من این روبهرو، رابطهام با ریاضی خوب نیست. از آمار بدم نمیآید اما از ریاضی سر در نمیآورم والبته از نوجوانیام سالها گذشته است.
نشستم و خندهها و شیطنتهایشان را نگاه کردم، اما تمام نمیشد. بالاخره به میان حرفهایشان دویدم و خواستم خودشان را معرفی کنند:
الک بدرویا، 14 ساله،برنده مدال نقره تیمی و از همه شلوغتر،علی گلمکانی 12 ساله برنز انفرادی و از همه کوچکتر،سهند ادیب مرادی لنگرودی 15 ساله نقره انفرادی، حسن زارعی،
17 ساله، برنز انفرادی و نقره تیمی، ماهان تجربهکار، 15 ساله، برنز انفرادی و نقره تیمی، احمدرضا گودرزوند چگینی،
15 ساله، برنز انفرادی و نقره تیمی، ایمان همایونی، 14 ساله، برنز انفرادی و نقره تیمی و محمد آگاه، علی زمانی و حسین تاجیک 17 ساله و مدال نقره تیمی.
آنها گفتند خانه ریاضی به مدرسهها اطلاعیه داد. مدرسه ما را معرفی کرد. آمدیم خانه ریاضی امتحان دادیم، انتخاب شدیم و به این سفر رفتیم.
سفری متفاوت
به هر حال اعضای این گروه انتخاب شدند و رفتند. اولین صحبتهای ما در این جلسه درباره سفر بود؛ صحبتهایی که با شوخی و خنده شروع شد و کمکم شکل گرفت و آنها دیدههایشان را از این سفر علمی برایمان گفتند.
ایمان همایونی گفت: «پنج روز آنجا بودیم. روز اول افتتاحیه بود. یک روز شهر سئول را گشتیم و کاخ و برج سئول را دیدیم، اما آنها مترجم نداشتند و ما فقط بازدید کردیم. یک روز امتحان دادیم یک روز هم در انتظار جواب امتحان بودیم. روز آخر هم اختتامیه بود که جوایز را اهدا کردند. ولی ساعتهای بیکاری آنجا زیاد بود. مخصوصاً وقتی منتظر اتوبوس بودیم بسکتبال بازی میکردیم. ولی ما دبیرستانیها دیرتر از راهنماییها به سئول رسیدیم و زودتر از آنها برگشتیم.»
حسن زراعی هم در ادامه گفت: «ما در این سفر، با فرهنگکشورهای مختلف آشنا شدیم. سفر به سرزمینهای دیگر باعث میشود آدم خودش و کشورش را هم بهتر بشناسد. ما در یک همایش معمولی کلی پذیرایی داریم، اما آنجا همایش جهانی برگزار میکنند و یک بطری کوچک آب میدهند. اما خب، یک برنامهای داشتند به نام شب فرهنگی، که همه کشورهای شرکتکننده میآمدند و در 15 دقیقه کشورشان را معرفی میکردند. بعضی کشورها صحبت میکردند، بعضیها فیلم یا تئاتر کوتاه داشتند. ما هم سرود جمهوری اسلامی را داشتیم با کلیپی که ایران را نشان میداد و یکی از بچهها هم رفت و درباره ایران صحبت کرد. آنجا همه شرکتکنندهها به هم کارت پستال میدادند.»
الک بدرویا بعد از آن همه شلوغی و خنده بالاخره جدی شد:« من فکر میکنم تیم ما بیبرنامه بود. شاید برای اینکه اولین بار بود به این شیوه شرکت میکردیم. ما وقتی رفتیم، از برنامههای آنجا خیلی چیزها را نمیدانستیم. فقط گفتند قرار است یک متن انگلیسی را یک نفر بخواند. چند نفر بودیم که انگلیسی میدانستیم. من خودم متنی را آماده کردم. وقتی رفتیم آنجا دیدیم هیچ کس متنی یا نوشتهای با خودش نیاورده. بعد من متنم را خواندم. اما کشورهای دیگر برای معرفی سرزمینشان خیلی برنامه داشتند.
هر کسی از کشورش نمادی آورده بود. حتی اسکناسهایشان را به هم نشان میدادند. البته هیچکدام از آن کشورها درباره گذشتهشان حرف نزدند. فقط ما بودیم که از تاریخ سرزمینمان گفتیم.»
و ماهان تجربه کار، یک خاطره از شب فرهنگی داشت: «من یک کارت پستال داشتم از تختجمشید. یک پیرمرد از مغولستان کارت من را گرفت و به جایش به من عکس یک گاو داد.» او در ادامه گفت:«در سئول یک خیابان هست به نام تهران و در تهران هم یک خیابان به نام سئول. فکر میکنم در سال 1354 این توافق بین دو کشور شده است. آن روزها، کرهایها آرزو میکردند که بتوانند یک روز به ایران برسند. حالا خیابان تهران، یکی از بهترین خیابانهای سئول است، اما از خیابان سئول در تهران، یک اتوبان بیشتر نمیگذرد.اینها را از جزوهای خواندم که قبل از سفر به ما داده بودند.»
الک بدرویا بازگفت:«البته از نظر آب و هوا و غذا اوضاع افتضاح بود. یکی از بچهها هفت کیلو لاغر شد.»
سهند ادیب مرادی هم گفت:« آنها ما را بردند گردش و کاخهایی را نشانمان دادند که در مقابل تخت جمشید ایران هیچ چیزی نداشت.»
و علی گلمکانی هم نام چند تن از دوستانش را که در این سفر همراه آنها بودند و در این جلسه جایشان خالی بود یادآوری کرد: کامیار قاسمیپور، آرشام کریمی، محمد جواد بازونی، رایکا کریمی و هومن هاشمی و... آنها یادی هم از آقایان یوسف جلایی، احمدزاده و حاج ملک کردند که در این سفر همراه تیم بودند و کمکشان کرده بودند.
سهم ما از ریاضی
سهم ما از این مسابقات 2 نقره انفرادی، 5 برنز انفرادی و 8 نقره تیمی بود. ما مدال طلا نیاوردیم. این برای خود نوجوانان ایرانی شرکت کننده در مسابقات تعجبآور بود. آنها البته اشاره کردند که ما از این به بعد باید بیشتر تلاش کنیم. آنها گلایههای دیگری هم داشتند.
ماهان تجربه کار گفت: « در این سفر دیدم که بچههای دنیا چهقدر فعال و پرجنبوجوشاند. گفتم باید از وقتهایم بیشتر استفاده کنم. ما فکر میکردیم میرویم و همه مدالها را درو میکنیم و میآییم، اما در عمل دیدیم اینطور نشد. بچههای چینی صد تا مدال داشتند که همه طلا و نقره بود. پس باید از این به بعد بیشتر سعی کنیم.»
علی گلمکانی، تنها شرکت کننده دوره راهنمایی که مدال گرفته، گفت: «مترجمها بلد نبودندخوب ترجمه کنند. ما پاکت سؤالها را باز کردیم، بعد متوجه شدیم یکی از سؤالها را نداریم. مترجم ما یکی از سؤالها را در پاکت نگذاشته بود. مترجمها با ریاضی آشنا نبودند. بلیت معلم راهنمای ما مشکل پیدا کرد و نتوانست همراهمان بیاید.»
الک بدرویا هم گلایه داشت که« تازه آنجا فهمیدیم که سؤالها به زبان انگلیسی است و باید جوابها را هم به انگلیسی بنویسیم و بعد قرار شد یک مترجم برایمان ترجمه کند. ضمن اینکه دیگر شرکتکنندهها با نوع سؤالها آشنا بودند. اما خوب، تیم ما هم در گروهی قوی قرار داشت؛ ما با چین و کره همگروه بودیم.»
و محمد غفاری هم که در گروه تیمی نقره گرفته، از ترجمهها گلایهمند بود و گفت: «مترجمهای ما معلم زبان بودند و ریاضیشان خوب نبود. من یک سؤال را از راهحلی رفتم و به نتیجه رسیدم اما چون مترجم بلد نبود توضیح بدهد، 40 امتیازم پرید.»علی زمانی هم گفت:« مترجم دو تا و نصفی از سؤالها را برای ما برنداشته بود. و بعد هم مراحلی را نوشته بودند که هر کس از این مسیر برود، نمره میگیرد، اما مترجم چون ریاضی نمیدانست برای ما نگفت و ما هم وقتی راهحل ابتکاری میزدیم و به نتیجه هم میرسیدیم، صفر میگرفتیم.»