مهارت‌ها جامعه

  • بازگشت آیین‌های گذشته

    بازگشت آیین‌های گذشته

    همشهری دو - محمد سرابی: از هزاران سال قبل، عبادت‌ها به شکل‌هایی که می‌دانیم انجام می‌شدند.

  • حق مسلَم

    حق مسلَم

    همشهری دو - مصطفی صادقی: همه‌‌چیز از آن عکس قدیمی در ذهنم جرقه زد. روزنامه و مجله زیاد می‌خوانم. آنها را که مطلب ماندگاری دارند پانچ می‌کنم و خیلی مرتب نگه می‌دارم.

  • بازیگری در اعتکاف!

    بازیگری در اعتکاف!

    همشهری دو - حجت‌الاسلام محمدحسن روحانی: حدود ۱۰ سال پیش فیلمی ساخته شد که یک دزد سابقه‌دار، در زندان مجروح شده و به بیمارستان منتقل می‌شود.

  • جوان‌ترین امام

    جوان‌ترین امام

    همشهری دو - سید روح‌الله شاهچراغی: امام جواد(ع) در سال ۲۰۳ق پس از شهادت پدر، درحالی‌که ۸ سال بیشتر نداشتند، عهده‌دار امر امامت شدند و همین سن کم ایشان، مسائلی از حیرت و سردرگمی برای بعضی از شیعیان به‌وجود آورد.

  • از نو برخاستن و عشق ورزیدن

    از نو برخاستن و عشق ورزیدن

    همشهری دو - شیدا اعتماد: صبح، بیدار می‌شود و می‌گوید که نمی‌رود مدرسه. می‌گوید مریض و خسته و بی‌حوصله است.

  • آخرین اسقاطی

    همشهری دو - مریم گریوانی: میز و صندلی‌های شکسته، کیس‌ها، اسپیکر، اسکنر و پرینترهای مستعمل و اسقاطی را جمع می‌کنم. شماره اموالشان را توی برگه می‌نویسم و آقای چارق‌دوز آنها را یکی یکی برمی‌دارد و با دقت و احتیاط می‌برد پشت نیسان می‌گذارد.

  • قصه‌ها همیشه رنگی‌ترند

    قصه‌ها همیشه رنگی‌ترند

    همشهری دو - مرجان فاطمی: «صبحانه را روی بالکن می‌خوریم. او آب پرتقال می‌گیرد و من نان‌های برشته شده را یکی یکی برش می‌زنم و می‌گذارم داخل دستمال تا خشک نشوند.

  • گافر را آباد می‌‌کنیم

    گافر را آباد می‌‌کنیم

    همشهری دو - حرف از گافر است؛ سرزمینی محروم در استان هرمزگان که ‌ماه پیش با هم قرار گذاشتیم برایش کاری کنیم.

  • اولویت اول

    اولویت اول

    همشهری دو - حجت‌الاسلام حسین عالمی: پسر دانشجویی که فردا امتحان دارد و امشب را باید درس بخواند و هم‌اکنون گرسنه است، باید ابتدا کدام کار ضروری و مهم را انجام دهد؟

  • هیجان‌انگیزترین شغل کره‌زمین

    هیجان‌انگیزترین شغل کره‌زمین

    همشهری دو - سعید طلایی: با سلام، اینجانب کارمند اداره‌ هستم که تنها سرگرمی‌ام نوشیدن چای حین کار کردن و حل کردن جداول سودوکو است و به همین دلیل حوصله‌ام مدام سرمی‌رود. ممکن است راهکارهایی برای رفع کسالت به من پیشنهاد دهید؟

  • ذكرِ «رامبد جوان تبريزي» دامت‌ توفيقاته

    طفل نورسیده بدان می‌خندد

    همشهری دو - میرزا محمد کرمانی: آن کانون انرژی مثبت، آن معدنِ روبازِ مسرت، آن طلایه‌دارِ شوخی و خنده، آن کارگردانِ نویسنده، آن برنامه‌سازِ هنرپیشه، آن آکتورِ سینمای گیشه، آن بشّاشِ روزگار، آن سازنده «نگار»، آن شُهره به سحرخیزی، «رامبد جوان تبریزی»- ‌دامت توفیقاته‌- از اعاظمِ مُجریانِ ایران بود و متولدِ تهران بود و اصالت آذری داشت.

  • بی تفاوتی

    بی تفاوتی

    همشهری دو - حجت‌الاسلام سیدمحمدرضا واحدی: این شدنی نیست که هم جامعه‌ای متعالی و فرهیخته بخواهیم و هم نسبت به آنچه پیرامون‌مان می‌گذرد بی‌تفاوت باشیم.

  • اهل همین زمین

    همشهری دو - سعیده پیرزاده: به بهانه دیدن یک عکس از آثار جنگ بوسنی بر ساختمان‌‌ها، از قفسه کتاب‌های خوانده شده «ر» را برای دوباره خواندن برداشتم؛ زندگینامه شهیدرسول حیدری که کیلومترها و ماه‌ها دورتر از مرزهای ایران و جنگ تحمیلی، در بوسنی و هرزگوین شهید‌شده.

  • شهيد مرتضي پاليزواني به روايت همسر

    سفری سه‌‌ساله و برکتی سی‌ساله...

    همشهری دو - امیر اسماعیلی: دبیرستان را تمام کرده بودم. اوایل انقلاب بود و دانشگاه‌ها هم تعطیل. به پیشنهاد یکی از دوستان در بنیاد شهید به‌عنوان مسئول فرهنگی مشغول کار شدم.

  • طلاق زیبا!

    طلاق زیبا!

    همشهری دو - حجت‌الاسلام محمدحسن روحانی: عموم ما حاضر نیستیم به جان و مال هیچ‌ یک از دوستان خود و افراد جامعه تعرض کنیم اما گاهی برای حفظ آبروی آنها ارزشی قائل نمی‌شویم.

  • دم جنبانک

    دم جنبانک

    همشهری دو - محمد سرابی : کلاغ‌ها برخلاف خیلی از پرنده‌هایی که در گروه‌های در معرض انقراض قرار دارند با خطری روبه‌رو نیستند.

  • دریچه‌ای به‌رؤیا

    دریچه‌ای به‌رؤیا

    همشهری دو - شیدا اعتماد: کوچه‌ها خلوت بودند. کم بودند کسانی که جاذبه میدان و افق بازش را رها کنند تا بیایند در کوچه‌های خاکی پشت مسجد پرسه بزنند؛ غافل از این همه افسونی که در کوچه‌ها جا مانده بود؛ غافل از اینکه راه رفتن در محاصره دیوارهای کاهگلی تا رسیدن به دری چوبی با کوبه‌ای زنگ‌زده چقدر می‌تواند تجربه عجیبی باشد.

  • تجربه‌، تجربه است!

    تجربه‌، تجربه است!

    همشهری دو - حجت‌الاسلام حسین عالمی: تجربه، ساده‌ترین و دم دست‌ترین معرفتی است که انسان از کودکی با آن آشناست و چون امری عینی است برای همه قابل فهم است.

  • این نقطه، نقطه‌ی کور است!

    خودمان هم جزء ديگران هستيم

    این نقطه، نقطه‌ی کور است!

    اصغر بادپر: می‌گویند در ذهن ما جایی هست که نمی‌بیند. کور مادرزاد نیست، اما می‌توانیم آن نقطه را کور کنیم.

  • دلایل‌نگاری یک جنگ از پیش‌ اعلام‌ شده

    دلایل‌نگاری یک جنگ از پیش‌ اعلام‌ شده

    همشهری دو - سید احسان عمادی: «چهارشنبه‌سوری»؛ مراسمی که قرار بود مثل هر جشن دیگر، بهانه‌ای برای دورهمی و معاشرت و خوش‌گذراندن با چاشنی استقبال از بهار باشد و حالا سال‌هاست تبدیل شده به یک نصف‌روز (دقیق‌ترش، نصف‌شب) جنگ خیابانی و آشوب و انفجار و هیاهو، با دست‌آخر چند دوجین کشته و زخمی و سوخته که معمولا از چند روز قبلش به اردوی آمادگی رفته‌اند و با سیگارت و ترقه و نارنجک، روح و روان شهروندان را نواخته‌اند.

  • چهارشنبه‌سوزی

    چهارشنبه‌سوزی

    همشهری دو - حجت‌الاسلام مجتبی علی‌نژاد: این روزها نام چهارشنبه‌سوری با خودش آتش دارد، دود دارد، صدا دارد!

  • مهمانی لبخند

    مهمانی لبخند

    همشهری دو - مریم ساحلی: جریان ملایم آب راه افتاده است روی گلبرگ‌های سنبل، سوسن و شقایق تا گردوغبار از نازکای تنشان بشوید و ببرد.

  • خاکستر و طلا

    خاکستر و طلا

    همشهری دو: آقای رئوف را تقریبا همه اهل محل به همین اسم می‌شناختند؛ به همان اسمی که روی مغازه نوشته شده بود؛ «فروشگاه مواد غذایی رئوف» ولی خیلی از دوستانش هم به طنز صدایش می‌زدند آمیزمحمدتقی آقای دولابی.

  • ما آدم‌های دقیقه نودی..

    همشهری دو - امیر حسن‌شاهی: تصور کنید دقیقا همان زمانی که کانتر تحویل کارت پرواز باز می‌شود برسید فرودگاه و بدون هیچ معطلی سوار هواپیما شوید؛

  • به وقت آخر اسفند

    به وقت آخر اسفند

    همشهری دو - شیدا اعتماد: گفت نگاهش کن، به‌نظرت خوشحال نیست؟ سرم را بلند کردم و به ترکیب رنگ‌های آجری و سبزهای پررنگ و کمرنگ نگاه کردم. دیوار واقعا هم به‌نظر شاد می‌رسید.

  • از سلفی تا خدا!

    از سلفی تا خدا!

    همشهری دو: بعضی از دانش‌‌آموزان کنکوری در جست‌وجوی آن هستند که با برنامه‌ریزی صحیح از فرصت ایام پیش‌دانشگاهی به‌ویژه در تعطیلات نوروزی استفاده کرده و با کمترین زمان مطالعه، نتیجه دلخواه خود را کسب کنند.

  • پدران نگران، مادران نگهبان

    همشهری دو - سیدمهدی سیدی: بعضی از پدر و مادرها بچه‌ها، را تباه می‌کنند؛ آنها گمان می‌کنند فرزندشان بدون کمک آنها، به هیچ عنوان موفق نخواهد شد، پس سعی می‌کنند در هر موقعیتی محافظ و نگهبان او باشند.

  • خاله زینب

    خاله زینب

    همشهری دو - مصطفی صادقی: خمیده بود و به سختی راه می‌رفت. چند قدم به آهستگی برمی‌داشت و توقف می‌کرد تا نفسی تازه کند و دوباره راه‌ می‌افتاد.

  • صبر مادر

    همشهری دو - محمود قلی‌پور: اولش که خبر را به مادر دادم، خندید و گفت: «رضا برو کنار حوصله ندارم. این حرف‌ها شوخیش هم قشنگ نیست».

  • خانه‌تکانی

    خانه‌تکانی

    همشهری دو - امیر اسماعیلی: خدا رحمت کند حاج قاسم را. نزدیک عید، نخستین کاری که می‎کرد، می‎رفت سراغ باغچه.