يكشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴ - شماره ۶۹
sMahaleh.gif
با يك هم محله اي موفق:
هر محله يك خانواده بزرگ است
امين رحيمي
006234.jpg
عادت كرده ايم هميشه چيزهاي خوب و بزرگ و سرمشق هاي با ارزش را در دوردست يا كتاب ها و رؤياهايمان جست وجو كنيم، در حالي كه اگر خوب دقت كنيم و به اطرافمان نگاهي بيندازيم، افراد با ارزشي مي يابيم كه مي توانند الگو و سرمشق ما براي پيمودن راه موفقيت در زندگي باشند.
مهندس «حميدرضا مهراز» جوان هم محله اي ما و ساكن احتشاميه است كه زندگي اش يكسره اميد و ايستادگي در برابر مشكلات است. او در يكي از روزهاي بهاري سال ۷۹ بر اثر تصادف شديد رانندگي به ضايعه مغزي دچار شد و پنج ماه در كما بود. اما با وجود همه سختي ها و آسيب هايي كه به او رسيد به خاطر عشق و اميد به زندگي، مشكلاتش را يك به يك كنار زد و امروز فرد موفقي است.
مهراز قبل از تصادف، مربي دفاع شخصي بود و بعد از آن، به علت مشكلات حركتي اين ورزش را رها كرد و به انرژي درماني و ورزش هاي روح روآورد. او حتي با كمك مادرش كه مدتي قبل فوت كرد، ۵۴ واحد درسي باقي مانده اش را در دانشگاه با موفقيت گذراند و فارغ التحصيل شد.
شكست ها و حوادث سخت زندگي او را خرد نكرد و درهر شرايطي، تلاش مي كند بهتر زندگي كند.
آرام است و كمتر در كوچه و خيابان ديده مي شود، اما شاگردان و علاقه مندانش مدام براي ديدن او به منزلش رفت و آمد مي كنند. با اين حال، خودش مي گويد: «مردم اين محله را مي شناسم. آنها خوبند و به همديگر احترام مي گذارند. اين با ارزش ترين معيار براي زندگي در يك محله است. محله شامل افرادي است كه با هم زندگي مي كنند و تشكيل يك خانواده بزرگ مي دهند. هر انساني بايد در خانواده كردار پسنديده اي داشته باشد و گرنه روح زندگي جمعي و فردي از بين مي رود.»
مهراز كتابي به نام «بازگشت به زندگي» نوشته و يك سي .دي هم درباره زندگي اش تهيه كرده است. كتاب او در سال ۸۳ به چاپ دوم رسيده و حتي نسخه هايي از آن در آلمان، بلژيك و امريكا به فروش رفته است.
006231.jpg
مي گويد در حالت كما چيزهايي ديده كه جزو اسرار زندگي اش است.
كسي چه مي داند. شايد هم روح زندگي و عشق و اميد را ديده است كه با چنين تواني هنوز هم به فعاليت ادامه مي دهد. بعد از تصادف، حافظه اش را از دست داده بود و حتي تا مدتي نمي توانست از روي تختش حركت كند. اما نيروي دروني خودش و فيزيوتراپي يكي از اقوامش به او كمك كرد تا بالاخره زندگي از دست رفته اش را بازيابد.
حميدرضا مهراز حالت كما را نوعي سفر معنوي براي زندگي مجددش مي داند كه باعث شده خود و ديگران را بهتر بشناسد. ديوارهاي اتاقش پوشيده از لوح تقدير و گواهينامه است. او حتي به چند كشور خارجي سفر كرده و اكنون نيز به درجه استادي در ورزش هاي ذهني و فراحسي رسيده است. شاگرداني هم دارد كه به آنها چهره شناسي، انتقال فكر، روش هاي صحيح يادگيري، هيپنوتيزم، مديتيشن، برنامه ريزي عصبي ـ  كلامي (P.L.N)، يوگا و طب چيني مي آموزد. اين روزها به صورت پروژه اي براي شركت هاي كامپيوتري كار مي كند و يك سايت اينترنتي هم با آدرس www.MEHRAZ.com براي خودش راه اندازي كرده است.
006237.jpg
قرآن را بيش از هر كتاب ديگري دوست دارد و ايمان را مهم ترين چيز براي زندگي مي داند. به نظر او، ايمان سازنده جسم و روح فرد است و رفتار انسان در خانواده، محله و اجتماع ناشي از ميزان ايمان اوست. مي گويد: «همه بايد قبل از هر چيز خدا را در نظر بگيرند و در آخر هم خدا را.» توصيه اي هم به جوانان دارد: «من جوانان را در نظر دارم. آنها خيلي سريع از زير بار مشكلات شانه خالي مي كنند و سعي مي كنند به هر طريقي از آن فرار كنند. اما زندگي مثل آب جاري است كه اگر روي آن سدي ببندي، تيره و كدر مي شود. بايد اين سد را برداشت و دوباره جاري شد و گرنه هر مشكل كوچكي مثل يك سد عمل مي كند و هستي رودخانه را به خطر مي اندازد.» علاوه بر آن، احترام به والدين و ديگر افراد جامعه را قانوني مي داند كه در طبيعت جاري است و باعث مي شود انسان روح خدا را در قلبش احساس كند. در پايان هم به اين اشاره دارد: «چه خوب است انسان ها قدر زندگي در كنار همديگر را بدانند، چرا كه زندگي فرصت با ارزشي است كه نبايد اجازه بدهيم هيچ مانع و مشكلي ارزش لحظه به لحظه آن را از بين ببرد.»

جوابيه
احتراماً در خصوص مطلب مندرج در صفحه ۴ شماره ۶۸ همشهري محله مورخ ۹/۵/۸۴ مبني بر «زمين تنيس روي ميز بوستان ملت تعطيل شد» به استحضار مي رساند:
۱ـ ميزهاي پينگ پنگ جهت استفاده عموم و به صورت رايگان در محل ضلع جنوب پارك ملت نصب شده و شهروندان مي توانند تمام وقت و به دلخواه از آن استفاده نمايند.
۲ـ براي استفاده از ميزهاي پينگ پنگ در محل يادشده شرايط سني خاصي وجود ندارد و شهروندان طبق سنوات گذشته با رعايت نكات ايمني و مقررات استفاده از اماكن عمومي مجاز به استفاده مي باشند.
۳ـ تاكنون از طريق شهرداري منطقه ۳ فرد خاصي به عنوان مسئول برگزاري مسابقات و يا هر عنوان ديگر براي محل مذكور تعيين نگرديده و ايجاد هرگونه مزاحمت براي شهروندان مورد تأييد اين منطقه نمي باشد و شهروندان محترم مي توانند در صورت هرگونه مزاحمت به اداره حراست منطقه ۳ و يا حوزه اجتماعي و فرهنگي منطقه مراجعه نمايند.
۴ ـ زمين تنيس روي ميز بوستان ملت به هيچ وجه تعطيل نبوده و كماكان مورد استفاده شهروندان قرار دارد.

در هفته گذشته صورت گرفت
مهاب قدس از متخصصين زن تجليل كرد
اگر هر روز حدود ساعت چهار بعد از ظهر از خيابان ظفر، بعد از خيابان نفت رد شويد مي بينيد كه ميني بوس هاي زيادي در كنار خيابان پارك شده اند و عده اي هم در حال سوار شدن به آنها هستند. اين افراد كارمندان يكي از شركت هاي وابسته به وزارت نيرو به نام مهاب قدس هستند. البته هدف، از نوشتن جملات بالا معرفي اين شركت و يا بررسي ترافيك خيابان ظفر در ساعت تعطيلي شركت مهاب قدس نيست بلكه مي خواستيم به اين بهانه به مراسم بزرگداشت روز زن كه در تالار اجتماعات اين شركت برگزار شد اشاره كنيم.
در اين مراسم كه با حضور مهندس كيافر(مديرعامل)، مريم كارگرنجفي(مشاوره وزير نيرو در امور زنان) و ناهيدالبهشتي(مشاور مديرعامل در امور زنان) و جمعي از مديران ارشد شركت مهاب قدس برگزار شد، از زحمات بانوان شاغل در اين شركت تجليل به عمل آمد.
در حاشيه اين مراسم نمايشگاهي از آثار طراحي، نقاشي، صنايع دستي، تذهيب و خوشنويسي زنان هنرمند شاغل در مهاب قدس هم برپا شد. همچنين نمونه هايي از لوح تقديرها، گواهينامه ها و تاييديه هاي اخذ شده از سوي بانوان از مراجع مختلف علمي و دانشگاهي داخل و خارج از كشور در كنار عكس ها و تصاويري گويا از حضور برخي از اين بانوان موفق در محيط هاي كارگاهي و عرصه هاي كار و تلاش در فضاهاي سخت و دشوار به نمايش درآمد.
مهندس كيافر در جريان برگزاري اين مراسم، برضرورت توجه ويژه به نقش زنان در جامعه امروز ـ  بخصوص در چشم انداز توسعه سياسي، اجتماعي و فرهنگي كشور تأكيد و از آمار به نسبت رضايتبخش زنان متخصص شاغل در اين شركت اظهار رضايت كرد.
مشاور وزير نيرو در امور زنان نيز در بخشي از سخنان خود در اين مراسم گفت: «اميد است در ساير شركت هاي مشابه در خانواده بزرگ صنعت آب و برق نيز، حضور فعال زنان در عرصه هاي كار و تلاش و فعاليت هاي فني ـ تخصصي توسعه يابد». همچنان مشاور مديرعامل اين شركت در امور زنان گفت: «بانوان شاغل در اين شركت صرفنظر از ويژگي جنسيتي، در اجراي طرح هاي فني ـ مهندسي اين شركت در شرايط مختلف جغرافيايي و اقليمي، نقش بسيار كارساز و مؤثري دارند».
لازم به ذكر است كه شركت مهاب قدس يكي از شركت هاي فعال در زمينه سدسازي و راهسازي وابسته به وزارت نيرو است.

آنچه از اختياريه به خاطره ها پيوسته
نيما صورتگر
روستاي رستم آباد در چهاركيلومتر راه تهران ـ تجريش واقع شده بود روستايي در كنار حسين آباد قديم، اختياريه امروز.
روستايي كه امروز فرسنگ ها با خاطرات و دارايي هاي گذشته اش فاصله دارد. جاي درخت ها و گندمزارها و نسيم هاي ملايم به خيابان ها و مغازه ها و هواي پر از دود خودروها سپرده شده است.
اما بسياري از اهالي امروز محله را با همان زيبايي ها كه در خاطر دارند، زيبا مي بينند. شما هم دمي با خاطرات زيبا روزگار قديمي محله همراه شويد.
006246.jpg
ديروز محله
اختياريه كه در گذشته «حسين آباد» ناميده مي شد، جزو محله دروس محسوب مي شد و پس از آن «صاحب اختيار» اراضي حسين آباد را خريد و آباد كرد و آبادي تازه را به نام خود خواند.
اختياريه كه در شرق رستم آباد و تقريباً متصل به آن است ملك شش دانگ «محمودخان قائم مقام» بود كه يك دانگ و نيم اين ملك را قائم مقام وقف كرد و بقيه را صاحب اختيار خريد.
احمدواحدي، ساكن قديمي محله كه ۷۵ سال از روزها و شب هاي خوش و ناخوش عمرش را در محله اجداديش گذرانده، از روزگاران قديم محله و خاطراتش مي گويد: مردم اختياريه همه رعيت و كشاورز بودند و در اكثر خانه ها چند رأس گاو و گوسفند وجود داشت در آن زمان كساني كه پولدارتر بودند سكنجبين مي خوردند و فقيرترها سركه و غيره ... آنها يك قاشق وسط ظرف بزرگي مي گذاشتند و همه با همان يك قاشق غذا مي خوردند.
او كه سال هاست، مايحتاج خوراكي همسايه هايش را در مغازه خواربارفروشي تأمين مي كند، آشناي جديد و قديمي بسياري از اهل محله است.
حاج احمد كه تقويم روزگار محله را پيش رو دارد، مي گويد: قديم ترها در اختياريه، پزشك براي مداواي بيماران نبود و بيماران ناچار بودند كه براي مداوا به تجريش بروند، در تجريش هم «موسي خان يهودي» مردم را مداوا مي كرد.
او مي گويد: بعدها بيمارستان دكتر اهري ساخته شد كه اهالي براي مداوا به آنجا مي رفتند. در آن زمان بيماري مسري مثل كچلي، سالك و تراخم وجود داشت و مردم عقيده داشتند كه اگر كسي دچار بيماري سالك شد، يك «حاجي» بايد دور سالكش خط بكشد تا زخم بيمار بهبود پيدا كند. اما آن زمان «حاجي»  كم پيدا مي شده زمان زيادي طول مي كشيد تا كسي به مكه برود و برگردد، گاهي اوقات هم آن قدر زمان مسافرت طولاني مي شد كه مردم شايعه مي كردند، آن شخص در راه مرده است و گاهي وقت ها شايعه به قدري قوي مي شد كه حتي براي مسافر ختم مي گرفتند، ولي پس از مدتي «حاجي» از مكه باز مي گشت.
اين هم محله اي اختياريه نشين در مورد تعليم و تربيت زمانه كودكي و نوجواني اش مي گويد: در آن زمان يك مكتب خانه در ده رستم آباد وجود داشت كه صاحب آن خود خواندن و نوشتن را در مكتب آموخته بود و به ديگران هم ياد مي داد. در اين مكتب خانه بچه ها را فلك مي كردند و روش كارشان مانند ديگر مكتب خانه ها بود. بعدها يك مدرسه چهار كلاسه در بازارچه رستم آباد ساخته شد كه بچه ها براي سوادآموزي به آنجا مي رفتند.
006240.jpg
او از حمل و نقل و وسايل نقليه آن زمان مي گويد: آنهايي كه پول داشتند با درشكه جابه جا مي شدند و كساني كه چهار پا داشتند با چهارپايان رفت و آمد مي كردند بعضي اوقات نيز با شتر از ميدان امين السلطان كه بازار ميوه و تره بار بود مايحتاج چند ماه خود را به خانه مي آوردند.
مادر بزرگ هم محله اي كه پيش از چند دهه از سال هاي عمرش را از كودكي تا كهنسالي در خانه پدري و خانه خود در كوچه پسكوچه هاي اختياريه سپري كرده است، از خاطرات كم رنگ و پررنگ سال هاي دور مي گويد: ما در كوچه بازارچه زندگي مي كنيم كه در سال هاي قديم آنجا قهوه خانه اي بود، كه چند سال پيش در يك كتاب در مورد آن مطلبي نوشته شده بود. وقتي آن را ديدم حس آن دوران برايم زنده شد. روزگار شيريني را در محله اختياريه داشتيم. محله اي كه امروز پر از شلوغي و هياهو و رفت آمد است.
صادق نوريان كه يكي ديگر از اهالي هم محله اي است، مي گويد: پدر بزرگ من كدخداي اختياريه بود و به مشكلات مردم رسيدگي مي كرد و حتي در زمان خشكسالي زمين خود را فروخته و به مردم كمك كرده است. او بيش از صد سال عمر كرد تا آنجا كه روزنامه هاي آن زمان همه درباره طول عمر او مطالب زيادي نوشتند. او درباره بازارچه اختياريه مي گويد: اين بازارچه خيلي زيبا بود و معماري جالبي داشت كه متأسفانه ۴۶ سال پيش ويران شد و حالا اثري از آن باقي نمانده است.
حاج اسماعيل كريمي يكي از هم محله اي هاي قديمي كه سال هاست شاهد تغييرات كوچك و بزرگ محله اش است مي گويد: آن زمان استخر بزرگي در خيابان بالايي ميدان اختياريه وجود داشت كه الان جايش را اتوبان گرفته است.
حدود سال ۱۳۱۴ ما بين سلطنت آباد و رستم آباد يك كارخانه مهمات سازي ساخته شد كه بسياري از اهالي براي كار به آنجا مي رفتند.
در اين كارخانه يك تالار زيباي آيينه وجود داشت كه مي گويند دكتر مصدق در همين تالار آينه زنداني بوده است هم اكنون نيز اين كارخانه و تالار وجود دارد. او كه در ميدان اختياره مغازه دارد مي گويد: در جنگ جهاني دوم رفت و آمد زيادي در اين محل وجود داشت و سربازان آلماني در گوشه و كنار اختياريه ديده مي شدند، يك بار نيز توسط يك هواپيما حمله هوايي صورت گرفت كه البته بمب ها در جاي ديگري افتاد.
امروز محله
006243.jpg
اما از همه آنچه كه روزي دارايي محله اختياريه محسوب مي شد امروز اندكي باقي مانده است.
به جاي قهوه خانه، رستوران ها Fast food و كافي شاپ ميزبان لحظه هاي آرام اهالي شده اند. خودروهاي كوچك و بزرگ دودزا و شيك و ... در معابر تنگ و عريض محله جانشين گاري ها و چارپايان قديمي شده اند.
اهالي محله اختياريه امروز در محله اي كه مرز شمالي اش بزرگراه صدر است و مرزجنوبي اش خيابان دولت، مرز شرقي آن خيابان پاسداران است و مرز غربي آن بلوار كاوه دارايي هاي كم از آن دوران قديم ندارند. مدارس دخترانه و پسرانه، آموزشگاه هاي علمي، فرهنگي مراكز بهداشتي و درماني صدر و شيباني و بازارچه ميوه و تره بار اختياريه، كتابخانه گركاني (در حال احداث) گرفته تا پارك سهيل و پارك ارغوان كه هر يك بخشي از نيازهاي اهالي را تأمين مي كند.

با استاد علي نصيريان
پياده روي از رازان تا قلهك مسير سبزي براي پيوند با هم محله اي ها
به نظر شما همسايه اي كه زباله هايش را در جوي خيابان مي ريزد با آن صحنه اي كه به وجود مي آورد و يا فردي كه ماشينش را جاي نامناسبي پارك مي كند و باعث عدم تردد ديگران مي شود يا سرظهر با صداي بلند همسايه ها را از خواب قيلوله مي پراند، مزاحم تر از كفش هاي ميرزانوروز نيست؟!
آذر رسولي
006261.jpg
هر چند دوماه و اندي طول كشيد تا استاد علي نصيريان را براي مصاحبه متقاعد كنيم اما تنها علت اين مسئله گرفتاري بي حد او بود. علي نصيريان شايد خيلي گرفتار و پرمشغله باشد اما آن قدر فروتن و مهربان هست كه با همه گرفتاري هايش رأس ساعتي كه مقرر كرده بود در يك روز گرم تابستاني دعوت ما را پذيرفته و در دفتر نشريه حاضر شود. وقتي ساعت هشت صبح قدم در دفتر نشريه گذاشت خوش قولي اش را در اين تهران شلوغ كه كمتر كسي سرموقع به قرارهايش مي رسد ستوديم.
كسي كه بيش از ۵۵ سال در عرصه تئاتر و سينما فعاليت مي كند و آثاري زيبا و ماندگار از خود به يادگار گذاشته است بي شك حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. هر چند در مرز ۷۰سالگي خستگي كار، دوري فرزندان و مشغله هاي فكري خطوط چهره اش را برجسته تر نشان مي دهد. حرف هايش را بخوانيد:
آقاي نصيريان كفش هاي ميرزانوروز همه و حتي خودش را عاصي كرده بود... براي اهالي يك محل چه برخوردي حكم كفش هاي ميرزانوروز را دارد؟
به نظر شما اگر كسي زباله هايش را در جوي خيابان بريزد با آن صحنه اي كه به وجود مي آورد. يا فردي كه ماشينش را جاي نامناسبي پارك مي كند و باعث عدم تردد ديگران مي شود يا سرظهر با صداي بلند همسايه ها را از خواب قيلوله مي پراند، اينها بدتر از كفش هاي مزاحم ميرزانوروز نيست؟!
چگونه در هر نقشي كه بازي مي كرديد علي نصيريان ديگري مي شديد و كداميك از آن نقش ها را بيش از همه دوست داشتيد؟
بالطبع وقتي انسان تصميم به انجام كاري مي گيرد كم و بيش علاقه مند مي شود اينكه هنرپيشه چقدر توانسته آن نقش را تصوير كند، به وجود آورد، زنده كند و مقابل چشم تماشاگر قرار دهد قضاوت با تماشاگران و منتقدان است. اينكه من كدام كار را بيشتر دوست دارم نسبي است و نمي توان به طور كامل نظر داد. البته بعضي نقش ها به آدم نزديكتر است و ممكن است هنرپيشه خوشش بيايد. نقش هاي متفاوتي را اجرا كردن جزئي از كار ماست و ما بايد توانايي اين را داشته باشيم و تلاشمان را بكنيم كه نقش ها را با خصوصيات خاص هر كدام بپذيريم، باور كنيم و انعكاس دهيم.
به گذشته كه نگاه مي كنيد و رد پاهاي خود را مي شماريد چه راه هاي طي شده اي را مي بينيد؟
بيشترين راهي كه خيلي مفيد است مسئله كاراست، عمل كردن و ممارست در كارها، سواي فرهنگ و احاطه كلي به كار و اطلاعات لازم در مورد آن و استعداد و توانايي هاي بالقوه كه بايد به عمل درآيد. استمرار و ممارست جدي در تمرين براي رسيدن به مقصد نهايي در كار هنري خيلي تأثيرگذاراست سواي خلاقيت، الهام، احساس و عواطف، در تمرين بسياري از كشف و شهودها اتفاق مي افتد بسياري از آن چيزهايي كه بايد به آن رسيد فقط در تفكر و انديشه كردن نيست بلكه در عمل و اجراي آن كاراست و آن به دست نمي آيد مگر با ممارست جدي در تمرين نقش.
غير از محيط كار در منزلم هم تمرين نقش مي كنيد؟
بله. اتودهاي اوليه، تفكرها و طرح هاي اوليه را در منزل مي توان انجام داد ولي بيشترين و جدي ترين كار آن موقعي است كه به صورت دقيق و به اندازه لازم هم تمرين با خود را انجام داده باشيم و هم تمرين در جمع و با كل گروه. تمرين با خود خيلي اهميت دارد و بخش زيادي از آن را مي توان در منزل انجام داد.
شما از كي در منطقه ۳ سكونت و چقدر به اين محل دلبستگي داريد؟
من از سال ۷۰ در رازان جنوبي سكونت دارم. هميشه وقتي انسان تازه به محلي وارد مي  شود ممكن است با اعضا و محله غريبه باشد ولي وقتي مدتي آنجا زندگي كند به تدريج با محيط، همسايگان، خيابان ها و مجموعه آن محل انس و الفت مي گيرد. من هم اوايل كمي غريب بودم ولي با گذشت زمان با همه آنها اخت شدم.
آيا با همسايه هاي خود ارتباط داريد و اصلاً آنها را مي شناسيد؟
بله اما ارتباط تنگاتنگي ندارم. در حد سلام و احوالپرسي و ديد و بازديدهاي عيد است. من براي همسايه هايم احترام زيادي قائلم ولي آنچنان رابطه برو و بيايي ندارم. روابط امروزه مانند قديم نيست چون شرايط قديم وجود ندارد.
ضعف اصلي محله را در چه مي بينيد؟
فقط مسئله عمده نظافت است كه البته به طور كامل مربوط به شهرداري نيست؛ به خود مردم هم مربوط مي شود اگر مردم بدانند كه فقط در ساعات مقرر زباله ها را بيرون بگذارند باعث مي شوند آلودگي محيطي ايجاد نشود. زباله گردها محيط را با پخش زباله آلوده مي كنند. نظافت جامعه هم به كار شهرداري و هم به فرهنگ مردم بستگي دارد.
چقدر اهل قدم زدن هستيد و در چه محل هايي از اين منطقه قدم مي زنيد؟
من از كودكي پياده روي را خيلي دوست داشتم. با اينكه پياده روي در شهر تهران را مطلوب نمي دانم؛ به خاطر هواي آلوده خيلي وقت ها تا قلهك پياده مي روم و برمي گردم و خريدهاي منزل را هم كه بتوانم با دست حمل كنم در پياده روي انجام مي دهم. اي كاش هواي تهران، هواي خوبي بود تا بيشتر مي توانستم راه بروم.
وقتي براي خريد به مغازه ها يا ميدان تره بار مي رويد برخورد مردم با شما چگونه است؟
برخورد مردم بسيار محبت آميز است و خيلي با لطف و صميميت با من ارتباط برقرار مي كنند و براي من خيلي مطلوب و شوق انگيز است كساني كه فيلم هاي مرا ديده اند من را مورد لطف و محبت خود قرار مي دهند.
نظرتان راجع به كمبود سينما در اين محله چيست و چه پيشنهادي مي كنيد؟
خيلي دوست دارم در هر محله سينماهاي بيشتري ساخته شود. چون بخشي از زندگي مردم فرهنگ آنهاست و زندگي مردم به نان و آب ختم نمي شود خوب است اگر كتابخانه، سينما، تئاتر، حالا نه خيلي بزرگ، حتي سالن هاي كوچك تئاتر ساخته شود. خوب است كه مسئولان به اين مسائل هم رسيدگي كنند.
شما چند فرزند داريد و مشغول چه كاري هستيد؟
سه پسر دارم كارهاي مربوط به امور دانشگاهي و رايانه انجام مي دهند البته آنها در امريكا زندگي مي كنند.
در مورد مهاجرت چه نظري داريد؟ موافقيد يا مخالف؟
مهاجرت ممكن است گاهي مفيد باشد ولي من نمي پسندم. شخصاً خيلي وابسته به ميهن و مملكت هستم. كساني كه در كشورهاي ديگر زندگي مي كنند ممكن است بگويند همه جاي دنيا همين كره خاك است. آسمان همين رنگ است و درخت همه جا وجود دارد ولي آن آسمان و درختي كه در اينجا هست و يادبودها و يادگاري هايي كه در ايران وجود دارد به آنها احساس تعلق و وابستگي مي كنيم مثلاً قله دماوند را وقتي نگاه مي كنيم خاطره بسيار دور و عميقي را احساس مي كنيم كه جاي ديگر اين كوه و دشت را نمي بينيم. آنجا هم كوه است ولي دماوند نيست آنجا سلسله جبال البرز وجود ندارد. گاهي در مسافرت هايي كه به خارج از كشور مي روم، موقع برگشت با هواپيما، وقتي از آن بالا به پايين نگاه مي كنم تمام رگ و ريشه تاريخي و خاطرات حسي و عاطفي و اجدادي من بيدار مي شود و يك ارتباط زنده و وابستگي را احساس مي كنم. من دوست ندارم از مملكت جدا شوم البته بچه هاي من قبل از انقلاب رفتند. فراغ و جدايي خوشايند نيست نه براي من و نه براي آنها، اما آنها از بچگي رفته اند و جا افتاده اند و من نمي توانم كاري كنم. بچه ها دوست دارند برگردند ولي وقتي مي بينند در ايران نمي توانند كارآيي را كه در آنجا دارند داشته باشند آنجا را براي زندگي ترجيح مي دهد. شايد در جامعه ما امكانات لازم براي اين آدم ها وجود ندارد كه بتواند جوابگوي آنها باشد. البته خيلي از پزشكان بخشي از سال را به ايران مي آيند و به مداواي بيماران مي پردازند و آن به دليل وابستگي انسان به فضاي زندگي است اما من تاب تحمل جاي ديگري غير از ايران را ندارم.
چندي پيش گفتيد بچه هايتان به ايران آمدند آيا بچه ها از منطقه ۳ هم ديدن كردند و چه جايي منطقه برايشان جالب بود؟
يكي از جاهايي كه خيلي خوششان آمد خيابان ميرداماد و ميدان محسني بود. همسران بچه هاي من كه ايراني نيستند از جواهرفروشي هاي ميدان محسني خيلي لذت بردند و خيلي برايشان جالب بود كه اين همه مغازه طلا فروشي به صورت گسترده و متنوع در يكجا وجود دارد.
چه محلي در تهران براي شما خاطره انگيز است؟
من در يك محله قديمي در تهران به دنيا آمدم و خاطرات زيادي از آنجا دارم از خيابان شاپور، سرپل اميربهادر و مسير بازارچه قوام زاده كه به مدرسه مي رفتم، دبيرستان پيرنيا، برايم خاطره انگيز است.
يك عمر «هنر» پيشگي
006264.jpg
به جرئت مي توان گفت نام علي نصيريان براي هيچ ايراني ناآشنا نيست او همان قاضي شارح، قاضي القضات باشتين و حامي رضاخوشنويس و پدر يك رزمنده جاويدالاثر دوران دفاع مقدس است. نگاه نافذ، حركات نمايشي قدرتمند و صداي رسا و پرطنين او همه خود از استعداد ذاتي و هنرمند به معناي واقعي او سخن مي گويند. شايد اجراي ديالوگ بسيار سخت وي در كنار مزار يادبود فرزند را به خاطر مي آوريد، كه چنان با يك سنگ مزار سخن مي گفت كه به واقع بوي پيراهن يوسف در فضاي تك تك  خانه هاي بينندگان حس مي شد.
علي نصيريان در سال ۱۳۱۳ در تهران متولد شد و كار هنري خود را در يكي از دبيرستان هاي تهران (پيرنيا) آغاز كرد. از همان اوايل كار هنري دوره هاي مختلف هنرپيشگي را طي كرد و پس از پي بردن به استعداد خويش تمرينات اتودي زيادي را با جديت دنبال كرد. وي شروع به نوشتن نمايشنامه هايي كرد كه تعدادي از آنها متأثر از كارهاي هدايت بود. پس از شناخته شدن تالار سنگلج، نمايشنامه هاي ايراني را در اين تالار اجرا كرد. وي در سال ۱۳۴۸ با فيلم گاو ساخته داريوش مهرجويي پا به عرصه سينما گذارد. از آثار با ارزش وي در قبل از انقلاب مي توان به فيلم هاي هالو، پستچي، سرايدار، ستارخان، مهرگياه و ... اشاره كرد. علي نصيريان هنرمند پرتوان و سختكوش عرصه بازيگري پس از انقلاب نيز عرصه و سينما و بازيگري را رها نكرد و با فيلم هاي هزاردستان، سربداران، گرگ ها، جاده هاي سرد، كمال الملك، شيرسنگي، جاده هاي سرد، بوي پيراهن يوسف، ناخداخورشيد، ديوانه اي از قفس پريد، جزيره آهني و ... هنر خود را در معرض ديد علاقه مندان گذارد. استاد نصيريان در اولين دوره چهره هاي ماندگار انتخاب شد و چندي پيش از دست رياست جمهوري  نشان درجه يك فرهنگ و هنر را دريافت نمود. به خاطر قدرداني و تجليل از مقام شامخ اين هنرمند بلندآوازده ايران زمين، موزه خانه هنرسينما تنديسي از او را با حضور خود از پرده برداري كرد تا سرديس او براي نسل هاي بعدي كه قصد دارند راه وي را در عرصه سينما و تئاتر پي بگيرند تلالو اجراهاي زيبا و به يادماندني او باشد.

ايستگاه
هر محله يك خانواده بزرگ است
جوابيه
مهاب قدس از متخصصين زن تجليل كرد
آنچه از اختياريه به خاطره ها پيوسته
پياده روي از رازان تا قلهك مسير سبزي براي پيوند با هم محله اي ها
احوال پرسي
مسجد الزهرانهادپركار اما كم خرج
خادمان اهل بيت مهمان محله ما بودند
همسايه
بانگ لك الحمد رسد از مه و ناهيد مرا
آلبوم محله
مهمان
اينجا هميشه روز خبرنگار است
درعرصه خبر بايد مطالعه داشت
مدرسه
مشكل اين مدرسه چهارشنبه سوري است!
آواي دوست
نزديك تر بيا عيسي...
علي؛ بهترين هديه
منتظر آثار شما هستيم
ورزش
مجموعه ورزشي كشوري و مهمانانش
پنجره
از گوشه كنار محله
خبرهاي كوتاه هنري
پيشخوان
شادماني يك خبرنگار
بزرگ  ترين قاب جادويي در ميدان ونك
«نگاه» دانش آموزان هم محله اي ساخته شد
در سئول شما هم به هدف مي زنيد
حادثه
چك مجعول دردسرساز!
از ترس همسر سابقم به دانشگاه نمي روم
هشدار پليس
يادداشت خبرنگار
اهالي
مشكلات اهالي
|  ايستگاه  |  احوال پرسي  |  همسايه  |  آلبوم محله  |  مهمان  |  مدرسه  |  آواي دوست  |  ورزش  |
|  پنجره  |  پيشخوان  |  حادثه  |  اهالي  |  شناسنامه  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |