آرش ذوقي
حجت الاسلام دكتر جواد اه اي، داماد شهيد بهشتي است و همين نزديكي باعث شده او بهتر از ديگران از ابعاد مختلف شخصيتي شهيد بهشتي آگاه باشد. با متانت صحبت مي كند
اما هنگامي كه صحبت از همهمه هاي سنگين تبليغاتي عليه شهيد بهشتي و ترور شخصيت او سخن به ميان مي آيد، بغض بر صدايش حاكم مي شود.
گويي تاريخ همواره در حال تكرار است.
نگران است؛ نگران فضاي غبارآلودي كه هر گاه بر جامعه حاكم مي شود، همه به خطا مي روند
چون خورشيد را نمي بينند و اين غبارها گاه هزينه هاي سنگيني را طلب مي كند.
مي گويد شايد اگر شهادت بهشتي نبود، همواره آن شايعات ادامه داشت. اشاره اش به سخن امام راحل است كه دشمنان نظام، همواره افرادي كه بيشتر در انقلاب اسلامي موثرند را
مورد هجمه قرار مي دهند و تخريب شخصيت مي كنند و تاسف آن هنگام است كه فضاي جامعه هم از اين غبارها متاثر مي شود، همچنان كه امروز نيز شاهد تخريب شخصيت هاي موثر در نظام هستيم.
اين گفت و گو در كمتر از يك روز هماهنگ و انجام شد. شايد سريع ترين گفت و گوي ماه باشد و به همين جهت از ايشان كه مشغله هاي فراوانش از مشاورت رياست جمهوري تا رياست بزرگترين سازمان استعدادهاي درخشان كشور ديگر فراغتي باقي نگذاشته ، به جهت انجام اين گفت و گو در فرصتي بسيار محدود سپاسگزاري مي كنم.
شهيد بهشتي در يك كلام.
به عقيده من، بهترين كلام، كلام امام راه ره است كه بهشتي يك ملت بود براي ملت ما.
خصوصيات بارز اخلاقي شهيد بهشتي
ايشان خدا باور و خدا ترس بوده با تقوي فروتن و بدون هر گونه تكبري. بسيار خلاق بود. مردم را بسيار دوست مي داشت. دقت ايشان در حد بالايي بود. به كشورش بسيار علاقه مند بود. رف نگري بالايي داشت. منطق در روحيه شهيد بهشتي حرف اول را مي زد.
نحوه آشنايي شما با ايشان چگونه بود اولين بار ايشان را كجا ديديد
اولين بار، ايشان را در دوران دانش آموزي ام ديدم. مراسم فوت مادر بزرگ ايشان بود كه در حد يك احوالپرسي خانوادگي ايشان را ملاقات كردم.
در همان نگاه اول، ايشان را چگونه ديديد
بسيار برايم جذاب بود. هيبت و عظمت خاصي داشتند. بعد سال 43 براي يك سفر خانوادگي به همراه مادربزرگم كه عمه آقاي بهشتي مي شدند، عازم مشهد شديم. در تهران توقفي داشتيم. آقاي بهشتي هم از قم به تهران تبعيد شده بودند، در تهران به ديدن ما آمدند. اولين جمله ايشان هنوز در ذهنم مانده است كه با توجه به اينكه هنوز سفري به تنهايي انجام نداده بودم با اشاره به مادر بزرگم گفتند: اين همسفر شما، خود، سفر نكرده است. اما ملاقات اصلي، پنج سال بعد رخ داد، هنگامي كه ايشان از آلمان بازگشته بودند. اين ملاقات در كانون علمي و تربيتي جهان اسلام كه آن موقع مركز ثقل تلاش هاي فرهنگي ياران امام ره در اصفهان همانند حسينيه ارشاد و تهران به شمار مي رفت، صورت گرفت. در اولين ماه هاي بازگشت شهيد بهشتي به ايران، ايشان دو سخنراني خيلي مهم انجام دادند؛ يكي در حسينيه ارشاد تهران و ديگري در كانون علمي و تربيتي جهان اسلام اصفهان. خود من هم از ابتداي تاسيس اين كانون تا زماني كه توسط ساواك تعطيل شد، به اتفاق برادرانم در آن فعال بوديم. سخنراني ايشان در سال 48، در كانون براي من بسيار جالب بود و البته جوسازي هاي جديد عليه ايشان از همين زمان، از طرف آدم هاي به ظاهر مذهبي شروع شد. در پشت صحنه افرادي بودند كه انتظار باج دهي از شهيد بهشتي داشتند.
آن موقع، شما چند ساله بوديد
من سال دوم دانشگاه بودم؛ 20 ساله.
آن باج خواهي ها را شما در آن سن و سال احساس مي كرديد
من، بعدا وقتي كه از ايشان پرسيدم علت مشكلات آن سالها چه بود ايشان پاسخ دادند كه برخي ها، انتظاراتي از من داشتند كه من بر اساس پايبندي هاي خودم نمي توانستم اين انتظارات را برآورده كنم. آنها هم به دشمني شديد با من پرداختند. بعد از اين ديدار، ارتباط مستحكمي بين من و ايشان برقرار شد. زماني هم كه براي سربازي در تهران بودم، جزو اصحاب ثابت جلسات عصرهاي چهارشنبه منزل ايشان بودم.
ارتباط ايشان با نسل جوان چگونه بود
بسيار خوب و منطقي! ايشان براي نسل جوان، عميقا احترام قائل بودند. يادم هست در موقعي كه ايشان در هامبورگ اقامت داشتند، به عنوان امام مركز اسلامي اين شهر، در يك سفر به خارج از شهر هامبورگ، ماشين ايشان، چند كيلومتر قبل از ورودي شهر خراب مي شود. ايشان چون احتمال مي دادند كه به قراري كه در مركز اسلامي هامبورگ دارند، سرموقع نرسند و با اينكه اهل صرفه جويي در بيت المال بودند، با يك تاكسي از بيرون شهر به مسجد رفتند تا به موقع سر قرار با يك دانش آموز 14 ساله آلماني برسند. من خودم شخصا از ايشان هيچ حركتي براي فريب جوانان و جذب بي مورد آنان نديدم. ايشان جوانان را باور داشتند و به ساختن و نقش آنها در سازندگي اهتمام ويه داشتند.
چگونه بود كه ايشان با وجود تحصيلات حوزوي، به تحصيلات دانشگـــاهي هـــم پرداختند اصلا نگاه ايشان به دانشگاه چگونه بود
ايشان به جهت ارتباط با نسلي كه از روحانيت بريده بود يا جدايش كرده بودند، بخصوص پس از سالهاي 1332، بايد در كانون اين نسل يعني مدارس و دانشگاه ها حضور مي يافت و اين حضور بايد همراه با ابزارهاي مناسب و منطق قوي مي بود.
لذا در كنار تحصيل علوم حوزوي، به تحصيل در دانشگاه پرداختند و ليسانس الهيات گرفتند و سپس در دبيرستان دين و دانش قم به تدريس پرداختند.
تدريس چه چيزي قرآن و عربي
نه، زبان انگليسي تدريس مي كردند كه اصلا از يك روحاني انتظار نمي رفت و بعد جلسات مشترك ميان طلبه ها و غير طلبه ها را برگزار كردند؛ فضايي سرشار از تعامل و گفت و گوي سازنده.
واكنش طيف روحاني به اين رفتارهاي ايشان چگونه بود
آن موقع معمولا به طلبه هايي كه به دانشگاه مي رفتند و دروس جديد مي خواندند نگاه مثبتي نبود. اين نگاه زمان من هم بود كه اين طلبه ها، يك سكوي پرش از روحانيت به منافع مادي مي خواهند، چون با تصديق مدرسي كه آن موقع صادر مي شد، طلاب مي توانستند با استفاده از آن به جاي ديپلم متوسطه، وارد دانشكده الهيات شوند. ولي شهيد بهشتي در اوج قدرت علمي و اجتهاد كه داشتند و توانمندي بالاي علمي كه از خودشان بروز داده بودند، اين شبهه ها برايشان كمتر ايجاد مي شد.
ايشان پنج سالي را درخارج از كشور گذراندند. اين حضور، چه تاثيري در افكار و انديشه هاي ايشان گذاشت بيشتر ايشان بر محيط آنجا اثرگذار بودند يا برعكس از محيط آنجا تاثير پذيرفتند
وقتي شهيد بهشتي به اروپا سفر كردند، آنچنان مردم اروپايي با اسلام بيگانه بودند كه وقتي شش ماه بعد، ايشان به جهت تنگي وقت مجبور شدند در فرودگاه فرانكفورت و در فضاي باز آنجا، نماز بخوانند، پليس ايشان را به عنوان جادوگر دستگير كرد. ولي چند سال بعد اكثر مردم اروپا مي دانستند عبادت مسلمانان چگونه است و اصلا ايشان اصطلاح آلماني Mohammadaner محمدي را به moslem تغيير دادند؛ آنچه آن روزها در فرهنگ اصطلاحات آلماني به كار مي رفت.
در افكار خود ايشان به واسطه اين حضور تغييري حاصل شد
در نگرش ارزشي ايشان تغييري حاصل نشد ولي تجربيات ايشان بيشتر شد. بعضي ها، وقتي مي روند خارج تغيير نگرش مي دهند، اما آقاي بهشتي همانند آب كر بودند كه وقتي چيزي درون آن قرار مي گيرد، آلودگي هايش از بين مي رود.
آيا وسعت دامنه فكري ايشان از قبل وجود داشت يا به واسطه حضور در خارج از كشور پديدآمد
قبل از سفر به آلمان در سخنراني هايي كه داشتند، همه از وسعت ديد و نگاه ايشان در آن سالها - زماني كه من دانش آموز بودم - ابراز تعجب مي كردند. آقاي بهشتي، شخصيتي نبودند كه غرب بخواهد ايشان را بسازد. آنقدر توانمند و مسلط در آنجا كار كرده بودند كه روحانيوني كه بعد از ايشان به مركز اسلامي هامبورگ رفتند، به زحمت توانستند در ميان مردم آنجا جا باز كنند و شايد برخي دلتنگي هايي كه آنها از ايشان داشتند، به اين دليل بود كه نمي توانستند مثل آقاي بهشتي آنجا كار كنند. اين وضعيت بعداز 40 سال هنوز مشاهده مي شود كه امام مسجد هامبورگ بايد از شهيد بهشتي الگوبرداري كند. ايشان موفق شدند آموزش و پرورش شهر هامبورگ را قانع كنند كه بحث مربوط به اسلام را كه دانش آموزان آلماني در كتب ديني خود داشتند، در مركز اسلامي هامبورگ از زبان يك روحاني مسلمان بشوند. باتوجه به تسلطي كه ايشان به زبان انگليسي داشتند، در مدتي كوتاه هم توانستند به زبان آلماني مسلط شوند، به طوري كه 9 سال بعد از اينكه ايشان به ايران بازگشتند در سال 1357 موقعي كه مي خواستند اساسنامه مسلمانان اتريش را با نظر ايشان تدوين كنند، باوجود چند آلماني زبان شناس كه در تدوين اين اساسنامه شركت داشتند، ايشان قبل از رفع اشكال هاي محتوايي، ابتدا غلط هاي گرامري آن اساسنامه را تصحيح كردند. من چون در اين جلسه حضور داشتم شگفتي آلماني زبان ها را به وضوح ديدم. اينقدر بر زبان آلماني تسلط داشتند. در شكل گيري، سازماندهي و برپا كردن اتحاديه انجمن هاي دانشجويان در اروپا كه امسال چهلمين سال تشكيلش را پشت سر مي گذارد، نقش تعيين كننده شهيد بهشتي را نمي توان ناديده گرفت.
بخصوص كه كنفدراسيون دانشجويان ايراني مقيم اروپا آن موقع يكي از قوي ترين و گسترده ترين تشكل هاي دانشجويي در كل كشورهاي اروپايي بود و ايشان با هسته كوچكي توانستند اتحاديه را سازماندهي كنند به طوري كه اين اتحاديه نقش تعيين كننده اي در رساندن پيام هاي امام ره و اهداف انقلاب در آستانه پيروزي بهمن 1357 بدون جهت دهي انحرافي، ايفاكند. اثرات عميق تفكر و عمل شهيد بهشتي سالها بعد از آمدن ايشان از آلمان هم در جهت گيري هاي اين مجموعه پا برجا بود.
البته ايشان علاوه بر آنكه روي محيط اطرافشان تاثيرگذار بودند، نقاط قوت و كارآمدي هاي محيط اطراف را هم مي ديدند وهميشه به من مي گفتند: ما فقط بايد از پليدي هاي غرب فاصله بگيريم. غرب چيزهاي مفيدي هم دارد كه براساس آن توانسته روي پاي خودش بايستد. اينها بايد طبقه بندي شوند و آنهايي كه براي رشد و تعالي ما موثرند را به كارگيريم. اينها تاثيراتي بود كه آن محيط روي شهيد بهشتي داشت. اما نگرش بازفكري ايشان از قبل هم وجود داشت.
طريقه برخورد ايشان با مخالفان چگونه بود
اولا ايشان، با تندترين رفتارها نسبت به خودشان با سعه صدر برخورد مي كرد. يادم هست سال 56 به اتفاق ايشان، دو روز بعد از مراسم چهلمين روز درگذشت مرحوم شريعتي بود كه رفتيم منزل شيخ علي آقاي تهراني. ايشان در حضور ميهمانش كه اتفاقا از سالهاي دور آقاي بهشتي را مي شناخت، بسيار با تندي و تفرعن آميز با آقاي بهشتي برخورد كرد. خود من بسيار عصباني شدم ولي با اشاره آقاي بهشتي خودم را كنترل كردم و خود ايشان با لبخند تحمل كردند و هيچ نگفتند. جز در موقع خداحافظي كه در خلوت به شيخ علي آقا گفتند: اطلاعات من اين طور كه شما ادعا مي كنيد، كم نيست.
با مخالفان به هيچ وجه برخورد خشن و غير منطقي نمي كردند...
مناظره هاي تلويزيوني شهيد بهشتي با كيانوري هنوز در اذهان خيلي ها هست...
معروف ترين آنها همين بود، يا در تجمع هايي كه با كاردينال هاي مسيحي داشتند، يا افراد مرتبط با كنفدراسيون، جريانات چپ، ملي گراها، برخورد ايشان بسيار منطقي بود، حتي در جمع مذهبي ها كه انتقادات بسيار تند هم داشتند. يادم هست قبل از پيروزي انقلاب در جلسه انجمن اسلامي پزشكان، وقتي يكي از دكترها دكتر سامي علل بعضي از كمبودها را كم كاري روحانيت اعلام كرد؛ آنهم به شكل بسيار تندي، ايشان بسيار با متانت برخورد كردند. شهيد بهشتي عقيده داشتند كه ما بايد پاسخ منطقي خودمان را بدهيم. شايد آنهايي كه دورادور اين صحبت ها را نظاره مي كنند، تاثيرپذيرند. اگرچه مخاطب پرسشگر قصدش قانع شدن نباشد و فقط تهاجمي سئوال را مطرح كند.
اطرافيان ايشان چه كساني بودند بهتر بگويم ايشان با كدام طيف هاي فكري بيشتر در ارتباط بودند يك طيف خاص مذهبي، يا همه طيف ها بودند
ايشان با همه قشرها مرتبط بود.
محدوديتي نبود
هرگز. در پيرامون ايشان، شما انجمن اسلامي مهندسين را مي بينيد، انجمن اسلامي پزشكان را مي بينيد، دانشگاهيان را مي بينيد، بازاري ها را مي بينيد، حتي سران سازمان مجاهدين مثل حنيف ناد با ايشان مرتبط بودند. ايشان با همه طيف ها مرتبط بودند. هميشه به ما سفارش مي كردند كه با افرادي كه حداقل دين ستيز نيستند، رابطه برقرار كنيد. من و برادرم، شهيد حجت الاسلام علي اكبر اه اي كه در حادثه هفتم تير به شهادت رسيد، همين گونه عمل مي كرديم. به طور كلي ايشان با همه گفت وگو مي كردند، اما باج نمي دادند.
علت چه بود چرا فقط با يك طيف خاص مذهبي مرتبط نبودند
براي اينكه ايشان فراتر از يك جريان بودند. موضع ايشان هم هرگز به عنوان دستوردهنده و يك مقام بالا نبود. حتي در اردوهايي هم كه آن موقع شركت مي كردند، همانند افراد عادي در صف غذا مي ايستادند تا نوبت شان شود و خودشان غذا بگيرند.
به نظر شما علت وجود آن هجمه هاي سنگين تبليغاتي و فضاي شديد رسانه اي عليه ايشان چه بود الان كه شعارهاي آن زمان را مرور مي كنيم، اين شعارها حتي به سطح زندگي ايشان هم مي پرداخت كه مثلا خانه شان بالاي شهر است و ساده زيست نيستند؛ به نوعي ديگر ترور شخصيت همه جانبه!
به نظر من به دليل قدرت ايشان بود. آقاي بهشتي براي عناصر منحرف، مزدور، وابسته و عناصري كه به ارزش هاي انقلاب پايبندي نداشتند، بسيار خطرناك بود. در مقابل، ايشان با اين هجمه ها بسيار خوب برخورد مي كرد. يادم هست موقعي كه شايعات بر سر سطح زندگي ايشان بود، من به ايشان پيشنهاد دادم: الان كه قيمت هاي خانه در همه جاي تهران تقريبا يكسان است، شما بياييد طرف مركز شهر يا جنوب شهر ساكن شويد تا از اين تهمت ها كاسته شود. وقتي من اين پيشنهاد را مطرح كردم ايشان مشغول مسواك زدن بودند. بعد از پايان مسواك زدنشان، مسواك مصرف شده را به من نشان دادند و گفتند: جوادآقا، اين مسواك چقدر ارزش دارد گفتم: هيچكس اين را نمي خرد. گفتند: دنيا براي من بسيار بي ارزش تر از اين مسواك است كه بخواهم با افراد به خاطر قبول ظاهري شان بسازم و به گونه اي تظاهر كنم كه عده اي خوششان آيد. من بايد طوري عمل كنم كه خدا، خوشش بيايد. اگر كار خلافي نكردم، اگرمردم، آن را خلاف بدانند، من نبايد به خاطر مردم واكنش هايي نشان دهم كه مردم در ظاهر راضي شوند. من كه خطايي نكرده ام.
اگر به چيزي اعتقاد دارم و شرع هم تاييدش مي كند چه دليلي دارد كه به گونه اي ديگر تظاهر كنم، بگذار مردم هرچه مي خواهند بگويند.
چرا به اين هجمه ها و شايعات پاسخي نمي دادند
براساس تفكر منطقي ايشان، از برخي حرف ها امكان سوء استفاده وجود داشت. مثلا در مورد ملاقات با هايزر كه منافقان مطرح مي كردند، ايشان مي گفتند: من نمي توانم صريحا بگويم با ايشان صحبتي نكرده ام. چون احتمال دارد در قالب يك خبرنگار در جلسات هفتگي من حضور داشته. من نمي توانم با اين احتمال دروغ بگويم. اما من با هايزر، ملاقات شخصي حضوري شناخته شده نداشته ام ولي نمي توانم بگويم به هيچ وجه برخورد نكرده ام.شايد در يكي از اين جلسات، او هم بوده باشد. منافقان از همين خداترسي و پايبندي شهيد بهشتي، نهايت سوء استفاده را مي كردند. در برخي جاها هم افرادي شعار مي دادند كه طالقاني را تو كشتي! خود اينها هم مي دانستند كه دروغ مي گويند منتها چون آلوده بودند، براي تخريب چهره يك مبارز از هر ابزاري استفاده مي كردند كه به نوعي مقدمه اي بود براي قتل هاي زنجيره اي. از هرچه توانستند استفاده كردند. شهيد بهشتي را متهم به قتل يك انساني كه فوت كرده بود مي كردند.
آقاي دكتر! اين شايعات گاه از زبان عامه مردم هم شنيده مي شد، علت اين باور مردمي چه بود
من فكر مي كنم در خيلي جاها احتمال فريب مردم وجود داشته و دارد. علت عمده آن، ناآگاهي بود لذا هنگامي كه پرده ها كنار رفت، آن هم با شهادت شهيد بهشتي آنها هم پشيمان شدند و مرتب استغفار مي كردند. من بعد از شهادت شهيد بهشتي بارها وبارها افرادي را بر سر مزار ايشان ديدم كه گريه مي كردند و طلب عفو كه ما فريب خورده بوديم.
راستي فكر نمي كنيد اگر شهادت ايشان نبود، مردم شايد هرگز بيدار نمي شدند و همان فضاي سنگين وجود داشت. آيا حتما بايد بهشتي به شهادت مي رسيد تا مردم بيدار شوند!
دقيقا همينطور است. جو آنقدر سنگين بود كه تصور و تصويرش مشكل است. من اطمينان دارم گاهي اوقات اينقدر گرد و غبارها را زياد مي كنند و اينقدر لايه چيني مي كنند كه حرف صحيح انسان ها به جايي نمي رسد. با شعارهايي كه معني درستي ندارد و به نوعي به خاطر يك دستمال، قيصريه را به آتش مي كشند. اما افرادي كه به ارزش والايي پايبند هستند و توكلشان هم به خداست، قطعا بايد اين تحمل ها را بكنند.
اين فضاهاي سنگين همواره عليه چهره هاي موثر نظام وجود داشته، دارد و خواهد داشت.
واكنش شهيد بهشتي با موضوع التقاط چگونه بود
واقعا يكي از مشكلاتي كه همواره عليه ايشان و همفكران ايشان و عمدتا از طرف منافقان بود، همين تفكر التقاطي بود. يادم هست در جلسه اي در ارديبهشت سال۱۳۵۸ يكي از وابستگان منافقان از شهيد بهشتي در جلسه عصر چهارشنبه كه ايشان ملاقات عمومي داشتند پرسيد: شما با سازمان ما چه مشكلي داريد ايشان گفتند: سازمان مجاهدين دو مشكل دارد. يكي التقاطي فكر مي كند و دوم اينكه دروغ مي گويد و من اين را به آقاي رجوي هم دو هفته قبل گفتم. يادم هست مسعود رجوي هفته قبلش با آقاي بهشتي ملاقات داشت. اما همين عضو سازمان هفته بعد آمد و گفت كه من از برادر مسعود رجوي در مورد ملاقات با ايشان پرسيدم، گفت كه ملاقاتي با شهيد بهشتي نداشته ام.
آقاي بهشتي فرمودند: خيلي خوب از دو اشكال دروغش ثابت شد، التقاطش را هم مي توان ثابت كرد. طرف خيلي شرمنده شد.
نكته بسيار مهم درارتباط با شهيد بهشتي براي ما و كساني كه همواره با ايشان نزديك بودند، اين بود كه هيچگاه فكر نمي كرديم كه براي خطاي نكرده مورد بازخواست قرار بگيريم. هرگز از ايشان نمي ترسيديم. مقام رياست قوه قضائيه و دبير كلي حزب جمهوري كم نبود. اوائل دولت موقت كه بود و همه تعريف و تمجيد از دولت موقت مي كردند بخصوص اسفند۵۷ و فروردين،۵۸ من نظرات بچه هاي انقلاب را كه نسبت به ايشان معترض بودند صريحا براي ايشان گفتم. ايشان پرسيدند نظر خود شما چيست گفتم خيلي حرف ها حسابي است. كمتر از يك ماه از شروع كار دولت موقت نگذشته بود ولي ما هيچ ترسي نداشتيم و شديدترين انتقادات را مطرح مي كرديم. آرامشي براي ما به وجود آورده بود كه نظر و ديدگاهمان را كه مي گوييم، ايمن هستيم، نه اينكه يك سندي مي شود براي آنكه ما را بكوبند و عليه خودمان استفاده كنند. جالب اين بود كه ايشان باما، بحث مي كردند و استدلال مي كردند و موفق مي شدند با قدرت استدلال خود ما را قانع كنند .
حرف آخر
راه شهيد بهشتي، راه راست كه امام راحلره پيش پاي همه ما گذاشتند و راه سرافرازي و نجات و مقابله با استكبار است. آقاي بهشتي شهيد اين نگرش شد. شهيد اين باورشد. يك لحظه ترديد نداشت كه براي اسلام و ايران عزيز بايد تلاش كند و حتي جانش را هم در اين راه فدا كند. هرگز هم تظاهر نمي كرد. اگر ماشيني داشت و از سرمايه خود تهيه كرده بود، همان را سوار مي شد. احتياجي نداشت كه تقيه كند و پيكان سوار شود يا تظاهر به اتوبوس سواري كند. اين كارها را ايشان نمي كرد. آن موقع كه ايشان راديو داشت، جاي آن روي طاقچه اتاق بود نه اينكه آن را در جايي پنهان كند كه مردم نبينند. چون از هر وسيله اي استفاده صحيح از آن مي كرد. تظاهر در روحيه شهيد بهشتي معنا نداشت. فرزند ايشان هم محدوديتي نداشتند. ايشان قبل از انقلاب جزء معدود روحانيوني بودند كه در خانه تلويزيون داشتند ولي همواره از آن استفاده صحيح مي شد. به عقيده من يكي از غم انگيزترين شعارهاي آن زمان پس از شهادت ايشان آن بود كه ايران پر از بهشتيه البته اين براي مقابله با منافقان و ادامه راه شهيد بهشتي بود، ولي من همان موقع مي گفتم: اين براي قوت قلب خودمان است. ايران يك خمينيره دارد و يك بهشتي و يك مطهري.