- خرداد ۱۳۸۴ . ويژه نامه ماه . شماره ششم -
Tehran
درپي تاييد صلاحيت كانديداتوري دكتر معين براي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
تدبير حكومتي
طي اين سالها، بارها و بارها شاهد به بن بست رسيدن نهادهاي نظام در موضوعات مختلف بوده ايم كه همه و همه با تدبير مناسب رهبري پايان خوشي داشت فراموش نكنيم كه رهبري هيچگاه در پي آن نيست كه فراتر از قانون دخالت كند
محمد صداقت
001839.jpg
واژه حكم حكومتي چند سالي است كه به ادبيات سياسي ايران وارد شده و مكرر استفاده شده است، اگرچه سالها قبل نيز حركاتي مشابه انجام گرفته بود، اما حكم حكومتي نام نگرفت، مانند حكم امام خمينيره در تاييد انتخابات مجلس سوم در حوزه تهران به رغم نظر شوراي نگهبان يا احكام ايشان در مورد بازنگري قانون اساسي و از چند مورد بازنگري قانون اساسي و از چند مورد مشابه ديگر نيز مي توان ياد كرد. اولين بار مهدي كروبي، رئيس مجلس ششم، هنگامي كه نامه رهبري مبني بر خارج كردن طرح اصلاح موادي از قانون مطبوعات از دستور كار مجلس صادر شد، اين نامه را مصداق حكم حكومتي ناميد و آن را از دستور كار مجلس خارج كرد، اما حكم حكومتي سابقه اي طولاني دارد. بارها و بارها در دوران رهبري بنيانگذار جمهوري اسلامي رخ داد و همگي آنها در جهت خارج كردن نظام از بن بستي بود كه در آن گرفتار آمده بود.مطلب حاضر،روند صدور احكام حكومتي را مورد بررسي قرار مي دهد.
دولت اصلاح طلب سيد محمد خاتمي، اول بار آزادي غلامحسين كرباسچي را با استفاده از حكم حكومتي تجربه كرد.
پس از آن در بحبوحه انتخابات مجلس ششم، آن هنگام كه شوراي نگهبان در صحت آراي مردم تهران ترديد كرد و تصميم به بازشماري آرا گرفت، پس از بازشماري تعدادي از صندوق ها، شوراي نگهبان اعلام كرد كه آراي مردم تهران مخدوش است و امكان تاييد اين انتخابات وجود ندارد. براي نيروهاي چپ آن روز كه كرسي هاي قرمزرنگ مجلس را در يك قدمي خود مي ديدند، شوك بزرگي بود، چراكه انتخابات بدون تاييد نهايي شوراي نگهبان، هيچ معنا و مفهومي نداشت و اين مهر تاييد شورا بايد بر صورتجلسه نهايي آراي مردم زده مي شد. شوراي نگهبان پس از بازشماري نيمي از صندوق ها به علت اعتقاد به تقلب در اين انتخابات و مخدوش بودن آرا - حدود يك سوم كل صندوق ها - نمي خواست اين انتخابات را تاييد كند.
نهايتا آيت الله احمد جنتي، دبير شوراي نگهبان در نامه اي به مقام معظم رهبري با شرح آنچه در انتخابات تهران گذشته است و بيان دلايل و مستندات خود از ايشان كسب تكليف كرد. رهبر انقلاب در پاسخ به نامه دبير شوراي نگهبان، موافقت خود را فقط با باطل كردن آراي صندوق هايي كه به نظر آن شورا مخدوش است اعلام و تاكيد كردند و تاييد نتيجه مابقي صندوق ها را خواستار شدند.
قانون مطبوعات بايد اصلاح شود، همين لحظه!
مجلس ششم كار خود را آغاز كرد و اصلاح طلبان سرمست از پيروزي قاطع در سراسر كشور و به دست آوردن اكثريت كرسي هاي مجلس، گويي همه چيز را آماده و مهيا ديدند تا آنچه را كه در فكر دارند به منصه ظهور برسانند. اين مجلس قبل از بحث و بررسي در مورد اولويت نيازهاي جامعه بخصوص در زمينه هاي معيشتي، اولين طرح را ارائه كرد: اصلاح قانون مطبوعات، طرحي با دوفوريت! قانون مطبوعاتي كه مجلس پنجم در آخرين روزهاي كاري اش آن را تصويب كرد و شوراي نگهبان هم تاييد.
اما در روز طرح اين موضوع، رهبري در نامه اي خطاب به رئيس مجلس، اصلاح قانون مطبوعات را باتوجه به آنكه بيش از چند ماهي از عمر آن نمي گذرد به صلاح ندانستند و خواستار آن شدند كه اين طرح از دستور كار مجلس خارج شود.
مهدي كروبي هم آن روز طبق دستور رهبري عمل كرده و با اختيارات خود اين طرح را از دستور كار مجلس خارج كرد. اين اقدام كروبي واكنش شديد نمايندگان افراطي دوم خردادي را برانگيخت و رجبعلي مزروعي، نماينده اصفهان، دقايقي با كروبي به جر و بحث پرداخت كه با پاسخ صريح كروبي - كه تنها خاص خود اوست - مواجه شد.
كروبي خود آن روزها را اينگونه روايت مي كند: هنگامي كه در آغاز كار مجلس ششم موضوع اصلاح قانون مطبوعات مطرح شد، مقام رهبري پيامي براي بنده و يكي از نواب رئيس مجلس فرستادند و اعلام كردند كه مخالفتي با اصلاح قانون مطبوعات ندارند، اما تقديم طرح دوفوريتي براي قانوني كه تنها چند ماه از تصويب آن گذشته و هنوز اجرا نشده، انعكاس مطلوبي ندارد. در آن مقطع بحث اين بود كه چون هنوز كميسيون هاي مجلس شكل نگرفته و در ضمن، كميسيون ها بعد از تشكيل، هيچ طرح و لايحه اي در دستور كار ندارند، اصولا لزوم به طرح دوفوريتي نيست و مي توان از طريق يك طرح دوشوري و به طريق عادي آن را اصلاح كرد.
كروبي در زماني كه چهار سال از آن ماجرا مي گذشت، كثرت مصاحبه هاي بعضي از دوستان بخصوص در زماني كه هنوز اعتبارنامه نمايندگان تصويب نشده بود و قانونا نمي توانستند قانون تصويب كنند را علت تغيير عمده شرايط عنوان و با اطمينان تاكيد مي كرد كه مطمئنا رهبري نظام هم هيچ تمايلي به صدور حكم حكومتي در اين مورد نداشت. در جريان اين موضوع، بعضي دوستان مثل آقاي خاتمي هم تاكيد داشتند كه نگذاريم اين موضوع به مرحله حاد برسد، اما متاسفانه به توصيه هاي مشفقانه ما، كه همه آنها با هدف اصلاح قانون مطبوعات در فضاي آرام بود، توجهي نشد و كار به جايي رسيد كه براي هيچ كس مطلوب نبود.
درگذشت برادر، آزادي برادر
اما عبدالله نوري، وزير كشور هاشمي رفسنجاني كه در دور دوم جاي خود را به علي محمد بشارتي داد، پس از مدتي انزوا در انتخابات شوراي شهر تهران كانديدا شد و با راي اول شهروندان تهراني به ساختمان بهشت راه يافت و به كرسي رياست اولين شوراي شهر تهران پس از انقلاب اسلامي نشست.
در همان زمان روزنامه خرداد را بنيان نهاد و جمعي از اصلاح طلبان را گرد خود آورد؛ اصلاح طلباني كه يك تفكر نداشتند، اما حول يك انديشه گرد هم آمده بودند.
اما با گذشت زمان و به دنبال آنچه در روزنامه خرداد انتشار مي يافت، روزنامه خرداد توقيف و عبدالله نوري راهي زندان شد.پس از گذشت قريب به دوسال، جمعي از نمايندگان روحاني محترم مجلس بخصوص باتوجه به حادثه ناگوار درگذشت مرحوم دكتر عليرضا نوري، از رهبر معظم انقلاب، آزادي او و عفو مدت باقيمانده حبس وي را خواستار شدند و رهبر معظم انقلاب بادرخواست آنها موافقت كرد.
پس از آن عبدالله نوري كه براي شركت در مجالس بزرگداشت برادرش به مرخصي آمده بود، در خانه ماند و ديگر به اوين نرفت.
اما عبدالله نوري دو سال قبل به اوين رفت و برادرش توانست با استفاده از وجهه سياسي او، نماينده دوم مردم تهران شود. اما اين بار در يك حادثه غم انگيز، درگذشت برادر به مدد او آمد و او را از اوين رهايي داد.
عبدالله نوري با حكم رهبري انقلاب، ديگر به اوين نرفت و روزه سكوت او پس از آن آغاز شد. او هرچند در مراسم و نشست هاي گروه هاي سياسي شركت كرد، اما هرگز سخنراني نكرد و اگرچه هر ازگاهي به ديدار روزنامه ها مي رفت، اما هرگز با هيچ روزنامه اي گفت وگو نكرد.
نظر آقايان تامين شود
انتخابات مجلس هفتم فرا رسيد و اين بار دوم خردادي ها مدعي تر از گذشته. اما شوراي نگهبان علاوه بر داوطلبان ناشناس، تعداد زيادي از چهره هاي شاخص از هر دو جناح را كه در ميان آنها نام تعداد قابل توجهي از نمايندگان مجلس ششم هم ديده مي شد، رد صلاحيت كرد. رد صلاحيت اين افراد اعتراض هاي فراواني را برانگيخت، نهايتا سيدمحمد خاتمي و مهدي كروبي در نامه اي به رهبري نظام با خاطرنشان كردن حساسيت موضوع، به اين نحوه رسيدگي اعتراض كرده و شرايط را براي برگزاري انتخابات آماده نديدند. رهبري در پاسخ به نامه روساي قواي مجريه و مقننه تاكيد كردند: انتخابات مجلس شوراي اسلامي در موعد مقرر برگزار شود. شوراي نگهبان هم نظر روساي محترم جمهوري و مجلس شوراي اسلامي را تامين كند.
پيش از آنهم رهبري در ديدار با شوراي نگهبان خاطرنشان كرده بود كه در مورد نمايندگان مجلس بايد اصل بر برائت گذاشته شود.
شوراي نگهبان هم بعد از حكم رهبري، تعداد معدودي را تاييد صلاحيت كرد، اما خاتمي و كروبي صراحتا اعلام كردند كه نظر ما هرگز تامين نشد!
استيضاح مي كنيم؛ همه را!
با شروع به كار مجلس هفتم، اين بار اصولگرايان همچون اصلاح طلبان، عجله اي بسيار داشتند تا طرح ها و افكار خود را به مرحله عمل درآورند و بسيار در تكاپو، اما مجلسيان، كابينه خاتمي را همگام و همراه خود نمي ديدند و عنوان مي كردند كه روند حركتي قوه مجريه با حركت مجلس هفتم هماهنگ نبوده و بسيار كند است و عامل اين كندي را در وزراي عضو كابينه مي دانستند. بر اين اساس طرح استيضاح وزراي به قول نمايندگان مجلس، ناكارآمد در دستور كار قرار گرفت. روزي نبود كه شايعه استيضاح وزير كشور و وزير آموزش و پرورش و شايعه استيضاح وزير جهاد كشاورزي و وزير راه و ترابري شنيده نشود و البته اين شايعات در رسانه ها نيز انتشار مي يافت.
اما قرعه اول به نام احمد خرم زده شد؛ وزير راه و ترابري. با عدم پاسخ خرم به مطالبات نمايندگان، استيضاح او با حداكثر آرا به تصويب رسيد و مجلس هفتم اولين وزير خاتمي را بركنار كرد. روزها گذشت و شايعه ها هرروز پررنگ تر از گذشته مي شد و داستان استيضاح همچنان ادامه يافت. اين بار نوبت به مرتضي حاجي رسيد؛ وزير آموزش و پرورش. استيضاح حاجي با 120 امضا تقديم هيات رئيسه شد، اما هيات رئيسه كه اكثريت قاطع آن از عقلا و معتدلين اصولگرا بودند، قرار دادن آن در دستور كار را به تاخير مي انداخت، چراكه مخالف آن بود و نمايندگان استيضاح كننده هم به قول خودشان مصرانه ايستاده بودند تا دومين وزير كابينه هم راهي خانه شود. در كنار اين تحولات، استيضاح عبدالواحد موسوي لاري، وزير كشور هم دست به دست مي گشت تا امضاهاي لازم براي آن جمع آوري شود. نهايتا با پافشاري فراوان مخالفان، استيضاح حاجي اعلام وصول شد، اما در روز استيضاح، باز هم نامه اي به هيات رئيسه رسيد كه روند حركتي مجلس را تغيير داد. باز هم نامه از بيت رهبري بود، اما اولين نامه اي كه از بيت مي رسيد. مقام معظم رهبري در نامه اي خطاب به رئيس مجلس با تشكر از جهت گيري صحيح مجلس در جهت مطالبات اساسي مردم، خاطرنشان كردند: در شرايط كنوني كه ماه هاي آخر ماموريت خطير دولت در حال سپري شدن است، استيضاح وزيران هيچ سودي براي كشور و دستگاه هاي مسئول ندارد و متقابلا زيان هاي محتمل آن بسيار و خطرات آن هشداردهنده است. پس از پيام رهبري - كه حكم حكومتي ديگري بود - نمايندگان مجلس در نامه اي از حسن نظر رهبري تشكر كردند و اعلام اطاعت. محمدرضا باهنر هم كه بسيار خوشحال به نظر مي رسيد، لازم مي ديد كه تاكيد كند: ما هم همين ها را گفتيم، ولي كسي قبول نكرد!
نهايتا داستان استيضاح وزراي كابينه خاتمي در مجلس هفتم كه مي رفت به داستاني بزرگ و پرچالش تبديل شود، با تدبير به جاي رهبري به پايان خود رسيد و بسته شد.
001842.jpg
همه جريان ها بايد در انتخابات حاضر باشند
اما مهمترين واقعه سال 84 را بدون ترديد مي توان نهمين انتخابات رياست جمهوري دانست. با شروع تكاپوهاي انتخاباتي گروه هاي مختلف سياسي، هركدام به فراخور حال خود نامزد خود را معرفي كردند. تنوع نامزدها در انتخابات نهم به گونه اي بود كه هركدام از گروه هاي سياسي، از درون خود چند نامزد را معرفي كردند. اصولگرايان به سه گروه شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي، آبادگران و جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي انشعاب يافت و دوم خردادي ها هم به سه گروه مجمع روحانيون مبارز و گروه هاي خط امام، حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي - كه خود را اصلاح طلبان پيشرو مي خواندند - و گروه هاي ديگر اين جبهه، منشعب شدند. هركدام نامزدي را حمايت مي كردند. با شروع ثبت نام، 1014 نفر خود را آماده رياست جمهوري ديدند و ثبت نام كردند. اما شوراي نگهبان در شامگاه اول خرداد، نظر نهايي خود را اعلام كرد و شش نفر را داراي صلاحيت شركت در انتخابات رياست جمهوري معرفي كرد: محمود احمدي ناد، مهدي كروبي، محمدباقر قاليباف، علي لاريجاني، محسن رضايي و اكبر هاشمي رفسنجاني . انتشار نامه شوراي نگهبان يك معنا بيشتر نداشت: مصطفي معين و محسن مهرعليزاده رد صلاحيت شدند. يكي از دلايل شوراي نگهبان در رد معين نظريه شوراي عالي امنيت ملي به رياست خاتمي بود كه درگزارش مربوط به حوادث 18 تير سال 78 دانشگاه تهران عدم تدبير وزارت علوم در اداره اوضاع دانشگاه را كه آن موقع معين وزارت آن را به عهده داشت يكي از دلايل آشوب آن روزها دانسته بود.رد صلاحيت اين دو نفر مخصوصا معين، واكنش هاي فراواني را برانگيخت، اما غلامعلي حداد عادل، رئيس مجلس شوراي اسلامي همان روز در نامه اي به رهبري نظام نوشت: چنانكه مستحضريد شوراي نگهبان شش نفر از نامزدان انتخابات رياست جمهوري را كه صلاحيتشان به تاييد آن شورا رسيده، اعلام كرده است. اگرچه شوراي نگهبان همواره سعي داشته وظيفه خطير خود را بر اساس موازين شرعي و قانوني به انجام برساند، لكن گهگاه براساس رهنمودهاي برخاسته از مصلحت انديشي حضرتعالي در تصميم خود تجديدنظر كرده است.
حداد عادل در نامه خود به نام هاي مصطفي معين و محسن مهرعليزاده اشاره اي نكرد، اما پاسخ مقام معظم رهبري به نوبه خود قابل توجه بود: آيت الله جناب آقاي جنتي، دبير محترم شوراي نگهبان!... از آنجا كه مطلوب آن است كه همه افراد كشور ما از صاحبان سلايق گوناگون سياسي فرصت و مجال حضور در آزمايش بزرگ انتخابات را بيابند، لذا به نظر مي رسد نسبت به اعلام صلاحيت آقايان دكتر مصطفي معين و مهندس محسن مهرعليزاده تجديدنظر صورت گيرد...
شوراي نگهبان هم همان روز با تشكيل جلسه اي فوق العاده، اعلام كرد در امتثال نظر ولايي و با توجه به نامه رهبري مبني بر دادن فرصت به همه افراد كشور از صاحبان سلايق گوناگون سياسي براي شركت در انتخابات، تصميم به تاييد صلاحيت آقايان مصطفي معين و محسن مهرعليزاده گرفت.
آيت الله احمد جنتي لازم مي ديد كه در نامه اش تاكيد كند: تاييد يا رد صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري بر اساس ضوابط قانوني با بحث هاي مفصل و مراجعه به سوابق و اسناد و مدارك و كارشناسي هاي لازم صورت گرفته است.
همانگونه كه انتظار مي رفت، نامه رهبري به شوراي نگهبان و تجديدنظر شوراي نگهبان و نهايتا تاييد صلاحيت اين دو نفر، بازتاب هاي فراواني در پي داشت.
همان روز محسن مهرعليزاده از مداخله رهبري استقبال كرد. علي شكوري راد، رئيس ستاد انتخاباتي معين هم نامه رهبري را امري طبيعي و در چارچوب قانون دانست و از آن استقبال كرد.
الهه كولايي، سخنگوي معين هم در اظهارنظري مشابه گفت:  معين و حاميانش از هر اقدام قانوني براي تقويت موازين قانوني در كشور استقبال مي كنند.
كيهان، تيتر اول و درشت خود را به اين موضوع اختصاص داد و نوشت: حكم حكومتي براي تاييد صلاحيت معين و مهرعليزاده حسين شريعتمداري هم در سرمقاله اش نوشت: تدبير رهبر انقلاب هر نام و عنواني داشته باشد، نتيجه يكسان است و آن علاقه ايشان به حضور دكتر معين در رقابت هاي انتخاباتي است... و اما... اكنون با تدبير رهبر معظم انقلاب، طرح سوء استفاده حاميان ناصادق آقاي دكتر معين از ايشان خنثي شده و از سوي ديگر مانع از سر راه طرفداران صادق اين كانديدا براي حمايت و فعاليت به نفع كانديداي مورد علاقه خويش برداشته شده است...
قدس هم حكم حكومتي رهبر انقلاب را محكي بر اصولگرايي و اصلاح طلبي خواند و آفرينش - روزنامه نزديك به عبدالله جاسبي - آن را يك توصيه دانست.
اما شرق ، از معين خواست كه يك سياستمدار اصلاح طلب باقي بماند و قهرماني را نخواهد. اما تفسيرها از نامه رهبري بسيار متفاوت بود. اصلاح طلبان در تلاش بودند كه نامه رهبري را صرفا يك توصيه بخوانند براي اصلاح رفتار شوراي نگهبان و نه حكم حكومتي، چراكه اگر نامه رهبري حكم حكومتي تفسير مي شد، انديشه هاي او و طرفداران زير سئوال مي رفت، چراكه حاميانش بارها و بارها اعلام كرده  بودند اعتقادي به حكم حكومتي ندارند.
بنابر برخي تحليل ها، طرفداران معين از ابتدا كه مسئله نامزدي وي را مطرح ساختند، منتظر رد صلاحيت بودند تا اين واقعه را دستاويز مظلوم نمايي و حضور پررنگ خود به عنوان اپوزيسيون مظلوم در آينده سياسي ايران قرار دهند. حتي موضعگيري هاي معين و محمدرضا خاتمي و ديگر اطرافيان ايشان در برخي موارد مانند مسئله اقوام و خود مختاري يا دادن سهميه مقامات كابينه به اقوام و اقليت هاي مذهبي يا وعده ائتلاف به گروه هاي غير قانوني ملي، مذهبي آنقدر تند بود كه اين شائبه را تقويت مي كرد كه آنها حاكميت را به رد صلاحيت تشويق مي كنند لذا دخالت مقام معظم رهبري و تاييد مجدد صلاحيت معين، موجب برهم خوردن اين طرح شد. بر اين اساس انديشه برخي اصلاح طلبان افراطي بر آن قرار گرفت كه حضور معين با اين شيوه، براي او به مراتب شكستي سنگين تر از شكست احتمالي در انتخابات است. زيرا احتمال راي آوري بالا نيست و امكان مظلوم نمايي نيز پايين آمده  است.
فريبا داودي مهاجر، نامه رهبري را حكم حكومتي خواند و گفت: اگر معين اين حكم را بپذيرد، براي هميشه وامدار خواهد بود و استقلالش زير سئوال مي رود. اما برخي ديگر فرصت شركت در انتخابات را طلايي مي دانستند و معتقد بودند حتي اگر شانس پيروزي طبق نظر سنجي ها بالا نباشد در اين فرصت مي توانند با طرح مواضع راديكال، جايگاه خود را در آينده سياسي كشور به عنوان نيروي اپوزوسيون تحكيم كنند.حميدرضا جلايي پور هم از اصلاح طلبان مي خواست كه معين را تشويق به حضور در انتخابات كنند و علي يونسي، وزير اطلاعات هم از شركت معين در انتخابات خبر مي داد. هرچند او عدم شركت معين را اقدامي براندازانه ندانست.
عرب سرخي، عضوي شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از توصيه حاميان و نزديكان معين به كناره گيري از انتخابات خبر داد و دفتر تحكيم وحدت طيف علامه هم در نامه اي به معين از او خواست كه از پذيرش حكم حكومتي و ولايي امتناع ورزد، چراكه امكان انجام برنامه ها و شعارهاي اعلام شده اش وجود ندارد.
در ميان زنان، اعظم طالقاني هم مي گفت كه اگر جاي معين بودم زير بار حكم حكومتي نمي رفتم و شهربانو اماني هم از معين مي خواست كه انصراف اعتراضي دهد.
اما توصيه هاي نهضت آزادي هم جالب توجه بود. احمد صدر حاج سيدجوادي گفت كه پذيرش حكم حكومتي توسط معين اقبال مردمي را به همراه نخواهد داشت و ابراهيم يزدي هم با اشاره به اينكه فرمان رهبري به شوراي نگهبان حكم حكومتي است، خاطرنشان كرد كه اگر معين و حاميانش، حكم حكومتي را بپذيرند، اعتماد عمومي را از خود سلب خواهند كرد.
اما ترديدهاي معين پايان يافت و او سه روز بعد اعلام كرد كه در انتخابات شركت مي كند. هرچند او بيانيه اي سرشار از ابهامات فراوان داد تا به حاميانش اثبات كند كه او راديكال تر از گذشته به صحنه آمده است. شايد اين بيانيه براي آن بود كه اصل قضيه - نامه رهبري - به فراموشي سپرده شود.
سخن آخر
هرچند موضوع تاييد صلاحيت ها در انتخابات نهم با تدبير و دخالت بجاي رهبري بخوبي خاتمه يافت، اما نمي توان حضور رهبري را در نظام اسلامي به عنوان فصل الخطاب ناديده گرفت. طي اين سالها، بارها و بارها شاهد به بن بست رسيدن نهادهاي نظام در موضوعات مختلف بوده ايم كه همه و همه با تدبير مناسب رهبري پايان خوشي داشت.
فراموش نكنيم كه رهبري هيچگاه در پي آن نيست كه فراتر از قانون دخالت كند. مصداق آن اظهارات يكي از منابع نزديك به رياست جمهوري است كه همان زمان - 1377 - در يكي از روزنامه ها انتشار يافت: بالاخره آقاي هاشمي موفق شد به ديدار رهبر انقلاب برسد. گفته شد كه مقام رهبري در اين ديدار با تاكيد بر اينكه در مورد دستگيري، نظري از ايشان خواسته نشده و ايشان هم نظري نداده اند، حالا نيز به صلاح ندانسته اند كه در آن دخالت كنند. پيش از آن نيز مقام رهبري در يكي از ملاقات هاي اوليه آقاي خاتمي با ايشان، بر شعار قانون گرايي رئيس جمهور تاكيد كرده و مطالبي با اين مضمون اظهار داشته اند: در دوره رياست آقاي هاشمي نيز من بر انجام امور طبق قانون تاكيد داشتم. هرچند كه در مواردي آقاي هاشمي معتقد بودند كه گره برخي مشكلات از طريق موازين قانوني گشوده نمي شود و لازم است اينجانب اعمال ولايت كنم و من هم در مواردي چنين كردم. اميدوارم شما همان طور كه خود مي گوييد تمامي مسائل را از راه هاي قانوني دنبال كنيد و از من نخواهيد كه فراتر از قانون از اختيارات ولايي خود استفاده كنم.
اين همان سخني است كه مهدي كروبي در جريان اصلاح قانون مطبوعات هم به آن اشاره كرده است. يقينا خواست قلبي رهبري اين است كه هرگز امور جاري حكومتي خارج از مجاري قانوني اعمال نشود، اما گاه تندروي هاي برخي افراد نظير آنچه در مجلس اصلاح طلب ششم و مجلس اصولگراي هفتم رخ داد، رهبري را وادار مي كند كه درجهت مصالح عاليه نظام برخلاف خواست قلبي شان رفتار كنند و براي جلوگيري از ضايعات بيشتر، خود وارد مسائل شوند. گرچه در تمام اين موارد نيز مقام معظم رهبري دستورات خود را با استفاده از مجاري قانوني عملي كردند.
بدون ترديد حركت در چارچوب قانون، تكليفي است كه بر گردن همه جريان هاي سياسي است. خواست رهبري نظام هم از همگان، همين گونه است.

نگرشي بر تحولات و ميزان مشاركت مردم در هشت انتخابات رياست جمهوري
...تا 27
پس از راي عدم كفايت سياسي بني صدررهبر انقلاب در پاسخ به نامه رئيس مجلس وقت چنين گفتند: باتوجه به راي اكثريت قاطع نمايندگان محترم مجلس مبني براينكه آقاي ابوالحسن بني صدر براي رياست جمهوري اسلامي ايران كفايت سياسي ندارد ايشان را از رياست جمهوري اسلامي عزل نمودم
001689.jpg

001845.jpg
001668.jpg
001686.jpg
001698.jpg
۱۸ خردادماه امسال ايران براي سومين مرتبه به جام جهاني راه يافت و اين باعث شد تا بسياري از كوچه ها و خيابان هاي كشور حضور بي نظير مردم ايران را كه گل لبخند و شادي شكوه آمدنشان را افزوده بود، شاهد باشند. 18خردادماه بدون ميثاق و وعده اي قبلي  پيروزي تيم ملي ايران و صعود به جام جهاني 2006 آلمان جشن ملي ايرانيان شد، جشني كه تمام خاطره اش تموج رنگارنگ و موسيقايي پرچم غرورآفرين ايران و سرود اي ايران، اي مرز پرگهر بود. حضوري كه نشان از استقامت و بودن هميشگي ايران و ايراني داشت. اما 27خردادماه هم امتحاني ديگر است كه اين بار با ميثاقي قبلي مردم را به جشني ملي فرا مي خواند.
جشن نشان دادن بلوغ سياسي ايراني كه از همان ابتدا در انقلابي هم كه انجام داد، انتخابات حرف اول را مي زد. جشن تعيين سرنوشت سياسي ملتي هميشه سرافراز. دراين امتحان هركسي كه از اين چندبرگزيده نامزد شده پيروز شود مي تواند منشا تحول و خدمت باشد، اما مهمتر اين است كه همبستگي و مشاركت مردان و زنان ايراني و اهميتي كه به سرنوشت خود مي دهند مي تواند درست مثل هجدهم خردادماه نويدبخش يك پيروزي بزرگ باشد، پيروزي براي ايران و ايراني.
با پيروزي انقلاب ايران در 22بهمن 57، همه نگاه ها معطوف به دولتي شد كه رهبر انقلاب، 10روز پيش از سقوط ريم پهلوي، حكم به تشكيل آن داده بود. دولت بازرگان در حالي شكل گرفت كه هنوز دولت بختيار بر سر كار بود وحاضر به استعفا هم نبود، اما بنيانگذار جمهوري اسلامي حكم به انتصاب مهدي بازرگان به نخست وزيري دولت موقت داد و او را مامور تشكيل كابينه اش كرد. انتصاب رهبر انقلاب از همان زمان به محل مناقشه جريان هاي سياسي تبديل شد.
اين مناقشه يك سال بعد، از عمق به سطح آمد و اختلاف جريان پيرو خط امام و دولت موقت به اوج خود رسيد. اما به روايت تاريخ انتخاب مهندس بازرگان به نخست وزيري دولت موقت يك تدبير سياسي از سوي رهبر انقلاب بود: انتخاب شخص مهندس بازرگان براي تشكيل دولت موقت در آن شرايط از بهترين انتخاب هاي امام بود. امام ره در انقلاب سياسي خود مرحله به مرحله پيش مي رفتند و از سياست گام به گام پيروي مي كردند. دولت موقت يكي از اين مراحل يا گام ها بود. جلال الدين فارسي - زواياي تاريك. انتخاب مهندس بازرگان دلايل ديگري هم داشت: همه ما به اين نتيجه رسيده بوديم كه در زمينه تشكيل دولت از نيروهاي نهضت آزادي استفاده مي شود كه طبعا آنها از نيروهاي جبهه ملي استفاده مي كردند. نيروي ديگري نبود مگر نيروهايي مثل منافقين كه به هيچ وجه مورد اعتماد نبودند. هنوز بنا نبود كه روحانيت دركارهاي اجرايي دخالت كند. اين يك اصل پذيرفته شده غيرمكتوب بود. براين اساس گفتيم كه ما به عنوان مجلس كار مي كنيم و اجرائيات را به غير روحاني مي سپاريم. بگذريم كه تجربه و آمادگي كافي هم براي اجرائيات نداشتيم. هاشمي رفسنجاني- دوران مبارزه
امامره بازرگان را به اين سمت منصوب، اما در عين حال شرطي هم براي او تعيين كردند و آن عدم وابستگي حزبي دولت بود. اما بازرگان دبير كل نهضت آزادي بود و طبعا كابينه اش را از ميان اعضاي حزبش برمي گزيد. براين اساس در جلسه پانزدهم بهمن 57 مقرر شد كساني كه حزبي هستند از مسئوليت، اشتغال، فعاليت و مشاركت در حزب خود، خودداري كنند. و بازرگان كابينه اش را برگزيد. پنج نفر از نهضت آزادي ايران و بقيه از حزب ايران، جاما، جبهه ملي، حزب ملت ايران،انجمن اسلامي مهندسين، افسران بازنشسته ملي و...
اما با وقوع حادثه 13آبان و تسخير سفارت آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام و گروگانگيري 444 روزه، رهبر انقلاب با حمايت ازحركت دانشجويان، آن را انقلاب دوم ناميد. دانشجويان هم با صدور هفت اعلاميه به انتقاد صريح از دولت موقت پرداخته و دولت را به سازش و همكاري با آمريكا متهم كردند. فرداي اشغال، بازرگان از سمت خود استعفا داد: پيرو توضيحات مكرر گذشته و نظر به اينكه دخالت ها، مزاحمت ها، مخالفت ها و اختلاف نظرها انجام وظايف محوله و ادامه مسئوليت را براي همكاران و اينجانب مدتي است غيرممكن ساخته و در شرايط تاريخي خاص حاضر، نجات مملكت و به ثمررساندن انقلاب بدون وحدت كلمه و وحدت مديريت ميسر نيست، بدين وسيله استعفاي خودرا تقديم مي دارد...
امام ره هم با پذيرش استعفاي دولت موقت و با قدرداني از زحمات طاقت فرساي مهندس بازرگان در دوران انتقال و اعتماد به ديانت، امانت و حسن نيت مشاراليه شوراي انقلاب را مامور رسيدگي و اداره امور كشور در حال انتقال و نيز اجراي امور زير بدون مجال كردند: 1- تهيه مقدمات همه پرسي قانون اساسي 2- تهيه مقدمات انتخابات مجلس شوراي اسلامي 3- تهيه مقدمات تعيين رئيس جمهوري . 11 و۱۲ آذرماه۵۸ انتخابات همه پرسي تاييد قانون اساسي برگزار شد و از مجموع 20 ميليون و 857هزار و 391 واجد شرايط ، 15ميليون و۶۹۰هزار و 142 نفر، معادل 75 درصد، در آن شركت كردند.
پس از آن تاريخ، برگزاري انتخابات رياست جمهوري 5 بهمن۵۸ اعلام و از همان زمان رقابت ها براي رسيدن به كرسي رياست جمهوري آغاز شد.
در آن زمان ، رهبر انقلاب، روحانيون را از حضور در مسندهاي اجرايي برحذر كردند.تلاش هاي برخي هم براي تغيير نظر امام ره بدون ثمر بود: يك بار من و آيت الله خامنه اي براي حل مشكل به قم رفتيم و با امام مذاكره كرديم. ما اصرار مي كرديم كه در اين موقعيت درست نيست كه ما روحانيت را محدود و ممنوع كنيم و امام استدلال ما را نپذيرفتند هاشمي رفسنجاني، حقيقت ها و مصلحت ها. با نظر صريح رهبر انقلاب، حزب جمهوري اسلامي كه در آن زمان از بزرگترين احزاب سياسي ايران به شمار مي رفت در دهم دي ماه 58 با صدور اطلاعيه اي اعلام كرد: حزب جمهوري اسلامي ايران در اين مرحله حساس و تعيين كننده انقلاب، خود را مقيد مي داند كه در مسئله انتخابات رياست جمهوري مصمم و قاطع عمل كند... پس از بررسي سوابق زندگي و سير مبارزاتي و آثار، نوشته ها و سخنراني هاي كساني كه داخل وخارج حزب نامزد رياست جمهوري بودند، برادر جلال الدين فارسي عضو شوراي مركزي حزب را كانديداي رياست جمهوري معرفي مي نمايد.
اما پيش از اعلام نامزدي فارسي براي انتخابات رياست جمهوري، احمد مدني فرمانده نيروي دريايي و استاندار خوزستان، شيخ صادق خلخالي، ابوالحسن بني صدر وزيرخارجه، داريوش فروهر، كاظم سامي، حسن حبيبي، حسن آيت، صادق قطب زاده و صادق طباطبايي نامزدي خود را اعلام كرده بودند. براي اولين انتخابات 124 نفر ثبت نام كردند كه 18 نفر به دليل همكاري با ريم گذشته، ساواك و مخدوش بودن شناسنامه و سوابق كيفري رد صلاحيت شدند. فارسي كانديداي حزب جمهوري اسلامي شد، داريوش فروهر نامزد حزب ملت ايران شد و كاظم سامي هم نامزد جنبش انقلاب مردم ايران. بني صدر به ادعاي خود به صورت مستقل، وارد صحنه شد و پس از آن تعدادي از اعضاي جامعه روحانيت مبارز تهران كه عموما در حزب جمهوري اسلامي عضو نبودند در مورد اعلام نامزد دچار دودستگي شدند. گروهي از اين جامعه كه عمدتا در خارج از حزب جمهوري اسلامي ايران بودند و چهره هاي شاخص ايشان مرحومان حجج اسلام ملكي و خسروشاهي بودند، بني صدر را نامزد خود اعلام كردند. در بيانيه ايشان آمد كه: جامعه روحانيت مبارز تهران نظر به مسئوليت و رسالتش درباره شخصيت هايي كه واجد انتخابند...، پس از بررسي هاي لازم با كمال احترام به شخصيت هاي ذي صلاح آقاي دكتر ابوالحسن بني  صدر را انتخاب كرديم... ،لكن اكثريت اعضاي شوراي مركزي كه عضو يا علاقه مند به حزب جمهوري اسلامي بودند از قبيل آيات و حجج اسلام خامنه اي، هاشمي رفسنجاني، ناطق نوري و مهدوي كني با اين تصميم مخالف بودند و آن را نظر اكثريت جامعه روحانيت برنمي شمردند و همين دليل در آن زمان اختلاف جدي در جامعه به وجود آمد، اما جامعه مدرسين حوزه علميه قم، با اكثريت آرا از نامزدي فارسي حمايت كرده و دكتر آيت هم به نفع او انصراف داد.اعضايي از جامعه روحانيت كه در حزب جمهوري اسلامي عضو بودند از جلال الدين فارسي حمايت كردند.
اما در آخرين روزها تحولاتي رخ داد كه سرنوشت انتخابات را به يكباره دچار تغيير كرد. شيخ علي تهراني در نامه اي سرگشاده به رهبر انقلاب به دليل ايراني الاصل نبودن جلال الدين فارسي به حزب جمهوري اسلامي حمله كرد، اما در فاصله كمتر از 10 روز مانده به انتخابات، حذف نامزد حزب جمهوري اسلامي، باوجود همه حمايت ها و پشتيباني گروه ها و احزاب از سراسر كشور، ضربه سنگيني وارد كرد. در كنار آن حملات شخص بني صدر عليه حزب جمهوري اسلامي و شهيد آيت الله بهشتي، فضا را بشدت عليه حزب جمهوري سنگين كرد: به نظر من بني  صدر درست نبود كه حزب كسي را كانديدا بكند كه در ايراني الاصل بودن او حرف است... اينها مي خواهند عليه من توطئه كنند...
نهايتا حزب جمهوري اسلامي با صدور اطلاعيه اي ضمن توصيه به خواهران و برادران براي شركت فعال در انتخابات تاكيد كرده كه باتوجه به معيارهاي اصلي مكتبي، كسي را كه شايستگي نسبي بيشتري دارد، انتخاب كنند. جامعه مدرسين و برخي از روحانيون هم از حسن حبيبي حمايت كرد. نهايتا در 5بهمن 58، اولين انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران برگزار شد و ابوالحسن بني صدر با كسب 10ميليون و 753 هزار و 751 راي از ميان 14 ميليون و 152 هزار و 902 راي به رياست جمهوري برگزيده شد؛ هرچند در كمتر ا ز 18ماه با توجه به كج فكري ها و بد خلقي هاي بني صدر و ميدان دادن به نيروهايي كه از اصل انقلاب اسلامي را قبول نداشتند با راي نمايندگان مردم، عدم كفايت سياسي او تصويب شد و نهايتا با لباس زنانه از كشور فرار كرد.
خداحافظ رئيس جمهور بي كفايت
پس از راي عدم كفايت سياسي بني صدر، رهبر انقلاب در پاسخ به نامه رئيس مجلس وقت چنين گفتند: باتوجه به راي اكثريت قاطع نمايندگان محترم مجلس مبني براينكه آقاي ابوالحسن بني صدر براي رياست جمهوري اسلامي ايران كفايت سياسي ندارد، ايشان را از رياست جمهوري اسلامي عزل نمودم.
پس از آن، دو حادثه مهم رخ داد. در ششم تيرماه، آيت الله خامنه اي كه آن زمان امام جمعه تهران بود، در مسجدابوذر تهران مورد سوء قصد قرارگرفت و فرداي آن روز در هفتم تيرماه 60، انفجار مهيبي در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي رخ داد و شهيد بهشتي كه رياست شوراي عالي قضائي را عهده دار بود به همراه 72 نفر از وزرا، نمايندگان مجلس و مديران كل وزارتخانه ها به شهادت رسيدند .
در چنين شرايطي تداركات برگزاري دومين انتخابات از 13تيرماه آغازشد و نهايتا از ميان 71نامزد، 4 نفر واجد صلاحيت شناخته شدند: محمدعلي رجايي، نخست وزير دولت بني صدر، حبيب الله عسگر اولادي نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي، عباس شيباني وعلي اكبر پرورش. جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، جامعه روحانيت مبارز و حزب جمهوري اسلامي از رجايي حمايت كردند. جالب آن بود كه در كمتر از 2 روز مانده به انتخابات، عسگر اولادي و پرورش هم از مردم خواستند به رجايي راي دهند.
نهايتا دومين انتخابات رياست جمهوري در دوم مرداد 60 برگزار شد و محمدعلي رجايي با كسب 12ميليون و 770 هزار و۵۰ راي از ميان 14 ميليون و 573 هزار و 803 راي به رياست جمهوري اسلامي ايران برگزيده شد. اين در حالي بود كه بني صدر، منافقان و تحليلگران خارجي خبراز بروز بحران و جنگ داخلي در كشور مي دادند و البته ترورهاي كور منافقان در همين ايام به اوج رسيده بود. ولي مردم كه خود را مكلف به مقاومت مي دانستد بر خلاف بسياري از اين تحليل ها به ميزاني بالاتر از حد انتظار در انتخابات شركت كردند.
با تنفيذ حكم رياست جمهوري رجايي، او محمد جواد باهنر را به نخست وزيري برگزيد و سپس كابينه باهنر از مجلس راي اعتماد گرفت. اما كابينه باهنر كمتر از يك ماه دوام داشت. چرا كه در هشتم شهريور، در مقر نخست وزيري انفجاري مهيب رخ داد و رئيس جمهور و نخست وزير به همراه تني چند از اعضاي شوراي امنيت به شهادت رسيدند.
دولت ثبات
پس از شهادت شهيد رجايي و باهنر، آيت الله مهدوي كني كه وزارت كشور را عهده دار بود، به نخست وزيري برگزيده شد تا مقدمات برگزاري انتخابات را فراهم كند. فرداي آن روز هم حزب جمهوري اسلامي تشكيل جلسه داد و آيت الله سيد علي خامنه اي را به دبير كلي حزب برگزيد. دولت، پيگير برگزاري انتخابات شد و با اعلام زمان برگزاري انتخابات تكاپوها آغاز شد. بحث ها حول نامزد نهايي استوار بود كه آيا روحاني باشد يا نه. حزب جمهوري اسلامي، هاشمي رفسنجاني را مامور كسب نظر امام ره كرد: قرار شد تعقيب كنيم كه امام با روحاني بودن رئيس جمهور، موافقت كنند. زيرا كانديدايي كه راي طبيعي داشته باشد از غير روحانيون نداريم... براي ساعت 11 با آقاي خامنه اي و احمد آقا در دفتر امام به خاطر بحث در موضوع رياست جمهوري آينده قرار گذاشتيم. احمد آقا اطلاع داد كه امام به طور اصولي با روحاني بودن موافقت كرده اند. در همان دفتر امام با احمد آقا و آقاي خامنه اي درباره رئيس جمهور صحبت كرديم. بيشتر آقاي خامنه اي مطرح بودند ولي كسالت و ضعف ايشان ترديدي ايجاد كرد... به نظر مي رسد حركتي در كار است كه از حزب نباشد ولي ضعف آقاي خامنه اي بهانه است... هاشمي رفسنجاني - عبور از بحران در همين زمان جامعه مدرسين با كانديداتوري روحانيون مخالفت مي كند.
001716.jpg
001719.jpg
اين بار مردم با عزمي راسخ  تر از انتخابات قبلي تصميم به شركت در راي گيري گرفتند زيرا ضرورت نشان دادن مقاومت در برابر توطئه براندازي نظام بخصوص در زمان اشغال بخشي از خاك كشورمان توسط صدام را بيشتر احساس مي كردند به طوري كه ميزان مشاركت در انتخابات تا دوم خرداد 76 ركورد مشاركت به حساب مي آمد. در نهايت 46 نفر نامزد شدند كه 4 نفر باقي ماندند. آيت الله سيد علي خامنه اي، اكبر پرورش، حسن غفوري فرد و سيد رضا زواره اي. نهايتا آيت الله سيد علي خامنه اي از مجموع 717/847/16 راي، با كسب 987/905/15 راي رئيس جمهور اسلامي ايران شد. شعار انتخابات سوم اين بود: امام جمعه تهران، رئيس جمهوري ايران . با اعلام نتايج، در 17 مهر ماه رهبر انقلاب حكم رياست جمهوري آيت الله خامنه اي را تنفيذ كردند. اما رئيس جمهوري با نخست وزير شدن يك روحاني موافق نبود. آقاي خامنه اي هم به دليل اينكه معتقدند نبايد همه روساي درجه اول، رئيس جمهور، رئيس مجلس، نخست وزير و رئيس ديوان عالي كشور روحاني باشد، با ايشانمهدوي كني موافق نيستند.
هاشمي رفسنجاني - عبور از بحران. نهايتا علي اكبر ولايتي به مجلس معرفي شد.
سي ام مهر ماه مجلس شوراي اسلامي براي بررسي نامزد پيشنهادي رئيس جمهور، تشكيل جلسه مي دهد و ولايتي موفق به اخذ راي اعتماد از مجلس نمي شود. پس از او ميرحسين موسوي به مجلس معرفي مي شود كه با كسب 115 راي موافق در برابر 48 راي مخالف به نخست وزيري برگزيده مي شود.
در 4 سال اول رياست جمهوري آيت اله خامنه اي جنگ و عمليات هاي آن مهمترين حوادث به شمار مي رفتند. چهارمين انتخابات رياست جمهوري، 25 مرداد 65 برگزار مي شود و از ميان 50 نامزد، 3 نامزد حائز بيشترين آرا مي شوند. آيت الله خامنه اي، سيد محمود مصطفوي كاشاني و حبيب الله عسگراولادي مسلمان. نهايتا آيت الله علي خامنه اي با كسب 012/205/12 راي از مجموع 587/238/14 راي حائز اكثريت آرا مي شود. دليل افت حدود 15 درصدي راي دهندگان نسبت به انتخابات قبلي احساس اطمينان مردم از انتخاب مجدد حضرت آيت الله خامنه اي بود.
در دوران دوم رياست جمهوري آيت الله خامنه اي اتفاقات مهمي رخ داد. دستگيري و متلاشي كردن باند منحرف مهدي هاشمي كه با پشتيباني مستقيم امام راحل ره صورت گرفت، از مهمترين تحولات آن زمان بود. چرا كه با وجود حمايت هاي علني آيت الله حسين علي منتظري كه در آن زمان قائم مقام رهبري به شمار مي رفت، دستگيري اين افراد امري بسيار مشكل مي نمود كه با پشتيباني رهبر انقلاب از وزارت اطلاعات، اين باند منحرف از هم پاشيد. با محاكمه و اعدام مهدي هاشمي جايگاه قائم مقام رهبري بسيار تضعيف شد و نهايتا در آغازين روزهاي سال 68 ، رهبر انقلاب در نامه اي با صراحت تمام، قائم مقام رهبري را از سمت خود عزل نمودند و در نامه اي خطاب به نمايندگان مجلس خبرگان رهبري خاطرنشان كردند: الله، الله، در انتخاب اصحاب خود.
در همين ايام با نزديك شدن به انتخابات پنجمين دوره رياست جمهوري، جامعه روحانيت مبارز تهران، حجت الاسلام اكبر هاشمي رفسنجاني را نامزد خود براي انتخابات آتي اعلام كرد، از سوي ديگر بازنگري قانون اساسي در دستور كار قرار گرفت و با اصلاحاتي، پست نخست وزيري حذف شد و اختيارات او به رئيس جمهور واگذار شد.
در خرداد ماه 68، بزرگترين حادثه غم انگيز در دوران جمهوري اسلامي رخ داد و بنيانگذار جمهوري اسلامي به ديار باقي شتافت. با ارتحال امام ره در 15 خرداد، مجلس خبرگان جلسه اي فوق العاده تشكيل داد و نهايتا پس از بحث و بررسي هاي فراوان آيت الله سيدعلي خامنه اي را به عنوان جانشين امام خميني ره به ولايت و رهبري جامعه اسلامي منصوب كرد.
دولت سازندگي
۵ مرداد ماه 68 ، پنجمين انتخابات رياست جمهوري برگزار شد. انتخاباتي كه در آن اگرچه 79 نفر ثبت نام كردند، ليكن به جز هاشمي رفسنجاني كه جامعه روحانيت مبارز از او حمايت كرد و عباس شيباني، نامزد مطرح ديگري وجود نداشت. در اين انتخابات مجددا ميزان مشاركت به علت احساس اميد در مردم براي بازسازي كشور بالا رفت و 677/452/16 نفر به پاي صندوق هاي راي رفتند و اكبر هاشمي رفسنجاني با كسب 528/550/15 راي حائز اكثريت آرا شد و به رياست جمهوري اسلامي ايران منصوب گرديد. رهبري هم در 25/5/68 طي نامه اي از رياست جمهوري استعفا دادند تا فعاليت  رئيس جمهور منتخب مردم در اسرع وقت آغاز شود.
هاشمي رفسنجاني از قوه مقننه به مجريه رفت و مهدي كروبي جايگزين او شد.
مهندس  ميرحسين موسوي هم آخرين نخست وزير جمهوري اسلامي نام گرفت و ترجيح داد تا در رشته اصلي اش - مهندسي معماري - به فعاليت بپردازد. اين آغاز گوشه گيري تاريخي مير حسين موسوي از فعاليت هاي سياسي بود.
در 12 مرداد 68، مقام معظم رهبري طي حكمي رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني را تنفيذ كردند. ... اينجانب به پيروي از ملت عظيم الشان و با معرفت به مقام و مرتبت ياور صميمي امام و شخصيت برجسته نظام جمهوري اسلامي و بازوي توانا و زبان گوياي آن، جناب آقاي هاشمي رفسنجاني، راي ملت را تنفيذ و ايشان را به رياست جمهوري اسلامي ايران منصوب مي كنم...
با روي كار آمدن هاشمي رفسنجاني، او وعده داد كه پس از دوران جنگ تحميلي كه خسارت هاي فراواني بر جا گذاشته بود، دوران سازندگي را آغاز كند و ويراني هاي ناشي از جنگ را به آباداني تبديل نمايد.
سال اول رياست جمهوري هاشمي با آخرين سال مجلس سوم كه به چپگرايي شهرت داشت مقارن شد، اما هاشمي، جامعه روحانيت مبارز تهران را نمايندگي مي كرد و كروبي مجمع روحانيون مبارز را. هاشمي تلاش كرد تا اين يك سال با مدارا طي شود و همتش را بر مجلس چهارم گذاشت. همه برنامه ريزي هاي او بر مجلس چهارم، استوار شد. اما چهارمين مجلس شوراي اسلامي به يكباره با مجلس پيشين  متفاوت بود چرا كه در تهران، ليست 30 نفره جامعه روحانيت مبارز به مجلس راه يافت. اين وضعيت در ديگر شهرهاي كشور هم تكرار شد و مجلس چهارم با شعار اطاعت از رهبري، حمايت از هاشمي شكل گرفت. در اين ميان تمامي نامزد هاي مجمع روحانيون مبارز، حتي مهدي كروبي و علي اكبر محتشمي از ورود به مجلس باز ماندند. پس از انتخابات، مجمع روحانيون مبارز به دليل آنچه خود عدم وجود فضاي رقابت سياسي مي ناميد، از سياست كناره گرفت و كنج عزلت گزيد. كناره گيري مجمع روحانيون مبارز و تعطيلي فعاليت هاي سياسي اش 5 سال به طول انجاميد تا نهايتا در سال 76، مجددا پاي در ميدان سياست گذاشتند.
در انتخابات ششمين دوره رياست جمهوري، هر چند جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز تهران از كانديداتوري هاشمي رفسنجاني حمايت كردند، اما برخي تشكل هاي بي نام يا بانام اين جناح، از كانديداتوري احمد توكلي و سيد رضا زواره اي حمايت كردند.
ششمين انتخاب، چهار كانديدا داشت كه در كنار هاشمي رفسنجاني، احمد توكلي و سيد رضا زواره اي، عبدالله جاسبي هم به ميدان آمده بود. توكلي راه انتقاد از سياست هاي هاشمي را در پيش گرفت. هاشمي رفسنجاني از ميان 787/796/16 راي، توانست 499/566/10 راي كسب كند و در كنار او احمد توكلي 879/026/4 راي كسب نمود. دو سال بعد انتخابات مجلس پنجم برگزار شد. مجمع روحانيون مبارز همچنان حاضر به حضور در انتخابات نبود، اما مهمترين تحول آن دوران، انشعاب در جريان موسوم به راست بود. به صورتي كه 10 وزير و 6 معاون رئيس جمهور با صدور اطلاعيه اي، تشكيل جمعي از كارگزاران سازندگي را اعلام كردند.
نهايتا انتخابات مجلس پنجم با حضور جامعه روحانيت مبارز و تشكل هاي همسو،جمعي از كارگزاران سازندگي و جمعيت دفاع از ارزش هاي نقلاب اسلامي- كه از هر دو جناح در خود داشت- برگزار شد. هر چند حاكميت تشكل هاي همسو بر مجلس پنجم همچنان باقي بود، اما از اكثريت مطلق آن كاسته شد و اين بار كارگزاران سازندگي جاي آنها را گرفتند. در تهران هم علي اكبر ناطق نوري، نفر اول ليست جامعه روحانيت مبارز شد و بعد از فائزه هاشمي بااختلاف كمي در جاي دوم ايستاد و در مرحله اول به مجلس راه يافت.
دولت اصلاحات
اما با گذشت يك سال از عمر مجلس پنجم، همه نگاه ها به هفتمين دوره انتخابات رياست جمهوري معطوف شد. جناح اكثريت كه پس از پيروزي هاي متوالي در انتخابات چهارم و پنجم مجلس شوراي اسلامي، رياست جمهوري را نيز در نزديكي خود مي ديد، ناطق نوري را به عنوان نامزد معرفي كرد. جناح اقليت هم هيچ نامزدي نداشت كه بتواند با ناطق نوري رقابت كند. بر اين اساس پيشنهاد تمديد رياست جمهوري هاشمي را داد. عطاءالله مهاجراني و خليل مرعشي از سرسخت ترين مدافعان اين پيشنهاد به شمار مي رفتند، اما هاشمي رفسنجاني خود با اين پيشنهاد مخالفت كرد.
با نفي انديشه تغيير قانون اساسي، محمدرضا باهنر يك سال مانده به موعد انتخابات در اردوي جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران، ناطق نوري را به عنوان نامزد خود معرفي كرد. همزمان جمعيت موتلفه اسلامي و تشكل هاي همسو از اين انتخاب حمايت كردند،  اما اعلام نامزدي ناطق نوري، با اعلام مجمع روحانيون مبارز مبني بر آغاز فعاليت هاي سياسي و ورود به صحنه مقارن شد. مجمع روحانيون مبارز،  مهندس ميرحسين موسوي را به عنوان نامزد خود معرفي كرد و در پي او مجمع حزب الله مجلس - متشكل از نمايندگان اقليت- و شوراي هماهنگي نيروهاي خط امامره از نامزدي موسوي حمايت كردند. دامنه حمايت از موسوي بالا گرفت، اما او در بيانيه اي به طور رسمي از نامزدي امتناع كرد. ... اين جانب از ماه ها قبل در اين باره انديشيدم و هرچه بيشتر غور كردم اين كار را مفيد و شايسته لطف و اعتمادي كه مردم مهربان مرا قابل آن تصور فرموده اند نيافتم. ... بر خود لازم مي دانم پيش از فوت وقت، نتيجه را كه امتناع قطعي از نامزد شدن در انتخابات آتي رياست جمهوري است، اعلام كنم...
001656.jpg
با انصراف ميرحسين، برخي نفس راحتي كشيدند و ميدان را براي يكه تازي مهيا ديدند. كارگزاران سازندگي ومجمع روحانيون به سراغ سيدمحمد خاتمي رفتند. او هم هرچند در وهله اول از پذيرش نامزدي امتناع كرد، اما پس از اصرار دوستان پذيرفت و به صحنه آمد. در ابتدا همه نظرسنجي ها حكايت از پيروزي ناطق نوري داشت،  اما با گذشت زمان و هرچه به زمان انتخابات نزديكتر مي شديم، فاصله كمتر مي شد.اول خرداد، محمدرضا باهنر، مسئول ستاد انتخاباتي ناطق نوري در مصاحبه اي گفت: بر طبق نظرسنجي ها، آقاي ناطق نوري حائز بيش از 60 درصد آرا خواهند شد. نهايتا دوم خرداد فرا رسيد و پرشورترين انتخابات پس از پيروزي انقلاب بزرگ اسلامي رقم خورد. مشاركت مردم به حدي بود كه مقام معظم رهبري اين حضور را حماسه اي پرشور و بزرگ ناميدند و ملت را ستودند. سيدمحمد خاتمي با كسب 20 ميليون و 138هزار و 784 راي حائز بيش از 70 درصد آرا شد و ناطق نوري كه مهمترين رقيب او به شمار مي رفت، 7 ميليون و 248 هزار و 122 راي كسب نمود. محمد محمدي ري شهري كه اولين - و شايد آخرين- حضور در انتخابات را تجربه مي كرد، در جاي سوم ايستاد و سيدرضا زواره اي نامزد - و ناكام- هميشگي انتخابات در مكان آخر جلوس كرد.علي اكبر ناطق نوري چهار سال بعد در گفت وگو با يكي از روزنامه هاي عصر اعلام كرد كه در شب انتخابات به قطعيت مي دانست كه خاتمي راي مي آورد. 12 مرداد 76 مراسم تنفيذ حكم خاتمي برگزار شد و مقام معظم رهبري در حكمشان اينگونه خاتمي را مورد خطاب قرار دادند: اكنون بار ديگر مسئوليت بزرگ رياست جمهوري با اكثريتي قاطع بر دوش مردي روحاني و كارآزموده و انقلابي و اهل دانش و معرفت قرار يافته و يكي از تربيت شدگان حوزه معرفت ديني قدرت اجرايي را در كشوري به دست گرفته كه به بركت ايمان و دين باوري عميق مردمش، پرچمدار نظام ديني و مفتخر به اجراي احكام اسلامي است...
و نهايتا دولت اصلاحات كار خود را آغاز كرد. ناطق نوري اولين فردي بود كه پيروزي خاتمي را به او تبريك گفت و با ابراز خوشحالي تاكيد كرد كه ديگر نه رقيب خاتمي كه يار و ياور او خواهد بود. ياري ناطق نوري آن هنگام كه رياست قوه مقننه را عهده دار بود به مدد خاتمي آمد و تمامي وزراي پيشنهادي اش از مجلسي كه اكثريتش را رقباي خاتمي تشكيل مي دادند، راي اعتماد گرفتند. در سال بعد انتخابات مجلس ششم برگزار شد و اصلاح طلبان اين بار با اكثريت نيروهايشان قدم به مجلس شوراي اسلامي گذاشتند.
بيشترين رقيب
اما انتخابات هشتم در مقايسه با دوره قبل، از حساسيت كمتري برخوردار بود. هر چند سيدمحمدخاتمي هنوز در ميان اذهان از محبوبيت خوبي برخوردار بود، اما در آمدن ترديد داشت. نهايتا 14 ارديبهشت ماه به ترديدها پايان داد و آمد. او در سخنان خود در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود گفت:   آمده ام با همان عهد پيشين خود با مردم و اصولي كه بارها گفته ام. معتقدم راه درازي در پيش داريم و بايد با همه مشكلات اين راه ناپيموده را با كمك ملت و حضور مردم طي كرد. خاتمي آمد و در كنار او هم 813 نفر ثبت نام كردند. هر چند نهايتا 10 نفر تاييد صلاحيت شدند، اما تعداد تاييد صلاحيت شدگان به مراتب بيش از دوره هاي پيشين بود. احمد توكلي اين بار هم آمد تا رقابت با خاتمي را هم يك بار تجربه كند. علي شمخاني وزير دفاع كابينه خاتمي به همراه مصطفي هاشمي طبا معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان تربيت بدني دو اصلاح طلبي بودند كه براي رقابت با خاتمي ثبت نام كردند. عبدالله جاسبي، حسن غفوري فرد، سيدمحمودكاشاني، سيدمنصور رضوي، سيد شهاب الدين صدر و علي فلاحيان- وزير اطلاعات كابينه هاشمي- هم ثبت نام كردند. هشتمين انتخابات در 18 خردادماه 80 برگزار شد و اين بار هم سيد محمد خاتمي با كسب بيش از 21 ميليون و 659 هزار و 53 راي از ميان 28 ميليون و 160 هزار و 396 راي، حائز اكثريت آرا شد. نكته جالب توجه در اين ميان آن بودكه بيش از 68 درصد واجدين شرايط در انتخابات شركت كردند و 14 ميليون نفر هم سكوت را ترجيح دادند.
توكلي باز هم دوم شد و اين بار شكست را از خاتمي تجربه كرد. فلاحيان و هاشمي طبا هم با كسب 55هزار و۲۸ راي در رده هاي آخر قرار گرفتند.
بدين ترتيب خاتمي هم همچون روساي جمهور قبل خود، 8 سال بر مسند رياست جمهوري نشست.
اما دور نهم انتخابات رياست جمهوري در سال 84 با حال و هوايي كاملا متفاوت شكل گرفت . بيش از هزار نفر ثبت نام كردند كه بررسي همين سوه و مصاحبه  با برخي از ايشان دستمايه طنز هاي مطبوعاتي بسياري شد. كساني كه به خاطر رفع مشكل بيكاري خوديا معرفي خود به عنوان هنرپيشه اي كه مي تواند به جاي صدام بازي كند، از همين مايه هاي طنز بودند. در نهايت براي نخستين بار در انتخابات رياست جمهوري ايران، نه بين جناح ها و نه در درون آنها وفاق حاصل نشد و در نهايت هشت نفر باقي ماندند كه سه نفر از جناح دوم خرداد و چهار نفر از اصولگرايان و يك نفر از ميانه اصولگرايان و اصلاح طلبان.

برنامه هسته اي ايران
بومرنگ سياستمداران آمريكا
وحيدرضا نعيمي
001638.jpg
بنياد برنامه هسته اي ايران را واشنگتن در دوره زمامداري محمدرضا پهلوي و با اين استدلال بنا نهاد كه ايران در سالهاي آينده باتوجه به رشد جمعيت و افزايش مصرف انري، نياز مبرم به انري هسته اي دارد. اما حالا اصولا منكر نياز ايران به انري هسته اي براي مصارف غيرنظامي مي شود وعلت آن را برخورداري اين كشور
از منابع بزرگ نفت و گاز مي داند.
در گزارشي كه خانم دفنالينزر، گزارشگر روزنامه واشنگتن پست، مدتي پيش در اين روزنامه نوشت، نشان داد آن دسته از تصميم گيرندگان آمريكايي كه اكنون با برنامه هسته اي ايران مخالفت مي كنند، همان كساني هستند كه در دهه 1960 از آن دفاع مي كردند. وي در اين گزارش به خوبي دوگانگي برخورد دولت آمريكا را به طور مستند نشان مي دهد.
مقامات دولت بوش به رغم نبود شواهد متقن، استدلال مي كنند كه برنامه هسته اي ايران پوششي براي ساخت بمب اتمي است. ديك چني، معاون رئيس جمهوري اخيرا گفت آنان روي مقادير عظيمي نفت و گاز نشسته اند و هيچ كس نمي تواند متوجه شود چرا براي توليد انري به برنامه هسته اي نياز دارند.
اما چني، دونالد رامسفلد، وزير دفاع و پل ولفوويتز، قائم مقام سابق وي و رئيس كنوني بانك جهاني، 30 سال پيش در دوره رياست جمهوري فورد كه مناصب مهمي را در عرصه امنيت ملي در اختيار داشتند، استدلال متضادي مي كردند. دولت فورد طرح ايران را براي ايجاد صنعت عظيم انري هسته اي تاييد كرد و بسختي كوشيد تا با انعقاد قراردادي چند ميليارد دلاري، كنترل مقادير زيادي پلوتونيوم و اورانيوم غني شده را به ايران بدهد، يعني دو ماده اي كه مي تواند براي توليد بمب هسته اي مورد استفاده قرار بگيرد. هركدام از اين دو ماده را مي توان درون كلاهك هسته اي قرار داد. دستيابي به اين دو ماده معمولا مهمترين مانع بر سر راه سازندگان بمب است.
ايران كه در آن زمان هم پيمان آمريكا و از بنيه مالي خوبي برخوردار بود، با محافل دولتي رابطه نزديكي داشت. شركت هاي آمريكايي از جمله وستينگهاوس و جنرال الكتريك كوشيدند وارد اين معامله شوند. هنري كيسينجر وزير خارجه دولت فورد در مصاحبه اي با نگارنده اين گزارش گفت: فكر نمي كنم موضوع تكثير سلاح هسته اي مطرح شده باشد.
پيشنهاد آمريكا كه در اسناد تازه از طبقه بندي درآمده روشن شده است، شامل توانايي غني سازي اورانيوم نبود كه اكنون ايران به دنبال آن است، اما آمريكا كوشيد درخواست ايران را براي برخورداري از بازفرآوري پلوتونيوم لحاظ كند. بازفرآوري پلوتونيوم، ماده اصلي بمب را توليد مي كند. جرالد فورد در ابتدا مخالف بود، اما در سال 1976 دستورالعملي را امضا كرد كه براساس آن، تهران مي توانست تجهيزات بازفرآوري را براي استخراج پلوتونيوم از سوخت رآكتور هسته اي از آمريكا بخرد. اين معامله شامل چرخه كامل سوخت هسته اي بود، يعني استمرار فعاليت رآكتورها با استفاده از مواد همجوش پذير و بازتوليد آن. اين دقيقا همان ظرفيتي است كه دولت فعلي آمريكا مي كوشد ايران را از دستيابي به آن بازدارد.
كوري هيندرستين متخصص امور هسته اي در موسسه علم و امنيت بين الملل گفت: اگر امروز با ايراني روبه رو بوديم كه توانايي بازفرآوري داشت، نگراني بيشتري در مورد توان آنان براي استفاده از پلوتونيوم در سلاح هسته اي داشتيم. در مورد اين تجهيزات اطلاعات زيادي وجود دارد و پادمان را مي توان براي آن اعمال كرد، اما به هر حال گزينه هسته اي ديگري براي ايران بود.
كارشناسان هسته اي معتقدند راهبرد فورد اشتباه بود. وقتي ايران از دوست به دشمن تبديل شد، براي دولت هاي بعدي روشن شد كه بايد جلوي دستيابي ايران را به فن آوري هاي ساخت تسليحات بگيرند، اما اين استدلالي نيست كه دولت بوش مطرح مي كند. پذيرفتن چنين استدلالي توسط امضاكنندگان پيمان عدم تكثير هسته اي دشوار است. اين پيمان دسترسي به انري هسته اي را صرف نظر از نظام سياسي براي اعضا تضمين مي كند.
در سال 1979 كه شاه ساقط شد، قرارداد يادشده مسكوت گذاشته شد. به رغم تغييراتي كه در ايران پديد آمده است، پايبندي آشكار كشور به انري هسته اي و اصرار آن بر حق قانوني براي دستيابي به اين انري تغيير نكرده است. محمد سعيدي، معاون سازمان انري اتمي ايران مدتي پيش اعلام كرد كه ايران مصمم به توسعه انري هسته اي است، چون منابع نفت و گاز طبيعي كشور محدود است.
مشاركت آمريكا در برنامه هسته اي ايران تا سال 1979 كه دربرگيرنده عرضه اطلاعات در مقياس وسيع و فروش تسليحات متعارف بود، مبين تغيير در سياست خارجي جديد آمريكاست. با وجودي كه بسياري از بازيگران اصلي در دولت آمريكا در آن زمان و حالا يكي هستند، واشنگتن در مورد واقعيت هاي موجود، مواضع متضادي اتخاذ كرده است، چون درك آن از منافع آمريكا تغيير كرده است.
ايران با استفاده از استدلال هاي 30 سال پيش مي گويد برنامه هسته اي اش براي برآوردن نيازهاي روزافزون انري، ضروري و هدف از آن ساخت بمب نيست. مقامات ايران مي گويند تهران به اين دليل برنامه هسته اي را در خفا احيا كرد، چون آمريكا مي خواست جلوي آن را بگيرد. آانس بين المللي انري اتمي گفته هاي ايران را مورد تفحص قرار داده و مي كوشد، ببيند آيا ايران برنامه موازي براي توليد تسليحات هسته اي دارد يا نه.
از سال 2002 كه برنامه هسته اي ايران مطرح شد، دولت بوش متناوبا گفته است كه ايران برنامه تسليحات هسته اي پنهاني دارد يا درصدد ايجاد آن است. كاخ سفيد بدون آنكه بتواند اين ادعاها را ثابت كند، استدلالي تلويحي مطرح كرده است و مي گويد ايران به اندازه كافي منابع نفت براي رفع نيازهاي نفتي خود دارد.
دولت فورد تصميم ايران را براي ايجاد صنعت عظيم انري هسته اي ستود و در سندي در سال 1975 خاطرنشان كرد ايران بايد آماده رويارويي با مقتضيات زمان باشد، يعني 15 سال بعد كه پيش بيني مي شود توليد نفت ايران بشدت كاهش يابد. در دولت فورد، چني، رئيس كاركنان كاخ سفيد و ولفوويتز، مسئول امور عدم تكثير در سازمان كنترل و خلع سلاح بود. اين دولت بشدت كوشيد تا فن آوري هسته اي آمريكا را دراختيار ايران قرار دهد تا سال 1977 كه جيمي كارتر، جانشين فورد شد. ذكر اين سابقه در سخنراني هاي عمده مقامات دولت بوش، بيانيه هاي رسمي و مصاحبه هاي مطبوعاتي درباره ايران غايب است. كيسينجر در مطلبي كه 9 مارس 2005 در واشنگتن پست چاپ شد، نوشت براي توليدكننده نفت بزرگي همچون ايران، انري هسته اي اتلاف منابع است. اسكات مك كلان، سخنگوي كاخ سفيد اين مقاله را بازتاب تفكر جاري دولت آمريكا در مورد ايران دانست.
در سال 1975 هنري كيسينجر در مقام وزير خارجه سند تصميم امنيت ملي شماره 292 را با عنوان همكاري هسته اي آمريكا - ايران امضا و ابلاغ كرد. در اين سند راهبرد مذاكره دولت آمريكا براي فروش تجهيزات مربوط به انري هسته اي معين شده بود كه پيش بيني مي شد درآمدي 6 ميليارد دلاري براي شركت هاي آمريكايي در بر داشته باشد. در آن زمان، ايران روزانه حدود 6 ميليون بشكه نفت توليد مي كرد، در حالي كه اين ميزان اكنون به طور متوسط 4 ميليون بشكه است.
شاه كه از نفت به عنوان سوخت شريف نام مي برد، معتقد بود نفت باارزش تر از آن است كه صرف نيازهاي روزانه انري شود. در سند راهبردي مذكور نوشته شده بود كه بهره گيري از انري هسته اي، هم نيازهاي فزاينده اقتصاد ايران را برطرف مي كند و هم منابع باقيمانده را براي صدور يا تبديل به مواد پتروشيمي آزاد مي كند. وقتي كه از كيسينجر درباره علت تغيير عقيده اش سئوال شد، با قدري تعجب و پس از مكث طولاني گفت: آنان كشوري هم پيمان بودند و اين يك معامله تجاري بود. ما اين موضوع را درنظر نگرفتيم كه روزي به سوي توليد تسليحات هسته اي حركت كنند. چارلز ناس كه در دهه 1970 معاون سفير آمريكا در ايران بود، گفت تكثير هسته اي به فكر كارشناسان فني رسيده بود، اما قرارداد هسته اي يادشده از نظر تجاري جذاب و رابطه دوطرفه به طور كلي بسيار مهم بود.
001764.jpg
چني
001875.jpg
رامسفلد
001806.jpg
فورد
001914.jpg
ولفوويتز
اسناد نشان مي دهد شركت هاي آمريكايي و در راس آنها وستينگهاوس مي توانستند 4/6 ميليارد دلار از فروش شش تا هشت رآكتور هسته اي و اجزاي آن كسب كنند. ايران همچنين مايل بود يك ميليارد دلار ديگر براي كسب 20 درصد سهام يك كارخانه خصوصي غني سازي اورانيوم در آمريكا بپردازد كه بيشتر اورانيوم موردنياز رآكتورها را تامين مي كرد. ناس گفت كه چني، ولفوويتز و رامسفلد همه در مناصبي قرار داشتند كه نقش مهمي در سياستگذاري آمريكا در قبال ايران به آنان مي داد، اما در آن روزها، كيسينجر نقش محوري داشت.
جوزف سيرين سيون از موسسه كارنگي گفت: واقعا باورنكردني است كه همان بازيگراني كه آن بيانيه ها را صادر مي كردند، حالا سخنان كاملا متضادي مي گويند. آيا به ياد مي آورند كه اين حرف ها را زدند چون ايراني ها حتما به ياد دارند كه آنان آن حرف ها را زدند. سيرين سيون سال گذشته در كنفرانس مسائل هسته اي ايران در تهران شركت كرد.
دولت فورد در مقطعي پيشنهاد كرد ايران و پاكستان به طور مشترك به بازفرآوري بپردازند تا سياست هاي عدم تكثير در منطقه تقويت شود، چون از نياز به تاسيسات بازفرآوري بيشتر جلوگيري مي شد. سيرين سيون اين فكر را بدترين فكر قابل تصور توصيف كرد. گري سيك كه در دوران رياست جمهوري فورد، كاتر و ريگان مسائل عدم تكثير را اداره مي كرد، گفت اين قرارداد مبتني بر اعتماد بود. وي افزود: همه مسئله به اينجا ختم مي شود. شاه استدلال قانع كننده اي كرد كه نفت و گاز ايران تمام مي شود، در حالي كه جمعيت آن افزايش مي يابد و نياز روزافزون ايران به انري به سرعت رشد مي كند. حالا هم تهران همين استدلال را مي كند، اما به آنان اعتماد نداريم.

۸ دوره انتخابات و نحوه ترجمه شعارها
ياسر هدايتي
در و ديوار شهر را مي بيني كه ابرهاي رنگي و گاه سياه و سفيد عكس هاي خندان و متفكرانه كانديداهاي مختلف رياست جمهوري آنها را پوشانده است. در بيشتر اين عكس ها انگار كانديدايي چشم بر افق دوخته و دارد آسمان فردا را تماشا مي كند. نگاهي كه شايد مي خواهد تعداد راي هايي را كه به او مي دهند، رصد كند؛ نگاهي كه شايد به هشت دوره پيش هم نظر دارد؛ هشت دوره انتخاب كه همه لزوما چهار سال به چهار سال هم نبوده است.
نگاهي به هشت دوره انتخابات رياست جمهوري مي تواند تحليلي راهگشا و كارآمد در نظر به نوع برخورد مردم در مشاركت در انتخابات رياست جمهوري و انتخاب بالاترين مقام اجرايي كشور باشد؛ تحليلي كه امروز نيز مطمئنا باتوجه به گرايش هاي مختلف در كانديداها و حضور هشت كانديدا كه بعد از دور اول و دور هشتم، جامعه شاهد بيشترين حضور نمايندگان تفكرات مختلف مردم در جريان نامزدي رياست جمهوري است، مفيد فايده خواهد بود.
مشاركت در حدود 68 درصدي مردم در دور اول رياست جمهوري باتوجه به اينكه تمامي نامزدها به نوعي در چارچوب حكومت جديد بودند و هركدام به نوعي دعوي به دست آوردن كرسي رياست جمهوري را داشتند، اولين نكته اي است كه در انتخاب دوره اول به چشم مي خورد. علاوه بر فضاي مسموم ايجاد شده توسط گروه هاي ضدانقلاب كه در آن دوران هنوز اجازه فعاليت در صحنه سياسي را داشتند، رد شدن جلال الدين فارسي، كانديداي مورد تاييد حزب جمهوري اسلامي و بسياري از تشكل هاي ارزشي به بهانه تشكيك در ايراني الاصل بودن نامبرده و همچنين مناقشاتي كه براي انتخاب ابوالحسن بني صدر ميان افراد جناح ها ايجاد شد نيز ازجمله عوامل تنش زا در بستر اجتماعي مشاركت مردمي در بهمن ماه 1358 بود. در دوره دوم اما به رغم اينكه انقلاب نوپاي ايران به دنبال اتخاذ مشي مسلحانه و ترورهاي كور توسط منافقان و ديگر گروه هاي ضدانقلاب، وارد يكي از بحراني ترين مقاطع تاريخي خود شده بود، اما با حضور 65 درصدي مردم در انتخابات و راي در حدود 13 ميليوني رجايي به دنبال ترور 72 نفر از بهترين ياران انقلاب در هفتم تير ماه به نوعي واگويه اين احساس ملت بود كه شهيد رجايي به همراه يار ديرينه اش دكتر باهنر، همان نمادهايي هستند كه مي توانند استقامت و ايستادگي هرچه باشكوه تر ايران و ايراني را به تماشا بگذارند و راي به ايشان به معناي نمايش همبستگي و مقاومت ملت انقلابي ايران در مقابل ناملايمات و خشونت هاي به كار برده از طرف دشمن است، اگرچه كينه توزي منافقين اجازه نداد كه طعم اين همدلي بيشتر از يك ماه در جان و ذائقه ملت ايران بماند. با حضور آيت الله خامنه اي در دور سوم كه تنها يك ماه بعد از انتخابات دور دوم بود و مشاركت 75 درصدي مردم و راي 000/800/16 نفري آيت الله خامنه اي كه چيزي در حدود 95 درصد كل آراي ماخوذه بود، نشان داد كه مردم با هر كنش مذبوحانه اي از آنچه و آنكه دشمن مي پنداشتند، واكنشي سترگ و حماسه وار نشان داده و مي دهند. دور چهارم، پنجم و ششم انتخابات رياست جمهوري هركدام بنا بر دلايل متعدد سياسي، اجتماعي و اقتصادي با مشاركت نسبي مردم روبه رو شد كه البته در تبيين آن ذكر چند نكته حائز اهميت است؛ اول اينكه دور چهارم انتخابات مصادف با دومين دور رياست جمهوري حضرت آيت الله خامنه اي بود و براي مردم مسلم بود كه ايشان كماكان منتخب ملتي خواهد بود كه در شرايط جنگ و تحريم هاي اقتصادي است و تنش هايي كه پيرامون ادامه جنگ و پذيرش قطعنامه در جامعه جريان دارد، ايجاب مي كند كه سكاندار امور كشور تغيير نيابد. به همين دليل آنگونه كه در دوره هاي بعد در زمان دور دوم انتخاب آقاي هاشمي و آقاي خاتمي ملاحظه مي شود به طور كل انتخابات از مشاركتي پايين تر در مقايسه دور اول رئيس جمهور برخوردار شده است.
دور پنجم كه همراه با پايان جنگ و ضرورت سازندگي كشور و پس از ارتحال امام خمينيره و در اوان رهبري حضرت آيت الله خامنه اي برگزار  شد نيز براي مردم مسلم بود كه تنها آقاي هاشمي رفسنجاني است كه از عهده اين مهم برمي آيد، لذا رقيبي براي وي متصور نبودند. دور ششم نيز به دليل شرايط پيش گفته در انتخابات دومين دور هر رئيس جمهوري افزايشي در ميزان مشاركت ديده نمي شود، گرچه راي آقاي هاشمي به علت نخستين رقابت جدي در طول ادوار انتخابات رياست جمهوري به نسبت افت مي كند و رقيب ايشان آقاي توكلي در مقايسه با رقباي ساير ادوار راي قابل توجهي مي آورد. دور هفتم كه بي نظيرترين مشاركت مردم در طول تاريخ انتخابات تا به حال بوده است، با مشاركت 20 ميليوني و درصدي بالغ بر 80 درصد واجدان شرايط نقطه باشكوهي در تاريخ انتخابات بود. در اين دوره شعارها و محورهاي فكري جديدي كه آقاي خاتمي مطرح كرد و وعده هايي كه درمورد تغيير فضاي سياسي و فرهنگي موجود داد، مردم را به سوي اين شعارهاي جديد جذب كرد. اين درحالي بود كه رقيب ايشان، وعده حفظ وضع موجود دوره هاي آقاي هاشمي با انجام برخي تغييرات را مي داد. ادامه اين شوق به تازگي در مردم باعث شد كه حتي در تعاملي جدي انتخابات مجلس ششم نيز در يد همفكران سياسي و حزبي خاص كه داعيه طرفداران ايشان را داشت، درآيد. اما تحليل مشاركت بالاي مردم در انتخاب هفتم رياست جمهوري نيز همانگونه كه تا به حال نقد و نظرهاي بسياري را برانگيخته، قابل توجه است.اينكه برخلاف تبليغ هاي ناروايي كه از سوي معاندان نظام و رسانه هاي غربي دوره پيش از انتخاب هفتم داشتند، راي گيري يك انتصاب نانوشته از بالا نبود و تفكر باز و آزادي بياني كه وجود داشت، باعث شد تا مشاركت بالاي مردمي در اين انتخابات صورت بگيرد و اصولا مشاركت بالاي مردم در همين تز صورت گرفت و مردم خواستند كه قدرت انتخاب خود را به رخ بكشند، اما در دوره هشتم نيز كه شاهد اين مشاركت تا 66 درصد بوده ايم، انتخابات، حضور 10 نامزد رياست جمهوري را تجربه كرد و شايد يكي از عللي كه حضور مردم را در انتخاب هشتم به نسبت انتخاب هفتم شان كمرنگ تر كرده، همان تكثر نامزدها و جدي نگرفتن رقابت آنها با  آقاي خاتمي در ذهن مردم باشد.امروز در آستانه انتخابات نهم اما، باز به نوعي با همين مسئله يعني حضور هشت نامزد براي تصدي كرسي رياست جمهوري مواجه هستيم. باتوجه به اين تكثر و بررسي آماري و تاريخي ميزان مشاركت مردم، اين موضوع كه تكثر نامزدها خود يك فرصت است يا يك تهديد، جاي صحبت دارد. اينكه اين تكثر يك فرصت باشد مبتني بر اين امر است كه انتخابات يك جريان كاملا دموكراتيك در فضاي مردم سالارانه ديني جامعه براي فراهم نمودن حضور حداكثري مردم است. اين فرصت در بستري است كه گرايش هاي مختلف سياسي و اجتماعي مردم با شرايط التزام و اعتقاد به حكومت و جمهوري اسلامي و در راستاي منافع مردم حركت مي كند.اما تهديد آن باتوجه به كثرتي كه در دور هشتم بود و اين كثرت به نوعي تنازع براي بقاي سياسي و ميل به قدرت را تداعي مي كرد، همه و همه مي تواند هشداري براي آنان كه به حضور حداكثري مردم مي انديشند، داشته باشد، زيرا مردم اگر در برخي از ادوار گذشته به علت جدي نگرفتن رقابت، تكليفي براي خود جهت مشاركت احساس نمي كردند، اين  بار اگر به اين نتيجه برسند كه رقابت براي خدمت به رقابت براي قدرت استحاله شده است، از مشاركت سرباز مي زنند و اين همان دغدغه اي است كه دكتر احمدي توكلي را وادار به كناره گيري از صحنه رقابت كرد.
مسلما اگر نامزدها به جاي تعيين دقيق برنامه ها و تاكيد بر تفاوت اين برنامه ها با آنچه كه در قبل بوده نپردازند و مردم احساس كنند كه اولا شعارهاي ايشان كمابيش يكسان است و ثانيا نحوه ترجمه اين  شعارها در زندگي عملي ايشان مبهم باشد، انتخابات را جدي نخواهند گرفت.

گذري بر ابعاد شخصيتي شهيد
مظلوم آيت الله دكتر بهشتي در گفت و گو با دكتر جواد اه اي
بي اعتنا به قدرت
آرش ذوقي
001776.jpg
حجت  الاسلام دكتر جواد اه اي، داماد شهيد بهشتي است و همين نزديكي باعث شده او بهتر از ديگران از ابعاد مختلف شخصيتي شهيد بهشتي آگاه باشد. با متانت صحبت مي كند
اما هنگامي كه صحبت از همهمه هاي سنگين تبليغاتي عليه شهيد بهشتي و ترور شخصيت او سخن به ميان مي آيد، بغض بر صدايش حاكم مي شود.
گويي تاريخ همواره در حال تكرار است.
نگران است؛ نگران فضاي غبارآلودي كه هر گاه بر جامعه حاكم مي شود، همه به خطا مي روند
چون خورشيد را نمي بينند و اين غبارها گاه هزينه هاي سنگيني را طلب مي كند.
مي گويد شايد اگر شهادت بهشتي نبود، همواره آن شايعات ادامه داشت. اشاره اش به سخن امام راحل است كه دشمنان نظام، همواره افرادي كه بيشتر در انقلاب اسلامي موثرند را
مورد هجمه قرار مي دهند و تخريب شخصيت مي كنند و تاسف آن هنگام است كه فضاي جامعه هم از اين غبارها متاثر مي شود، همچنان كه امروز نيز شاهد تخريب شخصيت هاي موثر در نظام هستيم.
اين گفت و گو در كمتر از يك روز هماهنگ و انجام شد. شايد سريع ترين گفت و گوي ماه باشد و به همين جهت از ايشان كه مشغله هاي فراوانش از مشاورت رياست جمهوري تا رياست بزرگترين سازمان استعدادهاي درخشان كشور ديگر فراغتي باقي نگذاشته ، به جهت انجام اين گفت و گو در فرصتي بسيار محدود سپاسگزاري مي كنم.
شهيد بهشتي در يك كلام.
به عقيده من، بهترين كلام، كلام امام راه ره است كه بهشتي يك ملت بود براي ملت ما.
خصوصيات بارز اخلاقي شهيد بهشتي
ايشان خدا باور و خدا ترس بوده با تقوي فروتن و بدون هر گونه تكبري. بسيار خلاق بود. مردم را بسيار دوست مي داشت. دقت ايشان در حد بالايي بود. به كشورش بسيار علاقه مند بود. رف نگري بالايي داشت. منطق در روحيه شهيد بهشتي حرف اول را مي زد.
نحوه آشنايي شما با ايشان چگونه بود اولين بار ايشان را كجا ديديد
اولين بار، ايشان را در دوران دانش آموزي ام ديدم. مراسم فوت مادر بزرگ ايشان بود كه در حد يك احوالپرسي خانوادگي ايشان را ملاقات كردم.
در همان نگاه اول، ايشان را چگونه ديديد
بسيار برايم جذاب بود. هيبت و عظمت خاصي داشتند. بعد سال 43 براي يك سفر خانوادگي به همراه مادربزرگم كه عمه آقاي بهشتي مي شدند، عازم مشهد شديم. در تهران توقفي داشتيم. آقاي بهشتي هم از قم به تهران تبعيد شده بودند، در تهران به ديدن ما آمدند. اولين جمله ايشان هنوز در ذهنم مانده است كه با توجه به اينكه هنوز سفري به تنهايي انجام نداده بودم با اشاره به مادر بزرگم گفتند: اين همسفر شما، خود، سفر نكرده است. اما ملاقات اصلي، پنج سال بعد رخ داد، هنگامي كه ايشان از آلمان بازگشته بودند. اين ملاقات در كانون علمي و تربيتي جهان اسلام كه آن موقع مركز ثقل تلاش هاي فرهنگي ياران امام  ره در اصفهان همانند حسينيه ارشاد و تهران به شمار مي رفت، صورت گرفت. در اولين ماه هاي بازگشت شهيد بهشتي به ايران، ايشان دو سخنراني خيلي مهم انجام دادند؛ يكي در حسينيه ارشاد تهران و ديگري در كانون علمي و تربيتي جهان اسلام اصفهان. خود من هم از ابتداي تاسيس اين كانون تا زماني كه توسط ساواك تعطيل شد، به اتفاق برادرانم در آن فعال بوديم. سخنراني ايشان در سال 48، در كانون براي من بسيار جالب بود و البته جوسازي هاي جديد عليه ايشان از همين زمان، از طرف آدم هاي به ظاهر مذهبي شروع شد. در پشت صحنه افرادي بودند كه انتظار باج دهي از شهيد بهشتي داشتند.
آن موقع، شما چند ساله بوديد
من سال دوم دانشگاه بودم؛ 20 ساله.
آن باج خواهي ها را شما در آن سن و سال احساس مي كرديد
من، بعدا وقتي كه از ايشان پرسيدم علت مشكلات آن سالها چه بود ايشان پاسخ دادند كه برخي ها، انتظاراتي از من داشتند كه من بر اساس پايبندي هاي خودم نمي توانستم اين انتظارات را برآورده كنم. آنها هم به دشمني شديد با من پرداختند. بعد از اين ديدار، ارتباط مستحكمي بين من و ايشان برقرار شد. زماني هم كه براي سربازي در تهران بودم، جزو اصحاب ثابت جلسات عصرهاي چهارشنبه منزل ايشان بودم.
ارتباط ايشان با نسل جوان چگونه بود
بسيار خوب و منطقي! ايشان براي نسل جوان، عميقا احترام قائل بودند. يادم هست در موقعي كه ايشان در هامبورگ اقامت داشتند، به عنوان امام مركز اسلامي اين شهر، در يك سفر به خارج از شهر هامبورگ، ماشين ايشان، چند كيلومتر قبل از ورودي شهر خراب مي شود. ايشان چون احتمال مي دادند كه به قراري كه در مركز اسلامي هامبورگ دارند، سرموقع نرسند و با اينكه اهل صرفه جويي در بيت المال بودند، با يك تاكسي از بيرون شهر به مسجد رفتند تا به موقع سر قرار با يك دانش آموز 14 ساله آلماني برسند. من خودم شخصا از ايشان هيچ حركتي براي فريب جوانان و جذب بي مورد آنان نديدم. ايشان جوانان را باور داشتند و به ساختن و نقش آنها در سازندگي اهتمام ويه داشتند.
چگونه بود كه ايشان با وجود تحصيلات حوزوي، به تحصيلات دانشگـــاهي هـــم پرداختند اصلا نگاه ايشان به دانشگاه  چگونه بود
ايشان به جهت ارتباط با نسلي كه از روحانيت بريده بود يا جدايش كرده بودند، بخصوص پس از سالهاي 1332، بايد در كانون اين نسل يعني مدارس و دانشگاه ها حضور مي يافت و اين حضور بايد همراه با ابزارهاي مناسب و منطق قوي مي بود.
لذا در كنار تحصيل علوم حوزوي، به تحصيل در دانشگاه پرداختند و ليسانس الهيات گرفتند و سپس در دبيرستان دين و دانش قم به تدريس پرداختند.
تدريس چه چيزي قرآن و عربي
نه، زبان انگليسي تدريس مي كردند كه اصلا از يك روحاني انتظار نمي رفت و بعد جلسات مشترك ميان طلبه ها و غير طلبه ها را برگزار كردند؛ فضايي سرشار از تعامل و گفت و گوي سازنده.
واكنش طيف روحاني به اين رفتارهاي ايشان چگونه بود
آن موقع معمولا به طلبه هايي كه به دانشگاه مي رفتند و دروس جديد مي خواندند نگاه مثبتي نبود. اين نگاه زمان من هم بود كه اين طلبه ها، يك سكوي پرش از روحانيت به منافع مادي مي خواهند، چون با تصديق مدرسي كه آن موقع صادر مي شد، طلاب مي توانستند با استفاده از آن به جاي ديپلم متوسطه، وارد دانشكده الهيات شوند. ولي شهيد بهشتي در اوج قدرت علمي و اجتهاد كه داشتند و توانمندي بالاي علمي كه از خودشان بروز داده بودند، اين شبهه ها برايشان كمتر ايجاد مي شد.
ايشان پنج سالي را درخارج از كشور گذراندند. اين حضور، چه تاثيري در افكار و انديشه هاي ايشان گذاشت بيشتر ايشان بر محيط آنجا اثرگذار بودند يا برعكس از محيط آنجا تاثير پذيرفتند
وقتي شهيد بهشتي به اروپا سفر  كردند، آنچنان مردم اروپايي با اسلام بيگانه بودند كه وقتي شش ماه بعد، ايشان به جهت تنگي وقت مجبور شدند در فرودگاه فرانكفورت و در فضاي باز آنجا، نماز بخوانند، پليس ايشان را به عنوان جادوگر دستگير كرد. ولي چند سال بعد اكثر مردم اروپا مي دانستند عبادت مسلمانان چگونه است و اصلا ايشان اصطلاح آلماني Mohammadaner محمدي را به moslem تغيير دادند؛ آنچه آن روزها در فرهنگ اصطلاحات آلماني به كار مي رفت.
در افكار خود ايشان به واسطه اين حضور تغييري حاصل شد
در نگرش ارزشي ايشان تغييري حاصل نشد ولي تجربيات ايشان بيشتر شد. بعضي ها، وقتي مي روند خارج تغيير نگرش مي دهند، اما آقاي بهشتي همانند آب كر بودند كه وقتي چيزي درون آن قرار مي گيرد، آلودگي هايش از بين مي رود.
آيا وسعت دامنه فكري ايشان از قبل وجود داشت يا به واسطه حضور در خارج از كشور پديدآمد
قبل از سفر به آلمان در سخنراني هايي كه داشتند، همه از وسعت ديد و نگاه ايشان در آن سالها - زماني كه من دانش آموز بودم - ابراز تعجب مي كردند. آقاي بهشتي، شخصيتي نبودند كه غرب بخواهد ايشان را بسازد. آنقدر توانمند و مسلط در آنجا كار كرده بودند كه روحانيوني كه بعد از ايشان به مركز اسلامي هامبورگ رفتند، به زحمت توانستند در ميان مردم آنجا جا باز كنند و شايد برخي دلتنگي هايي كه آنها از ايشان داشتند، به اين دليل بود كه نمي توانستند مثل آقاي بهشتي آنجا كار كنند. اين وضعيت بعداز 40 سال هنوز مشاهده مي شود كه امام مسجد هامبورگ بايد از شهيد بهشتي الگوبرداري كند. ايشان موفق شدند آموزش و پرورش شهر هامبورگ را قانع كنند كه بحث مربوط به اسلام را كه دانش آموزان آلماني در كتب ديني خود داشتند، در مركز اسلامي هامبورگ از زبان يك روحاني مسلمان بشوند. باتوجه به تسلطي كه ايشان به زبان انگليسي داشتند، در مدتي كوتاه هم توانستند به زبان آلماني مسلط شوند، به طوري كه 9 سال بعد از اينكه ايشان به ايران بازگشتند در سال 1357 موقعي كه مي خواستند اساسنامه مسلمانان اتريش را با نظر ايشان تدوين كنند، باوجود چند آلماني زبان شناس كه در تدوين اين اساسنامه شركت داشتند، ايشان قبل از رفع اشكال هاي محتوايي، ابتدا غلط هاي گرامري آن اساسنامه را تصحيح كردند. من چون در اين جلسه حضور داشتم شگفتي آلماني زبان ها را به وضوح ديدم. اينقدر بر زبان آلماني تسلط داشتند. در شكل گيري، سازماندهي و برپا كردن اتحاديه انجمن هاي دانشجويان در اروپا كه امسال چهلمين سال تشكيلش را پشت سر مي گذارد، نقش تعيين كننده شهيد بهشتي را نمي توان ناديده گرفت.
بخصوص كه كنفدراسيون دانشجويان ايراني مقيم اروپا آن موقع يكي از قوي ترين و گسترده  ترين تشكل هاي دانشجويي در كل كشورهاي اروپايي بود و ايشان با هسته كوچكي توانستند اتحاديه را سازماندهي كنند به طوري كه اين اتحاديه نقش تعيين كننده اي در رساندن پيام هاي امام ره و اهداف انقلاب در آستانه پيروزي بهمن 1357 بدون جهت دهي انحرافي، ايفاكند. اثرات عميق تفكر و عمل شهيد بهشتي سالها بعد از آمدن ايشان از  آلمان هم در جهت گيري هاي اين مجموعه پا برجا بود.
البته ايشان علاوه بر آنكه روي محيط اطرافشان تاثيرگذار بودند، نقاط قوت و كارآمدي هاي محيط اطراف را هم مي ديدند وهميشه به من مي گفتند: ما فقط بايد از پليدي هاي غرب فاصله بگيريم. غرب چيزهاي مفيدي هم دارد كه براساس آن توانسته روي پاي خودش بايستد. اينها بايد طبقه بندي شوند و آنهايي كه براي رشد و تعالي ما موثرند را به كارگيريم. اينها تاثيراتي بود كه آن محيط روي شهيد بهشتي داشت. اما نگرش بازفكري ايشان از قبل هم وجود داشت.
001677.jpg
طريقه برخورد ايشان با مخالفان چگونه بود
اولا ايشان، با تندترين رفتارها نسبت به خودشان با سعه صدر برخورد مي كرد. يادم هست سال 56 به اتفاق ايشان، دو روز بعد از مراسم چهلمين روز درگذشت مرحوم شريعتي بود كه رفتيم منزل شيخ علي آقاي تهراني. ايشان در حضور ميهمانش كه اتفاقا از سالهاي دور آقاي بهشتي را مي شناخت، بسيار با تندي و تفرعن  آميز با آقاي بهشتي برخورد كرد. خود من بسيار عصباني شدم ولي با اشاره آقاي بهشتي خودم را كنترل كردم و خود ايشان با لبخند تحمل كردند و هيچ نگفتند. جز در موقع خداحافظي كه در خلوت به شيخ علي آقا گفتند: اطلاعات من اين طور كه شما ادعا مي كنيد، كم نيست.
با مخالفان به هيچ وجه برخورد خشن و غير منطقي نمي كردند...
مناظره هاي تلويزيوني شهيد بهشتي با كيانوري هنوز در اذهان خيلي ها هست...
معروف ترين آنها همين بود، يا در تجمع هايي كه با كاردينال هاي مسيحي داشتند، يا افراد مرتبط با كنفدراسيون، جريانات چپ، ملي گراها، برخورد ايشان بسيار منطقي بود، حتي در جمع مذهبي ها كه انتقادات بسيار تند هم داشتند. يادم هست قبل از پيروزي انقلاب در جلسه انجمن اسلامي پزشكان، وقتي يكي از دكترها دكتر سامي علل بعضي از كمبودها را كم كاري روحانيت اعلام كرد؛ آنهم به شكل بسيار تندي، ايشان بسيار با متانت برخورد كردند. شهيد بهشتي عقيده داشتند كه ما بايد پاسخ منطقي خودمان را بدهيم. شايد آنهايي كه دورادور اين صحبت ها را نظاره مي كنند، تاثيرپذيرند. اگرچه مخاطب پرسشگر قصدش قانع شدن نباشد و فقط تهاجمي سئوال را مطرح كند.
اطرافيان ايشان چه كساني بودند بهتر بگويم ايشان با كدام طيف هاي فكري بيشتر در ارتباط بودند يك طيف خاص مذهبي، يا همه طيف ها بودند
ايشان با همه قشرها مرتبط بود.
محدوديتي نبود
هرگز. در پيرامون ايشان، شما انجمن اسلامي مهندسين را مي بينيد، انجمن اسلامي پزشكان را مي بينيد، دانشگاهيان را مي بينيد، بازاري ها را مي بينيد، حتي سران سازمان مجاهدين مثل حنيف ناد با ايشان مرتبط بودند. ايشان با همه طيف ها مرتبط بودند. هميشه به ما سفارش مي كردند كه با افرادي كه حداقل دين ستيز نيستند، رابطه برقرار كنيد. من و برادرم، شهيد حجت الاسلام علي اكبر اه اي كه در حادثه هفتم تير به شهادت رسيد، همين گونه عمل مي كرديم. به طور كلي ايشان با همه گفت وگو مي كردند، اما باج نمي دادند.
علت چه بود چرا فقط با يك طيف خاص مذهبي مرتبط نبودند
براي اينكه ايشان فراتر از يك جريان بودند. موضع ايشان هم هرگز به عنوان دستوردهنده و يك مقام بالا نبود. حتي در اردوهايي هم كه آن موقع شركت مي كردند، همانند افراد عادي در صف غذا مي ايستادند تا نوبت شان شود و خودشان غذا بگيرند.
به نظر شما علت وجود آن هجمه هاي سنگين تبليغاتي و فضاي شديد رسانه اي عليه  ايشان چه بود الان كه شعارهاي آن زمان را مرور مي كنيم، اين شعارها حتي به سطح زندگي ايشان هم مي پرداخت كه مثلا خانه شان بالاي شهر است و ساده زيست نيستند؛ به نوعي ديگر ترور شخصيت همه جانبه!
به نظر من به دليل قدرت ايشان بود. آقاي بهشتي براي عناصر منحرف، مزدور، وابسته و عناصري كه به ارزش هاي انقلاب پايبندي نداشتند، بسيار خطرناك بود. در مقابل، ايشان با اين هجمه ها بسيار خوب برخورد مي كرد. يادم هست موقعي كه شايعات بر سر سطح زندگي ايشان بود، من به ايشان پيشنهاد دادم: الان كه قيمت هاي خانه در همه جاي تهران تقريبا يكسان است، شما بياييد طرف مركز شهر يا جنوب شهر ساكن شويد تا از اين تهمت ها كاسته شود. وقتي من اين پيشنهاد را مطرح كردم ايشان مشغول مسواك زدن بودند. بعد از پايان مسواك زدنشان، مسواك مصرف شده را به من نشان دادند و گفتند: جوادآقا، اين مسواك چقدر ارزش دارد گفتم: هيچكس اين را نمي خرد. گفتند: دنيا براي من بسيار بي ارزش تر از اين مسواك است كه بخواهم با افراد به خاطر قبول ظاهري شان بسازم و به گونه اي تظاهر كنم كه عده اي خوششان آيد. من بايد طوري عمل كنم كه خدا، خوشش بيايد. اگر كار خلافي نكردم، اگرمردم، آن را خلاف بدانند، من نبايد به خاطر مردم واكنش هايي نشان دهم كه مردم در ظاهر راضي شوند. من كه خطايي نكرده ام.
اگر به چيزي اعتقاد دارم و شرع هم تاييدش مي كند چه دليلي دارد كه به گونه اي ديگر تظاهر كنم، بگذار مردم هرچه مي خواهند بگويند.
چرا به اين هجمه ها و شايعات پاسخي نمي دادند
براساس تفكر منطقي ايشان، از برخي حرف ها امكان سوء استفاده وجود داشت. مثلا در مورد ملاقات با هايزر كه منافقان مطرح مي كردند، ايشان مي گفتند: من نمي توانم صريحا بگويم با ايشان صحبتي نكرده ام. چون احتمال دارد در قالب يك خبرنگار در جلسات هفتگي من حضور داشته. من نمي توانم با اين احتمال دروغ بگويم. اما من با هايزر، ملاقات شخصي حضوري شناخته شده نداشته ام ولي نمي توانم بگويم به هيچ وجه برخورد نكرده ام.شايد در يكي از اين جلسات، او هم بوده باشد. منافقان از همين خداترسي و پايبندي شهيد بهشتي، نهايت سوء استفاده را مي كردند. در برخي جاها هم افرادي شعار مي دادند كه طالقاني را تو كشتي! خود اينها هم مي دانستند كه دروغ مي گويند منتها چون آلوده بودند، براي تخريب چهره يك مبارز از هر ابزاري استفاده مي كردند كه به نوعي مقدمه اي بود براي قتل هاي زنجيره اي. از هرچه توانستند استفاده كردند. شهيد بهشتي را متهم به قتل يك انساني كه فوت كرده بود مي كردند.
آقاي دكتر! اين شايعات گاه از زبان عامه مردم هم شنيده مي شد، علت اين باور مردمي چه بود
من فكر مي كنم در خيلي جاها احتمال فريب مردم وجود داشته و دارد. علت عمده آن، ناآگاهي بود لذا هنگامي كه پرده ها كنار رفت، آن هم با شهادت شهيد بهشتي آنها هم پشيمان شدند و مرتب استغفار مي كردند. من بعد از شهادت شهيد بهشتي بارها وبارها افرادي را بر سر مزار ايشان ديدم كه گريه مي كردند و طلب عفو كه ما فريب خورده بوديم.
راستي فكر نمي كنيد اگر شهادت ايشان نبود، مردم شايد هرگز بيدار نمي شدند و همان فضاي سنگين وجود داشت. آيا حتما بايد بهشتي به شهادت مي رسيد تا مردم بيدار شوند!
دقيقا همينطور است. جو آنقدر سنگين بود كه تصور و تصويرش مشكل است. من اطمينان دارم گاهي اوقات اينقدر گرد و غبارها را زياد مي كنند و اينقدر لايه چيني مي كنند كه حرف صحيح انسان ها به جايي نمي رسد. با شعارهايي كه معني درستي ندارد و به نوعي به خاطر يك دستمال، قيصريه را به آتش مي كشند. اما افرادي كه به ارزش والايي پايبند هستند و توكلشان هم به خداست، قطعا بايد اين تحمل ها را بكنند.
اين فضاهاي سنگين همواره عليه چهره هاي موثر نظام وجود داشته، دارد و خواهد داشت.
واكنش شهيد بهشتي با موضوع التقاط چگونه بود
واقعا يكي از مشكلاتي كه همواره عليه ايشان و همفكران ايشان و عمدتا از طرف منافقان بود، همين تفكر التقاطي بود. يادم هست در جلسه اي در ارديبهشت سال۱۳۵۸ يكي از وابستگان منافقان از شهيد بهشتي در جلسه عصر چهارشنبه كه ايشان ملاقات عمومي داشتند پرسيد: شما با سازمان ما چه مشكلي داريد ايشان گفتند: سازمان مجاهدين دو مشكل دارد. يكي التقاطي فكر مي كند و دوم اينكه دروغ مي گويد و من اين را به آقاي رجوي هم دو هفته قبل گفتم. يادم هست مسعود رجوي هفته قبلش با آقاي بهشتي ملاقات داشت. اما همين عضو سازمان هفته بعد آمد و گفت كه من از برادر مسعود رجوي در مورد ملاقات با ايشان پرسيدم، گفت كه ملاقاتي با شهيد بهشتي نداشته ام.
آقاي بهشتي فرمودند: خيلي خوب از دو اشكال دروغش ثابت شد، التقاطش را هم مي توان ثابت كرد. طرف خيلي شرمنده شد.
001680.jpg
نكته بسيار مهم درارتباط با شهيد بهشتي براي ما و كساني كه همواره با ايشان نزديك بودند، اين بود كه هيچگاه فكر نمي كرديم كه براي خطاي نكرده مورد بازخواست قرار بگيريم. هرگز از ايشان نمي ترسيديم. مقام رياست قوه قضائيه و دبير كلي حزب جمهوري كم نبود. اوائل دولت موقت كه بود و همه تعريف و تمجيد از دولت موقت مي كردند بخصوص اسفند۵۷ و فروردين،۵۸ من نظرات بچه هاي انقلاب را كه نسبت به ايشان معترض بودند صريحا براي ايشان گفتم. ايشان پرسيدند نظر خود شما چيست گفتم خيلي حرف ها حسابي است. كمتر از يك ماه از شروع كار دولت موقت نگذشته بود ولي ما هيچ ترسي نداشتيم و شديدترين انتقادات را مطرح مي كرديم. آرامشي براي ما به وجود آورده بود كه نظر و ديدگاهمان را كه مي گوييم، ايمن هستيم، نه اينكه يك سندي مي شود براي آنكه ما را بكوبند و عليه خودمان استفاده كنند. جالب اين بود كه ايشان باما، بحث مي كردند و استدلال مي كردند و موفق مي شدند با قدرت استدلال خود ما را قانع كنند .
حرف آخر
راه شهيد بهشتي، راه راست كه امام راحلره پيش پاي همه ما گذاشتند و راه سرافرازي و نجات و مقابله با استكبار است. آقاي بهشتي شهيد اين نگرش شد. شهيد اين باورشد. يك لحظه ترديد نداشت كه براي اسلام و ايران عزيز بايد تلاش كند و حتي جانش را هم در اين راه فدا كند. هرگز هم تظاهر نمي كرد. اگر ماشيني داشت و از سرمايه خود تهيه كرده بود، همان را سوار مي شد. احتياجي نداشت كه تقيه كند و پيكان سوار شود يا تظاهر به اتوبوس سواري كند. اين كارها را ايشان نمي كرد. آن موقع كه ايشان راديو داشت، جاي آن روي طاقچه اتاق بود نه اينكه آن را در جايي پنهان كند كه مردم نبينند. چون از هر وسيله اي استفاده صحيح از آن مي كرد. تظاهر در روحيه شهيد بهشتي معنا نداشت. فرزند ايشان هم محدوديتي نداشتند. ايشان قبل از انقلاب جزء معدود روحانيوني بودند كه در خانه تلويزيون داشتند ولي همواره از آن استفاده صحيح مي شد. به عقيده من يكي از غم انگيزترين شعارهاي آن زمان پس از شهادت ايشان آن بود كه ايران پر از بهشتيه البته اين براي مقابله با منافقان و ادامه راه شهيد بهشتي بود، ولي من همان موقع مي گفتم: اين براي قوت قلب خودمان است. ايران يك خمينيره دارد و يك بهشتي و يك مطهري.

قلم توتم من است
001641.jpg
محمدياسر زفرقندي
براي خراب كردن يك حقيقت هيچ چيزي كاراتر از بد دفاع كردن از آن حقيقت نمي تواند باشد. اين جمله نقل به مضمون، از گفته هاي خود دكتر علي شريعتي است؛ كسي كه در حيات و مماتش نگاهي خالي از تعصب به او افكندن گاه بسيار دشوار مي شد و مي شود.
كليشه اينكه دكتر شريعتي متفكري اسلام شناس بود كه البته اشتباهاتي نيز داشت، ديگر واقعا از مد نوشتن هم افتاده، چه برسد به مد خواندن و شنيدن.
اما كليشه شدن اين شعار به ما نمي گويد كه حرف زدن درباره شريعتي ديگر بس است.
دكتر علي شريعتي، يك معلم توانا و دلسوز بود.
شريعتي ابتدا آموزگار بود و بعدها هم كه توانست دكتري خود را از دانشگاه هاي فرانسه بگيرد، استاديار دانشگاه نيز شد. او بعد از گذراندن دبيرستان به دانشسراي مقدماتي مشهد رفت و پس از اتمام آن به معلمي در مدارس مشغول شد. در مهرماه سال 1334 با تاسيس دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد، اگرچه شريعتي به علت اينكه در استخدام اداره فرهنگ آن زمان بود، مشكلاتي داشت، اما توانست بالاخره با تمهيداتي به دانشگاه راه يابد و در رشته ادبيات شروع به تحصيل كند و اينگونه دكتر شريعتي در رشته اي پا به عرصه تحقيق و تحصيل گذاشت كه بعدها بيشترين كارآمدي و تاثير را براي او داشت. شريعتي ليسانس خود را در رشته ادبيات گرفت و اين يعني نقطه حركت او به سمت اينكه بيان و زبان خود را گيرايي و جذابيت دوچنداني ببخشد تا بعدها وقتي آنچنان پرخروش در حسينيه ارشاد صحبت مي كند، مخاطبان جوان و ميانسال چندهزار نفري اش از شدت وجد گاهي به گريه بنشينند. بي شك شريعتي اين بيان را مديون ادبيات دانستن بود و البته نه هركه سر بتراشد، قلندري داند . او با ادبيات آنگونه معشوق وار زيسته بود كه به گفته خودش وقتي در مقطعي از جواني دچار ياس هاي شديد فلسفي شده بود، يكي از چيزهايي كه او را نجات داده، مثنوي معنوي بوده است. از طرفي در آن سالها كه حرف زدن از ادبيات جديد و شعر نيمايي كاري سبك شناخته مي شد، آنهم در محافل رسمي سنتي ادبيات كلاسيك، او كه آن روزها هم رشته اي دكتر شفيعي كدكني در مشهد بود، وقتي زمستان و چاووشي اخوان ثالث به مشهد رسيد، از حفظ، آن را براي همه مي خواند و توضيح مي داد.
شريعتي در سال دوم دانشكده يعني سال 1336 اولين بازداشت را با 16 تن از اعضا و پيروان نهضت مقاومت ملي و همچنين استاد محمدتقي شريعتي تجربه كرد. رساله ليسانس شريعتي ترجمه كتابي از مندور نويسنده مصري بود با عنوان در نقد و ادب . سرانجام دانشجويي كه بايد او را بيشتر در ترياي دانشكده در حال بحث مي ديدي يا به جاي انجام تكليف و تحقيق، مقالاتش را در روزنامه خراسان مي خواندي، در مهر 1337 شاگرد اول شناخته شد و آماده استفاده از بورس تحصيلي دولتي.
شريعتي در سال 38 براي تحصيل به فرانسه رفت و تا سال 1343 اين سفر به طول انجاميد.
آري اينچنين بود
دكتر شريعتي هم آموزگار بود و هم استاديار. ليسانس ادبيات فارسي از دانشكده فردوسي مشهد و دكتري تاريخ از سوربن. رساله دكتري اش تاريخ فضائل بلخ بود و استاد راهنمايش يلبرت لازار شرق شناس، اما جامعه شناسي درس مي داد و به گورويچ و ماسينيون ارجاع مي داد.
گفت و نوشت كه من به دو ت اعتقاد ندارم؛ يكي تاريخ و ديگر تقي زاده و در عين حال دكتري خود را در رشته تاريخ گرفت و عاقبت هم در دانشگاه فردوسي مشهد در گروه تاريخ استخدام شد.
گاه به بسياري از علماي روحاني مي تازد و سرانجام هم وصيت مي كند كه بعد از مرگش كسي چون علامه محمدرضا حكيمي، آثار او را تصحيح كند. بايد قبول كرد كه حرف زدن از چنين كسي بسيار سخت است.
شريعتي متفكر
دكتر شريعتي نزد پدر خود، استاد محمدتقي شريعتي و در كانون نشر حقايق اسلامي با معارف اهل بيت و اسلام آشنا شد و از آن طريق نيز به واسطه همان كتابخانه پدر كه بارها نوستالي آن را در برخي دل نوشته هايش آورده، با احياگران و روشنفكران ديني آشنا شد.
با اين اوصاف شريعتي خواست و تا حدود زيادي نيز توانست غرب را بشناسد و با گوشت و پوست و خون هميشه در غليان خود آن را بفهمد و احساس كند. اينجا شهر قشنگ، ولي وحشي و سرد و بي مزه است... و تو شايد باور نكني كه زيبايي هاي خيابان و رنگ هاي زرد و سرخ و آبي و لباس ها و قر و فرهاي پاريس نه تنها مرا سرگرم نمي توانند بكنند، بلكه بيشتر از زندگي در اينجا بيزارم مي كنند.
نيز شريعتي براي شناختن بيشتر غرب بود كه جامعه شناسي را در فرانسه بسيار جدي دنبال كرد و حتي به صورت كلاسيك نيز به تحصيل آن پرداخت و بعدها همين نظريات و مطالعات جامعه شناسي كه خود آنها نيز مبتني بر فلسفه غرب است، يكي از عناصر زيرساخت تفكر او شد و باعث شد تا هرچه بهتر و تواناتر بتواند به نقد روشنفكران غربزده و تمدن غرب رو به انحطاط بپردازد.
آبشخورهاي فكري دكتر شريعتي در حالت كلي و جزئي دسته بندي هايي دارد. اولين منبعي كه او با آن در مكتب پدر خود آشنا شده بود، اسلام و بعد بلافاصله تشيع است. آراي اسلام شناسان و احياگران ديني مانند سيدجمال الدين و اقبال و شيخ محمد عبده، دومين منبع تغذيه فكري و تاثيرگذار بر انديشه او بودند، شاگردي مستقيم گورويچ با تفكر نئوماركسيستي اش و ماسينيون شرق شناس و همچنين اتكا به آراي جامعه شناسان كلاسيك مانند وبر و دوركيم از ديگر آبشخورهاي فكري او هستند. با نگاهي گذرا به اين منابع در بدو امر يك چيز توجه ما را جلب مي كند و آن چگونه جمع بستن ميان اين منابع است.
او همانطور كه آبشخورهاي فكري متعددي دارد، در جريان مبارزات خود در جبهه هاي مختلفي نيز مشغول بود. ماترياليست ها، روشنفكران غربگرا، بنيادگرايي و متحجرگرايي ها، لاابالي گري هاي ديني - اجتماعي و جهل عوام... از جمله سنگرهاي مبارزه او بود. شريعتي در دهه 50 در اوج ظهور و مبارزات خود بود؛ دهه اي كه ميشل فوكو در گزارش خود مخاطبان او را كه شمارشان به هزاران نفر مي رسيد، دانش آموز، روحاني، روشنفكر، بازاريان خرده پا، مسافران شهرستاني و ... معرفي مي كند.
دكتر شريعتي با تاثير از همه اين منابع در پي ترسيم دنياي معاصر، انسان معاصر و رابطه متقابل اين دو با هم و نهايتا دين بود. او مي خواست جهان امروز را با جهان ديروز آشتي دهد و فهم ما را از دنيا فهمي كند كه بتوانيم ميان دنياي مدرن و دنياي سنتي خود تردد داشته باشيم، اما اولين گامي كه در اين راه برداشت، متهم كردن بنيان ها بود. بت شكن اين بار در تاريكي شب، گاه به اشتباه تيشه بر ريشه ها مي زد و گفت: پدر، مادر ما متهميم.
شريعتي منتقد
شريعتي در حالي به نقد دين و بنيان ديني پرداخت كه تمام ذهنش درگير جامعه شناسي و نظريه پردازي هاي آن بود و همه چيز را ايدئولويك و طبقاتي مي ديد و اين حتي براي دشمني كه او را آزار مي داد، گاه موجب پيامدهاي مثبت مي شد. دكتر جلال متيني كه در زمان استادياري دكتر شريعتي در دانشكده ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد، رياست دانشكده ادبيات را برعهده داشته، در خاطراتش قريب به اين مضمون را دارد كه دكتر شريعتي به رغم سابقه سياسي و زنداني كه داشت، در ميان بهت همگان توانست به استخدام وزارت علوم دربيايد. دكتر متيني همچنين به قانوني كه آن سالها براي استخدام هيات علمي وجود داشته، اشاره مي كند كه باتوجه به اينكه ليسانس دكتر در رشته اي غير از تاريخ بوده، احتمال استادياري ايشان بيشتر غيرممكن مي نموده است، اما تحليل بسياري اين است كه دكتر باتوجه به جو ماركسيستي و گرايش دانشجويان به آن و ضد ماركسيست بودن دكتر و همچنين نگاه ايشان به روحانيت در دانشگاه مي تواند از بعضي جهات مفيد واقع شود.
نمونه اي ديگر نيز كتاب اسلام شناسي است كه در آن سالها از اداره كل فرهنگ و هنر خراسان اجازه نشر يافت. باتوجه به اختناق شديد وضعيت چاپ و نشر كتاب در آن زمان، همين اجازه نشرها نيز نشان از بهره برداري هاي موضعي ريم پهلوي از بعضي از افراط و تفريط هاي شريعتي است.
شريعتي و روشنفكري ديني
يكي از عنوان هايي كه تقريبا شريعتي هميشه براي خود مي خواست، نقش او به عنوان يك روشنفكر ديني بود. او سعي كرد ادبيات روشنفكري را بشناسد. او روشنفكري ديني را نيروي اجتماعي قلمداد مي كرد كه در جهت بازشناسي هويت ديني است، اما همچنان كه گفته شد در بازتفسير خود از اسلام نتوانست نگاهي شمول گرا به دست بياورد. مرحوم شريعتي، گاه بي توجه به صحت گزاره اي كه به آن دست يافته بود، بي محابا به سنت ها حمله برده، آنها را گاه به سخره مي گرفت و درست همين مسئله باعث شد تا او بسياري از حاميان اصلي خود را در روحانيت كه مي توانستند در فراز و فرودهاي بسياري دستگير فكري و شخصيتي او باشند، از دست بدهد.
شريعتي بدون تعلق قوي به علوم اصلي اسلامي كه شناساي پايه هاي بنيادين اسلام هستند، دست به تفسير دين و معارف ديني مي زد و يافته هاي خود را با ادبياتي پرشور و مهيج منتقل مي كرد. البته اين نه به آن معناست كه آنچه او از اسلام يافته بود يكسره ناقص بود، بلكه دريافت هايي در اوج نيز داشت كه منشا تحولات و گرايش بسياري بويه دانشجويان به تشيع و اسلام شد و اينكه اصولا او به دنبال توليد نسل بود و بيشتر از حفظ مخاطبان خود به توليد مخاطبان جديد توجه داشت. او به دنبال آن بود كه فرهنگ ناب ائمه را كه مساوي همان فرهنگ ناب اسلامي مي دانست، به جاي اسلام اموي و تشيع صفوي به مخاطب خود عرضه كند، اما در اين احياگري اگرچه به نگاره هاي درخوري از ترسيم سيره و تفكر حضرت علي ع و فاطمه زهرا س مي رسيد، اما گاه نيز فراچنگ او چيزهايي مي آمد كه احياگري اش را زير سئوال مي برد. از احياگري دكتر شريعتي اگرچه يك بنيادگرايي ارتودكسي برنمي آمد، اما آن لزوما به يك تجدد منبسط متعالي احياگري پيامبرانه نيز ختم نمي شد.
به هر حال بايد گفت بيشتر از نيمي از تحولات دهه پنجاه زير نفوذ همين نگاه احياگرانه شريعتي است كه گاه با اقبال بسياري نيز روبه رو مي شد.
دكتر علي شريعتي اگرچه در سال 1356 چشم از جهان فرو بست و نتوانست انقلاب اسلامي ايران را - كه تلاش هاي بسياري در قالبي نظري براي به وقوع پيوستن آن داشت - ببيند، اما نقش او به عنوان كسي كه فرهنگ جهاد و شهادت را با بازشناسي شخصيت هاي برجسته و سترگ تاريخ اسلام براي همه مسلمانان جهان تصوير و بازتعريف مي كرد، هرگز ناپيدا نخواهد بود.
شريعتي طرح نوعي اسلام انقلابي را در سر مي پروراند و تعريف مشخص و نوعي او از ايدئولوي اسلامي، باز تعريفي بود كه او سالها بر سر آن مبارزه مي كرد؛ مبارزه اي كه گاه در روش و نظر نيز با بعضي از پيشگامان و همراهان خود در جريان اسلام گرايي و اسلام شناسي شان دچار اختلاف مي شد و بر همين اساس تلاش هاي زيادي نيز براي جدا كردن او از ديگر نهادهاي اسلام گرا و اسلام شناس بويه روحانيت انجام شد كه متاسفانه پاره اي از آنها نيز موفق افتاد.
گفتند شريعتي، اسلام بدون روحانيت را مي خواهد و نخواندند كه او نوشته: من به عنوان كسي كه رشته كارش تاريخ و مسائل اجتماعي است، ادعا مي كنم كه در تمام اين دو قرن گذشته در زير هيچ قرارداد استعماري، امضاي يك آخوند نجف رفته نيست، در حالي كه در زير همه اين قراردادهاي استعماري، امضاي آقاي دكتر و آقاي مهندس فرنگ رفته هست باعث خجالت بنده و سركار اين از يك طرف قضيه، از طرف ديگر پيشاپيش هر نهضت مترقي ضد استعماري در اين كشورها همواره بدون استثنا قيافه يك يا چند عالم راستين اسلام و بخصوص شيعي وجود دارد - عقيده -

به مناسبت سالگرد شهادت دكتر مصطفي چمران
چريك بي هياهو
001692.jpg
ياسر مرادي
۳۱خرداد ماه مصادف است با سالروز شهادت دكتر مصطفي چمران. شهيد چمران مبارزي نستوه و عارفي خداجو بود. علائق سياسي مختلف، روابط وسيع تشكيلاتي و حوزه رفتار متغير، سه عامل پيچيدگي رفتار سياسي چمران است به گونه اي كه بررسي شخصيت او را جذاب كرده است.
مصطفي در سال 1312 در قم متولد شد. او پس از پايان دوران ابتدايي، در دبيرستان دار الفنون و سپس البرز درس خود را ادامه داد و جزو بزرگترين افتخارات دبيرستان البرز تهران به حساب مي آمد. او سپس در سال 1332 وارد دانشكده فني دانشگاه تهران شد و در رشته مهندسي برق الكترومكانيك به تحصيل پرداخت. او در همه دوران تحصيل شاگرد اول بود و در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد و پس از تحقيقات علمي در جمع معروف ترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه آمريكا- بركلي- با ممتازترين درجه علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما شد.
فعاليت هاي اجتماعي
از 15 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت الله طالقاني، در مسجد هدايت و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از استادان ديگر شركت مي كرد و از اولين اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضت ملي ايران در كشمكش هاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق سخت ترين مبارزه ها و مسئوليت هاي او عليه استبداد و استعمار را انجام داد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد.
در آمريكا با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين بار انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا را پايه ريزي كرد و از موسسان انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالان انجمن دانشجويان ايراني در آمريكا به شمار مي رفت كه به دليل اين فعاليت ها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي ريم شاه قطع مي شود. پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام خمينيره دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت ساز مي زند و همه پل ها را پشت سر خود خراب مي كند و به همراه بعضي از دوستان خود رهسپار مصر مي شود و مدت دو سال در زمان جمال عبدالناصر، سخت ترين دوره هاي چريكي و جنگ هاي پارتيزاني را مي آموزد و فورا مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهده او گذارده مي شود.
چمران در لبنان
چمران كه در سال 1346 براي مدتي از مصر به آمريكا بازگشته بود، در سال 48 دريكي از سفرهاي اروپايي خود از طريق دكتر سلطاني طباطبايي خواهرزاده امام موسي صدر با ايشان مرتبط و آشنا شد، چمران در آن سالها شديدا به فكر راه اندازي جنگ هاي چريكي در مرزهاي غربي ايران و مبارزه با محمدرضا شاه بود، اما پس از گفت وگو با امام موسي صدر قرار شد فعاليت هاي خود را در لبنان ادامه دهد. بعد از وفات عبدالناصر، او راهي لبنان شد تا سازمان امل را ايجاد كند.
در آن زمان ريم صهيونيستي بيشترين تهاجمات خود را روي جنوب لبنان كه اكثرا شيعه نشين بودند متمركز كرده بود، اما عملا شيعيان در آن نقطه بازوي نظامي نداشتند، لذا چمران به كمك امام موسي، حركت المحرومين تشكيلات مردمي حامي مجلس اعلاي شيعيان و سپس جناح نظامي آن، يعني سازمان امل را پايه ريزي كرد. موفقيت اين حركت را مي توان در راه اندازي تظاهرات 75 هزار نفري مسلحانه بعلبك و تظاهرات 150 هزار نفري مسلحانه شهر صور مشاهده كرد.
به هر حال وقتي در سوم شهريور 57 امام موسي در ليبي ناپديد شد، چمران تلاش هاي زيادي را براي پيدا كردن امام موسي به عمل آورد، اما تمام اين تلاش ها بي نتيجه ماند تا چمران بار ديگر راهي ايران شود.
مصطفي چمران وصيت نامه اي چند صفحه اي دارد كه خطاب به امام موسي نوشته است، البته اين وصيتنامه هرگز به دست امام موسي صدر نرسيد و چمران آن را براي دل خودش نوشته است. او اين وصيتنامه را چنين شروع مي كند: وصيت مي كنم به كسي كه معشوق من است و من او را بيش از حد دوست دارم، به معشوقم امام موسي صدر؛ كسي كه او را مظهر عليع و وارث حسينع مي دانم، كسي كه رمز طايفه شيعه و افتخار آن و نماينده 1400 سال درد و غم، حرمان، مبارزه، سرسختي و حق طلبي و بالاخره شهادت است...
چمران در ايران
چمران با پيروزي انقلاب، پس از 23 سال هجرت، به وطن بازمي گردد تا همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب بگذارد. او در ابتداي ورودش به ايران، آموزش اولين كادرهاي سپاه پاسداران را در سعد آباد برعهده گرفت.
بعداز آن هم در جايگاه معاونت نخست وزير در امور انقلاب  قرار گرفت و تمام تلاش خود را براي فيصله مسئله كردستان به كار گرفت تا اينكه بالاخره لياقت و كارايي خود را در قضيه فراموش ناشدني پاوه بر همگان اثبات كرد. اين اقدام وي واكنش منفي نيروهاي چپ و بعضا ملي گرا را در پي داشت. تخريب شخصيت چمران در نشريه تهران مصور عليرضا نوري زاده و مسعود بهنود از گردانندگان آن بودند، او را به ياد چاپ كتاب قاتل تل زعتر كه در لبنان توسط ساواك تهيه شده و توسط سفارت شاه در بيروت چاپ شده بود انداخت و دل چمران را شكست، ولي هيچ گاه او را در انجام خدماتش مردد نكرد. البته اختلافات وي با اين افراد ريشه اي عميق داشت. دكتر در ابتدا كه وارد ايران شد كسي او را نمي شناخت و به محض رسيدن به ايران شروع كرد تجربيات لبنان خود را در ايران پياده كند. گروه هاي چپ ايراني با گروه هاي چپ فلسطيني در ارتباط بودند و مي خواستند از فلسطيني ها براي رسيدن به اهدافشان استفاده كنند. دكتر چمران آمد و مسائل لبنان را توضيح داد و روشنگري كرد. به اين ترتيب گروه هاي چپ نتوانستند برنامه هايي را كه فلسطيني ها اجرا كرده بودند در ايران پياده كنند. آنها دنبال اين بودند كه آنارشيسم در ايران ايجاد كنند و حكومت مركزي نباشد و گروه هاي مسلح همه كاره باشند و اين خلاف نظر حضرت امامره بود. بنابراين چمران نزد امام رفت و اين مسائل را به طور كامل توضيح داد و به تدريج غائله هاي خودمختاري در كردستان، بلوچستان، گنبد، آذربايجان، خوزستان و جاهاي ديگر شكل گرفت و چمران به مقابله با آنها پرداخت و براي سركوب آنها عازم مناطقي مانند كردستان شد. بنابراين آنها به مخالفت جدي با دكتر چمران پرداختند و دروغ هايي را به ايشان نسبت دادند. در ابتدا مردم هم آشنايي درستي با چمران نداشتند، اما اين تبليغات منفي نتيجه عكس داد و در اولين انتخابات مجلس، وي با يك ميليون و 500 هزار راي وارد مجلس شوراي اسلامي شد.
مصطفي چمران پس از بازگشت از پاوه، در 16 آذر همان سال، از سوي امام، عهده دار وزارت دفاع شد و كمتر از شش ماه بعد به همراه آيت الله خامنه اي، نماينده امام در شوراي عالي دفاع شد. چمران علاقه شديدي به شخصيت امام خمينيره داشت. اعتقاد عميق او به مفهوم سياسي عقيدتي امام و پيروي او از تجسم اين مفهوم در شخصيت امام خميني و امام موسي صدر، كاراكتر بارز شخصيتي چمران بود.
پله پله تا ملاقات خدا
چمران ابتدا در اهواز، ستاد جنگ هاي نامنظم را تشكيل داد و تلاش كرد هماهنگي لازم بين ارتش و سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي را بيشتر كند.
يكي از مهمترين شاهكارهاي وي در سوسنگرد رخ داد. صدام پس از ياس از تسخير اهواز، به فتح سوسنگرد دل بسته بود. چمران با تلاش فراوان، خود ارتش را آماده ساخت كه براي اولين بار دست به يك حمله خطرناك و با نظمي نو و شيوه اي جديد بزند. او در اين عمليات پس از شكستن محاصره، از ناحيه پاي چپ زخمي شد، ولي همان شب جلسه مشورتي فرماندهان را در بيمارستان برگزار نمود. در اسفند 59 پس از ديدار با امام با روحيه اي مضاعف به جبهه بازگشت. دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه ها وجود داشت دائما رنج مي برد و تلاش مي كرد كه با ارائه پيشنهادات و برنامه هاي ابتكاري حركتي به وجود آورد و اغلب اين حركت ها را توسط رزمندگان نيز عملي مي ساخت. او اصرار داشت كه هر چه زودتر به تپه هاي الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگه چزابه كه نزديكي مرز است، رسانده تا ارتباط شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سي و يكم ارديبهشت ماه سال 60، با يك حمله هماهنگ و برق آسا، ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. چمران به همراه رزمندگان در زمره اولين كساني بود كه پاي به ارتفاعات الله اكبر گذاشت، در حالي كه دشمن هنوز در نقاطي مقاومت مي كرد. او و فرمانده شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد با تعدادي از ياران خود توانستند با قدرت تمام تپه هاي شحيطيه شاهسوند را به تصرف درآورند، در حالي كه ديگران در هاله اي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مي نگريستند.
دهلاويه، طواف هفتم
سخنش تمام شد، با همه رزمندگان خداحافظي و ديده بوسي كرد، به همه سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك ترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تاكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن بخوبي با چشم غيرمسلح ديده مي شد و مطمئنا دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي، قرباني هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد كه رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند و از هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثه اي جانكاه بودند كه خمپاره ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره هاي صداميان، يكي از نمونه هاي كامل انساني كه مايه مباهات خداوند است، يكي از ارزشمند ترين انسان هاي علي گونه و يكي از ياران باوفاي امام خمينيره از ديار ما رخت بر بست و به ملكوت اعلي پيوست.
تركش خمپاره دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش هاي ديگر صورت و سينه دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند.در بيمارستان سوسنگرد كه بعدا به نام شهيد دكتر چمران ناميده شد، كمك هاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بيجانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديدار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه.

گزارش ويژه
انتخاب آزاد يا ضرورت تعيين شده
ارتقاي بنيان فني
خميازه اي به بلنداي تابستان
ارمغان تابستان
تابستان، گرما و جرايمي براي اوقات فراغت
تابستان و هيجان راندن
كودكان له مي شوند
پيچ و خم هاي دشوار تربيتي
ايران
تدبير حكومتي
...تا 27
بومرنگ سياستمداران آمريكا
۸ دوره انتخابات و نحوه ترجمه شعارها
بي اعتنا به قدرت
قلم توتم من است
چريك بي هياهو
جامعه
نوازش باد از لواي بادگيرها
تبليغ در مدرسه ممنوع
ديوارها طبله كرده اند
دادو ستد در دالان هاي مرگ
اقتصاد
تجارت دوطرفه
پارادوكس هواپيمايي
انديشه
پيش شرط هاي معرفت
فهم متن
ايده ها و انديشه ها
كتاب
نظاره دلتنگي هاي انسان
مصرف تظاهري و ضايع كردن تظاهري
موفقيت معطوف به آينده
باز هم با سياوش از آتش
هنر
نبرد با شمشيرهاي نوراني
اين مرد خشن،  آن مرد مهربان
چشم انداز اخلاقيات
رنگ آميزي نو در ساختاري كهن
جهان
سياستمداران اقليت در اروپا
چالش بزرگ اروپاي متحد
زندگي بعد از كاخ سفيد
دوست يا دشمن
ورزش
منطق پيروزي
پديده ها مي سوزند
تيم منتخب جهان در قاره سبز
دانش
اگر جلوترنباشيم برابريم
واكسن ترك اعتياد
راه هاي هوشياري
شكارچي سياهچاله ها
ادبيات
از غزل امروز تا غزل بي فردا
نگاه دانشورانه
مادر سي و هفت ساله پركار
يك قصه گوي ساده هستم
همه نام هاي من ...
|  گزارش ويژه  |  ايران  |  جامعه  |  اقتصاد  |  انديشه  |  كتاب  |  هنر  |  جهان  |
|  ورزش  |  دانش  |  شناسنامه  |  ادبيات  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |