تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۵

در دورافتاده‌ترین نقطه سیبری، مردی دو دهه است که با خرس‌ها و سرمای استخوان‌سوز هم‌خانه شده است.

به گزارش همشهری آنلاین: تصور کنید جایی زندگی می‌کنید که اگر کمی بیشتر از حد معمول بخوابید، با موهای یخ‌زده بیدار می‌شوید. اینجا یاکوتیا در سیبری است؛ جایی که دماسنج‌ها عدد حیرت‌آور منفی ۷۰ درجه سانتی‌گراد را نشان می‌دهند و «ساموئل»، قهرمان تنهای این داستان، ۲۰ سال است که این جهنم سفید را به عنوان خانه انتخاب کرده است.

ساموئل متولد ۱۹۵۷ است و در کلبه‌ای چوبی زندگی می‌کند که با استانداردهای مدرن فاصله زیادی دارد. دیوارهای خانه‌اش با گونی و پنجره‌هایش با سلفون عایق شده‌اند؛ عایقی که در برابر سرمای وحشی سیبری تقریباً هیچ است. به همین دلیل، زندگی او در یک مأموریت حیاتی خلاصه می‌شود: روشن نگه داشتن اجاق هیزمی. در این کلبه، آتش حق استراحت ندارد، زیرا خاموشی آن به معنای یخ زدن ساموئل است. جمع‌آوری هیزم در اینجا یک تفریح نیست، بلکه نبردی روزانه برای بقاست که بارها در طول روز تکرار می‌شود.

روزهای او با صدای رادیویی آغاز می‌شود که با باتری‌های دست‌ساز خودش کار می‌کند؛ تنها پل ارتباطی او با دنیای بیرون. ساموئل برای تأمین آب، یخ‌های دریاچه را می‌شکند چون معتقد است فرآیند انجماد، آب را تصفیه می‌کند. غذای او اما داستانی دیگر دارد؛ او شکارچی نیست و تنها به تله‌های خرگوشی که کار می‌گذارد امید دارد. وقتی آذوقه‌اش تمام شود و تله‌ها خالی بمانند، چاره‌ای جز پیاده‌روی ۵ ساعته تا نزدیک‌ترین روستا که در ۳۰ کیلومتری اوست ندارد؛ سفری که البته فقط در ماه‌های گرم سال ممکن است.

در این جنگل یخ‌زده، ساموئل نیازی به یخچال ندارد؛ محیط بیرون فریزر طبیعی اوست، اما باید مراقب دزدهای بزرگ جنگل یعنی خرس‌ها باشد. او نان یاکوتی را خودش با آرد و آب می‌پزد و وقتی بیمار می‌شود، طبیب خودش است؛ چایِ سوزن کاج و برگ صنوبر، داروی او برای مبارزه با تب و سرفه است.

اما چه چیزی یک انسان را به چنین انزوای سختی می‌کشاند؟ ساموئل می‌گوید با از دست دادن اعضای خانواده‌اش در جوانی، زندگی در روستا برایش کسل‌کننده شد. او خطر تنهایی و همسایگی با گرگ‌ها را پذیرفته تا در دل جنگل، نظمی آهنین را تجربه کند؛ جایی که اشتباه کردن جایی ندارد و زندگی بر مدار هیزم، آب و امید می‌چرخد.