پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۳ - سال سيزدهم - شماره ۳۶۶۳ - Mar 17, 2005
جاني اعدام شد
002838.jpg
002835.jpg
گروه حوادث- مهديه مصطفايي : ساعت ده صبح ديروز، محمد بسيجه معروف به بيجه پس از تحمل ۱۰۰ ضربه تازيانه به دار مجازات آويخته شد.
باد پيكر بي جان و زخمي محمد بيجه را تكان مي داد. فريادها و كف زدن هاي مردم توجه عكاسان و خبرنگاران خارجي را به خود جلب كرده بود. طناب سبزرنگ دور گردن عامل قتل ۲۲ كودك گره خورده بود.
مردم فرياد مي كشيدند الله اكبر، لااله الا الله،  مرگ بر بيجه، مسئولان قضايي پاكدشت توسط بلندگو مردم را به آرامش دعوت مي كردند، اما مردمي كه از ساعت ۷ صبح در انتظار مجازات بيجه ايستاده بودند، به نظر غيرقابل كنترل مي آمدند.
پيش از انتقال بيجه
ساعت ۱۰/۷ دقيقه را نشان مي داد. مسئولان انتظامي، دو خودروي آتش نشاني و يك آمبولانس در ميدان اصلي شهر پاكدشت و درست در مقابل دادگستري شهرستان پاكدشت مستقر شده بودند. تمام تدابير امنيتي و حفاظتي براي برگزاري مراسم اعدام جنايتكارترين مرد سال، محمد بيجه مهيا بود.
با اين كه از طريق رسانه ها اعلام كرده بودند كه مراسم اعدام ساعت ۱۰ صبح برگزار مي شود اما تعدادي از خانواده هاي قربانيان و مردم پاكدشت پيش از ساعت ۸ در محل حضور پيدا كرده بودند.
پدر و مادر باقي نوري در حالي كه قاب عكس پسر ۹ ساله شان را در آغوش داشتند در گوشه اي از ميدان ايستاده بودند. مادر باقي در حالي كه از اعدام قاتل پسرش ابراز خوشحالي مي كرد به خبرنگار ما گفت: در زندگي ام هيچ لحظه اي به دردناكي خبر مرگ فرزندم نبود و الان بهترين لحظات زندگي ام را مي گذرانم چون مي دانم قرار است عامل مرگ بچه ام به دار مجازات آويخته شود.
مادر پسر ۹ ساله  در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود ادامه داد: پسرم هفدهمين قرباني محمد بيجه بود. اين مرد، پسرم را در حالي كه در باغي مشغول كاركردن بود ربوده و او را به قتل رسانده است.
پدر باقي نوري نيز گفت: يك بار مرگ براي اين جنايتكار كه ۲۲ كودك و نوجوان را به قتل رسانده كم است. دولت مي بايستي وي را در اختيار خانواده هاي قربانيان قرار مي داد. از ديشب تا حالا كه متوجه شده ام عامل قتل پسرم امروز اعدام مي شود در پوست خودم نمي گنجم. ديشب تا صبح حتي خواب به چشمانم نيامده است و منتظر به دار كشيدن محمد بيجه هستم. از طرفي از مسئولين كشور در اين خصوص تشكر مي كنم كه با جنايتكاران به صورت قاطع برخورد مي كند.
من فكر مي كنم اين بهترين هديه عيد براي خانواده هاي قرباني بود.اميدوارم افراد در جامعه از اين حادثه پند بگيرند.
محمدي _ رئيس كل دادگستري پاكدشت _ در خصوص برگزاري اين مراسم گفت: در اين مدت ما پيگيري هاي همه جانبه انجام داديم تا قبل از شروع سال جديد عامل جنايت پاكدشت اعدام شود. زماني كه از قاطعيت حكم مطمئن شديم به خاطر حساسيت موضوع و اصراري كه خانواده ها داشتند طي نامه اي كه روز دوشنبه به اجراي احكام دادسراي امور جنايي ارسال كرديم، خواهان برگزاري مراسم اعدام شديم. با همكاري ناصر سراج _ رئيس دادگاه كيفري و قاضي پرونده _ ياورزاده _ مقدمات برگزاري اين مراسم فراهم شد. به اين ترتيب كيفرخواست صادره و قرار مجرميت توسط آقاي جودكي صادر شد و وي همان روز به زندان اوين رفت و در ملاقاتي كه با محمد بيجه داشت درباره پرداخت ديه تعدادي از قربانيان به گفت وگو پرداخت كه اين ملاقات تا ساعت ۱۱ شب ادامه داشت.
فرداي آن روز با هماهنگي فرمانداري و شوراي تأمين شهرستان به تمامي خانواده ها اطلاع داده شد و قرار است صبح امروز اين مرد در ملأ عام به دار مجازات آويخته شود.
وي در پاسخ به سؤال خبرنگار ما درباره وضعيت علي باقي، ديگر متهم اين پرونده گفت: از سوي قضات عالي رتبه حكم ۱۵ سال زندان براي وي صادر شده و اين متهم امروز در محوطه حضور ندارد.
انتقال بيجه به محل
يكي از افسران اطلاع داد كه محمد بيجه را آوردند. صداي زنجير پاهايش در سالن دادگستري پيچيد. يگان انتظامي او را احاطه كرده بود. در حالي كه پاهايش بسته بود به راحتي از پله ها بالا آمد.
قاضي جعفرزاده- رئيس مجتمع امور جنايي- بازپرس راسخ معاون دادسراي امور جنايي- قريشي نماينده دادستان و پورمكري- قاضي اجراي احكام، متهم پرونده را همراهي مي كردند. ساعت از ۳۰/۷ گذشته بود كه بيجه را به پاكدشت آورده بودند. او در حالي كه كاملاً سرحال بود رو به خبرنگاران دستي تكان داد. هيچ آثاري از وحشت و ترس در چهره اش نمايان نبود. فقط گفت: اميدوارم زودتر اعدام شوم. من زن و بچه اي ندارم و تعهدي نسبت به هيچ كس ندارم. همان لحظه بود كه در اتاق دادستان بر روي خبرنگاران و عكاسان بسته شد. دقايقي بعد يك سيني صبحانه به اتاق برده شد. آبدارچي مي گفت: بيجه تنها يك لقمه نان خورد و چند قلپ چاي.
او زماني كه مرا ديد گفت تو همان آبدارچي هستي كه وقتي دستگير شدم در حال بازپرسي از شنيدن حرف هاي من گريه مي كردي؟ تو چقدر دل نازك بودي؟!
ساعت ۹ بود كه دكتر كاوه وارد اتاق دادستان شد. بيجه تحت معاينه دكتر پزشكي قانوني پاكدشت قرار گرفت. دكتر كاوه مي گفت: اين بيست و ششمين متهمي است كه قبل از اعدام معاينه مي كنم. او در وضعيت كاملاً عادي به سر مي برد. علايم حياتي در او كاملاً طبيعي است. بيجه حتي از من خواست تا ضربان قلبش را براي آخرين بار گوش كند. محمد بيجه تنها فردي بود كه در اين مدت كاري ام از لحاظ مقاومت در موقعيت جسمي بسيار بالايي قرار دارد. حتي تپش قلب هم ندارد.
داخل محوطه جمعيتي بالغ بر ۲ هزار نفر حضور داشتند. مردم با كف زدن و فرياد كشيدن ابراز خوشحالي مي كردند. انگار ديگر تحملشان تمام شده بود. صداي انفجار ترقه در محوطه باعث درگيري هاي كوچك بين مردم و نيروي انتظامي مي شد.
ساعت ۱۰ صبح بيجه از ساختمان دادگستري خارج شد. تعداد بيشماري از مقامات حفاظتي و نظامي از او مراقبت مي كردند. به محض ورود بيجه فريادهاي مردم بيشتر شد. او را به روي جرثقيل انتقال دادند. فلاش دوربين عكاسان رسانه ها، بيجه را كلافه كرده بود. اما او هيچ اعتراضي نمي كرد. پيراهن سفيد رنگش را درآوردند. شلوار يشمي رنگش را بالا كشيدند. او را كه ظاهر كاملاً آرامي داشت به ميله  آهني كه روي جرثقيل بود، بستند. حكم پسر ۲۲ ساله توسط مقامات قضايي خوانده شد.
نفر اول آمد تازيانه بالا رفت. اولين ضربه، دومين ضربه...، قرار بود به او ۱۰۰ ضربه تازيانه وارد شود. خانواده هاي قربانيان فرياد مي كشيدند. گريه مي كردند. مي خواستند خودشان ضربات تازيانه را به پيكر بيجه وارد كنند. اما مسئولان قضايي اين اجازه را به آنها ندادند.
دستهايش را از پشت بستند. به او كمك كردند تا پايين بيايد. او را به طرف طناب دار مي بردند. او ۱۷ قدم برداشت. مادر ميلاد تهامي(يكي از قربانيان) كه دقايقي قبل با گريه و زاري از جعفرزاده خواسته بود تا خودش طناب دار را به گردن پسر ۲۲ ساله بيندازد جلو آمد. همين كه طناب انداخته شد. ناگهان پسر بچه ۱۴ ساله اي كه برادر ميلاد تهامي بود به طرف بيجه حمله ور شد و با چاقو ضربه اي به كتف راست وي وارد كرد. مأموران او را بلافاصله دستگير كردند و چاقو را از وي گرفتند. جرثقيل روشن شد. طناب سبز رنگ اولين بوسه ها را به گردن عامل جنايت پاكدشت زد.
فريادهاي الله اكبر فضا را پر كرده بود. پيكر بي جان محمد در آسمان مي چرخيد.
مردم از هيجان مي خواستند به طرف پيكر حلق آويز شده بيجه بيايند. اما مأموران انتظامي اجازه ورود به داخل محوطه را نمي دادند. تعدادي از تماشاگران با پرتاب آجر، سنگ باعث ايجاد اخلال در برگزاري مراسم مي شدند. همين امر باعث شده بود تا درگيري هايي بين مردم و يگان ويژه انتظامي به وقوع بپيوندد. ساعت
۳۰/۱۰دقيقه آمبولانس وارد شد و پيكر بيجه به پايين آورده شد. دكتر كاوه او را معاينه كرد و اعلام داشت: او مرده است.
زيپ كاور سرمه اي رنگ كشيده شد و جسد جنايتكارترين مرد سال ۸۳ داخل آمبولانس به پزشكي قانوني پاكدشت انتقال يافت و به اين ترتيب، جنجالي ترين پرونده سال در واپسين روزهاي سال بسته شد.

بيجه در گفت وگوي اختصاصي با همشهري:
فقط مي خواهم مردم مرا ببخشند
دست تكان داد. مثل پسر بچه اي كه سوار قطار شده است و از خانواده اش خداحافظي مي كند. در چشمانش خواب نبود. انگار عادت داشت به زود بيدار شدن. از در اتاق دادستاني كه گذشتم، نگاهم كرد. انگار من را از روز دادگاه به خاطر داشت. نگاهش مهربان بود. انگار نه انگار كه قاتل ۲۲ كودك بوده است.
وقتي از او پرسيدم خبر داري قرار است اعدام شوي؟ آرام بودم. انگار نه انگار كه قاتلي در برابرم ايستاده است. آرامش در چهره اش موج مي  زد.
گفت: نه. وقتي از خواب بيدارم كردند، فكر كردم دوباره به دادسرا مي برندم. اما وقتي نگاه مأمور را ديدم، فهميدم وقت اعدام است. به پاهايم پابند زدند. پرسيدم كجا مي رويم؛ گفتند فقط شلاق مي   زنند. اما من مطمئن بودم كه من را براي اعدام مي آورند.
پرسيدم: چرا به اينجا رسيدي؟
فكر كرد. انگار جملات از قبل حفظ شده اي را مي خواهد به خاطر آورد: سه دليل داشت. اول: فقر، دوم: كتك هاي پدرم، سوم: اتفاقي كه در بچگي برايم افتاد.
پرسيدم: دلت نمي خواست به جاي اعدام، آزاد مي شدي؟
گفت: نه، فقط دلم براي برادرهايم تنگ شده اما خيلي خسته ام. دلم مي خواهد زودتر بميرم. من زن و بچه نداشتم كه نسبت به آنها تعهد داشته باشم.
پرسيدم: پشيمان نيستي؟
گفت: پشيمانم، ديشب نمي دانستم كه امروز اعدام مي شوم اما نامه اي براي خدا نوشتم و از او خواستم كه من را ببخشد. حالا احساس مي كنم سبك شده ام.
پرسيدم: از اين كه همدستت زنده مي ماند، چه احساسي داري؟
نگاهم كرد، عميق، دقيق.گفت: در بازپرسي ها گفته ام. او در هيچ قتلي با من همدستي نداشت.
پرسيدم: از مردم...
به ميان حرفم پريد. براي اولين بار عجله داشت و گفت: فقط مي خواهم مردم مرا ببخشند و برايم دعا كنند.
مردي فرياد زد: خانم برو بيرون. نگاهش كردم. نشسته بر روي مبل، دستهايش را تكيه داده بود به پاهايش. دستهايي سفيد، عضلاني، جوان. انگار نه انگار كه ۲۲ كودك را كشته اند.

پسر سرمربي تيم ملي فوتبال جان باخت
گروه حوادث: فرزند ۱۶ ساله سرمربي تيم ملي فوتبال جوانان در شب چهارشنبه سوري در اثر انفجار ترقه در كوله پشتي اش جان باخت.
به گزارش خبرنگار ما، اين حادثه شامگاه سه شنبه ۲۵ اسفند ماه به بازپرس ويژه قتل _ اصغرزاده اطلاع داده شد. بازپرس اصغرزاده در تحقيقات مقدماتي، دريافت كه پويان علي دوستي (۱۶ ساله) درحالي كه در كوله پشتي اش ترقه حمل مي كرده، در مجتمع پرسپوليس واقع در شهرك غرب در حال بازي كردن با ترقه بوده كه ناگهان در اثر برخورد ترقه اي با كوله پشتي اش، بقيه ترقه ها منفجر شده است.
پويان كه در اثر اين حادثه، به شدت مجروح شده بود به بيمارستان آتيه انتقال يافت اما تلاش پزشكان براي نجات وي بي نتيجه ماند و وي جان باخت.

قتل توسط پدر
به گزارش خبرنگار ما حادثه ديگري نيز زماني رقم خورد كه يك ناپدري دختر ۲۴ ساله خود به نام طاهره را در پي برخي اختلافات با يك ضربه چاقو به قتل رسانده و خود نيز اقدام به خودزني كرده است. اين ناپدري كه توسط ماموران كلانتري ۱۳۰ نازي آباد بازداشت شده بود هم اكنون براي مداوا به بيمارستان هفت تير انتقال يافته است.

توضيح يك خبر
در پي درج خبري با عنوان «قاتل در زندان به قتل رسيد» جوابيه اي به اين شرح به روزنامه ارسال شده كه متن كامل آن را در پي مي خوانيد:
مدير مسئول محترم روزنامه همشهري
نظر به خبر مندرج در صفحه حوادث روز سه شنبه مورخ ۲۵/۱۲/۸۳ تحت عنوان «قاتل در زندان به قتل رسيد» به استحضار مي رساند كه روابط عمومي بازداشتگاه اوين انجام قتل در اين بازداشتگاه را تكذيب مي نمايد.
گفتني است وفق طبقه بندي زندانهاي استان تهران بازداشتگاه اوين محل نگهداري متهمان و صرفاً محكومان مالي مي باشد و تمامي محكومان فراخور جرم ارتكابي در زندانهاي ديگر تحمل كيفر مي نمايند.
در اين راستا، شايسته است نسبت به درج تكذيبه در صفحه حوادث اقدام لازم به عمل آيد.

حوادث
اجتماعي
اقتصادي
دانش انفورماتيك
بـورس
خارجي
سياسي
داخلي
شهري
ورزش
صفحه آخر
همشهري ضميمه
همشهري ايرانشهر
|  اجتماعي   |   اقتصادي   |   دانش انفورماتيك   |   بـورس   |   حوادث   |   خارجي   |   سياسي   |   داخلي   |  
|  شهري   |   ورزش   |   صفحه آخر   |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   شناسنامه   |   چاپ صفحه   |