جامعه

  • آن زلزله دیگر

    آن زلزله دیگر

    جواد رسولی: زمانی که این یادداشت نوشته می‌شود، در شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه توییتر و تلگرام توفانی از روایت‌ها درباره زلزله کرمانشاه برپاست.

  • ای تنبور از یارم خبر نمی‌آوری چرا

    ابراهیم افشار: هیچ‌چیز لذیذتر از روزه سکوت گودرز و فرهاد نیست؛ روزه سکوت گودرز و فرهاد ۲جانباز شیمیایی ذهاب که نمی‌دانم بعد از زلزله چه شکلی خودشان را با خیزه‌خیزه کشانده بودند بیرون و چادر اکسیژن‌شان مانده بود زیر آوار.

  • ژاپنی‌ها و زلزله لامصب!

    رضا رفیع: این مردم عزیز و باادب ژاپن، به ‌نظرم کمی زیادی حساس هستند. ما هم حساس...!

  • رمان ایرانی، زلزله کرمانشاه و شکست ناشر

    یوسف علیخانی: آقا یدالله وقتی شب دیروقت زنگ بزند یعنی صبحِ کله‌سحر باید بدوم سمت انبار؛ یعنی کتاب‌های جدید یا تجدیدچاپی صحافی شده‌اند.

  • دخالت در شهرداری

    رضا رفیع: بگذارید سنگ‌هایمان را از هم وابکنیم. این منبع موثق اگر در هرباره‌ای یا پاره‌ای از امور، گاهی حرفی می‌زند و نظری از خودش در می‌کند، هرگز بدین معنا نیست که فقط او می‌فهمد و تنها اوست که حق شناس است و سایرین نمی‌فهمند و حق‌شناس نیستند.

  • خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

    احسان رضایی: مراسم راهپیمایی اربعین امسال به پایان رسید اما بحث‌ها در مورد آن ادامه دارد

  • اسب‌ بارکش

    انتخاب و ترجمه - اسدالله امرایی: وقتی‌ بچه‌ بود و توی‌ فارگو پروبال‌ می‌گرفت‌ از انبار به‌ خانه‌ می‌رفت‌ و در دمای‌ ۳۰درجه‌ زیر صفر بخار بازدم‌ او از صورتش‌ کنار می‌رفت.

  • پاسخ دندان شکن

    رضا رفیع: چند وقت پیش به عنوان مجری برنامه «هزار داستان» تلویزیون، میزبان چند مهمان باشخصیت و درس‌خوانده از افغانستان بودم که عموما پزشک و دکتر شده بودند.

  • انتقاد سازنده و مقامات‌پسند

    اسماعیل امینی: می‌‌گویند انتقاد باید سازنده باشد؛ می‌گویند در انتقاد از مسئولان، باید اول نقاط قوت را بیان کنید؛ می‌گویند همراه انتقاد، باید پیشنهاد و راه‌حل هم ارائه کنید.

  • پیش از فشار‌دادن دکمه send

    پیش از فشار‌دادن دکمه send

    جواد رسولی: در طول هفتــه گذشته، فضــای رسانه‌های اجتماعی، وب‌سایت‌های خبری و حتی رسانه‌های رسمی، مشغول به اشتراک‌گذاشتن و بحث و حدس و گمان درباره ویدئویی بودند که از ۲ دختر اصفهانی منتشر شده‌ بود.

  • زهرم بشود اگر لب بزنم

    ابراهیم افشار: ۱- توی خیابان امیراتابک پیدایش کردم؛ بالاخره پیدایش کردم. ۳۰سال آزگار دنبالش گشته بودم و پیدا نکرده بودم؛ حالا خودش خیلی تصادفی رخ عیان کرده بود.

  • در راستای اجنّه و جنّ زیبا!

    رضا رفیع: از منابع موثق اطلاع یافتیم که دوستان ما در سینما، نقب زده‌اند به حریم خرم سلطان در ترکیه عثمانی و ازهنرپیشه ترکیوی آن، سرکار خانم«نورگل یشیلچای»، دعوت به عمل آورده‌اند که تشریف خودشان را بیاورند ایران و در فیلم«جن زیبا»بازی کنند.

  • قانون؛ احترام یا ترس؟

    نصرالله حدادی: به مجموعه قوانین موضوعه کشور باید احترام گذاشت یا آنکه از آنها ترسید؟ شاید هردو.

  • روح مدرّج

    محمد زینالی‌اُناری: هر روز که هنگام حرکت به سوی مقصد کودک می‌شویم مانند‌-زمان کودکی- پاهای خود را شمرده‌شمرده برمی‌داریم تا یکی در میان روی سنگفرش‌های چیده‌شده پای بگذاریم.

  • همه با هم تهران را غرق می‌کنیم

    یوسف علیخانی: هر روز که چشم باز می‌کنیم هراس داریم؛ هراس از هیولایی که دست‌هایش را باز کرده و ما را در خود بلعیده؛ دیوی نادیدنی که دیر یا زود، ما را و بچه‌هایمان را می‌بلعد و بدتر اینکه این بار ما این هیولا را می‌بلعیم و نمی‌دانیم که چه می‌بلعیم.

  • تصویری از یک زندگی

    احسان رضایی: در نزدیکی ایام اربعین سالار شهیدان هستیم و فضای عمومی جامعه هم متاثر از این مناسبت است.

  • درس‌هایی‌که باید دوباره مرورکرد

    درس‌هایی‌که باید دوباره مرورکرد

    ناصر نقویان: حالا حدود یک ‌سال از حادثه پلاسکو می‌گذرد. لحظه‌های سرنوشت‌ساز و بحرانی ساختمان پلاسکو را هرگز فراموش نمی‌کنیم؛ آن ساختمان رفیع و محکم را که در اثر بی‌مبالاتی بعضی ساکنین و بی‌خیالی مالکین و بی‌توجهی بسیاری از مسئولین در چند ساعت فرو ریخت و اکنون از آن همه آبادی، آواری سنگین و آواره‌هایی بی‌پناه بر جای مانده است.

  • دستکش خیال من

    رضا رفیع: این فضای مجازی اگر قبلا موی دماغ بود، الان اما واقعا سر خر شده است. من نمی‌دانم چرا مسئولان مربوطه‌رسیدگی نمی‌کنند. بابا! یک‌شبه بزنید درش را تخته کنید «حالش‌و ببرید»!... کاری ندارد که. من تعجب می‌کنم از این همه رودربایستی با مردم!

  • اشک‌های گوشی تلفن

    اسدالله امرایی: آن‌روز صبح زود به صدای گریه مضطربی از خواب پریدم.

  • گاهی هم کار  کار انگلیسی‌ها نیست

    گاهی هم کار کار انگلیسی‌ها نیست

    جواد رسولی: در یکی از خیابان‌‌های منتهی به میدان کاتالونیا، میدان مرکزی بارسلونا، خبرنگارها دوربین به‌دست و با سرعت به سمت میدان حرکت می‌کنند.

  • باید حق خودت را بگیری!

    اسماعیل امینی: شنیده‌ایم و بسیار شنیده‌‌ایم که «حق، دادنی نیست، گرفتنی است».

  • وقتی آننا تیربارانم کرد!

    ابراهیم افشار: ۱- توی تاریکی کوچه شیمی، هفت‌تیر، از لای ماشین‌ها پرید جلویم، یعنی از ترس، وضع حمل کرده و کم مانده بود تقریبا درجا منجمد شوم.

  • دود گرفتن

    نصرالله حدادی: حتما با خواندن تیتر نوشته نگارنده، یاد برخی اعمال و رفتاری افتادید که اهالی دود و دخان به آن مبادرت می‌ورزند و چه‌بسا با خود گفته‌اید: نکند این بابا هم خودش اهل دود و دم است.

  • سوپرمن در شورای شهر

    رضا رفیع: نمایشگاه مطبوعات، فرصت خوبی است که مسئولان بیایند توی دل سپاه خبرنگاران و روزنامه‌نگاران همیشه‌درصحنه (و البته جگر شیر هم می‌خواهد!)

  • لحظه‌های ازدست‌رفته

    محمد زینالی‌اُناری: اگر حین مراجعه به یک مؤسسه‌ خدماتی، کار شخصی به فردا محول شود، ناراحت خواهدشد و احتمالا نظم زندگی‌اش از هم می‌پاشد؛ چراکه در برنامه‌ زندگی روزمره، ازبین‌رفتن لحظه‌های کوچک هم دردسرساز است.

  • فقط گیر دادن به چای کم بود!

    رضا رفیع: آدم خبرها را پیگیری و پالایش نکند، سر و گوشش از هر جهت (حتی همان جهتی که شما فکر می‌کنید) خوابیده است و خیالش راحت.

  • من کودک کارم

    من کودک کارم

    یوسف علیخانی: سوم ابتدایی بودم؛ سال۶۲. تازه آمده بودیم شهر؛ قزوین. پدرم یک شیفت در کارخانه فرش پارس کار می‌کرد و یک شیفت در بازار قزوین، بار خالی می‌کرد.

  • نه گندم و نه سیب

    نه گندم و نه سیب

    احسان رضایی: حالا هر سال که تاریخ می‌رسد به مناسبت آن روز تلخ در بیمارستان دی، مدام یادمانده‌هایمان از آن مرد نجیب را بالا و پایین می‌کنیم و توی آنها می‌گردیم تا نکته جدید و‌ تر و تازه‌ای پیدا کنیم.

  • دلم آن خواهد که هیچ نخواهم

    دلم آن خواهد که هیچ نخواهم

    علی ورامینی: نقل است که روزی عارف بزرگی وارد بازاری شلوغ و پرمتاع شد. نگاهی به هیاهوی بازار و مردم طالب انداخت و گفت: چه متاع‌هایی که من به هیچ‌کدام نیازی ندارم.

  • آن مرد با زنبیل آمد!

    آن مرد با زنبیل آمد!

    رضا رفیع: آن مرد آمد / او با زنبیل آمد / زنبیل آن مرد، قرمز است / او زیر بارانی از شکایت آمد