دو پاره تنم از من جدا شدند اما خداوند به برکت خون این شهدای مظلوم به دل خانواده‌ها صبر و آرامش عطا می‌کند. من پدری بودم که تاب روزه گرفتن دخترم را نداشتم و می‌گفتم کله گنجشگی بگیر. نمی‌دانم حالا چطور برای این داغ بزرگ ایستادگی کردم.

همشهری آنلاین - زکیه سعیدی: مختار ذاکری پدر شهیدان اسرا و سلما عضو هیات علمی و دانشیار دانشگاه فرهنگیان میناب است و در لحظه اصابت موشک در حال تدریس مجازی در دانشگاه بود. خودش می‌گوید: «تعهد کاری به من اجازه نداد که در همان آغازین حمله، کلاس را تعطیل کنم. ساعت ۱۰ و ۴۰ دقیقه از مدرسه تماس گرفتند. در مسیر مدرسه انفجار دوم و مهیب رخ داد. وقتی به مدرسه رسیدیم محشر کبری بود. از ساعت ۱۱ تا ۲ و نیم به حدی میزان تخریب و آوار زیاد بود که نمی دانستیم چه باید کرد. آن لحظات یاد داستان حضرت هاجر و صحرای صفا و مروه افتادم.

۳ ساعت و نیم هراسان دور خودم می‌چرخیدم. نمی‌دانستم چه باید کنم. نماز خواندم و از خدا فقط یک چیز خواستم. اینکه اگر قسمت چنین بوده که شهید شوند، پیکرشان سالم باشد. چون در آن لحظات کلی پیکرهای تکه‌تکه و بی سر و دست از زیر آوار خارج می‌شد. خیلی عجیب بود که پیکر هر دو سالم بود و مثل فرشته ها آرام خوابیده بودند. این صحنه را که دیدم قدری دلم آرام گرفت. معجزه خدا را آنجا دیدم.»

کار دشمن در میناب، خودزنی بود!

این پدر که پژوهشگر قرآنی است و ده‌ها مقاله معتبر دانشگاهی در زمینه آموزه‌های قرآنی و روانشناختی نوشته است نگاه متفاوتی به این حادثه دارد: «به این باور قلبی رسیدم که شهدا زنده‌اند. من زنده بودن فرزندانم را کنارم حس می‌کنم و این از بار دلتنگی‌ام کم می‌کند. من جهاد تبیین خودم می‌دانم که این موضوع را بگوییم. نزدیک ۳ هفته است که دو پاره تنم از من جدا شدند اما خداوند به برکت خون این شهدای مظلوم به دل خانواده‌ها صبر و آرامش عطا می‌کند. من پدری بودم که تاب روزه گرفتن دخترم را نداشتم و می‌گفتم کله گنجشگی بگیر. اما نمی‌دانم حالا چطور برای این داغ بزرگ ایستادگی کردم و توانستم هر دو دخترم را خودم داخل قبر بگذارم.»

او معتقد است: «امریکا و اسرائیل با همین اشتباه بزرگ و شهادت رهبر عزیزمان کاری کردند که در تمام دنیا صدای مظلومیت شهدای ایران شنیده شود. کار دشمن خودزنی بود و رسوای جهان شدند.»