داستان و داستان‌ نویسی

  • بوی خوش خواهر

    بوی خوش خواهر

    داستان> عباس عبدی: بابا از توی آینه نگاهی انداخت به من که روی صندلی عقب نشسته بودم و گفت: «‌یه زنگ بزن به خانم اسلامی... بپرس چیزی لازم ندارن براشون بگیریم.»

  • آب

    آب

    همشهری آنلاین: همان روز اول بچه‌ها به‌اش گفتند پهلوان. پدرشان کرمانشاهی بود ولی بزرگ‌شده‌ی تهران. جای سختی بود.

  • شهر فرنگ

    شهر فرنگ

    همشهری آنلاین: تنها مشکلش این است که هنوز بار کلمه‌ها را نمی‌داند. فارسی را علاوه‌بر کلاس‌های موسسه‌ی دهخدا از مادربزرگش یاد گرفته .

  • از هر کوهی بالا برو!

    از هر کوهی بالا برو!

    همشهری‌آنلاین: مثلِ ماریان کیز، نویسنده‌ی ایرلندی، که یک تنبل تمام‌عیار است ولی وقتی در سفر مجبور به کوهنوردی می‌شود، هوای خوب کوهستان او را مسخ می‌کند.

  • آلاسکای غول‌ها و ایزدان

    آلاسکای غول‌ها و ایزدان

    همشهری آنلاین: چهل‌ و هشت ایالت پایینی همه پر از عوضی و دزد بودند و وقت به‌کوه‌زدن بود و وقت آدم‌های واقعی و باجربزه. این شد که شد آلاسکا.

  • شورش در زیردریایی ان ـ سی ۳۲‌

    شورش در زیردریایی ان ـ سی ۳۲‌

    همشهری آنلاین: بخت با من یار بود. اگر یک ساعت قبل از رسیدن ما این اتفاق می‌افتاد، زیردریایی غرق می‌شد.

  • آهنگ اجتماعی

    آهنگ اجتماعی

    همشهری‌آنلاین: دستم را گرفته بودم به یکی از دستگیره‌های مترو که شکل روغن مایع درستش کرده بودند. مایع زردرنگی هم ریخته بودند داخلش که معلوم نبود واقعا روغن است یا نه.

  • مرا بازسازی کن

    مرا بازسازی کن

    همشهری‌آنلاین: هندوانه‌ی سبزرنگ دقیقا شبیه کلاه فلزی جنگی دایی‌ام شده بود. تمام شب را در اتاق با کلاهخودم به جنگ با بعثی‌ها پرداختم و آن‌قدر خسته شدم که کنار یکی از تانک‌های دشمن خوابم برد

  • جلوه گل

    همشهری آنلاین: صبح زود مادرم بیدارم کرد و کت‌وشلوار عید را در من پوشید و گفت می‌رویم سیزده‌بدر. تصوری که آن‌موقع از سیزده‌بدر داشتم در حد کاهوسکنجبین بود.

  • ارباب مزه‌ها

    ارباب مزه‌ها

    همشهری‌آنلاین: کسانی که به رستوران می‌آیند از درهای فلزی خاکستری‌رنگش می‌گذرند، راهرویی باریک را پشت سر می‌گذارند، و به درهایی می‌رسند که خودبه‌خود باز می‌شوند.

  • قنادی گلستان

    قنادی گلستان

    همشهری آنلاین: عمه‌ها و مادربزرگ و عروس‌ها و مادرم، وقتی که سرم را از مهتابی به سمت اتاق بزرگ برمی‌گردانم، نشسته‌اند پشت میز مادربزرگ که حالا وسط آن‌ را باز کرده‌اند تا دوازده‌نفره بشود.

  • قصه مجنون

    قصه مجنون

    همشهری آنلاین: یحیی و علیرضا در هنرستان صنعتی زنجان هم‌کلاسم بودند. یحیی در مدرسه روزنامه‌ی «کار» می‌فروخت.

  • جادوی شگفت‌انگیز، جادوی عادی

    جادوی شگفت‌انگیز، جادوی عادی

    همشهری آنلاین: از قصه‌گویی اولیه تا داستان‌نویسی امروز، در زمان‌های مختلف و بین ملت‌های گوناگون، شکل‌های روایی بی‌شماری وجود داشته است.

  • داستان پشه

    داستان پشه

    همشهری آنلاین: یوک یعنی «یشم» یا «جواهر». اسم‌ برازنده‌ای است. نیوک نه تنها خودش جواهر است ـ این دختر یک تکه جواهر است!

  • توصیه طلایی پر دردسر

    توصیه طلایی پر دردسر

    همشهری‌آنلاین: هیچ رمانی بدون دادن اطلاعات داستانی شکل نمی‌گیرد. موقع خواندن، خواننده باید بفهمد شب است یا روز، قهرمان ما پیر است یا جوان، اصلا چه‌شکلی است، زشت است یا زیبا، فضا چه‌شکلی است.

  • کوچه بن‌بست

    کوچه بن‌بست

    همشهری آنلاین: خیلی وقت‌ها ما را می‌برد بازار سنتی شهر. بازاری پُر ازگیوه‌های سفید و رنگی، شیرینی‌ و طلا، پارچه و پیراهن‌های رنگارنگ زری‌دوزی شده و سربندهای پولک‌دار.

  • خواب دیدن در بیداری

    خواب دیدن در بیداری

    همشهری آنلاین: راستش، من فقط می‌نشینم و می‌نویسم، معمولا بدون قصد خاصی. موهبتی است که بتوانم از دلِ جلسه‌های نوشتنم به یک جمله‌ی خوب برسم.

  • وقتی همه زکام بودیم

    وقتی همه زکام بودیم

    همشهری آنلاین: درواقع بی‌اندازه ممنون کسی می‌شوم که بتواند موضوع را برایمان حل کند، چون زمستان است و جدی‌جدی پتو کم داریم و زشت است آدم هیچ جوابی برایش نداشته باشد.

  • گیتی‌افروز و سینما

    گیتی‌افروز و سینما

    همشهری آنلاین: نوشته‌های گیتی افروز نمایانگر فضای شهری و اجتماعی، سطح فرهنگی و زبان روزمره‌ی قشری از طبقه‌ی متوسط جامعه‌ی آن دوره است.

  • سنگک و کارتر

    سنگک و کارتر

    همشهری‌آنلاین: از میز پذیرش، سراغ نزدیک‌ترین نانوایی را گرفتم و پنج‌دقیقه پیاده رفتم تا پیدایش کردم. هفت‌ونیم صبح بود و ده نفری در صف نان ایستاده بودند که مطمئن‌ام از دیدنِ یکی مثل من، کمابیش یکه خوردند.

  • همشهری داستان؛ بعد همه چیز اتفاق افتاد

    همشهری داستان؛ بعد همه چیز اتفاق افتاد

    همشهری آنلاین: بعضی فکر می‌کنند که زیبایی‌اش استثنایی است؛ که هست، اما بیشتر به سبک ماچوهای کلاه‌بردار.

  • در جنگ هیچ امیدی نیست

    در جنگ هیچ امیدی نیست

    همشهری آنلاین: عجیب‌وغریب و رسمی است و هیچ ردی از صمیمیت ندارد. دیگر نمی‌توانم دلش را به‌دست بیاورم.

  • همه‌ش خوبا می‌رن

    همه‌ش خوبا می‌رن

    همشهری‌آنلاین: حیاط تالار وحدت پر از جمعیت است. ‌انتهای حیاط یک سکو سوار کرده‌اند و سخنرانان مراسم روی آن برای مردم حرف می‌زنند.

  • اوصاف نمایش‌های فرنگ در سفرنامه‌های ناصری

    اوصاف نمایش‌های فرنگ در سفرنامه‌های ناصری

    همشهری آنلاین: بعد از اتمام رفتم باغ جلوی سن تماشاخانه، اسباب چراغان بسیار خوبی چیده بودند، اما باران همه را ضایع کرد.

  • غیرمنتظره

    غیرمنتظره

    همشهری‌آنلاین: گفت: «می‌آی چند روز بریم سفر؟» گفتم: «کجا؟» گفت: «نمی‌دونم. می‌ریم دفتر گاراژ تی‌بی‌تی.

  • پنجاه و دومین شماره‌ داستان همشهری منتشر شد

    پنجاه و دومین شماره‌ داستان همشهری منتشر شد

    همشهری آنلاین: پنجاه ودومین شماره‌ ماهنامه‌ داستان همشهری در ۲۶۰ صفحه به قیمت ۶۰۰۰ تومان منتشر شد.

  • قلم و کتری

    قلم و کتری

    همشهری آنلاین: تری جالبی بود. از آن کتری‌های پرسروصدا بود اما منشی‌ها نمی‌خواستند کتری سوت بکشد، به همین دلیل درِ یک قهوه‌جوشِ کهنه را که گرد و سوراخ‌دار بود، چپاندند توی دهانه‌ی کتری.

  • سه روز مفت بسوزانید

    سه روز مفت بسوزانید

    همشهری آنلاین: در آگهی‌های نشریات قدیمی دوران قاجار و پهلوی با همان لحن و نثر ساده‌ به‌جای فهرست کردن امکانات، نحوه‌ی کار و مزایای کالا و نحوه‌ی تهیه‌ی آن را خیلی مفصل و با جزئیات توضیح می‌دادند.

  • عضو ثابت خانواده‌

    همشهری آنلاین: از نظر مالی از همدیگر مستقل بودیم، او از طریق شرکت امانی به‌نسبت بزرگی که پدربزرگ و مادربزرگش تاسیس کرده بودند، من به‌واسطه‌ی شغل معلمی‌ام.

  • شب موعود

    همشهری آنلاین: ه خیلی ساده و از یک اتفاق معمولی شروع شد: پدرم هم‌کلاسی سابقش را در خیابان دیده بود. مثل همه‌ی آدم‌هایی که بعد از سال‌ها در خیابان می‌بینیم و سلام و احوال‌پرسی می‌کنیم.