پذيرش حركت هاي نوين يك مقداري بسختي صورت مي گيرد. به همين دليل ما كمي آرام تر حركت مي كنيم. به عبارتي دست ما در گروه دستان از اين بابت يك مقداري بسته است، هرچند نوازندگان سازهاي ملوديك اين گروه حركت هاي جديد كوبه اي را پذيرا هستند
سيدابوالحسن مختاباد هوشنگ ساماني
گروه دستان به رغم حجم كم گروه، از شاخص ترين گروه هاي موسيقي سنتي ايراني است كه ديرزماني است در داخل و خارج از كشور به اجراي كنسرت مي پردازد. اين گروه را يك جمع پنج نفره تشكيل مي دهند؛ حميد متبسم، سعيد فرج پوري، بهروزي نيا، پمان حدادي و بهنام ساماني. قوت اجرايي، تكنيك در كلاس هاي بالاي موسيقي ايراني، روح همكاري كه در كمتر گروه موسيقي سنتي ايراني شاهدش بوده ايم گروه كامكارها در اين مورد استثنا است و نيز توجه به نوجويي و قرائتي شاداب و باطراوت از موسيقي سنتي از مشخصه هاي بارز اين گروه به شمار مي رود. گروه دستان در سال گذشته و پس از گذشت هفت سال در كاخ نياوران به اجراي برنامه پرداخت و آنگونه كه شنيديم قرار است به همراه شهرام ناظري، خواننده پرآوازه موسيقي سنتي ايران، تور بزرگي را در سراسر ايران داشته باشند.
پمان حدادي و بهنام ساماني دو نفر از اعضاي گروه دستان هستند كه با حضور در دفتر روزنامه همشهري به سوالات ما پاسخ دادند. حدادي در سالهاي اخير خود را به عنوان نوازنده اي توانا و صاحب سبك در تمبك به جامعه موسيقي شناسانده است. تكنيك وي در نواختن ضرب و نيز ريتم هاي منحصر به فردي كه در هنگام نواختن خلق مي كند، وي را در جايگاه نوازنده اي شاخص و باآتيه نشانده است. به رغم آنكه تمبك، سازي غير ملوديك است، اما حدادي فضايي را در نواختن به پيش مي برد كه گاه شنونده از آن حسي ملوديك درك و فهم مي كند. گفت وگو را بخوانيد.
در گروه دستان به نظر مي آيد صداهاي جديد خيلي اهميت دارد و اين مسئله در بخش كوبه اي گروه بيشتر مشهود است. آيا شما دستيابي به صداهاي جديد را در شيوه نوازندگي سازها جست وجو مي كنيد يا اينكه معتقديد بايد ساختمان سازهاي كوبه اي هم تغيير كند تا صداهاي جديدي كشف بشود
حدادي:البته در رابطه با گروه دستان كه در واقع يك گروه موسيقي سنتي است، من شخصا آرام آرام و با جرات كمتري سعي مي كنم اين صداها را از تنبك استخراج كنم. اوايل، اين كار را نمي كردم و بيشتر سعي مي كردم در همان قالب هاي سنتي كار كنم. وقتي بهنام به گروه اضافه شد، اين انگيزه به مقدار زيادي در من تقويت شد و بهنام هم اين انگيزه را داشت كه بتوانيم از تركيب سازهاي مختلف استفاده بكنيم. من هميشه در ذهنم به سازهاي كوبه اي دوار فكر مي كردم و با اين پيش زمينه آرام آرام سعي كرديم اين كار را در گروه دستان انجام بدهيم و الان هم تا اينجا پيش رفتيم كه از چند ساز دايره اي استفاده مي كنيم و در كنار آن بهنام با كنار هم قرار دادن دمام و دهلك يك تركيب جديد ايجاد كرده است و همينطور زنگوله اي كه خود من به پايم مي بندم و در سر ضرب ها بدون آنكه ديده شود، به صدا درمي آورم. فكر مي كنم با همين ها يك مقداري سعي كرديم رنگ جديد به صداهاي كوبه اي گروه اضافه كنيم و به نظر من در موسيقي سنتي، ما به رنگ هاي بيشتري نياز داريم.
منظور ما اين است كه آيا تنبك آنقدر قابليت دارد كه رنگ هاي جديد صوتي ايجاد كند يا اينكه بايد در ساختمانش تغييري بدهيم
حدادي: نه! من فكر مي كنم كه تنبك هنوز خيلي جا دارد تا صداهاي متفاوت از آن استخراج شود، يعني با همين شكل موجود، تنبك واقعا يكي از كامل ترين سازهاي كوبه اي جهان است كه با دست نواخته مي شود. الان صداهاي مختلفي كه من روي تنبك ايجاد مي كنم يا بهنام روي دف و دمام، به صداهاي ديگري مي رسد. در همين سفر اخيرم به ايران متوجه شدم كه برخي از جوان ها كارهاي مشابهي انجام داده اند و تجربيات جالبي را پشت سر گذاشته اند، مثل نويد افقه، پدرام خاورزميني و پهام اخواص. من با همه اينان آشنا شدم و ديدم كه آنها نيز صداهاي ديگري از ساز استخراج مي كنند. بخشي از صداهاي تنبك كه به فرم توپوستي يا شيرين كاري معروف است، از زمان استاد تهراني تاكنون پيشرفت كرده است و هنوز كه هنوز است با همين ساختمان ساز خيلي كارها مي شود كرد.
با اين وجود خود من يك بار به ذهنم رسيد كه روي بدنه تنبك، يك تكه پوست اضافه بچسبانم و اين كار را كردم. در قديم استاد تهراني و ديگران با دو حلقه اي كه در انگشتان خود داشتند، روي پوست تنبك صداهاي ويه اي خلق مي كردند، ولي من با اضافه كردن يك تكه پوست اضافه موفق شدم صداهاي متفاوتي ايجاد كنم. البته در اين حالت ساختمان ساز تغيير نكرد. منظور من اين بود كه با برخي كارهاي كوچك مي توان جلوه هاي ويه اي در صدادهي تنبك خلق كرد، نه اينكه به يكباره تمام ساختمان تنبك را به هم بريزيم. منتها براي يك كار تجربي درخصوص گروه سازهاي كوبه اي شايد ما بتوانيم تغييرات گسترده اي در ساختمان تنبك بدهيم، اما در مورد موسيقي سنتي به خاطر برخوردي هم كه وجود دارد، خود من شخصا موافق نيستم. ترجيح مي دهم آرام تر جلو برويم و در اينگونه موارد كمي محافظه كاري به نظرم بهتر از كارهاي شتابزده است. اين را هم بايد در نظر داشته باشيم كه در فرهنگ ما پذيرش چنين حركت هاي ناگهاني مورد پذيرش نيست و حركت هاي كندتر بهتر به نتيجه مي رسند.
البته مردم عادي اگر يك تركيب ريتمي جالب و جديد را بشنوند، براحتي از آن استقبال مي كنند و آن چيزي كه شما درخصوص عدم پذيرش جامعه عنوان مي كنيد، بيشتر در بين نخبگان موسيقي بروز مي كند كه ممكن است در برابر حركت هاي جديد موضع بگيرند.
حدادي: اين حرف كاملا درست است. منتها من معتقدم اگر كسي انديشه اي دارد يا مي خواهد بدعتي را بگذارد، بايد اين كارها را انجام بدهد، يعني اگر نكند همان كار گذشتگان را تكرار مي كنيم و در عمل هم اتفاقي نمي افتد. همانطور كه اشاره كردم پذيرش حركت هاي نوين يك مقداري بسختي صورت مي گيرد. به همين دليل ما كمي آرام تر حركت مي كنيم. به عبارتي دست ما در گروه دستان از اين بابت يك مقداري بسته است، هرچند نوازندگان سازهاي ملوديك اين گروه حركت هاي جديد كوبه اي را پذيرا هستند. يعني ذهنيت قبلي روي اين حركت ها را دارند و در قطعاتي كه مي سازند به سازهاي كوبه اي نقشي قابل ملاحظه مي دهند. اگر در كنسرت ها و CDهاي ما دقت كنيد، متوجه مي شويد زمان تخصيص يافته براي سازهاي كوبه اي در گروه ما، خيلي بيشتر از نقش سازهاي كوبه اي در ديگر گروه هاست. گاهي چهار تا پنج دقيقه وسط يك قطعه ملوديك سازهاي كوبه اي نقش تكنواز را برعهده مي گيرند، اما منظور من از محافظه كاري، آن حالتي است كه دروجود همه ما ايراني هاست. بنابراين بايد مورد توجه قرار گيرد، اما وقتي صحبت از گروه سازهاي كوبه اي مي شود، با توجه به اينكه ما در خارج از كشور زندگي مي كنيم، امكان ادغام سازهاي مختلف و كسب تجربه از موسيقيدان هاي غير ايراني را داريم و نگراني در اين خصوص كمتر است. مي توانيم به ديد يك تجربه به اين كارها نگاه بكنيم. ممكن است به فكر من يا بهنام هم برسد كه يك تنبك دوسر درست كنيم و صداهاي مختلفي از آن درآوريم كه امكانپذير است. به هر حال اين حركت ها در آنجا يك مقداري سريع تر مي تواند انجام بگيرد.
شما براي ساخت سازهاي جديد، آيا سفارش مي دهيد يا خودتان اقدام به ساخت مي كنيد
حدادي: در ايران باز به خاطر همان عدم پذيرش از سوي سازندگان ساز، سفارش دادن براي مثال تنبك دوسر شايد مشكل تر باشد و در نقاط مختلف دنيا شركت هايي هستند كه در زمينه ساخت سازهاي كوبه اي فعاليت مي كنند. من و بهنام با يكي از شركت هاي آلماني همكاري مي كنيم و همين ساز پنداريك كه طرح آن از حكيم لو دين بوده، محصول آن شركت است. علاوه بر اين، سازهاي مختلف ديگري همچون كوزه هاي گوناگون نيز توسط آنها ساخته مي شود. به طور كلي مي توان طرح هايي را به آنها سفارش داد كه صداي حاصل از ساز جديد به صداي تنبك نزديك باشد. من شخصا خيلي اميدوار بودم كه اين ذهنيت در ايران باشد تا سازنده هاي بيشتري بتوانند از اين كارها انجام دهند. نمونه شاخص سازندگان نوآور هم استاد قنبري هستند كه واقعا جرات اين كارها را دارند. متاسفانه مثل ايشان، افراد زيادي را نداريم. اگر داشتيم، طبعا امكان ساخت سازهاي جديد، خيلي بيشتر فراهم بود.
آقاي ساماني، شما شخصا تجربه اي در سازهاي جديد داشته ايد
ساماني: همانطور كه پمان اشاره كرد، بيشتر تجربه هاي ما به صورت مشترك بوده است، اما علاوه بر آنها من سازي را به همان شركت آلماني سفارش داده ام كه بيشتر شبيه يك كوزه است و البته كوزه در خيلي از كشورها مورد استفاده قرار مي گيرد، در آفريقا، در هند و حتي ايران. اين ساز جديد دو سوراخ در سمت راست و دو سوراخ در سمت چپ دارد.
در بيست سال اخير فقط گروه استاد پايور بود كه نوازنده ها براحتي دست يكديگر را مي خواندند، ولي در اكثر گروه ها اين همدلي و آشنايي عميق به چشم نمي خورد
وقتي كه يكي از سوراخ ها را بگيريم و روي پوست ضربه بزنيم، يك صدا مي دهد، اگر سوراخ هاي ديگر را هم بگيريم، به همين ترتيب صداهاي ديگري حاصل مي شود. در كل مي توان گفت تركيبي از يك ساز ايراني، هندي و عربي است. طرح موفقي بود و زماني كه من ايده را به شركت كلاس وك دادم، خيلي خوب استقبال كرد. يعني فوري دست به كار شد و يك نمونه ساخت و از ما دعوت كرد تا در عمل آن را تجربه كنيم. الان قرار است تا سال 2005 وارد بازار كنند. اما متاسفانه در ايران ما وقتي به سازنده ها مراجعه مي كنيم، مي بينيم سازشان واقعا اشكال دارد. مثلا حلقه هاي دف را يك جوري كم مي كنند كه وزن كم بشود و بعد كيفيت صوتي آن افت مي كند. وقتي به آنها تذكر مي دهيم، در جواب مي گويند كه اين ساز بايد ارزان تمام شود، در حالي كه اگر ساز خوب توليد بكنند و قيمت را هم بالا ببرند، نتيجه خيلي بهتر خواهد بود.
يعني در ايران سازنده خوب سازهاي كوبه اي نداريم
حدادي: چرا، هستند و نمي توان منكر آن شد منتها نكته اي به نظر مي رسد كه غالب سازندگان، كار خود را با كيفيت خوب شروع مي كنند و بعد اين كيفيت افت مي كنند. البته زحمت مي كشند و سازهاي زيادي توليد مي كنند، ولي اگر آدم يك ساز خوب بخواهد انتخاب كند، بايد آنقدر در ميان اينهمه ساز بگردد تا شايد يك ساز خوب پيدا كند. نكته ديگر اينكه وقتي فرم ويه اي را براي ساخت ساز انتخاب مي كنند، ديگر حاضر نيستند آن را تغيير بدهند تا كارشان پيشرفت بكند. البته اين صحبت ها راجع به تنبك و دف است و در مورد سازهاي ديگر من چيزي نمي دانم.
در كار گروه دستان و همينطور گروه ضربانگ ما شاهد حركت هاي پلي ريتميك چندوزني هستيم. آيا اين داراي پيش زمينه فكري است يا كاملا بداهه انجام مي شود
حدادي: هر دو، ما بيشتر فرمي كه با بهنام چه در گروه دستان و چه در گروه كوبه اي ضربانگ كار مي كنيم، بداهه نوازي با چارچوب معين است. يعني انگاره يا تمي از قبل وجود دارد كه آن را پيش از كار مشخص مي كنيم و پيرامون آن كارهايي را انجام مي دهيم. دست آخر هم به همان الگوي اوليه بازمي گرديم. اين فرم هاي اوليه صددرصد فكر شده است. ما آنها را بسط و گسترش مي دهيم و اگر جايي حس كرديم ريتم ها روي هم جفت نمي شوند، طور ديگري امتحان مي كنيم. در هر صورت روي آن چارچوب اوليه فكر مي كنيم.
در مواقعي هم مثل كارهايي كه در گروه ضربانگ انجام مي دهيم، از روي نت هاي مشخص و نوشته شده اي كار را به پيش مي بريم، يعني تمام قطعات، تنظيم شده و مشخص شده است.
ولي بيشتر علاقه خود من و همينطور بهنام، بداهه نوازي در چارچوب و ساختمان است و نه نواختن از روي نت.
در اجراي دونفري شما كه گهگاه بين كارهاي ملوديك گروه شاهد آن هستيم، ملاحظه مي كنيم كه يك نفر ريتم پايه را به صورت آكومپانيمان نگه مي دارد و ديگري به اصطلاح ريتم هاي متحرك را اجرا مي كند. آيا اين نكته هم پيش زمينه فكري دارد يا كاملا بداهه است
حدادي: بر اساس قرارهايي كه از قبل مي گذاريم يكي از ما ريتم پايه را نگه مي دارد و ديگري به اجراي آزاد خود ادامه مي دهد. وقتي كارش تمام شد، با اشاره و علامتي به طرف مقابل مي فهماند كه نقش هاي خود را بايد عوض كنند. به اصطلاح نقش آكومپانيمان را يكي به ديگري تحويل مي دهد و همينطور تا آخر. گاهي نيز به جايي مي رسيم كه ريتم ها مشتركند و به صورت سوال و جواب اجرا مي شوند.
ساماني: نكته اي را هم من يادآوري كنم، اينكه ما در طول سال عملا پنج، شش ماه با هم زندگي مي كنيم. يعني يك ماه در اين تور، بعد يك ماه فاصله و بعد از آن باز دو ماه در تور ديگري هستيم.
اين با هم بودن ها باعث نزديك تر شدن كارمان مي شود. يعني وقتي پمان، پوست گرفته به اجراي ريتم مي پردازد، ما آنقدر با هم جفت شده ايم كه من مي دانم در اين لحظه چگونه بايد او را همراهي كنم. بارها روي صحنه اتفاق افتاده است كه ما با شنونده حتي شوخي مي كنيم و چون ملاحظه كرديم در آن لحظه شنونده از كار ما لذت نمي برد، با اشاره به همديگر و كاملا به صورت بداهه فرم كار را عوض مي كنيم. به جرات مي توانم بگويم از نظر جفت و جور شدن نوازندگان، در بيست سال اخير، فقط گروه استاد پايور بود كه نوازنده ها براحتي دست يكديگر را مي خواندند، ولي در اكثر گروه ها اين همدلي و آشنايي عميق به چشم نمي خورد. براي مثال چند جلسه براي يك كنسرت تمرين مي كنند و بعد از اجرا از هم فاصله مي گيرند، در حالي كه بايد همدم و دمخور يكديگر باشند و كاستي هاي همديگر را بپوشانند. مانند اين را ما در روابط زنده ياد حسين تهراني و استاد صبا مي بينيم. اين رابطه هاي عاطفي در پيشرفت كار گروه خيلي موثر است و گروه دستان هم بيشتر از آنكه به فن متكي باشد، بر روابط بين نوازنده ها شكل گرفته است.
شما در دونوازي سازهاي كوبه اي آيا به تركيب رنگ هاي صوتي بيشتر مي انديشيد يا فضاهاي پلي ريتميك
ساماني: براي من رنگ آميزي بيشتر مورد توجه است.
حدادي: من هم بيشتر توجهم به رنگ صداهاست و البته به پلي ريتميك هم توجه داريم. منتها نگاه غالب به اين قضيه، تركيب صداهاي مختلف است.
ما در موسيقي مذهبي بوشهر يعني آئين دمام نوازي مشاهده مي كنيم كه رنگ صدايي خيلي برجسته نيست، چون غالب صداهاي حاصل از آن شيوه دمام نوازي معمولا يك رنگ است. درعوض با تمهيد فن پلي ريتميك يك شور و حال خاصي به آن مراسم داده مي شود.
ساماني: قبول دارم، ولي بايد در نظر داشت كه آنها موسيقي را براي مراسم خاصي اجرا مي كنند و اگر اين موسيقي يك يا دو ساعت طول بكشد، براي مخاطبان قابل تحمل است، ولي در گروه ضربانگ اگر ما بخواهيم به همين شيوه اكتفا كنيم بعد از پنج، شش دقيقه، مخاطبان ما خسته مي شوند. به همين دليل سعي مي كنيم با رنگ آميزي صداهاي مختلف، تنوعي در كنسرت ايجاد كنيم.
اين ساز جديد پنداريك كه در كنسرت اخير به كار گرفته شد، سونوريته بسيار متناسبي با سازهاي ايراني داشت و اصلا به نظر نمي رسيد كه يك ساز غريبه در كنار تار و كمانچه صدا مي دهد. آيا ساخت آن باتوجه به كيفيت موسيقي شرقي و ايراني صورت گرفته يا اتفاقي چنين قرابتي پديد آمده است
حدادي: ما روي اين موضوع فكر كرده بوديم. همانطور كه مي دانيد ساز دايره در اندازه هاي مختلف در ايران و حتي ساير نقاط جهان رايج است. بنابراين سازي كه در عين جديد بودن به دايره هم شبيه باشد، خيلي نمي تواند از فرهنگ موسيقي ما فاصله بگيرد. اگر خوب به شكل و شمايل پنداريك توجه كنيد، متوجه مي شويد كه قسمت بزرگ آن شبيه دايره خراساني و قسمت كوچك آن شبيه به دايره آذري است. صداي حاصل از آن هم چندان از صداي اين دو ساز دور نيست. ما اگر از ساز كوبه اي ديگري متفاوت با پنداريك استفاده مي كرديم، خود به خود شخصيت صداي آن كمي دورتر از فرهنگ موسيقي ايراني به نظر مي رسيد، ولي اين دو قسمت ساز پنداريك چندان از صدادهي سازهاي ايراني دور نيستند و تنها فرم اجرايي آن به خاطر اينكه روي پايه نصب مي شود، با فرم اجرايي دايره متفاوت است.
شما در كنفرانس مطبوعاتي پيش از كنسرت اعلام كرديد كه درصدد احياي ريتم هاي ادواري هستيد. آيا اين حركت با مطالعه آثار گذشتگان صورت گرفته است يا روش ديگري به كار گرفته ايد باتوجه به اينكه موسيقي سده اخير ايران به شدت متاثر از ريتم هاي ساده اروپايي بوده است، علاوه بر اين، احياي ريتم هاي ادواري تا چه حد امكانپذير است
حدادي: من مقداري در كتاب هاي عبدالقادر مراغي راجع به اين موضوع كنكاش كرده ام، همينطور برخي رساله هاي ديگر در زمينه موسيقي و سعي كردم بدون اينكه زياد وارد عمق مطلب شوم، آن بافت اصلي ريتم هاي ادواري را پيدا كنم و در عمل به كار ببرم. يعني در درجه اول، جذابيت كار براي من همان فرم ادواري ريتم ها بود كه از شكل ميزان بندي موسيقي اروپايي تبعيت نمي كند. همانطور كه شما اشاره كرديد درحال حاضر خيلي از ريتم هاي ما متاثر از ميزان هاي اروپايي است و به نظر من اين يكي از ضعف هاي ماست كه نگاهمان به مقوله ريتم درچند نوع ميزان خلاصه مي شود. به هر حال ريتم هاي به جامانده از قديم براي من جذابيت خاصي داشت و من بدون اينكه خودم را درگير اسامي آنها بكنم، سعي بر اين داشتم كه در عمل آنها را تجربه كنم. تنها چيزي كه الان ما نمي دانيم، مسئله سرعت اجراي ريتم هاي ادواري است. خود من به چيزي هنوز نرسيده ام كه آيا اينها به فرم تصنيف بوده اند يا قطعات بدون كلام. مطالعات من در اين زمينه ادامه دارد، ولي درحال حاضر به صورت حسي آنها را اجرا مي كنم. يعني اگر به اتفاق دوستان يك دور ايقاعي را براي اجرا انتخاب مي كنيم، روي سرعت اجراي آن حساسيت زيادي نداريم. آنچه براي ما مهم است بافت خاص آن ريتم هاست. براي مثال اگر يك ريتم پنج ضربي را اجرا مي كنيم، حتما نبايد همانند نوع اروپايي آن تاكيد روي ضرب اول باشد، بلكه حالت هاي مختلف و تاكيد روي ضرب هاي ديگر براي ما جالب است. مي خواهيم قالب ها از اين حالت محدود و كوچك خارج شوند. من اميدوارم روزي ملودي هاي ما هم بر اين اساس متحول شوند، يعني روي جمله هاي بلند ريتميك آهنگسازي انجام شود.
آقاي حدادي! شما علاوه بر تنبك آيا ساز ملوديك هم مي نوازيد
مقدار كمي با سه تار آشنايي دارم و آن اوايل كار تنبك و حتي قبل از آن، پيانو را به صورت گوشي كار مي كردم كه متاثر از شيوه مرتضي خان محجوبي بود. اما پس از مهاجرت به آمريكا به دليل كمبود جا در آپارتمان، عملا پيانو را كنار گذاشتم، ولي سه تار همدم تنهايي من است و گاهي همراه آن زمزمه اي مي كنم.
در سه تار چه سبكي را مي پسنديد
بيشتر سعي مي كنم سبك استاد لطفي را دنبال كنم و اين برايم جذاب است.
شما مطالعات غير از موسيقي هم داريد
حدادي: تا حدودي به فلسفه علاقه دارم. از دكارت، از كريشنا مورتي و از كارلوس كاستاندا يك مقداري خواندم و به آنها علاقه دارم. بيشتر به فلسفه سرخپوستان و طرز تفكر آنها تمايل دارم، كمي هم به افلاطون.
آيا در موقعيت خاصي با ساز خود عجين مي شويد يعني گاهي پيش مي آيد كه ساز با شما سر ياري نداشته باشد
حدادي: اين اتفاق برايم پيش آمده است. حتي گاهي موقع اجرا، احساس كردم ساز با من قهر كرده است. به نظر من اين اتفاق ها به حال دروني انسان بستگي دارد و همينطور عوامل بيروني كه در آن لحظه ممكن است رخ بدهند. در اين خصوص شنونده هم خيلي مهم است. وقتي او روبه روي ما مي نشيند، موجي كه از نگاه او به طرف ما مي آيد، گاهي به قدري ارتباط را عميق مي سازد كه آن اتفاق جالب يعني يكي شدن مجري و شنونده رخ مي دهد. گاهي نيز تبادل انري بين مجري و شنونده زياد نيست و اجرا حالت خشكي پيدا مي كند.
با كدام يك از سازهاي ايراني در همنوازي احساس بهتري داريد
حدادي: همنوازي با سه تار را خيلي دوست دارم. شايد دليلش اين باشد كه خودم يك مقداري با اين ساز آشنا هستم، ولي در كل ديناميك اين ساز برايم خيلي جذاب است. من سكوت را در كنار سه تار مي توانم بشنوم به همين دليل با آن بيشتر ارتباط برقرار مي كنم. به هر حال همنوازي با هر سازي امكانات خاص آن ساز را پيش روي همراه كننده مي گذارد. سنتور به ساز كوبه اي خيلي نزديك تر است و تار حالت مضرابي اش جذبه خاصي دارد و سازهاي كششي هم تكنيك ويه خود را در همنوازي ساز كوبه اي مي طلبند.