- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۵ - شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - May 5, 2007
docharkhe
اين شماره: بندر سيراف
سرگذشت عجيب و غريب يك بندر باستاني
لنگرگاه مرموز
عكس ها: محمدمهدي زابلي
010302.jpg
قبلا كشاورزي مي كرديم. اينجا پياز و گوجه خوب عمل مي آمد . اين را پيرمرد مغازه دار مي گويد كه هنوز مغازه اش حال و هواي مدرن پيدا نكرده. صنايع گاز و پتروشيمي زندگي بومي هاي اين حوالي را عوض كرده اما هنوز هم از در و ديوار بندر بوي قديم مي آيد
010284.jpg
در قلعه بسته بود. طناب هم نداشتيم كه مثل مهاجم ها خودمان را از ديوار بالا بكشيم. برگشتيم توي بندر طاهر تا كليددارش را پيدا كنيم. سوپرماركت داشت. پسرش را فرستاد همراهمان. پسر مي گفت: خيلي ها فكر مي كنند اين قلعه را پرتغالي ها ساخته اند اما اينجا مال نصوري ها بوده كه 300 سال پيش از عربستان كوچ كردند اينجا و اسم بندر را هم كردند بندرطاهر كه اسم خاندان آل نصور طاهري باقي بماند .
010221.jpg
اين ديواره ها باقيمانده مسجد جامع سيراف است. البته اصل بنا قديمي  تر از اين حرف هاست و به قبل از اسلام برمي گردد و مسلمان ها مسجد را روي پي يك ساختمان قديمي ديگر ساخته اند. تا حالا 20 متر از اين پي، زير آب رفته وگرنه اينجا زماني تا ساحل خيلي فاصله داشته. تا همين 40 سال پيش هم، اصلا كسي از باقيمانده اين بناها خبري نداشت!
010230.jpg
اولين كسي كه توي اين قبرستان خوابيده و هنوز هم قبرش پابرجاست، هزار سال پيش مرده. روي سنگ قبر آنها را به خط كوفي حكاكي كرده اند
010227.jpg
اين چاه وهم آلود وسط اين قبرستان چه كار مي كند؟ از نوشته هاي جغرافيانويسان اين طور برمي آيد كه آب آشاميدني سيراف از سه راه تأمين مي شده؛ يكي آبي كه از ناحيه جم به بندر مي آمده، ديگري آب باران كه در مخزن هاي مختلف جمع آوري مي شده و در آخر آب چاه ها و قنات هايي كه در شمال بندر و در منطقه كوهستاني كنده مي شده. به خاطر كم آب بودن سيراف، شبكه آب رساني اين بندر بسيار پيشرفته بوده است
010233.jpg
روزگاري اجداد اين مهندسان چيني، ابريشم و ظرف به سيراف مي آوردند و گلاب و پشم مي بردند. اين روزها توريست هاي اين بندر را بيشتر كارشناسان خارجي كه در عسلويه كار مي كنند، تشكيل مي دهند
010224.jpg
بالاتر از سنگ قبرهاي گرانيتي، دره اي هست كه آنجا هم براي خودش قبرستاني است، منتها به صورت عمودي. قبرها در ديواره هاست. سيرافي ها زماني توي ديواره هاي اين دره، حفره درست مي كردند و مرده هايشان را آنجا مي گذاشتند

محسن امين
در ماجراي اسم خليج فارس، ايراني ها به جز سندهاي مكتوب و تاريخي به روستايي اشاره مي كردند كه به تنهايي نماد زنده فعاليت ايراني هاي باستان در خليج فارس بود. زمان ساخت سيراف، بزرگ ترين و پررونق ترين بندر باستاني ايران، به آغاز سلسله ساسانيان مي رسد. نزديك به 10 قرن پيش و در قرن چهارم هجري قمري اين شهر در اوج رونق بود و امروز بعد از اين همه سال، دوباره محل رفت و آمد تاجران و صنعتگران شده است. البته اين رفت و آمدها به خاطر عسلويه پايتخت گازي جهان است. روايت ما را از بندر سيراف را بخوانيد:

بد نيست بدانيد
درباره وجه تسميه سيراف حرف هاي زيادي گفته اند. ناخدابزرگ رامهرمزي در كتاب عجايب النهر گفته است نام سيراف به كيكاووس ربط پيدا مي كند كه باتختي كه عقاب ها آن را بالا مي بردند، پرواز كرد و درجايي فرود آمد كه به او شير و آب دادند و بعدها اين شيراب بدل به سيراف شد. بعضي هم مي گويند سيراف ريشه در شيلاو - كه نام دره اي در شمال اين بندر است - دارد. كارشناسان امروزي هم بعضي هاشان مي گويند اين بندر در زمان اردشير ساخته شده و تغيير يافته اردشير آب است و بعضي هم آن را مشتقي از واژه فارسي ميانه سورگ ، به معني كف آب دريا مي دانند.
سيراف به فيروزآباد فارس، اولين پايتخت ساسانيان نزديك بود. اردشير بابكان از پايتخت تا بندر را جاده اي سنگفرش ساخته بود.
سيراف در حدود سه قرن بزرگ ترين بندر بازرگاني خليج فارس و يكي از بزرگ ترين بندرهاي بازرگاني شرق بود. ابريشم و پارچه هاي ابريشمي، مشك، كافور، كاغذ، ادويه، صندل، ساج و... از كالاهايي بودند كه به سيراف مي آمدند و پارچه هاي كتاني و پنبه اي، فرش، مرواريد، طلا و نقره و گلاب از اجناسي بودند كه از اين بندر صادر مي شدند.يكي از صادرات مهم سيراف، خاك سرخ بود كه از آن به عنوان لاك مهر استفاده مي كردند.
سيبويه دانشمند علم نحو و مؤلف كتاب الكتاب در قبرستان سيراف مدفون است و گفته مي شود خود او هم سيرافي بوده.
در بيشتر منابع تاريخي به مهارت و آشنايي دريانوردان سيرافي با فنون دريانوردي و جسارت آنها در سفرهاي طولاني اشاره شده است. در آن زمان ملوانان سيرافي با كشتي هاي اقيانوس پيما از اين بندر تا اندونزي و شرق آفريقا سفر مي كردند.
از پايان قرن ششم ميلادي، خليج فارس كلا در تسلط ايراني ها بود. تقريبا تمام مردم اطراف خليج فارس و درياي عمان به قولي پارسي و پارسي گوي بودند. بيشتر دريانوردان ايراني بودند.
در 366 يا 367 هجري قمري، زلزله اي در هفت روز سيراف را لرزاند و هرچند دوباره ساخته شد اما از شكوه سابق ديگر خبري نبود.
گرماي سيراف به قدري بوده كه يكي از تاريخ نويسان آنجا را دوازده جهنم ناميده است.
بجز زردشتيان، گروه هاي كوچكي از يهوديان و عيسويان هم در سيراف زندگي مي كردند.
خانه هاي سيراف به لحاظ شهرسازي، معماري منحصر به فردي دارد. اين خانه ها طوري ساخته شده كه هر چهار طرفشان ديوار است و خانه ها ديوار مشترك ندارند.
اولين كاوش هاي باستان شناسي جدي در منطقه سيراف، در سال 1347 به وسيله باستان شناس معروف، دكتر وايت هاوس انگليسي انجام شد. با اين كار، خيلي چيزها ازجمله مسجد جامع و مسجد امام، بازار سياف، گور دخمه ها و مجتمع مسكوني و... پيدا شدند.
بندر سيراف به شماره 1348 در فهرست آثار ملي ايران ثبت شده. اين بندر با نام فعلي بندر طاهر درست وسط راه دو بندر صنعتي مهم كشور يعني عسلويه و كنگان قرار گرفته است.

كاوش در هفته
اوضاع اين رشته وخيم است
علي هژبري
اگر از دانشجويان تازه وارد رشته باستان شناسي درباره اين رشته بپرسي،  بيشترشان از رشته اي كه براي تحصيل انتخاب كرده اند،  چيزي نمي دانند. اكثر آنها در سال آخر دبيرستان بدون اينكه هيچ شناختي از اين رشته داشته باشند و اغلب به عنوان اولويت چندم شان اين رشته را انتخاب كرده اند. چند ترم كه مي گذرد، تازه با رشته دانشگاهي شان آشنا مي شوند. يك عده با علاقه ادامه مي دهند و بعضي ها فقط براي گرفتن مدرك ، سال هاي باقيماندة تحصيل را سپري مي كنند. چنين وضعيتي شايد در رشته هاي ديگر هم صدق كند اما در كشوري كه از اولين منطقه هاي مورد توجه در تاريخ رشته باستان شناسي است، اوضاع اين رشته وخيم تر به نظر مي سد.
باستان شناسي در غرب زاده شد، اما رشدش را مديون تجربه هايي است كه در محوطه هاي باستاني شرق به دست آورد؛ خصوصا ايران از جاهايي بود كه در كنار آسياي صغير، آسياي ميانه، بين النهرين و مصر، محل مطالعه باستان شناسان شد. غربي ها به ايران آمدند و محوطه هاي بزرگي مثل تپه شوش، تپه سرقلعه همدان (تپه هگمتانه)، تخت جمشيد، پاسارگاد، بيشاپور، تخت سليمان، تپه سيلك و... را كاوش كردند. طبق قرارداد قانوني ميان ايران و آنها، اشياي پيدا شده بين آنها تقسيم شد و آثار باستاني ايران، در ويترين موزه هاي غربي جا گرفت.
در حال حاضر، با وجود اينكه ايران يك نمونه باستان شناسي گسترده است، به دلايل مختلف، اوضاع آموزشي اين رشته نابسامان است. استادان متخصص انگشت شمارند، اطلاعات آنها به روز نيست، وسايل كمك آموزشي نقصان دارد و بازدهي آموزش به شدت پايين آمده است. به عنوان مثال، در بزرگ ترين دانشگاه هاي ايران حدود 15 استاد تمام واحدهاي درسي اين رشته را در همه مقاطع تحصيلي ارائه مي دهند؛ در حالي كه در دانشگاهي مثل آكسفورد نزديك به 70 استاد مشغول انجام همين حجم كار هستند. در ايران استاد، اجبارا واحدهايي را كه در تخصصش نيست، درس مي دهد و اين وضع، وقتي وخيم تر مي شود كه اطلاعات استاد به خاطر آشنا نبودن با زبان هاي لاتين، اصلا به روز نيست و حتي براي ارائه همان اطلاعات ناقص هم وسايل سمعي و بصري، كتاب و حتي كلاس مناسب در اختيار ندارد. بي علاقگي اكثريت دانشجويان جوياي مدرك را هم بايد به اينها اضافه كرد و درنهايت، حاصل چيزي نيست جز خمودگي محيط آموزشي رشته باستان شناسي. با اين وصف، ناگفته پيداست كه از چنين محيطي، چگونه فارغ التحصيلاني خارج خواهند شد؛ كارشناساني كه بيشترشان وقتي جذب سازمان هاي دولتي مي شوند، به رشته شان دل بستگي ندارند و وقتي هم توسط پيمانكاران بخش خصوصي كه فقط دنبال سود بيشتر و منافع عالي تر هستند جذب مي شوند، بسياري از كارهاي معمول ولي دقيق و دشوار باستان شناسي را انجام نمي دهند. رسيدن به وضعيت مناسب، هزينه هاي زيادي را مي طلبد ولي آيا صرف چنين هزينه اي مقرون به صرفه نيست؟ يكي از مفيدترين كارهاي باستان شناسي، شناسايي محوطه هاي باستاني و بررسي آنهاست. همين عمل باعث مي شود تا قبل از اينكه سدي ساخته شود و  يا خطوط گاز و آب و برق و ... ايجاد شوند، نقشه باستان شناسي تهيه شود تا با اجراي طرح، آثار باستاني لطمه نخورند. . با اين كار، ديگر درست وسط عمليات يك طرح، متوجه اين نمي شويم كه داريم بخشي از ميراث تاريخي مان را نابود مي كنيم. كافي است به ميراث خود تعلقي داشته باشيم تا تمام اين هزينه ها در نظرمان كم بيايد.

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
اكسپتانس، به يك كانديسيون
هندوستان روي سر ملت
داريوش لباس رزم پوشيد
رويدادهفته
ورزشي
تو از كدوم قبيله اي؟
كريس رونالدو سخن مي گويد
آقا فيروز پس از نوروز
۲گل تا آقاي گلي دنيا
رويدادهفته
من خودم هستم؛ حسين كعبي
فاتحان پارك جنگلي
ركاب زدن زير درختان بلوط
لطفا از پيست  بيرون نرويد!
آخرِ هيجان در پيست داغ
پيت استاپ چيست؟
اجتماعي
كسي كه از كتاب آرامش مي گيرد، هيچ چيز آرامش او را به هم نمي زند
زندگي
ما الان 120 كيلو وزن داريم داداش
دزد هم دزدهاي فرهنگي
روزهاي گرم، بازار سرد
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
لنگرگاه مرموز
بد نيست بدانيد
اوضاع اين رشته وخيم است
سينما
فيل هوا كردن در برهوت ايده
همه به ام مي گفتند ديويدبكام!
سيماي كيانيان در ميان جمع
موزه ستاره شناسي
او از نهايت شب حرف مي زند
هيولا هنوز نفس مي كشد...
تا مي تواني كثيف تر!
موسيقي
تموم شد ترانه؟
محمد صالح علا
افشين يداللهي
نيلوفر لاري پور
شاهكار بينش پژوه
يغما گلرويي
روزها
پاريس، برج بي انتها
رستگاري در شرق دور
كوتاه
رويدادها
جهان كوچك
غول خوابيده است
آخرين رفيق
هيولاي مرموز
به خاطر روياهايتان
از عشق و عاشقي تاگيس و گيس كشي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |
|  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |