شنبه ۷ تير ۱۳۸۲- سا ل يازدهم - شماره ۳۰۹۰ - jun . 28, 2003
يادداشت
Front Page

تا سلامي ديگر
محمد عطريانفر
بسم الله الرحمن الرحيم
با سپاس از نعمات باريتعالي كه بيشمارند و بي پاسخ و با سوگند به قلم و آنچه مي نگارد و با درود به همه صالحان زمين از آدم تا خاتم رسولان و تا نهايت تاريخ.
اما بعد؛ دفتر روزگار انباشته از كارهاي نيك و بد انسان هاست. اين نيك و بدها زائيده كوشش هاي شرافتمندانه، كردارهاي مسئولانه، بلندپروازي هاي فراشونده، اميدهاي مردم پسند و البته در همه حال آغشتگي هاي انسان مهبوط به وسوسه هاي ابليسي است. ابليس اگر در اين ميان متهم شماره نخست است بايد شكرگزار ذات اقدس احديت بود كه انسان را با معاصي اش تنها نگذاشت و لعنت ابدي او را به سر شيطان ريخت تا فرزند آدم اميد رحمت از كف ندهد.
داستان همشهري كه قرار است از فردا براساس قراردادي نو بين شهروندان تهراني و برگزيدگان آنها در شوراي شهر،ورقي ديگر بخورد، پاره اي نه چندان بزرگ از اين بازي گسترده آدميان است كه به اختيار خود ،اما در چارچوب تقديري محتوم راه را آنگونه كه شايسته مي دانند، برمي گزينند.
بناءً عليهذا، اينجانب به عنوان كسي كه ۱۰ سال براساس همان معاني و معاذير پيش گفته عهده دار اداره همشهري بوده ام، بر خود فرض مي دانم كه راه طي شده را براي خوانندگان همشهري و ديگر هم ميهنان عزيز بازگو كنم و راس الخطي را كه امروز اين روزنامه بر آن ايستاده است، آنگونه كه هست نشان دهم:
۱- چرا همشهري؟ خوانندگان قديمي همشهري به ياد دارند كه «چرا همشهري» عنوان نخستين سرمقاله اين روزنامه بود. آن سرمقاله در روزگاري نگاشته شد كه ايرانيان با پشت سر گذاشتن چند سال از روزگار پس از جنگ، سوداي تغيير در شيوه زندگي را داشتند. آنها كه هشت سال از بام تا شام در كابوس جنگ و مرغواي آن زيسته و براي دفع فتنه دشمن بهاي سنگيني پرداخته بودند در پي طرحي ديگر بودند. ايرانيان در عصر پس از جنگ، از پژواك هاي اين پديده شوم انساني يعني گسيختگي هاي اجتماعي،  نابساماني هاي اقتصادي، سكون سياسي و انزواي جهاني در امان نمانده بودند و در جستجوي نشاط، رفاه، آزادي و كاهش و نهايتا رفع تشنج بودند.
مجموعه تحولاتي كه از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱ در ايران روي داد و دولتمردان را به تأكيد بر بازسازي و نوسازي ايران پس از جنگ واداشت كوششي در اين جهت بود. اين كوشش، ميدان را براي صدها مدير ارشد و هزاران مدير مياني در بخش هاي اجرايي باز كرد و بازوان پر توان - هر چند بي پشتوانه - آنان را به حركت در آورد. در اين دوران، توليد «ثروت» مذمت نشد و «شادي» نشانه لااباليگري تلقي نگرديد و «تخصص» به بند وفاداري كشيده نشد و «ايرانيان» به پاره هاي خصم تقسيم نشدند. اين ايدئولوژي تازه كه فضيلت را در كار و كوشش و مشروعيت بخشي به حق خوب زيستن شهروندان مي دانست، ناگهان جامعه را متوجه اين ضرورت كرد كه «رنگ» هم در زندگي نياز است و «زبان»ها بايد نرم خو و «قلم »ها منعطف شوند. بر همين نمط شعبه اي از روزنامه نگاران ايراني به خود آمدند و دريافتند كه بايد درباره زيبايي هاي زندگي و طبيعت، گره هاي ذهن انسان و حسرت ها و غبطه هاي او هم سخن گفت و اين پرسش پيش آمد كه آيا همه زندگي آدمي مي بايست در اثبات حقانيت خود و ابطال آراء و منش ديگران خلاصه شود؟ يا اينكه به گونه ديگر هم مي توان به جهان نگريست. همشهري آمد و كوشيد شق دوم را برگزيند: بايد جهان را دوباره نگريست و از نو نگاشت، آنچه در اين سالها ايرانيان در همشهري خواندند، نگاهي از همين روزن تازه به جهان دگرگون شده بود.
۲- زبان همشهري: كژي ها را با موعظه و حتي زور شايد نتوان راست كرد؛ اما با پرهيز از كژي مي توان چنين كرد. زيرا انسان ها بيش از«دهان» موعظه گران به «دستان» آنها چشم مي دوزند. زبان همشهري در اين سالها همواره كوشيد كه چنين باشد آنگاه كه در هنگامه جدال هاي بزرگ دهه گذشته سخنوران، نويسندگان، وكنشگران در عرصه هاي گوناگون با درشتخويي به ستيز يكديگر مي رفتند. اگر بنا بود منازعه آنان در همشهري بازتاب يابد، اين بازتاب از تندخويي ها پالوده مي شد و زبان ها و قلم ها را به مردم پاك مي نماياند تا با جلوه هاي زيباي زندگي مانوس تر شوند، تا جنبه هاي پلشت آن. آنگاه كه زبان يا قلمي عنان اختيار از كف مي داد و حريف را به صفاتي كه شايسته هيچ انساني - حتي شرورترين آنها - نبود، مي آلود منطق دروني همشهري، واژه هاي دژمنش را از لابلاي سطور مي كاويد و مي زدود. چرا كه به گمان ما خوانندگان نمي بايست محكوم به شنيدن و خواندن هيابانگ  خشم آلود ستيزندگان بازي قدرت مي شدند. بازيگران شايد حق داشته باشند روي همديگر تيغ زبان بركشند و شمشير از نيام برهنه كنند اما خوانندگان هم حق دارند روز خود را با هياهوي بي حاصل پر نكنند.
بر اين سياق در اين سالها صفات رذيله اي كه گاه كساني به كسان ديگر نسبت دادند، هرگز در همشهري پژواك نيافت. مگر بر اثر سهو و يا فراواني آن در زبان گويندگان.
۳- راز ماندگاري: جدل و حتي مباحثه، پديده هايي مربوط به دوران ماقبل مدرن هستند. جدل كاران و حتي گاه مباحثه گران براي اثبات حقانيت خود رگ گردن مي جهانند و در برابر حريف ناشكيبايي به خرج مي دهند. اما در دوران جديد كه ابزارهاي انتقال دانش دگرگون شده اند، مقاله نويسان جاي جدال كنندگان و مباحثه گران را گرفته اند. مقاله نويسان باورها و پنداشته هاي خود را در كوتاهترين متون ممكن مي نويسند و منتقدان بر همان نمط و بدون اميد به تغيير نگاه و ايدئولوژي آنها برايشان نقد مي نويسند. مقاله نويس و منتقد مدرن هيچيك در پي قبولاندن درستي آراء خود به ديگري نيست، بلكه هر دو براي ناظران بيروني و يا همان خوانندگان نشريات مي نويسند. در بازار فرهنگ و سخن آنكو خريدار دارد مي فروشد و آنكو ندارد يا به دگرگوني كالايش مي انديشد و يا اينكه حذف مي شود. در اين بازي برد و باخت، بالاترين حقيقت كه معرفتي تركيب گونه است از درون اين منازعه، نصيب خوانندگان و دانش پژوهان مي شود. راز ماندگاري همشهري تاكنون اين بوده كه در مرافعه اهل جدل وارد نشده، بلكه مقاله ها و نقدها را در برابر هم نهاده است تا گوهر حقيقت از درون رابطه نهاد و برابر نهاد بيرون آيد. نتيجه اين رابطه هر چه باشد مديون بستري است كه فراهم شده و همشهري كوشيد تنها چنين بستري باشد و نه بيش از آن؛ چه رسد به ادعاي قاضي القضاتي! كه خصيصه عصر جدل و تخاصم است.
۴- پاسداشت گذشتگان: تقيد معرفتي اين نوشته بر نوعي تاريخيگريِ تلطيف شده،مانع اين نيست كه نقش اراده رادمردان را در شكل گيري همشهري ناديده بينگاريم. بي ترديد، شوق بنيانگذاران اين روزنامه بويژه غلامحسين كرباسچي و روشن بيني ياراني كه كمتر از سه ماه در آن پاييدند در شكل گيري فرهنگ همشهري تاثيري مبنايي داشت. كوشش هاي آنان سزاوار صدها تقدير است كه شايد امروز مناسبت ترين روز نثار آن بر خاكپاي قدوم آنان باشد.
۵- با آيندگان: به گمان ما همشهري با ويژگي هايي كه وصف آن رفت، دوستان بسيار دارد و شايد بتوان گفت هيچ دشمني ندارد. آنها كه گاه به همشهري تاخته اند يا گلايه مندان بوده اند و يا غبطه خواران. اين دو رويكرد به همشهري اين اطمينان خاطر را براي خوانندگانش مي تواند در پي داشته باشد كه ادامه راهي كه تاكنون همشهري طي كرده است هيچ نجابت و شرافتي را تهديد و تخطئه نمي كند كه لازم باشد شرافتمندان و نجيبان، از آن بيمناك باشند و يا كسي سوداي نابودي اش را در سر داشته باشد. حتي رقيبان ايدئولوژيك همشهري، هر خرده اي كه به آن گرفته باشند، هرگز آن را به بي عدالتي، بي انصافي و حقيقت پوشي كه بزرگترين رذايل آدمي است متهم نكرده اند. آنها گاه خواستار سكوت همشهري درباره موضوعي و گاه ديگر خواستار همراهي بيشتر در موضوعي بوده اند و همواره گفته اند كه «انتظار ما از همشهري اين است». اين زبان كه منتقدان و رقيبان همشهري براي مواجهه با آن برگزيده اند گوياي اين واقعيت است كه زبان و فرهنگ همشهري بازتاب دهنده عمومي ترين فضايل اخلاقي و علايق فرهنگي ايرانيان است.
بر اين اساس و با شناختي كه از مديريت جديد همشهري دارم اميدوارم كه اين راه ادامه يابد. براي كوشندگان بعدي، آرزوي توفيق و مدد الهي را دارم و اين قول حكيم را به نقل از كتاب مبين بدرقه راهشان مي كنم كه «ويزيدالله الذين اهتدوا هدي والباقيات الصالحات خير عندربك ثوابا و خير مرّداً».
والسلام.

|   اجتماعي    |    اقتصادي    |    آموزشي    |    انديشه    |    خارجي    |    سياسي    |
|   شهري    |    علمي فرهنگي    |    محيط زيست    |    ورزش    |    ورزش جهان    |    يادداشت    |
|   صفحه آخر    |

|    صفحه اول    |    آرشيو    |    شناسنامه    |    بازگشت    |