- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۹ - شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۶ - - Jun 2, 2007
docharkhe
نامه ها
javan@Hamshahri.org
بازتاب ها
012117.jpg
سبك زندگي‎/ يالا بزن تو دنده
شماره 118، صفحه 22
بعضي ها عشق رانندگي اند، بعضي ها را هم بايد به زور نشاند پشت فرمان. اگر هنوز گواهينامه نداريد، بهتر است هر چه زودتر در نزديك ترين آموزشگاه ثبت نام كنيد. عشق رانندگي ها حواسشان باشد كه تصادف منجر به فوت -بدون گواهينامه- قتل عمد محسوب مي شود و مجازات اعدام حتمي است.

ابوذر اسدي، دانشجوي رشته حقوق‎/ در سبك زندگي شماره 118 ، در عبارتي به قلم خانم ملكي فر آمده است: عشق رانندگي ها حواسشان باشد كه تصادف منجر به فوت- بدون گواهينامه- قتل عمد محسوب مي شود و مجازات اعدام برايش حتمي است . اما طبق ماده 714 قانون مجازات اسلامي، قتلي كه ناشي از بي احتياطي در رانندگي باشد اصولا غيرعمد است و علاوه بر ديه- در صورت مطالبه اولياي دم مقتول- مرتكب، به 6ماه تا 3 سال حبس محكوم خواهد شد. به علاوه بنا به ماده 718 همان قانون، راننده اي كه فاقد گواهينامه رانندگي باشد، اين موضوع براي وي صرفا يك كيفيت مشدده محسوب مي شود، نه اينكه عنوان قتل را از غيرعمد به عمد تغيير دهد. بنابراين راننده فاقد گواهينامه، در صورت ارتكاب قتل غيرعمد به بيش از دو سوم حداكثر مجازات محكوم خواهد شد (يعني حداقل 2 سال حبس را در پي خواهد داشت) و علاوه بر اين مطابق همين ماده، دادگاه مي تواند مرتكب را براي يك تا 5 سال از حق رانندگي محروم كند. باوجود اين، اگر كسي با اتومبيل قصد كشتن ديگري را داشته باشد- چه با گواهينامه و چه بي گواهينامه) مرتكب قتلي شده كه مستوجب قصاص نفس است و نه اعدام؛ چرا كه اعدام، مجازاتي غير از قصاص نفس است و براي جرايمي از قبيل محاربه، اعمال منافي عفت و... اعمال مي شود، برخلاف قصاص نفس كه از حقوق اولياي دم است.
012108.jpg
سينما‎/ در خيال ها تار مي تند
شماره 116، صفحه 30
يكي از عواملي كه هر قوميت يا فرهنگي را داراي هويت و شايد تاريخ مي كند، اسطوره ها، افسانه ها و قهرمان هايش هستند؛ چيزي كه فرهنگ آمريكا كاملا از آن بي بهره بود. اين شد كه در قرن بيستم خودشان دست به كار شدند و اسطوره هايشان را ايجاد و به فرهنگ جامعه تزريق كردند. اسپايدرمن بزرگ ترين و دوست داشتني ترين اين قهرمانان بود.

مريم قره داغي/حيف 4 صفحه مجله كه براي اين اسپايدرمن زشت حرام كرده ايد! همه مي دانيم كه اين شخصيت هاي غيرواقعي به اصطلاح نجات دهنده بشر، ساخته دست سياستمداران آمريكايي است، آن وقت شما 4 صفحه برايشان تبليغ مي كنيد؟! از شما انتظار بيشتري داريم البته اعتراف مي  كنم كه اصلا حاضر نشدم يك خط از اين مطلب را بخوانم.
حيف خواننده همشهري جوان نيست كه بدون خواندن اين 4 صفحه، نتيجه گيري كند كه ما براي اين اسپايدرمن زشت تبليغ كرده ايم؟! كافي بود مطلب پهلوان پنبه ها، تمام هويت يك ملت ، نوشته سعيد جعفريان يا يادداشت آقاي دوست محمدي را مي خوانديد تا خيلي از ابهامات تان درباره اين مطلب برطرف شود. البته اسپايدرمن نيازي به تبليغ ما ندارد؛ با پخش فيلم هايش از تلويزيون، اين روزها خيلي از بچه هاي كوچولو هم براي داشتن عروسك و لباس و نقاب اسپايدرمن، غش و ضعف مي روند!
محمد جباري
012114.jpg
رازهاي سرزمين من‎/ داستان ما و اين ميراث كهن
شماره 117، صفحه 63
بناي تاريخي با باغ وحش فرق دارد. يك بناي تاريخي مثل دفترچه يادداشت، هويت و گذشته يك ملت را به يادشان مي آورد ولي خب، آن قدر كه بايد دل كسي براي چنين چيزهايي نمي سوزد.

ناهيد محمدطاهري‎/ باور كنيد ما فرق بين باغ وحش و ميراث فرهنگي را مي  دانيم! باور كنيد شهر ما، افتخار ماست و كيف مي كنيم از اينكه جايي بگوييم اصفهاني هستيم تا راجع به شهرمان، تاريخش، آثارش و... از ما سؤال كنند. باور كنيد ما هم دلمان مي سوزد وقتي مي شنويم قرار است از زير چهارباغ مترو رد بشود. آره ما هم مترو و برج و پاساژهاي شيك را دوست داريم (به سبك خودمان، نه به سبك هيچ كس و هيچ جاي ديگر!) اما نه به قيمت باغ وحش فرض كردن ميراث فرهنگي، نه به قيمت تيشه زدن به ريشه اي كه مي دانيم اگر قطع بشود فقط برايمان حسرت مي ماند! باور كنيد ما هم از اين موضوع ناراحتيم.

رويداد در هفته‎/ جورج كلوني در تهران
شماره 116، صفحه 13
جورج كلوني كه قبلا براي فيلم سيريانا به تهران آمده بود، قرار است فيلم جديدي با نام فرار از تهران بسازد و بازي كند. اين فيلم براساس يك داستان واقعي است كه اوايل انقلاب اتفاق افتاده.

زهرا عرفاني‎/ وقتي صفحه 13 از شماره 116 را خواندم، مطلبي كه درباره كار جديد جورج كلوني در تهران بود، نظرم را جلب كرد. جالب تر از همه ـ همان طور كه خودتان گفته ايد ـ تهيه كننده كار است. من واقعا متاسفم براي خودمان! واقعا چرا بايد اجازه ساخت چنين فيلمي داده شود؛ آن هم به برادران وارنر؛ آن هم موضوعي كه كاملا جا براي تحريف و دروغگويي دارد؟! چرا اينجا كه ما شرايط اعتراض را داريم، باز هم بايد صبر كنيم تا پس از پخش اين كار كمي سر و صدا كنيم و صدايمان هم به هيچ جا نرسد؟! شما كه شرايط اعتراض را داريد چرا اين قدر ساده با موضوع برخورد مي كنيد؟ ممنون مي شوم اگر بيشتر به اين موضوع توجه كنيد.

اگر خبر را خوب بخوانيد، اعتراض و نقد ما به اين قضيه را از لحن نوشتن خبر متوجه مي  شويد. ولي الان اطلاعات ما از اين فيلم و موضع و لحن آن نسبت به ايران، آن قدر نيست كه بتوانيم با قاطعيت بگوييم كه يك فيلم ضدايراني دارد ساخته مي شود و از الان اعتراض را شروع كنيم. اگر چنين اطلاعاتي دستمان بيايد، حتما هر كاري از دستمان بربيايد، انجام مي دهيم. ضمن اينكه كم كم بايد از وادي حرف بيرون بيايم و به فكر ساخت فيلم هاي اساسي اي باشيم كه تصوير درستي از ايران به دنيا نشان بدهد. آن موقع شايد اصلا نيازي به اعتراض و اين حرف ها نباشد.
012111.jpg
روزها‎/ بهروز در سينما
شماره 117، صفحه۴۹
پيمان در كرمانشاه به دنيا آمد، كودكي اش را در سنندج و دوران مدرسه را در بروجرد گذراند. سال 73 براي فيلم نجات يافتگان ملاقلي پور تست داد و قبول شد. آن قدر خوب بازي كرد كه ملاقلي پور براي فيلم سفر به چزابه هم سراغ او رفت.

مريم حشمتي‎/ قسمت روزها، شماره 117، مطلبي كه با عنوان بهروز در سينما نوشته ايد زياد گويا نيست. با اينكه در مورد شخص پيمان توضيح كاملي داده ايد اما باز هم آخر مطلب آدم نمي فهمد كه پيمان و ربطش به بهروز مرادي دقيقا چه بوده؟

مرحوم پيمان سنندجي زاده، بازيگر فيلم هاي ملاقلي پور بود كه در سفر به چزابه نقش شهيد بهروز مرادي را بازي كرده است.

نامه ها
شماره 116، صفحه 4
شما به چه مجوزي به خودتان اجازه مي  دهيد بدون دليل از كسي تعريف كنيد يا كسي را به باد انتقاد بگيريد؟ به چه جرأتي رضا يزداني را با فرهاد و فريدون مقايسه كرده ايد؟! متفاوت خواندن، دليل بر خوب خواندن نيست. (عماد يزدي)

پيمان يزداني، بجنورد / وقتي نامه يكي از خوانندگان مجله در مورد رضا يزداني را خواندم، كمي ناراحت شدم. حرف آن دوست عزيز زياد منصفانه نبود؛ هم در مورد شما و هم در مورد آلبوم. اين درست نيست كه نظر شخصي خودمان را تحميل كنيم و بگوييم كه چون من از اين آلبوم خوشم نيامده، از اين به بعد خواننده هاي بهتري معرفي كنيد. اتفاقا من بعد از خواندن مصاحبه، آلبوم را خريدم و اين بهترين آلبومي بود كه تا به حال خريده بودم. رضا يزداني، هم از نظر شعر و هم از نظر سبك، يك پديده جديد محسوب مي شود.
درست است كه هنوز زود است كه با فرهاد مقايسه شود اما تُن صدايش شبيه فرهاد است. آهنگ هاي اين آلبوم يك سر و گردن از آلبوم هاي موجود در اين سبك بالاتر است.

توضيح
خانم مريم جعفري ـ نويسنده ـ در واكنش به گزارش بازتاب هاي پرونده ادبيات عامه پسند، با عنوان ما هم كتاب هاي شما را نمي خوانيم ، گفت  وگويي تلفني با دفتر نشريه داشتند و خواستار درج جوابيه زير شدند: با تمام احترامي كه براي خانم فهيمه رحيمي قائل هستم و كتاب هاي ايشان را هنوز هم مطالعه مي كنم، بايد بگويم كه ايشان هيچ نقشي در پيشرفت بنده نداشته اند و حتي يك نقد ساده هم بر كتاب هاي من نداشته اند. شروع كار من، با انتشارات چكاوك بود كه خانم فهيمه رحيمي آنجا فقط يك نويسنده مثل بنده بود. براي من جالب بود كه ايشان كه هميشه از مصاحبه گريزانند، چقدر به گفته هاي من حساس هستند. به هر حال من كتاب هاي ايشان را مي خوانم ولي نسبت به آنها نقد دارم .

نامه هاي شما را خوانديم:
سحر همتي، محمدمهدي و امير فارسيجاني (مطلبتان را به سرويس موسيقي داديم)، ستاره (با دفتر مجله تماس بگيريد)، ساسان رفيع زاده، زهرا عرفاني، رحيم فهيمي، زهرا رحيمي، مهدي پور، حامد ميرزايي(در صفحه راهنماي شماره۱۱۳ به اين سريال پرداخته ايم)، حميد اميدي (خدا رحمتشان كند، اي ميل شما را به سرويس اجتماعي داديم)، حامد مددي، بهزاد سينايي(متاسفانه يادداشت قبلي شما به دست ما نرسيده)، مهدي صالح پور (اميدواريم موفق باشيد)، محمد كربلايي جعفر(ماجراي سايت هم اميدواريم زودتر به سرانجام برسد)، صبا يوسفي (كتاب هاي شما رسيد، متشكريم به خاطر محبت تان)، عماد يزدي، سيده فاطمه حسيني(داستان كوتاه)، صدرا رهنما(يادداشت شما نرسيده)، احسان سالم، امير.ش، آتش فروزان، مهديار فاتح(براساس اخبار منتشر شده در خبرگزاري ها، اسم روستا همان چالو است، نه چارلي )، رفيعي (با دفتر مجله تماس بگيريد)، سيد اميرطاهري، نساء (بابت يادداشت هاي روزانه ات ممنونيم)، حديث مؤذن (خيالتان راحت باشد هيچ اشكالي ندارد)، زهرا عزيزمحمدي، سيداميرطاهري(با دفتر مجله تماس بگيريد)، سيد صادق حائريان(خوانندگان خوبي مثل شما براي ما غنيمت اند)، حميدرضا داداشي (يادداشت)، هادي.ص، مازيار قاسم زاده سنگرودي( ممنون از اي ميل مفصلتان، فقط اگر لطف كنيد و از اين به بعد فارسي بنويسيد ممنون مي شويم)، الهام پروندي و سمانه حسني(يادداشت).

صداي شما را شنيديم:
زهرا رحيمي، مهدي پور و خانم شجاعي.

پيشنهادها
شاپرك عباسي
چند تا پيشنهاد ناقابل براي صفحه سبك زندگي
۱) مزاحم تلفني
۲) اسباب بازي
۳) لوازم التحرير
۴) پيام بازرگاني
۵) نامه

رؤيا تهراني
يك صفحه از مجله را به نجوم و رصد ستاره ها در كوير اختصاص دهيد. خيلي از جوان هاي ايراني هستند كه با علاقه علم نجوم را دنبال مي كنند.

مهدي رؤيايي
لطفا با استاد الهي قمشه اي مصاحبه كنيد و از فعاليت هاي ايشان گزارش تهيه كنيد.

نازنين زاويه‎/ قائمشهر
چرا يك صفحه مخصوص طنز نداريد تا با اين همه شلوغي و مشكلات، ما هم بخنديم؟ شاد كردن دل، كار هر كسي نيست. شماها اين همه كار كرده ايد، اين كار را هم بكنيد.

حميدرضا.م
از ارتش و نيروهاي سه گانه اش گزارش تهيه كنيد تا جوان هاي ما بيشتر با اين قشر تلاشگر آشنا شوند.

مازيار پاكدامن
گزارش افشاگرانه در مورد تاريخ خورشيدي سالگردهاي مذهبي، كار كنيد(مثلا فكر كنم سالگرد خورشيدي عاشورا در مهرماه باشد).

عباس رادمرد
چند تا پيشنهاد دارم؛ يك پرونده براي معرفي مسابقات فوتبال مثل ليگ قهرمانان اروپا، جام ملت ها و... و همچنين تاريخچه و تقويم برگزاري آنها، مي شود يك سبك زندگي براي فوتبال تماشا كردن. در ضمن، نمي شود جدول ليگ هاي داخلي و خارجي را هر هفته چاپ كنيد؟ براي تلفظ بعضي كلمات خارجي آشنا هم، املاي لاتين شان لازم است مثل جايزه گرمي كه من هنوز نمي دانم چطور بخوانم!

فراهاني
از جشنواره راديو گزارش تهيه كنيد. راستي سعيد پورمحمودي-گوينده راديوجوان- يادتان نرود.

كيوان فهيمي
چرا از اوضاع تئاتر يك گزارش تهيه نمي كنيد؟ مي توانيد از اوضاع كنوني تئاتر شهر هم گزارش تهيه كنيد؛ خودش مي شود يك پرونده.

حتما مي دانيد كه تئاتر، مخاطبان بسيار محدودي دارد و قلب آن هم در تهران و در تئاتر شهر است؛ يعني يك سوژه كم مخاطب تقريبا تهراني است. براي همين در يك مجله عمومي مثل همشهري جوان، نمي توانيم مفصل به همه تئاترها بپردازيم. ولي خب، اگر تئاتري پرتماشاگر از كار در بيايد، معمولا به سراغ آن مي رويم و قبلا هم اين كار را كرده ايم. در بخش راهنما هم گاه و بي گاه درباره تئاترهاي در حال اجرا مي نويسيم.

كوتاه ازميان نامه ها
ابراهيمي
چرا شما در صفحات ادبيات غالبا به معرفي كتاب ها و نويسندگان خارجي مي پردازيد، مگر ما خودمان كتاب ها و نويسنده هاي خوب براي معرفي نداريم؟
البته ما در 7 شماره منتشر شده در سال جديد، اغلب، كتاب ها و نويسندگان ايراني را معرفي كرده ايم. همه نوع نويسنده و كتاب ايراني هم داشته ايم؛ از بررسي منطق الطير عطار (شماره۱۱۲)، كتاب هاي شهيد مطهري(114)، گفت وگو با حبيب احمدزاده(118) و گزارش از آخرين وضعيت اسماعيل فصيح(113) گرفته تا معرفي و گفت وگو با 12نويسنده عامه پسند(115). در عوض ما فقط 3 سوژه خارجي داشته ايم. اما به هر حال، ما فكر مي كنيم كه مقوله ادبيات و كتاب چيزي نيست كه مرز بشناسد. هر كتاب خوبي كه ببينيم، حتما درباره اش مطلب خواهيم رفت. مطمئن باشيد. احسان رضايي

ابوذر رجبي
خيلي از مطالب مجله كاربردي نيست. اين خوب است كه اطلاعات عمومي مان بالا مي رود ولي جوان امروز چيزي لازم دارد كه به كارش بيايد. در بخش سبك زندگي خيلي خوب مي شود به موضوعات بكر و كاربردي و جالب پرداخت اما جديدا مجله افت كرده.
مسئله بعدي اين است كه صفحه دانش يا نيست يا كم است و آن چيزي كه بايد باشد، نيست. در اين دنيايي كه كامپيوتر و آي تي به همه چيز وارد شده، حيف است كه شما هر هفته مطلبي در اين زمينه نمي نويسيد. اتفاقا توي اين بخش، مطالب بكر و جديد زياد هست كه كاربرد هم داشته باشد و يك جورهايي فرهنگسازي هم بشود، مخصوصا در اين زمينه كه در كشور ما تازه بعضي چيزها دارد مي آيد و جا مي افتد.

حميدرضا نيشابوري
واقعا براي مجله اي مثل شما جاي تاسف است كه براي روز بزرگداشت فردوسي فقط يك عكس چاپ كرده بوديد؛ نه مطلبي نه يادداشتي.
مگر از فردوسي بزرگ تر هم در فرهنگ و تمدن اين مملكت داريم كه شما اين كار را مي كنيد؟ واقعا بهتر نبود كه يك جور ديگر با اين موضوع برخورد مي كرديد؟

قبلا و براي آن دوستي كه پرسيده بود چرا درباره سعدي مطلبي نداشته ايم هم نوشته بودم كه ملاك و معيار ما در اختصاص صفحاتي به سوژه هاي مختلف، تازگي و جذابيت آنهاست. ما سال گذشته و به همين مناسبت، پرونده اي 5صفحه اي براي فردوسي و شاهنامه داشتيم. طبيعي است كه خوانندگان پيگير، انتظار دارند مطالب جديدتري بخوانند. شما و ساير دوستان علاقه مند هم مي توانيد آن پرونده سال گذشته را دوباره بخوانيد. در ضمن ما ادعايي هم نداريم. ما فقط روزنامه نگاريم. احسان رضايي

امير صادقيان
من چند تا از شماره هاي گذشته مجله را ندارم. تا به حال چندبار هم با دفتر مجله تماس گرفته  ام اما هر بار با اين جواب روبه رو شده ام كه شماره ها موجود نيست يا دسترسي به آنها كار سختي است. معمولا نشريات آرشيوشان را براي كساني كه دوست دارند تمام شماره ها را از اول داشته باشند، صحافي مي كنند و مي فروشند. فكر نمي كنيد وقتش رسيده كه شما هم اين كار را بكنيد؟
حق با شماست، دوست عزيز! ما هم داريم تمام تلاشمان را مي كنيم تا بتوانيم سر و ساماني به وضع آرشيومان بدهيم و در مرحله بعد مجله ها را بفرستيم براي صحافي. دعا كنيد امسال نمايشگاه مطبوعات داشته باشيم تا از خجالت شما دربياييم. هرچند زياد روي اين صحافي ها نبايد حساب كنيد. انشاءالله با آرشيو الكترونيكي خدمتتان هستيم.

يادداشت ها
با درد و ترس

محمدخيرآبادي
آثار زخم هايم هنوز باقي است و از تازگي زخم ها مدتي گذشته است. از حمله هاي اوليه خلاص شده ام و دردهاي آن شب كمي تسكين يافته اما هنوز جاي ضربه ها و زخم ها درد مي كند. دلم مي خواهد با زخم هايم بازي كنم. در گوشه اي نشسته ام و زخم هاي خشك شده را مي كنم. خون فوران مي كند. خب، لذت مي برم از اين درد تا حدودي خوشم مي آيد و دليلي نمي بينم كه از اين لذت دست بكشم. مثل اعضاي باشگاه مشت زني، گاه به زير زمين درونم پناه مي برم و لذت درد را تجربه مي كنم.
خسته اي و تا قله راه زيادي باقي مانده. به جايي رسيده اي كه جنس سنگ ها جاي پايت را سست كرده اما هنوز ادامه مي دهي. از اول هم مي دانستي چه راه سخت و پر خطري است اما شروع كردي از آن پايين؛ از همان جايي كه ايستادن در اين ارتفاع به ذهنت هم خطور نمي كرد! حالا كافي است يك لحظه چشم هايت را بچرخاني تا راه آمده را از دريچه نگاهت- كه ديگر همه چيز را كوچك و حقير مي بيند - دوباره ببيني. نگاه از اين ارتفاع، چقدر سخت و وحشتناك است. آدم سرش گيج مي رود و معلوم نيست اين ترس دليلش چيست. شايد مي ترسد پايش بلغزد و قبل از رسيدن به نقطه آغاز، تمام كند! شايد ترس از ارتفاع نيست، ترس از بازگشت است؛ ترس از شروع دوباره اما جذبه اين منظره زيبا نمي گذارد كه زير پايت را نبيني و احساس قدرت- احساس اينكه دست هيچ كس به تو نرسد- ترس را در وجودت مسكوت مي گذارد. مي ترسي اما باز نگاه مي كني. وحشت هم گوشه اي از نياز تو به هيجان را تامين مي كند.
از درد و ترس نمي توان صرف نظر كرد؛ به گونه اي هميشه در گوشه و كنار زندگي آنها را مي  جوييم. بي درد و بي ترس انگار از انسان بودنمان فاصله گرفته ايم. در پي دردهاي بزرگ و ترس هاي حيرت آور زندگي مي كنيم. از هرچه از دستمان بر بيايد دريغ نمي كنيم. زندگي با درد و ترس، به احساس و عقل، به ايمان و اميد و به تمام توانايي ها و ويژگي هايمان معنا مي دهد. از كوه ها صعود و ستارگان را رصد مي كنيم و در ترس و حيرت بلندي قله ها و گستردگي كهكشان ها در مي مانيم. دردهاي بزرگ، دو راهي شك و يقين، تعهد، مسئوليت و بار هستي را به دوش مي كشيم. پشت فرمان اتومبيل، ترس از سرعت را تجربه مي كنيم. براي لذت از ترس و هيجان، سوار كاترپيلار، رنجر و ترن هوايي مي شويم و فيلم مي بينيم. راه پله هاي مارپيچ و طولاني فيلم هاي هيچكاك، دكتر هانيبال لكتر و جيغ و اره و كينه را دوست داريم و وقتي فينچر مي گويد: من فيلمسازي را دوست دارم. چون دردناك است، چون ترسناك است و من اينها را دوست دارم. من هم دلم مي خواهد بگويم: آقاي فينچر دقيقا مي فهميم چه مي گويي! .

كاري بايد كرد!
حميد سلامت
چند سالي است در ايران شغلي جديد باب شده و تقريبا هم درآمدزاست و آن فروش سي دي هاي غيرمجاز (اشتباه نشود، غيرمجاز يعني عرضه غيرمجاز محصولات مجاز فرهنگي) است و فروشنده هاي اين چنيني نام خود را كاسب گذاشته اند! اگر كارگرداني و تهيه كنندگي و بازيگري را هم جزو مشاغل قرار دهيم (اگرچه نمي دانم كه مي شود عنوان كاسب را به آنها داد يا نه، چون مي گويند كار آنها فرهنگي است و با پول سنجيده نمي شود ولي به حال آنها هم پول درمي آورند و با باد هوا كه زنده نيستند!)، مي بينيم كه به خاطر اين كاسبي هاي كاذب، لطمات جبران  ناپذيري به اين مشاغل وارد مي شود.
راستي چرا بايد اين گونه باشد مگر نه اين است كه سينما هنر هفتم است و شأن بالايي در بين ديگر هنرها براي آن قائلند؟!
سؤال من اين است كه چرا هنوز پس از اين همه ورشكستگي و ضرر كه به پيكره سينما وارد شده است، كسي صدايش درنمي آيد؟ چرا هنوز در دادگاه هاي ما، شعبه اي براي رسيدگي به اين قبيل جرائم نيست؟
چرا بايد كارگردانان تراز اول سينماي ايران، ما را از ديدن فيلم هاي خوب محروم كنند و ذائقه تماشاگران را در سطح نگه دارند و اعلام كنند تا زماني كه فكري به حال اين قضيه نشود، فيلم نخواهند ساخت؟
خوشبختانه چندي پيش، طرحي مبني بر برخورد با قاچاقچيان هنر به مجلس ارائه شد كه اين طرح با همكاري قوه قضائيه، كميته فرهنگي مجلس و معاونت سينمايي وزارت ارشاد تهيه شده بود و در دست تصويب قرار گرفت و قرار بر اين شد كه مدت۳ ماهه مجوز براي پخش در شبكه رسانه هاي تصويري، كاهش يابد تا علاقه مندان بتوانند فيلم ها را به روز ببينند.
ما اگر فيلمي را دوست داريم بايد كارگردان آن فيلم را هم دوست بداريم، اگر به بازي بازيگران علاقه منديم بايد به تهيه كننده آن فيلم كمك كنيم و او را مورد حمايت قرار دهيم و اگر...
به هر حال تا زماني كه اين دزدان (ببخشيد، سارقان!) آثار هنري اين گونه تيشه به ريشه سينماي ملي ايران بزنند و ما هم به عنوان تماشاگران اين فيلم ها، با آنها همكاري غيرمستقيم داشته باشيم و به نوعي آنها را در ادامه كارشان حمايت كنيم، وضعيت سينما بهتر از اين نمي شود.

فهرست
يادداشت
 يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
گزارش
خانه انتهاي بن بست / كودكان كار ، و جوان هايي
كه قرار گذاشته اند به آنها كمك كنند
وقتي همه غلاف كردند / لحظه به لحظه همراه با پليس
در عمليات دستگيري اراذل و اوباش
زير رگبار SMS / اين همه اس ام اس هاي تبليغاتي
از كجا مي آيد؟
پدر، عشق، پسر / گزارشي از اجراي مجدد سمفوني ايثار به
رهبري مجيد انتظامي و با حضور عزت الله انتظامي در تالار وحدت
ورزش
ستاره ها شهر را به هم نريختند / سينمايي ها در يك مسابقه بزرگ اتومبيل راني
بانوي اينتر در شهرري / گزارشي از سفر مخفيانه آنچلوتا موراتي دختر رئيس باشگاه اينترميلان به تهران
پادشاه سياه چلسي / درباره ديديه دروگبا و فصل
درخشانش در چلسي
دانش
سياهي، كيستي؟ / درباره ماده تاريك، يكي از
رازهاي پيچيده كيهان
جهان
رئيس، برهنه رفت‎/ رئيس بانك جهاني و يك رسوايي
بزرگ اخلاقي
موضوع ويژه
سه ديدار / 20 خاطره از جواني امام كه تا حالا نخوانده ايد
آنچه يافت مي نشود / بازار كتاب ايران و آثار امام
آفتاب در قاب / گفت وگو با كارگردان و بازيگران فيلم
فرزند صبح
نشانه هاي پايان / حكايت هاي 10ساله امام و تيم پزشكي اش
را شنيده ايد؟
موفقيت
به شكست اعتقاد ندارم / موفقيت در گفت وگو
با بهروز فروتن
رازهاي سرزمين من
آنها به قوچ ها شليك مي كنند / گشت و گذار
در عمارت قميش لو و اطرافش
گالري
زيباتر شبي براي ديدن / عكس هاي آشين دانيل ذكريان
در نمايشگاه سفر شبانه
مهمان هفته
فاتحه اي براي يك رويا / مرتضي سرهنگي
روزها
درگذشت امام خميني(ره)
قيام پانزده خرداد۱۳۴۲
آغاز قيام جنگل
بهره برداري رسمي از راه آهن ايران
درگذشت ذبيح الله منصوري
درگذشت ناظم حكمت
تولد عبدالحليم حافظ
درگذشت فرانتس كافكا
درگذشت آبراهام مازلو
كشتار ميدان تيان آن من
درگذشت آنتوني كوئين
تولد رافائل نادال
رويداد هفته
زندگي
سينمايي
ورزشي
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
تام گلزار ، جري افشار
بلند مهربان
لاك پشت ها پرواز نمي كنند، چرا؟
رويدادهفته
ورزشي
شاراپووا سوسك شد
ماهواره ضايع شد
وداع باشكوه
چهار دست و پا راه مي رفتم
رويدادهفته
ستاره ها شهر را به هم نريختند!
در شهرك غرب گم شدم!
بانوي اينتر در شهرري
رئيس بزرگ هم به تهران سفر مي كند
پادشاه سياه چلسي
جوانان آفريقا، گلزنان اروپا
اجتماعي
مرد دانايي كه مي ميرد ستاره اي است كه غروب مي كند و مصيبت مرگ او سخت تر از اندوه مرگ دسته جمعي يك قبيله است
زندگي
فكر مي كني زوريه؟
ديدار در بغداد
ايران را دوست دارم
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
آنها به قوچ ها شليك مي كنند
بيخي كه آن نداشت
سينما
آفتاب در قاب
هيچ بازيگري جرات ندارد نقش امام را بازي كند
سه برش از يك زندگي
واقعيت مرده است؟
دانش
سياهي، كيستي؟
به طور خلاصه
موسيقي
پدر، عشق، پسر
تفرشي بعد از چند سال
موسيقي فيلم يا سمفوني
روزها
آن مرد ديگر نيامد
رويدادها
جهان كوچك
رئيس، برهنه رفت
نوبت عاشقي
پول آمريكايي
همه بي آبرويي هاي قبلي
ويژه
نشانه هاي پايان
خاطرات پزشك امام
روزهاي آخر
خاطرات تيم پزشكي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  ويژه  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |