داستان و داستان‌ نویسی

  • مراسم یادبود علی‌اشرف درویشیان لغو شد

    مراسم یادبود علی‌اشرف درویشیان لغو شد

    همشهری آنلاین: برگزاری مراسم یادبود علی‌اشرف درویشیان به دلایل نامعلومی لغو شد.

  • ردی روی برف‌

    ردی روی برف‌

    همشهری آنلاین: ظهر وقتی میان جمعیت با صدای بلند گفته بود این درخت را باید از ریشه درآورد، طالب چشمک جانعلی را توی هوا قاپیده بود

  • زرنگی

    همشهری آنلاین: خدای من! همه چیز به هم ریخته بود. در کمدها باز و کشوها بیرون کشیده شده. کوهی از لباس کف اتاق ریخته و صندوق واژگون شده بود.

  • داستان‌ها روح دارند

    براي راوي داستان‌هاي زندگي«علي‌اشرف درويشيان»

    داستان‌ها روح دارند

    فرهاد حسن‌زاده: نوجوان که بودم، تازه پشت لبم سبز شده بود و هی و هی و مدام و مدام داشتم می‌شناختم.

  • دایره ‌المعارف

    دایره ‌المعارف

    داستان > پژمان سهرابی: مسافر کشتی شکسته، وقتی سحرگاه کنار ساحل بیدار شد، اصلاً باور نمی‌کرد که هنوز زنده باشد. پس فوراً نوکِ تیزِ صدفی را توی گوشت تنش فرو برد و از درد آن فهمید واقعاً نمرده است!

  • در بهشت باستان‌شناسان

    همشهری آنلاین: چاقو تنها وسیله‌ای بود که در دسترس داشتم. طولی نکشید دریافتم که چاقو دقیقا همان وسیله‌‌ی پیشرفته‌ای است که در گذشته از آن استفاده می‌کرده‌اند

  • فیل و درخت

    فیل و درخت

    همشهری آنلاین: فیل کوچولو خرطومش را توی آب برکه کرد و کمی روی خودش و درخت آب پاشید، بعد دوباره رفت خرطومش را پر از آب کند تا زیر درخت آب‌ بریزد

  • فضا‌نوردی با پیراهن چهل‌تکه

    فضا‌نوردی با پیراهن چهل‌تکه

    داستان > زهرا حکیمیان: - من می‌خوام فضانورد بشم. یه جایی هست اسمش ناساست. شاید هم یاسا... نمی‌دونم. اون‌جا می‌شه درس فضانوردی خوند. وقتی فضانورد شدم و رفتم ماه، یه تیکه از ماه رو برات می‌آرم. فکرش رو بکن پسر!

  • ارثیه‌ی عمه نازنین

    ارثیه‌ی عمه نازنین

    داستان > مریم کوچکی: عمه‌نازنین شب‌عروسی پسرش، درست همان وقتی که عروس را می‌آوردند، توی سالن افتاد. البته افتاد و مرد. همه می‌گفتند از ذوق زن‌گرفتن کیارش بوده است.

  • انجمن خواهر ا‌دب‌کُنی

    انجمن خواهر ا‌دب‌کُنی

    داستان > زهرا شاهی: کار بدی کردم که پول‌های آن کیف را برداشتم، قبول! اما کمی به خودم حق می‌دهم. تازه یک کم بیش‌تر هم حق می‌دهم. این یک کم بیش‌تر را به‌خاطر عاقبت ماجرا می‌گویم وگرنه همان یک کم را حق می‌دادم و نه بیش‌تر.

  • روباه شنی در بالکان

    روباه شنی در بالکان

    مرتضی کاردر: محمد کشاورز، نویسنده پرکاری نیست اما مجموعه داستان‌هایش همواره با استقبال مخاطبان و منتقدان مواجه شده است؛ از داستان «شهود» مجموعه نخست او «پایکوبی» که جایزه گردون را برای او به ارمغان آورد،مجموعه داستان «بلبل حلبی» که جایزه ادبی اصفهان و جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات را از آن نویسنده کرد تا مجموعه داستان آخرش «روباه شنی» که جایزه جلال آل‌احمد (کتاب سال) را برد.

  • لجبازی نکن!

    لجبازی نکن!

    داستان > ویلیام کارلوس ویلیامز > ترجمه‌ی مینو همدانی زاده: یک مریض جدید داشتم، تنها چیزی که از او می‌دانستم نام‌خانوادگی‌اش بود «اولسون». صدای خانمی از پشت تلفن گفت: «خواهش می‌کنم هرچه زود‌تر خودتون‌ رو برسونید، دخترم حالش اصلاً خوب نیست!»

  • داستان‌های ترسناک یک هوش مصنوعی

    داستان‌های ترسناک یک هوش مصنوعی

    همشهری آنلاین: محققان موسسه فناوری ماساچوست، MIT موفق به ساخت سیستم هوش مصنوعی شده‌اند که از توانایی نوشتن داستان‌های ترسناک برخوردار است.

  • قایق کاغذی

    قایق کاغذی

    داستان > صدیقه ملایی: تابه‌حال شده قبل از این‌که خوابتان ببرد، بدانید قرار است چه خوابی ببینید؟ تابه‌حال شده هرشب یک خواب را ببینید؟

  • روایت کابوس‌های بیداری از قول جنگلی که آتش گرفت

    روایت کابوس‌های بیداری از قول جنگلی که آتش گرفت

    داستان > یاسمن رضائیان: یک گلوله‌ی آتش در سرم می‌سوخت. خواب به چشم‌هایم بر‌نمی‌گشت، چون هر‌لحظه احساس می‌کردم سرم آتش می‌گیرد. صدا‌ها و تصویر‌های مبهمی در ذهنم می‌چرخیدند. حتماً مریض شده بودم که هذیان می‌دیدم.

  • مطالبات شعری نوجوانان امروز

    با نگاهي به مجموعه‌ي شعر نوجوان امروز طرح شد

    مطالبات شعری نوجوانان امروز

    حسین تولایی: شصت‌و‌دومین نشست ترویج خواندن در کتاب‌خانه‌ی مرجع کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به بررسی شعر نوجوان امروز و به‌طور مشخص مجموعه کتاب‌های «شعر نوجوان امروز» اختصاص یافت.

  • پادشاه پارکینگ

    پادشاه پارکینگ

    داستان > فریبا خانی: تا می‌آمدم دوچرخه را در گوشه‌ای از پارکینگ خانه بگذارم، سر و کله‌ی علی‌آقا پیدا می‌شد با آن لباس سفید بلندش و جلیقه‌ی سرمه‌ای‌اش، با آن کلاه عرق‌چین که همیشه در گرما و سرما روی سرش بود.

  • ماهی‌ها در کفش‌داری بازی می‌کنند

    ماهی‌ها در کفش‌داری بازی می‌کنند

    داستان > پریسا کرمی: دیروز خیالاتی شده بودم، خیالی که با ماهی‌خانم شروع شد. شاید هم هوای بارانی حواس‌پرتم کرده بود. باران که می‌زند، حال و هوای حرم یک‌جور خاصی می‌شود. دلم می‌خواهد کفش‌هایم را در کفش‌داری جا بگذارم، توی حیاط قدم بزنم و خیس شوم.

  • بچه‌ی سرراهی

    داستان

    بچه‌ی سرراهی

    کتاب‌هایم را پرت می‌کنم توی کوله‌ام. تقریباً دیرم شده، اما عجله‌ای ندارم. مدرسه که جایی نمی‌رود. کفش‌هایم را از جاکفشی برمی‌دارم و داد می‌زنم: «ماماااان... من رفتم...»

  • کلاغ دره‌ی ماه

    کلاغ دره‌ی ماه

    داستان > یزدان صالحین: تمام شهر را هوهوی سرما ترسانده است. کیسه‌های نایلونی خالی و خاکروبه‌ها مشغول فرار هستند. صدای دیرینگ‌دیرینگ و تلق‌تلوق قوطی‌های خالی گوش آدم را آزار می‌دهد، مثل بوی ناخوشایندی که دوست نداری به دماغت بخورد.

  • نخستین کارگاه داستان نویسی جشنواره خاتم برگزار شد

    نخستین کارگاه داستان نویسی جشنواره خاتم برگزار شد

    همشهری آنلاین: نخستین کارگاه داستان نویسی جشنواره خاتم هفتم تا نهم شهریور ماه درمرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد.

  • بادگیر پیر

    بادگیر پیر

    داستان > زهرا حکیمیان: هرسال تابستان به خانه‌ی مادربزرگ در یزد می‌رفتیم. خانه‌اش در یکی از محله‌های قدیمی یزد بود؛ همان‌ محله‌هایی که خانه‌های خشتی دارند، دیوارهای کاهگلی، بادگیرها بر پشت‌بام خانه‌ها، کوچه‌های تنگ و ساباط‌ها.*

  • چتر

    داستان > رفیع افتخار: بابای من از آن‌دسته باباهایی است که با عقاید عجیب و غریبشان، بابای آدم را جلوی چشمش می‌آورند.

  • دروغ‌گوهای خانه‌ی ما!

    دروغ‌گوهای خانه‌ی ما!

    داستان > فریبا خانی: ساعت‌های خانه‌ی ما از دیگر ساعت‌ها کمی جلوترند. ساعت‌های خانه‌ی ما دلشوره‌ای‌اند؛ تند‌تند می‌دوند. شاید ۱۵ یا ۱۶ دقیقه جلوترند.

  • اسمم گوهره، خانوم نیستم

    اسمم گوهره، خانوم نیستم

    داستان > مهین منتظری‌رودبارکی: از سر خیابان که پیچید، مطمئن شدم پیرزن را دنبال می‌کند. پایم را تند کردم که برسم به او. دست‌هایم را دو طرف پهلویم آماده نگه داشتم یقه‌اش را بگیرم که چه‌کار به زن بیچاره دارد و توی ساکش دنبال چی می‌گردد؟

  • معذرت می‌خواهم

    معذرت می‌خواهم

    داستان > کریستینه رِتل - ترجمه‌ی کتایون سلطانی: آقامعلم می‌گوید: «فلیکس باز که تو دیر آمدی سر کلاس!» فلیکس از خجالت سرخ می‌شود، آهسته می‌رود سمت نیمکتش، کوله‌اش را می‌گذارد زمین و زیر لبی می‌گو‌ید: «‌معذرت می‌خواهم.»

  • روایت‌های نو از پهلوان اسطوره‌ای

    گفت‌وگو با «مجيد شفيعي» به‌خاطر انتشار مجموعه‌ي «پهلوان گودرز»

    روایت‌های نو از پهلوان اسطوره‌ای

    نیلوفر نیک‌بنیاد: احتمالاً اسم «گودرز» به گوشتان خورده. پهلوان معروف شاهنامه که در جنگ‌های بسیاری حضور داشت و به روایتی ۷۸ تن از پهلوانان بعدی شاهنامه از نسل او بودند.

  • آکواریوم شیشه‌ای مورچه‌ها

    آکواریوم شیشه‌ای مورچه‌ها

    داستان > زهرا نوری: توی تاریکی‌ها قایم شده‌ای مثل سایه‌ها. سایه‌هایی که کش می‌آیند. قد می‌کشند و توی هم گم می‌شوند.

  • هیس

    هیس

    داستان > زینب علیزاده‌لوشابی: پریا مقنعه‌اش را درآورد و روی مبل انداخت، بعد با عجله به آشپزخانه رفت. مامان داشت ناهار می‌کشید. - مامان، مامان یه چیز جالب!

  • اردوی باغ

    اردوی باغ

    داستان > فریبا خانی: خودشان می‌خواستند باغ را ببینند. به من ربطی نداشت. خودشان برای دیدن باغ غش کرده بودند. باغ جادویی که اسمش «پیل زمین» بود و به زبان محلی یعنی زمینی که در آن پول پنهان است.