سعید علی عسگری: رمان جاده اثر ماندگار کورمک مک کارتی ، بیش از آنکه نوولی آپو کالیستی باشد ، شعری عاشقانه است. رنجنامه ای است از انسان‌های اصیل و نجیب که در هر بزنگاهی، به فطرت پاک انسانی وفادار می‌مانند و از با دل روشن و از صمیم قلب پروردگار را به یاری می‌طلبند

فیلم جاده

در برگردان فیلم نیز، جان هیلکات، تا آنجا که شده به متن کتاب وفادار مانده است و همین مهم باعث شده تا جاده به ورطه دیگر فیلم های آپوکالیستی، که سراسر جنون، کفر و عناد و ستمکاری هستند، تبدیل نشود. و همانا قداست انسانی را مد نظر داشته باشد.

فیلم جاده فیلم زمانی را نشان می‌دهد در ناکجا آباد که دنیا به آخر رسیده و همه چیزنابود شده است. یک خانواده سه نفره در این برزخ گرفتار شده، مدام به این مهم می اندیشند که برای آینده چه باید کنند؟ پسر آنها زمانی بدنیا آمده که آخرالزمان شکل گرفته و حالا این پسر دارد برای خود در ناممکن ترین زمان کودکی می کند و کودکی اش را می گذراند.

یکی از مهمترین آیتم‌های فیلم جاده و تفاوتش با دیگر آثار آپوکالیستی همانا توجه اصلی به خانواده است. در فیلم مادر خانواده در یک چالش رنج آور با وجدان و تفکر خود شبانه در سرمای کشنده ، بیرون می زند و دیگر برنمی گردد. پیش از این نیز او در یک گیرو دار عجیبی گرفتار شده بود. به زعم او باید تمامی خانواده خودکشی می کردند. آن هم با دو گلوله ای که برایشان مانده بود. حالا او خودش را در مسیر یک مرگ کشنده و غریب وار قرار داد تا سهم گلوله ها برای پدر و پسر باقی بماند؟

در جای جای فیلم جاده ، عشق پدر به فرزندش جلوه گری می‌کند. شاید جاده تنها فیلم آپو کالیستی باشد که در آن عشق حرف اصلی است. وروند شکل گیری داستانک ها و جاری شدنشان به سمت داستان اصلی ، همگی بر این عشق متکی است.

جزو لاینفک فیلم های آخرالزمانی ، به تصویر کشیدن انسانهای آدمخوار و عصیان زده است. جاده نیز کاراکترهای اینگونه دارد، اما هرگز این کاراکترها به موضوعیت اصلی تبدیل نمیشوند ( در این مقایسه فیلم کتاب الا با بازی دنزل واشنگتن را به یاد بیاورید). و آنچه تنش اصلی میان این خانواده ی دونفره و آدمحواران شکل میگیرد ، به سمت تصاویر سینمایی حادثه ای نمی رود و عمدتا در این نزاع نیز یا ایثار می بینیم و یا بازگشت به خویش خویش.

یکی از زیباترین صحنه های فیلم ، زمانی است که پدر و پسر ناگهان در زیر زمین به یک انبار غذا می رسند. دعای پدر در هنگام صرف غذا و دیالوگ های این سکانس به شیواترین وجه ممکن ، به قداست فیلم می افزایند و پرداخت این سکانس با بازی درخشان ویگو مورتنسن باعث گردیده که از اغراق در این سکانس خبری نباشد.جاده به سادگی وضعیت نوع بشر در مخاطرات را نشان میدهد و اینکه هر فردی چگونه با این قضایای بعضا تلخ کنار می آید و چگونه رابطه اش را با خدا پایدار و یا ناپایدار می سازد.

حضور دو کاراکتر پیرمرد آواره و دزد سیاهپوست ؛ از نمادهای ظریف این آدمها هستند. اولی همه چیز را از دست داده و هنوز با دلی امیدوار در جاده ای تاریک به سوی جنوب قدم میزند در حالی که عنقریب چشمانش به کوری دچار خواهد شد و دومی دزد بیچاره و یک لاقبایی است که اگرچه ممکن است دندان غروچه هم نشان بدهد ولی از همه بیچاره تر و بی نوا تر است. پدر به اولی با اکراه  لطف می کند و نسبت به دومی هیچ محبتی ابراز نمی کند. و تمام این اقدامات را برای پسرش با منطق آخرالزمانی توضیح می دهد .

صحنه‌های پایانی فیلم، مریضی پدر و سرانجام مرگ او و هم چنین خانواده‌ای که پسر تنها را می یابند ؛ بارقه های امید حقیقی و واقعی در فیلم جاده هستند. در دیگر فیلم های اینگونه ، جایی که نه امیدی وجود دارد و نه تمدنی و نه حساب و کتابی و آدم ها به جان هم افتاده اند ، و هیچ خبری از عشق و امید و نیست، در جاده حرف اصلی روشنایی و عشق و پایداری و امید به آینده است.

شناسنامه فیلم جاده the road

رمان : کورمک مک کارتی / کارگردان : جان هیلکات /بازیگران : ویگو مورتنسن ، چارلیز ترون ، رابرت دووال و مارک والبرگ/محصول 2008

کد خبر 122250

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار