جمعه ۳۰ آبان۱۳۸۲
سال يازدهم - شماره ۳۲۳۱
هنر
Friday.htm

مروري بر رويدادهاي هنري هفته
همه راه ها به عيدفطر ختم مي شود
005632.jpg
در سينما همچنان خبري نيست همه منتظر عيدسعيدفطر و اكران مخصوص اين روز هستند (چند سالي است كه اكران عيدسعيدفطر، همانند اكران نوروزي سينماها داراي فيلم هاي خاص خود شده است). سريال جديد مهران مديري نيز قرار است از عيدسعيدفطر پخش شود. از عيدفطر ساخت سريال امام حسين نيز آغاز مي شود.
در تئاتر نيز آثار مطرحي از محسن حسيني و شبنم طلوعي به روي صحنه است. در موسيقي به دليل شب هاي احيا خبر خاصي وجود نداشت و در هنرهاي تجسمي، سقف گالري سيحون فروريخت! البته ببخشيد در سينما همه به اخبار توليد سينماي ايران نيز نگاه مي كنند تا از آخرين اخبار توليدات كيميايي، تقوايي و مهرجويي باخبر شده و به آينده سينما اميدوارتر شوند!
معادله صدمجهولي سينما
جعفر صانعي مقدم، مديركل اداره نظارت و ارزشيابي هفته گذشته در اظهاراتي، سينماي ايران را يك معادله صدمجهولي توصيف كرده و از تمامي سازمان ها و نهادها براي حل اين معادله، كمك خواسته است.
اما شايد طرح آزادسازي اكران سينماها يكي از راه حل هايي براي حل معادله چندمجهولي سينما باشد. طرحي كه چندروز پس از مطرح شدن، با واكنش يكي از كارگردانان سينما مواجه شد، ناصر غلامرضايي كه فيلم «عروس رومشكان» او در بدترين وضع ممكن در سينماهاي تهران اكران شد به انتقاد از اين طرح پرداخت، او اين سؤال را مطرح كرده بود كه مگر سينماگران ما براي طرح هر موضوعي آزاد هستند كه حالا طرح آزادسازي سينماها را مطرح كرده اند؟
غلامرضايي كه دقيقاً  يك دهه پيش فيلم «خون بس» او با اكراني مناسب و استقبال قابل توجه مواجه شده بود به شدت شوراي صنفي نمايش را به خاطر بي توجهي به اين فيلم مورد حمله قرار داده است.
اما فيلم «آدمك ها» ساخته علي قوي تن و با بازي شقايق فراهاني و شهاب حسيني از ديگر فيلم هاي بسيار مهجور اين دوره از اكران سينماهاي تهران بود.
البته كارگردان اين فيلم هفته گذشته در جواب انتقاد يكي از منتقدان سينماي ايران كه در يك روزنامه صبح به چاپ رسيده بود با يادآوري  همكاري گذشته خود با اين منتقد، نقد شديداللحن نويسنده اين روزنامه را ناشي از اختلاف قديمي بين خودشان دانسته بود. ولي اين موضوع باعث نمي شود تا ضعف هاي اين فيلم را كه بي شباهت به فيلم هاي دختر و پسري سال هاي اخير نيست فراموش نكنيم.
اما فيلم «نغمه» آخرين ساخته ابوالقاسم طالبي اگرچه به اعتقاد بسياري، نسبت به اثر قبلي اين فيلمساز، جهشي قابل توجه محسوب مي شود ولي اين فيلم نيز همانند ديگر فيلم ها با استقبال چنداني مواجه نشده است. اگرچه اين اثر طالبي از امتياز قابل توجهي مثل تبليغات فراوان و زودهنگام تلويزيوني برخوردار بوده است.
طالبي هم اكنون براي فيلمبرداري صحنه هايي از جديدترين فيلم خود با عنوان «عروس افغان» در پاكستان به سر مي برد. ما نيز اميدواريم و دعا مي كنيم كه سيرصعودي فيلمسازي آقاي طالبي هر روز ادامه پيدا كند.
البته آقاي طالبي براي فيلمبرداري اين قسمت ها با مشكل جديدي مواجه شده، حسين ياري كه در اين فيلم نقش اصلي را دارد براي حضور در فيلم جديد  «ناصر تقوايي» سر خود را تراشيده است كه همين امر باعث ايجاد دردسر براي سازندگان اين فيلم شده اين در حالي است كه فيلمبرداري فيلم تقوايي هنوز شروع نشده است. طالبي از اين اقدام ياري به عنوان اقدامي غيرحرفه اي ياد مي كند.
اما فيلم هاي «رقص در غبار»، «دختر ايروني» و «چشمان سياه» (به خدا اينها اسامي فيلم ها هستند و نه چيز ديگري!) و «دختري در قفس» قرار است در عيدفطر اكران شوند. فيلم رقص در غبار از فيلم هاي تحسين شده جشنواره فيلم فجر امسال بود كه جايزه بهترين بازيگر مرد را براي فرامرز قريبيان از جشنواره بين المللي و درجه الف مسكو، به ارمغان آورد. دختري در قفس نيز براساس آنونس هايي كه در سينما ديده ايم يك ژانر تلفيقي است، تلفيقي از سينماي اكشن و عشقي، به تهيه كنندگي دختر عليرضا داوودنژاد!

تقدير از نيكول كيدمن
اما در آن سوي مرزها، عباس كيارستمي كه در نظرسنجي منتقدان نشريه گاردين به عنوان ششمين كارگردان مطرح جهان شناخته شده عنوان بهترين كارگردان غيرآمريكايي جهان، باهوش ترين و  خوش  سوژه ترين كارگردان دنيا را نيز به دست آورده است.
اما خبر ديگر اين كه جري لوييس كمدين نام آشناي تاريخ سينما، به علت بيماري تنفسي در بيمارستان بستري شده و فرانسيس فورد كاپولا نيز با خوشحالي غيرقابل انكاري، به استقبال مرگ خود رفته است.
اين در حالي است كه يك جشنواره هنري به «نيكول كيدمن» به خاطر يك عمر فعاليت هنري جايزه داده است و آخر اين كه سر فيلمبرداري آخرين فيلم «تام كروز» شمشير سامورايي، نزديك بوده سر اين هنرپيشه آمريكايي از گردن جدا شود!

درگذشت مايكل كامن آهنگساز هاليوود
«مايكل كامن» آهنگساز آمريكايي كه بيشتر با هاليوود كار مي كرد روز سه شنبه به دليل حمله قلبي در خانه خود در لندن درگذشت.
به گزارش خبرگزاري آلمان از لس آنجلس، «كامن»، ۵۵ ساله، به سبب ساختن آهنگ براي فيلم هايي همچون «اسلحه مرگبار»، «جان سخت» و «مردان ايكس» معروف است.
«كامن» دوبار همراه با «برايان آدامز» نامزد دريافت جايزه اسكار شده است.
او يك بار نيز به خاطر رهبري اركستر سمفونيك «سان فرانسيسكو» نامزد دريافت جايزه «گرمي» شد.
در دهه سال هاي ۱۹۷۰ اين موسيقيدان با كساني همچون «ديويد بويي»، «اريك كلپتون»، «پينك فلويد» و «باب ديلان» از سرشناسان موسيقي غرب همكاري داشت. وي در سال ۱۹۴۸ در نيويورك به دنيا آمد و در سن دوسالگي پيانو مي زد. موسيقيدان فقيد آمريكا موسيقي كلاسيك را در مدرسه موسيقي «جوليارد» آموخته بود.

«اورفه» و «قهوه تلخ» بر صحنه
در تئاتر آه و ناله هاي علاقه مندان «شب هزار و يكم» نديده بالاخره به نتيجه رسيد و بهرام بيضايي فيلم اين نمايش را به زودي روانه بازار ويديويي خواهد كرد. اگرچه يك ضرب المثل قديمي مي گويد: اگر تئاتري فيلمبرداري شود كه ديگر تئاتر نيست ولي استاد بيضايي گفته است: در تصويربرداري اين تئاتر سعي شده ضبط حرفه اي صورت گيرد.
اما شب هاي رمضان شايد در ركود سالن هاي نمايش بي تاثير نبوده است سنگيني پس از افطار، گويا «رمقي» را براي تماشاگر تئاتر باقي نگذاشته است.
اما از هفته گذشته نمايش «اورفه» به كارگرداني محسن حسيني به روي صحنه رفت. اين نمايش در هفت تابو به موضوع «در جست وجوي عشق از دست رفته» مي پردازند. محسن حسيني از علاقه مندان هنر «پرفرمنس»  در ايران است و در نمايش خود از متون كهن و از اساطير متعدد ايراني و يوناني بهره برده است.
او در اين نمايش از داستان «جاي خالي سلوچ» بهره برده است و تحت تاثير دكوپاژهاي كيارستمي، مخملباف و بيضايي بوده است.
اما نمايش «قهوه تلخ» كار شبنم طلوعي نيز از آثار قابل توجه مجموعه تئاترشهر است كه به گفته كارگردانش براي مخاطب متعلق به نسل سوم به روي صحنه رفته است. طلوعي درباره اين نمايش گفته است: در اين نمايش ما تنها معلول را نشان مي دهيم و كاري به علت نداريم و خود تماشاگر بايد جواب چراهاي اين نمايش را بدهد.

ناگهان سقف فروريخت
اما تنها خبر مهم در نقاشي، غير از جدال هميشگي بر سر ششمين دوسالانه نقاشي، فروريختن سقف گالري سيحون بود كه در روزنامه ها بازتاب داشت.

نگاهي به نمايش تجربه هاي اخير كار اميررضا كوهستاني
ضدنمايش
005634.jpg

اميد كمالي
بهتر است يك گروه پس از گذراندن چنين تجربه هايي
دست به اجراي كارهايي در حد حرفه اي بزند
و به امكانات حرفه اي براي اجرا و ارائه كار دست يابد
۱- جاي هيچ نوع گله و شكايت يا خرده گيري و چيزهايي از اين دست نيست. «تجربه هاي اخير» به عنوان يك تجربه نامتعارف نمايشي در يك سالن كوچك (تالار نو) با ظرفيت محدود تماشاگر به نمايش درآمده و نه تنها جا و امكانات گروه يا گروه هاي ديگر را اشغال نكرده، بلكه با يافتن تماشاچي خاص خودش، در حد و امكان خود به رونق كار نمايش نيز افزوده. پس اعتراضاتي از اين دست محلي از اعراب نمي يابد. ضمن اينكه اصولاً جريان تئاتر در صورتي پويايي و طراوت خود را حفظ خواهد كرد كه انواع تجربه ها و آزمايش هايي از اين دست در متن آن به وقوع بپيوندند و موجب پربار شدن تجربه هاي كاري گروه و حافظه تصويري بينندگان شود.
۲- گروهي كه نمايش را به صحنه برده، يك گروه شهرستاني است. هر چند شهرهايي مثل شيراز را بايد يك سر و گردن- حداقل- از مفهوم عام شهرستان جدا كرد و صبغه اي فرهنگي براي آنها قائل شد. (نمونه اش همين ۳۵ شب اجراي عمومي كار قبلي گروه، «رقص با ليوان ها» در شيراز) اما به هر حال محدوديت هاي فراواني نسبت به مركز دارند. چه در امكانات، چه در يافتن مخاطب و چه در موارد ديگر. برآمدن تجربه هايي از جنس «تجربه هاي اخير»  از دل اين محروميت ها جاي تحسين دارد، مخصوصاً كه شنيده ها حاكي از آنند كه اين كار برآيند ارتباط دو طرفه گروه با نويسندگان خارجي اش بوده و آنها پس از ملاحظه كار قبلي در يك فستيوال خارجي، اين متن را متناسب با فرم آن نوشته و پيشنهاد داده اند. تصور اينكه يك گروه شهرستاني بتواند قابليت هايي را در عرصه تئاتر روز به معرض نمايش بگذارد كه خلاقيت نويسندگان آن ديار را تحريك كند، جاي شگفتي و غرور دارد.
۳- اما فارغ از اين دغدغه ها، اگر از زاويه اي ديگر و منهاي الزاماتي اين چنين، كه ارزيابي كار را منوط به در نظر گرفتن ارزش ها يا ضدارزش هاي احتمالي و فرامتني مي كند، به آن نگاه كنيم، به نظر مي رسد كه جاي اما و اگر فراواني در ارزش گذاري نهايي باشد.
شكل نمايش كه نوعي بازي با فرم است، اگر چه ممكن است در محدوده جهاني تئاتر امروز كه مجموعه امكانات آن به نفع رسانه هاي جديد از قبيل سينما و تلويزيون و ويدئو آرت و غيره مصادره به مطلوب شده اند، به عنوان رويكردي مطلوب- يا حتي شايد ناگزير- قابل ارائه و داراي ارزش هاي بعدي باشد. اما در موقعيت فعلي و جايگاه امروزي تئاتر ايران چندان محلي از اعراب ندارد. گو اينكه بسياري از شيوه هاي نمايشي اصيل ما نيز اساساً شكل استيل زدايي از فرم هاي ويژه اند ولي در عين حال نبايد از ياد برد كه سنت به عنوان يك عامل ارتباطي قوي مانع از گسست بين مخاطب و آن آثار مي شود. در حالي كه در كاري مثل تجربه هاي اخير مخاطب با الگويي به كلي بيگانه با فرهنگ و مناسبات جاري اش مواجه مي شود.(پوچي و بحران هويت) البته به معناي اروپايي اش و هرچند شدت اين بيگانگي آنقدر زياد است كه به واسطه پديد آوردن نوعي از كنجكاوي، مي تواند او را تا پايان اثر همراه كند ولي ضمناً در فرجام كار او را در ورطه اي از ابهام و كلافگي به حال خود وامي گذارد.
005636.jpg

صرف نظر از تصميم اوليه كارگردان- كه با بازنويسي متن آغاز شده و نمي دانيم تا چه حد ديدگاه هاي اوليه نويسندگان را دچار تغيير كرده- شكل اجرا نيز آشكارا از شيوه هاي نوين نمايشي آن سوي آبهاست كه در اينجا به روايت هاي «مدرن» و «پست مدرن» و غيره و غيره تعبير مي شود. مي توان از كارگردان پرسيد انتخاب اين ميزانسن (در حقيقت «ضد ميزانسن») داراي تجديد خاطره آوانگارد و تلاش براي سهيم كردن او در روند اثر راهي به جز قرار دادن او در نزديكي فيزيكي با مركز ماجرا ندارد و اينكه بازيگران از بين تماشاگران برمي خيزند و به ميان آنها برمي گردند روشي مناسب براي تلنگر زدن به آنهاست.
البته در آغاز اشاره كرديم كه تجربه هاي اخير همانطور كه از نامش هم برمي آيد، مي  تواند تنها در چهارچوب يك سري تجربه هاي نمايشي ديده و ارزيابي شود. تجربه هايي كه با هدف آزمودن امكانات گوناگون خاص خود مي گذارند. اما سؤال اين است كه آيا جاي چنين آزمايشاتي، آمفي تئاتر دانشكده هاي نمايش نيست و مناسب تر نيست كه يك گروه پس از گذراندن چنين تجربه هايي دست به اجراي كارهايي در حد حرفه اي بزند و به امكانات حرفه اي براي اجرا و ارائه كار دست يابد؟
۴- اصولاً مي شود پرسيد كه درك و شناخت و تجارب تئاتري در شكل دادن به آنچه امروز در كشور ما زيرمجموعه نمايش و تئاتر طبقه بندي مي شود چه محلي از اعراب دارد؟ آيا نه آنست كه در دوره هر مديريتي، از يك زاويه ديد خاص، گروه ها و سليقه هاي خاصي مجال تنفس مي يابند و به بهانه حضور آنان، ساير سليقه ها و نگاه ها به حاشيه رانده مي شوند؟
نمي دانيم تا كي قرار است در لفافه و تعارف و توأم با دورانديشي حرفه اي در مورد الزامات مصيبت باري كه مديريت سليقه اي بر پيكره تئاتر ما تحميل كرده و مي كند سخن بگوييم و همه اش خودمان با پرداختن به دلايل و اثبات اينكه اين ضد نمايش هايي كه به نام تئاتر به تماشاگر عام حقنه مي شوند از بيخ و بن چيز ديگري هستند، مشغول كنيم. تازه گاهي در چند و چون آن هم بمانيم و آنچنان جو بگيردمان كه بكوشيم به خودمان بباورانيم كه خودمان كم سواد و بي سواديم و از جريانات روز تئاتر دنيا بي خبر و دلخوش به خاطره اجراهاي سال هاي دور و نزديك از بزرگاني كه امروز ديگر ذكري از ايشان در جايي نيست و تنها هر از چند گاهي حضور مغمومشان را در صندلي هاي آخر اجراهاي «پست مدرن» و «فراهنر» كه در سوراخ سمبه هاي تئاتر شهر بر صحنه اند احساس كرده ايم.

گفت وگو با نوش آفرين عاطفي
005630.jpg

نوش آفرين عاطفي، متولد ۱۳۳۵ تهران است. ليسانس هنرهاي تجسمي با گرايش طراحي صنعتي را از دانشگاه هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۷ اخذ كرد. همزمان نقاشي و مجسمه سازي را ادامه داده كه در نهايت به مجسمه سازي گرايش بيشتري پيدا كرده و تا به حال پنج نمايشگاه فردي و هجده نمايشگاه گروهي در داخل و خارج از كشور برپا كرده. وي از سال گذشته به همراهي «پاسكال ورنيمن» نقاش بلژيكي پروژه اي را شروع كرده اند كه در حال حاضر به اتمام رسيده و از روز شنبه اول آذرماه ۱۳۸۲ تا روز جمعه هفتم آذرماه مجموعه آثار خلق شده توسط اين دو هنرمند در گالري باران در معرض ديد عموم علاقه مندان قرار خواهد گرفت. همچنين در ادامه از روز شنبه هشتم آذرماه تا هجدهم آذرماه به مدت ۱۰ روز در نگارخانه تهران واقع در دانشگاه تهران همين آثار به نمايش گذاشته خواهد شد. به بهانه آشنايي بيشتر با اين دو نمايشگاه و كارهاي ارايه شده در آنها با نوش آفرين عاطفي هنرمند مجسمه ساز ايراني گفت وگويي انجام داديم.
خانم عاطفي طريقه آشنايي شما با آقاي «پاسكال ورنيمن» نقاش بلژيكي چگونه بوده؟
در اينترنت خيلي سال ها است كه مجموعه كارهاي لرستانم را ارايه داده بودم كه شامل حدود پنجاه مجسمه برنزي است. با اين آقاي نقاش بلژيكي (پاسكال ورنيمن) آشنايي قبلي هم داشتم؛ او هم آثارم را در اينترنت ديده بود. خواهر خانمش كه به ايران مي آمد اين تابلو را به ايران آورد. يكي از كارهاي لرستانم را به صورت تابلويي نقاشي كرده بود.
كارهاي ايشان به چه طريقي در دسترس شما قرار گرفت؟
او حدود هفتاد الي هشتاد تابلو در اينترنت دارد و پيغام داد مي تواني برداشت خودت را داشته باشي من هم برداشت شخصي ام را داشته ام.
آقاي پاسكال ورنيمن دليل انتخاب آثار شما را توضيح دادند؟
در بلژيك ما ايران شناسان زيادي داريم. در يكي از دانشگاه هاي بلژيك كرسي ايران شناسي وجود دارد كه هفتاد سال پيش يك ايران شناس بلژيكي درست كرده و مطالعاتي هم روي لرستان انجام داده. آن پس زمينه باعث اين انتخاب شده بود.
در بين آثار شما و آثار آقاي «پاسكال ورنيمن» آيا سمبل ها و نمادهاي مشتركي هست كه توانسته اين تفاهم ذهني را ايجاد كند؟
سمبل و نمادهايي كه انسان اروپايي دو الي سه هزار سال قبل داشته چيز زيادي نبوده. يعني بيشتر ماه و خورشيد داشته، كارهاي سرخ پوستي، هندي، آفريقايي و غيره به هم نزديك هستند. بشر ابتدايي اولين چيزي كه ديده با ساده ترين شكل ترسيم كرده، براي من فقط جالب بود كه كار من موضوع يك نقاش شده وگرنه زياد شباهتي به هم نداشته.
شما در ابتدا كدام يك از كارهاي آقاي پاسكال ورنيمن را براي كار انتخاب كرديد و در ادامه چند اثر نقاشي اين هنرمند بلژيكي را در قالب مجسمه هاي برنزي كار كرده ايد؟
آقاي پاسكال ورنيمن يك كاري دارد به اسم «روز و شب» كه در ابتدا فكر كردم از بين بقيه كارهاي ايشان اگر بخواهم به حجم تبديل كنم سخت ترين است. آن را ابتدا انتخاب كردم. البته توجه داشته باشيد من تمام كارهاي آقاي پاسكال ورنيمن را در قالب مجسمه كار نكرده ام اغلب در قالب حجم كار كرده ام از ارديبهشت ماه امسال روزي هشت الي شانزده ساعت روي اين پروژه مشترك كار كرده ام.
شما جمعاً چند كار براساس آثار آقاي پاسكال ورنيمن در اين مدت كار كرده ايد؟
جمعاً ۲۲ كار پيرامون اين پروژه به اتمام رسانده ام كه ۱۲ مورد در قالب حجم است و ۱۰ مورد در قالب نقش برجسته كه همگي برنزي است و انشاءا... در نمايشگاه هاي اخير ارايه خواهد شد.
شما در اين نمايشگاه ها به غير از اين ۲۲ مورد آثار ديگري را هم ارايه مي كنيد؟
005626.jpg

بله، اينها كارهاي جديد و ويژه من محسوب مي شوند. اما قبل از اينها همان طور كه گفتم پنجاه مورد كار برنزي دارم كه ويژه لرستان هستند كه در نمايشگاه سال قبل بيست مورد از آنها را به نمايش گذاشته بودم كه امسال براي اين كه بازديدكنندگان با آثار تكراري مواجه نشوند بيست مورد ديگر از آن مجموعه را در كنار كارهاي جديدم ارايه مي دهم.
با توجه به اين كه نمايشگاه شما و آقاي پاسكال ورنيمن به صورت مشترك برگزار مي شود ايشان چند اثر در اين دوره ارايه مي كنند؟
آقاي پاسكال ورنيمن تقريباً پنجاه تابلو به ايران مي آورند كه حدود بيست و پنج مورد از آنها براساس كارهاي من شكل گرفته است.
هر دوي شما در كنار آثار فردي، كارهاي مشتركي را ارايه مي دهيد، از نظر شما اين آثار با كدام يك از شما ارتباط نزديك تري دارد؟
ما هيچ كدام خود را صاحب آن آثار مشترك نمي دانيم. اگر دقت بفرماييد پاي اين آثار دو امضا وجود دارد كه به دو نفر از نژاد و فرهنگ مختلف و جداگانه تعلق دارد. براي ما نزديكي حس هايمان مهم بود كه با توافق طرفين در قالب آثاري متجلي مي شد.
با توجه به اين كه هريك از شما در يك قاره اي جداگانه زندگي مي كنيد و فاصله جغرافيايي و فرهنگي عظيمي بين شما قرار دارد، مراحل خلق يك اثر هنري آن هم به صورت مشترك چگونه شكل مي گرفت؟
ما دايم در ارتباط بوديم. البته اين قضيه از طريق تلفن به خاطر گراني آن امكان پذير نبود. چون واقعاً هزينه هاي زيادي مي طلبيد. بنابراين به وسيله ارتباطي ديگر يعني اي ميل متوسل شديم. هركدام از ما يك دوربين ديجيتالي خريديم و از مراحل مختلف شكل گيري يك كار عكس تهيه و براي ديگري ارسال كرديم. البته اين عكس ها از طريق اي ميل ارسال مي شد و بعد هريك از ما بعد از ديدن عكس نظر خود را براي ديگري ارسال مي كرديم. تقريباً از ابتداي كار تا پايان آن حدود ۲۰ عكس ردوبدل مي كرديم و بعد از دريافت عكس ها معمولاً روزانه نيم ساعت را به گفت وگو اختصاص مي داديم تا آخرين نظرات خود را درباره مراحل پيشرفت كار ديگري بيان كنيم.
شناخت شما از شخصيت آقاي پاسكال ورنيمن به چه ميزان است؟
من ايشان را زياد نمي شناسم، اطلاعات كلي درباره شخصيت ايشان دارم. آقاي پاسكال ورنيمن اهل بلژيك هستند. ۴۳ سال سن دارند. در رشته هنرهاي زيباي كشور خود درس خوانده اند. زن و دو بچه دارند و به چند زبان مهم دنيا تسلط دارند از جمله: ايتاليايي، آلماني، انگليسي، فرانسه و هلندي كه اين مورد آخري زبان مادري اش محسوب مي شود. چون در قسمتي از كشور بلژيك كه هلندي زبان هستند به دنيا آمده. به غير از نقاشي به هنرهاي ديگري هم علاقه مند و مهارت دارند مانند رشته موسيقي كه هم موسيقي مي نويسند و هم مي نوازند.
به نظر شما عمده ترين ويژگي اين آثار كه تقريباً عملي نو و ابتكاري محسوب مي شود در چه زمينه هايي است؟
هنگام كار روي اين پروژه آدم هاي مختلفي مي آمدند مراحل و شكل گيري كارم را مي ديدند. يكي از اين آدم ها خانم ماهور احمدي بود كه از جريان كارم خبر داشت. او قطعه اي براي اين پروژه نوشت كه براي من هم جالب است: «كارهاي مشترك نوش آفرين عاطفي و پاسكال ورنيمن را نمي توان با نشانه هاي «دو فرهنگ متفاوت و يا شرقي و غربي» بيهوده مرزگذاري كرد. فرهنگ حاكم بر اين آثار حضور انسان است.»

يادي از يك هنرمند به مناسبت زادروزش
راخمانينف پيانيست، راخمانينف آهنگساز
005638.jpg

در ۱۹۳۹ هنگامي كه يوجين ارماندي و اركستر فيلادلفيا سلسله اي از آثار راخمانينف را به اجرا در آوردند، آهنگساز ۶۶ ساله اين واقعه را «جمع بندي همه چيز» خواند. البته منظور وي جمع بندي همه كارهاي دوران زندگيش به عنوان آهنگساز، پيانيست و رهبر بود. معهذا اين كنايه را مي توان براي دوران آهنگساز ـ نوازندگان بزرگ رمانتيك ـ آن زنجير ناگسسته  نوابغ خاص آغاز يافته با موتسارت و منتهي شده به راخمانينف نيز به كار برد.
قريحه تغزلي راخمانينف سنت رمانتيسيزم را تا ديرگاهي در قرن بيستم به پيش برد كه او را يكي از بزرگ ترين پيانيست ها شناخته اند. حال آن كه راخمانينف هميشه و قبل از هر چيز آهنگساز بود. استادي او در فن نوازندگي و تعبير موسيقي از كنار نبوغش در آهنگسازي سر برون مي آورد.
راخمانينف در خانواده اي زمين دار و نسبتاً متمكن به دنيا آمد. پدر و مادرش هر دو موسيقيداناني
غيرحرفه اي ولي قابل بودند. مادر، ليوبوو، اولين معلم پيانويش بود و پدر، واسيلي، سازنده نغمه اي بود كه در پولكادووي آر (Polka de v.r) (۱۹۱۱) به كار رفته است. پدربزرگش، آركدي راخمانينف، زماني نزد نوكتورن نويس ايرلندي، جان فيلد شاگردي پيانو مي كرد و درباره خواهرش هلينا كه در نوجواني از بين رفت گفته اند خواننده اي بود با استعدادي خارق العاده هنگامي كه اُنِگ، منزل خانوادگي و آخرين ملك باقي مانده شان در ۱۸۸۲ به حراج رفت به سنت پترزبورگ نقل مكان كردند و نام سرگي ۹ ساله را در كنسرواتوار آن شهر نوشتند. جهان نظم يافته، جهان برجاي مانده از بركت وجود «تزار همه روسيه ها» در راخمانينف استعداد اشرافي منشي را شكوفا ساخته بود.
سال هاي اول تولد تا ۱۹۱۷ شاهد بخش عمده پويش وي در آهنگسازي و موفقيتش به عنوان رهبر اپرا و اركستر بود. پس از انقلاب براي ابد از روسيه عزيزش تبعيد شد. ۲۵ سال بعد تنها ساختن شش قطعه تازه را به اتمام رساند و در عوض بيشتر توجه خود را به يادگيري حرفه «دومش» حرفه پيانيست ماهر، معطوف گردانيد.
بار سنگيني كه بردوش استعداد تعبير موسيقي او گذاشته مي شد آخر به صورت عاملي درآمد كه برتوان آهنگسازي وي به نحو نامطلوبي اثر گذاشت. تا ۱۸۹۷ قدرت تعبير همواره در پيشرفت وي در حرفه اصلي اش آهنگسازي سهم مهمي ادا كرده بود. آن سال، سال اولين بحران مهم زندگي هنريش بود... سال افتتاحيه مصيبت بار سمفوني اول استعداد راخمانينف در آهنگسازي براي بار نخست در تابستان چهاردهمين سال زندگيش ظهور كرد. از آن پس توانايي خارق العاده اش در نواختن پيانو تحت شعاع آموزش كامل آهنگسازي قرار گرفت.
در ۱۸۹۲ از كنسرواتوار مسكو فارغ التحصيل شد و به دريافت «آويز طلاي بزرگ» نايل آمد كه نشان تعالي در آهنگسازي و اجرا بود. در زماني كه افتتاحيه سمفوني اول برگزار مي شد همه آثار شماره گذاري شده اين آهنگساز ۲۳ ساله از زير چاپ درآمده و مهم تر آن كه بت موسيقي اش چايكوفسكي نبوغ وي را رسماً اعلام داشته بود. در هم فروريختن آفرينندگي راخمانينف از پي افتتاحيه سمفوني اش و پس از اين كه موفقيت او تا آن زمان آنچنان يك دست و درام فزوني يافته بود امري بود اجتناب ناپذير. هيچ كس از ميان حاضران كار را نپسنديد؛ رد همگاني كارش، اعتماد به نفس آهنگساز جوان را كاملاً از بين برد. ده سال بعد راخمانينف وقتي به ارزيابي اين كار پرداخت دريافت كه اركستراسيون ضعيفي داشته... اين اثر در ۱۹۱۷ گم شد.
005642.jpg

بعد از آن شخص سرمايه داري او را به سمت معاونت رهبري در گروه اپراي تازه پاي خود گماشت و راخمانينف بدون هيچ سابقه  واقعي در كار رهبري، اول بار با اجراي سامسون و دليله سن سانس به حرفه مذكور قدم نهاد. راخمانينف از اين كه از حرفه آهنگسازي كناره گرفته دچار افسردگي شده بود و در ۱۹۰۰ تحت مراقبت رواني دكتر نيكلاي دال قرار گرفت تا بتواند به نوشتن كنسرتوي پيانويي كه قولش را به فيلارمونيك لندن داده بود بپردازد. نگارش اين قطعه كنسرتوي دوم نام گرفت كه بسيار موفقيت آميز بود و در بهبود روحيه راخمانينف كمك كرد.
در ۱۹۰۲ با ناتاليا ستين عروسي كرد و صاحب دو دختر شد. در اين سال ها او بيش از ۵۰ اثر براي پيانو ساخت كه شامل دو دسته پرلود و اتودتابلوآ دو سونات براي پيانو و كنسرتوي سوم مي شد. وي همچنين حدود ۵۰ آواز هنري و نيز سمفوني دوم، جزيره مردگان، دو اپرا براي اپراي امپريال، ناقوس ها و دوقطعه مراسم مقدس خود را سرود.
در فصول كنسرت سال هاي ۱۹۱۸و ۱۹۱۹ راخمانينف تك نواز دو كنسرتوي لسيت و كنسرتوي اول چايكوفسكي بود و جاذبه اجرايي او بسيار بالا بود. اركسترهايي كه راخمانينف به بقيه ترجيح مي داد فيلارمونيك نيويورك و فيلادلفيا بودند.
راخمانينف آن گونه با ادبيات پيانويي برخورد مي كرد كه تنها يك آهنگساز مي تواند. روش خود را با اين كلمات تشريح مي كرد: «بايد اول اجزاي اثر را پياده كني، توي هر گوشه اش سرك بكشي و نگاه بيندازي، تا بعد تازه بتواني سرهم سوارش كني» روش او عبارت از تعيين اوج يا «راس» هر قطعه بود. پس از اين كه اين نقطه معلوم مي شد آن وقت ساختار قطعه بر طبق يك منطق انحراف ناپذير به سوي نقطه اوج بالا رفته از آن نزول مي كند براي بازگشت به زندگي يك هنرمند آفرينش گر تنها راه اين بود كه خود وي جهان خاص خود را از نو بازسازي كند. راخمانينف به كمك همسر باوفايش توانست اين كار را بكند. در ۱۹۲۶ اولين آثارش بعد از انقلاب رو نمود؛ ۳ آواز روسي مقبول افتاد اما كنسرتوي پيانوي چهارم كه همراه آوازها در برنامه فيلادلفيا اجرا گرديد، از طرف مردم و منتقدان رد شد. در طول سال هاي سكوت، او رو به نوع ديگري از آفرينندگي آورد كه در عصر رمانتيك بسيار متداول بود: استنساخ دوباره قطعات براي اجرا با پيانو و راخمانينف آنها را ثبت كرد.
افتتاحيه وارياسيون بر روي نغمه اي از كورل لي در ۱۹۳۱ سرآغاز دوره اي تازه در آهنگسازي بود. البته گفته اند كه اين وارياسيون گواهي نوعي نئوكلاسيسيزم شخصي اوست. موسيقي راخمانينف آلوده به غمي است كه حال و هواي اقليم روسي دارد. تقريباً همه آثار پرحجمش حاوي رگه هاي ملوديك دراز و تيره اي هستند كه پنداري پرده از اسرار روح روس برمي دارد. ولي غالباً پشت اين وقار متفكرانه طنز ظريف و رندانه اي پنهان است و اين نكته در آداجيوي سمفوني سوم به خوبي نشان داده مي شود. راخمانينف در هنگام تحصيل در سن پترزبورگ همراه مادربزرگش به كليساهاي متعددي مي رفت و تحت تاثير گروه كر و موسيقي كليسايي قرار گرفت و بازتاب اين تاثيرات در آثارش به چشم مي خورد.
راخمانينف درباره فرآيند آفرينندگي خود بي نهايت رازدار بود. او مي گفت: «موسيقي را توي سرم مي شنوم وقتي كه موسيقي متوقف شد، مي نويسمش» ... الهامات آهنگسازي او اغلب يا ادبي يا تصويري هستند. جزيره مردگان پس از ديدن يك نقاشي به همين عنوان از آرنولد باكلين ساخته شد. راخمانينف آدم سخت و ديرجوشي بود، بسيار جدي و ظاهري خشك داشت و در واقع اين ظاهر سرسخت نقاب مرد مهربان و با ملاحظه اي بود كه در طول عمر خود به بسياري از اهداف خيريه از جمله سالخوردگان، زخمي شدگان و پناهكده هاي كودكان در اروپا، آمريكا و روسيه عزيزش كمك كرد. راخمانينف ساكت و كم حرف بود و روزش را اين گونه مي گذراند كه ساعت ۸ از خواب بر مي خاست، صبحانه مي خورد، روزنامه مي خواند و سپس دو ساعت پشت پيانو تمرين مي كرد. تمرين او به اين صورت بود كه يك ساعت نرمش مي كرد يعني گام مي زد و سپس نرمش براي انگشتان را تمرين مي كرد سپس نامه هايش را مي خواند و به پياده روي مي رفت. پس از ناهار و يك استراحت كوتاه دوباره دو ساعت پيانو مي زد. ساعت شش عصرانه مي خورد و پس از آن وقتش را با همسر و خانواده اش مي گذراند. اما وقتي كه آهنگسازي مي كرد اين برنامه كاملاً عوض مي شد. روحيه راخمانينف آهنگساز با روحيه راخمانينف پيانيست و راخمانينف معمولي كاملاً متمايز بود.

گلبانگ
فضاي موسيقي ما غير آكادميك است
فضايي كه تاكنون در موسيقي ايران به چشم مي خورد تا حال به صورت غيرآكادميك پيش رفته است.
مهدي تجلي، موسيقيدان و عضو اجرايي نخستين دو سالانه آهنگسازي موسيقي نو در گفت و گو با خبرنگاران دليل اين امر را مباحثي چون تعطيلي گروه موسيقي و نبود دانشكده هاي موسيقي در دوران پس از انقلاب تا سال ۶۷ ذكر كرد.وي همچنين با تاكيد بر كمبود امكانات گروه موسيقي و بها ندادن به اين هنر ابراز داشت: از آنجايي كه موسيقيدانان هيچ گاه دنبال هياهو نبوده اند لذا ترجيح مي دهند كه وارد جريانات پر سروصدا نشوند.
تجلي در ادامه گفت: با كنار كشيده شدن اهل هنر موسيقي از حوزه فعاليت هاي اجرايي، به مرور فعاليت ها و حتي برگزاري جشنواره هاي مرتبط با موسيقي دست كساني افتاد كه يا ديد علمي به اين هنر نداشتند و يا كارشان موسيقي نبود.
عضو اجرايي دو سالانه موسيقي نو افزود: به همين دليل ما در كانون موسيقي دانشگاه تهران شروع به برنامه ريزي هاي جشنواره اي در قالب موسيقي آكادميك كرديم. در اجراي دو سالانه آهنگسازي موسيقي نو نيز تاكيد ما بر اين شد كه اين دو سالانه كاملاً آكادميك و تخصصي باشد،به عكس ساير جشنواره ها كه فضاي آنها كاملاً عمومي است.
وي تصريح كرد: اين نگاه تخصصي در ديگر برنامه هاي قبلي ما نيز از قبيل جشنواره سنتور نوازان ـ به سبك پايور  ـ و تار نوازان ـ به سبك عليزاده ـ كاملاً نمود پيدا كرد.
مهدي تجلي در پاسخ به اين كه ملاك انتخاب داوران دو سالانه چه بوده است؟ گفت: هيات داوران دو سالانه از برجسته ترين موزيسين هاي كشور انتخاب شده اند يعني در حوزه نوازندگي حكيم آوا و مينا سكانيان چهره هاي شناخته شده اي هستند و خواجه نوري و سجادي هم در آهنگسازي يد طولاني دارند.
با انتقاد از عدم حمايت سازمان هاي دولتي از موسيقي جدي و علمي ياد آور شد كه هزينه برگزاري دو سالانه موسيقي نو شايد به يك صدم جشنواره هايي مثل موسيقي فجر نيز نرسد.
وي در پايان افزود: موسيقي جدي آينده ما در گرو حمايت نهادها و سازمان هاي فرهنگي از حركت هايي مثل دو سالانه موسيقي نو است در غير اين صورت اوضاع آشفته موسيقي، كماكان به حالت خود باقي خواهد ماند.
005628.jpg

نغمه هاي انتظار آماده نمايش
فيلم كوتاه داستاني «نغمه هاي انتظار» ساخته ابوالفضل شكيبا كارگردان جوان نيشابوري آماده نمايش شد.
اين فيلم كه به همت مجمع خيرين مدرسه ساز نيشابور ساخته شده زندگي دختراني را نقل مي  كند كه در روستا با مشكلات زيادي كه مانع از درس  خواندن آنهاست دست و پنجه نرم مي كنند و روزها را به اميد حل مشكلات خود به انتظار مي نشينند...
به گزارش روابط عمومي فيلم،نغمه هاي انتظار، كار تصويربرداري اين فيلم در قطع Dvcumبر عهده ابراهيم جواهري بوده و صدابرداري آن را مهدي اسدي انجام داده است. همچنين شاهد احمدلو كار تدوين و عليرضا فرح زاديان كار صداگذاري و ميكس را بر عهده داشته است. موسيقي متن فيلم نيز ساخته پيام شمس است.
بازيگراني چون نديم صادقي، زهره لطيفي، محمد حسن مغولي و طوبي احمد زاده در اين فيلم ايفاي نقش كرده اند. اين فيلم در بخش مسابقه جشنواره رشد نيز پذيرفته شده است.

مهمانسراي جامانيكا در شبكه دو
سريال «مهمانسراي جامانيكا» پس از دوبله، از شبكه دو سيما پخش مي شود.
اين سريال بر اساس داستاني از دافنه دوموريه در سال ۱۹۸۵ به كارگرداني لارنس گوردن كلارك ساخته شده است.
سريال مهمانسراي جامانيكا كه براساس ماجرايي واقعي حدود سيصد سال پيش نوشته شده به زندگي دختري با نام مري  يلن مي پردازد كه پس از مرگ والدينش به خواست مادر براي زندگي نزد خاله و شوهر خاله اش، جاس مرلين مي رود. او در مدت كوتاهي از تجارت غيرقانوني شوهر خاله اش با خبر مي شود. جاس در كار تجارت مشروبات الكلي و اسلحه است و براي كشيش آن حوالي به نام فرانس ديوي كار مي كند. از طرفي مري فردي مذهبي است و خود را به كشيش نزديك احساس مي كند و تمام مسايل خانواده و كار شوهر خاله اش را براي كشيش تعريف مي كند و همين مسئله باعث مي شود كه كشيش جاس و همسرش را از ترس لو رفتن بكشد ولي...
سريال مهمانسراي جامانيكا به قلم فاطمه ناصر ترجمه شده و در سه قسمت ۴۵ دقيقه اي با مديريت دوبلاژ محمود قنبري، بر روي آنتن مي رود.

صحنه
فروش نمايش ها در تئاتر شهر
005640.jpg
نمايش «سوگ سياوش» به كارگرداني پري صابري كه در تالار ۵۷۹ نفره اصلي مجموعه تئاترشهر به روي صحنه رفته است پس از ده اجرا، پذيراي بيش از ۲۳۰۰ تماشاگر بوده و فروشي بيش از چهار ميليون تومان داشته است.
بر اساس آخرين آماري كه روابط عمومي تئاتر شهر تا روز ۲۳ آبان ماه منتشر كرده است از ميان ۲۳۱۸ بليت ارائه شده براي نمايش سوگ سياوش ۱۲۴۵ بليت متعلق به تماشاگران مهمان بوده است و ۱۰۷۳ تن از تماشاگران نيز با تهيه بليت، به تماشاي اين نمايش رفته اند.
اما نمايش «قهوه تلخ» به كارگرداني شبنم طلوعي كه از هفته اخير به روي صحنه رفته است پس از چهار اجرا، پذيراي ۲۵۰ تماشاگر در سالن صد نفره سايه در مجموعه تئاتر شهر بوده است. در نمايش قهوه تلخ نيز همانند نمايش سوگ سياوش تعداد تماشاگران مهمان بيشتر از تماشاگران بوده است. ۱۲۶ نفر با بليت مهمان به تماشاي اين نمايش رفته اند. در تالار قشقايي نيز نمايش «اورفه» نيز پس از چهار اجرا، ۲۸۶ تماشاگر داشته است كه ۱۳۶ نفر از اين تماشاگران كارت مهمان داشته اند. اما نمايش «لوله» به كارگرداني نيما دهقان كه در تالار ۸۰ نفره كوچك به روي صحنه مي رود پس از ۱۲ اجرا، ۵۰۰ تماشاگر از اين نمايش ديدن  كرده اند و ۲۶۱ تن از اين تماشاگران با كارت مهمان به ديدن «لوله» رفته اند.
نمايش هشتمين خوان (آروند دشت آرايي) كه در تالار پنجاه نفره «نو» به روي صحنه است نيز با استقبال ۶۰۰ تماشاگر رو به رو بوده است. ۳۶۰ نفر از تماشاگران اين نمايش نيز كارت مهمان داشته اند.
نمايش «جان نثار» به كارگرداني روزبه حسيني نيز در جلسات نمايشنامه خواني به اجرا در آمد كه ۲۲۵ تن از اين برنامه ديدن كردند.
تمرين زمستان
هما روستا، بازيگر و كارگردان تئاتر نمايش «زمستان» نوشته اميد سهرابي را براي شركت در مرحله بازبيني جشنواره فجر آماده مي كند.
وي كه سه روز در هفته اين نمايش را تمرين مي كند، گفت: تصميم داريم كه در صورت امكان، زمان بيشتري را براي تمرين بگيريم چرا كه براي زمان بازبيني فرصت زيادي باقي نمانده است و بايد خود را براي آن مرحله آماده كنيم.
وي كه در مجموعه تئاترشهر تمرين مي كند، گفت: در حال حاضر مشكلي با سالن تمرينمان نداريم اما از آنجا كه اين سالن ها وسيله گرم كننده ندارند شايد با سرد شدن هوا كمي دچار مشكل شويم.
روستا، درباره تركيب گروه اجرايي اين نمايش گفت: هنوز به تركيب مشخصي نرسيده ايم و افرادي هستند كه حضورشان قطعي نشده است.
وي، چندي پيش نمايشنامه سانتاكروز در برنامه عصري با نمايش را روخواني كرد كه مورد استقبال چشمگير تماشاگران قرار گرفت.

پرومته در زنجير بر صحنه
قطب الدين صادقي، كارگردان تئاتر، نمايش «پرومته در زنجير» نوشته اشيل را بعد از ماه رمضان به روي صحنه مي برد.
وي درباره سالن اجراي اين نمايش گفت: سالن ما به طور قطعي مشخص نيست اما احتمال دارد درسالن شماره دو اجرا داشته باشيم.
وي كه با نمايش «دخمه شيرين» در جشنواره تئاتر فجر شركت مي كند، درباره آغاز تمرينات اين نمايش گفت: هنوز تمرينات اين نمايش را شروع نكرده ايم و در مورد سالن تمرينمان به نتيجه دقيقي نرسيده ايم.
صادقي هم اكنون مشغول ساخت تله  تئاتر «كاليگولا» براي شبكه چهارم سيما است و به همين دليل هنوز تمرينات نمايش «دخمه شيرين» را آغاز نكرده است.
«دخمه شيرين» نمايشنامه اي است كه بر اساس داستان «خسرو و شيرين» نظامي نوشته شده است.

|  ادبيات  |   ايران  |   جامعه  |   داستان  |   رسانه  |   زمين  |
|  شهر  |   علم  |   كودك  |   ورزش  |   هنر  |   صفحه آخر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |