شنبه ساعت 5 است؛ هواي دم دار و قطره هاي درشت باران. اما هيچ كدام از اين چيزهاي غيرطبيعي آن همه آدم جورواجور را كه به خانه هنرمندان حمله كرده اند، نمي ترساند. خب، وقتي پاي ستاره ها وسط باشد باران و هواي شرجي كه سهل است، از جان هم مي توان گذشت! صحبت از نمايشگاه آثار چوبي رضا كيانيان است و افتتاحيه نمايشگاهش.سعي كرديم با اكثر كساني كه آنجا بودند، گپ كوتاهي بزنيم و از نظراتشان راجع به حال و هواي گالري بپرسيم
رضا عطاران
اي واي، خودشه ها، ناصره... نازي كلاهشو ببين! اين معمولي ترين عكس العمل هاي ملت بعد از شناختن رضاعطاران بود. عطاران هم سرش را انداخته بود پايين و مظلومانه و البته سريع از بين مردم رد مي شد تا به گالري اصلي برسد.
كارها را ديديد؟
دارم مي بينم.
چطور است؟
خيلي باحاله.
شما هم كار چوب مي كنيد. نمي خواهيد نمايشگاه بگذاريد؟
نه تا حالا فكر نكرده ام.
چرا؟
(باخنده) آخر كارهاي آقاي كيانيان خيلي شبيه كارهاي من است تكراري مي شود(شوخي كردم)!
مي دانستيد آقاي كيانيان از اين كارها مي كنند؟ آره، يك بار هم مشهد نمايشگاه گذاشته بودند. البته مثل اينكه كارهاي بزرگ تري بود كه من نتوانستم ببينم ولي خيلي دوست داشتم ببينم.
خوب است كه بازيگرها و هنرمندان سينما و تئاتر هم در حوزه هنرهاي تجسمي حرفه اي كار كنند و بعد هم نمايشگاه بگذارند؟
آره، خيلي خوب است. اصل كار كردن خودش هم خوب است حالا چه نمايشگاه بگذارند چه نه.
حبيب رضايي و پارسا پيروزفر
پارسا پيروزفر و حبيب رضايي هم همديگر را پيدا كردند و با هم بودند. پيروزفر بيشتر ترجيح مي داد كه عكس ازش بيندازيم تا حرف بزند؛ چون فكر مي كرد اگر خدايي نكرده آره يا نه از دهنش بيايد بيرون حركت افسانه اي اش (يا شايد عدم حركت افسانه اي) يعني مصاحبه نكردن در تمامي اين سال ها به مخاطره بيفتد؛ اين است كه جان من، اگر اين چهار تا كلام را هم كه گفتم، چاپ كنيد، نه من و نه شما! خلاصه هيچ چي چاپ نكنيد. حبيب رضايي هم يا از شدت گرما يا از فعاليت بيش از حد ذهنش، سخن كوتاه كرده بود و مختصر و مفيد و از انصاف نگذريم، واقعا در كمال ادب گفت: اول بايد كارها را ببينم تا بعد بشود حرف زد. بعد هم گفت مي دانستند كه آقاي كيانيان مجسمه مي سازد ولي نمي دانستند كه با چوب اين كار را مي كند. گفت خودش كار خاص ديگري غير از حوزه خودش نمي كند ولي تماشاگر خوبي است و خوب تماشا مي كند.
آتيلا پسياني
رفتيم سراغ آتيلا پسياني. گفتيم مي خواهيم يك مطلب هم براي نمايشگاه او برويم. گفت كجا برويد؟! برويم يعني چي؟ گفتيم اين يك اصطلاح مطبوعاتي است؛ معمولا مي گوييم فلان سوژه را برويم. گفت: نبايد بگوييد. بايد فارسي را درست حرف بزنيد (جاي آقاي حداد خالي بود). به هر حال با خوشرويي تمام و روي گشاده گفت اگر گپي كه دوستانه زديم را چاپ كنيد پكر مي شوم ها! بعد هم گفت عكس بدون اجازه گرفتيد. ما هم حرف هايي كه البته چيز عجيب و غريبي نبودند و راجع به نمايشگاه بودند را چاپ نمي كنيم. آيدين آغداشلو هم يكي ديگر از كساني بود كه از شدت شلوغي و گرما زود خداحافظي كرد و به ما هم با روي خندان گفت: نتوانستم ببينم بايد همه اش را ببينم. بعد نظرم را خدمتتان مي گويم .
مهرداد ميناوند
اين يكي ديگر ديدن داشت؛ يك فوتباليست وسط عالم هنر را مي گوييم؛ مهرداد ميناوند هم آنجا بود و بادقت به كارها نگاه مي كرد.
چي شد ه كه آمد ه ايد اين نمايشگاه؟
خب، آقاي كيانيان از دوستان ماست و من هم آمده ام كارهايشان را ببينم.
كارها چطور بود؟
همه آنها فوق العاده بودند؛ هرچي كه ديدم ذوق بود و خلاقيت. واقعا فوق العاده بودند.
به خاطر رضاكيانيان آمديد يا ديدن كارها؟
نه، آقا هر كس ديگري بود مي آمدم. من خيلي هنر را دوست دارم. من خودم هم كار سنگ مي كنم. سنگ هاي گوشه و كنار را جمع مي كنم و يك چيزهايي مي سازم . مثل همين كه الان توي گردنم است. خودم هم احتمالا نمايشگاه مي گذارم. تشريف بياوريد خوشحال مي شوم.
بهزاد فراهاني
كارها را چطور ديده ايد؟
با طمأنينه و ابهت خاصي مجسمه ها را نگاه مي كند. خيلي ها هم جلو مي آيند كه با او و همسرش عكس بيندازند يا حرف بزنند.
شما به عنوان بزرگ عرصه سينما و تئاتر ورود هنرمندان اين حوزه را به حوزه تجسمي خوب مي دانيد؟
بله، خوب است خيلي ها كه به ما پز مي دهند بفهمند و بدانند كه ما هم اگر بخواهيم مي توانيم اين كار را بكنيم.
به نظرتان اين همه شلوغي براي كيانيان است يا خود نمايشگاه؟
منظورت از اين سؤال چيست؟ اگر مي خواهي ته اش را در بياوري كه دوستش دارم يا نه، آره دوستش دارم.
شما خودتان كار خاصي در هنرهاي تجسمي مي كنيد؟
من گندم را خيلي خوب پرورش مي دهم. شاگرد هم همين طور. شاگرد هم خوب پرورش مي دهم؛ يكي از شاگردانم مثلا جواني است به اسم پرويز پرستويي.
بهمن فرمان آرا
وقتي ما رسيديم فرمان آرا داشت مي رفت. از همان دور (آن قدر كه دور و بر كيانيان شلوغ بود) داد زد كه رضا من فعلا مي روم . سرخ شده بود. آمد بيرون ايستاد تا نفسي تازه كند.
به نظر شما اين همه شلوغي به خاطر آقاي كيانيان است يا كارهايشان؟
چه فرقي مي كند؟! مهم اين است كه اين كارها ديده شود و مردم ببينند كه يك تكه چوب كه يك گوشه خيابان افتاده است را هم مي توان يك جور ديگر ديد.
اين چقدر سابقه دار است كه هنرمندان سينما كارهاي تجسمي كنند؟
بله خب، خيلي ها اين كار را كردند. منتها رضا سال هاست كار چوب مي كند و خيلي كار كرده و حالا بعد از اين همه سال يك نمايشگاه گذاشته.
پگاه آهنگراني
اِ اين دختر بازيگره، واي چقدر معصومه... اسمش چي بود؟ آره، همان، من ترانه 15 سال دارم... البته منظور خانم هاي پشت سري ما از من ترانه... ، پگاه آهنگراني بود. او هم بعد از چاق سلامتي با كيانيان و يك گشت كوتاه در گالري مجبور شد كنار اين و آن تو گرما بايستد و باهاشان عكس بيندازد.
كارهاي آقاي كيانيان را قبلا ديده بوديد؟
بله، البته نه همه اش را.
خودتان چي كار مي كنيد غير از بازيگري؟
دوست دارم توي كار كارتون، فيلمسازي و مستند فعال تر بشوم. يك كار هم آماده دارم كه شايد براي جشنواره برسد.
كارها را ديده ايد؟
نه، اصلا، دارم خفه مي شوم. نتوانستم چيزي ببينم. بايد سر يك فرصت ديگر بيايم با دقت ببينم.