جمعه ۲۵مهر۱۳۸۲
سال يازدهم - شماره ۳۱۹۷
تكنيك
Friday.htm

گفت وگو با عليرضا خمسه
چراغ سبز خنده
004764.jpg

گفت وگو:  بهار برهاني
* از طنز چه تعريفي داريد و تفاوت آن را با مطايبه، هجو يا شوخي چگونه مي بينيد؟
- نظام رشد دهنده انسان، نظامي است كه در آن روح و روان انسان در بستري از نشاط و شادي و سرزندگي و اميد صيقل مي يابد. به قول ميخائيل باختين «طنز و خنده به چيرگي بر اوضاع و به تسلط بر آنها ياري مي رساند و فرهنگهاي جزمي و استبدادي به طور يكجانبه جدي هستند.» خشونت خنده را نمي شناسد اما خنده بر فراز آنها قرار مي گيرد. خنده چراغ سبز مي دهد و راه گشاست.
هانري برگسون فرانسوي در رساله معروف خود يعني «خنده»، خنده را ويژگي و تجلي يافتن آن را در چيرگي شعور و خرد مي داند و البته اين خنده نيز هميشه بر مبناي كلام نبوده بلكه حركات بدن يا پانتوميم نيز نقشي هم عرض با كلام را در اين زمينه داشته است.
تا به حال آيا هوس كرده ايد كه بال داشته باشيد و در آسمان پرواز كنيد؟ هيچ گاه آرزوي داشتن چراغ جادو كرده ايد؟
اگر زبان بدن (پانتوميم) را بدانيد متوجه مي شويد كه امكان عملي ساختن كارهايي حتي مشكل تر از آن هم براي شما فراهم خواهد شد. پانتوميم از طريق به كارگيري حركت و احساس و تخيل بازيگر دنيايي از شگفتي مي آفريند.
پانتوميم هنري صادق است چرا كه به قول مارسل مارسو «در كلام دروغ موج مي زند.»
حركات بدن نه تنها در خدمت ارتباط است، بلكه در تكامل اصوات و زبان شفاهي نيز كاربرد داشته است و بعدها با اضافه شدن تن، قهرمان و صحنه  آرايي و رقص، نمايانگر ذات تراژدي و كمدي شدند. در دوران باستان با وجود آنكه پانتوميم يوناني به شاخه هاي مختلفي تقسيم شد اما از رقص و گفتار فاصله گرفت و در زمان حكومت ژوليوس سزار پانتوميم حالت اديبانه به خود گرفت و اين را در آثار ليبريوس مي توان ديد.
وقتي به كلام و پانتوميم از دريچه طنز مي نگريم مي بينيم كه اين خود، ريشه اي عميق تر دارد و آن مطايبه است.
وقتي از مطايبه سخن مي گوئيم مقصودمان نوعي بينش است.
مطايبه مي تواند به شكل طنز، هزل، هجو و يا لطيفه ظاهر شود.
هدف هجو اين است كه اشخاص و امور را تحقير و تمسخر كند و هجوكننده، تمسخر و شوخي را به كار مي برد تا تحقير كند. هزل نيز فكاهياتي است نازل و گاهي مستهجن. در اين دو معمولاً آرمان جست و جو و تمنا مي شود، ليكن طنز كه شايد شكل تكامل يافته و متعالي هجو باشد اكثراً در بردارنده آرماني والا و ارزشمند است. ولي وجوه اشتراك هرسه استفاده از تمهيد تمسخر و شوخي است.
مبناي طنز مانند هزل و هجو، خنده و شوخي است. اما در طنز، خنده ممكن است تلخ و دردناك باشد؛ چون هدف اصلاح و تزكيه است.
اگرچه مبناي طنز بر شوخي و خنده است اما عامل مهمي كه در كنار اين مسئله مي توان عنوان كرد تفكربرانگيزي طنز است.
* آقاي خمسه! با اين تعريف كه كرديد بگوييد جايگاه طنز در ايران چگونه است؟
- عموماً در برخورد با دو مقوله طنز و كمدي دچار اشتباه مي شويم و اين دو را جاي هم قرار مي دهيم. مثلاً اسم جشنواره طنز را بايد گذاشت جشنواره كمدي، حال چرا چنين اتفاقي نمي افتد بدان خاطر است كه مقوله كمدي در تاريخ ما بار مثبت نداشته است و همه از آن گريزانند مثلاً اگر به بازيگري گفته شود كه كار تو كمدي است ناراحت خواهد شد و حتي از بازيگران و برنامه سازان شادي ساز تلويزيون كه مي پرسيد سبك كار شما چيست، مي گويند ما طنز كار مي كنيم در حالي كه اينها هزل و هجو است و البته هركدام از اين مقوله ها ارزش خودشان را دارند، منتهي چون همه چيز در جامعه ما برمبناي نظام اخلاق غلو شده، ارزش گذاري مي شود بنابراين همه از مقوله هايي چون هجو و هزل گريزانند. طنز مقوله اي كاملاً ادبي است و در ادبيات از جايگاه بسيار شايسته اي برخوردار است و به همين دليل همگي حسرت داشتن چنين موقعيتي را در جايگاه هنري خود مي خورند. البته هر عرصه اي امكانات و محدوديت هاي خاص خودش را دارد. مثلاً نحوه و شيوه طنز به كار رفته در آثار عبيد زاكاني يا مولانا يا سعدي در قصه ها و حكاياتش متفاوت است. مولانا در مثنوي از تمثيل هاي طنز استفاده مي كند. اينها همه در حيطه ادبيات است و ربطي به هنرهاي تصويري ندارد مثلاً اگر من بگويم كه آرزويم اين است كه مي خواهم مولاناي تئاتر بشوم، مي بينيد كه اين حرف چقدر خنده دار است وغيرقابل فهم،ولي اگر بگويم كه مي خواهم چارلي چاپلين سينما بشوم، قابل فهم تر است. نمايش هاي اينجا در تاريخ ماندگاري ندارد چون بر مبناي فرم و شكلي است كه كاربرد زماني دارد. هنرهاي نمايشي در سطح جهان با تراژدي و كمدي معني پيدا مي كند و مهم درهم تنيدگي درست اين دو است و اين دو مثل دو موجود همزاد هستند. مثلاً اگر با ديدن نمايشي اشك شما درآيد حتماً توي جيبتان حبه اي قند شادي وجود دارد و برعكس. اصلاً اين حبه قند، ميزاني براي سلامتي روحي و رواني انسانهاست. مثلاً مي گويند فلاني آدم شادي است، چرا كه در اوج شادي به اندازه يك حبه قند، اندوه را مي فهمد و برعكس. اين حبه قند از مطلق گرايي كه نهايت حماقت است انسان را نجات مي دهد.
* اين درست، ولي در كمدي هايي كه اينجا اجرا مي شود به سمت حركات ركيك و حتي ناسزاگويي گرايش پيدا كرده ايم و آن بار مفهومي درست را نمي بينيم!
- همه جاي جهان چنين است. حتي در يونان باستان ورم، وقتي مسير كمدي را دنبال مي كنيد مي بينيد كه شكل عوض مي كند. اساتيد فن مي گويند كه كمدي چهل شاخه دارد و هر كدام نيز داراي رنگ و بوي بخصوصي است. اما به طور كلي كمدي دو شاخه مي شود: يكي مطلقاً اخلاق گراست و ديگري مطلقاً ضد اخلاق است.
تا قبل از قرون وسطي كه تئاتر در اختيار كليسا قرار گيرد و كاملاً شكل مذهبي داشته باشد، ما بعضي از شوخي هاي زشت و مسخره كردن را در نمايشهاي كمدي داشتيم. به هر حال نمي شود گفت كه چرا كمدي هرزه پرداز است. آن به هر حال و به هر قيمتي مي خواهد كه حيات داشته باشد.
* اين تغيير ماهيتي كه فرموديد، چگونه صورت مي گرفته است؟
- در قرون وسطي و سال هاي تسلط كليسا، كمدي و پانتوميم كه ضد هم بودند تغيير ماهيت دادند تا بتوانند وجود داشته باشند و اين تلاش را خود هنرمندان اين نوع نمايشي خود به خود انجام مي دهند.
در واقع كمدي در هر لحظه از تاريخ راه خودش را پيدا كرده و ادامه مسير داده است. اگر دقت كنيد مي بينيد كه كمدي نوعي واكنش به ناهنجاري هاست، اعتراض و فرياد است كه به قصد اصلاح سر داده مي شود.
* با همه اين ها كمدي تثبيت نشده. مثلاً كمديادلارته تثبيت شده ولي روحوضي هنوز در حد سرگرمي باقي مانده، چرا؟
- اين مربوط به بافت فرهنگي جامعه مي شود، در ايران اين مجموعه رنگ غم و اندوه دارد.
* چرااين گونه شده و اين تغيير در اينجا هنوز صورت نگرفته است؟
- چون اين بافت فرهنگي معدل غم و اندوهش بالا است در حالي كه در اروپا معدل شادي بالاست. در آنجا شكل هاي نمايشي شبيه باورهايشان است، مثل اين كه انسان شاد متولد شده و شاد بايد زندگي كند و با شادي نيز بميرد. بنابراين جشنهاي مختلفي به وجود آمد مثل جشن انگور، جشن خدايان مختلفي كه در خدمت شادي بودند.
004755.jpg

اما در فرهنگ ايراني و نه اسلامي اين تغيير هويت بسيار سخت و دير اتفاق مي افتد چرا كه ما بيشتر غم زده هستيم و اجازه نمي دهيم كه ژانر كمدي شاخ و برگ بگيرد.
* طنز ما در كلام باقي مانده است، نه طنز موقعيت است و نه تصوير، چرا؟
- چون ضرورتش پيدا نشده است پس تجربه نكرده ايم. هر چيزي براي به وجود آمدن اول بايد ضرورتش پيدا شود.
* چطور امكان وجود چنين بستري فراهم مي شود؟
- خب بگذاريد از علوم جديد نقبي به اين معضل بزنيم. مثلاً در علم روانشناسي براي به وجود آمدن حركتي يا هدفي بايد ايجاد نياز كرد. مثلاً در يك جامعه بدوي نياز به خوردن وجود دارد و براي به وجود آوردن پيشرفت و ارتقاي فكري بايد نيازهاي جديدي را ايجاد كرد. مثال ديگر مكانيزم سرمايه داري است كه براي مردم نياز به داشتن ماهواره و موبايل و... را به وجود مي آورد. شما فكر مي كنيد كه بايد موبايل داشته باشيد درحالي كه يك نسل قبل تر كه مادرتان باشد فقط نياز به تلفن را حس كرده است و دو نسل قبل تر از شما كه مادر بزرگتان باشد اصلاً به تلفن هم نيازي نداشته است چرا كه خانواده ها سنت شب نشيني و دور هم نشستن را داشته اند و نياز به ارتباط بدين طريق حل مي شده است. حال در ژانر كمدي نيز بايد نياز براي تغيير به وجود بيايد. البته مشكل ريشه اي تر است. ما مجموعه اي را بايد تغيير دهيم كه رفتارها و عقايدش، ريشه در كهن دارد. از ديدگاه فرويد انسان انگيزه هايش يا به سمت زندگي است يا مرگ، ما بايد بياموزيم كه انگيزه هايمان به سمت زندگي باشد.
* آيا براي اين تغيير فعاليتي صورت گرفته است؟
- ما بايد بها و ارزش را به شادماني بدهيم و زيستن.
* چرا تئاتر كمدي ما فراتر از تئاتر گلريز نمي رود؟
- مردم يكپارچه نيستند و سلايق و علايق مختلفي وجود دارد. در اين جا نيز تئاتر گلريز بايد وجود داشته باشد، همان طور كه تئاتر شهر نيز هست.
* بايد باشد، اما وقتي تلقي مردم از كمدي، تئاتر گلريز است، طبيعي است كه ارتقاي فكري و فرهنگي صورت نمي گيرد.
- علت را توضيح دادم ولي جمله اي از پابلونرودا را نيز نقل مي كنم «در سرزمين من براي همه جا هست.» ايراد اين جاست كه فعالان كمدي فرهيخته بايد آن را در تئاتر گلريز و امثالهم اجرا كند تا اين ارتقا آرام، آرام صورت بگيرد.
اشكال نابساماني در برنامه ريزي است. ما به هر دو نوع كمدي احتياج داريم، منتهي در همان مكان ها و اين در صورتي امكان پذير است كه ما هنرمندان خلاق داشته باشيم تا بتوانند مفاهيم را ساده كنند و ارزش هاي نخبه و تفكرات ثقيل را به فهم و شعور مردم منطبق كنند. مثلاً مي شود شوها و مسابقات تلويزيوني را متعالي تر اجرا كرد. مشكل آن جاست كه ما مفاهيم عميق را مي فهميم اما نمي توانيم آن را ساده و همه فهم كنيم و اين نياز به پختگي دارد. اگر دقت كنيد مي بينيد كه اكثر هنرمندان از پيچيدگي شروع مي كنند و به سادگي مي رسند و مفاهيم هرچقدر ساده تر بيان شوند، مخاطب بيشتري نيز خواهند داشت. بايد هنر را به ميان مردم برد و آن را با مردم آشتي داد و در مورد تئاتر نيز همين طور است. اين ما هستيم كه بايد تئاتر را به آنجاهايي ببريم كه مردم امكانات آمدن و ديدن تئاتر را در مكانهاي تئاتري ندارند.

باغچه مينو از نگاه خوانندگان
به كجا چنين شتابان
004761.jpg
مسئوليت اطلاع رساني، فرهنگ غني فارسي، گويش صحيح، وظيفه ملي، رسانه جمعي، ارتقاي فرهنگ، فارسي را پاس بداريم... اين واژه ها را بسيار شنيده ايم كه يادآور مسئوليت خطير و حساس صدا و سيماي جمهوري اسلامي است كه انتظار مي رود با تكرار مكرر اين الفاظ در بالا رفتن سطح علمي آنها نيز بكوشند. آيا غير از اين است؟ آيا غير از اين  است كه تمامي ما ايرانيان مدعي فرهنگ و زبان غني هستيم و تعصب ملي بر اين دو داريم؟ آيا غير از اين  است كه رسانه بزرگ و ملي صدا و سيما نقش بسيار موثري در صعود يا نزول اين ارزش ها داراست؟ آيا غير از اين است كه اين يكي از وظايف اصلي اين وسيله ارتباطي است؟ پس چرا بايد تمدن و فرهنگ ما كه غيرت هر ايراني در پاسداري آن ساعي است با پخش برنامه روتين به اصطلاح طنز از شبكه اي با داشتن بيشترين جوانان مخاطب، به هجو كشيده شود. آيا معني طنز اين است كه كلماتي زشت و بي معني از دهان يك بزرگ خانواده كه با نام «خان داداش» ياد مي شود، بيرون آيد؟ آيا طنز اين است كه يك الگوي خانواده حركات زننده و بچگانه اي داشته باشد؟ آيا اين عوامل مجبور به ساختن برنامه اي روتين بوده اند؟ آيا بهتر نيست به جاي اين كه هدفمان ساختن برنامه اي روتين به تقليد از ديگر طنزها باشد دليل پر مخاطب و پرطرفدار بودن آنها را پيدا كنيم و هدف خود را بالا بردن سطح كيفي برنامه خود قرار دهيم؟ آيا برنامه ديگري اين چنين، كه به خوبي آغاز به كار كرد و با فراموش كردن كيفيت برنامه، به كميت گراييد و مجموعه ۱ و۲ و ۳ را ادامه داد و با اعتراضات شديد اكثريت جامعه مجبور به قطع شد، درس عبرتي براي اين گونه طنز(هجو)ها نبود؟ آيا در اين دوره كه برنامه هاي طنز روتين موفقي از شبكه هاي ديگر و حتي همين شبكه پخش مي شده است، جايي براي اين گونه دلقك بازي ها مي  ماند؟ آيا اين گونه فارسي را پاس خواهيم داشت؟ كلمات استعمالي اين برنامه از كدامين فرهنگستان و يا لغت نامه فارسي آمده است؟ چرا عوامل اين گونه برنامه ها از خود نمي پرسند كه در زمانه اي كه برنامه طنز مخاطبان بسيار دارد برنامه آنان چرا تا اين اندازه كم مخاطب است؟ آيا قسمتي از اين برنامه را ديده ايد كه عاري از كلمات توهين آميز و حركات دلقك گونه باشد؟ آيا سود حاصله از اين برنامه ها به حدي است كه بتوان غرور ملي خود را ناديده گرفت و ادبيات و فرهنگ خود را لگدمال كرد؟ چرا با علم به اين موضوع كه اين گونه برنامه ها در گويش و رفتار مردم جامعه تاثير فراواني دارد راضي به وارد آوردن خدشه بر تنه ادبيات ما هستند؟ آيا بايد با ديدن اين طنز(هجو)ها خنديد و متشكر بود يا بر مرگ تدريجي زبان و ادبيات زيباي فارسي مان گريست؟
ملاحت رضواني- دانشجو

جشنواره عذرا
رونق فرهنگي
جشنواره ها موجب مي شوند تا پرداختن به مسايل فرهنگي و ثبت و ضبط و ترويج آنها بيش از پيش رونق بگيرد.
حسين مسافر آستانه مديركل نظارت و ارزشيابي مركز هنرهاي نمايشي، مديرعامل انجمن تئاتر دفاع مقدس و داور بخش نمايشنامه سومين جشنواره فرهنگي، هنري عذرا با بيان اين مطلب افزود: هنر و هنرمندان با دستمايه قراردادن بخش هايي از فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي زندگي زنان روستايي و عشايري در توليد يك اثر هنري، فعاليت ارزشي خاصي را در جامعه انجام مي دهند. وي گفت: هنرمندان با نگاه هدايتگر و از طرفي نقادانه خودشان مي توانند ارزش هاي فرهنگي و بومي كشورمان را تثبيت و آن را به همگان معرفي و عرضه كنند.
اين كارشناس تئاتر با تاكيد بر نقش تئاتر در ترويج ارزش هاي فرهنگي در خصوص زنان روستايي و عشايري، اظهار داشت: تئاتر سعي مي كند در هر جامعه اي آينه اي باشد در زندگي اجتماعي و فرهنگي آن جامعه و براي مردم.
داور بخش نمايشنامه سومين جشنواره عذرا همچنين اعلام كرد: آثاري كه در اين جشنواره به عرصه داوري راه يافته اند، توسط كارشناسان تئاتر از نظر نمايشنامه نويسي و ساختار نمايشي و بررسي فني ادبيات نمايشي، مورد ارزيابي و كارشناسي قرار مي گيرند.
وي همچنين نوشتن نمايشنامه و اجراي تئاتر را يكي از راه هاي ثبت ارزش هاي فرهنگي دانست و گفت: طبيعتاً  بررسي زندگي زنان روستايي و عشايري از طريق جشنواره هاي هنري و آثار ادبي نتايج ماندگاري را به بار خواهد آورد.
004758.jpg

چراغ فرهنگ و هنر
همين كه چراغ فرهنگ و هنر در جشنواره روشن مي شود، قابل تقدير است. هوشنگ هيهاوند،كارشناس تئاتر و داور بخش نمايشنامه سومين جشنواره فرهنگي، هنري عذرا در گفت وگو با روابط عمومي جشنواره با بيان اين مطلب افزود: جشنواره ها اگر منجر به يك حركت وسيع مردمي شود و فقط در حوزه خود جشنواره ها نباشد، بسيار مثمرثمر خواهد بود.
وي با اشاره به ضرورت و لزوم توجه به موضوع زن روستايي و عشايري عنوان كرد: نيمي از شخصيت جامعه را خانم ها تشكيل مي دهند كه بخش عمده اي از آنها زنان روستايي و عشايري هستند و لازم است كه مراكزي خاص به نقش و جايگاه اين بخش از جامعه توجه ويژه اي نشان دهد. هيهاوند ادامه داد: البته اين بدان معني نيست كه لزوماً مراكز خاصي موضوع زنان را در عرصه هنر و به خصوص تئاتر دنبال كنند بلكه به خودي خود يك ضرورت فرهنگي، تاريخي و اجتماعي است كه قاعدتاً همه هنرمندان بايد به آن بپردازند.
وي با بيان اين كه با انقلاب اسلامي مسايل و رويكردها دگرگون شده است، يادآور شد: تا زماني كه ارزش هاي فرهنگي انقلاب اسلامي گسترش يابد و نهادينه شود ضرورت پرداختن به آن از طرف هنرمندان و اهل فكر دوچندان است.
به اعتقاد وي، تاثير هنر و هنرمندان مثل تاثير فلاسفه و فلسفه در حقيقت جويي و حقيقت كاوي يك جامعه است؛ مضاف براين كه تاثير هنر در جوامع روستايي علاوه بر تاثيرات عميق فرهنگي، فكري، رواني و عاطفي همراه با تاثيرات كاربردي نيز هستند.

هنرمندان شهري و روستايي
دستاورد دو دوره برگزاري جشنواره عذرا، ايجاد آشتي ميان هنرمندان شهري و روستايي بوده است.
مهندس فرشيد فهيم، دبير سومين جشنواره فرهنگي، هنري روستايي و عشايري عذرا با بيان اين مطلب افزود: اين جشنواره به احيا و اشاعه فرهنگ، آيين ها و سنت هاي نهفته در روستاها و تمدن اصيل كشورمان كمك بسيار خوبي خواهد كرد.
وي گفت: تلاش ما اين است كه توجه مسئولين و هنرمندان كشور را به سوي زنان روستايي و عشايري و زندگي آنان معطوف كنيم و تغييري در نگرش جامعه شهري نسبت به جامعه و زنان روستايي و عشايري ايجاد كنيم تا بيشتر به اين مقوله بپردازند.
دبير سومين جشنواره عذرا، اظهار داشت: در هر دوره برگزاري جشنواره ما سعي كرده ايم گرايش هاي بيشتري از رشته هاي مختلف هنري را جذب كرده و در اين حركت فرهنگي شركت دهيم و همچنين الگوهاي برتر و زنان موفق جامعه روستايي و عشايري را نيز شناسايي و در اين جشنواره شركت دهيم.
وي با بيان اين كه اين حركت موجب تشويق و ايجاد حس رقابت ميان زنان هنرمند روستايي و عشايري خواهد شد، اضافه كرد: انجمن مستندسازان سينماي ايران كه يكي از شركت كنندگان برگزاري جشنواره فرهنگي- هنري عذرا است، براي برندگان شركت كننده در بخش فيلمنامه تسهيلاتي را در نظر خواهد گرفت تا فيلمنامه برتر به مرحله توليد اثر برسد و اين حركت تاثير بسيار خوبي در ايجاد انگيزه در هنرمندان جهت پرداختن به موضوع زن روستايي و عشايري است.

نقش و نگار
دوسالانه نقاشي معاصر ايران
ششمين دوسالانه نقاشي معاصر ايران با داوري پنج ايراني و دو خارجي، در آستانه برگزاري است؛ هرچند هنوز مسئولان نمايشگاه درباره مكان برپايي، به قطعيت نرسيده اند.
در هيات داوري و انتخاب اعلام شده اين دور از دوسالانه نقاشي معاصر، متفاوت از ساير تركيب ها، معمار، عكاس و فيلمساز و همچنين سردبير نشريه هنري هند و يك رييس دانشكده هنر نيز حضور دارند.
مسئولان برپايي، اصرار و قصد داشتند همه داوران نقاش نباشند.
فرح اصولي ـ دبير ششمين دوسالانه نقاشي معاصر ـ در اين باره توضيح داد: تقريباً همه جاي دنيا اين اتفاق مي افتد. در جشنواره هاي بين المللي شاهديم كه از آدم هاي مختلف با حرفه هاي مختلف براي قضاوت يك فيلم دعوت مي شود.
او اضافه كرد: در بينال هاي معتبر دنيا، ازجمله ونيز، همه آنان كه قضاوت مي كنند، نقاش نيستند؛ ممكن است از ميان پنج داور، يكي نقاش باشد. بنابراين دقيقاً اين كه هر كس نقاش است، بهتر قضاوت مي كند و هر كس نيست، نمي تواند قضاوت كند، ملاك نيست.
دبير اجرايي ششمين دوسالانه نقاشي معاصر ايران معتقد است: فرهنگ عمومي براي قضاوت درباره يك اثر نقش خيلي مهم تري دارد؛ تا سواد و فرهنگ كلي.
وي يادآور شد كه اين امر بدان معنا نيست كه نقاش ها نمي توانند قضاوت كنند.
او در ادامه با بيان اين كه بايد زاويه ديدمان را از حالت شاخه اي بيرون آوريم، گفت: اميدوارم براي قضاوت مجسمه سازي، يك نقاش هم قضاوت كند و در جشنواره فيلم فجر، نقاش و حجار هم باشند و هنرها كمي به هم نزديك شوند كه سواد عمومي در رشته هاي مختلف گسترش يابد.
اصولي، به هم ريختن اين قراردادها را ضروري دانست و اذعان داشت: فضا و بستر اين نوع قضاوت در ايران آمادگي زيادي ندارد؛ ولي ما در انجمن نقاشان مي خواهيم جزو پيشگامان اين تغيير و تحول باشيم.
وي با اشاره به عكس العمل و موضع گيري ساير نقاش ها نسبت به اين شيوه انتخاب، گفت: به هر حال ما اين قدم را برداشتيم و فكر مي كنيم نتيجه اش خوب خواهد بود.

پذيرفتني نيست
رييس دانشكده هنرهاي كاربردي در گفت وگو با خبرگزاري دانشجويان ايران درباره قضاوت هنرمندان ساير رشته ها در داوري آثار هنرهاي تجسمي تاكيد كرد: اين صحيح نيست و ضروري است از همين نيروهاي موجود كه در عين حال صاحب صلاحيت و تجربه هستند، استفاده شود؛ تا از ديگران و برخي از روابطي كه حاكم بر كل ماجراست.
سيدمهدي حسيني تاكيد كرد: اين دخالت در صورتي مي تواند پذيرفتني باشد كه در داوري فستيوال فيلم يك نقاش و يك مجسمه ساز هم بگذارند؛ اما وقتي مي بينيم كه در مورد تئاتر، سينما يا عكاسي، اين اتفاق نمي افتد، سؤال پيش مي آيد.
وي تصريح كرد: البته فكر خوبي است؛ اما نه اين كه يك سويه باشد. مگر چند قضاوت در مورد فيلم، سينما، تئاتر و خوشنويسي داشتيم كه طراح، نقاش، عكاس و گرافيست در آن بوده اند؟ اما به سادگي در هنرهاي تجسمي كه هميشه مظلوم واقع شده اين اتفاق مي افتد؛ اما اين در، بر روي هنرمندان هنرهاي تجسمي در ساير نحله ها بسته است.
عضو پيوسته فرهنگستان هنر گفت: يك معمار در حالي در تركيب هيات انتخاب و داوري دوسالانه نقاشي قرار گرفته  كه هيچ اطلاعي از دنياي تجسمي، بيان تصويري و آنچه كه بر آن گذشته است، ندارد.
اين مدرس دانشگاه هنر در پايان عنوان كرد: اين كار ناشي از حسن نيت نيست؛ بلكه به خاطر روابط است.
هيات انتخاب و داوري دوسالانه نقاشي معاصر، شهلا حبيبي، رعنا فرنود، منوچهر معتبر، كريم نصر ـ مجسمه ساز ـ بابك اطميناني، يحيي فيوزي ـ معمار ـ و عباس كيارستمي ـ فيلمساز و عكاس ـ به همراه دو داور چيني و هندي معرفي شده اند.

مسابقه عكس ديجيتالي
آخرين مهلت براي شركت در مسابقه عكس هاي خبري ديجيتالي آتالانتا ـ در كشور آمريكا ـ ۲۸ آبان ماه سال جاري اعلام شد.
در اين مسابقه عكس هايي كه صرفاً ديجيتالي گرفته شده يا در صورت ثبت بر روي فيلم به صورت ديجيتالي فرستاده شوند، پذيرفته خواهند شد.
دبيرخانه اين مسابقه اعلام كرد ه است: عكس هاي چاپ شده يا اسلايدي، مورد داوري قرار نخواهند گرفت.
حداكثر تعداد عكس هاي ارسالي ۱۵ قطعه است و چنانچه شركت كننده اي اقدام به ارسال مجموعه عكس كرده باشد، الزامي در رعايت اين حد نصاب وجود ندارد.
موضوع عكس هاي ارساليdpi ۷۲ و اندازه طول آن حداكثر ۲۰ سانتي متر اسكن شده بايد باشد و با فورمت jps يا jpeg ارسال شود.
شرح عكس  با حداكثر ۲۵ لغت در بخش مربوط در برنامه فتوشاپ caption ضروري است.
دبيرخانه اين مسابقه همچنين اعلام كرده است: هزينه شركت در مسابقه ۳۵ دلار است كه شركت كنندگان مي توانند به صورت چك يا كارت اعتباري به اين مركز بفرستند.

|  ادبيات  |   ايران  |   تكنيك  |   جامعه  |   رسانه  |   زمين  |
|  سفر  |   شهر  |   عكس  |   ورزش  |   هنر  |   صفحه آخر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |