حرف اول
هوای خشک و بدون باران طولانی تابستان، باعث شد جویها خالی از آب شوند؛ بعد عدهای آنها را با سطل زباله اشتباه بگیرند.
نتیجه
جویها بو گرفتند و زیر پلها و لابهلای زبالهها موشها آنقدر بزرگ شدند که شش تا گربه هم حریف یکی از آنها نمیشود.یک باران آمد و ...
حرف تازه اما همیشگی
روزهای بارانی هفته قبل، حسین کلخورانی، معاون خدمات شهرداری تهران اعلام کرد که50 درصد آب گرفتگی تهران به علت عدم رعایت وظایف شهروندی از سوی گروهی از شهروندان و ریختن زباله در جویهاست.
او گفته که شهرداری تهران در سالهای گذشته، اقدام به شناسایی نقاط آبگیر تهران و رفع این مشکل کرده و اکنون نقاط بحرانی آبگرفتگی تهران به 50 نقطه رسیده است.
حرف او
او یک دختر نوجوان 15 ساله است. او را دیدم که پلاستیک لواشک را در جوی آب انداخت. پرسیدم چرا و او شانههایش را بالا انداخت که یک پلاستیک کوچک است میان این همه آشغال. و گفت: «جوی آب را ببین پر از آشغال است...»
لذت باران
لذت حس کردن بوی باران و برف را بوی بد زبالهها و جویها خراب میکند.
لذت قدم زدن در باران را، آبگرفتگی خیابان و خیس شدن کفشها و جورابها با آب گندیده سرریز شده از جوی، خراب میکند.
لذت باران را، همین بیتوجهی به مسائل شهروندی خراب میکند...
خراب نکنیم همه این زیباییها را... حتی با یک کاغذ شکلات.
حرف تو
تو را دیدم که کاغذ شکلات را در جیب گذاشتی و میگفتی هر شب که خانه میروی، جیبهایت را خالی میکنی. تو را دیدم که بطری خالی آب معدنی را در دست داشتی تا به یک سطل زباله برسی.
تو را دیدم که دستمال کاغذی مصرف شده مچالهات را در جوی آب نینداختی...
شاید هم انداختی. تا جایی که من دیدم، زبالهها را در دستهایت نگهداشتی، و من فکر کردم دنبال سطل زباله میگردی.
حرف شهروند
به هر حال خودمان در این خیابانها راه میرویم. خودمان و خانوادهمان ممکن است در این آبگرفتگیها بمانیم و بوی بد زباله به مشام خود ما هم میرسد، اگر به فکر دیگر شهروندان نیستیم و اگر به فکر آنها که شهر را تمیز میکنند نیستیم و...
حرف آخر
میدانی چهطور میشود، یعنی چهطور میشود به خودمان بقبولانیم و زباله را- حتی زبالههای خیلی کوچک را- همینطور در خیابان و کوچه و جوی آب نیندازیم؟ مگر اینجا خانه ما نیست؟