در این بین، توجه روانشناسان بیشتر معطوف به عناصر ذهنی فرهنگ بودهاست. مطالعات روانشناسان حاکی از آن است که عناصر ذهنی فرهنگ از عوامل مهم تأثیرگذار بر شخصیت است تا جایی که کارکردها و فرآیندهای روانشناختی و متعاقباً رفتارهای اجتماعی در فرهنگهای متفاوت به نحو گوناگونی ظهور مییابد.
یکی از مهمترین پیشرفتهای علم روانشناسی در سالهای اخیر در زمینه مطالعه فرهنگ، شناسایی ابعاد تنوع فرهنگی (یا به زبان سادهتر ویژگیهای فرهنگی) بوده است.
بدین ترتیب مفهوم فرهنگ از حالت کلی بودن خارج شده است و تن به تحقیقات تجربی داده است. مقاله حاضر به معرفی تعدادی از مهمترین ویژگیهای فرهنگی میپردازد.
***
«ویژگیهای فرهنگی» به معنای الگوهای جمعی اعتقادی، نگرشی، هنجاری و ارزشی است که حول یک درونمایه سازمان یافته است. برای درک موضوع تصور کنید یک عنصر فرهنگی (مثلاً یک رفتار خاص) به گروهی از افراد همزبان ارایه میشود و از آنها خواسته میشود که در مورد آن قضاوت کنند (آیا این رفتار ارزشمند است؟).
اگر اکثریت قریب به اتفاق آنها به صورت گروهی و خیلی سریع جوابی مشابه دهند،خواهیم فهمید که قضاوت آنها در مورد رفتار مذکور یک قضاوت جمعی است و جزء فرهنگ آن گروه محسوب میشود. حال اگر تعداد بسیاری از این عناصر حول یک درونمایه (مثلاً اهمیت فرد نسبت به گروه) سازمان یافته باشد، ما با یک ویژگی فرهنگی (مانند فردگرایی) مواجه هستیم.
شکلگیری ویژگیهای فرهنگی، مستلزم ارتباط بین اشخاص یک گروه و مبادله نقطهنظرات میان آنهاست.
از اینرو ویژگیهای فرهنگی را میتوان در میان افرادی که به یک گویش صحبت میکنند، در طی یک دوره تاریخی خاص و در یک منطقه جغرافیایی قابلتعریف یافت.
ویژگیهای فرهنگی در طول دوران رشد در کودکان درونی میشوند و باعث میشوند نظام شناختی کودک عادت کند بر انواع خاصی از اطلاعات محیطی تأکید بیشتر و یا کمتری داشته باشد.
به طور مثال ویژگی فرهنگی جمعگرایی باعث میشود که توجه فرد بیشتر معطوف به اطلاعات مربوط به «خودِ جمعی» و وابستگیهای متقابلش با اعضای خانواده و گروه باشد.
در حالی که ویژگی فرهنگی «فردگرایی» باعث میشود که توجه فرد بیشتر معطوف به اطلاعات مربوط به استقلال و تلاش برای کسب موفقیتهای شخصی باشد تا خویشان و اعضای گروه.
پیش از معرفی ویژگیهای فرهنگی لازم است به دو نکته اشاره کنیم.
اول اینکه موضع نوشتار حاضر به ویژگیهای فرهنگی موضعی توصیفی است نه داورانه. به بیان دیگر نوشتار حاضر به دنبال کشف بیطرفانه تفاوتهای فرهنگی است نه مشخص کردن اینکه ویژگی فرهنگی الف خوب است یا بد.
دوم اینکه در این نوشتار حاضر ناگزیر به استفاده از واژههایی هستیم که ممکن است در شاخههای دیگر علم (مانند علوم سیاسی و جامعهشناسی) و ادبیات ژورنالیستی معانی بسیار متفاوتی را در بر داشته باشند. با این مقدمه در زیر به معرفی چهار ویژگی فرهنگی جوامع که مورد توجه خاص روانشناسان قرار گرفته است،پرداخته میشود.
1. پیچیدگی ـ سادگی
برخی از فرهنگها سادهاند و بعضی دیگر پیچیده. در جوامع پیچیده گروههای بسیاری با عقاید و نگرشهای متفاوت یافت میشود. در حالی که در جوامع ساده افراد بر سر اعتقادات و نگرشها توافق قابلتوجهی دارند.
به بیان دیگر همگونی و یکدستی در جوامع ساده نسبت به جوامع پیچیده بیشتر است. در عین حال در فرهنگهای پیچیده- برعکس فرهنگهای ساده- افراد تمایزات بسیاری میان اشیا، مفاهیم و وقایع قایل میشوند.
زیستگاه و تاریخ یک جامعه میزان پیچیدگی آن را مشخص میکند. یکی دیگر از شاخصهای پیچیدگی فرهنگی تولید سرانه ناخالص ملی است. تعداد مشاغل موجود در یک جامعه نیز مشخصکننده میزان پیچیدگی فرهنگی آن جامعه میباشند.
2. بستگی- بازی
بسته یا باز بودن یک فرهنگ بسته به این است که یک فرهنگ تا چه حد روی مجموعهای از هنجارهای مشخص ارزشی و رفتاری تأکید میورزد و در عین حال به چه میزان در آن فرهنگ در صورت نقض هنجارها از جریمه و تنبیه استفاده میشود.
در فرهنگهای باز ،هنجارها درون دامنه وسیعی از مجراهای موازی مطرح میشوند و نشانی از محدودیت، قاعدهمندی و دیسیپلین شدید نیست. اعضای این فرهنگها معمولاً در مقابل نقض هنجارها، صبر و تحمل بالایی نشان میدهند و ارزشهایی چون تشریفاتگرایی، سازماندهی گروهی و همبستگی به خوبی میان آنها رشد نیافته است.
اعضای این فرهنگها معتقدند که قوانین میتوانند به دلایل عملگرایانه نقض شوند یا کاملاً تغییر یابند.
در مقابل در فرهنگهای بسته (مانند ژاپن) هنجارها بسیار مشخص و بدون ابهام مطرح میشوند و جامعه به شدت منظم و رسمی است. در این فرهنگها کوچکترین انحرافی از هنجارها تحمل نمیشود و جریمههای سنگینی برای منحرفین در نظر گرفته میشود.
3. ریشههای بستگی فرهنگی
تعدادی از عواملی که منجر به بستگی فرهنگی میشوند به قرار زیر است:
1- فشردگی جمعیت: در جوامعی که از جمعیت زیادی برخوردارند، مردم با هم تماس بیشتری دارند و احتمال بروز تعارضهای بینفردی بالا خواهد بود. از اینرو هنجارهای مشخص بسیاری مورد نیاز است تا بتوان از طریق پایبندی به آنها از بروز تعارضها و تضادها جلوگیری کرد.
2- همگنی: زمانی که شباهتهای بین افراد یک جامعه زیاد است، مردم خواهناخواه بر روی هنجارها و ارزشها توافق بیشتری خواهند داشت. در نتیجه انعطافپذیری در چنین جامعهای کمتر خواهد شد و در عین حال اگر فردی هنجارها را نقض کند با شدت بیشتری تنبیه خواهد شد. اما در جوامع ناهمگن (مانند جوامع چندفرهنگی) افراد با ارزشها و سبکهای رفتاری گوناگونی مواجه خواهند بود و معمولاً شاهد فرهنگی باز در چنین جوامعی خواهیم بود.
3- انزوای جغرافیایی: انزوای جغرافیایی گاهی منجر به شکلگیری فرهنگهای بسته میشود. عواملی چون کوههای بلند و دریاهای وسیع با محصورکردن یک فرهنگ و تأثیر محدودکنندهای که بر روی رابطه یک فرهنگ با فرهنگهای دیگر دارند، احتمال تنوع فرهنگی را کاهش میدهند و منجر به همگنی بیشتر میشوند و متعاقباً فرهنگی بسته را شکل میدهند. به طور مثال سرزمین ژاپن توسط عوامل جغرافیایی محدود کننده از فرهنگهای دیگر جدا شده است و در نتیجه فرهنگ ژاپنی در مقایسه با فرهنگ چینی به مراتب همگنتر و در نتیجه بستهتر است.
4- نیاز به همکاری برای بقا: در فرهنگهایی که ادامه حیات مستلزم اتحاد و همکاری بین افراد است، معمولاً شاهد ویژگی بستگی خواهیم بود. برای نمونه در فرهنگهایی با اقتصاد کشاورزی، احتیاج مبرم به درجه بالایی از حس همکاری و آمادگی برای انجام اقدامات دستهجمعی (به طور مثال برای ایجاد و برنامهریزی نظام آبیاری، برداشت و فروش محصول) احساس میشود. این مسأله میتواند به نوبه خود منجر به شکلگیری فرهنگی بسته شود.
4. فردگرایی و جمعگرایی
در ذهن آمریکاییها فردگرا بودن نهتنها خوب است، بلکه جزو ویژگیهای اصلی یک آمریکایی محسوب میشود. با این وجود خاستگاه این واژه را باید درجایی دیگر جستجو کرد. به نظر میآید این واژه در ابتدا در دوران انقلاب فرانسه برای توصیف تأثیرمخرب حقوق فردی بر روی بهروزی ملتها بهکار گرفته شد.
در آن دوران گروهی از اندیشمندان نسبت به پیشرفت روزافزون جنبش حقوق فردی ابراز نگرانی و حتی وحشت میکردند. اینگونه احساس میشد که فردگرایی عاقبت اجتماع را متلاشی خواهد کرد و از دل آن فردیت را بیرون خواهد کشید. متعاقباً از فردگرایی تحت عنوان یک جهانبینی ضداجتماع یاد میشد که ساختارهای اجتماعی را در هم خواهد شکست.
در واقع اندیشمندان غربی از مدتها پیش متوجه تفاوتهای جوامع فردگرا و جمعگرا شده بودند. «دورکیم» در نوشتههای خود همبستگی ارگانیک و همبستگی مکانیکی را در مقابل هم قرار میدهد. در منظر وی روابط زودگذری که در جوامع پیچیده بین افراد شکل میگیرد (همبستگی ارگانیک) نشان از نوعی تمرکز بر فرد دارد. حال آنکه پیوندهای دایمی شکل گرفته در بین افراد در جوامع سنتی (همبستگی مکانیکی) نشانگر نوعی تمرکز بر جمع است.
«ماکس وبر» نیز پروتستانتیزم فردمحور اروپای غربی را در مقابل کاتولیسیزم جمعمحور قرار میدهد. در نظر وی اولی ارتقادهنده اتکابهخود و پیگیری منافع شخصی و دومی ارتقابخش روابط دایمی و سلسلهمراتبی است.
در رواشناسی بینفرهنگی نیز دو ویژگی فرهنگی فردگرایی و جمعگرایی بیش از سایر ویژگیهای فرهنگی دیگر ذهن روانشناسان را مشغول به خود کردهاند. تا جایی که گروهی از روانشناسان تمرکز بر فرد یا جمع را پایهایترین ویژگی فرهنگی قلمداد میکنند. در زیر تعریف روانشناسانه ایندو ویژگی فرهنگی ارایه میشود.
تعریف فردگرایی: فروض اصلی فردگرایی این است که افراد از هم مستقلاند. به بیان دیگر فردگرایی جهانبینی است که فرد را در وهله اول قرار میدهد و اجتماع را در وهله دوم. در این جهانبینی حقوق بیشتر از وظایف مورد تأکید قرار میگیرد. ارزشهای فردگرایانه شامل مسئولیت شخصی، آزادی انتخاب، تحقق تمامی پتانسیلهای فردی و احترام به استقلال دیگران میباشد.
تعریف جمعگرایی: فروض اصلی جمعگرایی این است که گروههای اجتماعی و افراد متقابلاً تعهداتی نسبت به هم دارند. این گروهها شامل خانواده، طایفه، قوم، گروه مذهبی و ... است. خصیصه اصلی جوامع جمعگرا تعهدات و انتظارات متقابل فراوان بر اساس موقعیتهای اجتماعی افراد است. در این جهانبینی، فرد جزیی از اجتماع محسوب میشود و واحدهای اجتماعی با سرنوشت ، اهداف و ارزشهای مشترک در اولویت قرار میگیرند.
تفاوتهای فردگرایی و جمعگرایی: با توجه به دخالت عوامل بیشمار در شکلدهی فرهنگها، گونههای متفاوتی از فردگرایی یا جمعگرایی در فرهنگهای متفاوت شکل میگیرد. چنانچه در جانورشناسی هر راسته (phylum) دارای گونههای متنوع و متعددی است، در مورد دو سازه فردگرایی و جمعگرایی نیز وضع به همین صورت است. بدین معنا که تعدادی از ویژگیهای اصلی اگر در فرهنگی حضور داشتهباشد ما آنرا فردگرا یا جمعگرا مینامیم.
اما نوع فردگرایی یا جمعگرایی را ویژگیهای فرعی دیگر تعیین میکنند. به طور مثال جمعگرایی موجود در ژاپن با جمعگرایی موجود در کره تفاوتهایی دارد. کرهایها جمعگراتر از ژاپنیها هستند.با این وجود دانشمندان به چهار ویژگی دست یافتهاند که میتوان آنها را تفاوتهای اصلی فردگرایی و جمعگرایی دانست:
1- تعریف «خود»: در دید فرهنگهای جمعگرا «خود» و «غیر خود» متقابلاً به هم وابستهاند. این اعتقاد با اشتراک منابع همراهی میشود و نمونه ساده آن را میتوان در یک خانواده سنتی مشاهده کرد. برعکس فرهنگهای فردگرا «خود» را مستقل از «غیر خود» میدانند و تصمیم در مورد اینکه آیا منابع به صورت اشتراکی بهکار گرفته شوند یا نه به صورت فردی اخذ میشوند.
2- ساختار اهداف: در فرهنگهای فردگرا افراد اصولاً برای خود اهداف فردی برمیگزینند و در فرهنگهای جمعگرا اهداف جمعی. وقتی بین اهداف فردی و گروهی ناهمخوانی درگیرد اعضای فرهنگهای فردگرا اولویت را به اهداف فردی و اعضای فرهنگهای جمعگرا اولویت را به اهداف گروهی میدهند.
3- تاکید بر هنجارها در مقابل نگرشها (attitudes): در یک فرهنگ جمعگرا هم هنجارها، وظایف و تعهدات و هم نگرشها و نیازهای شخصی به طور مساوی مشخصکننده رفتارهای اجتماعی افراد است. اما در فرهنگهای فردگرا تعیینکننده رفتار اجتماعی افراد اساساً نگرشها، نیازهای شخصی و حقوق فردی است.
4- رابطهمندی در مقابل عقلانیت: فرهنگهای جمعگرا بر خویشاوندی تأکید میورزند و فرهنگهای فردگرا بر عقلانیت. تاکید بر خویشاوندی منجر به اولویت روابط و نیازهای دیگران میشود حتی زمانی که مغایر با منافع شخصی باشد.
برعکس عقلانیت منجر به حسابگری دقیق مزایا و مضرات در روابط میگردد. میتوان اینگونه نتیجه گرفت که ملاک فرهنگهای فردگرا در رابطه سود و زیان شخصی و ملاک فرهنگهای جمعگرا اهمیت به نیازهای همگروهیها و وفاداری به اعضای گروه است.
رابطه مدرنیته و فردگرایی
گروهی از منتقدان بر این باورند که فردگرایی نام دیگر مدرنیته است. گرچه فردگرایی یکی از مشخصههای دوران مدرن است، اما این دو مفهوم معادل یکدیگر نیستند. چیزی که ما نام «جامعه مدرن» را بر آن مینهیم، از بخشها و ویژگیهای بسیاری تشکیل شده است (گرچه رگههایی از این ویژگیها در دوران سنتی و یا در جوامع سنتی امروزی نیز به چشم میخورد).
به عنوان نمونه در جوامع مدرن تکنیک خاصی برای تولید وجود دارد که «صنعتگرایی» خوانده میشود. مجموعهای از روابط در این فرایند مولد شکل میگیرد که ما آن را «سرمایهداری» مینامیم. در عین حال سبکی از رابطه بین شخص و جامعه وجود دارد که ما آن را «فردگرایی» مینامیم.
نگرش ویژهای نیز برای کسب ثروت و تسلط بر جهان طبیعی وجود دارد که عنوان «عقلباوری» را بر آن مینهیم. در این جامعه همچنین روش خاصی برای درک عمیقتر وجود دارد که علم تجربی نام دارد و نظام سیاسی خاصی که «دموکراسی» خوانده میشود.
جوهر فردگرایی، تعریف خود به صورت مستقل از گروه، تقدم و برتری اهداف فردی نسبت به اهداف گروهی، تأکید بر نگرشها در مقابل هنجارها و رفتار اجتماعی بر پایه عقلانیت و حسابگری است.
جوهر مدرنیته، کنشباوری، یکپارچگی کمتر با خویشان، احساس اعتماد شخصی و خودمختاری، ترجیح زندگی شهری و جایگزینی خانوادههای گسترده سنتی با خانوادههای مدرن است.
گرچه تعدادی از عناصر معرف این دو مفهوم، همپوشی دارند، اما تفاوتشان بیشتر از شباهتشان است. به علاوه مدرنیته به معنای استفاده از تلفن همراه، فکس ، مراکز خرید و .... است. در حالی که این مسایل رابطهای با فردگرایی ندارند.