- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۵ - شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - May 5, 2007
docharkhe
با مرگ بوريس يلتسين يكي ديگر از چهره هاي
عجيب و غريب سياست جهاني كم شد
غول خوابيده است
010050.jpg
بستگي دارد چه موقعي تلويزيون را روشن كرده باشيد.
يلتسين هم سينه چاك آزادي بودو هم يك ديكتاتور

يلتسين هم مرد. احساس بعد از شنيدن چنين خبري، درست مثل احساس بعد از شنيدن خبر مرگ فهد يا ريگان است؛ كساني كه ما دوستشان نداريم ولي خبر مرگشان خبري نوستالژيك است؛ چراكه مرگ اين آدم ها، نشانه هايي از پايان يك دوران است؛ دوراني كه دست بر قضا با كودكي و نوجواني ما همراه بود. در اين ميان، روس ها براي ما مهم تر هم هستند؛ هم به واسطه همسايه بودن و سابقه روابط تاريخي طولاني و هم به خاطر نوع حكومت اين كشور در قرن پيش كه با تمام دنيا متفاوت بود و شايد به همين دلايل باشد كه نام هاي روسي همواره در ادبيات سياسي ما حضور داشته. همين چند سال پيش بود كه در تجمعات دانشجويي اين شعار هم شنيده مي شد: ايران كه يلتسين نمي خواد! . بوريس يلتسين، نمونه اي از يك روس واقعي بود؛ كسي كه انگار درست از دل رمان هاي تولستوي و داستايفسكي درآمده بود؛ با همان پيچيدگي هاي شخصيتي و البته زمختي. اولين رئيس جمهور روسيه در طول تاريخ؛ كسي كه مسلمان كشي را در روسيه راه انداخت؛ كسي كه جنگ سرد را تمام كرد؛ و اينها همه، خداحافظي با او را كمي پيچيده تر مي كند.
سيد احسان بيكايي

بستگي دارد چه موقعي تلويزيون را روشن كرده باشيد. تصاويري كه از يلتسين در اذهان مردم روسيه و بقيه جهان وجود دارد، ممكن است هيچ ارتباطي به هم نداشته باشند؛ ممكن است تصوير او را موقع بالارفتن از تانكي در مقابل كودتاچي ها ببينيد كه از پارلمان دفاع مي كند يا تانك هايي كه به دستور او پارلمان را گلوله باران مي كنند؛ او را با اقتدار جلوي گورباچف ببينيد يا مسخ شده جلوي پاي پوتين! چهره اي كه از يلتسين در تاريخ ثبت شده، چهره متناقضي است. او همه اين كارها را كرده است.

يلتسين خوب
مهندس عمراني از خانواده اي ضدكمونيست كه مجبور بود براي فعاليت سياسي، عضو تنها حزب موجود يعني حزب كمونيست شود. بوريس نيكولايويچ يلتسين در حزب به سرعت رشد كرد تا به شعبه مسكو راه پيدا كند و شهردار مسكو و معاون اول حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي شود. گورباچف كه فكر مي كرد يلتسين طرف او خواهد بود، حسابي به او پر و بال داد و غير از پر و بال، خانه ويلايي خودش را هم به او بخشيد! اما يلتسين آدم خوبي بود. با اتوبوس شهري و مترو سر كار مي رفت تا از نزديك با مشكلات مردم در تماس باشد، با روند كند اصلاحات گورباچف و دخالت هاي همسر او در امور سياسي مخالفت مي كرد و آرمان هاي حزب كمونيست را براي اداره مملكت كافي نمي دانست. يلتسين حاضر بود از حزب استعفا بدهد، معاون اولي را كنار بگذارد و حتي خودكشي بكند اما با سياست هاي غلط گورباچف و ديكتاتوري دولت مركزي شوروي كنار نيايد، به همين دليل بعد از آن كه دوباره به قدرت رسيد و رئيس جمهور جمهوري روسيه (بخشي از شوروي) شد، با رهبران اوكراين و بلاروس جلسه مخفيانه اي برگزار كرد تا زمينه اعلام استقلال اين ايالات و فروپاشي شوروي را فراهم كند. اما حاضر نشد شاهد بركناري گورباچف به وسيله كودتا شود و جلوي تانك هاي ارتش كه درحال حمله به پارلمان بودند ايستاد، از يكي از آنها بالا رفت و سخنراني معروفش را انجام داد تا مردم جهان او را رهبري دموكرات و آزادي خواه بدانند. سال 1991 يلتسين با اكثريت آراء و محبوبيت تمام در رقابت با دولت گورباچف كه رهبر اتحاد جماهير شوروي بود، رئيس جمهور روسيه شد و حزب كمونيست را در روسيه ممنوع اعلام كرد. 25 دسامبر 1991، گورباچف استعفا داد و اتحاد جماهير شوروي منحل اعلام شد. يلتسين پايان دهنده دوره 70 ساله بزرگترين حكومت كمونيست دنيا لقب گرفت؛ اولين رئيس جمهور تاريخ روسيه كه وعده هاي اقتصادي اش و صحبت هايش از آزادي و اصلاحات خصوصي سازي به مذاق خيلي ها خوش آمده بود. يلتسين در آن سال از حمايت صددرصد مردمي برخوردار بود. تلفن معروفش براي تبريك سال نو به جورج بوش پدر هم او را جزو قهرمانان پايان جنگ سرد قرار داد. يلتسين آدم خوبي بود.
009927.jpg
يلتسين بد
او كمونيسم را برچيد تا يك حكومت دموكراتيك در روسيه به راه بيندازد اما خودش تبديل به يك ديكتاتور شد. گذراندن قانون افزايش اختيارات رياست جمهوري از مجلس دوما او را تبديل به قدرت اول روسيه كرد تا در سال 93ـ فقط 2 سال بعد از وعده هاي دموكراسي و آزادي و مبارزه با ديكتاتوري ـ تانك هاي چيفتن روسي، پارلمان و نمايندگان مخالف را به توپ ببندند!
سياست هاي اقتصادي يلتسين افتضاح بود؛ او كه براي اين كار از چند مؤسسه آمريكايي كمك گرفته بود، بازار دولتي روسيه را تبديل به بازار آزاد كرد. ظرف مدت كوتاهي فاجعه  اي به بار آمد كه معاون اول يلتسين آن را نسل كشي اقتصادي ناميد. افزايش وحشتناك قيمت ها، افزايش بيكاري، كاهش شديد خدمات پزشكي، زيادشدن جنايات خياباني و كاهش اميد به زندگي در روسيه، ده ها هزار نفر را در اعتراض به يلتسين به خيابان ها كشاند. يلتسين ديكتاتور شده بود. مدت زيادي خودش نخست وزير خودش بود يا افراد موردنظرش را براي نخست وزيري به دوما تحميل مي كرد. قانوني هم تصويب كرده بود كه به او اختيار مي داد حتي دوما را هم تعطيل كند!
ننگين ترين كار يلتسين، حمله به چچن بود؛ بمباران هوايي سنگين عليه چچن و هجوم تمام قوا در سال 1994 به ايالت مسلمان نشين چچن، ده ها هزارنفر را در اين جمهوري خودمختار به قتل رساند. تمام جهان نسل كشي چچن را محكوم كرده بود. اما يلتسين زير بار نمي رفت. سال 1996 ، در شروع دومين دوره رياست جمهوري يلتسين، محبوبيت او تقريبا نزديك به صفر بود. اقدامات تيم تبليغاتي هم هيچ نتيجه اي نداشت و به يلتسين توصيه شد انتخابات را باطل كند و خودش را رهبر اعلام كند. اما او روش ديگري براي چسبيدن به قدرت داشت. تيم تبليغاتي اش را عوض كرد و دخترش و يك اقتصاددان روس را كه درس خوانده آمريكا بود، مسئول گروه اش كرد تا بتواند با ترساندن مردم از بازگشت يك حكومت توتاليتر و بازگشت دورة سياه كمونيسم يا احتمال بروز جنگ داخلي، دوباره رئيس جمهور شود.
رهبر تيم تبليغاتي اش به اليگارش ها (سرمايه داران و مافياها) و صاحبان رسانه ها اجازه داد درعوض ساختن تصوير خوب از يلتسين و كمك هاي مالي، سهام هاي عمده بخرند. سياست خصوصي سازي يلتسين تبديل به اليگارشي شده بود و مردم سهام هاي دولتي را كه در اختيارشان بود به قيمت ناچيزي به عده اي خاص فروختند. يلتسين وعده داده بود با وام هايي كه از بانك جهاني و مؤسسات خارجي مي گيرد، وضع اقتصادي را بهتر كند اما تقريبا هيچ كدام از وعده هاي او عملي نشد. بيشتر از 40 ميليارد دلار وام هم از حساب هاي دولت دزديده شد و به حساب شخصي عده اي از اعضاي دولت منتقل شد. وضع يلتسين خراب بود؛ زياده روي در مصرف الكل - علاوه بر تخريب وجهه اجتماعي او - كبد و قلبش را هم نابود كرده بود و سكته هاي متعدد و عمل جراحي قلب باعث شد او چندين ماه ابتداي رياست جمهوري اش را در بيمارستان بستري باشد. برنامه هاي تلويزيون پر بود از تصاويري كه يلتسين را مست لايعقل نشان مي داد كه در يك دانشگاه آمريكايي سخنراني مي كند، در يك مهماني رسمي در آلمان همراه اركستر آواز مي خواند يا در جلسه رسمي هيات دولت با خانم ها شوخي هاي زننده مي كند و به خاطر مستي زياد نمي تواند به استقبال رهبر ايرلند برود!
ديگر شورش را درآورده بود؛ او 4بار كابينه اش را اخراج كرد، چندين نخست وزير عوض كرد و حتي سعي كرد دوما را هم منحل كند. او حتي جامعه جهاني را هم بر سر بحران يوگسلاوي تهديد به جنگ جهاني كرد تا اينكه نخست وزير گمنام و مرموزي به نام پوتين پيدا شد و اوضاع را آرام كرد.
در 31 دسامبر 1999 و چند ساعت قبل از ورود به هزاره جديد، يلتسين آخرين سورپريز خودش را رو كرد؛ او به جاي خواندن پيام تبريك سال نو، متن استعفايش را خواند و از همه طلب بخشش كرد.

قبل از يلتسين
آخرين رفيق
010041.jpg
درباره اوجمله معروفي هست كه اولين رهبري كه انقلاب روسيه را نديد، انقلاب را به باد داد. گورباچف از خشونت، سياست و ديكتاتوري رهبران روسيه فقط سياستش را داشت. به همين خاطر مخالفاني مثل يلتسين كه در دوره رهبران قبلي در اردوگاه هاي كار اجباري مي مردند، توانستند دردامن او رئيس جمهور هم بشوند. ميخائيل گورباچف، آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي بود كه دوره دوم جنگ سرد را تجربه كرد و جنگ سرد با دوره او تمام شد. گلاسنوست يا اصلاحات سياسي او باعث شد كه نفوذ شوروري در اروپاي شرقي از بين برود. پروستوريكا يا برنامه اصلاحاتش هم عملا زيرآبش را زد تا يلتسين با استفاده از همان، او را از كار بركنار كند. گورباچف درروسيه حكم چوب دوسر طلا را داشت؛ هم از طرف دموكرات ها به ديكتاتوري متهم مي شد و هم كمونيست هاي تندرو او را خائن به آرمان هاي كمونيسم مي دانستند و به همين خاطر با تانك هايشان او را در كاخ كريمه زنداني كردند تا يك دموكرات به نام يلتسين نجاتش دهد؛ اگرچه گورباچف يلتسين را قبلا به خاطر نابالغي سياسي و بي مسئوليتي كامل از حزب كمونيست اخراج كرده بود!

بعد از يلتسين
هيولاي مرموز
يك جاسوس كاركشته كا.گ.ب روي كار مي آيد؛ يك جمع اضداد واقعي؛ كسي كه موافقانش در حد بت مي پرستندش و مخالفانش او را يك ديكتاتور آدمكش تمام عيار مي دانند!
زندگي فردي او هم حيرت آور است؛ قهرمان رزمي كار كشور، عاشق رباعيات خيام، سگ باز حرفه اي (سگ سياه محبوبش بيشتر از تمام وزراي روسيه در جلسات دولت حضور داشته)! او تنها نخست وزيري بود كه يلتسين عوضش نكرده بود! آخرين روز قرن بيستم، پوتين چكمه هاي رياست جمهوري را پا كرد. كسي نمي داند او چگونه توانسته يلتسين را آن طوري منزوي كند كه سال ها هيچ رسانه اي حتي يك مصاحبه هم با او نداشته باشد!
پوتين به دنبال غرور از دست رفته و اقتدار برباد رفته روسيه مي گشت و همه چيز را با همان نگاه تحليل مي كرد. او ديگر حاضر نبود روسيه را آژان آمريكا در منطقه ببيند و سر مخالفت با آمريكا داشت؛ مخالفتي كه ريشه ناآرامي هاي اخير روسيه است. الان روس ها 2دسته هستند؛ موافقاني كه خواستار تغيير قانون اساسي هستند تا پوتين بتواند براي سومين دوره پياپي رئيس جمهور شود و مخالفاني كه متقاضي بركناري زودهنگام او هستند. ظاهرا پوتين در همان راهي دارد مي رود كه يلتسين رفته بود!

حرف هاي آقاي غول
به خاطر روياهايتان
010047.jpg
بياييد از كمونيسم حرف نزنيم، كمونيسم فقط يك ايده بود؛ يك خيال خام.
ديروز كلينتون به خودش اجازه داد روسيه را تهديد كند. به نظر مي رسد براي يك دقيقه، نيم دقيقه يا يك ثانيه او فراموش كرد كه روسيه يك زرادخانه پر از سلاح هاي هسته اي دارد!
به خاطر اندوه مادران و پدران بي شمار چچني من نمي توانم از خودم رفع تقصير كنم. من آن تصميم را گرفتم و به همين دليل مسئولم.
چيزهاي ناراحت كننده زيادي در زندگي يك سياستمدار وجود دارد؛ اول همان ناراحتي هاي معمول زندگي، بعد وسوسه هايي كه براي ضايع كردن تو و اطرافيانت وجود دارد. اما من سومي را مهم تر مي دانم؛ چيزي كه به ندرت راجع به آن صحبت مي شود؛ اينكه آدم هايي كه در راس هستند معمولا هيچ دوستي ندارند.
تو مي تواني با سرنيزه يك تخت شاهي بسازي، اما نمي تواني زياد روي آن بنشيني.
اگر گورباچف يك يلتسين نداشت، مجبور مي شد براي خودش يكي اختراع كند.
به خاطر تمام آن رؤياهايتان كه تبديل به واقعيت نشده اند طلب بخشش مي كنم و به خاطر آرزوهايتان كه هيچ وقت محقق نشده اند، درخواست مي كنم كه مرا ببخشيد. (قسمتي از متن استعفاي او در شب سال نوي 2000).
امروز آخرين روز يك دوره گذشته است (روز 25 دسامبر؛ از فروپاشي شوروي كمونيست).
ما قدر چيزها را تا موقعي كه رفته اند نمي دانيم. آزادي مثل همان چيزهاست، مثل هوا. تا وقتي آن را داري متوجه وجودش نيستي.

افت و خيز روابط آمريكا و روسيه از يلتسين تا حالا
از عشق و عاشقي تاگيس و گيس كشي
سيد بشير حسيني
پرده اول: عاشقي گل مي كند!
ژوئن سال 1991 است؛ معادلات سياسي - امنيتي دنيا به هم مي ريزد. ابرقدرت بلوك شرق سرش را پايين مي اندازد و از گود خارج مي شود؛ اتحاد جماهير شوروي، پتكي خورده كه آن را 15 قطعه كرده است؛ پرچم سفيد بالا مي رود؛ جنگ سرد تمام شد؛ ديگر مسكو وضع موجود نظام بين المللي را به چالش نمي كشد و واشنگتن از آن دفاع نمي كند. يلتسين حافظ منافع آمريكا در روسيه مي شود؛ آن هم با سمت رئيس جمهور!
اين شروع داستان عاشقانه اي است كه تا پايان دوره اول رياست جمهوري يلتسين (سال 1995) ادامه دارد.
پرده دوم: وقت له شدن است!
ژانويه 1996 است. يلتسين دوباره آرنج هايش را روي ميز رياست جمهوري گذاشته و انگشت هايش را در هم حلقه كرده. زمانه تغيير كرده و اوضاع سخت تر شده است؛ محبوبيتش رو به كاهش مي رود؛ اصلاحات او به هرج و مرج اجتماعي و فقر جامعه دامن زده؛ وعده هاي كمك آمريكا و اروپا هم هيچ تاثيري نكرده؛ آمريكا در كشورهاي اقماري روسيه جاي پاي خودش را محكم كرده و كشورهايي مثل اوكراين، گرجستان، ارمنستان و... را از روسيه دور كرده است. يلتسين تلوتلوخوران، دهان به دهان كلينتون مي شود؛ كار به فحاشي سياسي مي كشد؛ همتاي آمريكايي، رقيب را به بهانه نوشيدن دائم مشروبات الكلي به داشتن موضع گيري هاي احمقانه متهم مي كند. يلتسين بازنده هم حجم تسليحات نظامي آمريكا و نگاه جنگ آفرين آن را زيرسؤال مي برد. بوريس آخرين اشتباه تاريخي خودش را هم تكميل مي كند؛ او پيمان 1990 ناتو را با شرايط سال 99 تطبيق مي كند و بار ديگر پايش را امضا مي زند؛ پيماني كه بين ناتو و كشورهاي قبلا كمونيست اروپاي شرقي عضو پيمان ورشو بسته شده و به موجب آن 60 هزار دستگاه تانك، خودروي نظامي، يگان هاي نظامي، توپخانه، هواپيما و بالگرد منهدم شده بود تا نشانه اي باشد بر پايان جنگ سرد.
پرده سوم: آرامش پيش از طوفان!
آخرين روز قرن بيستم است. پوتين پا در كفش يلتسين كرده است! بوش لبخندزنان نفوذ روسيه را درخاورميانه به رسميت مي شناسد. زندگي شيرين است.
11 سپتامبر 2001 مي شود. شعار تروريست ستيزي، چماق جديدي است كه علم مي شود! آمريكا خيال حمله نظامي به افغانستان را درسر دارد و اين يعني ديگر آسياي مركزي، قفقاز و خاورميانه حياط خلوت روسيه نيست! سال 2003 هم نوبت حمله آمريكا به عراق است اما پوتين يلتسين نيست؛ او كار را دو قسمت مي كند؛ در بحث هايي مثل مبارزه با تروريسم و گسترش تسليحات هسته اي با آمريكا همراه است و در مواردي از نفوذ آمريكا و غرب در خاورميانه احساس خطر مي كند.
پرده چهارم: گيس كشي مد مي شود!
پوتين با اقدامات نظامي آمريكا در عراق مخالف است و هيچ نيرويي را به عراق اعزام نمي كند! بوش پسر هم دست بردار نيست؛ روسيه نقش و تاثيرش در منطقه را كم رنگ تر احساس مي كند؛ ديگر چاره اي نيست، بايد در مسائل خاورميانه جدي و مستقيم مداخله كند كه نتيجه طبيعي آن شاخ به شاخ شدن با بوش است (ابن سينا تعبير جالبي دارد: از هيچ چيز به اندازه گاو نمي ترسم؛ چون هم شاخ دارد و هم عقل ندارد!).
آمريكا، روسيه را به نبود دموكراسي و آزادي متهم مي كند. روسيه هم كم نمي آورد و دروغ پردازي آمريكايي ها در زمينه دموكراسي و حقوق بشر را رسانه اي مي كند.
پرده پنجم: آغاز دوره جنگ سرد جديد!
دهم فوريه 2007 است. چهل و سومين كنفرانس مونيخ آغاز مي شود. بعد از صدر اعظم آلمان، پوتين پاي تريبون مي رود: آمريكا پا را از مرزهاي خود درازتر كرده و بدون توجه به قوانين بين المللي، هرجا كه خواسته متوسل به زور شده است... آمريكا حقوق بشر را نقض و جهان را به مكاني خطرناك تبديل كرده است! .
همه انگشت به دهان مي شوند. اين سخنراني شديدترين انتقادي است كه پس از جنگ سرد عليه آمريكا مطرح شده.پوتين ول كن معامله نيست و در مصاحبه با الجزيره، اشغال عراق را يك حماقت تاريخي مي خواند كه در آن قوانين بين المللي از اعتبار افتادند. او از حضور 200 هزار نيروي آمريكايي در منطقه با عنوان فاجعه ياد مي كند و خواستار خروج فوري شان مي شود. اينها فقط يك معنا مي دهند؛ احياي جنگ سرد!
جورج بوش ضمن اظهار نگراني از وضع روسيه و تاكيد بر ادامه فعاليت هايش مي گويد: سياست ما براي سال هاي 2010 تا 2012 در روسيه، تقويت ارزش هاي دموكراسي، رعايت حقوق بشر و آزادي است و بودجه يك ميليارد و 200 ميليون دلاري به اين امر اختصاص داده ايم. دوما و شوراي فدراسيون (سنا) روسيه، به اتفاق آراء، بيانيه اي در اعتراض به اقدامات مداخله جويانه آمريكا در امور داخلي ديگر كشورها تصويب مي كنند و هدف آمريكا را تاثيرگذاري بر انتخابات دوما 2007 و رياست جمهوري 2008 روسيه اعلام مي كنند.
آمريكا به ناآرامي هاي دروني روسيه دامن مي زند. پوشش گسترده تصويري اين حوادث خياباني در رسانه هاي غرب چشمگيرتر مي شود. آمريكا در تامين مالي سازمان هاي مخالف دولت روسيه سهيم مي شود و از بوريس بريزفسكي (بازرگان روسي پناهنده به انگليس) كه اعلام كرده طرح براندازي دولت روسيه را دارد، حمايت مي كند؛ به اين اميد كه جامعه روسيه دچار شكاف شود و پوتين پيش از موعد مجبور به بركناري شود.
در روسيه دعواها دوباره بالا گرفته است. شعار طرفداران پوتين اين است: ما ديگر يلتسين نمي خواهيم . تيتر يك يكي از مطبوعات مخالف پوتين هم اين است: آيا بريزفسكي يلتسين مي شود.

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
اكسپتانس، به يك كانديسيون
هندوستان روي سر ملت
داريوش لباس رزم پوشيد
رويدادهفته
ورزشي
تو از كدوم قبيله اي؟
كريس رونالدو سخن مي گويد
آقا فيروز پس از نوروز
۲گل تا آقاي گلي دنيا
رويدادهفته
من خودم هستم؛ حسين كعبي
فاتحان پارك جنگلي
ركاب زدن زير درختان بلوط
لطفا از پيست  بيرون نرويد!
آخرِ هيجان در پيست داغ
پيت استاپ چيست؟
اجتماعي
كسي كه از كتاب آرامش مي گيرد، هيچ چيز آرامش او را به هم نمي زند
زندگي
ما الان 120 كيلو وزن داريم داداش
دزد هم دزدهاي فرهنگي
روزهاي گرم، بازار سرد
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
لنگرگاه مرموز
بد نيست بدانيد
اوضاع اين رشته وخيم است
سينما
فيل هوا كردن در برهوت ايده
همه به ام مي گفتند ديويدبكام!
سيماي كيانيان در ميان جمع
موزه ستاره شناسي
او از نهايت شب حرف مي زند
هيولا هنوز نفس مي كشد...
تا مي تواني كثيف تر!
موسيقي
تموم شد ترانه؟
محمد صالح علا
افشين يداللهي
نيلوفر لاري پور
شاهكار بينش پژوه
يغما گلرويي
روزها
پاريس، برج بي انتها
رستگاري در شرق دور
كوتاه
رويدادها
جهان كوچك
غول خوابيده است
آخرين رفيق
هيولاي مرموز
به خاطر روياهايتان
از عشق و عاشقي تاگيس و گيس كشي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |
|  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |