به نظر شما همسايه اي كه زباله هايش را در جوي خيابان مي ريزد با آن صحنه اي كه به وجود مي آورد و يا فردي كه ماشينش را جاي نامناسبي پارك مي كند و باعث عدم تردد ديگران مي شود يا سرظهر با صداي بلند همسايه ها را از خواب قيلوله مي پراند، مزاحم تر از كفش هاي ميرزانوروز نيست؟!
آذر رسولي
هر چند دوماه و اندي طول كشيد تا استاد علي نصيريان را براي مصاحبه متقاعد كنيم اما تنها علت اين مسئله گرفتاري بي حد او بود. علي نصيريان شايد خيلي گرفتار و پرمشغله باشد اما آن قدر فروتن و مهربان هست كه با همه گرفتاري هايش رأس ساعتي كه مقرر كرده بود در يك روز گرم تابستاني دعوت ما را پذيرفته و در دفتر نشريه حاضر شود. وقتي ساعت هشت صبح قدم در دفتر نشريه گذاشت خوش قولي اش را در اين تهران شلوغ كه كمتر كسي سرموقع به قرارهايش مي رسد ستوديم.
كسي كه بيش از ۵۵ سال در عرصه تئاتر و سينما فعاليت مي كند و آثاري زيبا و ماندگار از خود به يادگار گذاشته است بي شك حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. هر چند در مرز ۷۰سالگي خستگي كار، دوري فرزندان و مشغله هاي فكري خطوط چهره اش را برجسته تر نشان مي دهد. حرف هايش را بخوانيد:
آقاي نصيريان كفش هاي ميرزانوروز همه و حتي خودش را عاصي كرده بود... براي اهالي يك محل چه برخوردي حكم كفش هاي ميرزانوروز را دارد؟
به نظر شما اگر كسي زباله هايش را در جوي خيابان بريزد با آن صحنه اي كه به وجود مي آورد. يا فردي كه ماشينش را جاي نامناسبي پارك مي كند و باعث عدم تردد ديگران مي شود يا سرظهر با صداي بلند همسايه ها را از خواب قيلوله مي پراند، اينها بدتر از كفش هاي مزاحم ميرزانوروز نيست؟!
چگونه در هر نقشي كه بازي مي كرديد علي نصيريان ديگري مي شديد و كداميك از آن نقش ها را بيش از همه دوست داشتيد؟
بالطبع وقتي انسان تصميم به انجام كاري مي گيرد كم و بيش علاقه مند مي شود اينكه هنرپيشه چقدر توانسته آن نقش را تصوير كند، به وجود آورد، زنده كند و مقابل چشم تماشاگر قرار دهد قضاوت با تماشاگران و منتقدان است. اينكه من كدام كار را بيشتر دوست دارم نسبي است و نمي توان به طور كامل نظر داد. البته بعضي نقش ها به آدم نزديكتر است و ممكن است هنرپيشه خوشش بيايد. نقش هاي متفاوتي را اجرا كردن جزئي از كار ماست و ما بايد توانايي اين را داشته باشيم و تلاشمان را بكنيم كه نقش ها را با خصوصيات خاص هر كدام بپذيريم، باور كنيم و انعكاس دهيم.
به گذشته كه نگاه مي كنيد و رد پاهاي خود را مي شماريد چه راه هاي طي شده اي را مي بينيد؟
بيشترين راهي كه خيلي مفيد است مسئله كاراست، عمل كردن و ممارست در كارها، سواي فرهنگ و احاطه كلي به كار و اطلاعات لازم در مورد آن و استعداد و توانايي هاي بالقوه كه بايد به عمل درآيد. استمرار و ممارست جدي در تمرين براي رسيدن به مقصد نهايي در كار هنري خيلي تأثيرگذاراست سواي خلاقيت، الهام، احساس و عواطف، در تمرين بسياري از كشف و شهودها اتفاق مي افتد بسياري از آن چيزهايي كه بايد به آن رسيد فقط در تفكر و انديشه كردن نيست بلكه در عمل و اجراي آن كاراست و آن به دست نمي آيد مگر با ممارست جدي در تمرين نقش.
غير از محيط كار در منزلم هم تمرين نقش مي كنيد؟
بله. اتودهاي اوليه، تفكرها و طرح هاي اوليه را در منزل مي توان انجام داد ولي بيشترين و جدي ترين كار آن موقعي است كه به صورت دقيق و به اندازه لازم هم تمرين با خود را انجام داده باشيم و هم تمرين در جمع و با كل گروه. تمرين با خود خيلي اهميت دارد و بخش زيادي از آن را مي توان در منزل انجام داد.
شما از كي در منطقه ۳ سكونت و چقدر به اين محل دلبستگي داريد؟
من از سال ۷۰ در رازان جنوبي سكونت دارم. هميشه وقتي انسان تازه به محلي وارد مي شود ممكن است با اعضا و محله غريبه باشد ولي وقتي مدتي آنجا زندگي كند به تدريج با محيط، همسايگان، خيابان ها و مجموعه آن محل انس و الفت مي گيرد. من هم اوايل كمي غريب بودم ولي با گذشت زمان با همه آنها اخت شدم.
آيا با همسايه هاي خود ارتباط داريد و اصلاً آنها را مي شناسيد؟
بله اما ارتباط تنگاتنگي ندارم. در حد سلام و احوالپرسي و ديد و بازديدهاي عيد است. من براي همسايه هايم احترام زيادي قائلم ولي آنچنان رابطه برو و بيايي ندارم. روابط امروزه مانند قديم نيست چون شرايط قديم وجود ندارد.
ضعف اصلي محله را در چه مي بينيد؟
فقط مسئله عمده نظافت است كه البته به طور كامل مربوط به شهرداري نيست؛ به خود مردم هم مربوط مي شود اگر مردم بدانند كه فقط در ساعات مقرر زباله ها را بيرون بگذارند باعث مي شوند آلودگي محيطي ايجاد نشود. زباله گردها محيط را با پخش زباله آلوده مي كنند. نظافت جامعه هم به كار شهرداري و هم به فرهنگ مردم بستگي دارد.
چقدر اهل قدم زدن هستيد و در چه محل هايي از اين منطقه قدم مي زنيد؟
من از كودكي پياده روي را خيلي دوست داشتم. با اينكه پياده روي در شهر تهران را مطلوب نمي دانم؛ به خاطر هواي آلوده خيلي وقت ها تا قلهك پياده مي روم و برمي گردم و خريدهاي منزل را هم كه بتوانم با دست حمل كنم در پياده روي انجام مي دهم. اي كاش هواي تهران، هواي خوبي بود تا بيشتر مي توانستم راه بروم.
وقتي براي خريد به مغازه ها يا ميدان تره بار مي رويد برخورد مردم با شما چگونه است؟
برخورد مردم بسيار محبت آميز است و خيلي با لطف و صميميت با من ارتباط برقرار مي كنند و براي من خيلي مطلوب و شوق انگيز است كساني كه فيلم هاي مرا ديده اند من را مورد لطف و محبت خود قرار مي دهند.
نظرتان راجع به كمبود سينما در اين محله چيست و چه پيشنهادي مي كنيد؟
خيلي دوست دارم در هر محله سينماهاي بيشتري ساخته شود. چون بخشي از زندگي مردم فرهنگ آنهاست و زندگي مردم به نان و آب ختم نمي شود خوب است اگر كتابخانه، سينما، تئاتر، حالا نه خيلي بزرگ، حتي سالن هاي كوچك تئاتر ساخته شود. خوب است كه مسئولان به اين مسائل هم رسيدگي كنند.
شما چند فرزند داريد و مشغول چه كاري هستيد؟
سه پسر دارم كارهاي مربوط به امور دانشگاهي و رايانه انجام مي دهند البته آنها در امريكا زندگي مي كنند.
در مورد مهاجرت چه نظري داريد؟ موافقيد يا مخالف؟
مهاجرت ممكن است گاهي مفيد باشد ولي من نمي پسندم. شخصاً خيلي وابسته به ميهن و مملكت هستم. كساني كه در كشورهاي ديگر زندگي مي كنند ممكن است بگويند همه جاي دنيا همين كره خاك است. آسمان همين رنگ است و درخت همه جا وجود دارد ولي آن آسمان و درختي كه در اينجا هست و يادبودها و يادگاري هايي كه در ايران وجود دارد به آنها احساس تعلق و وابستگي مي كنيم مثلاً قله دماوند را وقتي نگاه مي كنيم خاطره بسيار دور و عميقي را احساس مي كنيم كه جاي ديگر اين كوه و دشت را نمي بينيم. آنجا هم كوه است ولي دماوند نيست آنجا سلسله جبال البرز وجود ندارد. گاهي در مسافرت هايي كه به خارج از كشور مي روم، موقع برگشت با هواپيما، وقتي از آن بالا به پايين نگاه مي كنم تمام رگ و ريشه تاريخي و خاطرات حسي و عاطفي و اجدادي من بيدار مي شود و يك ارتباط زنده و وابستگي را احساس مي كنم. من دوست ندارم از مملكت جدا شوم البته بچه هاي من قبل از انقلاب رفتند. فراغ و جدايي خوشايند نيست نه براي من و نه براي آنها، اما آنها از بچگي رفته اند و جا افتاده اند و من نمي توانم كاري كنم. بچه ها دوست دارند برگردند ولي وقتي مي بينند در ايران نمي توانند كارآيي را كه در آنجا دارند داشته باشند آنجا را براي زندگي ترجيح مي دهد. شايد در جامعه ما امكانات لازم براي اين آدم ها وجود ندارد كه بتواند جوابگوي آنها باشد. البته خيلي از پزشكان بخشي از سال را به ايران مي آيند و به مداواي بيماران مي پردازند و آن به دليل وابستگي انسان به فضاي زندگي است اما من تاب تحمل جاي ديگري غير از ايران را ندارم.
چندي پيش گفتيد بچه هايتان به ايران آمدند آيا بچه ها از منطقه ۳ هم ديدن كردند و چه جايي منطقه برايشان جالب بود؟
يكي از جاهايي كه خيلي خوششان آمد خيابان ميرداماد و ميدان محسني بود. همسران بچه هاي من كه ايراني نيستند از جواهرفروشي هاي ميدان محسني خيلي لذت بردند و خيلي برايشان جالب بود كه اين همه مغازه طلا فروشي به صورت گسترده و متنوع در يكجا وجود دارد.
چه محلي در تهران براي شما خاطره انگيز است؟
من در يك محله قديمي در تهران به دنيا آمدم و خاطرات زيادي از آنجا دارم از خيابان شاپور، سرپل اميربهادر و مسير بازارچه قوام زاده كه به مدرسه مي رفتم، دبيرستان پيرنيا، برايم خاطره انگيز است.
يك عمر «هنر» پيشگي
به جرئت مي توان گفت نام علي نصيريان براي هيچ ايراني ناآشنا نيست او همان قاضي شارح، قاضي القضات باشتين و حامي رضاخوشنويس و پدر يك رزمنده جاويدالاثر دوران دفاع مقدس است. نگاه نافذ، حركات نمايشي قدرتمند و صداي رسا و پرطنين او همه خود از استعداد ذاتي و هنرمند به معناي واقعي او سخن مي گويند. شايد اجراي ديالوگ بسيار سخت وي در كنار مزار يادبود فرزند را به خاطر مي آوريد، كه چنان با يك سنگ مزار سخن مي گفت كه به واقع بوي پيراهن يوسف در فضاي تك تك خانه هاي بينندگان حس مي شد.
علي نصيريان در سال ۱۳۱۳ در تهران متولد شد و كار هنري خود را در يكي از دبيرستان هاي تهران (پيرنيا) آغاز كرد. از همان اوايل كار هنري دوره هاي مختلف هنرپيشگي را طي كرد و پس از پي بردن به استعداد خويش تمرينات اتودي زيادي را با جديت دنبال كرد. وي شروع به نوشتن نمايشنامه هايي كرد كه تعدادي از آنها متأثر از كارهاي هدايت بود. پس از شناخته شدن تالار سنگلج، نمايشنامه هاي ايراني را در اين تالار اجرا كرد. وي در سال ۱۳۴۸ با فيلم گاو ساخته داريوش مهرجويي پا به عرصه سينما گذارد. از آثار با ارزش وي در قبل از انقلاب مي توان به فيلم هاي هالو، پستچي، سرايدار، ستارخان، مهرگياه و ... اشاره كرد. علي نصيريان هنرمند پرتوان و سختكوش عرصه بازيگري پس از انقلاب نيز عرصه و سينما و بازيگري را رها نكرد و با فيلم هاي هزاردستان، سربداران، گرگ ها، جاده هاي سرد، كمال الملك، شيرسنگي، جاده هاي سرد، بوي پيراهن يوسف، ناخداخورشيد، ديوانه اي از قفس پريد، جزيره آهني و ... هنر خود را در معرض ديد علاقه مندان گذارد. استاد نصيريان در اولين دوره چهره هاي ماندگار انتخاب شد و چندي پيش از دست رياست جمهوري نشان درجه يك فرهنگ و هنر را دريافت نمود. به خاطر قدرداني و تجليل از مقام شامخ اين هنرمند بلندآوازده ايران زمين، موزه خانه هنرسينما تنديسي از او را با حضور خود از پرده برداري كرد تا سرديس او براي نسل هاي بعدي كه قصد دارند راه وي را در عرصه سينما و تئاتر پي بگيرند تلالو اجراهاي زيبا و به يادماندني او باشد.