دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها، مانند دهه شصتی‌ها فرصت شناخت انقلاب‌اسلامی از طریق مواجهه با ضدانقلاب را نداشته‌اند. نهایت زمینه مواجهه آنها با ضد انقلاب در فضای‌مجازی بوده است، اما فضای مجازی باطن و چهره واقعی ضدانقلاب را نشان نمی‌دهد، بلکه آن را پنهان نگه می‌دارد تا ریزش ضد انقلاب اتفاق نیفتد.

داود مهدوی زادگان؛ دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی: بسیاری از افراد جامعه، انقلاب‌اسلامی را در چهل و اندی سال گذشته از راه مواجهه مستقیم با آن شناخته‌اند، اما افرادی بوده و هستند که قادر به ارتباط مستقیم با انقلاب اسلامی نیستند؛ لکن بد یا خوب، بعد از حوادث اوایل دهه ۶۰، که ضد انقلاب در کف خیابان حضور خشونت‌آمیزی داشت و مردم حقانیت انقلاب اسلامی را بیشتر درک کردند، بعد آن سال‌ها چنین موقعیتی پیش نیامده‌است تا آن عده قلیل از طریق «غیرشناسی» بر حقانیت انقلاب اسلامی معرفت پیدا کنند.

دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها، مانند دهه شصتی‌ها فرصت شناخت انقلاب‌اسلامی از طریق مواجهه با ضدانقلاب را نداشته‌اند. نهایت زمینه مواجهه آنها با ضد انقلاب در فضای‌مجازی بوده است، اما فضای مجازی باطن و چهره واقعی ضدانقلاب را نشان نمی‌دهد، بلکه آن را پنهان نگه می‌دارد تا ریزش ضد انقلاب اتفاق نیفتد. ضد انقلاب در فضای‌مجازی خیلی اتو کشیده ظاهر می‌شود.

با وصف این، اگر حضور خیابانی ضدانقلاب در سال ۸۸ برای دهه هفتادی‌ها عبرت‌آموز و روشنگرانه بود و آنها خیلی روشن پی به حقانیت انقلاب اسلامی بردند و در حماسه ۹ دی همراه با دیگر اقشار ملت حضور چشمگیری داشتند؛ حضور خشونت‌بار خیابانی ضدانقلاب در پاییز ۱۴۰۱ نیز چنین فرصتی را برای دهه هشتادی‌های متاثر از فضای‌مجازی فراهم آورد تا انقلاب اسلامی را از طریق کنش‌گری خشونت‌بار ضد انقلاب بشناسند.

البته اغتشاشات پاییز ۱۴۰۱ تنها فرصتی برای دهه هشتادی‌ها و حتی دهه هفتادی‌ها نبود، بلکه فرصتی نیز برای عده‌ای از دهه شصتی‌هایی بود که خشونت ضد انقلاب در آن روزگار را فراموش کرده‌اند. به هر روی، فتنه ۱۴۰۱ برای عموم مردم ایران فرصتی پیش آورد تا انقلاب اسلامی را از طریق غیرشناسی ضدانقلاب بهتر و عمیق تر درک کنند.

  1. درس‌هایی از آموزگار انقلاب

امام‌خمینی (ره) و رهبرمعظم‌انقلاب به مناسبت‌های مختلف درباره انقلاب اسلامی بیانات بسیار ارزشمندی داشته‌اند؛ از جمله این مباحث ارزشمند، دلایل پیروزی یا شکست انقلاب‌ها است؛ چنانکه ولی‌فقیه در اجتماع اخیرشان با مردم شهر مقدس قم، که همه ساله به مناسبت سالروز قیام مردمی ۱۹ دی برگزار می‌شود، به سه دلیل از ده‌ها دلیل وقوع انقلاب اسلامی اشاره فرمودند؛ یعنی سه عامل «سرعت عمل»، «احساس تکلیف» و «خطر را به جان پذیرا شدن». به عقیده معظم‌له، این سه عامل علاوه بر علت «محدثه» بودن علت «مبقیه» انقلاب اسلامی هم هست. مردم ایران تا به امروز بر این سه اصل پایداری انقلاب وفادار مانده‌اند؛ چنانکه این سه عامل را در مقابله مردم با فتنه ۱۴۰۱ که منجر به شکست آن شد، می‌توان مشاهده کرد.

  1. دو انقلاب در یک اقلیم نمی‌گنجد

فرق اساسی انقلاب با جنبش‌های اعتراضی، شورش‌ها و آشوب‌های خیابانی در مردمی بودن آن است. لذا ممکن است که در جامعه سیاسی همزمان چند شورش و آشوب خیابانی متقاطع و متعارض با هم اتفاق بیافتد، اما امکان وقوع دو انقلاب در زمان واحد غیرممکن است. چون هر کشور و جامعه سیاسی دو تا مردم ندارد تا هرکدام در یکی از آن دو انقلاب حضور پیدا کنند؛ کشور یک ملت دارد. در نتیجه اگر هم انقلابی شکل بگیرد، همان یک ملت هستند که آن انقلاب را ملی و مردمی می‌سازند؛ ملت دیگری نیست تا انقلاب دومی شکل بگیرد.

جنبشی که اهداف عادی سازی انقلاب و روزمرگی و بازگشت به وضعیت پیش از انقلاب را دنبال می‌کند، چنین جنبشی انقلابی نیست. بلکه حرکت ضد انقلابی و بالتبع ضد مردمی است. اینگونه حرکت ضد انقلابی که از پشتوانه مردمی برخوردار نیست، از طریق کودتا، شورش های اجتماعی و آشوب خیابانی اهدافش را تعقیب می‌کند. بنابراین، تفسیر چنین حرکتی به «انقلاب در انقلاب» گونه ای از تولید آگاهی کاذب است و نمی‌توان آن حرکت سیاسی را انقلاب دوم نامید.

  1. حکایت همچنان باقیست

تا پیش از انقلاب نشانه روشنفکر مآبی و مترقی بودن در پیروی از تفکر مارکسیستی بود. روشنفکر کسی بود که خود را به قیافه «رفیق لنین»، «رفیق استالین» و «رفیق مائو» درآورد و از آن کلاه‌هایی که صمد بهرنگی به سر می‌کرد، بر سر گذارد. اصلاً اگر داستان «ماهی سیاه کوچولو» یا یکی از رمان‌های ماکسیم گورکی را نخوانده بودی، روشنفکر به حساب نمی‌آمدی. این انقلاب اسلامی بود که حصار و سلطه مارکسیسم بر دانشگاه و روشنفکری را برهم زد و گذاشت اندیشه‌های غیرمارکسیستی نیز باوجود زاویه داشتن با آنها، وارد دانشگاه‌ها شود. بنابراین، روشنفکری ایران به‌خاطر آزاد شدن از حصار و سلطه مارکسیسم مدیون انقلاب اسلامی است. اگر این انقلاب شکل نمی‌گرفت، روشنفکری در همان حصار مارکسیستی همچنان باقی می‌ماند تا فرجی از غرب حاصل شود، اما ظاهراً حکایت همچنان باقیست. نیاز دانشگاه و جماعت روشنفکری به حصارزدایی گفتمان انقلاب اسلامی همچنان پابرجاست، چون اگر اینان تا دیروز گرفتار حصار مارکسیسم بودند، امروز مبتلا به حصار لیبرالیسم و ایدئولوژی بورژوایی هستند. گفتمان انقلاب اسلامی در رهایی دانشگاه و جماعت روشنفکری از این حصار نوپدید کمک بزرگی است.

  1. راز بقای دوقطبی انقلابی و برانداز

عرصه سیاست تا پیش از انقلاب اسلامی محدود و کنترل شده بود، اما بعد انقلاب‌اسلامی این عرصه وسعت چشمگیری پیدا کرد و افراد و جریان‌های سیاسی مختلفی را در خود جا داد. همه این جریانات در طول این سال‌های پر افت و خیز، فعالانه به کنش‌گری سیاسی مشغول بوده و هستند. از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز، صف‌آرایی عمل سیاسی به‌تدریج در چارچوب دوقطبی «انقلابی» و «ضدانقلاب» یا «برانداز» شکل گرفته است. کنش سیاسی گروهی در راستای حفظ و تثبیت نظام اسلامی است و گروه دیگر در جهت ضد نظام و مخالفت عملی با آن کنش‌گری می‌کنند. اکنون، سئوال مهم این است که راز بقای این دوقطبی سیاسی در چیست؟ راز بقای جریان سیاسی، هر آن چیزی است که اگر از او ستانده شود، معدوم و مطرود می‌شود. بر همین اساس، بقای جریان انقلابی به صداقت و راستگویی است، اما بقای ضد انقلاب به وارونه‌گویی و بی‌صداقتی است. چون بنیاد جریان اسلام سیاسی بر اخلاق‌مداری و دینداری است، اما بنیاد جریان مخالف و برانداز در رئالیسم سیاسی و ماکیاوللی بودن است. این جریان بر پایه اصل هدف وسیله را توجیه می کند، هر گونه وارونه گویی را جایز می‌شمارد.

منبع: روزنامه همشهری