شاید هم از روزی که نگران شدیم نکند از نگاه آنهایی که برایمان مهماند بیریخت بهنظر بیاییم یا از آن لحظهای که حس کردیم بزرگترها نباید ما را بچه بدانند، نباید به جای ما تصمیم بگیرند که چه بپوشیم، چهطور درس بخوانیم، چهطور وقتمان را بگذرانیم یا ... نمیدانم شاید هم یک لحظه دیگر این اتفاق افتاد و از آن وقت ما هم از این حرف لجمان درمیآمد که «تو بزرگ شدهای، تو برای خودت آقا یا خانم شدهای» و هم از این حرف حرصمان میگرفت که «برو بچه خودت رو قاطی کار بزرگترها نکن.»
اصلاً یک سؤال، کی اولین جوش روی صورتش را به یاد میآورد؟ لابد آنهایی که همین روزها تازه صورتشان جوش زده و مرتب توی آینه با این جوشها ور میروند و میخواهند نسل هر جوش و دانهای را از روی صورتشان پاک کنند و اغلب هم نمیتوانند. همه میگویند نگران نباشید این جوشها کمکم میروند و اگر به آنها دست نزنید هیچ اثری از آنها نمیماند؛ ولی کی میتواند این حرفها را باور کند. این جوشها الان صورت ما را از ریخت انداختهاند حالا شما میگویید خودبهخود از بین میروند. اگر نرفتند چه؟ اصلاً مگر ما چهقدر میتوانیم صبر کنیم؟
تا حالا فکر کردهاید این جوشهایی که داد همه نوجوانها را درمیآورند نشانهاند؟ نشانه چه؟ نشانه یک تحول. نشانه عبور از یک مرحله و نشانه واکنشهایی که بدن ما در برابر این تغییر بروز میدهد. اگر اینطور باشد هرچند که باز هم خوشمان نمیآید؛ ولی جای شکرش باقی است که همین جوشهای مزاحم لعنتی خبر از تغییر فصل میدهند.
راستی کی فکرش را میکرد که گاهی چنین اتفاق ناخوشایندی، نشانه یک تحول بزرگ در ما باشد. اتفاقی که میگذرد و اثری از آن نمیماند؛ اما با آن پا به دنیای دیگری میگذاریم. دنیای ما و خود ما، تغییر میکنیم. خواستههایمان هم متحول میشوند و همه اینها میارزد به اینکه چند وقتی درد این جوشهای مزاحم را تحمل کنیم، به خود جدیدمان خوشامد بگوییم و به افقهای تازهای که دیر یا زود به رویمان باز میشوند چشم بدوزیم. راستی داشت یادم میرفت، روز نوجوان هم مبارک!
سردبیر