- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۸ - شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۶ - - May 26, 2007
docharkhe
احساس تنهايي لزوما يك تجربه منفي نيست
روان شناسان معتقدند مي شود از تنهايي بهره هاي فراوان برد
... و من تنهاي تنهايم
011940.jpg
اينكه آيا ما از تنهايي بيرون مي آييم يا نه، به برداشتي بستگي دارد كه خودمان از علت تنهايي مان داريم
سعيد بي نياز
سال 1961، يك كتاب با يك نام عجيب و غريب در آمريكا به چاپ رسيد؛ جمعيت تنها . نويسندگان اين كتاب، رايزمن و همكارانش، حدود 46 سال پيش مي خواستند با اين كتاب مخاطبانشان را متقاعد كنند كه ارزش هاي جامعه آمريكايي يعني رقابت، استقلال و فرديت، فقط يك نتيجه دارد؛ احساس تنهايي.
حالا بعد از نزديك به نيم قرن، انگار جامعه شهري خودمان هم دارد كم كم با پذيرفتن برخي از همان ارزش ها تبديل مي شود به يك جمعيت تنها؛ منتها از نوع ايراني! آيا ما براي ايستادگي در مقابل اين موج تنهايي آماده ايم؟
خيلي از مردم معتقدند تنهايي، تجربه بدي است. حس تنهايي بعد از بلوغ را همه مان تجربه كرده ايم. وارد شدن به دنيايي كه ارزش هايش متفاوت است و جور ديگري با آدم رفتار مي كنند، يك همراه هميشگي دارد؛ تنهايي. جوان تازه  بالغ، نظير اين حرف ها را زياد مي شنود كه ديگر بايد بتواني در خيلي از كارها روي پاي خودت بايستي. اين احساس استقلال كه احساس بدي هم نيست، در لايه هاي زيرين خودش، يك احساس نه چندان مثبت دارد كه همان تنهايي است. براي همين است كه در همه دنيا نوجوانان نسبت به سنين ديگر، بيشتر احساس تنهايي مي كنند. اما احساس تنهايي هم انواع و اقسام دارد. اجازه بدهيد بحث را از همين نقطه شروع كنيم.
تنهايي عاطفي؛ شب يلدا
شب يلداي سال۸۲ بود كه كيومرث پوراحمد (كارگردان) زندگي شخصي خودش را ريخت روي پرده سينما. فيلم شب يلدا حكايت تنهايي سال ها پيش پوراحمد بود كه محمدرضا فروتن مي بايست يك ساعت و نيم در لوكيشني محدود- به اندازه يك خانه كوچك- آن را بازي مي   كرد.
در آن فيلم، همسر و فرزندان هنرپيشه نقش اول (فروتن)، از پيشش رفته بودند و به همين سادگي و بي رحمي- با قول ويزا- او را تنهاي تنها در خانه اي رها كرده بودند كه پر از خاطره بود. او در تمام فيلم نشان مي داد كه دارد حسي را تجربه مي كند كه روان شناسان به آن مي گويند تنهايي عاطفي .
در تنهايي عاطفي، ما حس مي كنيم كه به عنوان يك انسان به درستي درك نشده ايم. حس مي كنيم به ديگران نزديك نيستيم و با كسي ارتباط نداريم. در تنهايي عاطفي، ما از دلبستگي هاي فعلي مان ناراضي هستيم و دوست داريم يك نفر باشد كه بتوانيم به او تكيه كنيم. نياز عمده ما هم وقتي كه دچار تنهايي عاطفي مي شويم، همين است؛ يك نفر كه به او دل ببنديم؛ دقيقا همان كاري كه محمدرضا فروتن در آخرين سكانس هاي فيلم شب يلدا انجام مي دهد.

تنهايي اجتماعي؛ مردي از عصر خود فراتر
در فرهنگ پيشينيان ما، خيلي روي اين قضيه مانور مي دادند كه ممكن است فردي در زمانه خودش مورد توجه قرار نگيرد يا اثر ادبي اش چندان شهرتي بين مردم پيدا نكند. مي گفتند او مرد آينده است و بايد عذاب تنهايي  اش را بچشد. تنهايي اجتماعي از يك زاويه، ناشي از همين جور انگاره  ها است: من با ديگران فرق مي كنم، نقطه مشتركي با ديگران ندارم، ارزش هاي من با ارزش هاي جامعه يكي نيست، نمي توانم عضو گروهي در يك جامعه اي باشم كه اصلا قبولش ندارم و...
اما آنچه اين وسط ممكن است اتفاق بيفتد و مشكل ساز  شود، اين حس است كه: نكند چون من با ديگران ناهماهنگم، بي ارزشم؟ . درواقع مهم ترين نيازي كه يك تنهاي اجتماعي يا تنهاي ميان جمع دارد، اين است كه مطمئن شود وجودش لااقل براي خودش ارزشمند است.

چه مي كند اين تنهايي؟
تنهايي بيشتر از آنكه يك تجربه فيزيكي باشد، يك تجربه ذهني است. ما ممكن است در يك جمع هزار نفره هم احساس تنهايي كنيم، يا برعكس ممكن است 3 روز در جايي باشيم كه هيچ آدمي جز خودمان وجود نداشته باشد اما آن قدر احساس پيوند با افراد محيط بيرون داشته باشيم كه حس تنهايي نكنيم. اينكه تنهايي را منفي تلقي كنيم، به كلماتي بستگي دارد كه توي سرمان مي چرخند و تكرار مي شوند. روان شناسان به اين كلمات مي گويند: خودگويي يا همان مونولوگ .
تصور كنيد كه شما بازيگر يك تئاتر يك نفره ايد. كارگردان به شما مي گويد مرتب اين چند مونولوگ را تكرار كنيد: من تنهاي تنهايم، هيچ كس به من اهميت نمي دهد، حتي يك دوست صميمي هم ندارم، زندگي ام بي ارزش است و... . اگر شما بارها و بارها اين جمله ها را تكرار كنيد و به قول تئاتري ها حسش را بگيريد، شك نكنيد كه خيلي زود غمگين مي شويد. افرادي كه به خاطر احساس تنهايي شان افسرده مي شوند، در واقع همين جور جمله ها را مرتب در ذهنشان تكرار مي كنند. حالا اگر به جاي اين جور جمله ها مرتب بگوييد: ديگر نمي توانم اين تنهايي را تحمل كنم و حس دلشوره اش را هم بگيريد، دلشوره تان كم كم بيشتر و بيشتر مي شود و مي رويد به سمت بيماري هاي اضطرابي.

خروج از بحران تنهايي
اينكه آيا ما از تنهايي بيرون مي آييم يا نه، به برداشتي بستگي دارد كه خودمان از علت تنهايي مان داريم. اگر علت تنهايي مان را اين بدانيم كه من جذاب نيستم، شخصيت اجتماعي ندارم، دوست داشتني نيستم و... ، به سختي مي توانيم از تنهايي عبور كنيم چون اين صفت هايي كه به خودمان نسبت مي دهيم، خيلي تغييرناپذيرند. اما اگر علت را اين بدانيم كه من تنهايم چون كمرو هستم ولي مي توانم آن را برطرف كنم يا به اندازه كافي براي روابط اجتماعي ام وقت نگذاشته ام و اين قبيل انگاره ها، آن وقت مي توانيم اميدوار باشيم كه از تنهايي بيرون بياييم.
در مقابل اين علت ها كه علت هاي دروني تنهايي محسوب مي شوند، بعضي ها معتقدند مشكل از ديگران است. در اين گروه هم اگر ما تنهايي مان را به علت هايي نسبت بدهيم كه به سختي تغيير مي كنند، تنهايي مان غيرقابل  حل به نظر مي رسد؛ مثلا اينكه مردم اساسا نمي خواهند با من آشنا شوند، سر اطرافيانم خيلي شلوغ است و... .
اما اگر علت هاي بيروني تنهايي مان را انعطاف پذيرتر بدانيم، راحت تر مي توانيم از تنهايي بيرون بياييم؛ مثلا اينكه من تنها هستم چون عضو هيچ گروهي نشده ام، من تنها هستم چون هرگز از ديگران نخواسته ام كاري را با هم انجام بدهيم و... .
اولين قدم براي خروج از تنهايي، اين است كه علت هايي را كه در ذهنمان براي تنهايي قائليم، بشناسيم و تا جايي كه ممكن است آنها را به علل انعطاف پذيرتري تغيير بدهيم.
قدم دوم، يادگيري مهارت هاي اجتماعي است. خيلي از افرادي كه احساس تنهايي مي كنند، در واقع بلد نيستند با ديگران رابطه برقرار كنند. ياد گرفتن مهارت هايي مثل ابراز وجود (كه قبلا در همين صفحه درباره اش نوشته ايم)، مهارت ارتباط با جنس مخالف و مهارت خوب گوش دادن و امثالهم مي تواند به ما كمك كند از تنهايي خودمان بيرون بياييم.
راجرز، يكي از مشهورترين روان شناسان انسان گرا، معتقد است كه ما اغلب خوب به ديگران گوش نمي دهيم. ما اغلب وقتي ديگران حرف مي زنند، در اين فكر هستيم كه چه جوابي به شان بدهيم و چگونه نظر خودمان را درباره صحبتشان ابراز كنيم. مثلا اگر كسي يك فيلم را بد مي داند، ما معمولا بد يا خوب بودن فيلم را از نظر خودمان مي گوييم. اما كسي كه خوب گوش مي دهد- در مقابل- احساسات و افكار دوستش را در مورد آن فيلم مي پرسد. در واقع يك شنونده خوب 4 ويژگي دارد:
۱ ـ انگيزه گوش دادن دارد؛ يعني مايل است حرف هاي ديگران را خوب گوش كند.
۲ ـ به حرف هاي ديگران توجه مي كند و با تمام وجود به آنها گوش مي دهد. مثلا به موقع تماس چشمي برقرار مي كند.
۳ ـ همدلي مي كند؛ يعني دوست دارد دقيقا بداند طرف مقابل چه احساسي دارد تا در احساسش شريك شود.
۴ ـ مهارت دارد؛ يعني مي داند با افراد متفاوت و در موقعيت هاي مختلف چطور برخورد كند.
به هر حال، خيلي از مشكلات افرادي كه احساس تنهايي مي كنند، در ضعف اين مهارت هاي اجتماعي نهفته است.
اما اگر واقعا تنهايي را ترجيح مي دهيد يا مي خواهيد با تنهايي تان حال كنيد، بخش بعد را بخوانيد.
011937.jpg
بهره برداري از تنهايي
راجرز، روان شناس، مي گويد ما نسبت به احساس تنهايي خودمان آگاهيم اما براي مقابله با آن، راه هاي غلطي به كار مي گيريم. او پيشنهاد مي كند به جاي اينكه از هيچ و پوچ بودن بترسيم، جرات كنيم و بگوييم كه ما اساسا تنهاييم و از اين تنهايي استفاده كنيم. براي استفاده از اين تنهايي، 2 راه اصلي پيش روي ماست: خلاقيت و خودشناسي.

تنهايي و خلاقيت
بسياري از كشفيات و اختراعات، بسياري از آفرينش هاي خلاقانه ادبي و هنري و حتي بسياري از طراحي  هاي اوليه براي جنبش هاي فرهنگي و سياسي، در تنهايي افراد صورت گرفته است. متاسفانه ما معمولا تحمل تنهايي را نداريم. هميشه يك كتاب يا كنترل تلويزيون يا چيز ديگري دم دستمان است تا ما به اختيار، تنهايي مان را بشكنيم و در جمله هاي كتاب يا تصاوير تلويزيون غرق شويم.
حتما فيلم پر سر و صداي ديگران را با بازي نيكول كيدمن ديده ايد. كارگردان اين فيلم يك ساخته كم سر و صداتر هم دارد. آلخاندور در فيلم درياي درون - كه اتفاقا آن هم براساس يك زندگي واقعي ساخته شده است- يك عمر تنهايي يك نويسنده اسپانيايي زبان را به تصوير مي كشد. او كه از جواني در اثر حادثه اي كاملا فلج شده است، دستگاهي اختراع مي كند كه با آن مي تواند مداد را در دهانش بگذارد و تايپ كند. او چندين اثر پر سر و صداي ادبي مي آفريند و در كشورش مشهور مي شود.
خلاقيت مختص به افراد خاص نيست. همه ما بالذات خلاقيم و فقط كافي است شيوه هاي ارتقاي خلاقيت را در زندگي  روزمره مان تمرين كنيم و به كار ببنديم. براي اين منظور توصيه مي شود به مطالبي كه در مورد خلاقيت در شماره هاي پيشين مجله نوشته شده است، مراجعه كنيد.

تنهايي و خودشناسي
علاوه بر خلاقيت، ما در تنهايي مان مي توانيم با خودمان خلوت كنيم و با واقعيت وجودي مان روبه رو شويم. حتما مي دانيد كه در فرهنگ عرفاني خودمان هم روي اين قبيل تنهايي هاي خودخواسته تاكيد شده است. در فيلم پري داريوش مهرجويي، يكي از اين تنهايي هاي خودخواسته نمايش داده شده است. در آن فيلم، نيكي كريمي در يكي از توهم هايش مردي را مي بيند كه خودش را در چاهي آويزان كرده و ذكر مي گويد. خيلي از شخصيت هاي جي. دي. سالينجر هم تنهايي تحسين برانگيزي دارند. در يكي از ديالوگ هاي زيباي رمان هيس ، محمد رضا كاتب مي گويد: ما در جمع عاقل مي شويم اما همه مان در تنهايي ديوانه ايم . كشف اين خود ديوانه لذتي دارد كه تنها در تنهايي به دست مي آيد. به قول كلارك موستاكاس، در تنهايي محض است كه فرد مي تواند جواب هايي براي زندگي پيدا كند و ارزش هاي جديدي براي آن دريابد و در تنهايي محض است كه فرد مي تواند راه و جهت جديدي براي زندگي كشف كند.

آزمون تنهايي
011943.jpg
از عبارات دوتايي زير يكي را انتخاب كنيد و بعدش مراجعه كنيد به بخش تفسير آزمون:
۱)
الف ـ از بودن در كنار ديگران لذت مي برم.
ب ـ از خلوت كردن با خودم لذت مي برم.
۲)
الف ـ سعي مي كنم روزم را جوري تنظيم كنم كه هميشه مدتي با خودم باشم.
ب ـ سعي مي كنم روزم را جوري تنظيم كنم كه هميشه با ديگران باشم.
۳)
الف ـ يكي از ويژگي هايي كه براي هر شغلي در نظر مي گيرم، فراهم آوردن فرصتي براي تعامل با ديگران است.
ب ـ يكي از ويژگي هايي كه براي هر شغلي در نظر مي گيرم، فراهم آوردن فرصتي براي خلوت با خودم است.
۴)
الف ـ بعد از گذراندن چند ساعت با ديگران، معمولا خودم را سرحال تر حس مي كنم.
ب ـ بعد از گذراندن چند ساعت با ديگران، ميل دارم با خودم خلوت كنم.
۵)
الف ـ اوقات تنهايي اغلب براي من بارور هستند.
ب ـ اوقات تنهايي براي من وقت تلف شده محسوب مي شوند.
۶)
الف ـ غالبا ميل شديدي براي فرار از خودم و تنهايي ام دارم.
ب ـ به ندرت از خودم و تنهايي ام فرار مي كنم.
۷)
الف ـ به بودن با ديگران نياز شديدي دارم.
ب ـ به بودن با ديگران نياز چنداني ندارم.

تفسير آزمون
اگر شما در موارد 2 و 5 و 6، گزينه الف و در موارد 1 و 3 و 4 و 7، گزينه ب را انتخاب كرده ايد، معنايش اين است كه براي تنهايي اولويت قائليد. اگر اين ترجيح به اين خاطر است كه در جمع راحت نيستيد، توصيه مي شود براي يادگيري مهارت هاي ارتباطي هر چه زودتر اقدام كنيد و در غير اين صورت هم، توصيه مي شود با يادگيري و تمرين شيوه هاي خلاقيت، تنهايي خلاقي داشته باشيد.

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
نوزادان در ترافيكِ پارك وي
سي دي رادان رسيد!
غافلگير شدم
رويدادهفته
تلويزيون
نامزد سيمرغ بلورين مي شوم
بازيگري دروغ است
ورزشي
چشم خورديم
منو رها كن
جهانگير كوثري توليد ورزش دو را بر عهده گرفت
مي خواستند پايم را بخرند!
رويدادهفته
بارديگر كنار دروازه هاي آبي
حكايت ساختماني در شميران
از آتيلا تا اميرارسلان
دختران سرعت دختران استقامت
از 32 تا 700 هزار تومان
دختر برنزي اسكيت
اجتماعي
دنيا عجيب است وعجيب تر از دنيا غفلت ما درآن است
زندگي
يانگوم، بانو هن، تشكر تشكر!
من گيلاسم
افغانستان دارد، ما نداشته باشيم؟
رويداد هفته
رازهاي سرزمين من
قصري از بخار
كشفيات بولدوزري
سينما
كارآگاه ايراني وارد مي شود
براي قصه هاي پليسي تربيت نشده ايم
قحطي فيلم پليسي؟
جذابيت پنهان جادوگري
افسانه هاي عصر جديد
شرك مي ميرد
خر در كن
دانش
سسمي جان مادرت باز شو
به طور خلاصه
موسيقي
طنين اسلام در گوش هاي غرب
شاعران و پيامبر
روزها
ظهور امپراتوري مسلمانان
هم خليفه، هم قيصر
لجبازي هاي آقاي دورانت
رويدادها
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  دانش  |
|  سينما  |  موسيقي  |  روزها  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |
|  گزارش  |  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |