عليرضا معتمدي فيلمنامه نويس صحنه جرم، ورود ممنوع از سختي هاي نوشتن يك فيلمنامه پليسي مي گويد
با علي رضا معتمدي كه سريال روزهاي اعتراض (همان آميرزاي دهه فجر دو سال پيش) هم نوشته او بوده است، درباره جزئيات كارش و مشكلات ژانر سينماي پليسي در كشور حرف زديم
كارآگاه شوخ و شنگ و خسته و داغان فيلم كه نقشش را حميد فرخ نژاد مثل هميشه دوست داشتني و سمپاتيك بازي مي كند
صحنه جرم... صحنه بروز برخي استعدادها و قابليت هاي پولاد كيميايي است كه تا به حال در فيلم هاي ابوي بزرگوارش كشف نشده بود
فيلمنامه تعليق خوبي دارد و تماشاگر براي تعيين جاني بين چندتا زن و مرد بدجنس و قالتاق سرگردان مي ماند
الان فيلم آقاي شيباني چقدر با سناريويي كه شما نوشتيد مطابقت مي كند؟
چيزي كه الان ساخته شده، جز يك ربع- بيست دقيقه آخر، تقريبا همه اش نوشته خود من است. من حتي اصرار دارم موقع ديالوگ نويسي تپق ها و اشتباهات كلامي شخصيت ها را بياورم كه اين مسئله هم كم وبيش در فيلم رعايت شده است.
احتمالا همه كساني كه فيلم را ديده اند، نقطه قـوت اصـلي آن را شـخصيـت پليس ايراني مي دانـند؛ چقـدر از شخـصيت پردازي ايراني سرگرد پارسا كار شما بود و چقدرش را فرخ نژاد موقع اجرا در آورده بود؟
حقيقتش، وقتي قصه طرح را خواندم، به نظرم ضعيف آمد. داستان، چفت و بست درست و حسابي نداشت و جذاب نبود. ولي مجبور بوديم. پيش خودم گفتم حالا كه چاره اي نيست، پس بيايم انرژي بگذارم تا يك پليس جذاب ايراني داشته باشيم. دلم مي خواست تجربه خوب سرنخ پوراحمد را به شكلي ديگر تكرار كنم. تهيه كننده و كارگردان هم با اين ايده كاملا موافق بودند؛ همين طور حميد كه آن موقع براي نقش انتخاب شده بود. اصلا در حد مشاور فيلمنامه ايده مي داد!
براي خلق شخصيت سرگرد پارسا چقدر از مشاوره و راهنمايي هاي نيروي انتظامي و كارآگاهان دايره جنايي اش استفاده كرديد؟
نيروي انتظامي خيلي با من همكاري كرد؛ البته نه در نمايش تصوير پليس ايراني! كلي برگه هاي بازجويي و اسناد و اين طور چيزها را به من نشان دادند كه بعضا محرمانه بود و در كار، خيلي به دردم خورد. اما براي ساختن يك تصوير طبيعي از پليس ايراني طوري عمل كردند كه من فهميدم چرا پليس هاي فيلم هاي ما واقعي نيستند! يك تصوير كاملا رسمي كه البته به نظرم طبيعي هم هست؛ آدمي اتوكشيده و منظم و صادق. اما پليس من شلخته است، دروغ مي گويد، به عنوان شگرد كاري بلوف مي زند، شوخ و شنگ است، مذهبي است(به جورابي كه هميشه در دستش است دقت كنيد) ، زندگي خانوادگي موفقي ندارد... و خلاصه يك آدم طبيعي است؛ اينها همه به شخصيت بعد مي دهد.
موقع ساختن يا نمايش فيلم، هيچ اعتراضي از طرف نيروي انتظامي صورت نگرفت؟ چون تصويري كه شما از پليس ايراني نشان مي دهيد، خيلي با كليـشه رسـمي رايـج تفـاوت مي كند؛ مثلا براي رسيدن به حقيقت، شاهدش را با حربه تكثير سي دي تهديد مي كند يا نسبت به جرائم منكراتي، زياد سختگير نيست.
(مي خندد) آره، اين پليس زيادي اهل تساهل و تسامح است. ببينيد! پليس آگاهي و جنايي براي اعتراف گرفتن از متهم، غير از اعمال خشونت، به انجام هر كاري مجاز است. اينها از شگردهاي پليس است. ولي به هر حال، هيچ اعتراضي به وجود نيامد. البته تهيه كننده و كارگردان واقعا نگران بودند. اما من براي هر كدام از اين صحنه ها، از مشاور انتظامي تائيديه مي گرفتم. البته شايد اگر تهيه كننده اوليه فيلم كس ديگري مي بود، به فيلمنامه نويس چنين اجازه اي نمي دادند اما الان حتي يك فريم از فيلم به خاطر مميزي حذف نشده ا ست.
برسيم به آن سؤال اصلي؛ چه شد كه چنين بلايي سر آخر فيلم آمد و به قولي كار را شهيد كرد؟
رقم مورد نياز براي ساخت فيلم، خيلي بالاتر از برآورد اوليه بود. پول تمام شد و كار چند ماهي تعطيل بود. اصلا ممكن بود ديگر هيچ وقت شروع نشود. تا اينكه آقاي پوستي امتياز فيلم را خريد و قرار شد فيلم را تمام كنيم. اما خب، عوامل همه حرفه اي بودند و آن موقع، هر كدام به كار ديگري مشغول. من خودم سر صحنه روزهاي اعتراض بودم و به زور توانستم 10 روز را براي اين كار خالي كنم. آقاي زرين دست سر فيلم برداري حكم كيميايي بود و نتوانست بيايد و سكانس هاي آخر را تورج اصلاني گرفت. فرخ نژاد هم حلقه سبز حاتمي كيا را شروع كرده و براي گريم، موهايش را تراشيده بود. آن موقع هم براي جشنواره اي در اروپا حضور داشت؛ خلاصه هيچ جور نشد كه همكاري اش را با تيم ادامه دهد. چاره اي نبود. مجبور بوديم فيلم را بدون كارآگاه اصلي تمام كنيم. انواع و اقسام راه ها را بـراي عـوض كردن فيلمنامه آزمايش كرديم. حتي اينكه پليس مان را بكشيم. اما راه ديگري نبود. وقتي فيلم برداري كل كار تمام شد، مجموعا 140 دقيقه راش گرفته بوديم كه مجبور شديم 55 دقيقه اش را براي تدوين نهايي حذف كنيم؛ به خاطر اينكه خيلي از سكانس هاي فرخ نژاد ناقص بود. اگر اين اتفاقات نمي افتاد، فيلم خيلي بهتر مي شد؛ مثلا از رابطه پارسا با همسرش سكانس ديگر هم داشتيم؛ يا قضيه آن گربه در خانه پارسا كه معلوم مي شد آن را مجروح در خيابان پيدا كرده است و وجه ديگري از شخصيتش را نشان مي داد؛ يا فيلمي كه از ماجراي سوزاندن مقتول گرفته اند. پارسا و رضايي با بازبيني فيلم سعي دارند از روي level دوربين، قد احتمالي فيلم بردار را حدس بزنند و بعد به اين نتيجه مي رسند كه فيلم بردار هيچ كدام از مظنونين فعلي شان نيست. اما نشد كه اين صحنه ها را داشته باشيم. غيبت فرخ نژاد خيلي به ما لطمه زد. باور كنيد موقع حذف سكانس هايي كه ناقص بود و هيچ كاريش نمي شد كرد، تدوين گر زير بار حذفشان نمي رفت؛ اين قدر سكانس ها جذاب در آمده بود.
الان پايان فيلم شما باز است؟
براي تماشاچي نه. او مي فهمد كه همه قتل ها كار آيدا بوده و نادر به خاطر عشقش آن را گردن گرفته است. اما پليس هنوز به حقيقت دست نيافته است. وقتي در آخر فيلم جمله رضايي با فعل هست يا نيست تمام نمي شود، مي خواهيم همين ابهام را نشان بدهيم.
اصلا چرا اين قدر حضور فيلم هاي پليسي در سينماي ما كم رنگ است؟
به خاطر اينكه ما پس زمينه ادبيات پليسي را در داستان هايمان نداريم. تنها اثر قابل ملاحظه ادبيات پليسي ايران، كتاب فيل در تاريكي است كه از رويش فقط يك فيلم تلويزيوني خيلي بد ساخته اند كه تازه 15سال طول كشيده! هر ژانري در سينما به يك بك گراند ادبي نيازمند است. ما سينماي وحشت هم نداريم؛ چون ادبيات وحشت نداريم. فكر مي كنيد چرا دوز فيلمفارسي در كشور ما بالاست؟ چون قصه هاي فيلمفارسي زياد نوشته مي شود. ما براي قصه هاي پليسي تربيت ذهني نشده ايم؛ از بس كه تلويزيون سريال هاي پليسي خارجي مثل پوارو و شرلوك هولمز وخانم مارپل پخش كرده كه همان ها شده ملكه ذهن مـا؛ در حـالي كـه اصـلا آنـهـا كـارآگـاه خصوصي اند كه مشابهش هيچ وقت در كشور ما وجود نداشته است. تربيت ذهني و فرهنگي نمونه ايراني را نداريم و به همين خاطر وقتي فيلم مي سازيم، شبيه آنها مي شود.