرژی، تحت فشار قرار دادن ائتلافهای آمریکا و آشکار کردن محدودیتهای قدرت اجبارکننده واشنگتن، تهران کاری کرده است که حتی یک کارزار نظامی موفق از نظر تاکتیکی، برای آمریکا تبعات راهبردی سنگینی به همراه داشته باشد.