تاریخ انتشار: ۹ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۹

در روایت رسمی ترامپ، جنگ به‌عنوان عملیات یا مأموریت محدود توصیف شده نه یک درگیری گسترده. اما واقعیت چیز دیگری است.

گروه دیپلماتیک – همشهری آنلاین: دولت دونالد ترامپ در آمریکا با تکیه بر دروغ‌های مداوم و نمایش‌گونه، حقیقت را تضعیف کرده و در نتیجه اعتبار و اعتماد جهانی آمریکا را به‌شدت کاهش داده است.

سمیه غنوشی کارشناس امور خاورمیانه در تارنمای العربی جدید با اشاره به دروغ‌های متعدد ترامپ از ابتدای جنگ می‌نویسد: در مورد دونالد ترامپ دروغ دیگر صرفاً یک ویژگی شخصی نیست، بلکه به روش حکمرانی تبدیل شده است. او در دوره نخست ریاست ‌جمهوری خود بیش از ۳۰هزار ادعای نادرست یا گمراه‌کننده مطرح کرد؛ آماری که نشان‌دهنده یک الگوی سیستماتیک و بی‌وقفه است، نه خطاهای پراکنده.

این روند اکنون نه‌تنها ادامه یافته، بلکه تشدید شده است. ابعاد آن گسترده‌تر و پیامدهایش جهانی‌تر شده‌اند، به‌گونه‌ای که حتی در سیاست‌های جنگی نیز نفوذ کرده است.

زنجیره‌ای از تحریف‌ها در دل جنگ

در روایت رسمی ترامپ، جنگ به‌عنوان «عملیات» یا «مأموریت محدود» توصیف می‌شود، نه یک درگیری گسترده. اما واقعیت چیز دیگری است: اعزام هزاران نیرو، جابه‌جایی ناوهای جنگی و گسترش عملیات نظامی در مناطق مختلف. آنچه قرار بود چند ساعت طول بکشد، به هفته‌ها کشیده شده و هنوز پایانی برای آن متصور نیست.

پس از جنگ ۱۲ روزه، ترامپ اعلام کرد برنامه هسته‌ای ایران «کاملاً نابود شده است»، اما چند ماه بعد همان برنامه را بهانه‌ای برای اقدام نظامی جدید قرار داد. به این ترتیب، یک واقعیت متناقض شکل گرفت: برنامه‌ای که هم نابود شده و هم همچنان تهدیدی فوری است.

ادعاهای دیگر نیز در همین مسیر قرار دارند: نابودی نیروی دریایی ایران در حالی که تنش‌ها در خلیج فارس افزایش یافته، یا از بین رفتن توان موشکی ایران در حالی که حملات موشکی ادامه دارد. تهدید به نابودی زیرساخت‌های ایران و سپس ادعای مذاکره سازنده، نمونه‌هایی از این نوسان دائمی هستند.

در این میان، اعلام پیروزی به یک الگوی ثابت تبدیل شده است؛ پیروزی‌ای که نه در میدان نبرد، بلکه در سخنرانی‌ها اعلام می‌شود و بلافاصله با واقعیت‌های جدید زیر سؤال می‌رود.

حمله به حقیقت و فروپاشی اعتماد

در چنین فضایی، زبان دچار وارونگی می‌شود؛ جنگ به صلح و تخریب به ثبات تعبیر می‌شود. اما رویکرد ترامپ فراتر از این است. تأکید مداوم او بر «اخبار جعلی» صرفاً حمله به رسانه‌ها نیست، بلکه حمله به خود مفهوم حقیقت است.

هدف این رویکرد، ایجاد سردرگمی است؛ به‌گونه‌ای که مرز میان واقعیت و خیال از بین برود. در نتیجه، مردم دیگر نمی‌پرسند چه چیزی درست است، بلکه تنها به این توجه می‌کنند که چه چیزی با اطمینان بیان می‌شود. در این شرایط، تکرار می‌تواند جایگزین حقیقت شود و حتی عادی جلوه کنند.

سبک حکمرانی ترامپ بازتابی از منطق بازار است: همه‌چیز قابل معامله است، حتی حقیقت. او سیاست را همچون تجارت می‌بیند؛ بدون اصول ثابت، با تأکید بر قدرت چانه‌زنی و کسب منفعت.

نمایشی خطرناک در رأس قدرت

ترامپ خود را نه صرفاً یک تاجر، بلکه فردی استثنایی می‌داند که واقعیت باید با ادعاهایش سازگار شود. او به‌جای توصیف واقعیت، آن را اجرا می‌کند. در این نمایش، انسجام اهمیتی ندارد؛ تأثیرگذاری مهم است. اگر واقعیت مقاومت کند، او ادعاهایش را تشدید می‌کند.

در کنار او، چهره‌هایی مانند پیت هگست وزیر جنگ آمریکا با ادبیاتی ایدئولوژیک و حتی مذهبی، به این روایت رنگی خطرناک‌تر می‌بخشند و درگیری‌ها را به‌عنوان نبردی سرنوشت‌ساز جلوه می‌دهند.

اما جهان دیگر این روایت را به‌سادگی نمی‌پذیرد. متحدان آمریکا محتاط شده‌اند و حتی کشورهای نزدیک نیز فاصله گرفته‌اند. تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد که قدرت زمانی فرو می‌ریزد که دیگر باور نشود.

امروز نیز آمریکا بیش از آنکه به‌عنوان یک قدرت باثبات دیده شود، به‌عنوان نمایشی بی‌ثبات و پرتناقض تلقی می‌شود. نتیجه، تصویری از یک ابرقدرت است که نه با اقتدار، بلکه با نوعی «کمدی تاریک» اداره می‌شود؛ نمایشی که در مرکز آن، شخصیتی قرار دارد که همزمان مضحک و خطرناک است.

غنوشی می‌نویسد: واتسلاو هاول، نویسنده چک، در کتاب «قدرت بی‌قدرتان» نظامی را توصیف می‌کند که در آن دروغ نه یک رخداد اتفاقی، بلکه بنیان اصلی است. در چنین ساختاری، دروغ‌گویی اجتناب‌ناپذیر می‌شود و حکومت ناگزیر است همه‌چیز را تحریف کند؛ وضعیتی که به‌روشنی می‌توان نمونه آن را در دولت ترامپ مشاهده کرد.