داستان و داستان‌ نویسی

  • داژبال

    داژبال

    همشهری آنلاین: راستش هرقدر هم فکر می‌کردم، نمی‌توانستم حدس بزنم که این اسم شیک‌وپیک همان بازی مفرح بچگی خودمان باشد.

  • داستان و نظریه ذهن

    همشهری آنلاین: داستان‌های ادبی خواننده را ترغیب می‌کنند که به معناهای ضمنی توجه کند، واقعیت را از فیلتر ذهنی شخصیت‌های داستان ببیند.

  • یک خانه، یک شهر

    یک خانه، یک شهر

    همشهری آنلاین: بعضی همسایه‌ها مسخره‌مان می‌کردند که این کارها فایده ندارد اما آن‌قدر کندیم که قد یک آدم گود ‌شد. خاکش را ریختیم توی کیسه و چیدیم جلویش

  • پروژه‌های گاستین

    پروژه‌های گاستین

    همشهری‌آنلاین: وقتی شروع می‌کرد به ونگ زدن، باهاش بازی می‌کردید. وقتی هم که حوصله‌تان را سر می‌برد، چند روزی می‌انداختیدش کنار تا از گرسنگی بمیرد.

  • لالایـی

    لالایـی

    صدای نی آزاد توی دشت می‌پیچد. گوسفند‌ها در سکوت گوش می‌دهند.

  • والیبالیست

    والیبالیست

    نه اولین‌بار است، نه آخرین‌بار که دود ماشین می‌خورم. در این سرمای صبحگاهی من مانده‌ام و سکوت. کش ماسک اذیتم می‌کند، ولی چاره‌ای ندارم.

  • غافل‌گیری

    غافل‌گیری

    داستان> راهرو مدرسه برعکس همیشه سوت‌‌وکور است. معمولاً بچه‌های کلاسمان این‌جا را به تشک کشتی و رینگ بوکس تبدیل می‌کنند.

  • بعد از لیبر

    بعد از لیبر

    همشهری آنلاین: وقتی رفتم توی لِیبر (اتاق آماده شدن قبل از زایمان) دیدم که مسؤول شیفت‌مان زنگ زده و از دکتر خواهش کرده هر طور شده بیاید. به‌شان خبر دادم که دکتر در راه است.

  • اندکی از بسیار او را هرگز نخواهم توانست بنویسم

    اندکی از بسیار او را هرگز نخواهم توانست بنویسم

    همشهری آ؛نلاین: فردای ورود رفتیم عمارت‌ الیزه به بازدید مارشال، بعد رسما رفتیم اکسپوزسیون، نظرآقا، نریمان‌خان بودند، از در تروکادرو داخل شدیم

  • سوسک‌ها و وضعیت اورژانسی

    سوسک‌ها و وضعیت اورژانسی

    داستان> فروزنده داور پناه: مامان چندبار سفارش کرده بود: «یادت نره، به مادرجون بگو تعاونیِ بازنشستگان از اون پنیرهای رژیمی نیاورده بود.

  • برو یک کار مفید بکن

    برو یک کار مفید بکن

    همشهری آنلاین: پول توجیبی‌ام را باید در سهام سرمایه‌گذاری می‌کردم. هر شب باید دور بلوک می‌دویدم و ماهیچه‌هایم را با وزنه‌زدن قوی می‌کردم.

  • بوی خوش خواهر

    بوی خوش خواهر

    داستان> عباس عبدی: بابا از توی آینه نگاهی انداخت به من که روی صندلی عقب نشسته بودم و گفت: «‌یه زنگ بزن به خانم اسلامی... بپرس چیزی لازم ندارن براشون بگیریم.»

  • آب

    آب

    همشهری آنلاین: همان روز اول بچه‌ها به‌اش گفتند پهلوان. پدرشان کرمانشاهی بود ولی بزرگ‌شده‌ی تهران. جای سختی بود.

  • شهر فرنگ

    شهر فرنگ

    همشهری آنلاین: تنها مشکلش این است که هنوز بار کلمه‌ها را نمی‌داند. فارسی را علاوه‌بر کلاس‌های موسسه‌ی دهخدا از مادربزرگش یاد گرفته .

  • از هر کوهی بالا برو!

    از هر کوهی بالا برو!

    همشهری‌آنلاین: مثلِ ماریان کیز، نویسنده‌ی ایرلندی، که یک تنبل تمام‌عیار است ولی وقتی در سفر مجبور به کوهنوردی می‌شود، هوای خوب کوهستان او را مسخ می‌کند.

  • آلاسکای غول‌ها و ایزدان

    آلاسکای غول‌ها و ایزدان

    همشهری آنلاین: چهل‌ و هشت ایالت پایینی همه پر از عوضی و دزد بودند و وقت به‌کوه‌زدن بود و وقت آدم‌های واقعی و باجربزه. این شد که شد آلاسکا.

  • شورش در زیردریایی ان ـ سی ۳۲‌

    شورش در زیردریایی ان ـ سی ۳۲‌

    همشهری آنلاین: بخت با من یار بود. اگر یک ساعت قبل از رسیدن ما این اتفاق می‌افتاد، زیردریایی غرق می‌شد.

  • آهنگ اجتماعی

    آهنگ اجتماعی

    همشهری‌آنلاین: دستم را گرفته بودم به یکی از دستگیره‌های مترو که شکل روغن مایع درستش کرده بودند. مایع زردرنگی هم ریخته بودند داخلش که معلوم نبود واقعا روغن است یا نه.

  • مرا بازسازی کن

    مرا بازسازی کن

    همشهری‌آنلاین: هندوانه‌ی سبزرنگ دقیقا شبیه کلاه فلزی جنگی دایی‌ام شده بود. تمام شب را در اتاق با کلاهخودم به جنگ با بعثی‌ها پرداختم و آن‌قدر خسته شدم که کنار یکی از تانک‌های دشمن خوابم برد

  • جلوه گل

    همشهری آنلاین: صبح زود مادرم بیدارم کرد و کت‌وشلوار عید را در من پوشید و گفت می‌رویم سیزده‌بدر. تصوری که آن‌موقع از سیزده‌بدر داشتم در حد کاهوسکنجبین بود.

  • ارباب مزه‌ها

    ارباب مزه‌ها

    همشهری‌آنلاین: کسانی که به رستوران می‌آیند از درهای فلزی خاکستری‌رنگش می‌گذرند، راهرویی باریک را پشت سر می‌گذارند، و به درهایی می‌رسند که خودبه‌خود باز می‌شوند.

  • قنادی گلستان

    قنادی گلستان

    همشهری آنلاین: عمه‌ها و مادربزرگ و عروس‌ها و مادرم، وقتی که سرم را از مهتابی به سمت اتاق بزرگ برمی‌گردانم، نشسته‌اند پشت میز مادربزرگ که حالا وسط آن‌ را باز کرده‌اند تا دوازده‌نفره بشود.

  • قصه مجنون

    قصه مجنون

    همشهری آنلاین: یحیی و علیرضا در هنرستان صنعتی زنجان هم‌کلاسم بودند. یحیی در مدرسه روزنامه‌ی «کار» می‌فروخت.

  • جادوی شگفت‌انگیز، جادوی عادی

    جادوی شگفت‌انگیز، جادوی عادی

    همشهری آنلاین: از قصه‌گویی اولیه تا داستان‌نویسی امروز، در زمان‌های مختلف و بین ملت‌های گوناگون، شکل‌های روایی بی‌شماری وجود داشته است.

  • داستان پشه

    داستان پشه

    همشهری آنلاین: یوک یعنی «یشم» یا «جواهر». اسم‌ برازنده‌ای است. نیوک نه تنها خودش جواهر است ـ این دختر یک تکه جواهر است!

  • توصیه طلایی پر دردسر

    توصیه طلایی پر دردسر

    همشهری‌آنلاین: هیچ رمانی بدون دادن اطلاعات داستانی شکل نمی‌گیرد. موقع خواندن، خواننده باید بفهمد شب است یا روز، قهرمان ما پیر است یا جوان، اصلا چه‌شکلی است، زشت است یا زیبا، فضا چه‌شکلی است.

  • کوچه بن‌بست

    کوچه بن‌بست

    همشهری آنلاین: خیلی وقت‌ها ما را می‌برد بازار سنتی شهر. بازاری پُر ازگیوه‌های سفید و رنگی، شیرینی‌ و طلا، پارچه و پیراهن‌های رنگارنگ زری‌دوزی شده و سربندهای پولک‌دار.

  • خواب دیدن در بیداری

    خواب دیدن در بیداری

    همشهری آنلاین: راستش، من فقط می‌نشینم و می‌نویسم، معمولا بدون قصد خاصی. موهبتی است که بتوانم از دلِ جلسه‌های نوشتنم به یک جمله‌ی خوب برسم.

  • وقتی همه زکام بودیم

    وقتی همه زکام بودیم

    همشهری آنلاین: درواقع بی‌اندازه ممنون کسی می‌شوم که بتواند موضوع را برایمان حل کند، چون زمستان است و جدی‌جدی پتو کم داریم و زشت است آدم هیچ جوابی برایش نداشته باشد.

  • گیتی‌افروز و سینما

    گیتی‌افروز و سینما

    همشهری آنلاین: نوشته‌های گیتی افروز نمایانگر فضای شهری و اجتماعی، سطح فرهنگی و زبان روزمره‌ی قشری از طبقه‌ی متوسط جامعه‌ی آن دوره است.