مهارت‌ها جامعه

  • بهترین دفاع، حمله است

    همشهری دو - حجت‌الاسلام محمدحسن روحانی: فوتبالی‌ها یک اصطلاح تحت این عنوان دارند: «بهترین دفاع حمله است»؛ یعنی تیم برای گل‌نخوردن باید به‌گونه‌ای عمل کند که توپ، بیشتر در زمین تیم مقابل در جریان باشد تا با این روش حریف سرگرم دفاع شده و احتمال تهدید روی دروازه خودی کاهش یابد.

  • ایمان به نور

    ایمان به نور

    همشهری دو - شیدا اعتماد: در گلدان سفید، ریحان کاشتم. درست همانطور که روی دستورالعملش نوشته بود، روی دانه‌های سیاه‌رنگ را به اندازه ۲سانتی‌متر خاک ریختم؛ خاک نرم و سبک و تازه.

  • فریاد عدالت‌خواهی

    فریاد عدالت‌خواهی

    همشهری دو - سیدمهدی سیدی: اشتباه می‌کنیم که مسئله «مبارزه با فقر» را به یک مسئله صرفا اخلاقی تنزل می‌دهیم.

  • تحریم آینده

    تحریم آینده

    همشهری دو - سید احمد واحدی: حداقل از زمانی که من یادم می‌آید در آستانه هر انتخاباتی خیلی از آدم‌هایی که می‌خواهند رای بدهند و کاندیدای مورد نظرشان را بر کرسی ریاست جمهوری بنشانند یا به مجلس بفرستند با یک مشکل بزرگ دست و پنجه نرم می‌کنند؛ مشکلی که باعث می‌شود انرژی زیادی را صرف رفع آن کنند.

  • برای انتخابی بهتر

    همشهری دو - حجت‌الاسلام مجتبی علی‌نژاد: با داغ‌ترشدن تنور انتخابات، باید نگاه‌ها به انتخابمان دقیق‌تر شود. انتخاب ما یعنی تعیین سرنوشت کشور! فردفرد ما در این سرنوشت مشترک سهیم هستیم.

  • یکی دو قدم نزدیک‌تر

    یکی دو قدم نزدیک‌تر

    همشهری دو - مرجان فاطمی: روزهای بارانی، معجزه می‌کنند. انگار ته دل آدم قند آب می‌شود. دلت می‌خواهد زندگی، درست در همین لحظه با همین صدا و همین عطر و تازگی، تا ابد متوقف شود.

  • روزگار غیبت

    روزگار غیبت

    همشهری دو - سید روح‌الله شاهچراغی: اهل‌بیت(ع) از حوادث و اتفاقات عصر غیبت و از حیرت و سردرگمی پیروان خویش در زمان غیبت امام دوازدهم پیش از آغاز آن آگاهی داشتند؛ غیبتی که به درازای سال‌‌ها و گذشت نسل‌های انسانی به طول می‌انجامد و شک و شبهه‌های پیاپی پدید می‌آورد.

  • هستید که دستمان را بگیرید...

    هستید که دستمان را بگیرید...

    همشهری دو - امیر اسماعیلی: اصلا انگاری یادمان می‌رود. تعارف که نداریم بیشتر وقت‎ها یادمان می‌رود که امام‌زمان(عج) هست؛ هست که دستمان را بگیرد؛ هست که در را به رویمان باز کند... اما انگاری یادمان می‌رود.

  • اخلاق، کافی نیست

    اخلاق، کافی نیست

    همشهری دو - سیدمهدی سیدی: می‌گویند پیامبر ما، پیامبر مهربانی‌هاست؛ پیامبر اخلاق و مداراست.

  • عجب لطف بهاری تو

    همشهری دو - سیف‌اللهی: گفت: «مصاحبه نمی‌کنم». پرسیدم: «چرا؟» جواب داد: «شما همه‌تان مثل هم هستید.

  • ماییم که در غیبت کبری ماندیم...

    ماییم که در غیبت کبری ماندیم...

    همشهری دو - حجت‌الاسلام قاسم‌پور مسئله‌گو: تا چشم به جهان باز می‌کند، باید چشم از مردم و جامعه ببندد.

  • نگو، نشان بده

    نگو، نشان بده

    همشهری دو - سید مرتضی توکلی: سخن از کاربری «زبان نصیحت» اگرچه در فرهنگ عمومی ما سابقه دیرین دارد اما در تربیت فرزند براساس علم و تجربه، ناکافی و حتی گاهی مضر است.

  • دست‌­های خالی

    همشهری دو - صدیقه میرزایی: ساعت‌ها کنار دست هم نشسته‌ایم. پشت نیمکت‌های سفت و سخت چوبی.

  • قیاس ممنوع!

    قیاس ممنوع!

    همشهری دو - حجت‌الاسلام سیدمحمدرضا واحدی: وقتی قرار است در نظام احسن الهی و روند طبیعی زندگی، همه‌ افراد از روزی مساوی برخوردار نباشند، باید مقایسه را رها کرد

  • این یکی را برای خودمان نگه‌داریم!

    این یکی را برای خودمان نگه‌داریم!

    همشهری دو - سعیده پیرزاده: در فضای داغ انتخاباتی، رفتار ۲ دسته آدم‌ها‌ که دو سر یک طیف محسوب می‌شوند از همه بیشتر جای فکر و تامل دارد؛ دسته اول آدم‌هایی که به‌شدت اخلاقی‌اند و دلشان نمی‌خواهد دامنشان به اینجور مسائل‌تر بشود.

  • عبرت پیری

    عبرت پیری

    همشهری دو - سید مهدی سیدی: بابابزرگ‌ها و مامان بزرگ‌ها تاج سر و نور چشم ما هستند. فقط کافی است چند روز آنها را نبینیم تا دلمان برای صمیمیت و سادگی‌شان غنج بزند.

  • آبشارهای طلایی

    آبشارهای طلایی

    همشهری دو - شیدا اعتماد: اولین بار که پرستوها را در پارکینگ خانه دیدم فکر کردم خواب می‌بینم. ۲ پرستو، با تن سیاه براق و دم بلندشان روی تابلوی سبز خروج اضطراری نشسته بودند.

  • سخت‌ترین کار دنیا بعد از معدن

    سخت‌ترین کار دنیا بعد از معدن

    همشهری دو - سیداحمد واحدی: جوان که بودیم و تازه مطلبمان توی روزنامه‌ها چاپ می‌شد، وقتی کسی می‌پرسید چه کاره‌ای، باد به غبغب می‌انداختیم که «خبرنگارم، دومین کار سخت دنیا بعد از معدن» و بعد خودمان از شغل سختمان کیفور می‌شدیم و مخاطبمان متعجب که ... آفرین، خداقوت.

  • باخمیـــر ‌نان در می‌آورم

    باخمیـــر ‌نان در می‌آورم

    همشهری دو - الهام فیروزبخت: تقریبا همه ما در کودکی خمیربازی داشته‌ایم و اشکال و اشیای زیادی با آنها درست کرده‌ایم.

  • همونی که فیلمش پخش شد

    همشهری دو - محمد سرابی: یکی از بازیگران قدیمی تلویزیون و تئاتر تعریف می‌کرد که در کودکی در خانه بزرگ و پرجمعیتی در کنار چندین خانواده دیگر زندگی می‌کرده.

  • عذری موجه

    همشهری دو - حجت‌الاسلام مجتبی علی‌نژاد: کشور عزیزمان در آستانه یک روز تاریخی و سرنوشت‌ساز دیگر قرار گرفته است.

  • چقدر باید بترسیم؟

    چقدر باید بترسیم؟

    همشهری دو - سید مرتضی توکلی: یکی از بدبختی‌های پدری و مادری همین است که نمی‌دانی چقدر باید بترسی.

  • فیل در تاریکی

    همشهری دو - مریم گریوانی: بعضی از اعضای کتابخانه، فکر می‌کنند ما علامه دهر هستیم؛ هر چه آنها می‌پرسند، ما باید بلد باشیم؛ همه کتاب‌‌ها را خوانده باشیم و از محتوایشان مطلع باشیم.

  • گلدان بنفشه شکست

    گلدان بنفشه شکست

    همشهری دو - مرجان فاطمی: اینجا مرکز دنیا بود؛ این خیابان شلوغ با همین ترافیک بی‌انتها... همین‌جا بود که گلدان شکست و چیزی درون دلش جابه‌جا شد...

  • تنها تنگ ماهی مانده است

    تنها تنگ ماهی مانده است

    همشهری دو - شیدا اعتماد: ورودی خانه را حوضی از سنگ‌های فیروزه‌ای‌رنگ از پیاده‌رو جدا می‌کند. برای ورود به خانه باید چند پله بالا بروی و از پلی که روی حوض قرار دارد، عبور کنی.

  • کارهایت را تمام کن!

    کارهایت را تمام کن!

    همشهری دو - حجت‌الاسلام حسین عالمی: کوهنوردها در مسیر صعود به قله، معمولا از تجربیاتشان برای هم تعریف می‌کنند.

  • ما مرد جنگ نرمیم

    ما مرد جنگ نرمیم

    آن زبده عالم هستی، آن رسّامِ سه‌ فرم خط به تردستی، آن نواده سلاله سادات، آن دفرمنده آدمیان و حیوانات و نباتات و بل جمادات، آن قورمه‌سبزی‌خورِ قَدَر، آن رونده بسیار از برای داوری به دَدَر، کارتونیست اعظم، گرافیست مسلم، هم‌قامت علی دایی، سیدنا و مولانا مسعود شجاعی‌طباطبایی، نامبروانِ کارتونیست‌ها بود و دشمن صهیونیست‌ها بود و جزو بیست‌ها بود.

  • بغیر حساب

    بغیر حساب

    همشهری دو - حجت‌الاسلام سیدمحمد رضا واحدی : رزق و روزی هر کس تابع عوامل و شرایطی ویژه است که به‌طور طبیعی با بقیه‌ افراد جامعه یکسان و مساوی نخواهد بود.

  • تپه سلام

    همشهری دو - محمود قلی‌پور: توقف کوتاهی در قدمگاه می‌کنیم، به ده ملا که می‌رسیم، دوستی را می‌بینیم و همراهمان می‌شود به سمت مشهد.

  • شما استادین؟

    شما استادین؟

    همشهری دو - ندا شاه‌نوری: روز اولی که معلم شدم باید در یک دانشگاه درس‌ می‌دادم. نگهبانی معطلم کرد چون کارت دانشجویی نداشتم و کم‌سن‌تر از آن به‌نظر می‌آمدم که استاد باشم، چندجایی زنگ زدند تا بالاخره راهم دادند.