شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۵۲۷
تهرانشهر
Front Page

از غروب تا سحر، شب هاي مبارك شهر
به نام تو افطار مي كنم 
020010.jpg
چند تكه ابر كوچك بنفش رنگ در زمينه سرخ رنگ آسمان در حال جدا شدن از هم هستند، در افق جايي كه سرخي آسمان شديدتر است، تك درخت نخلي، برگهايش را مانند گيسويي پريشان به باد سپرده....

احسان ناظم بكايي
بيداري قبل از اذان صبح، خواندن نمازهاي صبحي كه از معدود نمازهاي صبحي هستند كه خواب آلود خوانده نمي شوند، انتظار براي اذان مغرب، اذان موذن زاده اردبيلي، دعاي ربناي شجريان، برپايي بساط زولبيا و باميه و خرما، دوباره شنيدن اين دهان بستي، دهاني باز شد... جابه جايي وعده هاي غذايي، ترافيك سنگين قبل از افطار وخلوتي خيابان ها در دقايق بعد از اذان مغرب، كاهش جرم و جنايت، برپايي مسابقات فوتبال شبانه، شب هاي قدر، روزه هاي كله گنجشكي، اشك هاي پدر ومادري كه نمي توانند روزه بگيرند، شادي بچه هايي كه بار اولشان است روزه مي گيرند، مساجدي كه گرچه برخي هايشان نماز مغرب و عشاء را با تاخير مي خوانند ولي پر هستند، دانشگاه هايي كه نمازخانه هايشان پر مي شود از نماز خوان، كيسه هاي غذايي پنهاني كه شبانه كنار خانه  اي از پلاستيك و سنگ قرار داده مي شود. سفره هاي افطاري كه سبب صله ارحام مي شود، قرآن هايي كه از گوشه طاقچه ها و كتابخانه ها بيرون مي آيند، گرد و خاكشان گرفته مي شود، روي رحل مي روند، هلالي كه رويتش براي همه مهم مي شود و پدر بزرگي كه بالاخره در گوشه اتاق خانه سالمندان او را مي يابند و زنگ خانه مادربزرگي را بعد از ماه ها مي زنند و...
اينها همه از ماهي است برگزيده شده ميان 12 ماه، ماهي كه اگر يكتا نبود هيچگاه خواصي اينچنيني نداشت. آري، يگانه ماه ما،  ماه رمضان. سفره رنگين 
صداي اذان همزمان از راديوي تاكسي و مسجد كنار خيابان پخش شد.
ترافيك گره خورده بود و راننده زير لب غر مي زد و با چشمانش مفري مي جست.
مسافري كه عقب نشسته بود گفت: آخه اين چه مسيريه. بايد از اون  يكي خيابون مي رفتيم راننده گفت: دم اذون همه جا همين طوريه، اگه مشكلي...
ناگهان سيني چاي از پنجره سمت راننده، آمد داخل. جواني داشت چاي و خرما را ميان اتومبيل ها مي گرداند و حالا نوبت آنها بود. راننده پنج تا چايي و ده تايي هم خرما برداشت وبين مسافران تقسيم كرد و بعد هم پياده شد و از نانوايي آن سوي خيابان دو تا بربري داغ گرفت و برگشت. بوي مطبوع نان تازه پيچيد داخل ماشين.
راننده گفت: بخوريد تا داغه، حال مي ده . مسافر عقب نشسته ، دستش را داخل كيفش برد و كيسه نان و پنير ش را بيرون آورد، بغل دستي اش چندتايي زولبيا و باميه درآورد، آن يكي مقداري آب نبات داشت، ديگري مقداري حلوا.
تنهاترين افطار
چند تكه ابر كوچك بنفش رنگ در زمينه سرخ رنگ آسمان در حال جدا شدن از هم هستند، در افق جايي كه سرخي آسمان شديدتر است، تك درخت نخلي، برگهايش را مانند گيسوي شخصي پريشان به باد سپرده....
سفره سفيد رنگ مربعي شكل را پهن كرد روي چند قبر به هم پيوسته. ليوان هاي كوچك و رنگارنگ را از داخل بقچه اش درآورد و تك تك را با دقت از چاي داغي كه از فلاسك كوتاه قدي كه كنارش نشسته بود پر كرد و آنها را چهار طرف سفره گذاشت. كاسه اي خرما كه از تازگي برق مي زد را گذاشت وسط سفره، چند تايي ستاره هم براي ديدن سركي كشيدند. صداي اذان ميان نخل ها، خانه هاي ويران و چادرها و قبرها پيچيد. خرما را كه گذاشت داخل دهانش، شوري و شيريني درهم آميختند، شيريني خرما و شوري اشك.
ماموريت ممكن
آرام و قرار نداشت، تپش قلبش بيشتر شده بود، مسووليتي بر دوشش گذاشته بودند كه به نظرش سنگين بود، سعي مي كرد حركاتش را كنترل كند و از قبل به آن فكر كرد، وقتي بقيه به او خيره مي شدند، بر افروخته تر مي شد، از صبح تا به حال اوضاع همين گونه بود. حتي وقتي مادر لقمه اي كوچك آورد و گفت:   تا اينجا هم قبوله، بيا بخور، روزه كله گنجشكي هم ثواب داره و او رد كرده بود و از اين رد كردن دست مادر، احساس خوبي به او دست داده بود.
عصر كه فرا رسيد و دعاي ربنا به گوش نشست و سفره پهن شد، هيجانش بيشتر شد و وقتي نگاه رضايت پدر و مادرش را كه با نگراني آميخته شده بود بر خود احساس كرد، فهميد كه بزرگ شده، اذان كه گفته شد، شهد خرما بعد از گرسنگي كشيدن چند ساعته روز به كامش نشست و اولين روزه طول عمرش را افطار كرد، هنوز خرما را نخورده در فكرش، سحر فردا را مجسم كرد و دومين روزي كه اين ماموريت به او سپرده مي شود.
سلامم را جوابي ده
پيچ راديو را چرخاند، راديو اول تقه اي كرد و بعد روشن شد، صداي خش خش از بلندگوهايي كه پشت سرش بود، تمام فضاي ماشين را پر كرد، تنها بود و سيل اتومبيل هايي كه اطرافش را فرا گرفته بودند، دكمه اي كنار راديو را فشار داد، اعداد روي صفحه ديجيتال راديو شروع كردند به جلو رفتن تا موج مناسبي را بيابند... اعداد متوقف شدند و صدايي در اتومبيل كه تمام شيشه هايش بالا بود ، پيچيد؛
سلامم را جوابي ده كه در شهر تو مهمانم 
غبارم را بيفشان تا به پايت جان بيفشانم
چشم دوخت به چراغ راهنمايي و رانندگي كه مثل شخص فضولي خود را خم كرده بود وسط خيابان و داشت افق را با چشمان قرمزش مي ديد، ثانيه شمار كنارش هم روي ]   [قرمزرنگ ثابت مانده بود،
بپرس از خود كجا بودي، كجا هستي، چه مي جويي
نگاهم كن چه مي گويم، سخن بشنو چه مي خوانم
نگاهش برگشت سمت صفحه راديو و دكمه ديگري را فشرد، چند تا عدد زياد شدند و صدا قويتر شد،
در آن ساحل چه مي گردي، از آن دريا چه آوردي
به شهر خويشتن باز آ كه من پيغام جانانم
سرش را تكيه داد به صندلي و خيره شد به جلو و فرو رفت در خاطراتش، خاطراتي كه بعضي هايش زياد خوب نبود. باز صدا او را به خود آورد:
به گلبانگ جهان تابم چه آتش هاست در دل ها
نمي گيرد چرا در تو، نمي دانم، نمي دانم
كاغذ پاره ها و احضاريه ها را از روي صندلي كناري، كنار زد و موبايلش را بيرون كشيد و شماره اي گرفت: سلام... براي خونه مي خواي؟ خرما و زولبيا و باميه  مي گيرم ... آره امسال دوباره شروع مي كنم ...
راستي! به مامانت اينا زنگ بزن بگو افطار شب جمعه اول ماه، بيان خونه ما.
چراغ قرمز، سبز شد و ثانيه شمار سبز رنگ شروع كرد به شمارش معكوس؛ 30، 29۲۸، ....
بوي رمضان مي  آيد
دم دمه هاي افطار در هر كوچه و خياباني به يقين صف هاي مختلفي مي  بينيد. جايي روي پارچه نوشته اند:حليم بوقلمون موجود است روي پارچه ديگري و كمي جلوتر نوشته شده:آش رشته داغ براي افطار و البته صف هاي شلوغ نانوايي را هم نمي  توان ناديده گرفت.مانند ساير عوامل مثل تغيير ساعات ترافيك و تغيير ساعات كار كارمندان، نانوايي ها هم تغيير ساعت مي  دهند و زمان پختشان را تغيير مي  دهند. همين امر باعث مي  شود كه لحظه هاي قبل از افطار خيابان ها و مقابل نانوايي ها، رستوران ها و شيريني فروشي ها شلوغ باشد. گفتيم شيريني فروشي، اصلا فراموشمان شده بود كه در خصوص زولبيا و باميه و شلوغي شيريني فروشي ها صحبت كنيم. يك نكته كه بين تمام اين خوردني ها مشترك است، اين است كه شما بايد براي به دست آوردن آن داخل صف بايستيد و معمولا هم اين صف ها شلوغ اند.
ولي چيزي وجوددارد كه ايستادن داخل اين صف ها را لذت بخش مي  كند؛ يك حس آشنا و دوست داشتني. نمي  دانيم چيست ولي هر چه هست باعث مي شود، تحمل صف  طولاني در آن لحظه ها، سخت به نظر نيايد. بوي حليم، آش رشته، نان داغ تازه. رمضان وارد شهر شد.
يك خلوت عاشقانه
صداي زنگ ها به صدا درمي آيد. چراغ خانه ها يكي يكي روشن مي  شود و چشمان خواب آلوده خنكي آب را حس مي  كنند. گرماي غذاهاي روي اجاق، آشپزخانه را فرا مي  گيرد و صداي دعاي راديو، اتاق را:شنوندگان عزيز، 35 دقيقه به اذان صبح. اين جمله را گوينده بارها در بين دعاي ابوحمزه ثمالي تكرار مي  كند و ديگر كسي سرش را براي نگاه كردن به ساعت بلند نمي  كند. همه به اين صدا و زمان هايي كه هر لحظه كمتر مي  شوند عادت كرده ايم. پس از 11 ماه دوباره وقت سحر دور سفره جمع شده ايم و غذاخوردن را در تاريكي شب تجربه مي  كنيم. در لحظاتي كه روزهاي قبل خواب هفت پادشاه را مي  ديديم، اينك به دعاي سحر گوش مي  دهيم و لقمه ها را تندتند فرو مي  دهيم؛ مبادا لقمه اي از غذا در ظرف باقي بماند و اذان شود.
020073.jpg

سحري خوردن به يكي از وظايف ما در ماه رمضان تبديل شده. حالا بعضي ها دوست ندارند خواب را بر خود حرام كنند و نيمه شب قبل از خواب چيزي مي  خورند و مي  خوابند. بعضي ها هم دوست دارند حتما بيدار شوند. چون غذا خوردن در آن حال و هوا حس ديگري دارد.
شايد تا ماه هاي ديگر تجربه چنين كاري دست ندهد. در سكوت نيمه  هاي شب دور هم جمع شدن و صداي موذن را در خلوت شهر از مسجد محل شنيدن و وضويي گرفتن و نماز صبح اول وقتي خواندن و اگر حالي باشد باز هم بيدار ماندن و سپيدي گرگ و ميش آسمان را ديدن. اين فرصتي است كه تنها در ماه رمضان به سراغ آدم مي  آيد، يك خلوت عاشقانه در روشني تاريكي با خورشيد و آسمان.
ترافيك دوست داشتني 
ترافيك غروب ماه رمضان هم مزه خودش را دارد. يكي از آن ترافيك هاي شيرين كه با ترافيك هاي روزهاي ديگر فرق اساسي دارد. همه عجله دارند زودتر به خانه برسند و بر سفره افطار بنشينند. همه دوست دارند در همان لحظه هاي بعد از اذان، روزه خود را باز كنند و آن لحظات رادر ترافيك و دود و شلوغي نگذرانند. تشنگي و گرسنگي هم به آنها فشار آورده و دوست دارند زودتر از شر اين ترافيك لعنتي رها شوند. در خانه همه منتظر او هستند. منتظر براي رسيدن پدر تا همه با هم افطاري بخورند. آخر افطاري دسته جمعي مزه ديگري دارد. همه اينها اعصاب راننده ماشين را به هم ريخته است. كسي از پشت سر بوق مي  زند و حسابي روي اعصاب راننده مي  رود. برمي گردد و مي  خواهد چيزي به راننده عقبي بگويد. تا دهانش را باز مي  كند يادش مي  افتد روزه است. سعي مي  كند آرام باشد و چيزي نگويد. به چراغ سبز روبه رويش نگاه مي  كند و در دلش دعا مي  كند زودتر از اين ترافيك تو در تو رها شود و به خانه اش برسد. آخر زولبيا و باميه سفارشي دختر كوچولويش هم پيش اوست. باز به چراغ سبز نگاه مي  كند و صورت معصوم دخترش به يادش مي  آيد و...
همين جا چشم ها را بر هم بگذاريد تا چند دقيقه بعد. چشمان خود را كه باز كنيد خيابان خلوت را مي  بينيد. اينجا همان خيابان است و فقط چند دقيقه گذشته. ولي انگار همه آن ترافيك و شلوغي يك خاطره بيشتر نبوده. اكنون راننده را مي  توانيد تصور كنيد كه كنار سفره نشسته و دختر كوچولويش را روي زانو نشانده و با آب جوش دارد روزه اش را باز مي  كند. او از ترافيك تنها مزه نگاه دختركش را در ذهن دارد.
شيرين ترين وعده غذاي زندگي 
جاذبه عجيبي دارد اين افطار و مزه شيريني دارد اين افطار كه گفتنش سخت است. مهم هم نيست در سفره افطارت نان و پنير و چايي است يا ده ها غذاي ديگر. اصلا خود خوردن افطار مزه اي دارد كه هر كس يك بار آن را تجربه كند، ديگر از آن نخواهد گذشت. حتي آنهايي كه به هر دليلي روزه نمي  گيرند، اين افطاري خوردن را دوست دارند. اين جاذبه از كجا مي  آيد؟ شايد همه اش به خاطر تغيير در عادت روزانه ما باشد. شايد هم به آن لحظه خاص برگردد. سرخي خورشيد و مرز ميان تاريكي و روشني و آغاز فرمانروايي شب و صداي آشناي ربنا و بعد هم اذان و سفره هاي رنگارنگ پر از نان و پنير و سبزي و آش و حلوا و استكان هاي چايي و نان شيرمال و خانواده هاي دور هم و هزار چيز ديگر كه در اين سفره كوچك، جمع شده است. شايد هم دليلش به همه آن انتظاري برگردد كه از سحر شروع شده، انتظار و صبر. آخر چند ساعت به خاطر عاشق ترين اين عالم، چيزي نخورده ايم و حالا مي      خواهيم با نام او، اين روزه را باز كنيم. شايد جاذبه اين افطار همه اش به همان كسي برگردد كه عشق و زيبايي رادر لابه لاي همه ذرات دنيا جاري كرده و اينگونه خوردن يك غذاي ساده را به يك تجربه خاطره انگيز شيرين تبديل مي   كند.
هزاران حرف ديگر هم مي  توان زد و مي  توان هم نزد. مي  توان فقط خود را آماده كرد تا شيرين ترين وعده غذاي زندگي  را به يك خاطره درست و حسابي تبديل كرد، جوري كه هر لقمه زير دندان هايمان مزه ديگري بدهد.
رمضان در تلويزيون
اذان و مناجات تمام شده و به همراه افراد خانواده دور سفره افطار نشسته ايد. حالا نوبت انبوهي از سريال هاي تلويزيوني است كه يكي پس از ديگري و از شبكه هاي مختلف به نمايش درمي آيد. البته اين قضيه برنامه ها براي قبل افطار نيز صادق است. گل سرسبد اين برنامه ها احتمالا برنامه ساعد باقري است. البته برنامه هاي سهيل محمودي را هم فراموش نكنيد. حالا مشخص نيست، امسال اين دو چهره با هم حضور پيدا مي  كنند يا اينكه هر كدام جداگانه برنامه خواهند داشت.
داشتيم از بعد افطار صحبت مي  كرديم، جايي كه هر شبكه براي خود سريالي در نظر گرفته تا در طول يك ماه رمضان، لحظات خوبي را براي شما ايجاد كنند. امسال شبكه سوم براي ساعات بعد از افطار شما يك سريال در نظر گرفته و آن خانه بدوش نام دارد.
سريال شبكه اول معطوف به بعد افطار نيست و قبل از افطار و به هنگام ظهر نيز سريالي براي نمايش تدارك ديده شده. سريال اگر بابام زنده بود بعد از افطار و سريال روح مهربان به هنگام ظهر پخش مي  شود. سريال هايي كه معمولا براي بعد افطار در نظر گرفته مي  شود اكثرا حالت طنز دارند و امسال نيز حضور هنرمندان سرشناس در اين سريال ها چشم گير است. اضافه بر شبكه اول و سوم، شبكه تهران و شبكه دوم نيز هر كدام سريالي دارند كه بعد از افطار پخش مي  شوند.
و اين است برنامه شب هاي ماه رمضان كه مجال تكان خوردن را از كنار سفره پر خير و بركت افطار به شمانمي دهد.حتي مجال اينكه ليوان چايتان را مجددا پر كنيد را هم نخواهيد داشت.
تحت تاثير رمضان
آدم ها تغيير مي كنند،  اغلب سخت. همه فكر مي كنند مسير درستي را انتخاب كرده اند و سخت است كه آنها را به مسير تازه اي وارد كني. آدم ها تغيير مي كنند اما اغلب نياز به بهانه دارند. بهانه مي تواند نصيحت يك شخص تاثير گذارباشد يا يك اتفاق يا ...
آدم ها به سختي تغيير مي كنند، اين حقيقت را مي دانيم. اما گاهي براي تغيير، حتي نياز به نصيحت هم نيست؛ آدم ها گاهي آسان تغيير مي   كنند.
همه مي   خواهند خوب باشند. اين ويژگي رمضان است. يك ماه كه زمان زيادي نيست. همه مي  خواهند از اين فرصت اندك براي خوب بودن استفاده كنند. اين بار نيازي به نصيحت نيست، رمضان همان اتفاقي است كه منتظرش بوديم.
امروز كه وارد خيابان مي شويد، به اطرافتان با دقت نگاه كنيد؛ كسي شبيه ديروزش نيست. رمضان آمده و همه چيز تغيير كرده. داخل تاكسي، كسي بابت 50 تومان بالا يا پايين اخم هايش در هم نمي    رود. اصلا اگر نيست، ميهمان ما باش. رمضان تنها ماهي است كه مي    تواني اين جمله را باور كني. دم افطاري كه صف نان، زولبيا و باميه، حليم، آش و ... اما داخل هيچ صفي، كسي به فكر جلو زدن نيست، كسي غر هم نمي    زند. دوستان سيگاري مرا مي    بينيد كه بدون نياز به هشدار هاي پزشكي ترك عادت كرده اند و مهمتر از همه لحظه هاي تنهايي و تغييرات دروني انسان؛ آدم ها گاهي چه آسان تغيير مي كنند. كاش هميشه رمضان بود.

ورود
جاي خالي
به امروز نگاه مي كني، حسرت مي خوري و مي نويسي ورود. يك خط، چند كلمه و كمي فكر؛ اين جاي خالي كجا و آن جاي خالي كجا؟
اول هفته است و مي گويند اول هر چيزي را خوب شروع كن كه تا آخرش خوب بروي. مثلا مي تواني به فكر پر كردن جاي خالي باشي. امروز شنبه است؛ شنبه 25 مهر. مي تواني چند شعر در ستايش پاييز بنويسي. مي تواني تكرار كني كه برگ از درخت خسته مي شود وگرنه پاييز بهانه است، اما نه، حيف اين جاي خاليست كه با شعر پر شود!

ستون شما
توضيح مهم درباره قانون مهريه 
دوشنبه گذشته در صفحه دخل و خرج ايرانشهر مطلبي چاپ شد با تيتر پايان تراژدي كلاهبرداري مشروع، در بخشي از اين مطلب اشاره شده بود به اينكه كاهش مهريه چه فوايدي مي تواند داشته باشد و در همين رابطه از سوي برخي نهادهاي مرتبط تقاضاي تعيين سقف 200 سكه براي ميزان قانوني مهريه شده است. عمده اين مطلب برگرفته از گزارش ايسنا در مورخ 12/7/83 بوده است.
اما بديهي است آنچه كه درباره تعيين سقف 200 سكه گفته شده صرفا اظهارنظر كارشناسي شماري از محققان مرتبط و نهادهاي مسوول از جمله مدير سازمان بهزيستي بوده و مطلقا جنبه حقوقي نداشته و قانوني در اين باره تصويب نشده است. پس قانون مهريه همچنان به روال سابق خود برقرار است و به خاطر سوء تفاهمي كه گزارش مذكور ايجاد كرده از خوانندگان پوزش مي خواهيم.

ذهن زيبا
انساني كه تصور مي كند خوشبخت است، خوشبخت است، اما كسي كه تصور مي كند عاقل است، عاقل نيست.
ضرب المثل مجارستاني
يك تردست به اين خاطر كارش را به خوبي انجام مي دهد كه با حفظ خونسردي، در هر لحظه تنها به يك توپ توجه مي كند.
پرمود بترا
وظيفه از پر سبك تر و از كوه سنگين تر است.
ضرب المثل ژاپني
نوشته خوب، آن است كه مثل كوه يخ، يك سوم قابل ديدن و متكي بر قسمت بيشتري باشد كه زير آب است.
ارنست همينگوي

فرهنگ
جلسه هاي حقوقي
ستون را با خبري خوب براي اهالي عكس شروع مي كنيم. كانون عكس خانه فرهنگ و نگارخانه ابوسعيد با تجهيز به لابراتوار چاپ و ظهور عكس سياه و سفيد افتتاح شد. هدف از راه اندازي اين لابراتوار ايجاد تسهيلات و امكانات براي هنرجويان و علاقه مندان به هنر عكاسي است. شما اگر به عكاسي علاقه داريد،  مي توانيد با عضويت رايگان در كانون عكس اين خانه فرهنگ، هر روز از ساعت 10 تا 18 از امكانات ايجاد شده استفاده كنيد. خبر بعدي برايتان فرصتي ايجاد مي كند تا با آموزش الكترونيكي كنكور آشنا شويد. اين دوره آموزشي را فرهنگسراي اقوام برگزار مي كند. اين دوره ها شامل: بهره گيري از شيوه هاي نوين براي افزايش قدرت فراگيري داوطلب ارايه محتواي دروس چهار گروه رياضي، تجربي، انساني و زبان به صورتCD، كتاب، فلش كارت و ... است. و بالاخره آخرين خبر از فرهنگسراي سالمند. اين فرهنگسرا اقدام به برگزاري جلسه هاي مشاوره حقوقي به صورت رايگان كرده است. اين جلسه ها با حضور وكيل پايه يك دادگستري تشكيل و در آن مشاوره لازم در مورد تمام مسايل و مشكلات حقوقي ارايه مي شود. اين جلسه ها هرسه شنبه، از ساعت 17 آغاز مي شوند. شما براي تعيين وقت قبلي مي توانيد با شماره تلفن 9 - 3358688 تماس بگيريد.

جعبه
تقابل يووه و رحمان
از امروز مسابقات فوتبال به روال عادي خود بر مي گردد. هم ليگ انگلستان امروز انجام مي شود و هم مسابقات سري A ايتاليا. البته سريال هاي ماه رمضان را هم به اين مسابقات اضافه كنيد. امروز ساعت۴۰:13مي توانيد آشتي كنان را از شبكه سوم ببينيد. بچه محل ساعت 15 از شبكه اول پخش مي شود. امروز ساعت۳۰:17 آرسنال ميزبان استون ويلا خواهد بود، اما ممكن است به خاطر لحظات افطار ديدار ديگري از اين سري مسابقات كه در ساعت ديگري برگزار مي شود پخش شود. اذان مغرب و لحظه افطار امروز به افق تهران ساعت 46:17 خواهد بود. تنها سريالي كه نامش را مي دانيد و مي دانيد بعد از افطار از كدام شبكه پخش مي شود، سريال خانه بدوش است و قرار است از شبكه 3 پخش شود. امشب ساعت 15:20 تكرار آخرين قسمت سريال تب سرد را مي توانيد تماشا كنيد. كمربندها را ببنديد، را مي توانيد ساعت 15:21 تماشا كنيد از شبكه سوم سيما. امشب تيم اول و دوم جدول رده بندي ايتاليا به مصاف هم مي روند. يوونتوس با ستارگان نامدارش به مصاف مسينا خواهد رفت. امشب رحمان رضايي را زياد خواهيد ديد، چون قطعا مهاجمان يوونتوس او را زياد آزار خواهند داد. در ضمن اين بازي ساعت۲۲ شروع مي شود.

پرده
توپاز و شاه خاموش
فيلم سينمايي توپاز به كارگرداني آلفرد هيچكاك امروز ساعت 18، دركانون فيلم جهاددانشگاهي دانشگاه تهران به روي پرده مي رود. توپاز محصول سال 1969 آمريكا بوده و در مدت زمان 143 دقيقه بازيگراني چون فردريك استافورد، داني رابين و كلود جود را به خدمت گرفته است. فيلمنامه توپاز در ژانر جنايي و تريلر توسط ساموئل تيلور و بر اساس نوولي از لئون يوريس به نگارش درآمده است. فيلم ماجراي زندگي يك مرد فرانسوي را به تصوير مي كشد كه همراه خانواده اش در جنگ سردي كه بين آمريكا و شوروي درجريان بوده است درگير و گرفتار شده اند. هيچكاك كارگردان اين اثر در طول 6 دهه فعاليت هنري اش، 67 فيلم ساخته، در 37 فيلم بازي كرده و 26 فيلم را تهيه كرده است. كانون فيلم جهاددانشگاهي دراين دوره از نمايش آثار هيچكاك روز 27 آبان ماه جلسه نقد و بررسي آثار كارگردان را با حضور صاحبنظران سينما برگزار مي كند. وقتي كه از كانون بيرون آمديد، اگر حوصله داشتيد، مي توانيد از تماشاي فيلمي ديگر لذت ببريد. شاه خاموش به كارگرداني همايون شهنواز، كارگردان دليران تنگستان به نمايش در آمده. اين فيلم كه علي نصيريان، محمدرضا فروتن و مهتاب كرامتي در آن به ايفاي نقش مي پردازند، درباره زمان آغاز جنگ جهاني اول است كه دولت ايران رسما اعلام بيطرفي مي كند تا كشور را از ويراني بيشتر در امان نگهدارد. اما طرفين جنگ اعلام بيطرفي را ناديده مي گيرند و ايران را عرضه رقابت و كشمكش هاي سياسي و نظامي قرار مي دهند.

كتابخانه
جلسه هاي ادبي
هر شنبه سه كلاس داستان نويسي؛ اين كلاس ها توسط فرهنگسراي اقوام برگزار مي شوند و شما بايد سر ساعت 13، سر كلاس باشيد. فراموش نكنيد كه استاد شما در اين كلاس انوشه منادي است. ببخشيد كه بي مقدمه رفتيم سر اصل مطلب، ايراد از جاي اندك ستون كتابخانه و فراواني خبر است. به گيرنده هايتان دست نزنيد!
لطفا به ساير خبرها توجه كنيد. كتاب ماه كودك ونوجوان، در نوزدهمين نشست نقد مخاطبان، اثري از شبنم طلوعي را بررسي مي كند.اين نشست فردا راس ساعت۱۴ در خانه كتاب برگزار مي شود.
خبر آخر ستون كتابخانه، باز هم مربوط به فرهنگسراي اقوام است. اين بار خبر مربوط به سلسله جلسه هاي بررسي متون كهن فارسي است. اين جلسه ها روزهاي پنج شنبه هر هفته ساعت۱۴ با حضور دكتر پرويز عباسي داكاني برگزار مي شود. براي اينكه احتمالا به آدرس فرهنگسراي اقوام نياز پيدا مي كنيد، ما برايتان اين آدرس را مي نويسيم. ميدان ابوذر، خيابان سجاد جنوبي، ميدان بهاران، فرهنگسراي اقوام.
تلفن:6218568 6237470

پايتخت
لندن
خبرهاي پايتخت امروزمان را از لندن آغاز مي كنيم. نمايشگاه بسيار جالبي در اين شهر برپا شده است. اما از چه نظر اين نمايشگاه جالب است، قطعا تا چند ثانيه ديگر متوجه مي شويد. در نمايشگاهي كه در اين شهر برپا شده است، هيچ چيزي براي ديدن وجود ندارد. بله درست خوانديد، هيچ چيزي براي تماشا در اين نمايشگاه وجود ندارد!!
بروس نيومن هنرمند آمريكايي اقدام به برگزاري اين نمايشگاه كرده است. در اين نمايشگاه روي ديوارهاي آن چيزي براي ديدن نيست و تنها صداهاي مختلف است كه از ديوارهاي نمايشگاه شنيده مي شود. در برخي ديوارها فقط كلمات به طور مرتب تكرار مي شوند و در برخي ديگر عبارات و جملات تكرار مي شوند. هدف از برپايي اين نمايشگاه به گفته نيومن، تنوع در برگزاري نمايشگاه ها با استفاده از گوش ها و قوه شنيداري به عنوان وسيله درك هنر است.
آنكارا
جمعيت تركيه بين سال هاي 2030 تا 2035 به 93 ميليون و 500 هزار نفر خواهد رسيد. به گزارش خبرگزاري فرانسه، در كنفرانسي كه درباره جمعيت و مهاجرت در تركيه و اتحاديه اروپا بر پا گرديد، اعلام شد، جمعيت تركيه هرگز به مرز 100 ميليون نفر نخواهد رسيد و اين جمعيت پس از سال 2035 كاهش خواهد يافت. در حاليكه پيش از اين مخالفان پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا از كاهش چشمگير جمعيت اين كشور پس از اين الحاق خبر داده بودند. تحقيقات جديد حاكي از آن است كه ميزان رشد جمعيت تركيه از 28/2 درصد در سال 1980 به 49/1 درصد در سال هاي 2000 تا 2005 كاهش يافته است. انتظار مي رود جمعيت تركيه در سال هاي 2030 تا 2035 به 93 ميليون و 500 هزار نفر برسد.
پكن 
خبر آخر امروز ما هم به پكن و افزايش شهرنشيني در چين مربوط مي شود. شهرنشيني در چين از 92/17 درصد در سال 1978 به 53/40 درصد در سال 2003 افزايش يافته است. به طوريكه هم اكنون يك سوم چيني ها در شهرها زندگي مي كنند. تحليل گران، توسعه اقتصاد چين را مهمترين عامل افزايش چشمگير شهرنشيني در اين كشور مي دانند. چين هم اكنون داراي 660 شهر و 20 هزار 600 بخش است و جمعيت شهرنشينان بالغ بر 502 ميليون نفر است. از سوي ديگر آمارهاي رسمي نشان مي دهد تا پايان سال 2003 چين داراي 208هزار كيلومتر جاده و 220 هزار هكتار فضاي سبز عمومي، يعني 49/6 متر و فضاي سبز هر نفر است و نكته جالبتر آنكه، شمار اتوبوس هاي حمل و نقل عمومي در چين بالغ بر 259 هزار دستگاه و شمار تاكسي هاي اين كشور 903 هزار دستگاه است.

|  ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   دخل و خرج  |   در شهر  |   درمانگاه  |   يك شهروند  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |