عكس: حامد نوري
در قانون اساسي آمده كه بايد قوانين اسلامي در كشور رعايت شود. قانون اسلام چيست؟ اين كه حجاب رعايت شود
اگر طرح در حد ارشاد است من با آن موافقم. معتقدم براي جامعة فعلي كاري جز اين نمي شود كرد. لااقل موقتاً
ايمان جليلي
هميشه كه نبايد از بالا به يك موضوعي نگاه كرد. گاهي وقت ها مي شود به جاي گفت وگو كردن با مقام هاي مسئول و عوامل اجرايي، رفت سراغ آدم هايي كه هر كدامشان هر روز با موضوع درگيرند. فلسفه راه انداختن اين ميزگرد هم همين بود.
اين 4 دختري كه در اين ميزگرد حضور دارند، اصلا آدم هاي عجيبي نيستند. همه شان مثل من و شما يا دانشجو هستند يا درسشان تمام شده و تازه رفته اند سركار. خلاصه اينكه جوان اند و دغدغه هاي جواني دارند. حالا هم كه بحث مبارزه با بدحجابي پيش آمده، آنها به عنوان نمونه هايي از دختران جوان جامعه ما آمده اند اينجا تا درباره اين موضوع حرف بزنند. فقط شايد اينجا يك توضيح لازم باشد؛ اينكه سعي كرده ايم آنها را از تيپ هاي مختلف انتخاب كنيم تا بحث بيشتر داغ شود.
ايمان جليلي: خب، اول مي خواهيم راجع به اينكه اصلاً پديده اي با عنوان بدحجابي در جامعه ما وجود دارد يا نه، حرف بزنيم. يعني شما به عنوان يك خانم، وقتي توي خيابان راه مي رويد از وضعيت پوشش بقيه راضي هستيد؟ يا نه، وقتي بقيه را مي بينيد اعصابتان خرد مي شود؟
مائده مقيمي: من فكر مي كنم كه اين موضوع تا يك حدي شخصي باشد؛ يعني هر كس به هر حال ديدگاه خودش را دارد. ولي به نظرم در اين مورد متفق القول باشيم كه بعضي آدم ها دارند زياده روي مي كنند.
زينب عزيزمحمدي: به نظر من هم همين طور است. درست است كه بعضي چيزها شايد تا حدي شخصي باشد ولي وقتي هنجارهايي كه مردم آن را پذيرفته اند رعايت نمي شود، آدم اذيت مي شود. دليلش هم اينكه در مدت زياد، اين هنجارها به عرف تبديل شده. به نظر من وقتي آدم، يك جامعه اي را براي زندگي كردن مي پذيرد، اجبارا برخي از قوانينش را هم رعايت مي كند ولو اينكه دوست نداشته باشد.
ا.ج: شما يك حرفي راجع به عرف زديد. مي خواهم بدانم اين عرفي كه جامعه ما پذيرفته چي است؟
ز.ع: ببينيد! به هر حال جامعه ما يك جامعه ديني است. برخي از اصول بايد در آن رعايت شود. اما مسئله اين است كه آموزش دادن و رعايت كردن اين اصول خيلي راحت تر از آن چيزي است كه ما خيلي جاها سعي كرديم انجامش دهيم. مثلا من يادم نمي آيد كه چادر اجباري بوده يا نه ولي شنيده ام كه بعضي جاها قبلا چنين چيزي بوده. خب، همين به نظرم خيلي فشار بيخودي بود، عرف غلطي را درست كرد و حالا وقتي يك پارچه سياه از روي سر يك نفر كم مي شود و چيزهاي ديگري اضافه مي شود، مردم ناراحت مي شوند. به نظرم اگر يك چيز ساده كه خود دين هم وضعش را خيلي كوچك و راحت مشخص كرده بود رعايت مي شد، خيلي اوضاع بهتر بود.
ا.ج: به نظرتان مي شود در مورد حجاب، يك چهارچوب مشخص و يك الگوي ثابت براي همه گذاشت؟
م.م: من فكر نمي كنم كه اين طوري باشد، باز هم برمي گردد به نظر شخصي افراد. در قانون اساسي آمده كه بايد قوانين اسلامي در كشور رعايت شود. قانون اسلام چيست؟ اينكه حجاب رعايت شود. حالا حجاب چيست؟ تعريفش برمي گردد به آن چيزي كه اسلام گفته است. خيلي خب! اسلام گفته اين حدود است و دولت هم بايد از اين حدود پاسداري كند. حالا من دقيق نمي دانم كه اين حدود چه چيزهايي هستند و فكر مي كنم كه اين چيزي كه الان باب شده، نباشد. فكر كنم حتي كاملا برعكس آن باشد. يك چيز ديگر هم هست؛ در كشور ما همه حجاب دارند و وقتي كسي با شكل و قيافه عجيب و غريب مي آيد بيرون، خيلي بيشتر توي چشم است.
ا.ج: من يك پرانتز باز كنم، آيا مي شود يك معياري را به عنوان عرف جامعه پذيرفت؟
الهه تهراني: نه، چون تجربه ثابت كرده كه ما در دوره هاي مختلف، تيپ هاي مختلفي داشتيم كه اتفاقا خيلي هم ضد و نقيض بوده. مثلا حجاب خانم هاي الان با حجاب خانم ها در اوايل انقلاب، 180 درجه فرق كرده. در عين حال بايد ببينيم اين عرفي كه يكهو در جامعه ما شكل مي گيرد را اصلا كي دارد ايجاد مي كند؟ به نظرم يكي از اشكالاتي كه مي شود به اين برخوردهاي نيروي انتظامي گرفت، اين است كه شما اولين كاري كه كرديد اين است كه آمده ايد ارشاد فردي مي كنيد. در صورتي كه وقتي مدي ايجاد شده، اين است كه توي همه مانتوفروشي هاي ما پر شده از مانتوهاي تنگ و كوتاه! من اگر بخواهم يك مانتو براي محل كارم پيدا كنم بايد يك هفته بگردم. من مي خواهم بگويم عرف نمي تواند از بين اكثريتي كه دارند از يك حد پيروي كنند در بيايد. اول بايد همان كارشناس ها يك تعريفي بكنند، بعد بيايند ببينند آن چيزي كه توي مغازه ها هست چقدر به اين تعريف نزديك است.
ا.ج: با همه اين حرف ها لطفا براي قسمت اول يك نتيجه مشخص بگيريد؛ وضعيت الان حجاب چقدر بحراني است؟
م.م: به نظر من تا يك حدي مي شود گفت اوضاع خوب نيست. چون الان همه دارند به يك چشم ديده مي شوند. يعني توي خيابان آن كسي كه مي خواهد مزاحم يك دختر آن چناني بشود، مزاحم من هم مي شود. بنابراين از اين جهت ناراحتي اش به من هم برمي گردد.
چي شد كه اين جوري شد؟
ا.ج: فكر كنم همه اين را قبول داريد كه به نسبت حتي 5-4 سال پيش، وضعيت پوشش خانم ها كاملا فرق كرده. اولا اين سير چرا به وجود آمد و ثانيا چرا در اين سال ها اينقدر سرعت رشدش زياد شده؟
فاطمه مرشدي: اصل مشكل اين است كه جامعه ما براي موضوع به اين مهمي وقت نگذاشته.
ا.ج: پس شما مي گوييد با اينكه اين موضوع دغدغه اصلي ما بوده ولي هيچ وقت كسي وقتي برايش نگذاشته؟!
ف.م: نه حجاب به طور اختصاصي؛ كلا مسائل فرهنگي كه حجاب يك نمونه خيلي بارزش است.
ا.ج: من مي توانم جمله تان را اين جوري عوض كنم كه هيچ وقت برنامه مشخصي برايش نداشته ايم؟
ف.م: بله، دقيقا.
م.م: من فكر مي كنم اينقدر دغدغه هاي سياسي زياد شده كه تا حدي اين طرف ماجرا فراموش شده.
ز.ع: من با اين قضيه موافقم ولي اگر يك كم ريزتر نگاه بكنيد خانواده يا حتي مدرسه هم مقصرند. من خودم هميشه در مدارسي درس خواندم كه با مصاحبه، دانش آموز مي پذيرفتند. آن موقع ها حتي به ما اجازه نمي دادند جوراب سفيد بپوشيم. يعني نهايت كار فرهنگي كه مدرسه راجع به حجاب مي كرد اين بود؛ يك كار كاملا سليقه اي! با اين حال در نظر بگيريد كه براي هر كلاس در هر مقطع يك معلم پرورشي و يك معلم ديني وجود داشت؛ يعني حدود 6 نفر در يك مدرسه. حالا شما فكر كنيد كه 6 تا معلم با 6 سليقه داشتند دين را ياد مي دادند! اين يك دليل براي اين حرف كه مي گويم هيچ وقت يك مرجع مشخص وجود نداشته. آدم ها فكر مي كنند هر سطحي از دريافتشان از دين، همان چيزي است كه دين گفته و اين چيزي است كه خيلي لطمه زده. ما بعدها كه از مدرسه رفتيم بيرون، همكلاسي هايمان را با قيافه هاي آن چناني توي خيابان مي ديديم.
ا.ج: به غير از مدرسه مثال ديگري هم داريد؟
ز.ع: بله! براي من خيلي عجيب است كه ورود به بعضي دانشگاه ها با چادر اجباري است! واقعا خودشان فكر نمي كنند كه داريم كار عجيبي انجام مي دهيم؟ يكي از دوستان من مي گفت كه در دانشگاهشان فقط به خاطر ورود مجبور است چادر سر كند و بعدش مي تواند آن را دربياورد. حتي بعضي ها چادر را سر نمي كنند، همين جوري دستشان مي گيرند و رد مي شوند. خب، اين خنده دار است! آن وقت آن چادر مي خواهد چي را نشان بدهد!؟ به نظرم نه تنها در اين زمينه وقت كافي و فكر كافي گذاشته نشده، بلكه حتي بعضي ها زحمت هم به خودشان نمي دهند كه يك خرده فكر كنند.
ا.ج: علاوه بر اينكه ما جايي نداشته ايم كه درست و حسابي براي اين قضيه برنامه ريزي كند، درگير سليقه هاي شخصي هم بوده ايم.
ز.ع: بله. و چقدر اين آدم ها مي توانستند كمك كنند. چون بالاخره يك سطحي از مطالعه را داشتند. منتها اگر اسم آن سليقه را بگذاريم تعصب، بعضي از اين آدم هايي كه ما در حين بزرگ شدنمان با آنها ارتباط داشتيم، درگير تعصب بودند.
ا.ت: من فكر مي كنم بعضي ديگر از مقصران، كساني هستند كه وظيفه داشتند اين امر را به ما بفهمانند. ببينيد، همه جا- از زمان بچگي ما- نوشتند: خواهرم حجاب تو زينت توست ، خب، من واقعا در آن سن و سال معني اين جمله را نمي فهميدم. مشكلي كه ما در بخش فرهنگي داريم اين است كه هيچ وقت نمي رويم سراغ ريشه مسائل، حجاب خيلي چيز قشنگي است ولي هنوز خيلي ها دليل حجاب داشتن شان را نمي دانند. خيلي از اين دخترها فكر مي كنند حجاب يك چيز تبعيض آميز است و الان دارد به ما ظلم مي شود! مي گويند چرا توي گرما ما بايد مثلا چادر داشته باشيم. مي خواهم بگويم ما هيچ وقت فلسفه حجاب را درست و حسابي به بچه ها توضيح نداده ايم. نوشتن اين جمله كه از ورود افراد بدحجاب به داخل اين رستوران معذوريم ، چه فايده دارد؟
ف.م: يعني شعاري برخورد شده همه جا؟
م.م: بله. شايد اين شعارها 20 سال پيش جواب مي داد ولي الان فضا كلي عوض شده.
ا.ت: من حتي معتقدم كه در طول اين سال ها ما دست به كارهاي زيادي زديم كه شايد مطمئن بوديم كه جواب نمي دهد؛ مثلا گرفتن دختر و پسرها در يك دوره اي به جايي نرسيد واقعا.
ف.م: البته فكر مي كردند جواب مي دهد.
ا.ت: آخر مي گويند مؤمن دو بار از يك سوراخ گزيده نمي شود. اين الان راهي نيست كه ما بخواهيم دوباره بهش برگرديم. مي دانيد؟ چون الان رفتار لج و لج بازي خيلي بيشتر در جوان هاي ما باب شد.
م.م: فكر كنم يك قسمتي اش هم به خانواده برمي گردد؛ يعني بچه اي كه توي يك خانواده بزرگ مي شود، ديگر خيلي سخت مي شود تغييرش داد. البته نمي توانم بگويم خانواده مقصر است ولي مي دانم كه خيلي مؤثر است.
ا.ج: پس ما تعدادي عامل بيروني داريم و تعدادي عامل دروني.
م.م: بله و حتي شايد خيلي از اين عوامل دروني (خانواده) از بيرون (جامعه) تأثير بگيرد.
ف.م: من در راستاي مخالف بودنم بگويم كه شايد اصلا كسي نبوده كه به همين پدر و مادرها آموزش بدهد.
ز.ع: من مي خواهم يك قسمت تقصير را هم بيندازم گردن آقايان. خيلي چيزها را هم آنها بايد رعايت كنند.
م.م: يك چيزي در راستاي حرف شما؛ آقايان تا وقتي كه يك دختر طرف خودشان نباشد، هر جوري كه باشد چيزي نمي گويند. ولي وقتي مال خودشان مي شود دوست دارند هيچ جور آرايشي نباشد و خيلي ساده لباس بپوشد. اگر بد است براي همه بد است، توي خيابان هم بد است.
ز.ع: من هم يك مصداق محسوس تر بياورم. از بس به خانم ها در مورد حجاب تذكر داده شده، كه مردها فكر مي كنند اين قضيه اصلا بهشان مربوط نيست. شما نگاه كنيد؛ توي يك اتوبوس، حواس همه آقايان به عقب ماشين است. وقتي هم يك خانم سوار مي شود تا وقتيكه برود و بنشيند همه با نگاه دنبالش مي كنند. خب بابا! اگر آن خانم مي خواهد جلب توجه كند، من كه كنار او نشسته ام نمي خواهم تو من را نگاه كني. براي چي به خودت اجازه مي دهي وارد حريم من بشوي؟
ا.ت: الان توي همين بحثي كه ما داريم درباره ارشاد و خانم هاي بدحجاب، يكدفعه شما در هيچ رسانه اي به گوشتان خورد كه برادرم نگاهت را ؟! هميشه گفتند خواهرم حجابت را !
ا.ج: خب برويم سراغ بحث برخورد با اين پديده. شما فكر مي كنيد اين نوع مواجهه با پديده بدحجابي چقدر ضروري است؟
م.م: ما تقريبا هر سال همين موقع ها از اين برنامه ها داريم كه يكدفعه حركت ضربتي مي شود؛ نيروي انتظامي مي آيد توي خيابان، تر و خشك را با همديگر مي ريزد توي ميني بوس و بعد از 2 ماه همه چيز فراموش مي شود. حالا نمي دانم امسال چه جوري است؟ ولي من خودم وقتي از خانه مي آيم بيرون و مي بينم چند تا از اين ميني بوس هاي ون توي خيابان است و آدم هاي كلاه كج هم آدم را يك جوري نگاه مي كنند. يك حس خيلي بدي به من دست مي دهد؛ مگر داريد زنداني مي گيريد؟ الان هم خيلي شديد دارند برخورد مي كنند. برخورد بايد بشود ولي من با اين نوع برخورد موافق نيستم.
ف.م: من ولي موافقم. ما يك حالت ايده آل داريم و آن اين است كه از اول بايد يك كار فرهنگي مي شد ولي خب، به هر دليلي نشد و اين وضع پيش آمد و به نظرم به يك حدي از فاجعه رسيد كه اين كار را كردند.
ا.ج: اصلا بياييم فكر كنيم كه برنامه بلندمدتي براي سامان دهي حجاب وجود دارد اما تا اين برنامه عملي شود و نتيجه بدهد چه كار بايد كرد؟
ا.ت: قاعدتا اين كار را نبايد كرد چون اين بدتر به مشكل دامن مي زند. تنبيه هميشه جواب كوتاه مدت مي دهد. چرا نمي آييم تشويق بكنيم؟
م.م: من فكر مي كنم همچنان گزينه كار فرهنگي، گزينه اول است. چون همه يك شبه كه اين شكلي نشده اند كه حالا بشود با يك طرح ضربتي جلويش را گرفت.
ا.ج: ببخشيد، فكر مي كنم كساني كه تصميم به اجراي اين طرح گرفته اند به اين مسئله اعتقاد داشته اند كه بايد كار فرهنگي كرد. منتها كار فرهنگي طولاني مدت جواب مي دهد. بنابراين بايد با يك طرح ضربتي حداقل جلوي سرعت رشد پديده اي به اسم بدحجابي را گرفت. نمي دانم اين مثال چقدر درست است ولي شما ببينيد الان در بحث راهنمايي و رانندگي دارند كار فرهنگي مي كنند ولي در عين حال جريمه ها و قوانين بازدارنده هم وجود دارد.
ز.ع: فرق مي كند. در بحث راهنمايي و رانندگي شما داريد با عمل يك آدم برخورد مي كنيد ولي در بحث حجاب شما با خود آدم برخورد مي كنيد.
ف.م: البته خيلي به نوع برخورد نيروي انتظامي ربط دارد. اگر آن طوري كه شايع شده موارد تذكر به بدحجاب ها توي پرونده شان برود، خب اين يك جور جرم زايي است و اصلا اتفاق خوبي به حساب نمي آيد. چون آدم را جري مي كند. اگر برخورد با همه همين جوري است، خوب نيست ولي اگر در حد ارشاد است، من باهاش موافقم و معتقدم كه براي جامعه فعلي كاري جز اين نمي شود كرد، حداقل به عنوان يك چيز موقتي.
ا.ت: مي شود يك كم نرم ترش كرد.
م.م: من هم با برخورد ارشادي و نه قهري موافقم ولي با توي ميني بوس ريختن و بردن موافق نيستم.
ا.ج: خب، فكر مي كنيد فايده فقط ارشاد چه باشد؟
م.م: حداقل فايده اش اين است كه كسي ديگر لج نمي كند.
ف.م: الان من دارم توي جامعه با شما زندگي مي كنم و شماي بدحجاب داري با آزادي بي حد خودت، آزادي من را زير سؤال مي بري. شما توي حريم خصوصي ات هر كاري مي تواني بكني. مي گويند اگر نيروي انتظامي با اينها برخورد كند، اينها مي روند هزار تا كار بدتر مي كنند. خب، بروند بكنند، منتها مخفي بكنند. اين ديگر به خودشان ربط دارد.
ا.ت: مگر اينها گردن جامعه را نمي گيرد؟
م.م: نمي شود كه، بالاخره از يك جا بيرون مي زند! يك اتفاق ديگري مي افتد.
ا.ج: آخر بحث اين است كه ما مي خواهيم چه كار كنيم؟ مي خواهيم فقط ظاهر را درست كنيم و بعد از بالا نگاه كنيم و بگوييم هورا ما موفق شديم. ظاهر را درست كنيم؟!
ف.م: ببينيد، قرار شد ما يك كار بلندمدت انجام بدهيم ولي حالا تا آن كار يك نتيجه درست و حسابي بدهد، يك برخورد مقطعي در حد معقول داشته باشيم.
ز.ع: آخر معقول مي گويي كه جواب بدهد؟
ف.م: اصلا قرار نيست جواب خاصي بدهد. حالا مي خواهيم به اين برسيم كه شمايي كه واقعا افتضاح آمدي بيرون، فردا ديگر اين جوري نيايي.
ز.ع: يعني از ترسش نيايد بيرون؟
ف.م: چاره اي نداريم.
ا.ت: چرا داريم. من مي گويم ما از همين حالا بايد بحث فرهنگي را شروع كنيم. مثلا شروع كنيم به تشويق باحجاب ها.
مثلا بياييد به همين خانم هاي بدحجاب يك كتاب بدهيد. يك كتابي كه خوب نوشته شده باشد.
ف.م: اگر اين طوري باشد كه از فردا همه موهايشان را مي گذارند بيرون كه كتاب بگيرند. باور كنيد اين كار را مي كنند.
ا.ت: خيلي خوب. حداقلش اين است كه يك نگاه به كتاب مي اندازد. اين فقط يكي از راه ها بود. اصلا شما به عنوان دختري كه فعال هستي، دانشگاه مي روي، سركار مي روي و ورزش مي كني، وقت داري كه 2ساعت بايستي جلوي آينه و آرايش فجيع بكني؟! الان امكانات ورزشي براي دخترها چطوري است؟ فاجعه است! حالا بيا امكانات براي من فراهم كن، اوقات فراغت من را به طور سالم پر كن، ببينم باز هم من نوعي اين جوري مي آيم توي خيابان؟
ف.م: كاملا با اين حرفت موافقم.
ا.ت: اينجا است كه بايد سر كيسه را شل كنيم و يك سري امكانات درست كنيم.
راه حل بدهيد لطفا!
ا.ت: مي دانيد بدترين اتفاق اين است كه توي خيابان و جلوي چشم همه به تو تذكر مي دهند؛ يعني بعد از اينكه ولت كردند، همه توي خيابان به تو نگاه مي كنند و دنبال عامل جرم مي گردند!
اين چي است؟ اگر امر به معروف است كه دين ما گفته بايد بار اول با زبان نرم و خواهش باشد، آن هم نه توي جمع. ما كه با هم دعوا نداريم كه. همه ما موافقيم كه جلوي بي بند و باري در جامعه گرفته شود ولي راهش اشتباه است. اين نحوه برخورد آدم را عقده اي مي كند.
ز.ع: من خيلي دلم مي خواهد بدانم به اين آدم هايي كه توي خيابان به دخترها تذكر مي دهند، آموزش داده شده؟ چقدر خوب بود اگر من كه ايستاده ام توي خيابان، در كنار تذكر دادن، از همه خانم هايي كه خوب لباس پوشيده اند تشكر كنم. واقعا كار جالبي است يك آدم خوش روي مهربان كه از مردم تشكر مي كند.
ا.ج: اصلا بياييد فكر كنيد كه ماها اينجا نشسته ايم و مي خواهيم به عنوان مشاوران جوان نيروي انتظامي در مورد نحوه برخورد با پديده بدحجابي چند فقره پيشنهاد بدهيم.
ا.ت: يك زماني روسري هاي تركمني خيلي مد شده بود، هم خيلي زيبا بود، هم خيلي بلند و پوشيده. من فكر مي كنم اگر لباس هايي كه ارايه مي شود قشنگ باشد ويك سطح نرمالي داشته باشد، همه از آن استقبال مي كنند و كمتر مي روند سراغ لباس هاي آن چناني.
م.م: در كنار آمدن اين لباس، لباس هايي كه با استانداردهاي ما نمي خواند هم جمع شود.
ا.ت: آره! بهتر بود اول وضعيت مانتوفروشي ها را درست مي كردند، بعد 2 ماه تا اول تابستان وقت مي دادند، بعد اين كار را مي كردند. نه الان كه من بايد در به در دنبال يك مانتوي درست و حسابي بگردم.
م.م: من مي خواهم بروم سراغ پيشنهادهاي بلندمدت. به نظرم همان طوري كه انيميشن هاي راهنمايي و رانندگي جواب داد، در مورد حجاب هم مي شود از اين كارها كرد.
من نمي دانم اين مقاومت در برابر ساختن اين جور چيزها از كجا مي آيد؟ به هر حال ما توي خيابان اين قيافه ها را مي بينيم اما چطور است كه توي تلويزيون نمي بينيم؟ تلويزيون يكي از بهتــــرين راه هاي فرهنگسازي است.
ا.ت: البته بايد خيلي برايش فكر كنند. خب ما ايراني ها هميشه آدم هاي خلاقي هستيم.
م.م: آره، مثلا همين سيا ساكتي كه از اول وجود نداشت، چند تا آدم خلاق نشستند و به وجودش آوردند. حالا من نمي دانم در زمينه حجاب، پيدا كردن اين آدم هاي خلاق برعهده چه كسي يا چه سازماني است؟
ا.ت: خيلي خوب است كه از خود جوان ها هم استفاده بكنيم. از خود جوان ها دعوت كنند و با آنها حرف بزنند كه ما براي جلوگيري از بي بند و باري چه كار بايد بكنيم.
ف.م: بله. مغزهاي متفكر نبايد فسيل باشند. حتما ما جوان ها مي توانيم بيشتر كمك كنيم.