- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۹ - شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۶ - - Jun 2, 2007
docharkhe
آفتاب در قاب
فرزند صبح به كارگرداني بهروز افخمي، روزهاي پاياني فيلم برداري اش را سپري مي كند. اين فيلم قرار است بخشي از زندگي امام خميني(ره) را به تصوير بكشد
012396.jpg
پشت سري كه افخمي است ولي آن كه جلوتر است عبد الرضا اكبري است كه با گريم آنقدر شبيه امام(ره) شده است.
نيره رضايي مطلق
امام خميني(ره) مثل همه رهبران مذهبي و رهايي بخش، منش خاصي داشته كه اتفاقا همين منش و رفتار، او را از بقيه فعالان سياسي وحتي روحانيون ديگر متمايز مي كرده. چهره و رفتار كاريزماتيكش هم به او چهره اي چند وجهي بخشيده بود. شايد به همين دليل است كه به نمايش درآوردن چهره امام در قالب يك فيلم سينمايي، كارچندان آساني نيست؛ چرا كه حساسيت ها و خط قرمزهاي فراوان براي نمايش چنين فيلم هايي به هر كارگرداني جرأت نزديك شدن و سر و كله زدن با اين اتفاقات را نمي دهد. با اين حال، بهروز افخمي از آن كارگردان هايي است كه اتفاقا دنبال چنين موقعيت هايي است . از كارهاي قبلي اش هم برمي آيد كه او كارگردان با حوصله و پر صبري است كه خيلي براي ساختن و كارگرداني عجله نمي كند . به قول او بايد همه شرايط مهيا باشد تا موتورش روشن شود.
پاييز۷۷- روستاي زرنان شهريار
مجيد ميرفخرايي، طراح صحنه اي كه او را با سريال هاي بزرگي چون امام علي(ع) ، مردان آنجلس و فيلم سينمايي روز واقعه مي شناسيم، به همراه بهروز افخمي دنبال لوكيشني هستند كه قرار است شهر خمين در آن بازسازي شود. از بين تمام انتخاب هايشان در نهايت يك قطعه زمين كشاورزي را به مساحت 4هزار متر در روستاي زرنان شهريار پيدا مي كنند؛ منطقه اي كه از هر نظر (نزديكي به تهران، وسعت و شباهت جغرافيايي اش به خمين) مناسب است. قلعه اي كه دقيقا از روي خانه امام(ره) در خمين الگوبرداري شده است، طراحي مي شود و درنهايت، با مقياس 2برابر بزرگ تر آماده مي شود. 2 برابر شدنش هم به خاطر اين است كه وسعت آن به گروه فيلم برداري اجازه مانور بدهد و زواياي دوربين و همه نماها، همان چيزي باشد كه در ذهن افخمي است. البته افخمي و ميرفخرايي حساسيت هاي خاصي هم دارند كه در حين ساخت دكور به آن توجه مي كنند. اينكه نوع معماري خانه، 100 سال پيش خمين را تداعي كند، خيلي مهم است. به همين دليل، خانه اي كه مي سازند با منزل فعلي امام (ره) در خمين فرق دارد؛ حتي اتاق خادمان و نگهبانان را كه بعد از انقلاب به خانه اضافه شده بود، از ماكت اصلي حذف مي كنند.
وقتي ساخت لوكيشن تمام مي شود، افخمي چند سكانس را هم فيلم برداري مي كند اما كار به دلايلي متوقف مي شود و گروه فيلم برداري محل را ترك مي كنند. تا سال 83 كه كار دوباره كليد مي خورد و همه سر صحنه حاضر مي شوند؛ اگرچه چند ماه پيش از آن (در زمستان)، به خاطر بي احتياطي سرايدار، خانه آتش مي گيرد و عوامل مجبور مي شوند دوباره آن را بازسازي كنند، با اين وصف افخمي و ميرفخرايي از هر تكنيك حرفه اي استفاده مي كنند تا اين روستا را تبديل به شهر خمين و منزل امام(ره) كنند؛ جايي كه قرار است در آينده به همين شكل واقعي اش بماند و به عنوان نمونه اي از بناي خانه امام(ره) در خمين مورد بازديد يا استفاده قرار بگيرد. مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) هم قول داده كه آنجا را تبديل به موزه كند.
پاييز، زمستان، بهار … و تابستان
كالسكه اي از دور مي آيد و نزديك به خانه اي قديمي مي ايستد. روح الله 21ساله پياده مي شود و در مي زند… اين اولين سكانس از فيلم فرزند صبح است. روح الله در اتاق هاي خالي قدم مي زند و ذهنش را به دوران كودكي مي سپارد؛ زماني كه مادر براي خونخواهي پدر كشته شده عازم تهران است و روح الله 3 ساله روبه روي مادر نشسته و قرار است از اين به بعد سرپرستي اش به عهده دايه باشد. از اينجا ما با خاطرات كودكي روح الله كه تا 9سالگي ادامه دارد، همراه مي شويم. فرزند صبح در 4 فصل سال مي گذرد. در پاييز، زمستان و بهار كودكي و نوجواني امام را مي بينيم؛ يعني از 3سالگي تا زماني كه به حوزه علميه قم مي رود و طلبه اي جوان مي شود. در تابستان هم با شخصيت روحاني وي كه ابعاد معنوي و سياسي اش، پررنگ تر است، آشنا مي شويم؛ فصلي كه به فعاليت هاي سياسي ايشان در سال 42 اشاره مي كند و انتخاب بازيگر براي كارگردان خيلي دشوار بوده. علت اصلي انتخاب فصل هاي مختلف سال هم به گذر زمان برمي گردد؛ يعني همان طور كه روح الله جوان خاطراتش را مرور مي كند، ما هم با او آشنا مي شويم؛ به طوري كه دقايق و ثانيه ها ما را از ذهن  كودكي او به دوران تبعيدش مي رسانند.

انتخاباتي دشوار
هيچ ترديدي نداشته باشيد كه انتخاب بازيگران، يكي از مهم ترين و دشوارترين مراحل كار براي انجمن بوده. به همين دليل، او اول از همه به حس بازيگراني كه مي خواسته انتخاب كند فكر مي كرده. انتخاب بازيگراني كه بتوانند دقيقا همان حس مادر، دايه يا كودكي امام را پر و بال بدهند، به وسواس زيادي نياز داشته. اما انتخاب بازيگراني كه نقش امام را در 3 دوره زندگي اش بازي مي كنند، حساسيت بيشتري را برانگيخته است. محمدهادي حيدري دستيار دوم افخمي به طور عجيبي با گريم، شبيه جواني امام(ره) در 21 سالگي شد؛ نقشي كه خيلي هم ديالوگ نداشت و مهم چشمان پرنفوذ او بود كه زندگي اش را روايت مي كرد. تست گريم 63سالگي امام(ره) هم قرار بود روي صورت خيلي ها بنشيند اما اين نقش كه بسيار مهم و حساس بود درگير تغيير و تحولات زيادي شد. گروه وقتي داشتند سكانس هاي مربوط به 4 سالگي روح الله را فيلم برداري مي كردند، سراغ جمشيد هاشم پور رفتند. سعيد ملكان چهره پردازي فيلم را برعهده داشت و با يك گريم مناسب،  توانست نظر همه را به سمت هاشم پور جلب كند اما اختلافات مالي و جواب ندادن گريم در سكانس هاي بعدي، باعث شد افخمي به فكر بازيگر ديگري بيفتد.
بازيگر اصلي فيلم يعني آرمان ايران پور هم پسر 6ساله اي بود كه از ميان صدها كودك كه براي تست آمده بودند، انتخاب شد؛ كودكي كه قرار بود نقش 4سالگي امام(ره) را بازي كند. بعد از پايان فيلم برداري سكانس هاي مربوط به 4 سالگي امام(ره)، افخمي عبدالرضا اكبري را براي نقش 63سالگي امام(ره) انتخاب كرد؛ انتخابي كه تاكنون قطعي شده است و چند سكانس نهايي فقط از اين نقش باقي است.

حكايت يك پروژه 3ساله
بعد از شب يلداي سال 83 كه اولين پلان فيلم، فيلم برداري شد، همه عوامل با جديت كار را تا ارديبهشت 84 ادامه دادند. اما از آنجايي كه افخمي اصلا عادت به رج زدن سكانس ها ندارد، بايد هر سكانس در جاي خودش فيلم برداري مي شد. به همين خاطر وقتي نوبت به سكانس هاي 9سالگي امام(ره) رسيد؛ فصلي كه نقطه عطف دوران كودكي امام بود. طبيعي بود كه آرمان ايران پور ادامه نقشش را بازي كند اما چهره و جثه او براي 9سالگي بسيار كوچك بود. بديهي بود كه مي شد كار را به بازيگر ديگري سپرد. به همين دليل، افخمي با دادن فراخوان در روزنامه ها و زير و رو كردن مهدكودك ها و سپردن به اين و آن، دنبال بچه اي بود كه شبيه آرمان باشد؛ اما اين اتفاق نيفتاد. شايد هم بازي خوب آرمان بود كه باعث شد افخمي پروژه را يك سال متوقف كند و منتظر بماند تا آرمان بزرگ تر شود و بخش هاي بعدي را با او بگيرد. به عقيده او جابه جايي آرمان با بازيگر ديگري باعث هدر رفتن كار و پايين آمدن سطح كيفي فيلم مي شد.
با اين حال، يك سال بعد وقتي افخمي آرمان را ديد، حس كرد او هنوز آنقدر بزرگ نشده، به ويژه آنكه قرار بود موهايش هم بلندتر شود. تا اينكه كار تا اواخر ارديبهشت امسال طول كشيد و دوباره كليد خورد. در حال حاضر، آرمان ايران پور تمام سكانس هاي 9سالگي امام(ره) را بازي كرده است.
مي ماند سكانس هاي مربوط به عبدالرضا اكبري و دستگيري و تبعيد امام(ره) در سال 43 و همچنين سكانس بيمارستان و ارتحال امام (ره) كه قرار است در آنها محمدرضا شريفي نيا نقش حاج احمد خميني را بازي كند.

گفت وگو با بهروز افخمي،كارگردان فيلم فرزند صبح
هيچ بازيگري جرات ندارد
نقش امام را بازي كند
012399.jpg
زندگي حضرت امام(ره) هميشه براي من دغدغه بود و خيلي دلم مي خواست كه درباره ايشان چيزي بنويسم يا بسازم ولي راستش، جراتش را نداشتم
قضيه مربوط به 15سال پيش است. از طرف مؤسسه عروج فيلم - كه با دفتر موسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره) مرتبط است- به افخمي پيشنهاد شد كه فيلمي درباره زندگي امام(ره) بسازد. به او گفتند دستت از هر جهت باز است و هر كاري هم دلت مي خواهد بكن و ما پشتت هستيم. او هم با انگيزه نشست فيلمنامه فرزند صبح را نوشت. وقتي طرح را  آماده كرد، چند سالي روي فيلمنامه كار كرد و با ارائه فيلمنامه قرار شد كار را شروع كند.
اما سرو كله تهيه كننده دومي هم پيدا شد.
بله، در همان زمان از طرف انجمن سينماي دفاع مقدس به من پيشنهاد شد كه اين كار به شكل مشترك انجام شود؛ طرف حساب من هم سيدمحمدآويني بود كه مي گفت كار را شريكي انجام دهيم، تا اينكه من قبول كردم وحتي چند پلان هم گرفتيم اما چند مسئله باعث شد كه كار متوقف شود...
منظورتان شركت شما در انتخابات مجلس است؟
نه، اين اتفاق قبل از كانديداتوري من براي مجلس افتاد. مسائل مالي يكي از اين دلايل بود. ضمن اينكه خودم هم از اينكه كار بخوابد استقبال مي كردم.
چرا؟
از همان ابتدا حس كردم كه عروج فيلم خيلي روي اين كار تجربه ندارد و بعضي وقت ها كمك كه به مان نمي شد هيچ، بدتر براي كار مشكل پيش مي آمد. براي همين من هم از اين اتفاق استقبال كردم.
تا اينكه با تغيير مديريت در عروج فيلم ، دوباره همكاري تان را شروع كرديد.
به هر حال اين تغيير مديريت بي تأثير هم نبود، ضمن اينكه من هم دوره نمايندگي ام در مجلس تمام شده بود و بلافاصله با پيشنهاد هر دو سرمايه گذار يعني عروج فيلم و انجمن سينماي دفاع مقدس روبه رو شدم.
از چه تاريخي كار را شروع كرديد؟
از دي 83، كار رسما كليد خورد و تا ارديبهشت 84 ادامه پيدا كرد و حالا هم كه از ارديبهشت امسال شروع كرده ايم و فكر مي كنم تا پايان خرداد كار تمام شود.
اصلا چطور به فيلمنامه كنوني رسيديد؟
زندگي حضرت امام(ره) هميشه براي من دغدغه بود و خيلي دلم مي خواست كه درباره ايشان چيزي بنويسم يا بسازم ولي راستش، نه جراتش را داشتم و نه فكر مي كردم به تنهايي بشود اين كار را كرد. براي همين وقتي به من پيشنهاد شد، سريع قبول كردم. با اين حال خيلي تحقيق كردم و براي اينكه هسته اصلي فيلمنامه را پي ريزي كنم، به كتاب هاي زيادي مراجعه كردم.
بعد هم كه دنبال لوكيشن براي ساخت خانه امام(ره) گشتم و حتي ديدن خانه قديمي امام در خمين، خيلي به من ايده داد.
يعني وقتي خانه امام(ره) را در خمين ديديد، شيوه روايتتان را در فيلم پيدا كرديد؟
بله، با خودم گفتم اين خانه اي است كه امام(ره) در آن به دنيا آمده؛ كودكي كه در 4 ماهگي پدرش را از دست مي دهد و تصوري از پدر ندارد. وقتي هم كه 4-3 ساله مي شود، مادرش او را با عمه و دايه اش تنها مي گذارد و براي اجراي حكم قصاص به تهران مي رود.
حالا تصور كنيد اين بچه در اين خانة با برج هاي بلند و سر به فلك كشيده چه مي كند؛ همه دنيايش اين حياط و سرداب و راهروهاست و...اين طوري بود كه حس كردم قصه فيلم خودش دارد به وجود مي آيد. اين حس را همان موقع يادداشت كردم و بعد رفتم رويش كار كردم و نتيجه اين شد كه قصه را از نگاه روح الله روايت كنيم و او براي ما بگويد كه چه شده است.
پس از ديد شما ، فيلم به نوعي روايت گر زندگي ايشان از زبان خود امام است؟
بله، خودم قصدم اين بود كه كودكي ايشان كاملا طبيعي و رئال باشد، مثل بقيه بچه ها باشد و اصلا انتظار معجزه اي در اين بين نداريم. بعد هم اينكه روايت فيلم در حالتي ميان خواب و خاطره از زبان خود روح الله مي گذرد. البته اين 70 درصد فيلم است كه به خاطره روح الله 21ساله مي پردازد، بقيه اش هم كه روايت تاريخي-سياسي از ايشان است.
گويا نخواسته ايد به كودكي ايشان رنگ تقدس ببخشيد.
خودم هم فكر مي كنم اگر اين كار را مي كردم، كار كاملا تصنعي مي شد، ضمن اينكه خود حضرت امام(ره) هم هيچ وقت اجازه نمي دادند كه ديگران چنين تصوري از ايشان داشته باشند و هر وقت مبالغه اي در موردشان مي شد با آن برخورد مي كردند.
بعد از 15سالگي حضرت امام(ره) چطور؟ چرا به آن دوره نپرداخته ايد؟
به نظر من از تولد تا 15سالگي كه حضرت امام(ره) خمين را ترك مي كنند و به اراك مي روند، دوره مهمي از نظر اجتماعي و فرهنگي است. در اين دوره خمين به دليل حكومت خان ها، موقعيت تجاري و مركزيت اجتماعي اش را از دست داده و به يك شهر درجه 3 تبديل شده است.
امام (ره) شاهد اين فروپاشي است و همين اتفاق است كه او را به فكر وا مي دارد كه اين حكومت هيچ استحكامي ندارد.
دومين دوره اي هم كه مي شد رويش تحقيق كرد، بعد از فوت آيت الله بروجردي- مرجع تقليد آن زمان- و شروع مرجعيت امام(ره) بود؛ زماني كه امام به تركيه تبعيد شد. يعني زماني ميان سال هاي 40 تا 43 كه سوژه خوبي براي فيلمسازي است.
سومين دوره هم، زمان مرجعيتشان بود تا زماني كه پسرشان ـ حاج آقا مصطفي ـ شهيد شدند و مقطع ورود ايشان به ايران كه وجوه مختلف سينمايي را در خودش داشت.
012342.jpg
هديه تهراني هم در فيلم فرزند صبح نقش دايه امام را بازي مي كند.
همه اين حرف ها يعني اينكه در اين فيلم به دوران رهبري ايشان نپرداخته ايد؟
بله، به شكلي هم شايد فعلا غيرممكن است. علتش هم طبيعي است چون همه امام(ره) را در اين دوره ديده اند، حالت ها و لحن ايشان هنوز در ذهن ها مانده و هيچ بازيگري جرأت نمي  كند اين نقش را برعهده بگيرد. شايد بايد سال ها بگذرد و چند دهه بعد، وقتي كه نسل جوان تصور تازه و زنده اي جز فيلم ها و تصاوير از شخصيت امام(ره) نداشته باشد، بشود در قالب يك فيلم و يا داستان به آن نزديك شد.
منابع و مستندات تان را در دوره هاي مختلف، چطوري جمع كرديد؟
متأسفانه اسناد زيادي از كودكي حضرت امام(ره) در دست نيست. آيت الله پسنديده ـ برادر بزرگوار ايشان ـ خاطراتي دارند كه بيشتر مراجعات ما به آن بوده و بعد از آن كتابي با عنوان خميني، روح الله به قلم دكتر علي قادري از انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره) در اختيار داشتيم كه تا حدي به كودكي امام(ره)، نگاهي مستند و تاريخي دارد.
انتخاب كودكي كه بتواند نقش روح الله را بازي كند چقدر سخت بود؟
از همان ابتدا مي دانستم كه از يك بچه، نه مي شود تست بازيگري گرفت و نه مي شود گريمش كرد. براي همين بنا را بر اين گذاشتيم كه فقط به چهره و تسلط بچه ها اكتفا كنيم.
آرمان ايران پور، دومين نفري بود كه براي تست سر لوكيشن آمد. در حين فيلم برداري از او خواستيم بازي كند. در همان برداشت اول نظرم را جلب كرد. بعد از آن هر چه جلوتر مي رفتيم از انتخابم مطمئن تر شدم چون آرمان خيلي عاقلانه برخورد مي كرد و دقيقا با هوشياري مي دانست كه چه كار بايد بكند يا نكند.
براي همين بود كه به خاطر او صبر كرديد تا بزرگ تر شود و ادامه كار را با او بگيريد؟
بله. حس خودم اين بود كه اگر كس ديگري جاي آرمان، 9 سالگي امام(ره) را بازي كند، به احتمال زياد تماشاچي نيمه دوم فيلم را نمي بيند و فكر مي كند به اش توهين شده است. اگر قرار بود كس ديگري بيايد، آن وقت فيلم دو پاره مي شد و ارزش خودش را از دست مي داد. براي همين با حمايت تهيه كننده، 2 سال در كار وقفه افتاد و ما منتظر شديم آرمان بزرگ  تر شود و بقيه صحنه ها را با او بگيريم.
درباره انتخاب بازيگر نقش 21 سالگي امام(ره) چطور؟
ما خيلي به دنبال اين شخص گشتيم. منبعمان هم همان عكس معروف جواني امام(ره) است كه همه ديده اند. خب، چون ما اين عكس را داشتيم، بايد يك نفر بسيار شبيه به او پيدا مي كرديم. در ميان بازيگران كه اصلا كسي شبيه به اين عكس پيدا نكرديم. بعد ديديم نقش خيلي نيازي به ديالوگ ندارد و مي شود دنبال خيلي حرفه اي ها هم نباشيم تا اينكه متوجه شديم دستيار دوم فيلم، از خيلي جهات شبيه اين عكس است و او را انتخاب كرديم.
پس انتخاب سعيد كنگراني براي اين نقش شايعه بود؟
نه، او هم يكي از انتخاب هايمان بود ولي همان اول كار قضيه منتفي شد و به خاطر مسائلي كه پيش آمد اصلا پيگير او نشديم. اين اتفاق مربوط به قبل از بازي ايشان در ازدواج به سبك ايراني بود و ايشان هنوز مجوز بازيگري نداشتند و ما هم از انتخاب ايشان منصرف شديم.
چطور شد كه براي بازي در نقش امام در زمان تبعيد، عبدالرضا اكبري جاي جمشيد هاشم پور را گرفت، در حالي كه شما چند پلان هم از هاشم پور گرفته بوديد؟
تا سال گذشته جمشيد هاشم پور براي اين كار قطعي بود ولي پلاني از ايشان نگرفتيم. فقط در تست گريم جواب داده بود. اما بعد از ديدن چند باره تمرين ها و چهره شان حس كرديم كه براي اين نقش مناسب نيست و بعد هم مسائل ديگري پيش آمد و كلا قضيه منتفي شد.
گريم عبدالرضا اكبري چطور بود؟ يعني اين قدر خوب جواب داد؟
ما حدود يك هفته روي چهره او كار كرديم و سعيد ملكان گريم مشكل و طولاني اي روي او انجام داد تا ما به طرح مورد نظرمان برسيم. به هر حال فكر مي كنم توي ذوق كسي نخورد.
محمدرضا شريفي نيا را چطور براي نقش سيد احمد خميني انتخاب كرديد؟
شريفي نيا قبلا در نقش پدر امام(ره) ظاهر شده بود و در سكانس هاي 2 سال پيش ازش بازي گرفته بوديم. بعد دنبال كسي براي بازي در نقش سيد احمد خميني مي گشتيم، با تست گريم به اين توافق رسيديم كه نقش سيداحمد را هم به او بسپاريم.
درباره بازيگران زن هم از همان اول به همين تركيب رسيديد؟
براي نقش دايه امام(ره) از همان اول هديه تهراني در نظرم بود و خوب هم جواب داد و از نظر سن و سال كاملا با نقش هماهنگ بود. اما براي نقش مادر امام(ره) اول ليلا حاتمي در نظرم بود ولي ديدم سن او به اين نقش نمي خورد. دنبال كسي بودم كه حدود 23 سال داشته باشد كه به سحر دولتشاهي رسيدم.
انگار قرار است تدوين فيلم را هم خودتان به عهده بگيريد؟
فعلا بله، چون داستان يك جورهايي قصه خطي و كلاسيك ندارد. حس مي كنم تدوين آن نياز به بعضي ساختارشكني ها دارد كه خودم بايد انجام دهم.
و فكر مي كنيد فيلم به جشنواره بيست و ششم فيلم فجر برسد؟
سعي مان را مي كنيم و به احتمال زياد اين اتفاق مي افتد. چون فيلم، سوپر 35 فيلم برداري شده (همان شيوه اي كه قبلا در گاوخوني تجربه كرده ام)، يك بخش هايي از آن بايد به 35 ميلي متري تبديل شود كه در حال حاضر با مشورت فرخ مجيدي، فيلم بردار فيلم (كه مدت ها در ايران نبوده و حالا برگشته)، ممكن است اين تبديل در خارج ايران و با امكانات وسيع انجام شود.
موضوع نسخه انگليسي فيلم چقدر جدي است؟
قرار شده فيلم به زبان انگليسي هم دوبله شود و دوبله انگليسي آن هم تا جشنواره آماده مي شود.

سه برش از يك زندگي
سراغ هر 3 بازيگر نقش امام رفتيم كه در سنين مختلفي آن را بازي مي كنند. ماجراي انتخاب و پيدا شدن هر كدامشان در كار حكايت خودش را دارد.
كودكي امام (ره) ................آرمان ايران پور
012411.jpg
۲ سال براي او صبر كردند
دوست نداشتم كس ديگري نقش امام را بازي كند

صحبت كردن با آرمان ايران پور مثل انتخابش توسط عوامل فيلم، كار خيلي ساده اي نيست چون بچه ها تصوري از بازيگري و حتي ديالوگ ندارند و بر اين باورند كه فقط دارند به صورت دسته   جمعي بازي مي كنند. مادرش مي گويد: از طرف يكي از دوستانمان باخبر شديم كه براي نقش كودكي امام(ره) دنبال بازيگر هستند. اول خيلي جدي نگرفتيم ولي بعد گفتيم به امتحانش مي ارزد و عكس آرمان را فرستاديم. بعد، از دفتر آقاي افخمي تماس گرفتند و آرمان را براي تست خواستند. از نظر افخمي، آرمان همان كسي بود كه دنبالش مي گشت. تاثيرگذاري و گيرايي نگاه و حركات آرمان، چشم افخمي را گرفته بود و براي همين از فردايش كار را با او شروع كرد . آرمان مؤدب و آرام است ولي اين باعث نمي شود با رودربايستي و خجالت حرفش را بزند.
اولين روز فيلم برداري يادت هست؟
روز اول همه رفتيم شهريار توي يك اتاق از من خواستند بروم زير كرسي و از زير لحاف به دوربين نگاه كنم. زمستان بود و هواي اتاق خيلي گرم نبود. اولين بار بود كه كرسي مي ديدم ولي نترسيدم. به دوربين نگاه كردم و بعد يك لحظه حس كردم همه دارند من را نگاه مي كنند، ترسيدم و آمدم بيرون و گفتم نمي خواهم بازي كنم اما آقاي افخمي با من صحبت كرد و گفت: هر وقت دلت خواست به دوربين نگاه كن. خيالم راحت شد و بعد كم كم ترسم ريخت.
در اولين صحنه ات ديالوگ هم داشتي؟
نه، فقط به من گفتند به دوربين نگاه كن، همين. اما روزهاي بعد بايد حرف هم مي زدم.
لباسي كه پوشيده بودي، يادت است چه جوري بود؟
يك بلوز راه راه صورتي و آبي بود كه يقه اش را با دكمه مي بستم و يك شلوار مشكي هم مي پوشيدم. هر وقت هم بيرون از خانه فيلم برداري داشتيم، پوستين قهوه اي تنم مي كردم.
وقتي دوربين بيشتر روي نگاهت زوم مي كرد و حس تو را مي خواست، چه جوري بازي مي كردي؟
مثلا به من مي گفتند به يك نقطه نگاه كن و غمگين باش. آقاي افخمي مي گفت فكر كن الان مادرت دارد از خانه مي رود و چند سال نمي بيني اش، چه حسي پيدا مي كني؟ وقتي اين طوري مي گفت ناراحت مي شدم و غم در چهره ام معلوم مي شد. وقتي هم كه با بچه  هاي دايه (هديه تهراني) بازي مي كردم خوشحال بودم و او مي گفت آفرين خوشحالي ات را نشان بده.
در ميان بازيگران از كدام يك از آنها بيشتر خوشت آمد؟
با خانم سحر دولتشاهي خيلي جور شدم؛ هماني كه نقش مادرم را بازي مي كرد. روز اول آمد به من گفت: ببين، من هم مثل تو اولين بار است كه جلوي دوربين بازي مي كنم، پس بيا با هم دوست شويم. بعد از آن هر وقت فيلم برداري نداشتيم با هم بدمينتون بازي مي كرديم يا با موبايل او گيم بازي مي كردم.
خانم تهراني را هم خيلي دوست دارم. دلم مي خواست هر روز كه سر صحنه مي روم او هم باشد. برايم مدام قصه تعريف مي كرد.
مي دانستي نقش چه كسي را داري بازي مي كني؟
بله، من امام خميني(ره) را از عكس هايش مي شناسم. آقاي افخمي هم خيلي درباره ايشان و نوه اش با من حرف مي زد و مي گفت وقتي كودك بوده چه كارهايي مي كرده و چه بازي هايي مي كرده.
خوشحالي كه 9 سالگي امام(ره) را هم خودت بازي مي كني؟
بله، وقتي شنيدم يك بچه ديگر قرار است بقيه نقش مرا بازي كند، ناراحت شدم و به مامانم گفتم كه دوست دارم همه بچگي امام(ره) را خودم بازي كنم.
فكر مي كني در آينده باز هم بازيگري را ادمه بدهي؟
نمي دانم. الان درس خواندن برايم مهم تر است. الان كلاس اول دبستان هستم و بايد به درس هايم برسم اما سينما را خيلي دوست دارم. حتي اگر توي فيلمي بازي نكنم، باز هم سينما مي روم و فيلم مي بينم.

جواني امام (ره) ................محمدهادي حيدري
012447.jpg
قرار نبود بازي هم بكند
از اين همه شباهت تعجب كردم

شايد از خوش شانسي محمد هادي حيدري - دستيار دوم افخمي - بود كه يكدفعه مورد توجه قرار گرفت. سعيد ملكان - طراح گريم فيلم - با يك تست گريم، او را كشف كرد و شباهت او به جواني حضرت امام(ره)، باعث شد كه حتي خانواده امام(ره) در برخورد اول با عكس بازيگر، متوجه تفاوت آن با عكس حقيقي امام نشوند!
012450.jpg
حيدري 30 سالش است و از 9 سال پيش با ساخت مستندي درباره ابراهيم حاتمي كيا سينما را تجربه كرده است. پس از آن در خلال ساخت چند مستند و فعاليت ديگر، با بهروز افخمي آشنا مي شود و به عنوان دستيار دوم او در فرزند صبح مشغول به كار مي شود. بازي در نقش جواني امام(ره)، فرصت ويژه اي براي او بوده كه براي كمتر كسي اين جوري پيش مي آيد.

ميانسالي امام (ره) ................عبدالرضا اكبري
012453.jpg
معتقداست كه درباره نقش نبايد حرفي زد
شايد خيلي خوب، شايد خيلي بد

صحبت كردن با عبدالرضا اكبري- كسي كه نقش ميانسالي امام(ره) را بازي كرده- خيلي هم ساده نبود، مخصوصا كه خود او خيلي حساسيت داشت كه درباره اين نقش هرچه مي تواند كمتر حرف بزند. دليلش هم به نظر خودش منطقي بود: چون نقش حساسيت هاي زيادي دارد، تا موقع اكران فيلم دوست ندارم ازش حرف بزنم .
012402.jpg
به هر حال او چند روز ديگر از كيش به تهران مي آيد تا سكانس هاي دستگيري و تبعيد امام(ره) به تركيه را بازي كند. گفت وگوي تلفني ما با او، هرچند كه به جايي نرسيد و او حاضر نشد درباره حس خودش از نقش و جزئيات بازي اش در فرزند صبح حرفي بزند اما پر از اطلاعاتي بود كه او- ناخودآگاه- در اختيارمان گذاشت. البته در پايان هم اين جمله را يادآور شد كه من اصلا نمي خواستم حرف بزنم اما با همين چانه زدن با شما خبرنگارها، كلي تخليه اطلاعاتي شدم.
شما 63 سالگي امام(ره) را بازي مي كنيد. چه جوري براي اين نقش انتخاب شديد؟ 
درباره جزئيات بازي ام هيچي نمي گويم. چون فكر مي كنم روي بازي هاي بعدي ام اثر مي گذارد.
چرا؟
خب، هر خبر يا مصاحبه اي كه چاپ مي شود مطبوعات نظر مي دهند و پيش داوري هايي هم مي شود.
يعني اصلا نمي خواهيد درباره نقشتان صحبت كنيد؟
بازي من از صحنه اي شروع مي شود كه اولين بار ساواك امام را نصف شب در قم دستگير مي كند. همين.
چه جوري؟
با يك بنز قديمي 170 مرا به زندان قصر مي برند و از من پلان هايي مي گيرند كه در آنها ساواكي ها امام را دستگير كرده اند و امام در ماشين نشسته است.
كل سكانس چقدر است؟
حدود 7 دقيقه كه بر چهره و بازي من زوم شده است.
خب،  بعد از اين؟
بعد از اين ندارد. بقيه  را چند روز ديگر بازي مي كنم.
چه صحنه اي است؟
سكانس دستگيري دوباره ام و بعد صحنه اي كه وارد فرودگاه تركيه مي شوم.
يعني در تركيه هم بازي داريد؟
نه، فقط ورود به فرودگاه گرفته مي شود كه فضاي قديمي فرودگاه است و از آنجا امام تبعيد مي شوند.
پس صحنه هاي خود تركيه را نداريم؟
نه.
قضيه نوفل لوشاتو و تصويربرداري در فرانسه چيست؟
منتفي شده است. قرار بود صحنه هايي هم مربوط به نوفل لوشاتو باشد كه انگار نيست.
شما در سكانس بيمارستان حضور نداريد؟
نه، نماي بيمارستان هست و دوربين به جاي نگاه امام(ره) همه چيز را روايت مي كند.
حس خودتان از بازي در نقش امام (ره) چيست؟
فعلا نمي توانم بگويم.
بازي خودتان را چطور مي بينيد؟
نمي دانم. فعلا براي اين حرف نمي زنم كه به كل كار لطمه نخورد. منتظر باشيد تا اكران فيلم. شايد هم بازي من جور ديگري به نظر بيايد.
منظورتان چيست، يعني خيلي خوب بازي كرده ايد يا خيلي بد؟
منظورم هر دويش است.
با توجه به گريم سنگيني كه روي صورتتان است،  چه حسي از بازي در اين نقش داريد؟
دوست ندارم فعلا حرفي بزنم. قرارمان با عوامل فيلم هم اين بود كه هيچ عكسي از من منتشر نشود تا فيلم برداري تمام شود و بعد فيلم به نمايش دربيايد.

چقدر بازي در نقش جواني امام(ره) برايتان غيرمنتظره بود؟
زياد، من جز بازي در يك فيلم كوتاه، جلوي دوربين نرفته بودم و بيشتر در زمينه نويسندگي و فيلمسازي فعاليت كرده بودم. آقاي افخمي هم اصلا دنبال بازيگر نبودند بلكه بيشتر حساسيتشان روي شباهت چهره بود. براي همين من را انتخاب كردند.
شما فقط 4 دقيقه در كل فيلم بازي مي كنيد؟
بله، پلان ابتدايي فيلم با من شروع مي شود كه مربوط به ورود روح الله به خانه كودكي اش است و بعد از آن گشت و گذارهاي او در خانه قديمي.
يعني بيشتر از چهره شما فيلم برداري شده؟
پلان هاي مربوط به من كاملا حركتي است؛ دوربين در معماري پيچيده و تو در توي خانه حضرت امام(ره) مي چرخد و از صورت من عبور مي كند و به شكلي خاص به فضاي رؤياگونه جواني و كودكي ايشان وارد مي شويم.
براي بازي در اين نقش تمرين خاصي داشتي؟
به هر حال خيلي دور از اين فضا نبودم، براي همين چيزي را كه از من مي خواستند، مي توانستم در بياورم ولي بيشتر بايد روي نگاهم و چشم هايم كار مي كردم تا حس اصلي را به تماشاچي بدهد.
در آوردن نوع نگاه كسي مانند حضرت امام(ره) چقدر سخت بود؟
مهم اين بود كه آن حس را درك كنم و به شناخت كاملي از شخصيت روحاني ايشان برسم. براي همين كاملا زاويه ديدم را به سمت حال و هواي روحاني ايشان بردم.
اولين بار چه كسي شما را براي اين نقش پيشنهاد داد؟
ناهيد طلوع (طراح صحنه و لباس). يك روز وقتي مشغول كار بوديم، عكس جواني امام را نزديك صورت من آورد و گفت كه به نظرش فرم صورت من خيلي شبيه اين عكس است. اول فكر كردم شوخي مي كند اما وقتي آقاي افخمي هم اين نظر را تأييد كرد، قبول كردم كه تست گريم بدهم.

با سحر دولتشاهي، بازيگر نقش مادر حضرت امام(ره) در فيلم فرزند صبح
خيلي مي ترسيدم

012408.jpg
هنوز خيلي ها به اشتباه فكر مي كنند او بعد از چهارشنبه سوري (خواهر هديه تهراني) و ميم مثل مادر (دوست گلشيفته فراهاني)، در نقش مادر حضرت امام خميني(ره) در اين فيلم ظاهر شده است.
سحر دولتشاهي ليسانس ادبيات نمايشي اش را همزمان با ليسانس مترجمي زبان فرانسه گرفته است. فعاليتش را با تئاتر شروع كرد؛ مثل بازي در نمايش بي شير و شكر گروه پرچين (به كارگرداني مشترك حميد امجد و مهرداد ضيايي) و نيز زائر (حميد امجد) و تجربه هاي اخير به كارگرداني اميررضا كوهستاني. او اكنون عضو گروه بازي اي به سرپرستي آتيلا پسياني است.

عكس العمل  شما وقتي فهميديد براي اين نقش انتخاب شديد چه بود؟
اولش خيلي فكر كردم و خيلي هم مي ترسيدم. بيشتر ترسم از اين بود كه نتوانم خوب از پس نقش بربيايم و شناخت كافي از اين شخصيت نداشته باشم. از طرف ديگر دوست داشتم با آقاي افخمي كار كنم، به همين دليل قبول كردم.
خب، چطوري به اين شناخت رسيديد؟
مطالعه كردم. درباره خود حضرت امام(ره)، زندگي و منش و رفتارشان.
از اينكه چنين نقشي در كارنامه بازيگريتان دارد ثبت مي شود، چه حسي داريد؟
بيشتر از اينكه اسم نقش و ظاهرش برايم مهم باشد، خود بازي مهم بوده است. به همين خاطر، خيلي تلاش كردم كه نقشم طوري باشد كه كاملا به فيلم كمك كند و يك نقطه اتصال بين بقيه بازي ها باشد. حس مي كنم جايم را درست انتخاب كرده بودم و درست تصميم گرفتم.
از اينكه در طول فيلم برداري وقفه افتاده است، ناراحت نشديد؟
خب، دست من نبود. اين اتفاق در جاهاي ديگر هم افتاد و فقط مربوط به ما نبوده. با اين حال سعي مي كنم كه انسجام نقش حتما حفظ شود و كار يكدست باشد. ما كه بازيگريم براي به دست آوردن حس بايد كلي تلاش كنيم و اگر به دست آمد، آن وقت مي توانيم با مهارت حفظش كنيم.
از ترجمه چه خبر؟ الان چه كتابي در دست داريد؟
كتابي از مارگريت دوراس به نام آگاتا را ترجمه كرده ام كه آماده چاپ است.
كتاب ديگري هم در دست دارم به نام ديگه حتي يك بازي هم نيست كه 20سال تجربه يك گروه تجربي تئاتر به شكل مقالات متعدد است كه در مرحله پاياني است.
فكر مي كنيد در جشنواره فيلم فجر امسال فرزند صبح حضور داشته باشد؟
اين طور كه آقاي شرف الدين قولش را داده بله.
و بازي شما به چشم بيايد؟
اميدوارم. من تمام تلاشم را كرده ام.

واقعيت مرده است؟
فاطمه عبدلي
شايد واقعي ترين تصوير در يك فيلم از تاثير امام در زندگي آدم ها همان تصوير در از كرخه تا راين باشد كه سعيد از خواهرش مي خواهد فيلم مراسم تشييع امام را به او نشان دهد و بعد منقلب شدن سعيد كه باور مي كني امام براي او مهم بوده است. ديگر غير از آن (در اكثر فيلم ها) امام را در حد يك عكس روي طاقچه ها يا در جيب رزمنده ها ديده ايم و بس.
سؤال اين است: چرا در فيلم هاي ما اشاره اي درست و به جا به امام نمي شود؟ جواب اصلا به اين ربط ندارد كه امام را دوست ندارند حتي اين هم نيست كه كسي به موضوع اهميت نمي دهد . به نظر مي رسد اگر خونسردي مان را حفظ كنيم، مي بينيم جواب اين سؤال در دل جواب يك سؤال بزرگ تر است: مگر زندگي واقعي ما و اتفاق هايش چه سهمي  در فيلم هاي ايراني دارد؟ (تا برسد به جايگاه امام و تاثير انكارناپذير او در زندگي واقعي تك تك ما)
سينماي دنيا هميشه پا به پاي زندگي مردمش جلو رفته است. آدم مهم هايشان در فيلم ها و ادبياتشان هستند. تاثير آنها را در زندگي مردمشان مي بينيم. حالا از ديكتاتور هايشان بگير تا رهبران و سياسيونشان، از بازيگر ان و ورزشكاران تا يك شومن معروف يا مجري مشهور. اين ماجرا درباره اتفاق هاي مهم و تمام حواشي روزمره شان هم صادق است. حالا فكر كنيد مثلا در يك فيلم ايراني چنين صحنه ساده اي ببينيد: كاراكتر يك فيلم از راه مي رسد كيفش را كه از آن روزنامه همشهري بيرون زده روي ميز مي كوبد و مي گويد: امان از اين ترافيك چمران تلويزيون را روشن مي كند؛ شب شيشه اي دارد. سريع تلويزيون را خاموش مي كند و مي گويد: حوصله پرحرفي اين يكي را ندارم .
از اين چيز ها يا اصلا نمي بينيم يا به باسمه اي ترين شكل ممكن مي بينيم (البته نبايد از حق گذشت كه گاهي چيزهاي خوبي هم در فيلم ها وجود دارد مثل صحنه هاي مربوط به بازي ايران و استراليا در جهان پهلوان تختي ) دليل اولي و اينكه نمي بينيم اين است كه هميشه يا به عده اي برمي خورد يا فيلم تبليغاتي به حساب مي آيد. و دليل دوم اينكه هيچوقت به باورپذيري نمونه هاي موفق خارجي شان درنمي آيد، اين است كه آنجا كارگردان ها كساني هستند كه اگر مردم فيلم هايشان را نبينند، نمي توانند دوباره فيلم بسازند. به همين خاطر بدون آنكه سفارشي به آنها داده شود، مجبورند فيلم خوب بسازند. حكايت سينماي ما، همان حكايت هميشگي دولتي بودن آن است و محدود شدن آدم هايش به تعدادي كم كه چه فضاي فيلم هايشان واقعي باشد و چه در هپروت سير كند، بازهم فيلم مي سازند و عين خيالشان نيست كه مردم تكه هاي واقعي زندگي شان را لابه لاي تصوير هاي دروغي و تخيليشان گم مي كنند (همين جا از تعداد معدودي كه فيلم هايشان هنوز بوي و رنگ زندگي دارد، معذرت مي خواهم).
اين همه حرف زده شد تا بگوييم وقتي وجود كوچك ترين واقعيتي در فيلم هايمان آن قدر محيرالعقول و پيچيده مي شود، چطور مي شود توقع ديدن تاثير و تصوير باورپذير مردي به بزرگي امام خميني(ره) را در فيلم ها داشت. به هر حال، خوب است كه حداقل بعد از اين همه سال، قرار است قسمتي از زندگي امام را در فيلمي  ببينيم. بماند كه كارگردان هايي همين فيلم را به خاطر وسواس و با دل و جان كار كردنش (همان چيزي كه اگر درست به كار گرفته شود به شاهكار شدن اثر كمك مي كند)، دست انداختند.

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
تام گلزار ، جري افشار
بلند مهربان
لاك پشت ها پرواز نمي كنند، چرا؟
رويدادهفته
ورزشي
شاراپووا سوسك شد
ماهواره ضايع شد
وداع باشكوه
چهار دست و پا راه مي رفتم
رويدادهفته
ستاره ها شهر را به هم نريختند!
در شهرك غرب گم شدم!
بانوي اينتر در شهرري
رئيس بزرگ هم به تهران سفر مي كند
پادشاه سياه چلسي
جوانان آفريقا، گلزنان اروپا
اجتماعي
مرد دانايي كه مي ميرد ستاره اي است كه غروب مي كند و مصيبت مرگ او سخت تر از اندوه مرگ دسته جمعي يك قبيله است
زندگي
فكر مي كني زوريه؟
ديدار در بغداد
ايران را دوست دارم
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
آنها به قوچ ها شليك مي كنند
بيخي كه آن نداشت
سينما
آفتاب در قاب
هيچ بازيگري جرات ندارد نقش امام را بازي كند
سه برش از يك زندگي
واقعيت مرده است؟
دانش
سياهي، كيستي؟
به طور خلاصه
موسيقي
پدر، عشق، پسر
تفرشي بعد از چند سال
موسيقي فيلم يا سمفوني
روزها
آن مرد ديگر نيامد
رويدادها
جهان كوچك
رئيس، برهنه رفت
نوبت عاشقي
پول آمريكايي
همه بي آبرويي هاي قبلي
ويژه
نشانه هاي پايان
خاطرات پزشك امام
روزهاي آخر
خاطرات تيم پزشكي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |  سينما  |
|  موسيقي  |  روزها  |  جهان كوچك  |  ويژه  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |