هنوز هم براي پدر مادرها باوركردني نيست كه امام خميني(ره) يك فصل از كتاب تاريخ مدرسه اي جوان ترهاست. توي خانه كه دبيرستاني ها موقع امتحان پايان ترم اين بخش تاريخ معاصر را بلند بلند حفظ مي كنند، پدر مادرها عجيب نگاهشان مي كنند. انگار هنوز هم رفتنش را باور نكرده اند يا دست كم باورشان نمي شود اين همه سال از مرگ او گذشته است. روح بزرگ او آن چنان دو سه نسل پيش را مسحور كرده بوده كه مثل همه قهرمانان افسانه اي، انتظار جاودانگي از او داشته اند.
جوان ترها شايد حالا حوصله شان براي پيدا كردن ريشه ها و درك نسل هاي قبل كم شده وگرنه طبيعي بود كه خودشان بروند سراغ زندگي اين رهبر خاص كه بفهمند چرا در پدر مادرهايشان اين همه تأثير داشته و چطور اين همه در زندگي مردم اين سرزمين وارد شده بوده. هنوز حيف است كه جزئيات زندگي اين قهرمان نه چندان دور از دست فراموش شود. كليدها و رمزهايي در لحظه هاي پرهيجان اين رهبر مقدس هست كه اگر آنها را نشناسيم، گنجينه اسرارآميزي تكرار نشدني را از دست داده ايم.
اصولا هيچ مرد بزرگي را نبايد به كارگاه تاكسيدرمي تاريخ بفرستيم. كتاب هاي تاريخ دست پايين، به راحتي مردان بزرگ را در خودشان خفه مي كنند، گوشت و پوست و خون آنها را مي گيرند و پوسته و پر و بالي زيبا ولي ميان تهي باقي مي گذارند. نگذاريم اين ورق ها، فرصت درآميختن با روح بزرگ مردي مقدس را از ما بگيرند. جمود چشم هاي موجود تاكسيدرمي شده را اگر باور كنيم، فرصت استثنايي خيره شدن در چشمان عجيب مردي سترگ را از خودمان دريغ كرده ايم.