صادقي بهرام دور سالهاي
داستان مجموعه مجدد انتشار بهانگيزه
"خاليقمقمههاي و سنگر"
عابدي احسان
نام دو با تهران شهر كتابفروشيهاي ويترين روزها اين
از بايد.كتاب يك پيشاني بر نام دو ;شدهاند تزئين
تا باشي ايران داستاني ادبيات پروپاقرص علاقهمندان
نشريات در پيشتر را خبرش صورت اين در.بفهمي را منظورمان
قمقمههاي و سنگر" كه شنيدهاي آن و اين از يا خواندهاي
چاپ تجديد سالها گذشت از بعد "صادقي بهرام" اثر "خالي
قمقمههاي و سنگر" داستان مجموعه مجدد انتشار.است شده
قلم اهل دوباره ميعاد فرصت سال ، شش و بيست از بعد "خالي
داستاني ادبيات خوانندگان جديد نسل آشنايي همچنين و
.است صادقي بهرام داستانهاي بر حاكم فضاي با ايران
و صادقي بهرام از "بهارلو محمد" و "مندنيپور شهريار"
.مينويسند "خالي قمقمههاي و سنگر" كتاب داستانهاي
اينكه ضمن كه گرفتهاند قرار گونه آن در صادقي آثار
دربارهشان اما دارد وجود آنها قدرت به اعتراف همواره
ميشود نوشته نقد كمتر
صادقي بهرام خاموش تحسين
مندنيپور شهريار
تاريخ روزه يك پروانههاي آن از يكي هم "صادقي بهرام"
شايد حالا بود يافته تكامل و ادامه اگر او.ماست ادبيات
همان كه را گشتهاش گم وجوه از يكي ما سياه و تلخ ادبيات
و زهرآگين طنزي گيرم.بود صاحب باشد ، طنز سر از لبخند
ضمن كه گرفتهاند قرار گونه آن در صادقي آثار.پوچگرا
اما دارد ، وجود آنها قدرت به اعتراف همواره اينكه
صادقي ، سكوت مرگا.ميشود نوشته نقد كمتر دربارهشان
اما.زد دامن بياعتنايي اين به هم جسمش مرگ از پيش خيلي
ايران در معمولا كه مرگش ، خاطر به لابد سالها اين در
آن بختياري صادقي ميشود ، هنرمند شدن اسطوره و احيا باعث
صادقي.بگيرد قرار نقد عنايت مورد بيش و كم كه داشته را
كه اين حكم مداومت:يافت جالبي اقبال منزوياش مرگ از پس
آثار به نيافتهاند ، قدر و نشده توجه وي آثار به ناحقانه
و درك توانايي عدم از وجدان عذاب نوعي يعني.شده اهدا وي
اين طنزاست داده قرار خود عنايت شامل را او تجليل
.اوست پاداش و تقاص و صادقي درخور ماجرا
نقد سزاواري اينها از بيش صادقي آثار آنكه وجود با
فرهنگ در كه را مرگ مه بتوانيم بايد اما داد ، را خلاق
آنان اطراف از ضعفهاست ، و نقصانها بر چشمبند ايراني
يافتهاند ، كمال كه را صادقي آثار از دسته آن.بزنيم كنار
و دارند ، را اوليه كارهاي خامدستي كه آثارش دسته آن از
صادقي ، مورد در.كنيم سوا نيستند قدرتمند علتي هر به يا
كميابش ، و سياه طنز آثارش ، از بعضي پستمدرنيستي تمايل
عجيبش ديد زاويه و داستانهايش فضاي با مناسب زبان
و او آثار دقيق طبقهبندي گمانم به اما شده رانده سخنها
مولفانه مرگ تاليف يا منتقدانه ، زايي باز دادن ، جلا سپس
عوض در باشد بهتري جبران ماندگارش ، داستانهاي خلاقه و
.است رفته او برآثار كه غيرمكتوبي و خاموش تحسين ستم
ما تاريخي و عمومي ترس تصويرگر
شدن مشاهده از
محمدبهارلو
داستان ساله ده تقريبا كوتاه دوره يك در "صادقي بهرام"
بلند داستان يك حقيقت در كه ،"ملكوت" رمان جز به و نوشت
مجموعه.كرد محدود كوتاه داستان نوشتن به را خود است ،
آمده گرد "خالي قمقمههاي و سنگر" كتاب در داستانها اين
داستاني مجموعههاي مهمترين از يكي من گمان به كه است
از احتمالا صادقياست ما نويسندگان دوم نسل
شدنش ، يار بخت در آگاهي اين و بود آگاه خودش محدوديتهاي
كه زماني.بود موثر كوتاه داستان موفق نويسنده عنوان به
جوان بيش و كم هنوز بود مشغول داستانهايش نوشتن به او
آزمايشگري و طبعآزمايي براي فراواني شور و مجال و بود
ذوق براي نيز فراوان قريحه و قابليت از البته و داشت ،
.بود برخوردار ورزي
نامتعارف داستانهاي نويسندگياش كوتاه دوره طول در او
سنتهاي برابر در سركشي آنها در كه نوشت متهورانهاي و
به كه كسي ميدانست طبعا او.است محسوس زمانهاش ادبي
طريق به و است ، سنتي آوردن از ناگزير ميرود سنت جنگ
اتفاق ادبي سنت درون در ميبايست رفتن سنت جنگ به اولي
نوآوري.ندارد وجود چيزي سنت از بيرون كه زيرا ;بيفتد
زمينه از بيرون نه است درك قابل سنت با تقابل در دقيقا
را ادبي اثر جوهر سنت ، حفظ عين در سنت از گسستن و آن ،
و نبود ادبيات كننده مصرف او ديگر عبارت به.ميسازد
ادبيات به ادبيات منظر از.نبود هم ادبيات ضد طبعا
آن قابليتهاي و روايي شكلهاي درباره و ميپرداخت
زود خيلي او.ميزد آزمايشگري به دست سپس و ميانديشيد
آفرين ، شگفتي و ماهرانه روايتهاي بازي انواع ميان در
.يافت باز را خود صداي و سبك
ديگر صداهاي همه راوي صداي داستانهايش از پارهاي در
توهم و ميآيد صحنه به نويسنده.ميكند منعكس خود در را
با بازي نوعي به و ميبرد بين از را داستان اعتبار و صدق
براي تازهاي امكانات طريق اين از و ميپردازد داستان
"ابژه" را خود نويسنده عنوان به او.ميآورد پديد روايت
هم.ميشود مشاهده هم و ميكند مشاهده هم كه ميديد اي
است كيفيتي اين و شناسايي ، مورد هم و بود شناسايي فاعل
امتياز من نظر به و است ، مشهود داستانهايش در كه
به را داستانهايش آدمهاي صادقي.هست نيز او داستانهاي
داستانهاي آدمهاي رغم به كه ميكند توصيف گونهاي
.نيستند سرزنش سزاوار يا عبرت مايه معاصرش نويسندگان
كارمندان ، _ متوسط طبقه ميان از عموما كه آدمهايش اغلب
خوردگان شكست و روشنفكران هنرمندان ، بازنشستگان ، معلمان ،
در و ميكنند بودن مهم احساس شدهاند انتخاب _ سياسي
هستند ، خودشان جنس از كموبيش نيز آنها كه ديگران ، برابر
در آدمها اين همه اما.ميزنند دم بلند رسالتهاي از
و عمومي ترس و هستند ، اخلاقي و روحي بحران دچار خود خلوت
ترسيم صادقي.ميدهند نشان شدن مشاهده از را ما تاريخي
ترجيح آنها اجتماعي وضع تشريح به را آدمها خصوصي زندگي
دروني عواطف منشور از را اجتماعي وضع واقع در يا ميدهد ،
طريق از را آدمها رواني جنبه او.ميكند توصيف آدمها
از نه ميدهد نشان خاص ، عادتهاي و وسواسها نشانهها ،
آدمها رفتار و عمل ديگر عبارت به.آنها رواني تحليل
در.آنها روانكاوانه ريشههاي نه است ، مهم او براي
معمولا ميدهد دست به متعارض هنجارهاي از او كه تصويري
اگر يا ندارد ، وجود آنها ، بر غلبه براي سادهاي ، حل راه
را داستانهايش صادقي.است دورودراز و بعيد بسيار دارد
زبان به كه واژگاني مينويسد ، ساده بسيار واژگاني با
را آدمها ، گفتوگوي گفتار ، همانگونه.دارند تعلق معيار
در يكي.را خودش طبيعي نثر و فضا توصيف كه مينويسد
همه در بيش و كم سبك ، يا كيفيت ، اين و است ، ديگري امتداد
صاحب نويسنده او معنا اين به.ميشود ديده داستانهايش
سياقي و زبان يك به را داستانهايش همه كه است سبكي
هرگونه از و است فروتنانه كه سياقي و زبان مينويسد ،
.است بري نويسي ، اديبانه گونه هر از و غرابت ، و پيچيدگي
هر مثل و ندارند زوايدي و حشو هيچ معمولا داستانهايش
حيث از اينكه ويژه به ;نيستند هم وپاگير دست خوبي نوشته
را لازم عناصر داستان ، معماري يا (Plot) "نقشه" يا "طرح"
همه از مهمتر و مشخص ، پاياني و ميانه و آغاز:دارند
.ايجاز
درازنفسي و پرنويسي به خودسرانه گرايشي برابر در صادقي
ننوشت ، را نوشتنيها همه گيرم ;ميداد نشان مقاومت خود از
را صادقي من.نوشت را نوشتنيها همه ميشود مگر اصلا و
يا شكست مانند موفقيت ، چه اگر ;ميدانم موفقي نويسنده
كاملا اموري يا مفاهيم نويسنده يك براي شهرت ،
ارتباطي نوشتن امر به نويسنده خود به زيرا ;نامربوطاند
دست در چندي قرائن _ ميرسد نظر به اينطور و ندارند ،
نوشتن جز به چيزي نگران را خودش هرگز او كه _ است
.نميكرد
نيمنگاه
عليخاني يوسف با گفتوگو
"سوم نسل" كتاب مورد در
بدهم سرراستي جواب نميتوانم
محمودي حسن
"امروز داستاننويسي سوم ، نسل" كتاب خواندن با شما نظر به
رسيد؟ سوم نسل از مشخصي تعريف به ميتوان
تعريف همان به شايد تا من طرف از بوده تلاشي حال هر به
توجه خب ولي بكنم پيدا دست ميكنيد ، اشاره شما كه مشخص
ميكنيم صحبت نويسنده نسل يك از داريم ما كه باشيد داشته
آنهاست از پيش نسل دو برابر چند آثارشان و آنها تعداد كه
تنها با گفتوگو در كه كتاب يك از نبايد دليل همين به و
انتظاري چنين گرفته شكل جمع اين ميان از نويسنده ده
.باشيم داشته
رفتيد؟ نويسنده ده اين سراغ به معيارهايي چه براساس
داستاننويسي يادگيري اصل در و گفتوگو و مصاحبه قصد به
جوان هر براي كه سوالهايي سري يك از آگاهي و
نويسندهها اين سراغ بيايد ، پيش است ممكن داستاننويس
كه نبودند كساني تمام نفر ده اين بگويم البته..رفتم
و مجابي جواد با آغاز آن در.نشستم گو و گفت به آنها با
و جلالي زنوزي فيروز ابراهيمي ، نادر و درويشيان اشرف علي
نفر چند و ارسطويي شيوا و كرمپور فرزانه و تجار راضيه
و روزنامهها در آنها از سري يك خب كه كردم مصاحبه ديگر
حق من به و بودند همينها هم سري يك و رسيد چاپ به مجلات
نسبي شناخت يك به گفتوگو همين لابهلاي بگويم كه بدهيد
...و كردم پيدا دست سوم نسل از
خيليها سومي نسل نويسندگان ميان از كه ميبينيم اما
.كنيد گفتوگو هم آنها با ميتوانستيد كه نيستند
غزاله رفتن از پس ميكنم فكر درست من گفتوگوهاي
با وقتي - براهني دكتر ميآيد يادم چون شد ، شروع عليزاده
كار اين جاي به گفت من به - كنم مصاحبه تا گرفتم تماس او
...كه غزاله همين مثلا بنويس نويسندهها درباره
ازدواج درگير منيرو بودم ، كرده شروع من كه كار اوايل آن
بچهدار رسيديم ، كه كار ميانه كرد ، پيدايش نميشد و بود
من بگويم جا همين.بود قصه نشر درگير هم اواخر اين و شد
منيرو جدا كنم گفتوگو او با كه داشتم اصرار بسيار
خيلي ميتوانستم و نسل اين براي هست و بوده وزنهاي
.نشد كه بگيرم ياد او از چيزها
ميان در كردم پيدا نياوران در را صادقي مدرس جعفر
پارك آرامش با كه آرام جايي ;انگليسي كتابهاي قفسههاي
داري قصه اگر حاضرم:گفت و خنديد.بود هماهنگ آنجا بيرون
كه آدمها اين كنار در نيستم حاضر ولي كنم كمكت بخواني ،
هم من حال هر به...بگيرم قرار كردهاي مصاحبه تو
مدرس دليل همين به و گفتوگو صرف نه بودم يادگيري دنبال
.نگرفت جاي مجموعه در صادقي
عباس" به كه همانطور نكردم ، پيدا را "پارسيپور شهرنوش"
دوست كه كنم اعتراف اينجا ولي نداشتم دسترسي "معروفي
با كاش كه متاسفم حتي و دارم - بيشتر حالا - و داشتم
انجام گفتوگويي - علاقهام مورد نويسنده - "خدايي علي"
پيدا راحتي به هم را آدمها همين ميكنيد فكر.ميدادم
كردهام؟
|