عليرضا حيدري اصلا نمي خواست از كشتي گرفتن خداحافظي كند. مي خواست برود المپيك ۲۰۰۸ پكن و آنجا مدال طلا بگيرد. هزار و يك آرزوي ديگر هم داشت. ولي يك جلسه خصوصي با محمدرضا يزداني خرم كاري كرد كه او دوبنده را از تنش دربياورد و به جايش كت و شلوار بپوشد. او در عرض يك چشم به هم زدن سرمربي تيم ملي كشتي آزاد ايران شد و يك جوري رسما از تشك خداحافظي كرد. حالا جاي او كنار تشك است.
عكس: عباس كوثري
من اهميتي براي مدال آسيايي قائل نيستم. هدف جهاني و المپيك است فشار تمرينات 2 برابر خواهد شد، هر كس نتوانست خدا نگهدار!
مهدي رستم پور
همين شهر 10 سال قبل، اولين جايي بود كه در آن سرمربي جوان امروز، كشتي گير جوان تري بود كه براي اولين بار مي خواست در مسابقات جهاني بزرگسالان كشتي بگيرد. بعد از 70 سفر به عنوان كشتي گير، شهر كراسنويارسك، اولين جايي شد كه او سرمربيگري تيم ملي را برعهده گرفت. توي هواپيما مثل هميشه كتاب مي خواند. امير گنجي كه سرش را عقب كشيد، عنوان كتابي كه حيدري به دست گرفته بود را ديدم: شامگاه بتان! حتي داريوش آشوري و علي عبداللهي كه مترجمان نيچه هستند هم، توي هواپيما تحليل اخلاقيات ميان مايگان در جوامع مسيحي را مطالعه نمي كنند. حيدري است ديگر! هميشه تند مي رود! عشقش كشيده با سنگين ترين كتاب هاي فلسفي زورآزمايي كند! بچه زورآباد كرج، ميانه اي با همفكري ندارد.
يادتان هست زماني كه كشتي مي گرفت، در تايم استراحت همان وسط تشك مي ايستاد و برزگر كه كنار تشك منتظرش ايستاده بود را بور مي كرد؟ چشم هاي حيدري را ببين؛ مأيوسانه سطرها را نگاه مي كند. كاش قبل از اينكه از نيچه منزجر شود، فصل كوتاه درباره جنگاوران كتاب چنين گفت زرتشت را بخواند: شما چندان بزرگ نيستيد كه نفرت را نشناسيد، پس چندان بزرگ باشيد كه از داشتن آن شرمسار نباشيد! . حيدري ياد گرفته تمام خواسته هايش را با تيپ، اندام ستبر و برق چشم هايش پيش ببرد. سهم پهلوان شيك پوش ما از كل آثار نيچه، لذتي است كه در پس مطالعه همان فصل 3 صفحه اي برايش كنار گذاشته شده و ديگر هيچ!
او حريف شامگاه بتان نيست؛ كتاب 200 گرمي، بازوهاي تنومند مرد 110كيلوگرمي را از كار انداخت چون در سومين ساعت پرواز، چند هزار متر بالاتر از جنگل هاي بي كران روسيه در خوابي عميق فرو رفته بود! كوچينگ حيدري در كراسنويارسك عالي بود. كنار تشك هرگز داد نزد.
گاهي خنديد تا كشتي گيرش را هم بخنداند. در 2 دقيقة فعال مسابقه، گاهي بيشتر از 5 كلمه دستور نداد؛ از آن بيشترش را حرف اضافه مي دانست. در 30ثانيه استراحت هم به جاي هوار كشيدن، در چند كلمه مواضع تايم بعدي را براي شاگردش ترسيم مي كرد. اما وقتي فينال را به روسيه باختيم، بدجوري عصباني شده بود.
طوري نشده، مگر انتظار داشتي روسيه را ببريم؟
ببين! سرمربي روس ها جامبولات تديف است. وقتي من قهرمان جهان مي شدم، او حذف مي شد. الان چطور مي توانم طاقت بياورم كه تيمش مقابل تيم من برنده شود و او دست دور كمر بيندازد و بخندد.
عادت مي كني.
هرگز! تيمي مي سازم كه خنديدن از ياد تديف برود.
بچه ها مي گويند چقدر خوب است كه حيدري در كنار تشك جيغ جيغو نيست.
خوبي از خودشان است. هركس همپاي من حركت نكند، ساكش را مي دهم دستش از اردو برود دنبال زندگي اش! آقاي يزداني باخته، مي گويد آماده نيستم. مگر ورزش حرفه اي همه اش آمادگي است؟ پس سهم وجود و شعور و اراده خود كشتي گير چه مي شود؟ آن هم براي كشتي گير استثنايي اي مثل يزداني! آقاي حبيبي هم راحت گرفت خوابيد. چند نفر هيچ پيشرفتي نكرده اند! من درجازدن شاگردانم را تحمل نمي كنم.
اين كه شد حرف تمام مربيان جهان در تمام رشته هاي ورزشي!
حرف هاي تازه اي هم دارم. من اهميتي براي مدال آسيايي و بين المللي قائل نيستم. فقط كساني در قالب تمرينات حيدري دوام مي آورند كه به آقايي در جهان و المپيك فكر كنند. فشار تمرينات 2 برابر خواهد شد، هر كس نتوانست خدا نگهدار!
تجارت و رستوران چه مي شود؟
براي تيم ملي، ذهنم را كه نمي توانم دوپاره كنم. كار اقتصادي را هم محول كرده ام به دوستان. در عوض نظم را در تيم ملي نهادينه مي كنم. وقتم را براي كساني كه حرف گوش ندهند تلف نخواهم كرد. با گنجي فقط يك ساعت كار كردم، ديديد چه انتقامي از لاوال آمريكايي گرفت؟ اين بچه ها خوب هستند اما از آن طرف اگر هزار نفر از زير كار در بروند، انگيزه و حوصله اش را دارم كه به هزار و يكمين نفر ميدان بدهم.
مي گويي همه بايد كيفيت كشتي خودشان را ارتقا بدهند، در عين حال الان مراد محمدي قهرمان جهان است و مرد سال ورزش هم شده. او همين كه شرايط خودش را حفظ كند كافي نيست؟
من خودم قهرمان جهان شده ام و مي دانم كه حفظ عنوان قهرماني چقدر سخت تر از كسب آن است. حالا همه حريفان خارجي براي مراد برنامه دارند؛ مخصوصا كوبا، روسيه و اوكراين. اتفاقا او بيشتر از بقيه بايد زحمت بكشد تا فاصله خودش با رقباي مغلوب را حفظ كند . مسيري كه يك قهرمان جهان طي كرده، حتما مسير صحيحي بوده و بقيه هم مي توانند با اطمينان آن مسير را طي كنند. هر چند در گذشته مواردي بوده كه خود آن قهرمان از خط خارج شده و زده به خاكي.
پارسال رضا يزداني پديده تيم ملي بود؛ امسال چطور؟
پيش بيني نمي كنم. همه اين شانس را دارند كه بجنگند و خودشان را در حد يك پديده نشان بدهند. فعلا كه يك ماه از سال گذشته، مهدي تقوي شروع خوبي داشته؛ تيغ دار و با جسارت است.
اگر تيم حيدري نتيجه نگيرد، چقدر احتمال هست كه پاي فيلا را بكشد وسط؟
نفوذ به بدنه فدراسيون جهاني كار سختي نيست. خودتان ديديد كه در كراسنويارسك مقامات فيلا چه برخوردي با من داشتند. الان روسيه و جمهوري هاي استقلال يافته نفوذ فراواني روي اين ارگان دارند، چون از خرج كردن مضايقه نمي كنند. اما فيلا فقط به كسب درآمد فكر نمي كند. آنها به متفكر هم نياز دارند. روس ها نمي توانند در اين زمينه همپاي خرج كردنشان فيلا را تغذيه كنند. اين حفره اي است كه هميشه امكان نفوذ به فيلا را براي ايران محفوظ نگه مي دارد.
مثل ساير كشتي گيران ممتاز ايراني، قصد نداري جايي كانديدا شوي؟
يعني چي؟ متوجه نشدم.
مجلسي، شوراي شهري...؟
نه!
الان مي گويي نه، اما فكر مي كنم بزني زيرش و حضورت در تيم ملي موقت باشد!
اين مشكل فكر خودت است. البته پيش بيني دقيق آينده كه ميسر نيست. خودم تا همين يك ماه قبل تصور مي كردم تا المپيك كشتي خواهم گرفت. حالا كه سرمربي تيم ملي هستم، تفكراتم فقط پيرامون مسائل تيم ملي خواهد بود؛ مثلا رفع مشكل بچه ها در گارد گرفتن، برطرف كردن معضل حركات اضافي دست ها و...
برزگر مدير تيم ملي است و سرمربي هم زيرمجموعه اش به حساب مي آيد. يكي از مربيان مي گفت حيدري هرگز فراموش نخواهد كرد كه برزگر براي وادار كردن حيدري به خداحافظي از دنياي قهرماني، در تلويزيون با كنايه او را با علي دايي مقايسه كرد.
نمي خواهم به تفسير ديگران از حرف و حديث ها فكر كنم. اگر قرار بود هر كسي در چهارچوب روابطش با اطرافيان، در گذشته كندوكاو كند كه سنگ روي سنگ بند نمي شد! بايد پذيرفت كه آقاي برزگر عقيده اش را گفته. با اطمينان مي گويم كه دوستي ها يا كدورت هاي به جا مانده از گذشته هيچ تأثيري بر نحوه هدايت تيم ملي توسط من نخواهد گذاشت.
راستي در مراسم سالگرد برادران پورزند، مايلي كهن آمد طرفت و باهات صحبت كرد، يادت هست چي گفت؟
حرف خاصي نزد. تبريك گفت.