- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۹ - شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۶ - - Jun 2, 2007
docharkhe
خانة انتهاي بن بست
كودكان كار, بچه هايي هستند كه به هر دليلي نتوانسته اند مدرسه بروند و حالا يك عده جوان پيدا شده اند كه مي خواهند به آنها كمك كنند
012036.jpg
عكس ها: رضا جلالي
012045.jpg
اينكه دفتر مشقش را بالا گرفته، فرهاد است. معلمش تعريف مي كند كه يك بار رضايتنامه اردويش پاره شده و او با چسب زخم چسبانده! حالا رضايتنامه اش را گذاشته اند بين اسناد انجمن.
آن يكي تپله هم اسمش حصيب است. مي پرسم: كلاس چندمي؟ مي گويد: ها؟! چه مي دونم! هرچي خانوممون بگه!
012039.jpg
از بچه هاي كوچك اينجا هستند تا بزرگ هاي 17 و 18 ساله؛ اكثرشان هم بي سواد. اما طي اين چند سالي كه انجمن شروع به كار كرده، خيلي هايشان با سواد شده اند
012051.jpg
اين مبل ها را يكي آورده و ريخته وسط حياط كه شايد به دردي بخورند. حالا مبل ها شده اند محل گعده هاي بچه ها كه چند دقيقه اي رويشان بنشينند و همة خستگي هاي عالم را در كنند.
012048.jpg
عكاس را كه ديد، ترسيد. گفت: عكس نگيرين تو رو خدا! بابام دعوا مي كنه . اينجا شرايط دخترها سخت تر از پسرهاست.
012042.jpg
اين كتابخانه فسقلي هيچ وقت از روز خالي نمي شود. هميشه تعدادي از بچه ها دارند بين كتاب ها چرخ مي زنند. هر چه باشد، خيلي بهتر از چرخ زدن در خيابان هاست.
منصوره مصطفي زاده
اينجا تهران است، ميدان اعدام. به اين محله مي گويند دروازه غار؛ از آن محله هايي كه دخترها و زن ها اجازه ندارند تنها بروند آنجا. پايت را كه مي گذاري داخل محله، هر دعايي را كه بلدي زير لب مي خواني و به خودت فوت مي كني تا از ميان كوچه پس كوچه ها به سلامت رد شوي. خبري از ماشين و تاكسي دربستي هم نيست؛ بايد پياده بروي. بن بست ها پشت سر هم رديف شده اند. نزديك يكي از بن بست ها كه مي شوي، سر و صداي بازي بچه ها شنيده مي شود. سردر بن بست تابلو زده اند: انجمن حمايت از كودكان كار ؛ جايي كه 70نفر جوان علاقه مند به بچه ها درس مي دهند.
ساختمان انجمن متشكل از 2 تا خانه است كه هيچ فرقي با بقيه خانه هاي محله ندارند؛ از همان خانه ها كه دور تا دور، اتاق دارند و وسط هم يك حوض و باغچه. همين 2تا خانه را هم خيرين براي انجمن خريده اند. حالا اتاق ها شده اند كلاس درس، و حياط و باغچه ها هم حياط مدرسه.
از در كه وارد مي شوي، همه سلام مي كنند. شايد خيال كني كسي پشت سرت است كه او را مي شناسند و به او سلام مي كنند اما كسي نيست! بچه ها به هر كس كه از در وارد مي شد سلام مي كردند؛ به همين سادگي! وسط حياط كه بايستي، باورت نمي شود كه اينجا بچه ها درس مي خوانند. دخترها و پسرها سر يك كلاس مي نشينند و چيزي تحت عنوان لباس فرم وجود ندارد. يك پسر بچه 6 يا 7 ساله با دمپايي آمده. دختر جواني كه معلم انجمن است، مي گويد: اين يونس را اگر ولش كني، مي خواهد لخت بيايد بيرون! همين كه حالا ديگر پابرهنه نمي آيد و لااقل دمپايي پايش هست، كلي مايه خوشحالي است! . اينجا، يك مدرسه رسمي نيست؛ 4 سال پيش عده اي جوان كه در مورد كودكان كار در خيابان مطالعه كرده بودند، تصميم مي گيرند براي آنها امكانات آموزشي فراهم كنند. انجمن كارش را با 150 هزار تومان بودجه و چند نفر نيرو شروع مي كند. تبليغي در كار نبوده. كارهاي انجمن دهان به دهان مي چرخد و همين طوري كلي آدم جمع مي شوند. بيشتر از همه هم دانشجو ها به انجمن آمدند. خيلي از همين جوان ها حالا معلمان داوطلب انجمن هستند. در اين انجمن قرار است براي كودكان كار امكان درس خواندن فراهم شود. كودكان كار هم يعني همان بچه هايي كه خيلي از ما هر روز مي بينيم؛ از فال فروش ها و گداها و آدامس فروش هاي خيابان بگير تا دختراني كه در خانه ها كارگري مي كنند و پسراني كه در بازار، بار حمل مي كنند. تقريبا هيچ كدامشان هم پدر و مادر درست و درماني ندارند و تمام روز را در خيابان ها مي گذرانند؛ نتيجه اش هم اين مي شود كه هر كاري كه در خيابان ها هست، آنها هم ياد مي گيرند؛ چه خوب، چه بد، چه خيلي بد!

زير پوست شهر
اينها بچه هاي دروازه غار هستند. بايد يك بار موقع دعوا كردنشان باشي تا بفهمي دور هم جمع كردن اين بچه ها چه كار سختي است. نوع برخورد برمي گردد به جذبه آنهايي كه در انجمن هستند. اينجا بايد آن قدر حرفت
دررو داشته باشد كه اگر يكي از بچه ها خلافي هم كرد، نگاهش كني و او بنشيند سر جايش.
بچه هاي افغاني كمتر دچار بزهكاري هستند و بيشتر به سنت هاي خانوادگي پايبندند؛ ترجيح مي دهند فال بفروشند يا اسفند دود كنند تا دزدي و قاچاق. اما كولي ها(غربتي ها) و جوكي ها هرجور خلافي كه فكرش را بكني، مي كنند. جوكي ها از بچگي براي دزدي و قاچاق تربيت مي شوند و مقيد به هيچ قيدي نيستند. بزهي نيست كه انجامش نداده باشند. خودشان مي گويند متعلق به محله اي هستند به اسم جوكي محله و ظاهرا اين محله اوضاعش آن قدر ناجور است كه مسئولين محلي، دور آن را سيم خاردار كشيده اند و از محلات ديگر جدايش كرده اند. مهم ترين مشكل اين بچه ها هم بي قيدي شان است. هيچ كدامشان شناسنامه ندارند؛ نه خودشان، نه پدر و مادرشان و نه هفت پشتشان! اصلا انگار در فرهنگشان چيزي تحت عنوان شناسنامه وجود ندارد! خيلي هايشان معتادند، مشروب مي خورند، قاچاق مي كنند و انحراف اخلاقي دارند. حميد هم يكي از اين جوكي هاست. اينجا همه براي ورود به هر اتاقي اجازه مي گيرند، جز حميد. هيچ كس با دست آب نمي خورد، جز حميد. البته مددكارش مي گويد: اينها همه اش سر و صداست! بچ?  خوبي است! . شايد هم راست مي گويد. آنها رفتارها و عادت هايي دارند كه جزء فرهنگشان است. نمي شود به اين راحتي ها زندگي شان را عوض كرد. اين طوري است كه كار مددكارها و بقيه مسئولين انجمن سخت مي شود و البته انتخاب كساني كه شرايط مناسب اين كار را داشته باشند، سخت تر . براي همين هم هر جواني كه تازه براي همكاري با انجمن مي آيد بايد اول يك دوره را بگذراند و كمي با محيط آشنا شود تا به او اجازه كار بدهند. مددكار بچه ها مي گويد: با وجود اينكه خيلي از بچه ها بزهكار هستند ولي اينجا كسي كار بدي نمي كند. بچه ها احترام انجمن را نگه مي دارند و مرام و معرفت را زير پا نمي گذارند؛ يك جورهايي با انجمن رفيق اند! اينجا كسي حق ندارد فحش بدهد، كسي را كتك بزند يا با خودش مواد يا مشروب بياورد. دعوايشان هم كه مي شود، مرام مي گذارند و شيشه هاي انجمن را پايين نمي آورند! ما هم به هيچ وجه بچه ها را دفع نمي كنيم. چيزي تحت عنوان اخراج وجود ندارد. در انجمن براي همه بچه ها باز است و البته دليل اين كار واضح است: بچه هاي اينجا اغلب آسيب ديده اند. نمي شود از آنها انتظار آرامش داشت. به همين دليل اين ماييم كه آستانه تحملمان را بالا مي بريم. اگر كسي هم خيلي پرخاشگري كند، ارجاعش مي دهيم به بخش روان شناسي .
اينجا كسي حق ندارد نظم را به هم بزند اما اگر كسي اين كار را كرد آژان خبر نمي كنند؛ همه چيز با صحبت حل مي شود. البته مسئولين هم آن قدر در بين بچه ها جذبه و احترام دارند كه بچه ها حرفشان را گوش كنند. غير از اين هم نمي شود اينجا كار كرد. به هر حال اينجا دروازه غار است!

كودك + كار + خيابان
انتخاب اين محله براي انجمن كاملا حساب شده بوده. گشته اند و ديده اند بچه هاي كار، اغلبشان اينجاها زندگي مي كنند؛ ما هم آمديم در محل زندگي خودشان انجمن زديم؛ اين طوري مي توانستيم بچه ها را جمع كنيم. هر بچه اي كه مي آيد، دست دوستش را هم مي گيرد و به انجمن مي آورد. حتي خيلي از اين بچه ها را خودمان توي خيابان ديده ايم و آدرس انجمن را به آنها داده ايم. ؛ اينها را خانم محمدي، مسئول آموزش انجمن مي گويد. او البته مثلا قرار است مسئول آموزش باشد، اما همه كار مي كند؛ با بچه ها بازي مي كند، بهشان دفتر قرض مي دهد، تلفن ها را جواب مي دهد، تغذيه ظهر بچه ها را تقسيم مي كند و هر كار ديگري كه لازم باشد. بچه ها هم همين طورند. وقتي راهروي انجمن كثيف شده، هركس بتواند جارو برمي دارد و تميزش مي كند. اينجا هيچ كس از كار كردن عارش نمي آيد. همين هم سرلوحه كار انجمن است. خانم محمدي مي گويد: ما نمي توانيم و نمي خواهيم جلوي كار كردن اين بچه ها را بگيريم. نمي گوييم كار نكن! لابد خودشان يا خانواده هايشان نياز داشته اند كه اينها را فرستاده اند براي كار. به خاطر همين هم نمي توانيم تمام روز اين بچه ها را بياوريم اينجا. لزومي هم ندارد. براي دوره دبستان، روزي ? يا ? ساعت بيشتر كلاس نداريم كه در حقيقت به جاي آن ساعت هايي است كه بچه ها توي خيابان ها ول مي چرخند. درس ها را هم از روي كتاب هاي نهضت سوادآموزي به آنها مي دهيم كه ساعات درسي اش كمتر است. اين بچه ها فرصت زيادي ندارند. خيلي از فرصت هايشان را از دست داده اند و حالا مي خواهند زود به نتيجه برسند.

در باز است، بفرماييد تو!
بچه هاي انجمن نمي توانسته اند به مدارس عادي بروند؛ ايراني هايشان شناسنامه ندارند و افغاني ها را هم در مدارس رسمي راه نمي دهند. براي همين هم خيلي هايشان بزرگ تر از سن آموزش هستند. از بچه هاي كوچك 6 و 7ساله اينجا هستند تا بزرگ هاي 17 و 18 ساله؛ اكثرشان هم بي سواد. اما طي اين چند سالي كه انجمن شروع به كار كرده، خيلي هايشان با سواد شده اند. يكي از پسرهاي بزرگ انجمن در 15سالگي كلاس اول را شروع كرده. وقتي آمده، حتي اسم رنگ ها را هم نمي دانسته. حالا اما كلاس سوم است. البته انجمن براي آموزش محدوديت سني گذاشته؛ حدود 18سالگي. ولي بخش مددكاري هيچ محدوديتي ندارد. خانواده هاي بچه ها همگي در بخش مددكاري پرونده دارند. مددكارها با خانواده بچه ها آشنا مي شوند و وضع آنها را چه از نظر مالي و چه فرهنگي بررسي مي كنند. اگر هم خانواده ها نگذارند بچه هايشان به انجمن بيايند، با آنها صحبت مي كنند. البته تعداد مخالفين تا به حال خيلي كم بوده؛ آن عده اي هم كه اجازه نداده اند دخترانشان وارد انجمن بشوند، بيشتر به خاطر مختلط بودن كلاس ها بوده و شايد بشود بهشان حق داد. البته اين هم به خاطر كمبود امكانات است. فضاي آموزشي انجمن همين 2خانه قديمي است. يكي از بچه هاي انجمن مي گويد: پارسال مي خواستيم براي پسرها كلاس جوشكاري بگذاريم ولي نشد؛ جا نداشتيم . همين حالا يك كلاس آرايشگري براي دخترها وجود دارد كه آن هم با حمايت خيرين برپا شده. با اين حال جاي خالي كلاس هاي كارآموزي براي اين بچه ها بدجوري خودنمايي مي كند. در كنار اينها يك اتاق بهداشت هم هست كه به وضعيت پزشكي بچه ها رسيدگي مي كند. راه انداختنش هم كار چند دانشجوي پزشكي بوده كه داوطلبانه به انجمن آمده اند. يك عده دانشجوي روان شناسي هم اتاق روان شناسي انجمن را تشكيل داده اند. مسئول كتابخانه مي گويد: ما هيچ كمكي را رد نمي كنيم. از كتاب هاي اهدايي بگير تا تخصص هايي كه به درد اين بچه ها بخورد .
ديگر ظهر است و گرم شده اما هر چقدر هم كه تشنه باشي جلوي آن همه بچه كه جز با ليوان آب نمي خورند، نمي شود با دست آب خورد! راهت را كه مي گيري بروي، بچه ها خداحافظي مي كنند. نه آنها تو را مي شناسند و نه تو آنها را! روي ديوارهاي داخل بن بست، بچه ها نقاشي كشيده اند. حتي كنتور برق را هم نقاشي كرده اند! يكي روي ديوار، دختري كشيده كه روي موهايش گل زده. از پيچ بن بست مي گذري و بي آنكه فكر كرده باشي به خودت مي گويي باز هم مي آيم، ان شاءالله! .

انجمن فرشته هاي جوان
012033.jpg
اين طوري نگاهش نكنيد! مهدي با همين 18 سال سنّش 2 تا زن دارد! مي گويند پدرش هم 7تا داشته! مهدي تازه كارهاي شناسنامه اش را تمام كرده و مي خواهد برود خدمت.
انجمن حمايت از كودكان كار كه در واقع يك NGO يا سازمان غيردولتي به حساب مي آيد، از سال۱۳۸۱ فعاليتش را شروع كرده و الان 11 عضو دائم و حدود 70 عضو داوطلب دارد.
نحوه عضويت در انجمن هم به اين صورت است كه داوطلبين بعد از حضور در جلسه معارفه و شركت در 2 جلسه كارگاه با عنوان حقوق كودك و رفتار با كودكان كار برگه عضويت دريافت مي كنند.
تقريبا 90 درصد اعضاي فعلي انجمن جوان هستند؛ يعني سنشان بين 20 تا 28 سال است. دليلش هم تا حدي روشن است؛ انجمن در طول سال سمينارهاي مختلف در دانشگاه ها برگزار مي كند و از اين طريق دانشجوهايي كه به فعاليت هاي انسان دوستانه علاقه دارند، جذب مي شوند. معلم هاي كلاس ها هم 2دسته اند؛ يك گروه از معلمين نهضت سوادآموزي هستند كه براي تدريس در پايه دبستان مي آيند و گروه ديگر همان داوطلبيني هستند كه به عضويت انجمن درآمده اند. منتها اين گروه به خاطر ظرافت هايي كه در مقطع دبستان وجود دارد بيشتر در رده راهنمايي مورد استفاده قرار مي گيرند. البته اين همه ماجرا نيست؛ معلم هايي كه از طرف نهضت مي آيند يك هفته به صورت آزمايشي كار مي كنند تا قلق مجموعه دستشان بيايد و بعد درصورت رضايت طرفين، كار شروع مي شود. حقوق آنها را هم خود انجمن مي دهد. اما هيچ كدام از كساني كه به صورت داوطلبانه با NGO حمايت از كودكان كار همكاري مي كنند حقوقي نمي گيرند و فعاليت هايشان كاملا خيرخواهانه و بدون توقع مالي است.

لحظه به لحظه همراه با پليس، در عمليات دستگيري اراذل و اوباش
وقتي همه غلاف كردند
012192.jpg
عكس ها: جواد منتظري
012138.jpg
تعقيب و گريز
يكي از متهم ها موقعي كه پليس براي دستگيري اش اقدام كرد، پا به فرار گذاشت. اين پنج تصوير صحنه هايي از تعقيب و گريز پليس و اوست
012201.jpg
خيلي از اين اراذل روي بدنشان خالكوبي دارند. اگر هم نداشته باشند بالاخره يك ردي از قمه يا چاقو روي تنشان هست
012204.jpg
قمه زده اند توي سرش. پانزده روز در كما بوده، مي توانيد عكس سرش را ببينيد. خودش مي  گويد كسي كه به اين روز انداخته اش الان در بين همين دستگير شده هاست
012213.jpg
همه سعيد كاسپاروف صدايش مي كنند. مي گويند در شطرنج براي خودش يك پا استاد است. خودش مي گويد كاري نكرده و تاوان اسمي كه رويش گذاشته اند را مي دهد. البته سابقه دار است و سال 84 توي شهر گردانده شده
012210.jpg
همه اين ها را از خانه اوباش دستگير شده آورده اند. البته چيزهاي ديگري هم هست كه در يك فريم جا نمي شود
012195.jpg
اين كاغذ را از جيب كسي درآوردند كه مدعي بود كاري نكرده. صورتحساب موادي است كه به برو و بچ محل فروخته. مي دانيد كه صوت واحد محاسبه وزن شيشه  است و پايپ وسيله اي كه با آن شيشه  مي كشند
012207.jpg
از سگ براي شناسايي مواد مخدر استفاده مي كنند. البته اينجا حيوونكي فقط دارد رد مي شود و كاري با بقيه ندارد
012216.jpg
پانزده سال بيشتر ندارد. او جوان ترين دستگير شده عمليات امروز است. جرمش هم بستن خيابان و زورگيري است.تازه يك ماه ونيم پيش از زندان آزاد شده
012189.jpg
ايمان جليلي
اين گزارشي است از عمليات پليس استان تهران، براي دستگيري اراذل و اوباش شهرستان كرج. اگر هيجان خونتان پايين آمده يا كنجكاويتان گل كرده كه بدانيد پليس چه جوري مي رود سر وقت اين آدم ها، گزارش را بخوانيد. شايد اين جوري دستتان بيايد كه شنيده هاي شما درباره عملكرد پليس در اين جور عمليات ها چقدر واقعي است و چقدر خيالي. امروز دوشنبه، هفتم خردادماه 85، زمان صفر... شروع مي كنيم!

۴:۱۵
اينجا ستاد فرماندهي نيروي انتظامي كرج است؛ جايي كه قرار است عمليات دستگيري اراذل و اوباش از آنجا شروع و فرماندهي شود. هوا هنوز روشن نشده. داخل محوطه ستاد شلوغ است. ماشين ها مي روند و مي آيند و مدام از آنها آدم  پياده مي شود. از سرباز و كادر بگير تا فرمانده ها. به همه اينها خبرنگاران و عكاسان دوربين به دست را هم اضافه كنيد.

۴:۳۰
درجه دارها، لباس  شخصي ها و سربازها، گروه گروه وارد حياط مي شوند. سربازها يكراست مي روند سمت اسلحه خانه تا سلاح تحويل بگيرند. بعضي هايشان جليقه ضدگلوله هم پوشيده اند. كم كم معلوم مي شود كه درجه دارها اكثرا رؤساي كلانتري هاي مناطق مختلف كرج هستند و لباس شخصي ها از گروه پليس امنيت؛ كساني كه در طول ماه گذشته، مشغول شناسايي محل اختفاي اراذل بوده اند.

۴:۴۵
موتورسواران يكدست مشكي پوش، وارد ستاد مي شوند و پشت سرشان سر و كله بنزهاي مشكي با آرم يگان ويژه هم پيدا مي شود. چند دقيقه اي همين طور بنز و موتور است كه وارد مي شود. ماشين هاي يگان ويژه چرخي داخل حياط مي زنند و با نظم خاصي پشت سر هم مي ايستند. نيروها پياده مي شوند؛ از هر ماشين 4 نيروي شق و رق و يكدست مشكي پوش پايين مي آيد.

۴:۵۰
همه به خط شده اند. فرمانده انتظامي كرج بالاي پله ها ايستاده و برايشان در مورد مراحل عمليات توضيح مي دهد: دستورات قضائي لازم اخذ شده و حالا نوبت شماست كه با يك اقدام عملياتي مناسب، اراذل را دستگير و در اختيار مراجع قضائي قرار دهيد تا درنهايت، منجر به ايجاد امنيت رواني بين مردم شود . جناب سرهنگ چند نكته را هم يادآوري مي كند: اولين نكته، رعايت نظم در عمليات است. در طول اين عمليات، شما اول وظيفه داريد شخص مورد نظر را دستگير كنيد. در طول اين مرحله، بايد از انجام اعمال خشونت آميز جدا خودداري كنيد. ضمن اينكه نبايد از ايجاد رعب و وحشت در بين خانواده فرد مظنون خبري باشد. همچنين تا زماني كه مقاومتي در كار نيست، احتياجي به مقابله با فرد هم نيست .
البته نيروها بعد از دستگيري اراذل، وظايف ديگري هم دارند: بعد از دستگيري، بايد محل سكونت اراذل بازرسي و آلات و ادوات ارتكاب جرم جمع آوري شود. در اين مرحله، هم از ايجاد خسارت به وسايل منزل خودداري كنيد . جناب سرهنگ در آخر اضافه مي كند در داخل پوشه هايي كه در اختيار ماموران قرار داده شده، كپي حكم قضائي و فرم صورت جلسه وجود دارد.

۵:۱۰
عمليات با صلواتي كه همه مي فرستند، شروع مي شود. اعضاي يگان ويژه كه تقريبا همه شان جوان هستند، سوار بنزها مي شوند. آنها يك دستگاه ون مشكي هم دارند كه قرار است اراذل را بريزند داخلش. در كنار يگان ويژه، بقيه ماموران نيروي انتظامي هم به سمت محل هاي تعيين شده حركت مي كنند. نيروها در طول مسير به چند گروه تقسيم مي شوند و هر گروه به يك سمت حركت مي كند. محل ها از قبل شناسايي شده، به همين خاطر،  جلوي هر گروه يك خودروي پژو حركت مي كند تا راه را نشان بدهد.
مردم از ديدن اين همه ماشين پليس آن هم آن موقع صبح، متعجب شده اند. همه يك جوري به ماشين ها نگاه مي كنند.

۵:۲۵
ماشين ها در كوچه پس كوچه هاي محله حصارك كرج حركت مي كنند. كوچه ها خلوت است؛ خيلي ها هنوز بيدار نشده اند. ماشين راهنما وارد يك كوچه مي شود. دو تا بنز نيروي انتظامي ابتدا و انتهاي كوچه را مي بندند. همه جلوي يك در جمع مي شوند. رئيس كلانتري محل به همراه چند تا مأمور جلوي در مي ايستند. نيروهاي يگان ويژه هم در كنار آنها. دو مأمور مشكي پوش از ديوار بالا مي روند و وارد ساختمان مي شوند تا در را براي بقيه باز كنند. ناگهان همه مي ريزند توي ساختمان. صداي جيغ و داد و فرياد بلند مي شود. در همين حين، يكي از مأمورها بي سيم به دست مي دود بيرون و به پشت بام اشاره مي كند. متهم از طريق پشت بام فرار كرده. بلافاصله چند نفر راست ديوار را مي گيرند و مي روند بالا تا به پشت بام برسند. بدي محله اين است كه خانه ها به هم راه دارند و طرف مي تواند براي خودش راه دررو پيدا كند.
آقاي اوباش را مي شود آن بالا ديد كه بدون لباس و با يك دست باندپيچي شده اين طرف و آن طرف مي پرد. در اين گيرو دار چند تا پليس با موتور به سمت ته كوچه مي روند تا بقيه راه ها را ببندند. ظاهرا طرف يكي از شرورهاي محل است كه چندين بار سابقه دستگيري دارد. حالا ديگر همه همسايه ها هم ريخته اند بيرون.

۵:۴۰
جلوي خانه همچنان شلوغ است. افسرها مي خواهند وارد خانه شوند ولي زني كه پشت در ايستاده، با جيغ و داد مانع مي شود. يكي از ماموران مي گويد: مي خواهد شلوغش كند تا مردم جمع شوند . پليس در حال بازرسي خانه است و كمي اين طرف تر يك گروه ديگر مشغول پر كردن فرم صورت جلسه هستند. در همين گير و دار 2 نفر از موتورسوارها سر مي رسند، آنها دست پر برگشته اند، يك نفر در حال فرار در كوچه پشتي دستگير شده. اسمش عظيم است و با صداي آرامي مدام مي گويد: خدا شاهد است نامزد دارم. آبرويم مي رود . موقع بازرسي يك بسته درست و درمان شيشه از داخل جيبش بيرون مي كشند. او از ساقي هاي معروف محل است. صورتش خيس خيس است و پاهايش برهنه. مدام از چشم هايش اشك مي آيد. توي صورتش اسپري زده اند.

۶:۰۰
عظيم را نشانده اند كف ون - بوي گاز فلفل تمام فضا را پر كرده. عكاس ها مدام سرفه مي كنند ولي انگار بوي گاز اصلا لباس مشكي هاي يگان ويژه را اذيت نمي كند چون آنها با خيال راحت نشسته اند. ماشين به وسط هاي كوچه كه مي رسد عظيم سرش را خم مي كند تا كسي از بيرون متوجهش نشود: مادرم اينها اينجا هستند نمي خواهم من را ببينند . راننده با ستاد هماهنگي مي كند. سر كوچه ماشين براي كامل كردن پرونده مي ايستد. عظيم را پياده مي كنند. به محض اينكه عكاس ها مي روند سراغش، دستش را مي آورد بالا كه آقا نگير بدجوري خودش را به موش مردگي زده. كسي كه پرونده را مي نويسد، مي گويد: همين كيسه كوچك شيشه حداقل 50 هزارتومان مي ارزد. با همين مي شود 150نفر را از پا درآورد . آقا ظاهرا از اراذل معروف محل هم هست!

۶:۳۰
همه برمي گردند ستاد. هر گروه چند نفري شكار كرده اند. همه را پشت در بازداشتگاه به خط كرده اند و يك نفر دارد وسايلشان را تحويل مي گيرد. داخل خانه هايشان هرچيزي كه بگويي پيدا كرده اند؛ از قمه و شمشير و چوب بيس بال بگير تا داس و دوا و آلات قمار. هر نفر بعد از تكميل پرونده، تحويل يك سرباز مي شود تا بفرستدش داخل بازداشتگاه. بيرون در بازداشتگاه روي زمين همين جوري كمربند و زنجير ريخته. همه را از لباس متهمان باز كرده اند. لابه لاي كمربندها هم چند بسته قرص موجود است. سرباز جلوي در مي گويد: مال بدنسازها است. مي خورند كه باد كنند .
كمي آن طرف تر 4 نفر را به هم بسته اند. يكي شان شناسنامه اش را به همه نشان مي دهد و قسم و قرآن مي آورد كه من را اشتباه گرفته اند. كمي اگر صبر كني معلوم مي شود اينها با هم برادر هستند: ما 6 تا برادريم. يكي مان سرباز است. آن يكي هم زندان. ما همه به خاطر او گرفتار شده ايم . آهان! پس شناسنامه براي اين است كه نشان بدهند با آن برادر زنداني فرق دارند. همه شان را از توي رختخواب كشيده اند بيرون. برادرها با زيرپوش و پيژامه و دمپايي پشت در بازداشتگاه نشسته اند.

۷:۲۰
اراذل را مي آورند در محوطه ستاد. همه را با دستبند به هم بسته اند. آنها را در گروه هاي 25-20 نفره مي نشانند وسط حياط. ماشين هاي نيروي انتظامي يكي يكي مي رسند جالب است! همه آقايان اراذل اصرار دارند كه كاري نكرده اند. يكي از افسرها قيافه حق به جانبشان را كه مي بيند با عصبانيت مي گويد: يعني اين همه خط و خال روي تنت به خاطر حجامت است ديگر؟ آره، تو هيچ كاري نكردي! آن يك ماه تحقيق ما هم كشك. همين جوري الكي گرفتنت!
دستبندهاي پلاستيكي اذيتشان مي كند. بعضي هايشان داد و فرياد راه انداخته اند. وقتي مال يكي را باز مي كنند، بقيه هم دست هايشان را مي آورند بالا كه يعني ما هم مي خواهيم! بعضي هايشان اين قدر معروفند كه حتي سربازهاي ستاد هم آمارشان را دارند: اينها برادران الف هستند. اصلا به خيابان بستن و زورگيري معروفند. فقط دوبار توي زمستان آوردنش اينجا!
برادران الف اما هنوز جيغ و داد مي كنند كه سابقه ندارند. توي اين شلوغ پلوغي يكهو سر و كله يك جوان 25-24 ساله پيدا مي شود. سر استاد باندپيچي شده- او دو تا عكس توي دستش دارد كه كله تكه پاره شده اش را نشان مي دهد. ظاهرا يكي از همين هايي كه گرفته اند با دو تا از برادرهايش با قمه ترتيب سر و گردنش را داده. آن هم سر يك دعواي ساده بر سر مسافر توي خط جاده چالوس. تازه شانس آورده آنها ضربه آخر را به قصد گرفتن جانش زده اند ولي قمه بين راه به صندوق صدقات كنار جدول خورده و شكسته!

۷:۴۵
فرمانده گزارش مي دهد: در طي عمليات امروز 56 نفر دستگير شدند. كه از آنها مجموعا 1170 بطر مشروبات الكلي، 25قبضه قمه و چاقو و ساير ادوات ، 9دستگاه رسيور ماهواره، 2قبضه سلاح شكاري، 1قبضه كلت و 500 گرم انواع مواد مخدر كشف و ضبط شد . فرمانده نيروي انتظامي استان تهران مي گويد كه در طي مرحله اول طرح ، 1300 نفر از اراذل استان دستگير شده اند.

۸:۳۰
اراذل را دوباره به هم مي بندند- يك ميني بوس داخل محوطه منتظر آنهاست. نيروهاي يگان ويژه هم بعد از خوردن صبحانه، سوار ماشين مي شوند و برمي گردند به مقرشان. سربازها آزادباش مي شوند تا داخل آسايشگاه استراحت كنند.
فرمانده از همه تشكر مي كند و ستاد را ترك مي گويد. خبرنگارها هم تقريبا رفته اند. جلوي در ستاد اما شلوغ شده؛ فك و فاميل اراذل- از كوچك تا بزرگ- آمده اند تا از سرنوشت شاخ شمشادشان باخبر شوند. راستي سرنوشتشان قرار است چه جوري باشد؟

گفت وگو با چندتا از اراذل دستگير شده
ما را الكي گرفته اند
012198.jpg
حالا كه آوردنشان اينجا موش شده اند و دم از حقوق شهروندي مي زنند! انگار نه انگار كه تا ديروز اهل محل از دستشان خواب راحت نداشتند. بيشترشان يا سابقه دارند يا موقع دستگيري يك چيزي ازشان گرفته اند ولي با كمال اعتماد به نفس مي گويند هيچ كاري نكرده اند. بعضي هايشان اين قدر معروف هستند كه همه پليس ها به اسم و نشاني مي شناسندشان. از قيافه هايشان پيداست كه غافلگير شده اند. شايد ديشب كه خوابيده اند فكرش را هم نمي كردند كه صبح كله سحر يقه شان را بگيرند.

روي بازويش خالكوبي كرده و هيكلش هم كه رديف است. توي پرونده اش سابقه دستگيري دارد، به خاطر پخش مواد مخدر. مي گويند از ساقي هاي معروف كرج است. اكبر و برادرش را با هم گرفته اند. صبح رفته اند بالاي سرش و از خواب بيدارش كرده اند.
حالا هم كه اينجاست.
براي چي گرفتنت؟
توي خانه ماهواره داشتيم.
يعني به خاطر ايجاد مزاحمت و پخش مواد نياوردنت اينجا؟
نه. خداوكيلي سابقه دار نيستم!
بچه كجايي؟
حصارك.
چند سالت است؟
۱۸... نه، 20سال.
كار هم مي كني؟
كاسبم. ضايعاتي دارم. مي داني مي خواهند با ما چه كار كنند؟
نه. چيزي هم ازت گرفتند؟
نه!
سرت چرا زخم شده؟
آهن افتاده رويش. ببين! بنويس تر و خشك هميشه با هم مي سوزند.

احمد، 22ساله. قيافه اش كه حسابي داغان است. وقتي گرفتنش دست و بالش حسابي خوني بود. مامورها مي گويند رگ دستش را زده كه صحنه را شلوغ كند و در برود. حالا هم كه دستش را با دستبند بسته اند، مدام داد مي زند و التماس مي كند كه تاندونم پاره شد جناب سروان! تو را خدا بازش كن .
چي كار كردي؟
هيچي به خدا.
پس اينجا چه كار مي كني؟
آقام زنگ زد، گشت آمد گرفتمان!
يعني پدرت زنگ زد كه بيايند سراغت؟
آره.
براي چي؟
چه مي دانم!
دستت چي شده؟
بابام زخمي ام كرده.
سر چي؟
از قيافه ام خوشش نيامد.
چه كاره اي؟
هيچي، ول مي گردم، مي خورم و مي خوابم. كار ديگري هم بلديم مگر؟ آدم بي كس و كار، همين جوري مي شود ديگر!
چند تا بچه ايد؟
4تا. كاش هيچي نبوديم.
بابات چه كاره است؟
كارگر شهرداري.
براي چي زنگ زد به پليس؟
به خاطر اينكه مي گويم چرا حق ما را مي خوري؟
سابقه  داري؟
نه بابا! من كاري نكردم. تو عجب بدبختي اي گير كرديم ها!
(احمد بلند داد مي زند: عكس نگيريد. ما اراذل نيستيم. مال ما خانوادگي است!
پليس ها البته مي شناسندش. مثل اينكه در طول همين يكي دو ماهه چند بار آوردنش اينجا! آن هم به جرم اوباش گري!)

وقتي رفته اند سراغش فرار كرده. ولي بعد، گيرش آورده اند. اسمش حسن است.
شاكي اش همين جاست. ظاهرا او به همراه دو تا برادرش آقاي شاكي را قمه زده اند.
البته حسن مي گويد كار او نبوده ولي پسر قمه خورده مي گويد برادرها به دستور او به طرفش حمله كرده اند. حالا هم كه اينجاست مدام غر مي زند كه ما را ناحق گرفته اند...
صبح چرا فرار كردي؟
جايي فرار نكردم.
تو نبودي كه دررفتي؟
خب، 7 صبح 20 تا مأمور ريختند خانه مان، خدا وكيلي ترسيدم.
اين پسر را تو قمه زدي؟
من نزدم. داداشم يك بار دعوا كرده من را هم سر همان قضيه گرفته اند.
پس اين آقا چه مي گويد؟
نمي دانم! اين خودش زورگير است. مزخرف مي گويد.
مي گويند ازت شكايت كرده.
اين؟ شكايت بكند ببينم مي خواهد چه غلطي بكند.
سابقه داري؟
نه. تا حالا حتي كلانتري هم نرفتم.
اين جاي قمه ها چيست روي گردنت؟
مال الان نيست. بچه كه بودم يك نفر زد و دررفت.
چه كاره اي؟
محصل، ورزشكار، در مغازه هم مي ايستم. بوتيك داريم. جناب سروان! جان مادرت اين دستبند را باز كن، از آن فلزي ها بزن.

افراد پليس در اين جور مأموريت ها از چه وسائلي استفاده مي كنند؟
مردان سياه پوش
012141.jpg
012144.jpg

رئيس پليس استان تهران از طرح دستگيري اراذل مي گويد
نمي شود نرم برخورد كرد
012219.jpg
سردار رضا زارعي، فرمانده نيروي انتظامي استان تهران است؛ يعني همه شهرهاي حاشيه پايتخت در محدوده كنترل او و همكارانش قرار دارند. شهرهايي مثل كرج، شهريار، پاكدشت، فيروزكوه و.... با سردار، در حاشيه انجام عمليات دستگيري اراذل شهرستان كرج گپ زديم؛درباره نوع برخورد نيروي انتظامي و انتظارات و نگراني هاي مردم.
سردار، سؤال اول اين است كه تعريف شما از اراذل و اوباش چيست؟ يعني در اجراي طرح امنيت اجتماعي، شما چه كساني را اوباش مي دانيد و دستگير مي كنيد؟
بعضي ها فكر مي كنند منظور ما از رذالت، فقط همين عربده كشي است. نه، اينها در حوزه هاي جرائم مختلف اجتماعي نقش دارند چون بالاخره كسي كه مي خواهد گنده لاتي بكند و 4 تا نوچه دور و بر خودش جمع كرده، نيازمند تعدادي از منابع مالي هم هست. بنابراين اينها مي روند سراغ يك سري جرائم مثل زورگيري، كيف قاپي، سرقت داخل خودرو و حتي توزيع موادمخدر و مشروبات الكلي. از عربده كشي كه خيلي پول درنمي آيد كه!
الان شما در استان تهران چند نفر را دستگير كرده ايد؟
از اول طرح، بيش از 1300 نفر را تحت شناسايي داشتيم. البته به اين معني نيست كه همه اين 1300 نفر جرم كرده بودند ولي در طول طرح فراخوانده شدند و از آنها تعهد گرفته شد. از اين تعداد، 160 نفر قطعا به زندان رفته اند و 180 نفر همچنان تحت قرار وثيقه آزاد هستند و پرونده شان براي صدور رأي نهايي، دست قاضي است. منتها اين عده هم همچنان تحت كنترل پليس هستند.
در تهران، نيروي انتظامي شب ها براي دستگيري اراذل اقدام مي كرد ولي شما صبح زود را انتخاب كرده ايد، چرا؟
خب، شيوه ها متفاوت است. من خودم 6-5 صبح را براي شروع عمليات ترجيح مي دهم چون ابتداي صبح است و تازه فعاليت ها شروع شده و خبري از آن نگراني هايي كه در دل شب براي مردم وجود دارد، نيست.
در محدوده شما هم اراذل دستگير شده، در محل گردانده شدند؟
ما بالغ بر 30 نفر را - صرفا با دستور مراجع قضائي - در محله هاي مختلف گردانديم. مطمئن باشيد كه در چهارچوب موازين قانوني و شرعي، ما مقتدرانه عمل كرده ايم.
يك بحثي كه وجود دارد و بعضا انتقاداتي را هم متوجه نيروي انتظامي كرده، نحوه برخورد با اراذل است. سردار، از دستگيري اينها تصاويري منتشر مي شود كه خيلي خشن به نظر مي رسند. به نظر شما چرا برخوردها تا اين حد خشن است؟
من خودم معتقدم كه هر اقدامي كه مي خواهيم بكنيم، بايد در چهارچوب معينش باشد؛ يعني براساس موازين شرعي و قانوني. اما نوع اعمال قانون نسبت به اراذل، با اعمال قانون نسبت به يك فرد در حوزه بدحجابي، خيلي فرق دارد. در مورد اراذل نمي شود نرم برخورد كرد. اما اينكه ما فرد را بگيريم و خودمان هم در مسند قاضي همان جا يك كاري بكنيم، غيرقابل قبول است.
مي دانيد، آخر اين تصاوير خشن، بعضي وقت ها به ضرر پليس تمام مي شود.
من قبول دارم. اين احتمال وجود دارد كه افكار عمومي از بعضي صحنه ها متاثر شود. آن وقت نتيجه اش اين مي شود كه با يك كار اشتباه، تمام زحمات ما و كارهاي خوبمان زير سؤال مي رود. بايد حواسمان به اين مسائل باشد اما اين حق را به پليس بدهيد كه وقتي كاري در يك مقياس وسيع انجام مي شود، احتمال بروز اشكال حتما هست. بالاخره همه ماموران كه در هر لحظه كنترل نمي شوند. آنها هم انسان هستند و در يك ميدان عمل، از برخي مسائل متاثر مي شوند و يكدفعه دست به اقدام خلافي مي زنند. اين به اين معني نيست كه اين كارها يك اصل در استراتژي پليس است؛ يعني فرمانده محترم ابلاغ نكرده كه شما هر كس را كه گرفتيد، جلوي دوربين ضرب و شتم كنيد. اين را هر عقل سليمي مي فهمد كه اين كار مي تواند تبعات منفي اي داشته باشد.
پس شما هم با اين حركات مخالفيد؟
من به عنوان يك فرد به كاري بيش از اعمال قانون معتقد نيستم. اما معتقدم كه در اجراي اين طرح، نوع برخورد بايد كاملا متفاوت از ساير زمينه ها باشد؛ يعني مقتدرانه ترين و قاطعانه ترين اعمال قانون، بايد متوجه اراذل و اوباش باشد. اگر اين جوري نگاه بكنيم، آن وقت حكم گرفتن و وارد شدن و دستگير كردن و حتي به حكم مراجع قضائي در محل ها چرخاندن، به نظر من اثر مثبت دارد، شك نكنيد كه اثر مثبت دارد.
همين چرخاندن در محل هم يكي از كارهايي است كه سرش بحث است.
ببينيد، اين كار با ضرب و شتم در حضور مردم فرق مي كند. يك جاهايي تا مردم باور نكنند اين فردي كه تا ديروز در محل، گردن كلفتي مي كرده، باج مي گرفته و ضرب و شتم مي كرده و مدعي بوده هيچ كس نمي تواند هيچ غلطي بكند، حالا گير افتاده و حال و روزش اين است، نگراني شان برطرف نمي شود. البته اين جور اقدامات فقط برحسب ضرورت و براي شكستن اقتدار اراذل انجام مي شود نه به عنوان يك اقدام دائمي. تازه در اين حالت هم، همه به اين فكر مي كنند كه اگر اين آدم برگردد چه اتفاقي مي افتد و اين حرف ها. يعني اين اگر هميشه وجود داشته باشد، يعني اينكه هنوز ما در درون خودمان ترديد داريم كه نيروي انتظامي اين طرح را استمرار بدهد يا براي اراذل حكم محكمي بريده شود يا نه. به هر حال شما در حوزه استان تهران، يك مورد هم پيدا نمي كنيد كه ماموران ما بدون حكم قاضي، كاري كرده باشند.
ولي سردار، يك سؤالي همچنان وجود دارد و آن برگشتن اين آدم ها به جامعه است. مردم محل حق دارند از برگشتن اين اراذل بترسند.
من معتقدم كه يكي از گرفتاري هاي ما در جامعه، هزينه پايين بعضي جرائم است. اگر هزينه بعضي جرايم بالا باشد، مجرم خيلي سخت آن كار را تكرار مي كند. اين مسئله اي كه در ذهن مردم جا افتاده و حق هم دارند، به اين خاطر است كه آنها گذشته را به ياد دارند و بر اساس آن قضاوت مي كنند. الان اراذل زندان رفتن را براي خودشان يك پوئن به حساب مي آورند ولي من مي گويم اگر اين جرائم با هزينه اش تناسب پيدا كند، اين جوري نخواهد بود كه اراذل اجازه تكرار جرم هاي قبلي را به خودشان بدهند. ولي خب، الان اتفاقات خوبي دارد مي افتد.
مثلا چه اتفاقاتي؟
الان طرح استقرار اراذل در اردوگاه ها دارد به نتيجه مي رسد؛ يعني ديگر زندان معنايي ندارد. قرار است اينها را در يك اردوگاه - در شرايط زيستي فوق العاده سخت - قرار بدهند كه اگر فردي فردا آمد بيرون، ديگر فكر خلاف به سرش نزند. ضمن اينكه ارادة مقام قضايي اين است كه در مورد اين آدم ها حداكثر تنبيهات اعمال شود. به نظرم ما به قوانين كامل تر و سخت گيرانه تري در رابطه با اراذل و اوباش نياز داريم. البته اين يك بخش ماجراست. بخش ديگر اين است كه ما بايد دلايل رشد اين آدم ها را در جامعه ريشه يابي كنيم چون تنها با برخورد انتظامي نمي توان از پيدايش اراذل و اوباش جلوگيري كرد.

شركت هاي تجاري با استفاده از اس ام اس براي تبليغات
حريم خصوصي ما را نشانه گرفته اند
زيررگبار SMS
012147.jpg
طرح: محمدرضا دوست محمدي
فاصله زماني تصميم براي ميهمان كردن هموطنان يا حتي تمام دنيا به صرف يك اس ام اس جانانه تا دريافت آن، ممكن است كمتر از يك ساعت طول بكشد
محسن امين
يكي از بانك ها تصميم گرفته جوايز قرعه كشي حساب هاي قرض الحسنه اش را به اطلاع شما برساند و پيامش را فرستاده روي موبايل شما كه بشتابيد، جايزه ها را بردند!
برنامه اي تلويزيوني، نظرسنجي گذاشته و شما در اولين فرصت با استفاده از اس ام اس در آن شركت مي كنيد.مگر چندتا آدم مي شود استخدام كرد كه با گزينه Send to all تلفن همراه، براي عالم و آدم پيام كوتاه بفرستد و همه را خبر كنند؟ يا كدام آدم پايه شده كه ميليون ها اس ام اس ارسالي به يك برنامه را بخواند و نتايج را ثبت كند؟خيلي وقت است كه براي اس ام اس هاي 15توماني تلفن همراه، بازار پررونق چندميليوني درست شده. تا دلتان بخواهد آدم ها و شركت هايي هستند كه با يك تماس تلفني كوچولو، در عرض چند ساعت، آخرين نكته اي را كه به ذهنتان رسيده يا آخرين كالايي را كه مي خواهيد بفروشيد، به ملت اعلان كنند. فقط كمي خرج دارد!
وقتي در سال۱۹۹۱ ميلادي، اولين اس ام اس جهان متولد و ارسال شد، قرار نبود كسي از اين قابليت تلفن هاي همراه براي تجارت استفاده كند. اما همان آدم هايي كه صندوق هاي پست الكترونيكي اينترنت را پر از هرزنامه و تبليغ مي كردند، خيلي زود به قابليت هاي منحصربه فرد اس ام اس پي بردند. وقتي هم كه اين تكنولوژي اواخر سال،۸۱ روي گوشي تلفن ايراني ها پيدا شد، ملت شروع كـــردند به مسيج پراني يا گاهي مسايجه به مثل ؛ طوري كه در همان سال اول حدود 8ميليارد پيام كوتاه بين ايراني ها رد و بدل شد.
با اين حساب خيلي ها به فكر استفاده ابزاري از علاقه مردم به دريافت اس ام اس افتادند تا جايي كه بخش دولتي هم، اوايل سال 83 اعلام كرد در ازاي دريافت هــــزينه اي مشخـــص، پيام كــــوتاه سفـــارش دهنـــده ها را روي مـــوبايل مشتركانش مي فرستد.
پيام هايي كه از اين شركت ارسال مي شد، با شماره 985005+ قابل شناسايي بود. اما كم كم پيام هايي به دست مردم رسيد كه انتهايشان نام شركت، بانك يا مؤسسه خاصي نبود يا حتي از روي شماره ارسال كننده نمي شد فهميد كي، براي چي و چرا آنها را فرستاده. شركت هاي خصوصي، به ويژه فعالان اينترنتي، وارد بازار اس ام اس هاي 15 توماني شده بودند و با نرخي حتي كمتر از ارتباطات سيار، خدمات Send to all مي دادند.
كوتاه، سريع، انبوه
براي اينكه يك پيام كوتاه با هر محتوايي اعم از تبليغاتي، جوك يا حتي شايعه را به تمامي هموطنان عزيز برساني كافي است سري به نيازمندي هاي روزنامه ها و آگهي هاي اينترنتي بزني. در اين بازار، تنوع زياد است؛ يعني مي تواني فقط سفارش ارسال تعداد مشخصي اس ام اس بدهي يا اگر فكر مي كني كه هر روز كارت به اين وادي مي افتد، يك خط اس ام اس يكساله براي خودت اجاره كني. خود شركت ارتباطات سيار هم هست اما يكي از ارزان ترين راه ها، اينترنت است.
براي استفاده از اين امكان، لازم است يك وب سايت داشته باشي تا شركت هاي اين كاره امكان ارسال و دريافت انبوه پيام كوتاه را روي آن ايجاد كنند.
اصولا خــــــدمات مختلف
Send to all، بعد از چند واسطه ارائه مي شود ولي اگر خوب بگرديد، شركت هاي دسته اولي را كه مستقيما از شركت ارتباطات سيار سرويس مي گيرند، پيدا مي كنيد. اسدي - كارمند يكي از شركت هايي كه در روزنامه آگهي ارسال اس ام اس انبوه داده اند - قيمت ارسال 20 هزار پيام را هر عدد، 9 تومان اعلام مي كند. براي اين قيمت، پيام شما نبايد از 160 كاراكتر انگليسي يا 70 كاراكتر فارسي، يعني يك صفحه بيشتر باشد. پيام هم نيم ساعته Send to all مي شود. براي اطمينان يافتن شما از اينكه سركارتان نگذاشته اند، گزارش شماره هايي را كه هدف اس ام اس هاي شما بوده، از طريق اي ميل يا روي لوح فشرده مي دهند خدمتتان. اما براي ارسال همان تعداد اس ام اس، شركت ديگري قيمت هر عدد، 17 تومان مي دهد و حاضر است با پيك قرارداد بفرستد، با تلفن پيام را بگيرد و با دادن شماره حساب، هزينه را دريافت كند. اين طوري فاصله زماني تصميم براي ميهمان كردن هموطنان يا حتي تمام دنيا به صرف يك اس ام اس جانانه تا دريافت آن، ممكن است كمتر از يك ساعت طول بكشد. اين يعني داشتن دست به نقدترين و حتي ارزان ترين ابزار تبليغاتي، شايعه پراكني و خبرسازي!
خيالتان هم بابت محتوا راحت باشد، فعلا كسي به محتواي پيام گير نمي دهد. موضوع پيام مهم نيست. اما اگر مشكل داشته باشد و ادامه دار هم باشد، ممكن است مخابرات متوجه شود. آنها گاهي اس ام اس ها را به صورت اتفاقي چك مي كنند و ماجرا لو مي رود. اين، توضيحات يكي از فروشنده هاي خدمات Send to all است. او مي گويد كه اگر مچ فرستنده پيام هاي غيراخلاقي، جـــوك هاي بد و سياسي و... گـــرفته شود
- بسته به مورد - ممكن است به شركت آنها اخطار بدهند يا حتي مسير ارتباطي شان را مسدود كنند؛ كاري كه اگر از طريق خط اجاره اي يا وب سايت مشتري ها اتفاق افتاده باشد، پاي آنها را هم به ميان مي آورد.

وب سايت هاي كندوي عسل
اينترنت، خيلي زود پا توي كفش اس ام اس كرد و به تدريج در اكثر سايت ها و وب لاگ ها، آرشيو انواع پيام كوتاه هاي عارفانه، عاشقانه، خبري و ... جاي خودش را باز كرد. بعضي از اين سايت ها امكان درخواست براي دريافت نوع خاصي اس ام اس - مثلا عاشقانه يا جوك - را هم فراهم كرده اند. اما اكثر شركت هاي اينترنتي، غير از اين كارهاي عامه پسند، فضاي تجاري را هم بي خيال نشده اند و غير از خدمات متفرقه ارسال اس ام اس كارهاي عمده تري هم مي كنند؛ فروش كارت اس  ام اس، اجاره دادن خط ويژه براي ارسال اس ام اس هاي انبوه و از همه مهم تر تبديل كردن وب سايت ها به فضايي براي ارسال و دريافت اس ام اس، يكي از تجارت هاي اصلي آنهاست. با اين كار به تدريج وب سايت هايي مثل كندوي عسل درست شده اند كه پتانسيل مزه پراني يا نيش زدن به اين و آن را با اتكا به قدرت ارسال اس ام اس هاي فراوان، دارند.
اين شركت ها با دادن يك لينك ارتباطي يا به قول خودشان پنل به سايت ها، امكان اتصال شما به وب سايت خودشان - و از اين طريق، به شبكه تلفن همراه - را فراهم مي كنند. بعد از اين هر وقت قصد ارسال اس ام اس كرديد، كافي است شماره هايي كه مي خواهيد پيام شما را دريافت كنند به وسيله فايل نرم افزار Word يا Excel، به نرم افزار ويژه اي كه برايتان نصب كرده اند بدهيد. البته مي توانيد مخاطبان را كاملا اتفاقي انتخاب كنيد؛ مثلا همه آدم هايي را كه 5 رقم اول شماره تلفن همراهشان 09122 است. يا براي اينكه فقط در يك شهر مشخص، اس ام اس هاي شما دريافت شود، به طور مثال اين فرمول را به نرم افزار بدهيد: xxxx0916666 .
مدير يكي از شركت هاي فعال، درباره اين اس ام اس هاي اينترنتي درمورد بازار كارشان توضيح مي دهد: سود اصلي ما از طراحي وب سايت و ارائه خدمات بعدي به دست مي آيد چون منفعت
Send to allهاي متفرقه حداكثر هر عدد، يك تومان است. البته ظاهرا براي هر شركتي هم داشتن پنل مستقل ارسال اس ام اس در وب سايت، به صرفه نيست؛ داشتن يك پنل مستقل ارسال اس ام اس، هزينه اوليه اي حدود 3 ميليون تومان و آبونمان سالانه نزديك به 500 هزار تومان مي خواهد. با اين حساب، اين وب سايت ها بايد در سال 4 ميليون اس ام اس را ارسال يا دريافت كنند كه ضرر نكنند . البته راه معقول تر، گرفتن خط هاي ارزان تر اجاره اي اس ام اس است.
هنوز شرايط ارائه خدمات ويژه واقعي اس ام اس در ايران مهيا نشده و به ناچار اين شركت ها، دروازه هاي Send to all را روي تبليغات باز كرده اند تا خرجشان دربيايد. يكي از اصلي ترين كاربردهاي امتياز خدمات ويژه، گرفتن درخواست مشتري ها براي دريافت اس ام اس هاي خاص مثلا آخرين خبرها، اوقات شرعي، يادآوري مناسبت ها و... است كه هزينه اش را به شركت پرداخت مي كنند؛ كاري كه كم و بيش بعضي موسسه ها و شركت هاي خصوصي و دولتي به صورت غيررسمي شروع كرده اند. اما لااقل تا اطلاع ثانوي، پول تبليغات چرب تر است، هرچند كه...

ما اينجا چه كار مي كنيم؟
پيام كوتاه، قابليت پرطرفدار تلفن هاي همراه است كه در امور عام المنفعه و خدمات عمومي به كار مي آيد؛ مثلا دريافت آخرين خبرها، وضعيت آب و هوا، نظرسنجي، اعلام محل پارك خودرو به سازمان ترافيك و خبركردن اورژانس و ... اما اينكه چرا شركت هاي اصلي داراي امتياز خدمات ويژه و حتي خود بخش دولتي، وادي تجارت و تبليغات را انتخاب كرده اند، يك دليل ساده دارد. احمديان - مديرعامل يكي از همين شركت ها - ناراضي از شرايط موجود مي گويد: سود اصلي در سيستم شارژ معكوس است. اما فعلا ناچاريم روي درآمد اس ام اس هاي تبليغاتي حساب كنيم؛ كاري كه در تمام دنيا بدون رضايت و خواسته دريافت كننده اس ام اس ممنوع و غيرقانوني است .

سمت ديگر بازار
012135.jpg
غير از اس ام اس هايي كه شب و روز بر سر و كولمان مي بارند،  اس ام اس هايي هم هستند كه كارمان را راه مي اندازند؛ همان اس ام اس هايي كه مي توانيم با فرستادنشان كلي در وقت صرفه جويي كنيم و كارهايمان را جلو بيندازيم؛ مثل پرداخت قبض يا اطلاع از موجودي حساب، پرداخت جريمه يا اعلام شكايت. باز هم غير از اينها، شماره هايي وجود دارند كه مي توان با اس ام اس كردن كلمه اي به آنها، استخاره گرفت يا از مفهوم يا جايگاه آن در نهج البلاغه و قرآن باخبر شد. به هر حال اين قصه سر دراز دارد كه مفصّل آن را در شماره آينده و صفحات سبك زندگي مي توانيد بخوانيد.

هزينه هاي فرستادن اس ام اس انبوه
دانه اي حساب مي كني يا فله اي؟
قيمت ارسال هر عدد اس ام اس بسته به اينكه چه روشي را براي ارسال انتخاب كرده باشيد و چه تعدادي درخواست داده باشيد، فرق مي كند. ارزان ترين تعرفه هم زماني است كه از پنل مستقل اينترنتي استفاده مي كنيد و بالاي 5 ميليون پيام مي خواهيد بفرستيد.
012150.jpg


اين هم چند نمونه از خدمات آن چناني شركت ها
اس ام اس دايورت مي كنيم!
پول و تكنولوژي، همه كاري مي كنند. خدمات ويژه اي براي اس ام اس در بازار ارائه مي شود كه واقعا ويژه است.
012153.jpg


فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
لاك پشت ها پرواز نمي كنند، چرا؟
تام گلزار ، جري افشار
بلند مهربان
رويدادهفته
ورزشي
شاراپووا سوسك شد
ماهواره ضايع شد
وداع باشكوه
چهار دست و پا راه مي رفتم
رويدادهفته
ستاره ها شهر را به هم نريختند!
در شهرك غرب گم شدم!
بانوي اينتر در شهرري
رئيس بزرگ هم به تهران سفر مي كند
پادشاه سياه چلسي
جوانان آفريقا، گلزنان اروپا
اجتماعي
مرد دانايي كه مي ميرد ستاره اي است كه غروب مي كند و مصيبت مرگ او سخت تر از اندوه مرگ دسته جمعي يك قبيله است
زندگي
فكر مي كني زوريه؟
ديدار در بغداد
ايران را دوست دارم
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
آنها به قوچ ها شليك مي كنند
بيخي كه آن نداشت
سينما
آفتاب در قاب
هيچ بازيگري جرات ندارد نقش امام را بازي كند
سه برش از يك زندگي
واقعيت مرده است؟
دانش
سياهي، كيستي؟
به طور خلاصه
موسيقي
پدر، عشق، پسر
تفرشي بعد از چند سال
موسيقي فيلم يا سمفوني
روزها
آن مرد ديگر نيامد
رويدادها
جهان كوچك
رئيس، برهنه رفت
نوبت عاشقي
پول آمريكايي
همه بي آبرويي هاي قبلي
ويژه
نشانه هاي پايان
خاطرات پزشك امام
روزهاي آخر
خاطرات تيم پزشكي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  ويژه  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |