يكشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۴ - شماره ۶۹
sMahaleh.gif
نزديك تر بيا عيسي...
006171.jpg
فاطمه فنائيان
«همه زندگي من خاطره است.»، «خاطره هاي من به درد شما نمي خورد.»، «بگويم كه چه؟ دوباره غصه هايم يادم بيايد.»
اين جملات را بارها از افراد مسن و كساني كه از آنها خواسته ايم خاطره اي برايمان بگويند، شنيده ايم، بارها مجبور شده ايم دوره هاي مهمي كه در زندگي هر شخصي وجود دارد را يادآوري كنيم تا بالاخره يكي از آنها را برايمان بازگو كنند. اما اين بار فرق داشت. «كاظم مولوي» پيرمرد ۶۵ ساله اي است كه حدود ده سالي است همسايه  ما در خيابان جلفاست. كنارش كه مي نشينيم و از او مي خواهيم خاطره اي بگويد، برخلاف انتظار ما، پس از لحظه اي تأمل آغاز مي كند: «اوايل سال ۱۳۵۵ بود. شوهر خواهرم، عيسي،  كه حدود چهل سال داشت بيمار شده بود. پزشكان مي گفتند سرطان ريه دارد و هيچ درماني براي آن وجود ندارد. خواهرم سه فرزند خردسال داشت. مريضي همسرش و وضع مالي نامناسب، اعصابش را ضعيف كرده بود. من از ناراحتي او رنج مي بردم و پيدا كردن راهي براي كمك به او دغدغه خاطرم شده بود. در نهايت تصميم گرفتم او و شوهرش را به زيارت حرم امام رضا(ع) ببرم. خواهرم خيلي خوشحال شد و از پيشنهادم استقبال كرد. در آن زمان وضع مالي خوبي نداشتم. خيلي تلاش كردم تا بتوانم مخارج سفر را تأمين كنم. سال ۱۳۵۵ بود كه به مشهد رفتيم. چندين مرتبه در اتوبوس حال عيسي وخيم شد و پشيمان شدم از اينكه او را با اين حال به مسافرت آوردم و خواهرم خيلي اميدوار بود و مي گفت امام رضا به كودكانمان رحم مي كند. به مشهد كه رسيديم در مسافرخانه اي نزديك حرم مستقر شديم. عيسي را در اتاق گذاشتيم و خودمان براي زيارت به حرم رفتيم تا بعداً او را هم به حرم ببريم و كنار پنجره فولاد بيتوته كنيم تا حاجتمان را بگيريم در حرم بوديم كه سرو صدايي بلند شد. نقاره زدند. كسي در ميان جمعيت بود. شفا گرفته بود و مردم لباس هايش را براي تبريك مي بردند گريه خواهرم بلند شد و با صداي بلند از امام رضا خواست همسر او را هم شفا دهد من به ميان جمعيت رفتم. باورم نمي شد. عيسي بود كه با صورت و تن خيس ايستاده بود و آرام اشك مي ريخت. عيسي بعداً براي ما تعريف كرد كه وقتي ما از مسافرخانه خارج شديم، خوابش برده بود. در خواب مردي سبزپوش ديده كه از او مي پرسد «چرا به حرم نيامدي؟» عيسي پاسخ مي دهد كه نمي توانم. مريضم. اما او باز هم سؤال خود را تكرار مي كند و به عيسي مي گويد كه به حرم بيا. عيسي بلند مي شود. راه مي افتد. انگار كسي راه را به او نشان مي دهد و راه حرم برايش باز مي شود. دست هايش را به ضريح مي گيرد و ناگهان يكي از گلدان ها از گوشه ضريح مي افتد و آب داخل آن روي سر و بدن او مي ريزد. عيسي احساس مي كند بيماري از تنش خارج شده و دردهايش تسكين مي يابد. فرياد مي زند كه شفا گرفته و با صداي بلند خدا را شكر مي كند.»
«كاظم مولوي» كه از يادآوري اين خاطره اشك در چشمانش حلقه زده، ادامه مي دهد:  «عيسي و خانواده اش پس از آن به مشهد نقل مكان كردند و او چند سال جزو خادمان حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) بود. ديگر هيچ مشكل ريوي نداشت و كاملاً سالم شده بود وسال هاي سال بعد از اين ماجرا زندگي كرد تا اينكه سه ماه پيش بعد از سي سال و براثر سكته قلبي فوت كرد.»

ميلاد
علي؛ بهترين هديه
006174.jpg
هديه روز مادر، يك نوزاد كوچولوي قشنگ! «علي صديقي» نوزاد تازه وارد محله ماست كه روز پنجم مرداد پا به دنياي ما گذاشت و شادي و شور زيادي براي خانواده اش به همراه آورد. «شكوه حشمتي» مادر ۲۴ ساله  علي مي گويد: «هيچ هديه اي بهتر از اين نبود. من ارادت خاصي نسبت به حضرت زهرا(س) دارم و اينكه كودكم در سالروز تولد ايشان به دنيا آمد، برايم افتخار بزرگي است. اين اولين هديه روز مادر است كه دريافت كردم و حتماً شيرين ترين آنها خواهد بود. فكر مي كنم خواست خدا بود كه پس از سه سال، در چنين روز بزرگي تولد پسرمان را جشن بگيريم.»
«محمدرضا صديقي» پدر علي، كه ۲۷ سال دارد از تولد پسرش، آن هم در چنين روز بزرگي واقعاً خوشحال است و مي گويد: «در سونوگرافي هاي انجام شده تاريخ تولد نوزاد را هفدهم مرداد تعيين كرده بودند. پسرم تقريباً دو هفته زودتر از زمان گفته شده به دنيا آمد. خدا را به خاطر سلامت پسرم و مادرش شكر مي كنم و مي دانم كه هيچ چيز در روز زن، همسرم را به اين اندازه شاد نمي كرد.»
از طرف همشهري محله و همه ساكنان منطقه ،تولد علي را به خانواده اش تبريك مي گوييم و آرزو مي كنيم در سايه مهر حضرت فاطمه(س) هميشه سربلند و شاد زندگي كند.

تحريريه در سفر
منتظر آثار شما هستيم
تابستان با سفر معنا مي يابد. سفري كه نه تنها در قالب جغرافيا رنگ واقعيت به خود مي گيرد، بلكه مي تواند از دل تجربه ها، شنيده  ها، ديده ها و مطالعات ما برآيد . سفر تنها پيمودن راه نيست، سفر تلاش براي «آموختن» است.
همشهري محله ۳ مي خواهد همسفر شما باشد. «تحريريه در سفر» همشهري محله ۳ از ابتداي تيرماه آماده دريافت سفرنامه ها ، خاطرات و سفرهاي شماست. اعضاي اين تحريريه يكايك شما اهالي محترم منطقه خواهيدبود.
شما از اول تيرماه به هر كجا كه سفر كنيد، خبرنگار افتخاري ما محسوب مي شويد.
منتظر دريافت نوشته ها، عكس ها و سفرنامه هاي جالب شما هستيم.

ايستگاه
هر محله يك خانواده بزرگ است
جوابيه
مهاب قدس از متخصصين زن تجليل كرد
آنچه از اختياريه به خاطره ها پيوسته
پياده روي از رازان تا قلهك مسير سبزي براي پيوند با هم محله اي ها
احوال پرسي
مسجد الزهرانهادپركار اما كم خرج
خادمان اهل بيت مهمان محله ما بودند
همسايه
بانگ لك الحمد رسد از مه و ناهيد مرا
آلبوم محله
مهمان
اينجا هميشه روز خبرنگار است
درعرصه خبر بايد مطالعه داشت
مدرسه
مشكل اين مدرسه چهارشنبه سوري است!
آواي دوست
نزديك تر بيا عيسي...
علي؛ بهترين هديه
منتظر آثار شما هستيم
ورزش
مجموعه ورزشي كشوري و مهمانانش
پنجره
از گوشه كنار محله
خبرهاي كوتاه هنري
پيشخوان
شادماني يك خبرنگار
بزرگ  ترين قاب جادويي در ميدان ونك
«نگاه» دانش آموزان هم محله اي ساخته شد
در سئول شما هم به هدف مي زنيد
حادثه
چك مجعول دردسرساز!
از ترس همسر سابقم به دانشگاه نمي روم
هشدار پليس
يادداشت خبرنگار
اهالي
مشكلات اهالي
|  ايستگاه  |  احوال پرسي  |  همسايه  |  آلبوم محله  |  مهمان  |  مدرسه  |  آواي دوست  |  ورزش  |
|  پنجره  |  پيشخوان  |  حادثه  |  اهالي  |  شناسنامه  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |