- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۶ - شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - May 12, 2007
docharkhe
نامه ها
javan@Hamshahri.org
بازتاب ها
010404.jpg
جهان / بولينگ براي ويرجينيا
شماره 114، صفحه 42
ماجراي تيراندازي دانشگاه ويرجينيا تك، علاوه بر اينكه باعث شهرت دانشگاه شد، يك بار ديگر بنيان هاي متزلزل اجتماعي آمريكا را هم آشكار كرد؛ خصوصا كه اين حادثه در سالگرد تيراندازي دبيرستان كلمباين رخ داد.

شيوا وثوقي‎/ مطلبتان درمورد قتل عام دانشگاه ويرجينيا فوق العاده بود. واقعا از آقاي بيكايي تشكر مي كنم و به ايشان خسته نباشيد مي گويم. من چندان در جريان اين موضوع نبودم ولي با اين مطلب خيلي خوب ماجرا و شدت فاجعه را فهميدم. نمي دانم چه بگويم! توي اين كشور رؤيايي همه مردم حتي بچه هاي مدرسه اي براي معروف  شدن اسلحه به دست مي گيرند و آدم مي كشند!

روزها / چشم هاي حراف
شماره 113، صفحه 52
چه اورا دوست داشته باشيد و چه چندان توجهي به او نكرده باشيد، مطمئنا به سختي مي شود كسي را پيدا كرد كه از آل  پاچينو متنفر باشد.
حميدرضا نيشابوري‎/ توي قسمت روزها، شماره،۱۱۳ آنجايي كه از آل  پاچينو نقل قول كرده بوديد، نوشته بوديد: مي خواهم پيشنهادي به اش بكنم كه نتواند ردش كند ؛ درحالي كه اين جمله را مارلون براندو گفته، نه آل پاچينو.
بله، در پدر خوانده 1 براندو اين ديالوگ شاهكار را مي گويد اما در پدرخوانده 2 هم آل پاچينو اين ديالوگ را دارد. احسان رضايي

رويداد در هفته / علت: كوكوبا سيل گرم منفي
شماره 114، صفحه 10
يك بيماري مرموز و مهلك در خاش و سراوان تابه حال در عرض كمتر از 4-3 روز جان 8 نفر را گرفته و 18 نفر را به بيمارستان فرستاده. يكي از مسئولين وزارت بهداشت اين بيماري را ناشي از كوكوباسيل گرم منفي دانسته است.

نسترن.م‎/ در شماره 114، قسمت رويداد در هفته كه درمورد علت يك بيماري در خاش نوشته بوديد، علت، كوكو باسيل گرم (Gram) منفي بود، اما ظاهرا شما آن  را با سرد و گرم اشتباه گرفته ايد! يعني يك نفر هم بين شما نيست كه 2 واحد ميكروبيولوژي گذرانده باشد؟!
يك نفر كه چه عرض كنم، اينجا فت و فراوان دكتر داريم ولي نويسنده آن مطلب، بنده خدا فقط دروس مهندسي را پاس كرده! الساعه چند جلسه ميكروب شناسي براي همه نويسنده هاي مجله مي گذاريم، بعد هم شما از كجا اين قدر مطمئنيد ما گِرَم را گرْمْ خوانده ايم؟ محمد جباري

موسيقي / جيم موريسون با صداي فرهاد
شماره 112، صفحه 34
رضا يزداني با آلبومي متفاوت از خواست بازار به ميدان آمد. او معتقد است در اين آلبوم خيلي سعي كرده ذائقه مخاطبان عام را هم درنظر بگيرد. استقبال از ترانه هاي نوستالژيك و عاشقانه رضا يزداني شايد باعث شود او در آلبوم بعدي بيشتر به اين سمت گرايش پيدا كند.

عماد يزديمي خواهم بدانم شما به چه مجوزي به خود اجازه مي دهيد بدون دليل از كسي تعريف بكنيد يا كسي را با بي حرمتي به باد انتقاد بگيريد؟ من به خاطر تعريف هاي شما از جناب رضا يزداني رفتم و يك عدد نوارشان را به قيمت گزاف 800 تومان خريدم تا شايد بعداز مدت ها شنيدن صدا و آهنگ هاي تقليدي سبك و بي خاصيت، صدا و آهنگ تازه و با كيفيتي را گوش دهم، ولي هرچقدر كه نوار به جلو مي رفت دلم بيشتر به خاطر پولي كه داده بودم مي سوخت. بنده از اينكه كسي سرم كلاه بگذارد بسيار ناراحت و عصباني مي شوم. به چه جرأتي اين جوان را با فرهاد و فريدون مقايسه مي كنيد؟ در متفاوت خواندن اين آقا هيچ شكي وجود ندارد ولي متفاوت خواندن دليل بر خوب خواندن نيست. البته از حق نگذريم؛ ترانه هايش حداقل از اين شعرهاي عاشقانه آبكي و ساده لوحانه اخير يك سر و گردن بالاتر است.
دوست عزيز! شما از ترانه هاي خوب آلبوم گفته ايد و دوست ما، مزدك علي نظري از شعرهاي سختي كه نمي توان نام ترانه بر آنها گذاشت. مي بينيد كه با اين ايده، شما از يك موضوع طرفداري كرده ايد و دوست ما نسبت به آن انتقاد داشته. جالب است كه خيلي ها از مسعود كيميايي گرفته تا جهانگير الماسي، رضا يزداني را با فرهاد و فريدون فروغي مقايسه كرده اند. همان طور كه آن خواننده هاي مرحوم درزمان خود با استقبال عامه مواجه نمي شدند، طبيعي است كه همه هم از صداي اين خواننده جديد خوششان نيايد.بالاخره سليقه ها متفاوت است. مجيد رئوفي

010371.jpg
موضوع ويژه / چه كسي جواب دروغ را مي دهد؟
شماره 112، صفحه 20
وقتي فيلم ضدايراني 300 توسط هاليوود ساخته و اكران شد، با استقبال بي سابقه اي مواجه شد و همين استقبال باعث شد حساسيت ها نسبت به اين فيلم زياد شود. عكس العمل ها از همان اوايل اكران شروع شد؛ اعتراض هاي رسمي و غيررسمي، بمب گوگلي، طومار، بحث هاي وبلاگي و... فضاي آخر سال را ملتهب كرد.

بدون نام‎/ مطلبي كه راجع به فيلم 300 نوشته بوديد، خيلي جالب بود؛ اينكه بازتاب هاي جهاني نسبت به اين فيلم را بيان كرده بوديد هم خيلي خوب بود اما يك جاي كار مي لنگيد؛ اينكه خيلي ها مثل من كه فيلم را نديده اند و كمي هم اطلاعات عمومي شان پايين است، آخرش نفهميدند كه داستان فيلم چي بوده و كجاهايش با تاريخ ايران مغايرت داشته؟! ضمن اينكه علت اعتراض ايرانيان چي بوده هم خودش جاي بحث دارد؟! (به چه چيز فيلم اعتراض كرده اند؟)
به علت بازتاب گسترده اين فيلم در تلويزيون خودمان و ديگر رسانه هاي داخلي، اين فرض را گرفته بوديم كه همه خوانندگان مجله از كم و كيف اين فيلم و علت اعتراض ايراني ها به آن اطلاع كافي دارند. براي همين بيشتر به جنبه هايي از اين قضيه پرداختيم كه در ديگر رسانه ها به آن توجه نشده بود. محمد جباري
010392.jpg
موسيقي / اين 50نفر
شماره 114، صفحه 34
مجله رولينگ استون كه معتبرترين و مهم ترين مجله موسيقي دنياست، در ماه ميلادي گذشته، شماره ويژه اي براي 50 چهره ماندگار موسيقي راك اندرول منتشر كرد كه با استقبال گسترده اي مواجه شد. اين 50 چهره با برگزاري يك نظرسنجي از چهره هاي سرشناس موسيقي و مردم انتخاب شده اند.

لئون (ارمني) / در صفحه موسيقي اين شماره تيتر زده ايد اين 50نفر سرآمد موسيقي ، آن وقت فقط اسم 28 نفر را برده ايد! ترجمه خانم دلارام عظيمي هم اشكال دارد. موسي را به زبان انگليسي موسس مي گويند و مترجم شما گفته مارلي مثل موسس است. بايد موسس را موسي ترجمه مي كرد. كسي كه نداند موسس كيست چگونه بداند كه مارلي شبيه اوست؟ معلوم است كه اشكال تايپي نيست چون چند بار در متن تكرار شده است. در ضمن مجله خيلي خوبي داريد، از طرف من به همة بچه ها خدا قوت بگوييد.
از نكته سنجي شما ممنونيم. خوانندگان نكته سنجي مثل شما واقعا غنيمت اند. سعي كرديم در اين فهرست، نام مهم ترين و مشهورترين ها را بنويسيم.
با اين حال با رجوع به منبع اصلي مي توانيد نام تمام 50 نفر را ببينيد. مجيد رئوفي

راهنما (رايانه / بازي) / شايعه هفته
شماره،۱۱۴ صفحه۵۹
بدون شك ايكس باكس،۳۶۰ يكي از بدترين و ناموفق ترين كنسول هاي تاريخ است. البته لقب بي كيفيت ترين هم به تازگي به آن اضافه شده و تقريبا جمعيت 90درصدي خريداران از ايرادهاي سخت افزاري، بلاگ هاي گرافيكي و قفل شدن هاي مكرر ايكس باكس هايشان شاكي هستند.

ريو هازوكي‎/ در ستون شايعه هفته راهنماي بازي، مطلبي داشتيد در مورد ايكس باكس۳۶۰ كه داراي ايرادهاي زيادي هست. شروع مطلب كه ايكس باكس 360 را بدترين و ناموفق ترين كنسول هاي تاريخ مي داند، ذهنيت خواننده را نسبت به چيزي كه هنوز خيلي ها نديده اند چطور شكل مي دهد؟! در ضمن، ادامه مطلب زيراب كل قضيه را زده و نابودش كرده. به جرأت مي توانم بگويم اين مسئله كه 90درصد خريداران از ايرادهاي ايكس باكس هايشان شاكي هستند اشتباه است. من خودم اين كنسول را ندارم اما با نزديك به 30 نفر كه از اين كنسول استفاده مي كنند سر و كار دارم. قسم مي خورم كه كمتر از 10درصدشان از اين كنسول ناراضي هستند. پايان مطلب هم اشتباه است. پيش بيني مايكروسافت و خود بيل گيتس در مورد فروش اولش 10 ميليون نفر بود و فروش هم 4/10 ميليون نسخه بوده. لطفا اگر مقدور است منبع اين خبر را بنويسيد.
از شما دوست عزيز كه اين نكات را به ما تذكر داده ايد تشكر مي كنيم. اما در پاسخ به شما بايد بگوييم كه عنوان ستون كاملا هدف آن را بيان مي كند: شايعه هفته . شايعات تنها براي ايجاد سر و صدا و به قول شما شكل دادن ذهنيت مردم توليد مي شوند. ما هم شايعات را از خودمان نمي سازيم و منبع داريم. به عنوان مثال براي مطالبي كه در شماره۱۱۴ خوانده ايد، مي توانيد به سايت www.informationarbitrage.com (وبـــلا گ شخصي راجر اهرنبرگ) يا kotaku.com (كه پيش تر در صفحه راهنماي بازي معرفي شده) مراجعه و اعداد و ارقام را ببينيد. ديدن ارقام دقيق و اشتباهتان در فهميدن منظور قسمتي از متن (12 ميليون دلار تخمين كاهش يافته مايكروسافت بوده نه آمار فروش اصلي) را به خودتان واگذار مي كنيم. ايرادهاي سخت افزاري ايكس باكس۳۶۰ ديگر براي همه شناخته شده است و انتظار نداشته باشيد مايكروسافت آمار كنسول هاي برگشتي (و حتي برگشتي هاي كنسول هايي كه يك بار براي استفاده از گارانتي فرستاده شده اند) را اعلام عمومي كند تا براي آمار مرجعي داشته باشيم.
ما نه مشكلي با مايكروسافت و ايكس باكس داريم و نه از سوني و نينتندو براي كوبيدن رقيبشان پول مي گيريم. شايعات در مورد همه كنسول ها و شركت ها وجود دارد كه هر شماره سعي مي كنيم داغ ترين را براي شما انتخاب كنيم. طه  رسولي

يادداشت ها / متهم اصلي كيست؟
شماره 114، صفحه 8
در اين بيست و چندساله مگر چه كار فرهنگي و زيربنايي درباره حجاب انجام شده كه حالا خيلي ها طلبكارند و از برخورد با بدحجابي حرف مي زنند؟ اصلا يك بار با خودمان فكر كرده ايم كه با چه راه هاي ابتكاري مي شود يك دختر بدحجاب را به حجاب علاقه مند كرد؟
رضا يحيي پور‎/ دنياي عجيبي است؛ هركس خود را تبرئه مي كند. همه شنيده ايم. كار فرهنگي . متأسفانه تمام دستگاه هاي فرهنگي حتي آنهايي كه الان مدعي اند - حتي نشريه محترم همشهري جوان - فقط هجي مي كنند. همشهري جوان توي اين يك سال گذشته چه حركتي براي فرهنگسازي حجاب انجام داده است؟ منظورم اين نيست كه چند بار حروف متصل ح،ج،ا،ب را در مقاله ها و يادداشت ها و.. تكرار كرده است! بلكه مقصودم اين است كه چقدر از حجاب حرف تازه زده كه الان مدعي هست؟ چقدر به برنامه  هاي مثلا فرهنگي تلويزيون دقيق شده كه آيا اين برنامه - كه بودجه اش از بخش مربوط به حجاب تأمين مي شود - خدمتي به حجاب كرده يا نه؟ اصلا چرا راه دور برويم؟ چقدر به فيلم هاي سينمايي دقيق شده ايد كه آيا حجاب را نابود مي كنند يا نه؟!
همه مي دانند كه با برخورد چيزي درست نمي شود. اما اين شايد فقط تلنگري باشد به مدعيان امر فرهنگ (مثل همشهري جوان ) كه از خود بپرسند: خود ما كه ادعاي دينداري داريم، توي اين يك سال در خانه و محله و مدرسه و محل كارمان چقدر وظيفه خودمان را براي فرهنگسازي حجاب انجام داده ايم؟ .
به شما ثابت مي كنم كه غر مي زنيد؛ 6 ماه ديگر هيچ كدام از مدعيان به فكر فرهنگسازي نيستند تا سال بعد اوايل ارديبهشت ماه! متأسفانه اكثر ما راحت ترين كار ممكن را برمي گزينيم: غر زدن .

سيد جلال موسويان‎/ در مورد طرح ارتقاي امنيت اخلاقي، هر كسي بر حسب عقيده اش يك حرفي مي زند؛ يكي مخالف است، يكي موافق، يكي روش را قبول ندارد و ديگري هم اصولا به اين نوع كارها اعتقادي ندارد. ولي خب، اين دليل نمي شود كه ما هم بي خيال اين قضيه شويم و سريع صورت مسئله را پاك كنيم. آقاي جباري! تيتر كرده بوديد متهم اصلي كيست؟! . شما گذشتگان را متهم كرده ايد و من شما را متهم مي كنم. شما زنان و دختران جامعه امروز را با زنان و دختران دهه 60 مقايسه كرده ايد و گفته ايد كه اين نوع برخورد مانند دهه 60 و اوايل دهه۷۰ باعث بدترشدن كار مي شود.
آقاي جباري عزيز! ما نمي خواهيم قبول كنيم كه به علت رشد قارچ گونه پديده بدحجابي، ديگر ديدن بدحجابان برايمان عادي شده است؛ خيلي عادي. درست است كه مسئولين فرهنگي ما كاري نكرده اند و نمي كنند و نخواهند كرد؛ چراكه آنها هم عادت كرده اند. درست است كه بودجه ها دارند حرام مي شوند و هيچ كس هم نيست كه به داد برسد، هيچ كس هم به فكر ما نيست. اما درست است كه همين طور بنشينيم و ببينيم كه جلوي چشم هايمان جوان هاي پاك ترمان دارند بيخود و بي جهت غرق مي شوند؟! من هم مثل شما موافق اين نوع برخوردها نيستم و معتقدم بايد براي حجاب فرهنگسازي بشود اما بودن يك عامل گناه در سطح جامعه بهتر است يا نبودنش؟! با اين طرح، حداقل بدحجابي در سطح عمومي جامعه از بين مي رود و آنهايي كه آمادگي اين كار را ندارند، آلوده به اين تهاجم عظيم نمي شوند.
1 - آقاي يحيي پور! در خود يادداشت گفته بودم كه همه ما در بحث مهمي مثل فرهنگسازي حجاب كوتاهي كرده ايم. هيچ كس و هيچ جايي را هم از اين قضيه مستثني نكرده بودم؛  از جمله خود همشهري جوان را (با اينكه در همين صد و خرده اي شماره،  در سبك زندگي و ديگر بخش هاي مجله سعي كرده ايم كارهاي متفاوتي را در اين زمينه انجام بدهيم). پس از كجاي يادداشت، اين برداشت را كرده بوديد كه من خودم يا مجله را تبرئه كرده ام؟!  مطمئنا ما در اين زمينه كارهاي بيشتري مي توانستيم انجام بدهيم. ان شاءالله در ادامه بتوانيم اين كوتاهي را حداقل در نشريه خودمان جبران كنيم.
۲ - آقاي موسويان! من هيچ اعتقادي به پاك كردن صورت مسئله ندارم. حرف اصلي يادداشت هم انتقاد به برخورد نيروي انتظامي با پديده بدحجابي نبود. نيروي انتظامي دارد به وظيفه قانوني اش عمل مي كند و احتمالا با استمرار اين طرح، ظاهر جامعه از وضعيت نابهنجار كنوني به وضعيت قابل قبول تري تغيير مي كند. ولي اصلاح ظاهر جامعه مي تواند هدف نهايي من، شما و خيلي هاي ديگر باشد كه دوست ندارند در خيابان هاي شهرمان خبري از اين چيزها باشد؟ انگار مي خواهيم با پاك كردن سطح جامعه از اين نابهنجاري ها،  خيال خودمان را راحت كنيم و شب ها با آرامش سر بر بالين بگذاريم. قبول دارم كه وضعيت خيابان هاي شهرمان به حدي رسيده بود كه نيروي انتظامي بايد وارد عمل مي شد تا كمي جلوي اين وضعيت را بگيرد، ولي براي فروكش كردن كامل اين موج، بايد به فكر كار فرهنگي بود وگرنه اين موج دوباره بازخواهد گشت. محمد جباري

پيشنهادها
نسا نديمي
۱ - لطفا در مورد خواب  مطلب بنويسيد؛ اينكه روحيه افراد با خواب ديدنشان چه ارتباطي دارد.
۲ - خبرهاي كنكوري تان همه اش در مورد دبيرستاني هاست. كمي هم در مورد فني - حرفه اي ها بنويسيد كه واقعا مظلوم واقع شده اند.
۳ - با برنده هاي مسابقه روبوكاپ مصاحبه مفصلي بكنيد و همچنين با مخترعان كه در مسابقات جهاني اول شده اند.
۴ - فكر نمي كنيد بهتر است سؤالي بپرسيد يا موضوعي مطرح كنيد و از خوانندگان بخواهيد نظر بدهند و نظرشان را چاپ كنيد؟ باور كنيد جالب مي شود. مثلا درباره لباس .
۵ - چرا يك سايت اختصاصي نداريد كه ما راحت تر با شما ارتباط برقرار كنيم؟ در ضمن خوب است كه اي ميل بچه هاي تحريريه را در مجله بنويسيد كه ما نظراتمان را به صورت شخصي برايشان بفرستيم.

اشكان آل هاشم
۱ - سد سيوند آبگيري شد و حسرت يك گزارش كارشناسانه مخصوص همشهري جوان با عكس و كروكي و كلي اطلاعات تاريخي، فرهنگي و... (مثل گزارش C-130) به دلمان ماند!
۲ - داشتن يك سايت براي در تماس بودن خواننده ها با شما، كارساز است.
۳ - در صفحه كامپيوتر به جاي بازي، چند تا سايت خوب، نرم افزار خوب،  وبلاگ خوب و... كار كنيد.

هومن رحيمي
اگر ممكن است براي صفحه موسيقي يك گزارش از گروه
Linkin Park به مناسبت انتشار آلبوم جديد اين گروه تهيه كنيد.

محمدرضا جعفري
از فرهنگسراها و خانه هاي فرهنگ گزارش بگيريد چون مطمئنم مطالب جالبي براي گزارش پيدا خواهيد كرد. چرا از تئاتر و برنامه هاي تئاتر شهر هيچ مطلبي نداريد؟ در ضمن خواهش مي  كنم به جاي خواننده ها و موسيقي دان هاي بيگانه، به خواننده ها و موسيقي دان هاي ايراني از جمله استاد محمدرضا شجريان، استاد محمد نوري و... بپردازيد.

سيدصادق حائريان
سه تا پيشنهاد دارم،  البته اگر مقبول بيفتد:
۱ - مطالب در مورد كامپيوتر خصوصا مطالب كاربردي را افزايش بدهيد (مثل مطلب وبلاگ نويسي).
۲ - يك فضاي كوچك در حد اپسيلون در قسمت راهنما به معرفي كاست و سي دي موسيقي اختصاص بدهيد (مثل قطعه هاي بي كلام، سنتي، پاپ جاندار).
۳ - يك صفحه ناقابل را به آقا امام زمان(عج) اختصاص بدهيد؛ براي عاشقانش.

محمد فاتحي
چرا تا حالا تو مجله محبوبمان در مورد كارآفريني بحث نشده؟ مثلا اگر من فارغ التحصيل رشته كشاورزي يا مهندسي شيمي و... هستم از كجا بايد وام بگيرم؟ از كجا بايد سوله يا كارگاه اجاره كنم؟ چطوري بايد شركت تأسيس كنم؟ و...

كوتاه ازميان نامه ها
سايه شايان مهر
چرا روز بزرگداشت سعدي را گرامي نداشتيد؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ آخر چرا؟! يعني اصلا برايتان اهميت نداشت؟! هيچي در موردش نگفته بوديد. هيچي.
اينكه براي مناسبت اول ارديبهشت، ستون يا بخشي از صفحه روزها را اختصاص نداده ايم، فقط به اين دليل بود كه پيش از اين بارها درباره سعدي و سخن او در همين صفحه حرف زده بوديم. اگر سري به آرشيو همشهري جوان كتابخانه تان بزنيد،  مي بينيد كه ما در شماره،۴۸ مطلب اصلي روزها را به سعدي اختصاص داده ايم (كه اتفاقا خودم هم آن مطلب را نوشته بودم) و در شماره هاي 63 و 102 هم ستون هايي را براي سعدي كنار گذاشته ايم.
شما جاي ما بوديد، در انتخاب ستون به مناسبت هاي ديگر توجه نمي كرديد؟ به هر حال هر هفته ما كلي مناسبت داريم و حواسمان بايد، هم به تنوع سوژه ها و مطالب باشد و هم به خوانندگان پيگير و دقيقي كه حواسشان به همه چيز هست. احسان رضايي

مريم زاهدي
خوشحالم كه مجله دارد هر روز بهتر مي شود. جاي دستتان درد نكند حسابي دارد. فقط دو تا نكته به ذهنم رسيد: اول اينكه چرا برخلاف خود مجله، صفحه يادداشت ها اين قدر بي رمق شده و يادداشت هاي خوب هميشگي را ندارد؟ و نكته دوم اينكه در صفحه نامه ها شماره،۱۱۳ يكي از خواننده ها نوشته بود صفحه روزها را حذف نكنيد . مگر قرار است براي صفحه روزها اتفاقي بيفتد؟!
خوشبختانه قرار نيست هيچ اتفاقي براي بخش روزها بيفتد. خيالتان راحت باشد.

نامه هاي شما را خوانديم:
مهدي.ش.ط، محمود ماهكي، مهناز فروزان، ستاره  هاشمخاني، مهدي مهديان، الهام عزيزي (ظاهرا اي ميل شما ناقص به دست ما رسيده)،
مهديار فاتح، محمدحسن نجفي، محمود اصفهاني،  ممول از ناكجاآباد،
كريم منافي،  پويا (متأسفانه يادداشت شما نرسيده)، محمد سلطاني، زهرا مهاجري، مسعود مقدم،  محمد كربلايي جعفر، شاه جعفري (تا به حال
۲ بار در مجله به اين موضوع پرداخته ايم)، حسين آدينه (متأسفانه امسال نمايشگاه مطبوعات برگزار نمي شود)، حامد صديقي،  علي درجزيني (يادداشت)، مهران مرادي، مهرداد، علي تاجيك، عليرضا گيتي گهر (يادداشت)، مهدي قاسمي (يادداشت)،  حامد ميرزايي (يادداشت)،
رحيم فهيمي، صبا، حامد خانجاني، بهنام فرجي،  نغمه نصراللهي، فريده.ك، رضوان منادي، سمانه بهكام (ستون يادداشت خوانندگان براي شماست)، سمانه حسيني،  زهرا صابري فرد، شيما، سمانه كلانتري، ش.ر (يادداشت)، م.چ، مهدي فيض آبادي فراهاني،  حسني عطار، موسي حسن وند، فرشاد مثبت (شما بايد با روابط عمومي مربوطه تماس بگيريد)، پويا دهدشتي (متشكريم)،  مهدي شمس (يادداشت) رزانا.م، مرتضي عباسپور (در اينترنت با سرچ كلمات Poster + Graphic+Design به نتايج خوبي مي رسيد. ديدن سايت worth1000 هم خالي از لطف نيست. خوشحال مي شويم كارهايتان را برايمان بفرستيد)، عليرضا فتح الله پور شوشتري، محمد خيرآبادي، فاطمه كسمايي (متأسفيم)، اميد برقباني، مطهره زماني، ژوبين فروتن، هدي آقايي، مهدي بهروزي.

صداي شما را شنيديم:
غلامرضا كاظمي، فروزان، صبوريان، اشرفي، منوچهري، طاهره خداشناس،  توفيقي و نوري.

يادداشت ها
سقوط
ايليا ماهان
كوچك كه بودم (زماني را مي گويم كه همه چيز برايم ارزش داشت)، روي همه چيزم برچسب مي زدم. غير از ترسي كه از ناظم مان داشتم، نگران گم شدنشان بودم؛ اينكه ديگر هيچ گاه نتوانم مثل شان را داشته باشم. يادم مي آيد هفته اي يك بار مجبور بوديم همه آت و آشغال هايمان را روي ميز بريزيم تا زماني كه ناظم، مدير مدرسه را به كلاسمان مي آورد، مايه افتخار او باشيم. فقط يك بار حواسم نبود و روي مدادم برچسب نزدم و اتفاقا گم شد. خيلي دنبالش گشتم تا روزي دست يكي از بچه هاي بد كلاسمان ديدمش. با دعوا و داد و قال پس اش گرفتم ولي آن مداد هيچ گاه مداد قبلي نشد.
بزرگ مي شدم. اين يك قانون بود؛ نه بزرگ شدن كه فراموش كردن چيزها .
هر روز چيزها يم زيادتر مي شد. يادم نمي آيد حوصله نداشتم يا فراموش مي كردم روي همه شان اسمم را بنويسم. گم هم كه مي  شدند، يكي ديگر مي خريدم.
اما آن قانون لعنتي (فراموش كردن) هنوز سرجايش بود. همه زندگي ام شده بود آن قانون. لحظه هايي مي رسيد كه هيچ چيزم اسم نداشت. اصلا انگار ديگر مال خودم نبود. آدم هاي دور و برم هم مثل خودم بودند. شايد به همين خاطر بود كه كمي دير فهميدم همه چيزم را گم كرده  ام.
و آن قانون هم مرا به جرم بزرگ شدن محكوم كرد؛ محكوم به گم شدن.

مي دانم دير شده است اما اين محكوم با همه سنگيني غل و زنجيرهايش ناگزير است از جست وجوي گمشده اش. گمان مي كنم بزر گ ترين آرزوي يك محكوم به مرگ آن است كه ختم دادگاه هيچ گاه اعلام نشود، اما هر دادگاهي ختمي دارد. ولي نمي  دانم روي سنگ قبر اين محكوم به فراموشي و گم شدن ـ زماني كه ختم دادگاه را با هر آنچه از توفان فراموشي باقي مانده حس كند ـ نام چه كسي را خواهند نوشت؟

درد دروغ!
زهرا صابري فرد
يكي از روزهاي هفته گذشته، روز معمار بود. در همايشي به اين مناسبت در دانشگاه ما استاد گرانقدري دعوت شدند كه پس از قرائت سوگند نامه مهندسي توسط يكي از دانشجويان، پشت تريبون رفتند و از همان اول ايرادات خود، مبنا را (به قول خودشان) بر غر زدن گذاشتند و گفتند كه اگر سوگند نخوريد خيلي بهتر است و چرا سوگند مي خوريد و به آن وفادار نمي مانيد؟ در حرفه تان دروغ مي گوييد و امضا جعل مي كنيد و قس علي هذا. يكي ديگر از استادان خوبمان (كه البته تعدادشان از تعداد انگشتان دست هم كمتر است) سر كلاس از درد دروغ و نبود صداقت در جامعه صحبت كرد. مي گفت متاسفانه ايراني ها در حرفه شان هم سر همديگر كلاه مي گذارند! شايد ريشه بسياري از مشكلاتمان همين باشد. خانه هايي كه بايد از ترس ويران شدنشان بر سرمان با يك زلزله، هر شب با نگراني در آنها به خواب برويم، مشكلشان دروغ و كم كاري است. اين در ساير حرفه ها هم هست ولي من خواستم فقط به خودمان گير بدهم. من واقعا متاسفم از اينكه از استادانمان بايد بشنويم كه مردم ساير كشورها يا لااقل مردم اروپا از مردم ما راستگوتر و در كارهايشان با صداقت ترند.
خود شما هم در شماره،۱۱۳ در قسمت ميهمان هفته مطلبي از قول آقاي حميدرضا صدر چاپ كرده بوديد كه خلاصه اش همين درد دروغ گفتن در جامعه بود. همه مي گويند درمان دروغگويي، بحث بسيار مفصلي است كه بايد در فرصتي بسيار طولاني به آن پرداخته شود و الان سؤال من اين است كه پس اين فرصت طولاني كي پيش خواهد آمد؟! كي ريشه اي بايد بررسي شود كه چرا جوانان ما (شايد مانند بزرگترهايشان) منفعت خود را در دروغگويي مي بينند و راستگويي را (در مواقعي) مساوي با ضرر مي دانند؟ مسئله از درد گذشته و به غده سرطاني رسيده! بياييم به دادش برسيم.

طعم گس زندگي!
صدرا رهنما
بعضي ها خوب زندگي مي كنند، بعضي ها بد. بعضي ها فقط زنده اند، كه خيلي بدتر از مورد قبلي است، چون زندگي… واقعا چيز لذت بخشي است! به شرطي كه بتواني حسش كني.مثل يك آبنبات كه بدون اينكه رنگ كاغذ و جنس و هر چيز ديگرش را نگاه كني، فقط بازش كني و بندازيش گوشه لپت! ممكن است از مزه اش خوشت بيايد، يا بدت بيايد، ولي به هرحال آبنبات است، همين كافي است كه با ارزشش كند. ولي كار غلط اين است كه اگر ازش بدت آمد، آن را تف كني بيرون! مي داني اين هم انواع و اقسام دارد!... بعضي ها با چندش آورترين شكل ممكن تفش مي كنند. برايشان هم مهم نيست كجا و كي، ولي تفش مي كنند.
كساني هم هستند كه خيلي باكلاس يك دستمال سفيد (با حاشيه قلاب دوزي شده!) از جيبشان درمي آورند و با احترام آن را از دهانشان خارج مي كنند. به نظر من جفت اين آدم ها از يك قماش هستند! هر دويشان زندگي را تف كرده اند بيرون! تجربه اش نكرده اند. آن آدم بدبخت زمين خورده الكلي معتاد، مثل اولي زندگي را تف كرده بيرون. از نظر من آن دومي كسي است كه ظاهرا زندگي اش خوب است.. حال مي كند.. شايد هم بعضي ها به سرووضعش حسرت بخورند ولي درونش را كه نگاه كني مثل آن معتاد بدبخت، شايد هم بدتر.. نتوانسته از زندگي لذت ببرد.
خدا به همه ما يك آبنبات داده .. حالا هرچي.. با هر طعمي كه دوست داريد تصور كنيد. ولي مي توانيم ازش لذت ببريم.. مي توانيم چشمانمان را ببنديم و تصور كنيم داريم بهترين و خوش مزه ترين طعمي را كه تو دنيا هست مزمزه مي كنيم.. نه.. تلقين نيست.. آن آبنبات را خدا فقط و فقط براي ما ساخته… اينش مهم است. شايد چند لايه است؛ بايد از جاهاي بي مزه و شايد بدمزه اش بگذريم تا به وسطش برسيم. مثل آبنبات قديمي ها كه وسطش آدامس بود… واي چه حالي مي داد.. فوق العاده بود!
به هرحال.. من از طعم آبنباتم خوشم نمي آيد. شايد بعدا به جاهاي خوبش برسد.. مثل گذشته.. مثل بعضي لحظات تكرارنشدني زندگي ام.. واقعا يادآوري اش لذت بخش است! اميدوارم هرچه زودتر از اين تيكه كوفتي آبنباتم هم رد بشوم.
زندگي واقعا شيرين است.

فهرست
يادداشت
يادداشت هاي بچه هاي تحريريه همشهري جوان
گزارش
دل و قلوه نداريم، فقط كتاب‎/ در نمايشگاه امسال كتاب
چه خبر بود؟
خواننده هاي ميليون توماني‎/ گزارشي افشاگرانه از
كساني كه پول مي دهند تا مشهور شوند
مصائب يك معاف شده‎/ دردسرهاي آدم هاي معاف با
شرايط چاقي و لاغري
سبك زندگي
مأمور مخصوص قانون،  احترام بگذاريد‎/ نكته هايي دربارة
راه و روش تعامل با پليس
سينما و تلويزيون
24 بار شهيد شده ام‎/ گفت وگو با سيدجواد هاشمي
بازيگر هميشه مثبت!
در خيال ها تار مي تند‎/ درباره اسپايدرمن كه گيشه ها را
به هم ريخته است
موسيقي
ترنج بازها در جابربن حيان‎/ روايتي از كنسرت
محسن نامجو در صنعتي شريف
ورزش
جلو نيا كتك مي خوري!/ در كلاس دفاع شخصي بانوان چه مي گذرد
فوتبال روي ميز ناهارخوري!/ فوتبال دستي حالا
براي خودش يك تيم ملي هم دارد
10 ابدي‎/ گزارشي از زندگي حرفه اي مارادونا
جهان
مسلماني در سال سخت‎/ ماجراهاي انتخاب رئيس جمهور
در تركيه
ادبيات و كتاب
ببين و ديده شو، اصل اين است‎/ گشتي در دنياي كوندرا
به بهانه انتشار كتاب جديدي از او
موفقيت
برخورد با مرگ از نوع نزديك‎/ پنج مرحله روان شناختي
پذيرش مرگ
رازهاي سرزمين من
شهر قنوت و قنوات‎/ تصويرهايي از يزد نگين
شهرهاي كوير
گالري
دريا موجن كاكا!/ نمايشگاه سومين جشنواره عكس هاي
دريايي در موسسه فرهنگي هنري صبا
مهمان هفته
قلبي از طلا‎/ چند شعر جديد از قيصر امين پور
روزها
روز بزرگداشت فردوسي
درگذشت آقانجفي قوچاني
قتل آغامحمدخان قاجار
درگذشت استاد محمدمهدي
الهي قمشه اي
روز جهاني خيام
تولد فرانك و رونالد دي بوئر
انتشار رمان كنت دراكولا
درگذشت فرانك سيناترا
تولد خوان رولفو
آقاي فاينمن با استعداد‎/ تولد ريچارد فاينمن، فيزيكدان
رويداد هفته
زندگي
سينمايي
ورزشي
راهنما
سينما/تلويزيون
كتاب/هنر
رايانه/بازي

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
لاك پشت ها هم ستاره مي شوند
جورج كلوني در تهران
آفتاب پرست!
رويدادهفته
ورزشي
بذار بغلت كنم حاجي
يه استاديوم ديگه؟ نه!
تيم هاي پايه در قبضه كروات ها!
بيداريان: از آب مي ترسيدم
رويدادهفته
جلو نيا كتك مي خوري!
دستگيري قاچاقچي ها طبق آخرين متد
فوتبال روي ميز ناهارخوري
فوتبال يا پينگ پنگ؟
پول تو فوتبال دستي است
روزي 3 ساعت عليه آلزايمر
فوتبال دستي خيلي كوتاه
۱۰ ابدي
كاش اينجا بودي!
اجتماعي
اندكي طمع، انبوهي از پارسايي را تباه مي كند
زندگي
توريست هايي كه سر كار رفتند!
كركره خارجي ها پايين آمد
جنجال فرشته
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
شهر قنوت و قنوات
جوزدگي در سد سيوند
سينما
۲۴بار شهيد شده ام
اگر پايشان روي زمين باشد
قهقهه در دوكوهه
در خيال ها تارمي تـند
چلمني در آسمان جولان مي دهد
بالاروندگان از ديوار راست
سياه اسرار آميز
استعداد مطلق فرداها
دور وبري هاي آقاي عنكبوت
پهلوان پنبه ها؛ تمام هويت يك ملت
جاي خالي هوخشتره
موسيقي
ترنج بازها درجابربن حيان
بي نقابي يك ضد قهرمان
روزها
كه من زنده ام
آقاي فاينمن با استعداد
مرد خوب فيزيك
رويدادها
جهان كوچك
مسلماني در سال سخت
آنكه به گذشته چسبيده آنكه به پيش مي رود
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |