عكس ها: جواد منتظري
تعقيب و گريز
يكي از متهم ها موقعي كه پليس براي دستگيري اش اقدام كرد، پا به فرار گذاشت. اين پنج تصوير صحنه هايي از تعقيب و گريز پليس و اوست
خيلي از اين اراذل روي بدنشان خالكوبي دارند. اگر هم نداشته باشند بالاخره يك ردي از قمه يا چاقو روي تنشان هست
قمه زده اند توي سرش. پانزده روز در كما بوده، مي توانيد عكس سرش را ببينيد. خودش مي گويد كسي كه به اين روز انداخته اش الان در بين همين دستگير شده هاست
همه سعيد كاسپاروف صدايش مي كنند. مي گويند در شطرنج براي خودش يك پا استاد است. خودش مي گويد كاري نكرده و تاوان اسمي كه رويش گذاشته اند را مي دهد. البته سابقه دار است و سال 84 توي شهر گردانده شده
همه اين ها را از خانه اوباش دستگير شده آورده اند. البته چيزهاي ديگري هم هست كه در يك فريم جا نمي شود
اين كاغذ را از جيب كسي درآوردند كه مدعي بود كاري نكرده. صورتحساب موادي است كه به برو و بچ محل فروخته. مي دانيد كه صوت واحد محاسبه وزن شيشه است و پايپ وسيله اي كه با آن شيشه مي كشند
از سگ براي شناسايي مواد مخدر استفاده مي كنند. البته اينجا حيوونكي فقط دارد رد مي شود و كاري با بقيه ندارد
پانزده سال بيشتر ندارد. او جوان ترين دستگير شده عمليات امروز است. جرمش هم بستن خيابان و زورگيري است.تازه يك ماه ونيم پيش از زندان آزاد شده
ايمان جليلي
اين گزارشي است از عمليات پليس استان تهران، براي دستگيري اراذل و اوباش شهرستان كرج. اگر هيجان خونتان پايين آمده يا كنجكاويتان گل كرده كه بدانيد پليس چه جوري مي رود سر وقت اين آدم ها، گزارش را بخوانيد. شايد اين جوري دستتان بيايد كه شنيده هاي شما درباره عملكرد پليس در اين جور عمليات ها چقدر واقعي است و چقدر خيالي. امروز دوشنبه، هفتم خردادماه 85، زمان صفر... شروع مي كنيم!
۴:۱۵
اينجا ستاد فرماندهي نيروي انتظامي كرج است؛ جايي كه قرار است عمليات دستگيري اراذل و اوباش از آنجا شروع و فرماندهي شود. هوا هنوز روشن نشده. داخل محوطه ستاد شلوغ است. ماشين ها مي روند و مي آيند و مدام از آنها آدم پياده مي شود. از سرباز و كادر بگير تا فرمانده ها. به همه اينها خبرنگاران و عكاسان دوربين به دست را هم اضافه كنيد.
۴:۳۰
درجه دارها، لباس شخصي ها و سربازها، گروه گروه وارد حياط مي شوند. سربازها يكراست مي روند سمت اسلحه خانه تا سلاح تحويل بگيرند. بعضي هايشان جليقه ضدگلوله هم پوشيده اند. كم كم معلوم مي شود كه درجه دارها اكثرا رؤساي كلانتري هاي مناطق مختلف كرج هستند و لباس شخصي ها از گروه پليس امنيت؛ كساني كه در طول ماه گذشته، مشغول شناسايي محل اختفاي اراذل بوده اند.
۴:۴۵
موتورسواران يكدست مشكي پوش، وارد ستاد مي شوند و پشت سرشان سر و كله بنزهاي مشكي با آرم يگان ويژه هم پيدا مي شود. چند دقيقه اي همين طور بنز و موتور است كه وارد مي شود. ماشين هاي يگان ويژه چرخي داخل حياط مي زنند و با نظم خاصي پشت سر هم مي ايستند. نيروها پياده مي شوند؛ از هر ماشين 4 نيروي شق و رق و يكدست مشكي پوش پايين مي آيد.
۴:۵۰
همه به خط شده اند. فرمانده انتظامي كرج بالاي پله ها ايستاده و برايشان در مورد مراحل عمليات توضيح مي دهد: دستورات قضائي لازم اخذ شده و حالا نوبت شماست كه با يك اقدام عملياتي مناسب، اراذل را دستگير و در اختيار مراجع قضائي قرار دهيد تا درنهايت، منجر به ايجاد امنيت رواني بين مردم شود . جناب سرهنگ چند نكته را هم يادآوري مي كند: اولين نكته، رعايت نظم در عمليات است. در طول اين عمليات، شما اول وظيفه داريد شخص مورد نظر را دستگير كنيد. در طول اين مرحله، بايد از انجام اعمال خشونت آميز جدا خودداري كنيد. ضمن اينكه نبايد از ايجاد رعب و وحشت در بين خانواده فرد مظنون خبري باشد. همچنين تا زماني كه مقاومتي در كار نيست، احتياجي به مقابله با فرد هم نيست .
البته نيروها بعد از دستگيري اراذل، وظايف ديگري هم دارند: بعد از دستگيري، بايد محل سكونت اراذل بازرسي و آلات و ادوات ارتكاب جرم جمع آوري شود. در اين مرحله، هم از ايجاد خسارت به وسايل منزل خودداري كنيد . جناب سرهنگ در آخر اضافه مي كند در داخل پوشه هايي كه در اختيار ماموران قرار داده شده، كپي حكم قضائي و فرم صورت جلسه وجود دارد.
۵:۱۰
عمليات با صلواتي كه همه مي فرستند، شروع مي شود. اعضاي يگان ويژه كه تقريبا همه شان جوان هستند، سوار بنزها مي شوند. آنها يك دستگاه ون مشكي هم دارند كه قرار است اراذل را بريزند داخلش. در كنار يگان ويژه، بقيه ماموران نيروي انتظامي هم به سمت محل هاي تعيين شده حركت مي كنند. نيروها در طول مسير به چند گروه تقسيم مي شوند و هر گروه به يك سمت حركت مي كند. محل ها از قبل شناسايي شده، به همين خاطر، جلوي هر گروه يك خودروي پژو حركت مي كند تا راه را نشان بدهد.
مردم از ديدن اين همه ماشين پليس آن هم آن موقع صبح، متعجب شده اند. همه يك جوري به ماشين ها نگاه مي كنند.
۵:۲۵
ماشين ها در كوچه پس كوچه هاي محله حصارك كرج حركت مي كنند. كوچه ها خلوت است؛ خيلي ها هنوز بيدار نشده اند. ماشين راهنما وارد يك كوچه مي شود. دو تا بنز نيروي انتظامي ابتدا و انتهاي كوچه را مي بندند. همه جلوي يك در جمع مي شوند. رئيس كلانتري محل به همراه چند تا مأمور جلوي در مي ايستند. نيروهاي يگان ويژه هم در كنار آنها. دو مأمور مشكي پوش از ديوار بالا مي روند و وارد ساختمان مي شوند تا در را براي بقيه باز كنند. ناگهان همه مي ريزند توي ساختمان. صداي جيغ و داد و فرياد بلند مي شود. در همين حين، يكي از مأمورها بي سيم به دست مي دود بيرون و به پشت بام اشاره مي كند. متهم از طريق پشت بام فرار كرده. بلافاصله چند نفر راست ديوار را مي گيرند و مي روند بالا تا به پشت بام برسند. بدي محله اين است كه خانه ها به هم راه دارند و طرف مي تواند براي خودش راه دررو پيدا كند.
آقاي اوباش را مي شود آن بالا ديد كه بدون لباس و با يك دست باندپيچي شده اين طرف و آن طرف مي پرد. در اين گيرو دار چند تا پليس با موتور به سمت ته كوچه مي روند تا بقيه راه ها را ببندند. ظاهرا طرف يكي از شرورهاي محل است كه چندين بار سابقه دستگيري دارد. حالا ديگر همه همسايه ها هم ريخته اند بيرون.
۵:۴۰
جلوي خانه همچنان شلوغ است. افسرها مي خواهند وارد خانه شوند ولي زني كه پشت در ايستاده، با جيغ و داد مانع مي شود. يكي از ماموران مي گويد: مي خواهد شلوغش كند تا مردم جمع شوند . پليس در حال بازرسي خانه است و كمي اين طرف تر يك گروه ديگر مشغول پر كردن فرم صورت جلسه هستند. در همين گير و دار 2 نفر از موتورسوارها سر مي رسند، آنها دست پر برگشته اند، يك نفر در حال فرار در كوچه پشتي دستگير شده. اسمش عظيم است و با صداي آرامي مدام مي گويد: خدا شاهد است نامزد دارم. آبرويم مي رود . موقع بازرسي يك بسته درست و درمان شيشه از داخل جيبش بيرون مي كشند. او از ساقي هاي معروف محل است. صورتش خيس خيس است و پاهايش برهنه. مدام از چشم هايش اشك مي آيد. توي صورتش اسپري زده اند.
۶:۰۰
عظيم را نشانده اند كف ون - بوي گاز فلفل تمام فضا را پر كرده. عكاس ها مدام سرفه مي كنند ولي انگار بوي گاز اصلا لباس مشكي هاي يگان ويژه را اذيت نمي كند چون آنها با خيال راحت نشسته اند. ماشين به وسط هاي كوچه كه مي رسد عظيم سرش را خم مي كند تا كسي از بيرون متوجهش نشود: مادرم اينها اينجا هستند نمي خواهم من را ببينند . راننده با ستاد هماهنگي مي كند. سر كوچه ماشين براي كامل كردن پرونده مي ايستد. عظيم را پياده مي كنند. به محض اينكه عكاس ها مي روند سراغش، دستش را مي آورد بالا كه آقا نگير بدجوري خودش را به موش مردگي زده. كسي كه پرونده را مي نويسد، مي گويد: همين كيسه كوچك شيشه حداقل 50 هزارتومان مي ارزد. با همين مي شود 150نفر را از پا درآورد . آقا ظاهرا از اراذل معروف محل هم هست!
۶:۳۰
همه برمي گردند ستاد. هر گروه چند نفري شكار كرده اند. همه را پشت در بازداشتگاه به خط كرده اند و يك نفر دارد وسايلشان را تحويل مي گيرد. داخل خانه هايشان هرچيزي كه بگويي پيدا كرده اند؛ از قمه و شمشير و چوب بيس بال بگير تا داس و دوا و آلات قمار. هر نفر بعد از تكميل پرونده، تحويل يك سرباز مي شود تا بفرستدش داخل بازداشتگاه. بيرون در بازداشتگاه روي زمين همين جوري كمربند و زنجير ريخته. همه را از لباس متهمان باز كرده اند. لابه لاي كمربندها هم چند بسته قرص موجود است. سرباز جلوي در مي گويد: مال بدنسازها است. مي خورند كه باد كنند .
كمي آن طرف تر 4 نفر را به هم بسته اند. يكي شان شناسنامه اش را به همه نشان مي دهد و قسم و قرآن مي آورد كه من را اشتباه گرفته اند. كمي اگر صبر كني معلوم مي شود اينها با هم برادر هستند: ما 6 تا برادريم. يكي مان سرباز است. آن يكي هم زندان. ما همه به خاطر او گرفتار شده ايم . آهان! پس شناسنامه براي اين است كه نشان بدهند با آن برادر زنداني فرق دارند. همه شان را از توي رختخواب كشيده اند بيرون. برادرها با زيرپوش و پيژامه و دمپايي پشت در بازداشتگاه نشسته اند.
۷:۲۰
اراذل را مي آورند در محوطه ستاد. همه را با دستبند به هم بسته اند. آنها را در گروه هاي 25-20 نفره مي نشانند وسط حياط. ماشين هاي نيروي انتظامي يكي يكي مي رسند جالب است! همه آقايان اراذل اصرار دارند كه كاري نكرده اند. يكي از افسرها قيافه حق به جانبشان را كه مي بيند با عصبانيت مي گويد: يعني اين همه خط و خال روي تنت به خاطر حجامت است ديگر؟ آره، تو هيچ كاري نكردي! آن يك ماه تحقيق ما هم كشك. همين جوري الكي گرفتنت!
دستبندهاي پلاستيكي اذيتشان مي كند. بعضي هايشان داد و فرياد راه انداخته اند. وقتي مال يكي را باز مي كنند، بقيه هم دست هايشان را مي آورند بالا كه يعني ما هم مي خواهيم! بعضي هايشان اين قدر معروفند كه حتي سربازهاي ستاد هم آمارشان را دارند: اينها برادران الف هستند. اصلا به خيابان بستن و زورگيري معروفند. فقط دوبار توي زمستان آوردنش اينجا!
برادران الف اما هنوز جيغ و داد مي كنند كه سابقه ندارند. توي اين شلوغ پلوغي يكهو سر و كله يك جوان 25-24 ساله پيدا مي شود. سر استاد باندپيچي شده- او دو تا عكس توي دستش دارد كه كله تكه پاره شده اش را نشان مي دهد. ظاهرا يكي از همين هايي كه گرفته اند با دو تا از برادرهايش با قمه ترتيب سر و گردنش را داده. آن هم سر يك دعواي ساده بر سر مسافر توي خط جاده چالوس. تازه شانس آورده آنها ضربه آخر را به قصد گرفتن جانش زده اند ولي قمه بين راه به صندوق صدقات كنار جدول خورده و شكسته!
۷:۴۵
فرمانده گزارش مي دهد: در طي عمليات امروز 56 نفر دستگير شدند. كه از آنها مجموعا 1170 بطر مشروبات الكلي، 25قبضه قمه و چاقو و ساير ادوات ، 9دستگاه رسيور ماهواره، 2قبضه سلاح شكاري، 1قبضه كلت و 500 گرم انواع مواد مخدر كشف و ضبط شد . فرمانده نيروي انتظامي استان تهران مي گويد كه در طي مرحله اول طرح ، 1300 نفر از اراذل استان دستگير شده اند.
۸:۳۰
اراذل را دوباره به هم مي بندند- يك ميني بوس داخل محوطه منتظر آنهاست. نيروهاي يگان ويژه هم بعد از خوردن صبحانه، سوار ماشين مي شوند و برمي گردند به مقرشان. سربازها آزادباش مي شوند تا داخل آسايشگاه استراحت كنند.
فرمانده از همه تشكر مي كند و ستاد را ترك مي گويد. خبرنگارها هم تقريبا رفته اند. جلوي در ستاد اما شلوغ شده؛ فك و فاميل اراذل- از كوچك تا بزرگ- آمده اند تا از سرنوشت شاخ شمشادشان باخبر شوند. راستي سرنوشتشان قرار است چه جوري باشد؟