به گزارش همهمشهری آنلاین، امروز سالگرد شهادت عماد مغنیه است؛ مردی که نامش سالها در گزارشهای محرمانه میچرخید و چهرهاش در هیچ قاب روشنی نمینشست. فرماندهای که ۲۵ سال تمام، سرویسهای اطلاعاتی جهان به دنبالش دویدند و در نهایت، تنها به خاطره انفجاری در دمشق رسیدند؛ حاج رضوان، شبحی که مقاومت لبنان با او نفس کشید و ایستاد.
در ادامه گزارشهای فارس و مهر درباره حاج رضوان را بخوانید:
فارس نوشت: ۲۵ سال تمام، اتاقهای تاریک اطلاعاتی جهان دنبال مردی میگشتند که انگار وجود خارجی نداشت. نامش در گزارشها تکرار میشد، اما چهرهاش نه؛ تنها یک عکس نامشخص، تمام دارایی سرویسهای جاسوسی از عماد فائز مغنیه بود.مردی که بعدها فهمیدند «سایه» نبود؛ ستون ایستاده مقاومت بود.
عماد مغنیه، یا آنگونه که یارانش صدایش میزدند حاج رضوان فرمانده شاخه نظامی حزبالله لبنان بود؛ مغز متفکری که بسیاری از معادلات امنیتی منطقه را از نو نوشت. در جنگ ۳۳ روزه، رد پای او در تصمیمهایی دیده میشد که موازنه قدرت را تغییر داد؛ جنگی که نام مغنیه را برای همیشه در حافظه مقاومت ثبت کرد.
سیدحسن نصرالله او را «متفکر و مخترع عملیاتهای نظامی» و «رأس هرم ساختار جهادی» خواند. در نقطه مقابل، آمریکا نامش را در صدر فهرست افراد تحت تعقیب گذاشت و ۲۵ میلیون دلار جایزه برای اطلاعات درباره او تعیین کرد؛ رقمی که نشان میداد دشمن، چه اندازه از مرد سایه هراس دارد.
زندگی مغنیه، زندگی پنهان بود؛ پنهانتر از آنچه تصور میشود. رفتوآمد محدود، چهره ناشناس و حتی دفتر کارش ورودیای مخفی که به دنیای تصمیمهای بزرگ ختم میشد. بااینهمه، او حاضر نشد جنوب لبنان را ترک کند. میخواست مقاومت را از نزدیک ببیند، لمس کند و هدایت کند.
روایت حاج قاسم از ظرف شستن مغنیه
اما حاج رضوان فقط فرمانده نبود؛ مرد ایمان و تواضع بود. سردار شهید قاسم سلیمانی از او چنین روایت میکند:
«ایمان عماد مغنیه بود که او را نگه میداشت. بارها گریههای شدیدش را دیدم… یک بار صحنه شهادت امام رضا (ع) از تلویزیون پخش میشد؛ وقتی آن را دید، آنقدر گریست که همه منقلب شدند.»
در جلسهای در جنوب لبنان، همه نام حاج رضوان را میدانستند، اما کسی چهرهاش را نمیشناخت. یکی از حاضران با تندی گفت: «تو که هستی هر روز میآیی و میروی؟ حداقل ظرفها را بشوی!»
عماد مغنیه بیهیچ توضیحی بلند شد، آستین بالا زد و ظرفها را شست. ساعتی بعد، وقتی فهمیدند او همان حاج رضوان است، تازه معنای گمنامی برای خدا را فهمیدند.
تعبیر رهبر معظم انقلاب از عماد مغنیه
رهبر معظم انقلاب دربارهاش فرمودند: «عماد، فرزند امام بود» ؛ جملهای کوتاه و عمیق. خود حاج رضوان نیز با همان نسبت، عاشق ولایت بود؛ عشقی که ستون استقامتش شد.
۱۲ فوریه ۲۰۰۸، کفرسوسه دمشق. انفجار یک خودروی بمبگذاریشده، مردی را به شهادت رساند که سالها در سایه زیسته بود. «شبح حزبالله» با دست خیانت به شهادت رسید و نامش ناگهان تیتر اول رسانههای جهان شد.
شاید راز آخر این مرد، در همان شبی نهفته بود که به زیارت حضرت رقیه (س) رفت؛ در عزاداری حرم شرکت کرد، غذای نذری خورد و بعد راهی جلسه شد. همسرش میگوید: «به زیارت عاشورا بسیار مقید بود. عشق خاصی به امام حسین (ع) و حضرت رقیه (س) داشت؛ هر وقت سوریه میرفت، حتماً به زیارت بیبی سهساله میرفت.»
میگویند حاج رضوان، مزد سالها جهادش را از همان دختر سهساله اباعبدالله گرفت.
عماد مغنیه رفت، اما سایهاش هنوز بر سر معادلات منطقه سنگینی میکند؛ سایه مردی که دیده نمیشد، اما تاریخ را تغییر داد.
۲۵ میلیون دلار برای حذف مغز متفکر حزبالله لبنان
مهر نوشت: عماد مغنیه، معروف به حاج رضوان، در ۷ دسامبر ۱۹۶۲ در شهر صور در جنوب لبنان متولد شد. او فرزند فائز مغنیه بود و در خانوادهای رشد یافت که بعدها دو تن از برادرانش، جهاد و فؤاد، نیز در مسیر مبارزه شهید شدند. خانواده مغنیه پس از مدتی از صور به ضاحیه جنوبی بیروت نقل مکان کردند؛ منطقهای که بعدها به یکی از کانونهای اصلی فعالیت حزبالله لبنان تبدیل شد.
وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در همین منطقه گذراند و در ادامه وارد دانشگاه آمریکایی بیروت (AUB) شد. سالهای جوانی او همزمان بود با تحولات بزرگ سیاسی و نظامی در لبنان و فلسطین؛ تحولاتی که مسیر زندگی او را به سمت فعالیتهای تشکیلاتی و نظامی سوق داد.
در اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی، عماد مغنیه به «نیروی ۱۷» شاخه نظامی جنبش آزادیبخش فلسطین پیوست. این نیرو وظیفه حفاظت از رهبران ارشد فلسطینی همچون ابوعمار، ابوجهاد و ابودایاد را بر عهده داشت. حضور در این مجموعه، نخستین تجربه جدی او در ساختارهای امنیتی ـ عملیاتی بود.
در همان مقطع، او در انتقال سلاح از سوی جنبش آزادیبخش فلسطین برای مقاومت اسلامی لبنان شامل حزبالله و جنبش امل نقش اساسی ایفا میکرد. اما در پی اشغال لبنان توسط رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۸۲ و خروج مبارزان فلسطینی از این کشور، شرایط تغییر کرد و مغنیه به جنبش امل پیوست.
با انتقال سید حسن نصرالله از امل به حزب تازهتأسیس حزبالله لبنان، عماد مغنیه نیز به این حزب منتقل شد. پس از اجرای چند عملیات موفق، او به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلندپایه حزبالله انتخاب شد؛ مسئولیتی که جایگاه او را در ساختار تشکیلاتی تثبیت کرد.
«مرد سایه» در رأس هرم جهادی
عماد مغنیه به «مرد سایه» شهرت یافت؛ چهرهای که کمتر دیده میشد اما نامش در بسیاری از معادلات امنیتی و نظامی منطقه مطرح بود. او به عنوان مغز متفکر حزبالله لبنان شناخته میشد. سید حسن نصرالله درباره او گفته است که عماد مغنیه «متفکر و مخترع عملیاتهای نظامی» بود و او را «رأس هرم ساختار جهادی» معرفی کرده است.
در مقابل، دولت ایالات متحده آمریکا، مغنیه را فرد شماره یک تحت پیگرد در فهرست تروریستها معرفی کرد و برای دریافت هرگونه اطلاعات درباره او، ۲۵ میلیون دلار جایزه تعیین نمود. این جایزه، یکی از بالاترین مبالغ تعیینشده برای یک فرد تحت تعقیب بود.
قرار گرفتن نام او در لیست سیاه صهیونیستها به معنای تحت تعقیب دائمی بودنش بود؛ وضعیتی که امکان رفتوآمد آزادانه را از او سلب میکرد. با این حال، او حاضر به ترک جنوب لبنان نشد و اصرار داشت تحولات را از نزدیک رصد کند و فعالیتهای جهادی همرزمانش را به شکل میدانی مدیریت نماید.
اجرای چنین برنامهای مستلزم زندگی کاملاً مخفیانه بود. برای انجام کوچکترین کارها تدابیر خاصی اتخاذ میکرد. حفرهای مخفی زیر یک وان حمام، تنها ورودی زیرزمینی محسوب میشد که نقش دفتر کار عماد را ایفا میکرد.
جنگ ۳۳ روزه؛ مدیریت از دل آتش
براساس ادعای رژیم صهیونیستی، او رهبری عملیات ربودن دو نظامی اسرائیلی در تابستان ۸۴ را برعهده داشت؛ عملیاتی که به آغاز جنگ علیه لبنان انجامید. در جنگ ۳۳ روزه، نام عماد مغنیه به عنوان یکی از فرماندهان کلیدی مطرح شد.
سید حسن نصرالله او را در رأس ساختار جهادی معرفی کرده بود و بسیاری از تحلیلها، نقش او را در طراحی و هدایت عملیاتها برجسته میدانستند.
بر اساس ادعای رژیم صهیونیستی، مغنیه به انجام برخی عملیاتها متهم شده بود؛ از جمله ربودن خارجیها در لبنان، انفجار مقر نیروهای دریایی آمریکا در بیروت، انفجار مقر چتربازان فرانسوی در بیروت، ربودن هواپیمای «تیدبلیوای» آمریکایی، دو بار انفجار سفارت آمریکا در بیروت، انفجار سفارت عراق در بیروت و انفجار مرکز یهودیان در بوینسآیرس.
ایالات متحده آمریکا نیز او را در فهرست افراد تحت پیگرد قرار داده و همانگونه که اعلام کرده بود، ۲۵ میلیون دلار جایزه برای دریافت اطلاعات درباره او تعیین کرده بود.
«عماد، مالک اشتر مقاومت»
سردار قاسم سلیمانی درباره او گفته است: «حاج عماد سرداری بود که شبیهترین صفات را در صحنه جنگ به مالک اشتر داشت. عماد برای جبهه مقاومت مَثَلِ مالک برای امام علی(ع) بود.»
او در توضیح این تشبیه افزود: «این جمله امام علی علیهالسلام خیلی مهم بود که فرمود: مثال مالک برای من، مثل من برای رسولالله بود. خب در مسئله عماد همین حال بود... اگر بخواهم از این عرفهای متداول عبور کنم، باید تشبیه کنم به همان جمله امیرالمؤمنین درباره مالک که فرمودند: زنها باید بزایند تا کسی مانند مالک در دنیا زاییده شود.»
یاران این دو شهید همواره تاکید داشتند که میان شهید سلیمانی و عماد مغنیه ارتباطی بسیار محکم وجود داشت؛ روابطی خانوادگی، شخصی و جهادی. به گفته آنان: «وقتی به آنها نگاه میکردیم گویی به یک نفر در دو جسم نگاه میکنیم.» و همچنین شهادت عماد مغنیه و سردار سلیمانی را خسارت بزرگی برای سید حسن نصرالله توصیف کردهاند.
شبی که ضاحیه سوت و کور بود
سردار قاسم سلیمانی در روایت یکی از شبهای جنگ، خاطرهای را نقل میکند که به گفته او، تصویری روشن از نوع مدیریت میدانی عماد مغنیه ارائه میدهد. او میگوید: «یک شب که در اتاق عملیات بودیم تقریباً همهی مسئولین ادارهی جنگ در آن اتاق عملیات بودند. اتاق عملیات زیرزمینی نبود، یک اتاق عملیات معمولی بود. اما بعضی از تجهیزات اتصالات، ارتباطات در این اتاق عملیات پیشبینی شده بود که با جاهای گوناگون ارتباط برقرار میشد.
من یک احساسی کردم که بعد از اینکه ساختمانهای اطرافمان را زدند و منهدم کردند. شب بود، تقریباً ساعت یازده شب احساس کردم که یک خطر جدی نسبت به سید وجود دارد. تصمیم گرفتم که سید را جابهجا بکنیم. من و عماد با هم مشورت کردیم. خب سید به سختی میپذیرفت که از اتاق عملیات خارج بشود. خارج شدن هم این نبود که از ضاحیه خارج بشود؛ از یک ساختمانی که فکر میکردیم ممکن است به دلیل ترددی که در داخل این ساختمان وجود دارد و پیوسته هواپیماهای امکا یعنی هواپیماهای بدون سرنشین اسرائیل روی سر ضاحیه سه تا سه تا پرواز میکردند و کنترل دقیق میکردند، هم هی رفتوآمدها حتی از یک موتور سیکلتی که تردد میکرد نمیگذشتند. لذا ساعت دوازده شب ضاحیه سوت و کور بود. اصلاً انگار در اینجا هیچکس زندگی نمیکرد؛ در آن قلب ضاحیه که مرکز اصلی حزبالله بود. خب توافق کردیم از این نقطه به ساختمان دیگری منتقل بشویم.
منتقل شدیم. فاصله زیادی هم بین ساختمان و ساختمان دیگری نبود. وقتی منتقل شدیم، به محض اینکه داخل آن ساختمان شدیم، بمباران دیگری صورت گرفت و کنار همان ساختمان را زدند.»
این روایت، علاوه بر توصیف فضای امنیتی و نظامی آن شب، نشاندهنده هماهنگی و مشورت میان سلیمانی و مغنیه در لحظات حساس جنگ است؛ فضایی که در آن پهپادهای اسرائیلی سهتا سهتا بر فراز ضاحیه پرواز میکردند و کوچکترین رفتوآمدها نیز تحت رصد قرار داشت.
دمشق؛ پایان در سکوت انفجار
عماد مغنیه در ۱۲ فوریه ۲۰۰۸ (۲۳ بهمن ۱۳۸۶) در پی انفجار خودروی بمبگذاریشده در دمشق به شهادت رسید. او در قبرستان روضهالشهیدین به خاک سپرده شد.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، سرویس اطلاعات آمریکا بمبی را که رژیم صهیونیستی برای ترور او آماده کرده بود، از طریق اردن و با استفاده از سفارت واشنگتن در دمشق منتقل کرد و آن را به مأموران موساد تحویل داد.
در لحظه انفجار، علاوه بر تعداد زیادی ساچمه، هشت گوی آهنین به بدن او اصابت کرد. پیکر او در حالی یافت شد که به حالت سجده بر زمین افتاده بود. بدون نیاز به توضیح روشن بود که در همان لحظه به شهادت رسیده است.
از او نقل شده بود: «این خیانت است که از مرگ بترسم و برادران خود را به انجام تکالیف جهادی فرا بخوانم؛ آن هم در شرایطی که مطمئن هستم برخی از آنها به شهادت خواهند رسید. ضعیفترین درجات ایمان آن است که آنچه را برای آنها میپسندم، بر خود نیز بپسندم.»
وصیتی برای آینده
در فرازی از وصیتنامهاش آمده است: «اسرائیل خود به خود ساقط خواهد شد؛ چرا که دیگر نمیتواند نقشی را که ایالات متحده و غربیها از او انتظار دارند عملی کند.»
خانوادهای که مسیر ادامه یافت
عماد مغنیه سه فرزند به نامهای جهاد، فاطمه و مصطفی داشت. جهاد مغنیه در ۱۸ ژانویه ۲۰۱۵ (۲۸ دی ۱۳۹۳) در حمله بالگردهای اسرائیلی به خودروی حامل او در بلندیهای جولان سوریه شهید شد.
مقام معظم رهبری در پیامی به مناسبت شهادت او، عماد مغنیه را فردی معرفی کرد که «سراپا عشق و شور جهاد فی سبیلالله» بود.
عماد مغنیه، از تولد در جنوب لبنان تا ترور در دمشق، چهرهای بود که همزمان در دو روایت متفاوت حضور داشت: در یک سو، به عنوان فرماندهای در ساختار نظامی حزبالله و در سوی دیگر، به عنوان فردی تحت پیگرد با جایزه ۲۵ میلیون دلاری.
زندگی او در سایه گذشت؛ از «نیروی ۱۷» تا رأس هرم جهادی حزبالله. از مدیریت میدانی جنگ ۳۳ روزه تا زندگی مخفیانه زیر وان حمام. و سرانجام، در انفجاری که به گفته گزارشها با همکاری سرویسهای اطلاعاتی طراحی شد، به پایان رسید.
اما نام او همچنان در معادلات سیاسی و امنیتی منطقه، موضوع تحلیل و روایت است؛ چه در نگاه حامیانش و چه در ادبیات رسمی مخالفانش.