دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۹:۲۴
۰ نفر

دکترعباس پژمان: هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم تا وقتی که شب شود و دوباره به خواب برویم، چه اندازه تغییرات در زندگی‌مان رخ می‌دهد؟

دکترعباس پژمان:

كلي تغيير مي‌كنيم. نخستين تغيير اين است كه يك روزِ ديگر از عمرمان را براي هميشه از دست مي‌دهيم. تغييرِ ديگر اين است كه به اندازه يك روز پيرتر مي‌شويم. بيشترِ اين تغييرات هم تغييرات خوبي نيستند. هرچند تغييرات زيبا هم در ميان آنها
كم نيست. مثلاً وقتي خاطره زيبايي به خاطراتمان افزوده مي‌شود.

اما معمولاً خيلي كم به تغييرات فكر مي‌كنيم. تا اينكه گاهي تغيير بزرگ و مخصوصاً ناگواري برايمان اتفاق افتد. آن وقت است كه علاوه بر خودِ آن تغيير، كه ناگهان تكانمان مي‌دهد، از ماهيتِ واقعي زندگي هم آگاه مي‌شويم. ماهيتي كه برمبناي تغيير بنا شده است و در نهايت هم معمولاً به جاي خوبي ختم نمي‌شود. در نهايت همه‌‌چيز سر از يك گودال در خواهد آورد.

براي همين است كه از تغيير مي‌ترسم. خيلي وقت است كه اين ترس در دلم جا گرفته است و گاهي آنجا سر بر مي‌دارد. در اين جور مواقع بهتر مي‌فهمم كه بايد به‌شدت قدرشناس همه آن چيزهاي خوبي باشم كه هنوز تغيير نكرده‌اند و مي‌توانند خود را براي من تكرار كنند. يا دست‌كم طوري تكرار كنند كه هنوز مي‌توانم بگويم كم و بيش همانطور هستند كه بودند.

اما خيلي وقت است احساس مي‌كنم ديگر هيچ كدام از اتفاقاتي كه به رفتنِ يك سال و آمدنِ سالي ديگر مربوط مي‌شود نشانِ چنداني از آن اتفاقات ندارند كه قبلاً بودند. چه خانه‌ تكاني‌هاي آخرِ سال باشد، چه چهارشنبه‌سوري، چه خودِ عيد نوروز، چه سيزده‌بدر. هر سال كه عيد نوروز نزديك مي‌شود تغيير را با شدتِ بيشتري احساس مي‌كنم.

تغييري كه خودِ عيد كرده است و همچنان مي‌خواهد بكند. تغييري كه زندگي كرده است و همچنان مي‌خواهد بكند. تغييري كه خودم كرده‌ام و همچنان مي‌خواهم بكنم. آن وقت عيد مي‌آيد و مي‌گذرد و اين تغييرات مي‌مانَد تا جزء زندگي شود. زندگي‌اي كه هر عيد نوروز كه مي‌آيد و مي‌رود انگار تكه‌اي از ماهيت و اصالت آن را هم ازش مي‌گيرد و با خود مي‌برد.

انگار ملت تصميم گرفته است همه سنت‌هايش را تغيير دهد و آنها را به‌صورتي دربيارَد كه هيچ نشاني از دوران‌هاي قبل را در خود نداشته باشند. هر نسلي مي‌آيد و همه آن چيزهايي را كه نشاني از سنت و خاطراتِ نسل قبل را در خود دارد تغيير مي‌دهد. انگار مي‌خواهد تلافي همه آن چيزهاي ديگر را كه مي‌خواهد تغيير دهد اما نمي‌تواند، سرِ خاطرات و يادگارهاي پدرها و مادرهايش دربيارد. غافل از اينكه طولي نخواهد كشيد كه نسل بعدي از راه مي‌رسد تا همين معامله را با خودِ او هم بكند. در اين ميان تناقض جالبي هم براي خود درست شده است.

از يك سو همه‌اش نازيدن به گذشته‌هاي دور و تاريخ كهنسال است، به‌طوري كه هرجا مي‌روي يا در هر جمعي مي‌نشيني ممكن است صحبتي از افتخارات گذشته و تاريخ كهنسال هم بشنوي. اما از سوي ديگر هر كاري كه ممكن است صورت مي‌گيرد تا مبادا هيچ اصالتي در يادگارهاي آن گذشته‌هاي دور و تاريخ كهنسال باقي بماند. از كي تصميم گرفتيم همه‌‌چيز را تغيير دهيم؟ تا كي اين تصميم همچنان با ما خواهد بود؟

  • پزشك، نويسنده و مترجم ادبيات انگليسي، فرانسوي و اسپانيايي

 

کد خبر 328277

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha