- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۴ - شنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - Apr 28, 2007
docharkhe
چقدر جوگير بودم من
009225.jpg
فوتبال حسن اش همين است؛ اينكه به قول استاد عليفر در آن هيچ چيز قابل پيش بيني نيست. 6 هفته سايپا صدرنشين است، همه فكر مي كنند قهرمان مي شود، بعد استقلال مي آيد پيشتاز مي شود. همه مي گويند به به! بعد استقلال يك باخت مي دهد شانس اش كم مي شود. همين است ديگر. نمونه اش اين تيم المپيك كشورمان است؛ تيمي كه در 270 دقيقه بازي دور رفت مرحله گروهي يك گل هم نزده بود و فقط 2 امتياز گرفته بود، ديديد چه كرد؟ در اولين بازي دور برگشت در اردن، تيم اين كشور را برد تا به قول يارو گفتني ييهو همه چيز برگردد. همان هايي كه تا روز قبل از اين بازي مي گفتند اين تيم به درد لاي جرز مي خورد و عمرا نمي تواند از گروهش بالا برود، بعد از برد مقابل اردن تيتر زدند: با 3 گل تيم اميد آسيا لرزيد! . همان هايي كه مي گفتند بگوويچ را بايد آويزانش كنيم و مي گفتند بايد تبعيدش كنيم همشهري جوان تا اين قدر مطالبش را خط بزنند كه سكته كند بميرد، بعد از برد ايران مرد كروات را تا حد آرسن ونگر و مارچلو ليپي بالا بردند. فقط استاد كفاشيان را در نظر بگيريد كه قبل از بازي گفته بود اين آخرين فرصت بگوويچ است و شر به پا شده بود، اما بعد از بازي - به قول بعضي از دوستان - 360 درجه(!) تغيير جهت داد و ناگهان گفت بگوويچ هر نتيجه اي بگيرد تا المپيك 2010 مي ماند! ما همه اين واكنش ها و اظهارنظرها را به خاطر هيجان فوتبال مي دانيم كه هيچ ربطي به جوّگير بودن ندارد و در نهايت اينكه به قول سرهنگ هيچ چيز... در فوتبال... قابل پيش بيني نيست!

شانس قهرماني 200 درصد!
009240.jpg
قهرمان ليگ هم معلوم شد. طبق آخرين صحبت ها با علي آقا پروين، ايشان به خبرگزاري ها فرموده اند: الان كه شانس استقلال و سايپا براي قهرماني مساوي و همان 70-60 درصد است، اما روي كاغذ استقلال اهواز هم 50 درصد شانس دارد. سپاهان هم بعد از برد مقابل استقلال، 10 درصد مي تواند قهرمان شود .به اين ترتيب مشخص مي شود كه شانس قهرماني كلا بين 180 تا 200 درصد است و اين، كار را براي قهرمان امسال خيلي راحت تر خواهد كرد!اگر يادتان باشد علي آقا يك بار هم آمادگي تيم ملي را 70 درصد عنوان كرده بودند كه قرار بود تيم در روزهاي آينده به آن 40 درصد باقي مانده نيز برسد (جمع 110 درصد)! اما به قول يكي از دوستان باتوجه به بالا رفتن تورم، ايشان اين بار كار را به 200 درصد رسانده اند و ما بي صبرانه منتظريم ببينيم در اظهارنظرهاي بعدي تا چند درصد بالا مي روند. ما از اين سخنان حكيمانه سلطان خيلي خوشحال شديم و اين پاسخي بود به همه كساني كه مي پرسيدند چرا مي رويد سراغ علي آقا و از خانه و زندگي اش 4 صفحه مطلب چاپ مي كنيد. خدا وكيلي، شما توي دنيا كسي را سراغ داريد كه بتواند چنين پيش بيني توپي بكند؟!

سرمربي تيم ملي تكواندوپيش از مسابقات جهاني، نگران ناآمادگي كاپيتان اش است
شوراي شهر يا المپيك؟
009246.jpg
مهدي اميرپور
اگر تا پيش از اين تمام مردم ايران بابت مدال طلاي هادي ساعي در مسابقات جهاني خيالشان راحت بود، حالا ديگر حتي حسن ذوالقدر، سرمربي تيم ملي تكواندوي ايران هم نگران ناكامي او در مسابقات جهاني۲۰۰۷ چين است. ماجرا برمي گردد به پيروزي هادي در سياست؛ انگار از روزهايي كه او در فهرست ائتلاف اصلاح طلبان براي سومين انتخابات شوراي شهر قرار گرفت، ديگر چندان دل به تمرين نمي دهد. در بازي هاي آسيايي دوحه هم حتي دهان به دهان مي چرخيد كه هادي در بين راندهاي مبارزه اش با تلفن همراه با ستاد انتخاباتي اش در تماس بوده. به هر حال پس از اينكه از دوحه برگشت و رفت توي ليست 15 نفري سومين شوراي اسلامي شهر تهران، كمتر سراغ تكواندو رفت. گويا تمام ساعات مفيد روزانه هادي، با سر و كله زدن با مردم و شنيدن مشكلات شهري آنها پر مي شود. نكته جالب اينجاست كه مسابقات جهاني چين در سال،۲۰۰۷ يك جوري هم رقابت هاي كسب جواز ورودي به مسابقات المپيك است. هر كشوري تنها 2 سهميه براي حضور در مسابقات تكواندوي المپيك دارد و اگر ساعي نتواند موفقيتي در مسابقات جهاني چين كسب كند، احتمال اينكه تكواندوكاران ديگر ايراني 2 سهميه ايران را مال خود كنند، كم نيست.
هادي ساعي متولد بيستم خرداد۱۳۵۵ است. در محله سه راه ورامين - شهرري به دنيا آمد و هنوز خانه پدري اش آنجاست. او حالا در دنيا سمبل تكواندوي ايران به حساب مي آيد. ساعي در فاصله سال هاي 1999 تا 2002، 4 مرتبه پشت سر هم توانست طلاي مسابقات جهاني تكواندو را مال خود كند. او در سال۲۰۰۵ در مسابقات اسپانيا آخرين طلاي جهاني خودش را گرفت. طلاي المپيك آتن و نقره المپيك سيدني را هم در كارنامه خودش دارد. او در جواني فوتباليست بوده و حتي در تيم هاي پورا، راه آهن و لوكوموتيو سابقه بازي داشته. ساعي آدم حيوان دوستي هم هست؛ دو سال پيش وقتي انجمن حمايت از حيوانات خبر داد كه يك سگ خياباني با پاي خودش به يك كلينيك دام پزشكي رفته و به دام پزشك ها فهمانده دستش شكسته، مراقبت از سگ را قبول كرد. او در خانه يك طوطي سخنگو هم دارد و البته اسبي به نام مرسدس هم در فهرست حيوانات ساعي است؛ اسبي كه هادي هر چند روز يك مرتبه با آن سواري مي كند.

سيدصالحي بهترين گلزن آسيا كه هنوز در ليگ برتر گلي نزده
امسال سال ماست
009249.jpg
محمود مولايي
امسال روآمده يا به قول خودش بازي اش امسال بيشتر به چشم مي آيد. هر چه هست حالا به فكر تيم ملي افتاده. حضور در اردوي تيم ملي را حقش مي داند؛ با استناد به درخشش در ليگ قهرمانان آسيا و مهم تر از آن صدرنشيني در جدول گلزنان اين جام با 4گل؛ گل هايي كه همگي در روز چهارشنبه به ثمر رسيده. مهدي سيدصالحي، مهاجم سپاهان، دليل آن را مي گويد كه: خب مي دانم دليلش چيست!
يعني قرار نيست براي ما بگويي؟
چرا، حتما. آخر مي دانيد كه چهارشنبه روز سيدهاست و من هم سيد هستم. از اين بابت از خدا ممنونم، به حق پنج تن توانستم براي سپاهان، هم خوب بازي كنم و هم خوب گل بزنم. به هر حال قسمت اين بوده.
تو الان گلزن برتر جام باشگاه ها هستي. فكر مي كني كه آقاي گل شوي؟
روي اين موضوع برنامه ريزي كرده ام. وقتي حساب مي كنم به نظر مي آيد كه بتوانم 9 تا 10 گل بزنم.
اين بستگي به حضور سپاهان در مرحله بعدي بازي ها هم دارد؟
بله، ما حتما صعود مي كنيم. رقيب اصلي ما در اين مرحله الشباب است. ما در اصفهان العين را مي توانيم به راحتي شكست بدهيم. خوشبختانه در دور برگشت، دو بازي ميزبان هستيم. اين شانس سپاهان را بيشتر مي كند.
سپاهان امسال بهتر از گذشته در ليگ قهرمانان بوده. يعني اميدي هست كه به فينال برسيد؟
دور از ذهن نيست. ما تيم بسيار خوبي داريم. البته ما در فصل هاي قبلي هم خوب بوديم ولي هميشه بدشانسي مي آورديم و با تفاضل گل و اين چيزها نمي توانستيم به مراحل بالاتر برويم. اما امسال قضيه فرق مي كند و ما مي توانيم به فينال هم برسيم.
برخلاف ليگ قهرمانان هنوز در ليگ گلي نزده اي؟!
براي اينكه خواسته مربيان متفاوت است. من در ليگ قهرمانان مهاجم هستم ولي در ليگ برتر هافبك بازي مي كنم. جلوي استقلال هم مأمور مهار حسين كاظمي بودم. براي همين نبايد انتظار زيادي از من داشت. در ضمن من در ليگ، 6تا پاس گل دادم.
با شكست دادن استقلال، شانس قهرماني سپاهان در ليگ هم بيشتر شده.
امسال سال ماست. البته قبول كنيد كه سپاهان بهترين تيم ايران است؛ حتي بهتر از استقلال و بقيه مدعيان ليگ. به هر حال اميدواريم.

رويدادهفته
فوتبال خوشبخت مي شود
شاهزادگاني از تايلند

خد را صد هزار مرتبه شكر! خدا وكيلي اگر اين درايت و مديريت مسئولان سازمان ورزش كشور نبود كه هر گرهي را به اشارتي باز مي كنند، شما فكرش را بكنيد ما الان در چه حضيض ذلتي بوديم! اما عوضش حالا در قله هاي لذت ايم.
چند ماه است كه آقايان هر روز مي گويند ما مي خواهيم با تيم هاي گنده دنيا بازي كنيم. يك روز حرف از آرژانتين است، يك روز فرانسه، يك روز ايتاليا و يك روز برزيل. حتي چند وقت پيش خبرش آمده بود كه قرار است در اراك يك تورنمنت چند جانبه با حضور همه اين گنده بك ها برگزار شود كه ما نفهميديم آخرش چي شد.
اما خوشبختانه همان طور كه گفتيم باز هم اين مديريت ورزش بود كه وارد ماجرا شد و طي نامه اي به وزير ورزش كشور تايلند، درخواست كرد كه تيم هاي ملي فوتسال و فوتبال آن كشور قدم رنجه كنند و براي ديدارهاي دوستانه به ايران بيايند.
تا اينجاي كار كه تيم فوتسال تايلند نزول اجلال كرده و براي يك ديدار با تيم ملي ما به تهران آمده، اگر تيم ملي فوتبال تايلند هم قبول زحمت كند كه بيايد. به نظر مي رسد يكي از اتفاقات مهم در تاريخ فوتبال ما رخ خواهد داد و يك بازي بزرگ و باشكوه برگزار خواهيم كرد.
خدايا شكرت! مسئولان زحمتكش خسته نباشيد.
009231.jpg
پيشكسوت ها را پاس بداريد
دست شاغلام رو سر كاسپاروف

آدم خبرهاي روسيه را كه مي شنود دپ مي زند. در حالي كه ما در كشور عزيزمان تلاش مي كنيم با تجميع انواع انتخابات  هاي مختلف، در هر نوبت چند تا انتخابات را همزمان برگزار كنيم، اين روس ها مي خواهند يك انتخابات رياست جمهوري برگزار كنند، ببينيد چه بلبشويي شده است! حالا مي گوييد اين حرف ها چه ربطي به صفحه اخبار ورزشي دارد؟ عرض مي كنيم.
در ماجراي انتخابات روسيه كه خرسي مثل ولاديمير پوتين هم بايد آن را برگزار كند، هيچ كس امنيت ندارد. اگر اخبار را پيگيري كرده باشيد حتما شنيده ايد كه در همين روزهاي اخير، استاد كاسپاروف كه يكي از نامزدهاي رياست جمهوري محسوب مي  شود، در جريان يك راهپيمايي در مسكو دستگير شده و انداخته اندش زندان تا ديگر از اين اشتباهات نكند! اما ما مي خواهيم بگوييم اين رفتار فقط از سوي كساني سر مي زند كه فرهنگ ندارند و احترام به پيشكسوت سرشان نمي شود.
ما خودمان توي ايران پيشكسوت ها را روي سرمان مي گذاريم و آنها را حلوا حلوا مي كنيم. مثل همين علي آقا سلطان كه در شماره قبل، ما رفتيم از ويلاي مجلل گونه اش گزارش تهيه كرديم يا همين شاغلام پيرواني. هيچ مي دانيد كه سردار جعفري، مديرعامل باشگاه فجرسپاسي گفته است شاغلام، مادام العمر سرمربي فجر سپاسي خواهد بود؟ البته اين در شرايطي است كه اسم تيم فجر شهيد سپاسي شيراز، به فجر مقاومت شهيد سپاسي شيراز يا فجر شهيد سپاسي مقاومت شيراز تغيير كرده است. تازه عنقريب است كه با يك شركت ديگر هم قرارداد ببندند و تيم مثلا بشود فجر شهيد سپاسي مقاومت سيمان سپاهان شيراز يا مثلا فجر شيرين فراز شهيد سپاسي مقاومت كرمانشاه شيراز!
نكته مهمي كه يادمان رفته بود: اينكه ما همين جا پيشكسوتي مثل ناصرخان حجازي را جزو نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري داشتيم اما ديديم كه هيچ برخوردي با ايشان نشد و در احترام كامل رد صلاحيت شدند. واقعا اين كاري كه با كاسپاروف كردند خيلي زشت بود.
009207.jpg
تيم هاي بي مدير قهرمان مي شوند
مديرعامل و اينها نمي خوايم، نمي خوايم

شما يك نگاهي به سر تا پاي ليگ برتر بكنيد. تيم صدرنشين آن استقلال است كه چند ماه است مدير ندارد و به شيوه كاملا مدرن هردمبيل اداره مي شود. تيم دوم جدول استقلال اهواز است كه معلوم نيست مديرانش كجا هستند و سرپرست اش كيست و سرمربي اش كيست و آدم سر از كارشان درنمي آورد. حالا تيم سوم و چهارم كه سايپا و سپاهان باشند هيچي! ولي تيم پنجم هم پرسپوليس است كه خوشگل  بازي مي كند و هوادارانش دارند كيف مي كنند ولي از آن طرف هيأت مديره اش گير سه پيچ داده است كه مديرعامل را عوض كنند و جاي دنيزلي هم يك مربي ديگر بياورند كه تيم براي فصل بعد برود خانه شوهر!
ما از اين انشا نتيجه مي گيريم كه مدير و هيأت مديره، چيز مزخرفي است و بهترين توصيه به باشگاه ها اين است كه تا جايي كه مي توانند از اين عنصر مضر و به درد نخور دوري كنند! در ضمن با توجه به اينكه يكي از اعضاي هيأت مديره پرسپوليس براي زيارت به كربلاي معلي رفته و گفته مي شود به همين دليل بركناري انصاري فرد و دنيزلي به تأخير افتاده و همچنين با توجه به اينكه پرسپوليس دو تا بازي در جام حذفي پيش رو دارد و اگر برنده شود سال بعد به جام باشگاه هاي آسيا راه پيدا مي  كند، اين دعا براي هواداران پرسپوليس عرضه مي گردد: خدايا تا زمان برگزاري فينال جام حذفي، كليه اعضاي هيأت مديره را از تهران دور بدار! الهي آمين!
009219.jpg
مسابقه اس ام اس 90 درباره داوري
سر خداداد افشاريان را برايم بياور!

اول فقط صحبت اين بود كه به پزشك تيم پگاه گيلان (كه از دسته يك به مرحله پلي آف صعود كرد) تلفن شده و تهديدش كرده اند. قبل از يكي از بازي ها به دكي گفته بودند كه يك مشت قرص به تو مي دهيم، آن را بريز توي غذاي بازيكنان و خوب هم بزن و آن را توي حلق آنها بريز، آن وقت بازيكنان موقع بازي كل يوم شكوفه مي زنند يا گلاب به رويتان مي شوند، آن وقت پگاه مي بازد، آن وقت ما به تو (يعني دكي) شيتيل خوب مي دهيم كه اوضاعت توپ توپ شود. اگر هم اين كار را نكني هر چي ديدي از چشم خودت ديدي!
اما قضيه به اينجا ختم نشد. بعد از بازي استقلال - سپاهان و پنالتي دقيقه 90 كه خداداد افشاريان به نفع سپاهان گرفت و استقلال باخت، او با سيلي از تماس هاي تلفني و پيام  هاي كوتاه (اس  ام اس) مواجه شده كه او را تهديد جاني كرده  اند. افشاريان مي گويد حتي به خانه اش تلفن شده و گفته  اند اگر استقلال در آخر فصل قهرمان نشود - زبانمان لال - يك بلايي بر سر آقاي افشاريان خواهند آورد.
خداداد افشاريان تعداد اس ام اس هاي رسيده را بيش از 200مورد عنوان كرده و گفته  بعد از اين بازي امنيت جاني ندارد.
ما با توجه به كثرت تعداد اس ام اس، براي برنامه 90 يك طرح پيشنهادي داريم؛ سؤال برنامه بعدي 90 مي تواند اين گونه طراحي شود: به نظر شما در صورت قهرمان نشدن استقلال بهترين كاري كه مي توان انجام داد چيست؟
-1 تئودور يونگ، مربي تيم را با هداياي فراوان به كشورش بفرستيم تا برود كتاب خاطرات منتشر كند.
۲ ـ به خداداد افشاريان تا سر حد مرگ اس ام اس بزنيم و بنويسيم طلاي ليگ برتر، حق ماست .
۳ ـ با جمع كردن يك طومار اينترنتي توطئه FIFA و AFC را كه مي خواستند استقلال را امسال ضايع كنند افشا كنيم.
۴ ـ حاجي فتح الله زاده را به تيم برگردانيم.
به برندگان اين مسابقه يكي يك عدد دفترچه حساب بانكي  حاوي يك ميليون ريال وجه نقد اهدا مي شود كه تا آخر عمر حق استفاده از آن را ندارند!
009210.jpg
ليگ قهرمانان داريم و چلسي - بولتون
دوئل آندو با فرانك

حالا فقط به اندازه 90 دقيقه تا فينال ليگ قهرمانان اروپا فاصله داريد. ليورپول و چلسي باز هم به جان هم مي افتند تا يك پاي فينال مشخص شود و ميلان و منچستر هم كه چاره اي جز جنگيدن ندارند. البته اين تنها سرگرمي شما نيست. از شنبه عصر تا يكشنبه شب، شما مي توانيد به مدت 36ساعت پاي تلويزيون بنشينيد و فوتبال تماشا كنيد؛ از ليگ برتر گرفته تا بوندس ليگا و لاليگا. شايد جذاب ترين مسابقه براي ما ايراني ها بازي چلسي - بولتون باشد؛ مسابقه اي كه آندرانيك تيموريان شانس بازي در آن را دارد و ما مي توانيم نبرد رو در روي او و فرانك لمپارد را تماشا كنيم. بماند كه در لاليگا، بارسلونا براي قهرماني بايد با لوانته بازي كند و در سري A اينتر كه قهرمان شده، بازي اي تشريفاتي با امپولي دارد
009294.jpg


دختران رابين هود
با نجمه آبتين و ديگر اعضاي تيم ملي تيراندازي با كمان ايران كه حالا در مسابقات جهاني براي خودشان غولي شده اند
009303.jpg
عكس ها: جواد منتظري
009411.jpg
يا تريپ شان است يا عادت شان. هر وقت كه زه كمان را تا ته مي كشند آن را به لبشان مي چسبانند. انگار اين كار يك جوري به تمركز آنها كمك مي كند
009369.jpg
هر 12 تيري كه مي اندازند بايد يك بار فاصله 70 متري تا سيبل را بروند و برگردند با اين حساب هر روز بالاي 7 كيلومتر پياده روي مي كنند

مهدي اميرپور
غير از جمعه شب ها كه علي پروين با رفقا مي ريزند توي زمين چمن مصنوعي طرشت، باقي روزها اين زمين در قرق تيراندازان است؛ تيراندازاني كه هنوز اعتقادي به اسلحة گرم ندارند و با تير و كمان شانسشان را امتحان مي كنند. البته آنها كاري به زمين ندارند، سيبل ها را يك سمت زمين چيده اند و خودشان سمت ديگر زمين، كمان را مي كشند و تيرها را به مركز سيبل مي  زنند.
برخلاف تصور آدم هاي معمولي كه احساس مي كنند فاصله بين سيبل و تيرانداز به 10، 20 متر متر هم نمي رسد، تيراندازان از فاصلة 70 متري تير مي اندازند. از آن فاصله سيبل با قطر كمتر از يك متر، در حد يك نقطه ديده مي شود و اصلا قابل تصور نيست كه تيراندازان چطور خال را مي زنند. فاصله به حدي است كه هر تيراندازي براي ديدن جاي تير روي سيبل از دوربين استفاده مي كند. هر چند كه در اين بين برخي از تيراندازان چشمشان هم ضعيف است؛ چند نفري با عينك تير مي اندازند و البته چند نفري هم هستند كه چشمشان ضعيف است، ولي عينك  نمي زنند. نجمه آبتين، يكي از ملي پوشان تيم دختران تيرانداز ايران است كه چشمش مشكل دارد: آستيگمات هستم، چشم راستم نيم است و چشم چپم هفتاد و پنج صدم . ولي با وجود اين، باز هم آبتين ترجيح مي دهد سيبل را تيره تر ببيند تا اينكه عينك بزند! انگار وقتي عينك مي زند، قاب آن ديدش را محدود مي كند. به لنز هم حساسيت دارد. به هر حال آبتين اگر از كودكي مي دانست با اين چشم ها بايد سيبل را از 70 متري ببيند، كمي بيشتر مواظبت مي كرد ولي او از كودكي رشته هاي رزمي كار كرده. چند سالي آنجا رقيبانش را كتك زد تا اينكه بالاخره فهميد با اين مشت و لگدها به جايي نمي رسد. براي همين سال 78 توي كلاس هاي آموزش تيراندازي با كمان ثبت نام كرد. در آن سال براي اولين بار دختران مي توانستند تيراندازي با كمان را تجربه كنند و براي همين نجمه كه آن وقت فقط 16 سالش بود، در فهرست پيش قراول هاي تيراندازي دختران قرار مي گيرد.
گويا اين علاقه يك جوري به روزهاي كودكي او هم برمي گردد؛ وقتي كه آبتين با سيم، تيركمان مي ساخت و سركلاس با آن معلم را سركار مي گذاشت. به هر حال سال،۷۸ وقتي آبتين مي افتد دنبال تيراندازي، كمان ها اصلا استاندارد نبوده؛ زه كمان ها كش بوده و تيرها فلزي. ولي او به قدري تمرين كرد كه حالا در رنكينگ فدراسيون جهاني تيراندازي با كمان (فيتا) صد و دومين تيرانداز ريكرو دنيا به حساب بيايد.

ما تنبل نيستيم
باور كنيد تيراندازي با كمان ورزش سنگيني است. پاي حرف هر تيراندازي كه مي نشيني، غر مي زند از اينكه همه تصور مي كنند آنها آدم هاي تنبلي هستند و تيراندازي با كمان ورزش تنبل هاست؛ چيزي كه از بيخ و بن تكذيب مي شود. مدت زمان تمرين روزانه آنها چند برابر زمان تمرين يك فوتباليست است. اگر يك فوتباليست با 2 ساعت تمرين روزانه، ماهي چند ميليون تومان پول درمي آورد، تيراندازهاي تيم ملي روزي 10 ساعت تمرين مي كنند و پول چنداني هم درنمي آورند. باوركردني نيست ولي آنها از 8 صبح كمان هايشان را برمي دارند و تا 6بعدازظهر تمرين مي كنند. البته گاهي اوقات تا 10 شب هم تير مي اندازند تا ركورد بالاترين ساعات تمرين روزانه مال آنها باشد. آنها در اين 10 ساعت بالاي 600 تير به سيبل مي زنند. آنها به ازاي هر 12 تيري كه مي اندازند بايد يك بار فاصله 70 متري تا سيبل را بروند و برگردند. با اين حساب هر روز بالاي 7 كيلومتر پياده روي مي كنند. بماند كه تحمل وزن كمان و فشار زه كمان هاي ريكرو هم براي خودش انرژي زيادي مي خواهد. البته اين فشار زه در كمان كامپوند اصلا نيست و حدودا تيراندازهاي كامپوند كمي تنبل تر هستند. آنها غير از تنبلي به چيزهاي ديگري هم شهرت دارند؛ آبتين مي گويد ما را رابين هود صدا مي زنند. الان توي طرشت ديگر همه ما را مي شناسند؛ تا از خيابان رد مي شويم صدايمان مي زنند رابين هود! . هر چند كه آبتين بيشتر دوست دارد مردم با ديدن آنها به ياد آرش كمان گير بيفتند تا رابين هود! حتي او مدعي است نام انگليسي تيراندازي با كمان (Archery) از اسم آرش كمان گير گرفته شده. ولي با وجود اين الان تيراندازي با كمان، يك رشته ورزشي بومي كره جنوبي به حساب مي آيد. الان كره جنوبي يكي از قدرت هاي برتر تيراندازي با كمان دنياست و تمام تجهيزات اين رشته در كره جنوبي ساخته مي شود، هر چند كه مدتي است كارخانه X-ten آمريكا به فكر ساختن تير افتاده و برند خودش را در دنيا جا انداخته.
تيراندازي با كمان يكي از پرخرج ترين رشته هاي ورزشي است؛ فقط خريدن كمان چيزي بالاي 5/1 تا 2 ميليون تومان روي دست هر كسي خرج مي گذارد. اضافه بر اينكه هر جين تير هم 400هزار تومان قيمت دارد؛ يعني هر تير 35هزار تومان. تيرها را مستقيم از آمريكا وارد مي كنند و اگر توي تمرينات كسي اشتباهي تير روي تير بزند، 35هزار تومان به خودش خسارت زده! در ايران چند نفري هم هستند كه با كمان هاي ورزشي، كارهاي عجيب و غريب مي كنند. صادقي، يكي از تيراندازهاي اصفهاني با كمانش به جنگل مي رود و شكار مي كند. او تا حالا چند آهو و گوزن را با تير از پا درآورده.

به دنبال سهمية المپيك
تيراندازهاي تيم ملي كره جنوبي، روزي 1200 تير مي اندازند. پس اصلا عجيب نيست كه آنها توي دنيا قطب تيراندازي با كمان به حساب بيايند. با وجود اين تيراندازان ايراني با 600 تير روزانه توانستند در آخرين مسابقات World Cup در رده بندي، جايگاه سوم را براي خودشان كنار بگذارند. در آن مسابقات، ايران در رقابت هاي تيمي كامپوند قهرمان شد. زماني در كامپوند انفرادي مردان نايب قهرمان شد و اكرم شعباني در كامپوند زنان سوم شد تا ايران براي اولين بار در تاريخ تيراندازي بتواند جايگاهي حسابي براي خودش دست و پا كند. البته World Cup هر سال در 4 كشور مختلف انجام مي شود و ايران در سال 2007 در مسابقات ايتاليا و تركيه هم مي تواند شركت كند. البته مسابقات جهاني تيراندازي با كمان كه چيزي جداي از مسابقات World Cup است هم در تيرماه در آلمان برگزار مي شود. تيراندازان ايراني در اين مسابقات مي توانند سهميه ورود به المپيك 2008پكن را هم كسب كنند كه اين خيلي براي ورزشكاران هيجان انگيز است.

زير چانه تان چسب بزنيد!
امتيازدهي در تيراندازي به قدري ساده است كه همه به راحتي از آن سر دربياورند. روي سيبل، 10 دايرة متحدالمركز وجود دارد. خوردن تير به داخلي ترين دايره، 10 امتياز دارد و بيروني ترين دايره، يك امتياز. پس در مسابقات كه هر تيرانداز 36تير مي اندازد، حداكثر امتياز ممكن براي يك تيرانداز، 360 است. حالا تصور مي كنيد كساني كه مقام مي آورند، چه امتيازي مي گيرند؟ امتياز نجمه آبتين كه در مسابقات جهاني در رتبه 61 قرار گرفت، 327 است. البته اين ركورد او براي تيراندازي از فاصله 60 و 70 متر است وگرنه در تيراندازي از فاصله 30 و 50 متر، بهترين ركورد آبتين 347 است؛ يعني از 36 تير او، تنها 13 امتياز از دست داده. البته آبتين اين ركوردها را مديون تمرينات شبانه روزي اش مي داند. آنها حتي در ورزشگاه طرشت خوابگاه هم دارند تا يك زندگي كاملا شبانه روزي را تجربه كنند. به هر حال فصل تيراندازي با كمان تازه آغاز شده و تا پايان تابستان ادامه دارد. پس از آن مسابقات تعطيل مي شود و آبتين ديگر راحت مي تواند چسبي را كه زير چانه اش مي چسباند، بكند. براي اينكه با صورتمان تماس دارد، زير چانه مان چسب مي چسبانيم تا خونريزي نكند. آبتين ليسانس تربيت بدني اش را گرفته و حالا دنبال تحصيل فوق ليسانس است.
فعلا كه او بهترين عضو تيم ريكروي دختران ايران است و مي خواهد در مسابقات World cup تركيه بهتر نتيجه بگيرد.

تيراندازي با كمان در 2 اسلحة متفاوت انجام مي شود
با كامپوند مي زني يا ريكرو ؟
مسابقات تيراندازي در دو اسلحه كامپوند و ريكرو انجام مي شود. اصلا هر كسي نيم ساعت از تيراندازي آنها هم ديده باشد، مي تواند بفهمد كه كمان ها دو جور هستند. كمان ريكرو شباهت زيادي به كمان هاي سنتي دارد كه در ذهن هاست. در كمان ريكرو، زه منعطف است و تيرانداز بايد زور زيادي بزند تا زه را تا ته بكشد. در حالي كه تيرانداز زه را تا ته كشيده، فشار زيادي به كتف و بازويش مي آيد و تمركز براي هدف گيري بسيار سخت مي شود. براي همين تيراندازان حرفه اي تر سراغ كمان ريكرو مي روند. اما كساني كه حرفه اي نيستند و مي خواهند تيراندازي را آغاز كنند، نبايد چندان نگران فشار نهايي زه كمان ريكرو باشند؛ كمان كامپوند براي  آنها انتخاب مناسبي است. در كمان كامپوند تجهيزات مكانيكي، كار را براي تيراندازان راحت تر مي كند. تعدادي قرقره در دو سوي كمان وجود دارد كه فشار كشيدن زه را براي تيرانداز كمتر مي كند. البته زماني هم كه تيرانداز زه كمان كامپوند را تا ته مي كشد، زه قفل مي شود و ديگر احتياجي نيست كه تيرانداز تحت فشار باشد. براي همين تمركز براي هدف گيري راحت تر مي شود و تيرانداز بهتر مي تواند تير را به سيبل بزند. پس اصلا عجيب نيست كه كمان كامپوند به تيراندازان آماتور پيشنهاد شود. از سوي ديگر در مسابقات تيراندازي المپيك، فقط ورزشكاران كمان ريكرو مي توانند شركت كنند و هنوز مسابقه با كمان كامپوند به المپيك راهي پيدا نكرده. اما از آنجا كه آمريكا خودش قدرت اسلحه كامپوند به حساب مي آيد و اين كشور نفوذ خوبي روي كميته بين المللي المپيك دارد، احتمال اينكه تيراندازي كامپوند هم به رشته هاي المپيك اضافه شود، كم نيست. به هر حال اين اتفاق مي تواند به نفع تيراندازي ايران هم باشد؛ بيشتر مدال هايي كه تيراندازان ايراني در مسابقات World Cup مي گيرند، در رشتة كامپوند است.

اكرم شعباني نفر چهارم مسابقات جهاني كره جنوبي كه مي خواهد اين رشته را هم در دانشگاه تدريس كند
اگر تير نيندازم، زنده نمي مانم!
009372.jpg
اكرم شعباني تنها يك سال و نيم پيش براي اولين مرتبه كمان تيراندازي را دستش گرفت. پيش از آن او واليباليست بود. اما تنها يك سال و نيم پيش، وقتي ليسانس تربيت بدني اش را گرفت، افتاد دنبال تيراندازي. در روزهاي ابتدايي هم با كمان ريكرو كار مي كرد، تا اينكه بالاخره فهميد استعدادش روي كمان كامپوند بيشتر است. پس رفت سراغ كمان كامپوند و پس از چند ماه عضو تيم ملي تيراندازي كامپوند دختران ايران شد. مدت كمي پس از عضويت در تيم ملي توانست در مسابقات World Cup كرة جنوبي مقام چهارم دنيا را مال خود كند. او حالا فوق ليسانس تربيت بدني را مي خواند و دوست دارد كه بتواند در مسابقات World Cup تركيه باز هم روي سكو برود. البته او كمي دير تيراندازي را آغاز كرده؛ الان 28سالش است ولي خودش اصلا نگران اين قضيه نيست. از آنجا كه تيراندازي چندان به سن و سالارتباطي نداردو حتي در مسابقات جهاني آن ورزشكاران 40 ساله هم شركت مي كنند شعباني اميد دارد در المپيك 2012 شركت كند.
تأسف نمي خوريد كه تيراندازي كامپوند در مسابقات المپيك جايي ندارد؟
نه، البته يك كم ناراحتم ولي احتمال اينكه كمان كامپوند هم به المپيك اضافه شود، كم نيست.
اما انگار اين اتفاق در المپيك 2008 نمي افتد؟
عيبي ندارد.
يعني به المپيك 2012 اميدوار هستيد؟ تا آن سال، سن شما به قدر كافي بالا مي رود.
سن و سال زياد در تيراندازي اهميت ندارد. الان در مسابقات جهاني ورزشكاراني شركت مي كنند كه 40 سالشان است.
روزي 10 ساعت تمرين مي كنيد، از كار و زندگي نمي افتيد؟
كار و زندگي ما تيراندازي است. كافي است كسي يك بار با كمان تير انداخته باشد تا بفهمد تيراندازي با كمان چه لذتي دارد. اگر يك روز تير نيندازم، نمي توانم زندگي كنم!
دنبال اين نيستيد كه توي دانشگاه، تيراندازي با كمان تدريس كنيد؟
فعلا كه فوق ليسانس مي خوانم. اگر درسم تمام شود، شايد توي دانشگاه تربيت معلم به بچه هاي تربيت بدني، تيراندازي با كمان درس بدهم. بستگي دارد پايه باشند يا نه.
مي توانيد، هم با كمان كامپوند مسابقه بدهيد، هم با كمان ريكرو؟
شدنش كه آره ولي كار حرفه اي نيست. مثل اينكه كسي بخواهد، هم فوتباليست بشود، هم هندباليست. تكنيك هاي اين دو تا كمان هم فرق دارد. نمي شود دوتايش را با هم تمرين كرد.
اصلا چرا تيراندازي با كمان را ا نتخاب كرديد؟
من از بچگي ورزش مي كردم. هميشه دلم مي خواست توي رشته اي باشم كه بتوانم در مسابقات جهاني آن هم شركت كنم. تا وقتي كه واليبال بازي مي كردم، واليباليست هاي دختر ايران نمي توانستند در مسابقات بين المللي شركت كنند. براي همين آمدم سراغ تيراندازي با كمان. در تيراندازي، حجاب چندان دست و پاگير نيست و راحت مي توانيم در مسابقات جهاني شركت كنيم.
پس از اينكه در مسابقات World Cup كره جنوبي مقام آوردي، برخورد خاصي با شما كردند؟
همه تعجب كرده بودند. هم ايراني بودم، هم محجبه، اصلا انتظارش را نداشتند كه من مقام بياورم.

حكم سرمربيگري تيم ملي كشتي براي حيدري
براي همه شگفت انگيز بود، حتي براي خودش
پهلوان مدرن!
009375.jpg
عليرضا حيدري اصلا نمي خواست از كشتي گرفتن خداحافظي كند. مي خواست برود المپيك ۲۰۰۸ پكن و آنجا مدال طلا بگيرد. هزار و يك آرزوي ديگر هم داشت. ولي يك جلسه خصوصي با محمدرضا يزداني خرم كاري كرد كه او دوبنده را از تنش دربياورد و به جايش كت و شلوار بپوشد. او در عرض يك چشم به هم زدن سرمربي تيم ملي كشتي آزاد ايران شد و يك جوري رسما از تشك خداحافظي كرد. حالا جاي او كنار تشك است.
عكس: عباس كوثري
من اهميتي براي مدال آسيايي قائل نيستم. هدف جهاني و المپيك است فشار تمرينات 2 برابر خواهد شد، هر كس نتوانست خدا نگهدار!
مهدي رستم پور
همين شهر 10 سال قبل، اولين جايي بود كه در آن سرمربي جوان امروز، كشتي گير جوان تري بود كه براي اولين بار مي خواست در مسابقات جهاني بزرگسالان كشتي بگيرد. بعد از 70 سفر به عنوان كشتي گير، شهر كراسنويارسك، اولين جايي شد كه او سرمربيگري تيم ملي را برعهده گرفت. توي هواپيما مثل هميشه كتاب مي خواند. امير گنجي كه سرش را عقب كشيد، عنوان كتابي كه حيدري به دست گرفته بود را ديدم: شامگاه بتان! حتي داريوش آشوري و علي عبداللهي كه مترجمان نيچه هستند هم، توي هواپيما تحليل اخلاقيات ميان مايگان در جوامع مسيحي را مطالعه نمي كنند. حيدري است ديگر! هميشه تند مي رود! عشقش كشيده با سنگين ترين كتاب هاي فلسفي زورآزمايي كند! بچه زورآباد كرج، ميانه اي با همفكري ندارد.
يادتان هست زماني كه كشتي مي گرفت، در تايم استراحت همان وسط تشك مي ايستاد و برزگر كه كنار تشك منتظرش ايستاده بود را بور مي كرد؟ چشم هاي حيدري را ببين؛ مأيوسانه سطرها را نگاه مي كند. كاش قبل از اينكه از نيچه منزجر شود، فصل كوتاه درباره جنگاوران كتاب چنين گفت زرتشت را بخواند:  شما چندان بزرگ نيستيد كه نفرت را نشناسيد، پس چندان بزرگ باشيد كه از داشتن آن شرمسار نباشيد! . حيدري ياد گرفته تمام خواسته هايش را با تيپ، اندام ستبر و برق چشم هايش پيش ببرد. سهم پهلوان شيك پوش ما از كل آثار نيچه، لذتي است كه در پس مطالعه همان فصل 3 صفحه اي برايش كنار گذاشته شده و ديگر هيچ!
او حريف شامگاه بتان نيست؛ كتاب 200 گرمي، بازوهاي تنومند مرد 110كيلوگرمي را از كار انداخت چون در سومين ساعت پرواز، چند هزار متر بالاتر از جنگل هاي بي كران روسيه در خوابي عميق فرو رفته بود! كوچينگ حيدري در كراسنويارسك عالي بود. كنار تشك هرگز داد نزد.
گاهي خنديد تا كشتي گيرش را هم بخنداند. در 2 دقيقة فعال مسابقه، گاهي بيشتر از 5 كلمه دستور نداد؛ از آن بيشترش را حرف اضافه مي دانست. در 30ثانيه استراحت هم به جاي هوار كشيدن، در چند كلمه مواضع تايم بعدي را براي شاگردش ترسيم مي كرد. اما وقتي فينال را به روسيه باختيم، بدجوري عصباني شده بود.

طوري نشده، مگر انتظار داشتي روسيه را ببريم؟
ببين! سرمربي روس ها جامبولات تديف است. وقتي من قهرمان جهان مي شدم، او حذف مي شد. الان چطور مي توانم طاقت بياورم كه تيمش مقابل تيم من برنده شود و او دست دور كمر بيندازد و بخندد.
عادت مي كني.
هرگز! تيمي مي سازم كه خنديدن از ياد تديف برود.
بچه ها مي گويند چقدر خوب است كه حيدري در كنار تشك جيغ جيغو نيست.
خوبي از خودشان است. هركس همپاي من حركت نكند، ساكش را مي دهم دستش از اردو برود دنبال زندگي اش! آقاي يزداني باخته، مي گويد آماده نيستم. مگر ورزش حرفه اي همه اش آمادگي است؟ پس سهم وجود و شعور و اراده خود كشتي گير چه مي شود؟ آن هم براي كشتي گير استثنايي اي مثل يزداني! آقاي حبيبي هم راحت گرفت خوابيد. چند نفر هيچ پيشرفتي نكرده اند! من درجازدن شاگردانم را تحمل نمي كنم.
اين كه شد حرف تمام مربيان جهان در تمام رشته هاي ورزشي!
حرف هاي تازه اي هم دارم. من اهميتي براي مدال آسيايي و بين المللي قائل نيستم. فقط كساني در قالب تمرينات حيدري دوام مي آورند كه به آقايي در جهان و المپيك فكر كنند. فشار تمرينات 2 برابر خواهد شد، هر كس نتوانست خدا نگهدار!
تجارت و رستوران چه مي شود؟
براي تيم ملي، ذهنم را كه نمي توانم دوپاره كنم. كار اقتصادي را هم محول كرده ام به دوستان. در عوض نظم را در تيم ملي نهادينه مي كنم. وقتم را براي كساني كه حرف گوش ندهند تلف نخواهم كرد. با گنجي فقط يك ساعت كار كردم، ديديد چه انتقامي از لاوال آمريكايي گرفت؟ اين بچه ها خوب هستند اما از آن طرف اگر هزار نفر از زير كار در بروند، انگيزه و حوصله اش را دارم كه به هزار و يكمين نفر ميدان بدهم.
مي گويي همه بايد كيفيت كشتي خودشان را ارتقا بدهند، در عين حال الان مراد محمدي قهرمان جهان است و مرد سال ورزش هم شده. او همين كه شرايط خودش را حفظ كند كافي نيست؟
من خودم قهرمان جهان شده ام و مي دانم كه حفظ عنوان قهرماني چقدر سخت تر از كسب آن است. حالا همه حريفان خارجي براي مراد برنامه دارند؛ مخصوصا كوبا، روسيه و اوكراين. اتفاقا او بيشتر از بقيه بايد زحمت بكشد تا فاصله خودش با رقباي مغلوب را حفظ كند . مسيري كه يك قهرمان جهان طي كرده، حتما مسير صحيحي بوده و بقيه هم مي توانند با اطمينان آن مسير را طي كنند. هر چند در گذشته مواردي بوده كه خود آن قهرمان از خط خارج شده و زده به خاكي.
پارسال رضا يزداني پديده تيم ملي بود؛ امسال چطور؟
پيش بيني نمي كنم. همه اين شانس را دارند كه بجنگند و خودشان را در حد يك پديده نشان بدهند. فعلا كه يك ماه از سال گذشته، مهدي تقوي شروع خوبي داشته؛ تيغ دار و با جسارت است.
اگر تيم حيدري نتيجه نگيرد، چقدر احتمال هست كه پاي فيلا را بكشد وسط؟
نفوذ به بدنه فدراسيون جهاني كار سختي نيست. خودتان ديديد كه در كراسنويارسك مقامات فيلا چه برخوردي با من داشتند. الان روسيه و جمهوري هاي استقلال يافته نفوذ فراواني روي اين ارگان دارند، چون از خرج كردن مضايقه نمي كنند. اما فيلا فقط به كسب درآمد فكر نمي كند. آنها به متفكر هم نياز دارند. روس ها نمي توانند در اين زمينه همپاي خرج كردنشان فيلا را تغذيه كنند. اين حفره اي است كه هميشه امكان نفوذ به فيلا را براي ايران محفوظ نگه مي دارد.
009414.jpg
مثل ساير كشتي گيران ممتاز ايراني، قصد نداري جايي كانديدا شوي؟
يعني چي؟ متوجه نشدم.
مجلسي، شوراي شهري...؟
نه!
الان مي گويي نه، اما فكر مي كنم بزني زيرش و حضورت در تيم ملي موقت باشد!
اين مشكل فكر خودت است. البته پيش بيني دقيق آينده كه ميسر نيست. خودم تا همين يك ماه قبل تصور مي كردم تا المپيك كشتي خواهم گرفت. حالا كه سرمربي تيم ملي هستم، تفكراتم فقط پيرامون مسائل تيم ملي خواهد بود؛ مثلا رفع مشكل بچه ها در گارد گرفتن، برطرف كردن معضل حركات اضافي دست ها و...
برزگر مدير تيم ملي است و سرمربي هم زيرمجموعه اش به حساب مي آيد. يكي از مربيان مي گفت حيدري هرگز فراموش نخواهد كرد كه برزگر براي وادار كردن حيدري به خداحافظي از دنياي قهرماني، در تلويزيون با كنايه او را با علي دايي مقايسه كرد.
نمي خواهم به تفسير ديگران از حرف و حديث ها فكر كنم. اگر قرار بود هر كسي در چهارچوب روابطش با اطرافيان، در گذشته كندوكاو كند كه سنگ روي سنگ بند نمي شد! بايد پذيرفت كه آقاي برزگر عقيده اش را گفته. با اطمينان مي گويم كه دوستي ها يا كدورت هاي به جا مانده از گذشته هيچ تأثيري بر نحوه هدايت تيم ملي توسط من نخواهد گذاشت.
راستي در مراسم سالگرد برادران پورزند، مايلي كهن آمد طرفت و باهات صحبت كرد، يادت هست چي گفت؟
حرف خاصي نزد. تبريك گفت.

سرمربيان برتر تاريخ كشتي ايران
 صائيم بيك آريكان از تركيه، اولين سر مربي تاريخ تيم ملي است. روش هاي تمريني اش كاملا با زور زدن هاي رايج گود زورخانه اي منافات داشت.
حبيب الله بلور، بزرگ ترين مربي تاريخ كشتي ايران است. اولين طلاهاي المپيكي ورزش كشور با درايت او صيد شد؛ بزرگمردي كه حافظ شاهنامه فردوسي بود. رحمت اله غفوريان كه الان در آسايشگاه سالمندان است، عبدالله موحد را به دنياي كشتي تقديم كرد. علي غفاري در دهه 60 ميلادي از نام آورترين مربيان دنياي كشتي بود. بعد از او بود كه نزول كشتي ايران آغاز شد.
منصور برزگر هرگز با تيم ملي، قهرمان جهان نشد. اما به هر حال 30 سال زمامداري، ورود او به اين فهرست را توجيه مي كند. زماني كه او سرمربي تيم ملي شد، يوپ دروال در آلمان، حشمت مهاجراني در ايران، رينوس ميشل در هلند، انزو بيرزوت در ايتاليا و سزار منوتي در آرژانتين، سرمربي تيم هاي ملي فوتبال بودند! طبيعي است كه هيچ كسي از جايگزيني حيدري بهت زده نشود.

ناكامي هاي حيدري
۱۶ سال قبل در 51 كيلوگرم آموزشگاه هاي كشور حذف شد. سال 71 در 65 كيلو، سوم شد. عليرضا از رده سني نوجوانان خاطره اي جز ناكامي ندارد. سال بعد هم در 68 كيلو از دور مسابقات كشوري كنار رفت. سر فصل هاي ذيل هم بارزترين ناكامي هاي او در ابعاد بين المللي هستند:
المپيك 2000 سيدني (ششم)
مسابقات جهاني 2001 صوفيا (شانزدهم)
مسابقات جهاني 2005 گوانگ ژو (پنجم)
گئورگي گوگشليدزه و الداركورتانيد زه (گرجستان) هر كدام 3 بار حيدري را برده اند. لس گاچز (آمريكا)، يالچين اوزدمير (تركيه) و ماگومدابراگيموف (ازبكستان) هم 2 بار.
بهزاد ذكري، حميد وقت دوست، فيض الله خاني، فرزاد هلالي، پژمان درستكار، رضاشاه منصوري، فردين معصومي و... از جمله رقباي ايراني اش هستند كه بر او غلبه كرده اند.

ركوردهاي بين المللي
حيدري با 3 طلا در بازي هاي آسيايي، ركوردي در تاريخ اين بازي ها به جا گذاشته. حيدري غير از مدال هاي ثبت شده در جدول بالا، 5 بار در مسابقات سمبليك جام جهاني شركت كرده كه 4 مرتبه اش در آمريكا بوده. عليرضا حيدري 7بارهم درمشهد (2بار)، تهران (2 بار)، ساري، تنكابن و قزوين قهرمان جام تختي شده كه اين هم ركوردي در تاريخ جام تختي است. او اولين بار در 18 سالگي (سال 73 در شيراز)، از جام تختي مدال گرفت كه رنگ آن با شكست مقابل يالچين اوزدمير (تركيه) برنزي شد.

با درخشش كريس رونالدو، بهترين بازيكن جزيره، يك شماره هفت ديگر به هفت هاي تاريخي منچستر اضافه شد
هفت  هاي حيرت انگيز
009438.jpg
آدم احساس مي كند كه دارد فيلم ماتريكس را مي بيند. حركات رونالدو شباهت زيادي به جلوه هاي ويژه سينما دارد
مجيد رئوفي
ما فقط توانسته ايم بازي هاي سال۹۰ به بعد مارادونا را ببينيم. بازي هاي او در ناپولي، بارسا و سويا را خيلي كم رنگ به ياد مي آوريم؛ هميشه خيلي خوب بود، خيلي. اما، آن طور كه بزرگ ترها مي گويند براي ديه گو هيچ سالي مثل سال۸۶ نبود؛ همان سالي كه گل معروف به دست خدا را به دروازه پيتر شيلتون زد و يك گل هم با آن حركت استثنايي و بي نظير از خط دفاع آرژانتين تا خط دروازة انگليس؛ همان گل تكرارنشدني كه با دريبل 6 بازيكن حريف به دست آمد؛ هماني كه گل هفتة پيش ليونل مسي دوباره خاطره اش را زنده كرد. ما آن روزها بچه بوديم و طبيعي است كه يك بچة 6-5ساله، در دوراني كه تلويزيون هفته اي يك ربع فوتبال پخش مي كرد، اين لحظه به ياد ماندني تاريخ را نديده باشد. پله را كه فقط در برنامه هاي كوتاه فوتبال ديده ايم؛ او كه مال نسل هاي قبل تر است؛ زماني كه پدرانمان او را مرواريد سياه مي ناميدند. اما خب، حالا پله و مارادونا چه ربطي به اين مطلب دارند؟ براي پيدا كردن اين ارتباط بايد به يكي دو هفته قبل برگرديم؛ پيش از ديدار منچستر در مقابل واتفورد.
چهرة سر الكس فرگوسن در برنامة زنده اي كه از تلويزيون اختصاصي باشگاه منچستريونايتد پخش مي شد، بسيار خوشحال بود. حق هم داشت. او درحال به دست آوردن دوباره بچه اي بود كه خودش بزرگش كرده بود؛ كريس رونالدو ؛ ستارة بي نظير اين فصل ليگ برتر و چه بسا فوتبال دنيا. ارقام پيشنهادي رئال و بارسا برق از كلة همه پرانده بود؛ 80 ميليون يورو براي كريس. رقم فوق العاده اي بود. اما سر الكس حواس اش جمع تر از اين حرف هاست كه ابر ستارة تيمش را به همين راحتي از دست بدهد. خلاصه اينكه كريس با منچستر به مدت 5 سال ديگر تمديد كرد؛ يعني هواداران شياطين سرخ مي توانند 5 فوريه سال،۲۰۱۲ تولد 27سالگي ستاره تيمشان را جشن بگيرند. مبلغ قرارداد هم 31ميليون يورو اعلام شد. البته حقوق هفتگي 120هزار پوندي را هم به اين مبلغ اضافه كنيد كه بالاترين دستمزد تاريخ باشگاه منچستر است. سر الكس پس از امضاي قرارداد، در حالي كه چهره اش از شدت خوشحالي كاملا سرخ شده بود، رو كرد به دوربين هاي تلويزيوني و تا سرحد توان از كريس تعريف كرد. اما يك جملة او تيتر يك روزنامه هاي ورزشي دنيا شد. بدون شك او شب قبل كاملا به اين جمله فكر كرده بود: كريس در 22 سالگي مثل پله و مارادونا بازي مي كند. مطمئنم اگر او همين گونه در من يونايتد عالي ادامه بدهد، مثل آن ها به تاريخ خواهد پيوست . كسي جملات ديگر او را نشنيد. همه مبهوت اين مقايسه سر الكس شده بودند. 2 روز بعد از اين اتفاق، پله اعلام كرد كه هنوز زود است رونالدو را در ردة بهترين بازيكنان جهان قرار دهيم. او بايد چند فصل ديگر هم همين طوري عالي كار كند تا به اين درجه برسد. پله البته بدجوري حس ناسيوناليستي اش را نشان داد، وقتي كه گفت: ما الان كاكا را داريم كه بسيار سطح بالا بازي مي كند و رونالدينيو كه 5-4 فصل در اوج بوده است . مارادونا كه به تازگي از بيمارستان مرخص شده و در موارد مشابه، احساساتي تر از پله است، به خبرنگاران گفت: رونالدوي منچستر، فنومنون واقعي است . فنومنون به معني پديده است و لقب رونالدوي برزيلي است اما افسانة آرژانتيني كه در بيمارستان بازي رونالدو در مقابل واتفورد را تماشا مي كرد، او را پديدة واقعي دنياي فوتبال ناميد.
كريستيانو رونالدو، بازيكن شماره۷ منچستر، شور و حال عجيب و جديدي در دنياي فوتبال ايجاد كرده؛ در فوتبالي كه هر روز قدرتي تر از گذشته مي شود و خلاقيت ها در آن رو به نابودي اند، همه چيز در تاكتيك هاي پيچيده و سخت خلاصه شده و بازيكنان خلاق فقط در محدودة مشخص شدة خود مي توانند توانايي هايشان را نمايش دهند.
سر الكس اما به خوبي فضا را براي نمايش استعداد ذاتي رونالدو كه با تجربه و مهارت هاي جديد همراه شده، فراهم آورده و شماره 7 شياطين سرخ، حالا و در 22 سالگي، يكي از برترين ها و شايد برترين بازيكن دنياي فوتبال باشد. درخشش بي نظير كريس ما را به ياد شماره 7 هاي بي نظير منچستر انداخت. هميشه شماره 10ها، بازيكنان ويژه هستند، مثلا همان پله و مارادونا. ولي در منچستر قانون ديگري حكمفرماست؛ پادشاهان منچستر همه شماره 7 بر تن مي كردند و هميشه شماره  7 هاي قرمزپوشان بوده  اند كه اولدترافورد را به هيجان مي آورده اند. شدت صوتي هوراها براي شماره 7 ها چند گام بالاتر از هوراها براي بقيه بازيكنان بوده است.
او حالا به قدري فوتبال انگليس را به هم ريخته كه گزارشگر شبكه Sky سر گزارش يكي از مسابقات منچستر وقتي كريستيانو رونالدو داشت مدافعان را دريبل مي زد، حركات او را اين جور توصيف كرد: آدم احساس مي كند كه دارد فيلم ماتريكس را مي بيند. حركات رونالدو شباهت زيادي به جلوه هاي ويژه سينما دارد .

ديويد بكام
در جنجال سازي حتي به جورج بست هم تنه مي زند!
كرنرو شهرت
009447.jpg
روزي او بهترين بود. بنا را بر سليقه مي گذاريم و مي پذيريم كه همه او را بهترين نمي دانستند. اما هيچ كس نمي تواند منكر شود كه او مشهورترين چهره فوتبالي دنيا بود و شايد هنوز هم هست. از اول هم بنايش را بر جنجال سازي گذاشته بود؛ با مدل موهاي متفاوت، با ازدواج با يكي از ستاره هاي موسيقي بريتانيا و با حاشيه هايي كه همواره حول و حوش زندگي اش شنيده مي شد. او اما در زمين فوتبال هم قابليت هايي نمايش داده بود كه هيچ كس نمي توانست او را ناديده بگيرد. تنها 17سال داشت كه به تركيب اصلي منچستر رسيد. او پرورش يافته مدرسه بي نظير فوتبال  بابي چارلتون در منچستر بود؛ درست مثل برادران نويل، نيكي بات و پل اسكولز. از همان ابتداي حضورش با حفظ لهجه وي‍ژه لندني اش، به گاو پيشاني سفيد منچستري ها تبديل شد. پدرش، تد، هر روز او را از لندن به اولدترافورد مي آورد و منتظر مي ماند تا تمريناتش تمام شود و دوباره با اتومبيل شان به لندن بازگردند. اولين ديدارش را با پيراهن منچستر در يكي از ديدارهاي جام اتحاديه و در برابر تيم برايتون انجام داد. پسرك موطلايي، خيلي زود به تركيب اصلي راه يافت و از همان ابتدا با سانترهاي دقيقش ميان هواداران منچستر محبوب شد. اما روز ويژه او، در فينال جام اتحاديه رقم خورد. او پشت ضربه كرنر ايستاد و با گول زدن مدافعان حريف، توپ را به سمت اريك كانتونا فرستاد و او با يك شوت سر ضرب، توپ را به كنج دروازه فرستاد. هرچند كانتونا با اين گل همه كس و همه چيز را تحت تأثير قرار داد اما باعث شد پس از مدتي كه بدن ها سرد شدند، همه به ياد پسركي بيفتند كه اين سانتر دقيق را براي اريك كبير فرستاده بود. پس از جدايي اريك هم بود كه شماره۱۰ را كنار گذاشت و شماره۷ پادشاه شياطين سرخ را بر تن كرد و عرصه را براي يكه تازي خود در جمع قرمزپوشان منچستري فراهم ديد. او به سمبل منچستر تبديل شده بود و اگر نشانه گيري فرگوسن به سمت ابروي او با استوك اين قدر دقيق نبود، شايد او همچنان در منچستر حكمفرمايي مي كرد.

جورج بست اولين ستاره اي بود كه به پيراهن شماره هفت منچستر هويت داد
بيتل پنجم
009426.jpg
در دوران اوج بيتلز، ستارة منچستريونايتد بود؛ از سال 1963تا 1974. او يك بلفاستي بود كه توانست در سال 1968 بازيكن سال اروپا شود. او يك مهاجم نبود، يك بال بود كه عالي دريبل مي  زد، با دو پا بر توپ مسلط بود و عالي تر گل مي زد. اما خب، به تنهايي قادر نبود ايرلند شمالي را به جام جهاني برساند؛ درست مثل رايان گيگز كه حسرت حضور ولز در يك جام جهاني بر دلش ماند.بست در سال 99 و در رأ ي گيري بزرگ بهترين بازيكنان قرن، در رده يازدهم قرار گرفت. اهالي بلفاست جمله جالبي داشتند:
. Pele good, Maradona better , George Best
آنها مي گفتند: پله خوب بود، مارادونا بهتر و جورج بهترين كه يك جور بازي با كلمه Best (بهترين) بود. او يك فوتباليست صرف نبود. پيش از او ستاره ها، بابي چارلتون و گوردون بنكس بودند. اما او يك چهره مشهور و محبوب بود؛ هر چند الكل او را خيلي زود از بين برد. چيزي از آن مرد جذاب مستطيل سبز باقي نماند؛ او در 59 سالگي از دنيا رفت تا صد هزار هوادارش در يك روز باراني در ميداني در شرق بلفاست در مراسم تشييع جنازه اش شركت كنند. جورج بست، 15 ساله بود كه استعدادياب باشگاه منچستر او را در بلفاست كشف كرد. باب بيشاپ سريع به مت بازبي، سرمربي منچستر تلگراف زد كه: فكر مي كنم برايت يك بازيكن خارق العاده پيدا كرده ام . روز 14 سپتامبر 1963 در حالي كه فقط 17 سال داشت، در اولدترافورد در ديدار مقابل وست برومويچ به ميدان رفت . پس از يك قهرماني در فصل 65-1964، در مرحلة يك چهارم نهايي ليگ قهرمانان در سال 1966، دو گل وار د دروازه بنفيكا كرد و از همان روز رسانه هاي اروپايي به او لقب ال بيتل دادند. او هم مثل بيتل ها از انگلستان آمده بود. استعداد بي نظير در زمين فوتبال و خصوصيات نمايشي او باعث شد او به چهرة محبوب مردم و رسانه ها تبديل شود. او بعدا به فولان پيوست و حتي حضور در MLS را هم تجربه كرد. اما هنوز هم همه او را در پيراهن شماره هفت من يو به ياد مي آورند. او به قدري خوش تيپ بود كه به او بيتل پنجم مي گفتند.

برايان رابسون در 37سالگي و هنگام خداحافظي از فوتبال 13 سال سابقه بازي در منچستر را داشت
دو گل تاريخي كاپيتان مارول
009453.jpg
پاپ رابسون يكي از اولين مربي ـ بازيكنان فوتبال مدرن بود. چرا پاپ؟ چون او دومين رابسون فوتبال انگلستان بود؛ بعد از باب رابسون كبير. پس از 6 سال حضور در وست برومويچ، در سال 1981 به منچستر پيوست و تا سال 94 به تيم محبوبش وفادار ماند؛ يك هافبك خوشفكر و يك شماره 7 واقعي.
در 22سالگي، كاپيتان وست برومويچ شد. يك سال بعد در سال 1980، 2 گل تيم ملي انگلستان را به ثمر رساند تا انگلستان، جمهوري ايرلند را با نتيجه۰-2 شكست دهد و به جام ملت هاي اروپا راه پيدا كند؛ اولين بازي و 2گل ملي؛ يك اتفاق ويژه در فوتبال اروپا. رون اتكينسون كه در وست بروم سرمربي او بود، به منچستر پيوست و رابسون هم با قراردادي 75/1 ميليون پوندي به جمع شياطين سرخ اضافه شد. ركورد قيمت او تا 6سال شكسته نشد تا اينكه پيتربردسلي در تابستان 1987با قراردادي 9/1ميليون پوندي اين ركورد را جابه جا كرد. او در جام جهاني 1982، يك ركورد بيست ساله به نام خود ثبت كرد. در ديدار افتتاحيه در مقابل فرانسه، در ثانيه بيست و هفتم يك گل به ثمر رساند كه در سال 2002 توسط هاكان شوكور در ديدار تركيه مقابل كره جنوبي شكسته شد.
او عضو ثابت تيم فرگوسن هم بود اما امان از مصدوميت كه امان رابسون را بريده بود! او تا 37سالگي عضو منچستر بود. همين مسئله ميزان نفوذ، اعتبار و محبوبيت او ميان هواداران را نشان مي داد. رابسون به واقع يكي از بهترين  هافبك هاي تاريخ باشگاه منچستر بود؛ همرديف با بزرگاني همچون بابي چارلتون، روي كين  و جورج بست.

اريك كانتونا
هنوز هم پادشاه منچستر به حساب مي آيد
فوتبالي از صميم قلب
009429.jpg
اگر فقط كمي به منچسترعلاقه داشته باشيد يا حتي نه، اگر از اين تيم متنفر باشيد و فقط كمي فوتبال را دنبال كنيد، به اريك كانتوناي كبيرعشق مي ورزيد . شما البته تنها نيستيد؛ در نظرسنجي بزرگ باشگاه، او عنوان بهترين بازيكن قرن منچستر را به خود اختصاص داد و از همه مهم تر به لقب افسانه اي پادشاه نائل آمد.
كانتونا در فصل 93-92 به منچستر پيوست؛ زماني كه تيم، مشكل بزرگي به نام گلزني داشت. اما با ورود كانتونا ورق برگشت؛ البته نه اينكه او مدام گل بزند، او براي سايرين فرصت گل مي ساخت. او از همان ابتدا عالي كار كرد و در ديدار فينال جام حذفي سال 1994 دو گل به چلسي زد تا منچستر قهرمان شود. او همان سال، به عنوان بهترين بازيكن سال ليگ برتر انتخاب شد. اما در سال 95، شماره 7، بسيار خبرسازتر شد. روز 25ژانويه، او در ديدار مقابل كريستال پالاس از بازي اخراج شد. ريچارد شاو پيراهن او را بي دليل كشيد و او به شاو ضربه زد. در حين خروج از زمين و در پي توهين يكي از هواداران كريستال پالاس كه روي سكوهاي كنار زمين نشسته بود، با يك حركت كونگ فو او را روي صندلي ها ولو كرد. دوران حضور كانتونا در منچستر، موفق ترين دوران تاريخ اين باشگاه بود. كانتونا در 7 سال۶،بار قهرمان ليگ برتر شد. او گفته بود: من قلب داشتم و مي دانم كه بدون قلب، نمي توانستم بازي كنم .اريك كانتونا در سن 30سالگي از فوتبال خداحافظي كرد. همه خداحافظي او را يك شوخي مي دانستند. اما او در اوج، از تخت پادشاهي يونايتدها كنار رفت. در سال 2004 ، در گفت وگويي با روزنامة سان گفت: من افتخار مي كنم كه هواداران هنوز هم نام مرا صدا مي زنند، اما من از فردا مي ترسم كه آنها ديگر اين كار را نكنند. مي ترسم چون آن را دوست دارم و هر چيزي كه دوستش داري،  مي ترسي كه از دستش بدهي... .
كانتونا هم جزء همان كمپاني معروف ستاره هاي دنياي فوتبال، شامل جورج بست، آلفردو دي استفانو و رايان گيگز است كه هيچ وقت حضور در جام جهاني را تجربه نكردند.

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
الاخراجيون مع الكيفيت العاليه
ميكي موس در راه 300
بازي در عصر پهلوانان
رويدادهفته
ورزشي
چقدر جوگير بودم من
شانس قهرماني 200 درصد!
شوراي شهر يا المپيك؟
امسال سال ماست
رويدادهفته
دختران رابين هود
با كامپوند مي زني يا ريكرو ؟
اگر تير نيندازم، زنده نمي مانم!
پهلوان مدرن!
سرمربيان برتر تاريخ كشتي ايران
ناكامي هاي حيدري
ركوردهاي بين المللي
هفت  هاي حيرت انگيز
كرنرو شهرت
بيتل پنجم
دو گل تاريخي كاپيتان مارول
فوتبالي از صميم قلب
اجتماعي
مركب طمع، شتابان تو را تا چشمه هلاك مي برد
زندگي
انصافت منو كشته
هنوز وقتش نشده
قيصر ، ريموند و بقيه
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
بار ديگر شهري كه ديده ايم
بد نيست بدانيد
همدان پايتخت مادها نيست
سينما
چه ده نمكي مي ساخت چه اسپيلبرگ!
ستاره هاي اخراجي
اولين نقش يك
بعد از سه سال
چه چيزي ستاره ها را مي كشد؟
مثل رنگ كردن هوا
هيچ وقت آشغال هايت را دور نريز
موسيقي
اين پنجاه نفر
استاد همه نسل ها
بلوزهايي با نقش باب
اين بيتل هاي نامرتب
روزها
گل، باران، گلوله
دوازده گل سرخ بر موهاي بلقيس
با سبز سفر كرديم
رويدادها
جهان كوچك
بولينگ براي ويرجينيا
قاتل تلويزيوني
يك داستان تارانتينويي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |