- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۵ - شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - May 5, 2007
docharkhe
بحث درباره پديده بدحجابي
در اين روزهاي گرم دوباره داغ شده است
ما همه متهم  هستيم!
009828.jpg
عكس: گلناز بهشتي
اصلا تقصير خودمان است، خود ما جوان ها. ما خودمان مي توانستيم كاري كنيم كه قصه به اينجاها نرسد. مي توانستيم مسير قصه را عوض كنيم تا روزي نرسد كه توي خيابان ها براي حفظ حرمت خواهران شهرمان، مامور بگذارند و بگويند كه چه چيزي را بپوش و چه چيزي را نپوش و اخم و تخم كنند كه چرا اين را پوشيده اي و روسري ات را كمي جلوتر بكش و مانتوي تنگت را عوض كن. به ما نگفته اند؟ به آنها كه در ميني بوس به انتظار نشسته اند، اين حرف ها را زده اند؟ مگر فرقي دارد؟ همين فكرها را كرديم كه به اينجا رسيديم. فكر كرديم آنها مسئول اعمال خودشان هستند و ما هم مسئول اعمال خودمان. چشمانمان را به روي واقعيت ها بستيم و حرف نزديم. حرف نزديم كه هيچ، حتي لبخند هم زديم. اگر اين طور نبوديم امروز به جايي نمي رسيديم كه ماموران سبزپوش مجبور شوند در كوچه و خيابان چشم در چشم خواهران شهرمان شوند. بله، در اين گير و دار به خيلي از بي گناهان ممكن است بي احترامي شود، بي عدالتي هم ممكن است رخ دهد، ولي آتش، هيزم خشك و تر نمي شناسد. اين آتشي است كه كوتاهي خيلي ها در برافروختن آن نقش داشته: خانواده، مدرسه، جامعه و مسئولان؛ ولي اين روزها وقتي دلت از اين برخوردها در كوچه و خيابان هاي شهر خاكستري مان گرفت ، يادت باشد كه خودت هم در بين آنها هستي.

يك روز با مأموران نيروي انتظامي در طرح مبارزه با بدحجابي
وظيفه ما حفظ امنيت شماست
محسن امين
پسر و دختر نگرانند. كسي با آنها كار نداشته، اما دختر همراهشان را كه مانتوي كوتاهي پوشيده بوده است و شال تور بر سر داشته برده اند سمت ميني بوسي كه جلوي مركز خريد ونك پارك كرده. افسران زن تا زيرزمين اين پاساژ هم آمده اند كه جايي از قلم نيفتد. پسر ازشان مي پرسد چه كارش مي كنيد؟ لبخندي تحويل مي گيرد و جواب مطمئني نمي شنود و آنها براي آنكه از بلاتكليفي دربيايند تا ميدان مي روند كه فرمانده اصلي را پيدا كنند: مانتو برايش بياوريم يا مي بريدش؟ . جوابشان هنوز معلوم نيست. بايد كمي صبر كنند تا وضعيت دختر مشخص شود. يك خانم افسر با آن ها مشغول حرف زدن مي شود.
امروز دور ميدان به غير از مردان سبزپوش نيروي انتظامي و جماعتي كه عامي به حساب مي آيند، خبرنگارها همه هستند. آنها قرار است با هماهنگي نيروي انتظامي همراه مأمورهاي گشت ارشاد بچرخند و گزارش تهيه كنند.
حوالي غروب است و ميدان ونك مثل هميشه شلوغ. شرق ميدان، چراغ گردان يك ماشين توي چشم مي زند؛ آمبولانس است. مي گويند يك خانم سكته كرده و افتاده كنار خيابان. كمي آن طرف تر سردار علي پور ، رئيس پليس امنيت تهران بزرگ با پژوي 405 پلاك شخصي اش آمده اوضاع تهران بزرگ را بررسي كند كه خبرنگارها دوره اش مي كنند. بحث داغ مي شود و كم كم آدم هاي كنجكاو آن دور و برها شلوغ تر مي كنند. غير از آنها يك لشكر آدم پشت ميله هاي بين پياده رو و پارك سوار ميني بوس ها ايستاده اند به تماشا. دو تا دختر كليد كرده اند به يكي از عكاس ها كه اينجا چه خبر است؟ آنها فكر مي كنند كسي توي اين پژو بلايي سرش آمده كه ملت جمع شده اند و پليس هم آمده!

خانم تشريف بياوريد
دو تا خانم  پليس، كنار پياده رو ايستاده اند و همكاران مردشان كمي عقب ترند. دختري كه شال سرش كرده همراه مادرش از كنارشان مي گذرد كه صدايي خطابش مي كند.
خانم تشريف بياوريد.
من؟! براي چي؟
شما روسري نداريد، مانتويتان هم كوتاه است.
تيپ من همين است، جلب توجه كه نمي كند.
به هر حال بايد با ما بياييد.
تا ميانه راه ميني بوس مي روند. اما دختر همچنان دارد با همه بحث مي كند؛ خيلي آرام و منطقي. چون دختر خوبي هستي مي تواني بروي. شايد هم چون همراه مادرش است، بي خيالش مي شوند.
زن و مرد جواني سوژه بعدي اند. زن مي گويد كه اهل تهران نيست و نمي داند اينجا جريان چيست؟
افسر به اش مي گويد كه مگر حجاب فقط توي تهران مهم است؟! ضمن اينكه قبلا همه جا يادآوري شده بود. زن مي گويد يعني چي؟! مثلا بايد چطور بپوشم؟ همسرش ساكت است و مواظب است او از كوره در نرود. زن مي گويد شكايت مي كنم. افسر زن هم مي گويد ما بايد به شما تذكر مي داديم. مختاريد كه شكايت بكنيد.
آنها كه مي روند سه تا دختر دبيرستاني، شاد و شنگول رد مي شوند و روسري هايشان به اندازه كافي عقب است كه نگهشان دارند. آنها بيشتر از خانم پليس حساب مي برند. قبل از اينكه چيزي بشنوند روسري شان را جلو مي كشند و سعي مي كنند با زور هم كه شده مانتويشان را پايين بكشند كه بلندتر شود. تذكرات را خوب گوش مي دهند و عذرخواهي مي كنند.

به عنوان مادر تأييد مي كنم ولي...
زن هاي پليس در حال شناسايي وضعيت موارد متخلف اند و سرهنگ ها، در حاشيه پياده رو به تماشا ايستاده اند. زن ميانسالي از كنارشان رد مي شود، نگاهشان مي كند و آرام رد مي شود.
چند قدم كه جلوتر مي رود، دلش نمي آيد چيزي نگويد و بر مي گردد و يك راست مي رود سراغ جناب سرهنگ: آقا، من به عنوان يك مادر با اصل موضوع موافقم. اما روشتان غلط است. اين جوري همه نسبت به پليس بدبين مي شوند . مردم كم كم دورشان جمع مي شوند و بحث جدي تر مي شود. سرهنگ سعي مي كند آرام و منطقي جواب بدهد. آدم هايي كه دورشان ايستاده اند، مي آيند و دقيق گوش مي دهند. بعضي هم زود ول مي كنند و مي روند. مادر آخرش از پليس ها تشكر مي كند.

كار تحقيقاتي هم كرده ايد؟
چند دقيقه از مباحثه پليس و زن ميانسال گذشته كه يك نفر ديگر سراغ جناب سرهنگ ها مي رود. قيافه اش به اساتيد دانشگاه مي خورد. سؤالش هم اين است: ببخشيد، من فقط يك سؤال داشتم. قبل از شروع اين كارها تحقيق علمي و بررسي هم كرده ايد؟ من خودم استاد دانشگاهم. بعيد مي دانم كار اصولي كرده باشيد. اين آمار اگر مستقيم و با نمونه برداري صحيح انجام شده باشد ملاك است. اينجا مسير هميشگي من است. ولي اين چند روز كه شما آمده ايد، ديگر نشاطي در بين جوان هاي اينجا نمي بينم . و سرهنگ در جواب تأكيد مي  كند كه پليس در سال هاي اخير سعي مي كند بي مطالعه و بررسي وارد كار نشود.

من به وظيفه ام ايمان دارم
يكي از زن هاي پليس آشنا به نظر مي رسد؛ انگار عكسش را زياد اين ور و آن ور زده باشند. خودش است؛ اولين شكار عكاس هايي كه پي افسرهاي زن مي گشته اند. تصوير او از سايت ها و شبكه هاي خبري بگيريد تا وب سايت ياهو ، در كنار تيتر اعلام اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در ايران كار شده و حالا حسابي براي خودش معروف شده. خانم پليس اما چندان راضي به نظر نمي رسد. او به خصوص از خبرنگارها گلايه دارد: من به كارم ايمان دارم. جداي از اين، يك نظامي ام و وظيفه ام اين است. صبح تا شب توي خيابان ها سرپا مي ايستيم براي انجام وظيفه، ولي توي مطبوعات يك طور ديگر جلوه اش مي دهيد. انگار كه ما از اذيت شدن جوان هاي مردم لذت مي بريم! . او، نه حاضر به مصاحبه با كسي است، نه اجازه عكس گرفتن مي دهد. با اين وجود با دستور مافوقش قرار مي شود ميكروفن وصل كند تا از صحنه ارشاد و تذكر به بدحجاب ها تصوير و صدا تهيه كنند.

حاج آقا حدود چيست؟
وسط اين شلوغي خبرنگارها هر چيزي را سوژه مي كنند. وسط خيابان بحث هاي مختلف اجتماعي، ديني، فقهي و روشنفكري داغ شده است. محور يكي از اين بحث ها حاج آقايي است كه بي خبر از اتفاقاتي كه آن طرف ميدان رخ مي دهد از اين جا رد مي شود. خبرنگارها از او، اصول دين، مي پرسند و در مورد حدود حجاب و رعايت حقوق شهروند در اين طرح سؤال مي كنند.

روم نميشه پياده شم!
حدود ساعت۸ شده و ميدان كمي خلوت تر است. چراغ گردان ماشين پليس هم خاموش است. اما كار همچنان ادامه دارد. دو تا از افسرهاي زن اجازه مي گيرند براي نماز بروند. درب عقب ميني بوس هم باز مي شود و چند نفر خداحافظي مي كنند. يكي شان اين پا و آن پا مي كند، مردد است: روم نمي شه پياده شم! . بيرون كه مي آيد، دليل حرفش معلوم مي شود. سن و سالش كم نيست؛ به 40 سال مي زند و مصداق كوتاه بودن شلوار در موردش محرز بوده؛ طوري كه همان اول بازداشتش كرده اند و حالا تعهد داده و آزاد شده.

امنيت اجتماعي، از اين جهت
ساعت 8:30 است و سر پليس خلوت تر. پرايدي كنار ميدان مي ايستد و يك زن و مرد بعد از كمي بحث با راننده پياده مي شوند و يك راست مي آيند خدمت جناب سرهنگ. موردشان به طرح مبارزه با بدحجابي ربطي ندارد. راننده پرايد از آنها كرايه زيادي گرفته. آنها هم با ديدن اين همه پليس، انگيزه بيشتري براي گرفتن حقشان پيدا كرده اند.
پليس ها همچنان دور ميدان ايستاده اند. ماندنشان بستگي به شرايط جوي و ميزان رفت وآمد آدم ها دارد. سرهنگي كه كنار ميني بوس ايستاده، مي گويد تعداد كمي از كساني كه كارشان به ميني بوس مي كشد، كل كل مي كنند: اكثرشان خيلي طول بكشد، نهايت نيم ساعت قيافه حق به جانب مي گيرند. بعدش وا مي دهند و مي پذيرند كه بعضي از حدود را رعايت نكرده  اند .
آن طرف تر هنوز ماشين هاي خطي دنبال مسافر، مقصدشان را فرياد مي زنند. زندگي جداي از همه اتفاقاتي كه امشب و شب هاي ديگر در ميدان افتاده و قرار است باز هم بيفتد، در جريان است.

جانشين فرماندهي انتظامي تهران بزرگ
مصاديق بدپوشي آقايان ابلاغ مي شود
از ميان گفت وگوهاي خبرنگاران با سردار ساجدي نيا، جانشين فرماندهي انتظامي تهران بزرگ در روز دوشنبه، خبرها و نكته هاي جالبي دستمان رسيد. گفتيم شما هم بي نصيب نمانيد و احتمالاً مراقب باشيد.
هدف اصلي ما ارشاد است. تا امروز (9 ارديبهشت) تنها 20 نفر بازداشت و به مراجع قضايي معرفي شده اند.
اين مدت بالغ بر 16 هزار فروشگاه را بازديد كرده ايم. حدود 4 هزار تا تذكر گرفته اند، 360 مغازه هم پلمپ شده اند.
اتحاديه صنف پوشاك هم از فروش لباس هاي نامناسب و بدون اتيكت ناراضي است. تا الان 2 هزار فروشگاه، داوطلب فروش لباس هاي مناسب شده اند.
طرح ادامه خواهد داشت. در ادامه نيروهاي گشتي نيز به آن اضافه مي شوند. گشت ها با 2 سواري بنز و يك هايس انجام خواهد شد و خواهران پليس نيز حاضر خواهند بود و به تمام خيابان ها و مراكزي هم كه لازم باشد خواهند رفت.
اجراي طرح، خواسته مردم و مورد رضايت آنهاست. در يكي از ميادين مردم براي ماموران ما گل و شيريني آورده اند.
در اين طرح پسرها را هم ارشاد كرده ايم، اما برنامه ريزي شده نبوده. در آينده (حدود 2 ماه ديگر) مصاديق پوشش نامناسب آقايان هم اعلام خواهد شد و آن وقت برخورد منظم و جدي خواهيم كرد.

چهار دختر جوان در يك ميزگرد
درباره طرح مبارزه با بد حجابي حرف مي زنند
فقط خواهرم حجابت را ؟
009831.jpg
عكس: حامد نوري
009843.jpg
در قانون اساسي آمده كه بايد قوانين اسلامي در كشور رعايت شود. قانون اسلام چيست؟ اين كه حجاب رعايت شود
009834.jpg
اگر طرح در حد ارشاد است من با آن موافقم. معتقدم براي جامعة فعلي كاري جز اين نمي شود كرد. لااقل موقتاً

ايمان جليلي
هميشه كه نبايد از بالا به يك موضوعي نگاه كرد. گاهي وقت ها مي شود به جاي گفت وگو كردن با مقام هاي مسئول و عوامل اجرايي، رفت سراغ آدم هايي كه هر كدامشان هر روز با موضوع درگيرند. فلسفه راه انداختن اين ميزگرد هم همين بود.
اين 4 دختري كه در اين ميزگرد حضور دارند، اصلا آدم هاي عجيبي نيستند. همه شان مثل من و شما يا دانشجو هستند يا درسشان تمام شده و تازه رفته اند سركار. خلاصه اينكه جوان اند و دغدغه هاي جواني دارند. حالا هم كه بحث مبارزه با بدحجابي پيش آمده، آنها به عنوان نمونه هايي از دختران جوان جامعه ما آمده اند اينجا تا درباره اين موضوع حرف بزنند. فقط شايد اينجا يك توضيح لازم باشد؛ اينكه سعي كرده ايم آنها را از تيپ هاي مختلف انتخاب كنيم تا بحث بيشتر داغ شود.
ايمان جليلي: خب، اول مي خواهيم راجع به اينكه اصلاً پديده اي با عنوان بدحجابي در جامعه ما وجود دارد يا نه، حرف بزنيم. يعني شما به عنوان يك خانم، وقتي توي خيابان راه مي رويد از وضعيت پوشش بقيه راضي هستيد؟ يا نه، وقتي بقيه را مي بينيد اعصابتان خرد مي شود؟

مائده مقيمي: من فكر مي كنم كه اين موضوع تا يك حدي شخصي باشد؛ يعني هر كس به هر حال ديدگاه خودش را دارد. ولي به نظرم در اين مورد متفق القول باشيم كه بعضي آدم ها دارند زياده روي مي كنند.
زينب عزيزمحمدي: به نظر من هم همين طور است. درست است كه بعضي چيزها شايد تا حدي شخصي باشد ولي وقتي هنجارهايي كه مردم آن را پذيرفته اند رعايت نمي شود، آدم اذيت مي شود. دليلش هم اينكه در مدت زياد، اين هنجارها به عرف تبديل شده. به نظر من وقتي آدم، يك جامعه اي را براي زندگي كردن مي پذيرد، اجبارا برخي از قوانينش را هم رعايت مي كند ولو اينكه دوست نداشته باشد.
ا.ج: شما يك حرفي راجع به عرف زديد. مي خواهم بدانم اين عرفي كه جامعه ما پذيرفته چي است؟
ز.ع: ببينيد! به هر حال جامعه ما يك جامعه ديني است. برخي از اصول بايد در آن رعايت شود. اما مسئله اين است كه آموزش دادن و رعايت كردن اين اصول خيلي راحت تر از آن چيزي است كه ما خيلي جاها سعي كرديم انجامش دهيم. مثلا من يادم نمي آيد كه چادر اجباري بوده يا نه ولي شنيده ام كه بعضي جاها قبلا چنين چيزي بوده. خب، همين به نظرم خيلي فشار بيخودي بود، عرف غلطي را درست كرد و حالا وقتي يك پارچه سياه از روي سر يك نفر كم مي شود و چيزهاي ديگري اضافه مي شود، مردم ناراحت مي شوند. به نظرم اگر يك چيز ساده كه خود دين هم وضعش را خيلي كوچك و راحت مشخص كرده بود رعايت مي شد، خيلي اوضاع بهتر بود.
ا.ج: به نظرتان مي شود در مورد حجاب، يك چهارچوب مشخص و يك الگوي ثابت براي همه گذاشت؟
م.م: من فكر نمي كنم كه اين طوري باشد، باز هم برمي گردد به نظر شخصي افراد. در قانون اساسي آمده كه بايد قوانين اسلامي در كشور رعايت شود. قانون اسلام چيست؟ اينكه حجاب رعايت شود. حالا حجاب چيست؟ تعريفش برمي گردد به آن چيزي كه اسلام گفته است. خيلي خب! اسلام گفته اين حدود است و دولت هم بايد از اين حدود پاسداري كند. حالا من دقيق نمي دانم كه اين حدود چه چيزهايي هستند و فكر مي كنم كه اين چيزي كه الان باب شده، نباشد. فكر كنم حتي كاملا برعكس آن باشد. يك چيز ديگر هم هست؛ در كشور ما همه حجاب دارند و وقتي كسي با شكل و قيافه عجيب و غريب مي آيد بيرون، خيلي بيشتر توي چشم است.
ا.ج: من يك پرانتز باز كنم، آيا مي شود يك معياري را به عنوان عرف جامعه پذيرفت؟
الهه تهراني: نه، چون تجربه ثابت كرده كه ما در دوره هاي مختلف، تيپ هاي مختلفي داشتيم كه اتفاقا خيلي هم ضد و نقيض بوده. مثلا حجاب خانم هاي الان با حجاب خانم ها در اوايل انقلاب، 180 درجه فرق كرده. در عين حال بايد ببينيم اين عرفي كه يكهو در جامعه ما شكل مي گيرد را اصلا كي دارد ايجاد مي كند؟ به نظرم يكي از اشكالاتي كه مي شود به اين برخوردهاي نيروي انتظامي گرفت، اين است كه شما اولين كاري كه كرديد اين است كه آمده ايد ارشاد فردي مي كنيد. در صورتي كه وقتي مدي ايجاد شده، اين است كه توي همه مانتوفروشي هاي ما پر شده  از مانتوهاي تنگ و كوتاه! من اگر بخواهم يك مانتو براي محل كارم پيدا كنم بايد يك هفته بگردم. من مي خواهم بگويم عرف نمي تواند از بين اكثريتي كه دارند از يك حد پيروي كنند در بيايد. اول بايد همان كارشناس ها يك تعريفي بكنند، بعد بيايند ببينند آن چيزي كه توي مغازه ها هست چقدر به اين تعريف نزديك است.
ا.ج: با همه اين حرف ها لطفا براي قسمت اول يك نتيجه مشخص بگيريد؛ وضعيت الان حجاب چقدر بحراني است؟
م.م: به نظر من تا يك حدي مي شود گفت اوضاع خوب نيست. چون الان همه دارند به يك چشم ديده مي شوند. يعني توي خيابان آن كسي كه مي خواهد مزاحم يك دختر آن چناني بشود، مزاحم من هم مي شود. بنابراين از اين جهت ناراحتي اش به من هم برمي گردد.

چي شد كه اين جوري شد؟
ا.ج: فكر كنم همه اين را قبول داريد كه به نسبت حتي 5-4 سال پيش، وضعيت پوشش خانم ها كاملا فرق كرده. اولا اين سير چرا به وجود آمد و ثانيا چرا در اين سال ها اينقدر سرعت رشدش زياد شده؟
فاطمه مرشدي: اصل مشكل اين است كه جامعه ما براي موضوع به اين مهمي وقت نگذاشته.
ا.ج: پس شما مي گوييد با اينكه اين موضوع دغدغه اصلي ما بوده ولي هيچ وقت كسي وقتي برايش نگذاشته؟!
ف.م: نه حجاب به طور اختصاصي؛ كلا مسائل فرهنگي كه حجاب يك نمونه خيلي بارزش است.
ا.ج: من مي توانم جمله تان را اين جوري عوض كنم كه هيچ وقت برنامه مشخصي برايش نداشته ايم؟
ف.م: بله، دقيقا.
م.م: من فكر مي كنم اينقدر دغدغه هاي سياسي زياد شده كه تا حدي اين طرف ماجرا فراموش شده.
ز.ع: من با اين قضيه موافقم ولي اگر يك كم ريزتر نگاه بكنيد خانواده يا حتي مدرسه هم مقصرند. من خودم هميشه در مدارسي درس خواندم كه با مصاحبه، دانش آموز مي پذيرفتند. آن موقع ها حتي به ما اجازه نمي دادند جوراب سفيد بپوشيم. يعني نهايت كار فرهنگي كه مدرسه راجع به حجاب مي كرد اين بود؛ يك كار كاملا سليقه اي! با اين حال در نظر بگيريد كه براي هر كلاس در هر مقطع يك معلم پرورشي و يك معلم ديني وجود داشت؛ يعني حدود 6 نفر در يك مدرسه. حالا شما فكر كنيد كه 6 تا معلم با 6 سليقه داشتند دين را ياد مي دادند! اين يك دليل براي اين حرف كه مي گويم هيچ وقت يك مرجع مشخص وجود نداشته. آدم ها فكر مي كنند هر سطحي از دريافتشان از دين، همان چيزي است كه دين گفته و اين چيزي است كه خيلي لطمه زده. ما بعدها كه از مدرسه رفتيم بيرون، همكلاسي هايمان را با قيافه هاي آن چناني توي خيابان مي ديديم.
ا.ج: به غير از مدرسه مثال ديگري هم داريد؟
ز.ع: بله! براي من خيلي عجيب است كه ورود به بعضي دانشگاه ها با چادر اجباري است! واقعا خودشان فكر نمي كنند كه داريم كار عجيبي انجام مي دهيم؟ يكي از دوستان من مي گفت كه در دانشگاهشان فقط به خاطر ورود مجبور است چادر سر كند و بعدش مي تواند آن را دربياورد. حتي بعضي ها  چادر را سر نمي كنند، همين جوري دستشان مي گيرند و رد مي شوند. خب، اين خنده دار است! آن وقت آن چادر مي خواهد چي را نشان بدهد!؟ به نظرم نه تنها در اين زمينه وقت كافي و فكر كافي گذاشته نشده، بلكه حتي بعضي ها زحمت هم به خودشان نمي دهند كه يك خرده فكر كنند.
ا.ج: علاوه بر اينكه ما جايي نداشته ايم كه درست و حسابي براي اين قضيه برنامه ريزي كند، درگير سليقه هاي شخصي هم بوده ايم.
ز.ع: بله. و چقدر اين آدم ها مي توانستند كمك كنند. چون بالاخره يك سطحي از مطالعه را داشتند. منتها اگر اسم آن سليقه را بگذاريم تعصب، بعضي از اين آدم هايي كه ما در حين بزرگ شدنمان با آنها ارتباط داشتيم، درگير تعصب بودند.
ا.ت: من فكر مي كنم بعضي ديگر از مقصران، كساني هستند كه وظيفه داشتند اين امر را به ما بفهمانند. ببينيد، همه جا- از زمان بچگي ما- نوشتند: خواهرم حجاب تو زينت توست ، خب، من واقعا در آن سن و سال معني اين جمله را نمي فهميدم. مشكلي كه ما در بخش فرهنگي داريم اين است كه هيچ وقت نمي رويم سراغ ريشه مسائل، حجاب خيلي چيز قشنگي است ولي هنوز خيلي ها دليل حجاب داشتن شان را نمي دانند. خيلي از اين دخترها فكر مي كنند حجاب يك چيز تبعيض آميز است و الان دارد به ما ظلم مي شود! مي گويند چرا توي گرما ما بايد مثلا چادر داشته باشيم. مي خواهم بگويم ما هيچ وقت فلسفه حجاب را درست و حسابي به بچه ها توضيح نداده ايم. نوشتن اين جمله كه از ورود افراد بدحجاب به داخل اين رستوران معذوريم ، چه فايده دارد؟
ف.م: يعني شعاري برخورد شده همه جا؟
م.م: بله. شايد اين شعارها 20 سال پيش جواب مي داد ولي الان فضا كلي عوض شده.
ا.ت: من حتي معتقدم كه در طول اين سال ها ما دست به كارهاي زيادي زديم كه شايد مطمئن بوديم كه جواب نمي دهد؛ مثلا گرفتن دختر و پسرها در يك دوره اي به جايي نرسيد واقعا.
ف.م: البته فكر مي كردند جواب مي دهد.
ا.ت: آخر مي گويند مؤمن دو بار از يك سوراخ گزيده نمي شود. اين الان راهي نيست كه ما بخواهيم دوباره بهش برگرديم. مي دانيد؟ چون الان رفتار لج و لج بازي خيلي بيشتر در جوان هاي ما باب شد.
م.م: فكر كنم يك قسمتي اش هم به خانواده برمي گردد؛ يعني بچه اي كه توي يك خانواده بزرگ مي شود، ديگر خيلي سخت مي شود تغييرش داد. البته نمي توانم بگويم خانواده مقصر است ولي مي دانم كه خيلي مؤثر است.
ا.ج: پس ما تعدادي عامل بيروني داريم و تعدادي عامل دروني.
م.م: بله و حتي شايد خيلي از اين عوامل دروني (خانواده) از بيرون (جامعه) تأثير بگيرد.
ف.م: من در راستاي مخالف بودنم بگويم كه شايد اصلا كسي نبوده كه به همين پدر و مادرها آموزش بدهد.
ز.ع: من مي خواهم يك قسمت تقصير را هم بيندازم گردن آقايان. خيلي چيزها را هم آنها بايد رعايت كنند.
م.م: يك چيزي در راستاي حرف شما؛ آقايان تا وقتي كه يك دختر طرف خودشان نباشد، هر جوري كه باشد چيزي نمي گويند. ولي وقتي مال خودشان مي شود دوست دارند هيچ جور آرايشي نباشد و خيلي ساده لباس بپوشد. اگر بد است براي همه بد است، توي خيابان هم بد است.
ز.ع: من هم يك مصداق محسوس تر بياورم. از بس به خانم ها در مورد حجاب تذكر داده شده، كه مردها فكر مي كنند اين قضيه اصلا بهشان مربوط نيست. شما نگاه كنيد؛ توي يك اتوبوس، حواس همه آقايان به عقب ماشين است. وقتي هم يك خانم سوار مي شود تا وقتيكه برود و بنشيند همه با نگاه دنبالش مي كنند. خب بابا! اگر آن خانم مي خواهد جلب توجه كند، من كه كنار او نشسته ام نمي   خواهم تو من را نگاه كني. براي چي به خودت اجازه مي دهي وارد حريم من بشوي؟
ا.ت: الان توي همين بحثي كه ما داريم درباره ارشاد و خانم هاي بدحجاب، يكدفعه شما در هيچ رسانه اي به گوشتان خورد كه برادرم نگاهت را ؟! هميشه گفتند خواهرم حجابت را !
ا.ج: خب برويم سراغ بحث برخورد با اين پديده. شما فكر مي كنيد اين نوع مواجهه با پديده بدحجابي چقدر ضروري است؟
م.م: ما تقريبا هر سال همين موقع ها از اين برنامه ها داريم كه يكدفعه حركت ضربتي مي شود؛ نيروي انتظامي مي آيد توي خيابان، تر و خشك را با همديگر مي ريزد توي ميني بوس و بعد از 2 ماه همه چيز فراموش مي شود. حالا نمي دانم امسال چه جوري است؟ ولي من خودم وقتي از خانه مي آيم بيرون و مي بينم چند تا از اين ميني بوس هاي ون توي خيابان است و آدم هاي كلاه كج هم آدم را يك جوري نگاه مي كنند. يك حس خيلي بدي به من دست مي دهد؛ مگر داريد زنداني مي گيريد؟ الان هم خيلي شديد دارند برخورد مي كنند. برخورد بايد بشود ولي من با اين نوع برخورد موافق نيستم.
ف.م: من ولي موافقم. ما يك حالت ايده آل داريم و آن اين است كه از اول بايد يك كار فرهنگي مي شد ولي خب، به هر دليلي نشد و اين وضع پيش آمد و به نظرم به يك حدي از فاجعه رسيد كه اين كار را كردند.
ا.ج: اصلا بياييم فكر كنيم كه برنامه بلندمدتي براي سامان دهي حجاب وجود دارد اما تا اين برنامه عملي شود و نتيجه بدهد چه كار بايد كرد؟
ا.ت: قاعدتا اين كار را نبايد كرد چون اين بدتر به مشكل دامن مي زند. تنبيه هميشه جواب كوتاه مدت مي دهد. چرا نمي آييم تشويق بكنيم؟
م.م: من فكر مي كنم همچنان گزينه كار فرهنگي، گزينه اول است. چون همه يك شبه كه اين شكلي نشده اند كه حالا بشود با يك طرح ضربتي جلويش را گرفت.
ا.ج: ببخشيد، فكر مي كنم كساني كه تصميم به اجراي اين طرح گرفته اند به اين مسئله اعتقاد داشته اند كه بايد كار فرهنگي كرد. منتها كار فرهنگي طولاني مدت جواب مي دهد. بنابراين بايد با يك طرح ضربتي حداقل جلوي سرعت رشد پديده اي به اسم بدحجابي را گرفت. نمي دانم اين مثال چقدر درست است ولي شما ببينيد الان در بحث راهنمايي و رانندگي دارند كار فرهنگي مي كنند ولي در عين حال جريمه ها و قوانين بازدارنده هم وجود دارد.
ز.ع: فرق مي كند. در بحث راهنمايي و رانندگي شما داريد با عمل يك آدم برخورد مي كنيد ولي در بحث حجاب شما با خود آدم برخورد مي كنيد.
ف.م: البته خيلي به نوع برخورد نيروي انتظامي ربط دارد. اگر آن طوري كه شايع شده موارد تذكر به بدحجاب ها توي پرونده شان برود، خب اين يك جور جرم زايي است و اصلا اتفاق خوبي به حساب نمي آيد. چون آدم را جري مي كند. اگر برخورد با همه همين جوري است، خوب نيست ولي اگر در حد ارشاد است، من باهاش موافقم و معتقدم كه براي جامعه فعلي كاري جز اين نمي شود كرد، حداقل به عنوان يك چيز موقتي.
ا.ت: مي شود يك كم نرم ترش كرد.
م.م: من هم با برخورد ارشادي و نه قهري موافقم ولي با توي ميني بوس ريختن و بردن موافق نيستم.
ا.ج: خب، فكر مي كنيد فايده فقط ارشاد چه باشد؟
م.م: حداقل فايده اش اين است كه كسي ديگر لج نمي كند.
ف.م: الان من دارم توي جامعه با شما زندگي مي كنم و شماي بدحجاب داري با آزادي بي حد خودت، آزادي من را زير سؤال مي بري. شما توي حريم خصوصي ات هر كاري مي تواني بكني. مي گويند اگر نيروي انتظامي با اينها برخورد كند، اينها مي روند هزار تا كار بدتر مي كنند. خب، بروند بكنند، منتها مخفي بكنند. اين ديگر به خودشان ربط دارد.
ا.ت: مگر اينها گردن جامعه را نمي گيرد؟
م.م: نمي شود كه، بالاخره از يك جا بيرون مي زند! يك اتفاق ديگري مي افتد.
ا.ج: آخر بحث اين است كه ما مي خواهيم چه كار كنيم؟ مي خواهيم فقط ظاهر را درست كنيم و بعد از بالا نگاه كنيم و بگوييم هورا ما موفق شديم. ظاهر را درست كنيم؟!
ف.م: ببينيد، قرار شد ما يك كار بلندمدت انجام بدهيم ولي حالا تا آن كار يك نتيجه درست و حسابي بدهد، يك برخورد مقطعي در حد معقول داشته باشيم.
ز.ع: آخر معقول مي گويي كه جواب بدهد؟
ف.م: اصلا قرار نيست جواب خاصي بدهد. حالا مي خواهيم به اين برسيم كه شمايي كه واقعا افتضاح آمدي بيرون، فردا ديگر اين جوري نيايي.
ز.ع: يعني از ترسش نيايد بيرون؟
ف.م: چاره اي نداريم.
ا.ت: چرا داريم. من مي گويم ما از همين حالا بايد بحث فرهنگي را شروع كنيم. مثلا شروع كنيم به تشويق باحجاب ها.
مثلا بياييد به همين خانم هاي بدحجاب يك كتاب بدهيد. يك كتابي كه خوب نوشته شده باشد.
ف.م: اگر اين طوري باشد كه از فردا همه موهايشان را مي گذارند بيرون كه كتاب بگيرند. باور كنيد اين كار را مي كنند.
ا.ت: خيلي خوب. حداقلش اين است كه يك نگاه به كتاب مي اندازد. اين فقط يكي از راه ها بود. اصلا شما به عنوان دختري كه فعال هستي، دانشگاه مي روي، سركار مي روي و ورزش مي كني، وقت داري كه 2ساعت بايستي جلوي آينه و آرايش فجيع بكني؟! الان امكانات ورزشي براي دخترها چطوري است؟ فاجعه است! حالا بيا امكانات براي من فراهم كن، اوقات فراغت من را به طور سالم پر كن، ببينم باز هم من نوعي اين جوري مي آيم توي خيابان؟
ف.م: كاملا با اين حرفت موافقم.
ا.ت: اينجا است كه بايد سر كيسه را شل كنيم و يك سري امكانات درست كنيم.
راه حل بدهيد لطفا!
ا.ت: مي دانيد بدترين اتفاق اين است كه توي خيابان و جلوي چشم همه به تو تذكر مي دهند؛ يعني بعد از اينكه ولت كردند، همه توي خيابان به تو نگاه مي كنند و دنبال عامل جرم مي گردند!
اين چي است؟ اگر امر به معروف است كه دين ما گفته بايد بار اول با زبان نرم و خواهش باشد، آن هم نه توي جمع. ما كه با هم دعوا نداريم كه. همه ما موافقيم كه جلوي بي بند و باري در جامعه گرفته شود ولي راهش اشتباه است. اين نحوه برخورد آدم را عقده اي مي كند.
ز.ع: من خيلي دلم مي خواهد بدانم به اين آدم هايي كه توي خيابان به دخترها تذكر مي دهند، آموزش داده شده؟ چقدر خوب بود اگر من كه ايستاده ام توي خيابان، در كنار تذكر دادن، از همه خانم هايي كه خوب لباس پوشيده اند تشكر كنم. واقعا كار جالبي است يك آدم خوش روي مهربان كه از مردم تشكر مي كند.
ا.ج: اصلا بياييد فكر كنيد كه ماها اينجا نشسته ايم و مي خواهيم به عنوان مشاوران جوان نيروي انتظامي در مورد نحوه برخورد با پديده بدحجابي چند فقره پيشنهاد بدهيم.
ا.ت: يك زماني روسري هاي تركمني خيلي مد شده بود، هم خيلي زيبا بود، هم خيلي بلند و پوشيده. من فكر مي كنم اگر لباس هايي كه ارايه مي شود قشنگ باشد ويك سطح نرمالي داشته باشد، همه از آن استقبال مي كنند و كمتر مي روند سراغ لباس هاي آن چناني.
م.م: در كنار آمدن اين لباس، لباس هايي كه با استانداردهاي ما نمي خواند هم جمع شود.
ا.ت: آره! بهتر بود اول وضعيت مانتوفروشي ها را درست مي كردند، بعد 2 ماه تا اول تابستان وقت مي دادند، بعد اين كار را مي كردند. نه الان كه من بايد در به در دنبال يك مانتوي درست و حسابي بگردم.
م.م: من مي خواهم بروم سراغ پيشنهادهاي بلندمدت. به نظرم همان طوري كه انيميشن هاي راهنمايي و رانندگي جواب داد، در مورد حجاب هم مي شود از اين كارها كرد.
من نمي دانم اين مقاومت در برابر ساختن اين جور چيزها از كجا مي آيد؟ به هر حال ما توي خيابان اين قيافه ها را مي بينيم اما چطور است كه توي تلويزيون نمي بينيم؟ تلويزيون يكي از بهتــــرين راه هاي فرهنگسازي است.
ا.ت: البته بايد خيلي برايش فكر كنند. خب ما ايراني ها هميشه آدم هاي خلاقي هستيم.
م.م: آره، مثلا همين سيا ساكتي كه از اول وجود نداشت، چند تا آدم خلاق نشستند و به وجودش آوردند. حالا من نمي دانم در زمينه حجاب، پيدا كردن اين آدم هاي خلاق برعهده چه كسي يا چه سازماني است؟
ا.ت: خيلي خوب است كه از خود جوان ها هم استفاده بكنيم. از خود جوان ها دعوت كنند و با آنها حرف بزنند كه ما براي جلوگيري از بي بند و باري چه كار بايد بكنيم.
ف.م: بله. مغزهاي متفكر نبايد فسيل باشند. حتما ما جوان ها مي توانيم بيشتر كمك كنيم.

دكتر غلامعلي افروز
مدرسه ها كم كاري كردند
009786.jpg
علي به پژوه
دكتر غلامعلي افروز، استاد دانشكده روان شناسي و علوم تربيتي كه در دوره هايي رياست اين دانشكده و همچنين رياست كل دانشگاه تهران را به عهده داشته است، در اين زمينه حرف هاي جالبي دارد:
اصولا زماني پليس به ميدان مي آيد كه قواعد و قوانين مقبول جامعه و مصوب مجلس شوراي اسلامي و هيأت دولت شكسته شود و خط قرمزها زير پا گذاشته شوند. اين خط قرمزها براي مثال در مسائل مربوط به راهنمايي و رانندگي به خوبي روشن است اما در زمينه حجاب خطوط قرمز براي جامعه ما خيلي روشن نيست. بعضي ها از خطوط قرمز مي گذرند و هنجارشكني مي كنند بدون آنكه بدانند. بايد در اين زمينه اصولي تدوين كنيم. برخوردهاي رندمي (تصادفي) مانند كنترل چمدان در گمرك در اين زمينه پاسخگو نيست. اين گونه، تشخيص مصداق براي بدحجابي سليقه اي مي شود. در بعضي جاها هم قضيه نسبي است؛ مثلا جلو و بيرون گذاشتن مو، برخلاف تهران در عرف شهرستان هاي كوچك اصلا پذيرفته نمي شود.
نكته ديگر اين است كه پليس روي همه هنجارشكني ها نظارت نمي كند؛ براي مثال مجلس شوراي اسلامي پس از 25 سال، بالاخره تصويب كرد كه سيگار كشيدن در اماكن عمومي ممنوع است. خب، فرودگاه و دانشگاه و ادارات هم اماكن عمومي است ولي ما تا به حال نديده ايم كه پليس به كسي كه در اين اماكن سيگار مي كشد، تذكر دهد و دخالت كند. مصوبه ممنوعيت قليان كشيدن در رستوران هاي سنتي هم اين وضعيت را دارد و پليس در اين زمينه هم با كسي برخورد نمي كند.
به نظر من پليس در مبارزه با بدحجابي نبايد مقطعي عمل كند و بايد يك برنامه جامع داشته باشد. اعتقاد دارم مطلوب ترين بستر فرهنگي براي شكل دادن پوشش دخترها و پسرها، در نظام تعليم و تربيت است. بچه هاي ما از سنين 5-4 سالگي كه وارد آمادگي مي شوند تا گرفتن ديپلم بيش از 12 سال در نظام تعليم و تربيت حضور دارند اما ما روي اين زمان سرمايه گذاري زيادي نمي كنيم.
بچه ها در مدرسه مي توانند با الگوپذيري از معلمان با مباني نظري از روش هاي ديني و الگوهاي عملي آشنا شوند اما متأسفانه ما برنامه كلاني براي آموزش و پرورش نداريم، قوي ترين معلم ها را هم براي اين كار نداريم .
دكتر افروز از كشورهايي چون تركيه، امارات و برونئي مثال مي زند كه با وجود الزامي نبودن پوشش، بيش از نيمي از جمعيت آن حجاب كامل دارند و اين موفقيت را به نظام تعليم و تربيت كارآمد آنها نسبت مي دهد. از نظر او مصداق پوشش، پوششي است كه كسي هنگام صحبت با خداي خودش (هنگام نماز خواندن) رعايت مي كند.

آنجا چه خبر است؟
چند نفر از بچه ها يك روز آخر هفته رفته اند در ميان شهر و از حال وهواي رفت وآمد مردم و حضور نيروي انتظامي گزارش گرفته اند

فلكه دوم صادقيه - ساعت 8 شب
محسن امين
بنابر دستورالعمل اداره اماكن،  از ورود خانم هاي بدحجاب و آقايان با پوشش نامناسب به پاساژ گلديس معذوريم. روي يك استند سفيدرنگ اين جمله را نوشته اند و گذاشته اند جلوي ورودي پاساژ؛ خانم هاي بدحجاب و آقايان با پوشش نامناسب  اش را هم قرمز نوشته اند.
دختر 18-17 ساله اي دستور توقف مي گيرد. خواهش مي كند بي خيالش شوند اما هدايتش مي كنند به سمت ميني بوس. دختر نگاهش توي ويترين مغازه ها مي چرخد و به يكي از افسرها چيزي مي گويد. بر مي گردد سمت پياده رو. وسط راه پسري سر راهش مي آيد و مي گويد بپيچ برو . دختر هم به سمت مغازه هاي زير زمين پاساژ مي رود. كسي دنبالش نمي رود و او توي يكي از مغازه ها گم مي شود. دنبال جوراب مي گردد. همان جا مي خرد، مي پوشد و سريع بر مي گرد د سمت ميني بوس! سوار مي شود و البته 20 دقيقه بعد آزاد است با روسري مرتب، جوراب سفيد نو و...

ميدان پونك- ساعت پنج عصر
محمدمهدي حاجي پروانه
دختر زيرچشمي اطرافش را مي پايد. نگاهي به ميني بوس و مأمورها مي اندازد و بعد چشمانش آرام مي چرخد روي لباس هاي خودش و راهش را كج مي كند تا مقصد ديگري انتخاب كند. آن يكي اعتماد به نفس بيشتري دارد. فقط چند تار موي بيرون آمده از روسري اش را مي پوشاند و آرام از كنار ميني بوس رد مي شود. دو نفر از خانم هاي پليس پچ پچ كوتاهي با هم مي كنند و بعد به سمت دختر ديگري مي روند. مانتوي قرمزكوتاه و روسري كوچك دختر مورد تذكر خانم هاي پ‍ليس است. تذكري كوتاه و بعد لبخندي بر لبان دختر كه مسيرش را به سوي ورودي مجتمع ادامه مي دهد. پسرها اينجا بيشتر تذكر مي شنوند. موهاي مدل ميكروبي و لباس هاي چسبان و كوتاه با رنگ هاي جيغ و نامتعارف بيشتر توي چشم مي زند. از پ‍شت شيشه ميني بوس كه داخل آن را ديد بزني چند تايي دختر نشسته اند كه دارند با هم حرف مي زنند. قيافه هايشان نگران است و عصبانيت را مي شود توي چهره آنها ديد. هر چند دقيقه يك بار هم يكي دو نفر به جمعشان اضافه مي شوند.

دكتر رحمت الله صديق
مقصر: همه
009837.jpg
دكتر رحمت الله صديق، استاد دانشكده
علوم اجتماعي است و مدتي هم در سال هاي 65 ـ 64 رياست اين دانشكده را تجربه كرده. حيطة تخصصي او مطالعه بر روي آسيب هاي اجتماعي است. او پروژه هاي تحقيقاتي متعددي هم براي نهادهايي چون وزارت علوم و فناوري، نيروي انتظامي و حوزه علميه انجام داده است. دكتر صديق به ندرت تن به مصاحبه مي دهد. نظراتش را در مورد مسائل اخير جويا شديم:

ما تا حالا فقط عقب نشستـــــه ايم و منفـعل
بوده ايم. اول انقلاب، حجاب يك وظيفه عمومي تلقي مي شد، بعد از عموميت افتاد و شد بخشي و گروهي. از حالت وظيفه هم درآمد و تبديل به يك نمايش اجتماعي شد، حالت تحميلي پيدا كرد. شما نمي توانيد بگوييد جمعيت بدحجاب نسل جوان مقصر است. حسابش را كه بكنيد يك سهم از تقصير، گردن خود فرد بدحجاب است و 50 سهم تقصير نهادهاي ديگر (سازمان تبليغات اسلامي، وزارت ارشاد، آموزش عالي و مساجد مخصوصا) كه بستر مناسب فرهنگي فراهم نكرده اند.
ما بايد حجاب را بازتعريف كنيم. مهم اين است كه وضعيت حجاب در جامعه سالم باشد نه لزوما همان طوري كه نيروي انتظامي مي پسندد. مطابق با قانون آسيب شناسي اجتماعي، هنجاري كه مستمرا شكسته مي شود از حيثيت يك مسئله مي افتد و بايد هنجار مناسب تري را به عنوان جايگزين مطرح كنيم. ما هنجارهاي مربوط به حجاب را در طول 28 سال نتوانسته ايم درست كنيم و روزبه روز تخلف كنندگان از هنجارهاي مربوط به حجاب زياد مي  شوند. ما بايد قوانين را بازخواني كنيم. بايد كلا هنجارهاي اسلامي مربوط به عرصه عمومي را با توجه به مصلحت زمان و مكان و سيره نبوي از نو تعريف كنيم. مثل كارهايي كه امام خميني(ره) مي كرد.
دكتر صديق برخلاف خيلي ها كه از نيروي انتظامي انتقاد مي كنند، مي گويد: به نظرم در اين قضاياي اخير، نيروي انتظامي دارد مرد و مردانه فداكاري مي كند و جور بقيه نهادها را هم مي كشد. به نظرم، نيروي انتظامي با توجه به مجموعه اطلاعاتي كه (دربارة باندهاي فساد، مجتمع هاي تجاري، بوتيك ها، سرمايه گذاران خارجي و داخلي ترويج كجرفتاري، توزيع كنندگان مشروبات الكلي رايگان و غيره) دارد، خيلي خوب عمل مي كند. من به عنوان پدر 5 تا بچه و استاد دانشگاه از آنها راضي ام.البته من نمي گويم نيروي انتظامي نمي تواند بهتر از اين باشد. نيروهاي برخوردكننده يك سري كاستي هاي رفتاري هم دارند و در آن مجلس و دولت مقصر است كه سرمايه گذاري كافي نمي كنند و امكانات كافي در اختيار آنها نمي گذارند. حتي اين نيروها را مي توان از ميان افراد جاافتاده تر كه نقش برادر بزرگ تر و پدر و مادر بچه ها را داشته باشند، انتخاب كرد.

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
اكسپتانس، به يك كانديسيون
هندوستان روي سر ملت
داريوش لباس رزم پوشيد
رويدادهفته
ورزشي
تو از كدوم قبيله اي؟
كريس رونالدو سخن مي گويد
آقا فيروز پس از نوروز
۲گل تا آقاي گلي دنيا
رويدادهفته
من خودم هستم؛ حسين كعبي
فاتحان پارك جنگلي
ركاب زدن زير درختان بلوط
لطفا از پيست  بيرون نرويد!
آخرِ هيجان در پيست داغ
پيت استاپ چيست؟
اجتماعي
كسي كه از كتاب آرامش مي گيرد، هيچ چيز آرامش او را به هم نمي زند
زندگي
ما الان 120 كيلو وزن داريم داداش
دزد هم دزدهاي فرهنگي
روزهاي گرم، بازار سرد
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
لنگرگاه مرموز
بد نيست بدانيد
اوضاع اين رشته وخيم است
سينما
فيل هوا كردن در برهوت ايده
همه به ام مي گفتند ديويدبكام!
سيماي كيانيان در ميان جمع
موزه ستاره شناسي
او از نهايت شب حرف مي زند
هيولا هنوز نفس مي كشد...
تا مي تواني كثيف تر!
موسيقي
تموم شد ترانه؟
محمد صالح علا
افشين يداللهي
نيلوفر لاري پور
شاهكار بينش پژوه
يغما گلرويي
روزها
پاريس، برج بي انتها
رستگاري در شرق دور
كوتاه
رويدادها
جهان كوچك
غول خوابيده است
آخرين رفيق
هيولاي مرموز
به خاطر روياهايتان
از عشق و عاشقي تاگيس و گيس كشي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |  موفقيت  |
|  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |