- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۴ - شنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - Apr 28, 2007
docharkhe
نسل سوخته!
اگر چه اغلب پزشكان متخصص معتقدند برنزه كردن عمر پوست را كوتاه و احتمال ابتلا به سرطان را زياد مي كند. اما با شروع شدن فصل گرما بازار اين كار هم داغ مي شود
009252.jpg
دانشمندان هشدار داده اند كه 53درصد افرادي كه براي برنزه كردن پوستشان به استخرهاي روباز و ساحل دريا مي روند، در خطر هستند
009243.jpg
معمولا قبل از شروع مسابقات نمايشي دره ساژ، اسب ها را زير دستگاه سولاريوم مي گذارند تا پوست شان برنزه شود و بيشتر جلب توجه كند

سارا هاشمي نيك
كسي يادش نرفته كه چطور تا چند سال پيش، يك عده از مردم دنيا، يك عده ديگر از مردم همين دنيا را به خاطر اينكه پوست تنشان مثل لواشك سياه و براق بود مسخره مي كردند؛ همان هايي كه حالا مدتي است بي خيال شعار هر چه سفيدتر، بهتر شده اند و مي خواهند به هر ضرب و زوري رنگشان را تيره تر كنند! مي گويند ماجرا از وقتي شروع شد كه بعضي از سفيدها، دست از مسخره كردن بعضي از سياه ها برداشتند و با آنها ازدواج كردند. محصول اين اختلاط نژادي، دورگه هاي شكلاتي رنگ جذابي بود كه به تدريج الگوي زيبايي را از سفيدپوستي به رنگين پوستي تغيير دادند. نتيجه به هم ريختن معيارهاي قديمي زيبايي شناسي اين شد كه حالا هر سال نزديك تابستان تب برنزه شدن به جان ملت هاي دنيا مي افتد؛ پلاژها پر مي  شوند از آدم  هايي كه حمام آفتاب مي گيرند. استخرهاي روباز كارشان سكه مي شود و دستگاه هاي سولاريوم هم با دستگاه هاي چاپ اسكناس رقابت مي كنند! اين تب چند سالي است كه به ايران هم سرايت كرده و چيزي نمانده مثل جراحي پلاستيك بيني، اپيدمي شود.
ليدا. م، نجات غريق يكي از استخرهاي روباز تهران و طرفدار پروپاقرص برنزه كردن پوست است. او از چند سال پيش تا حالا، همة راه هاي برنزه شدن را امتحان كرده، دليلش هم اين است كه از بچگي از پوست سفيد خوشم نمي آمد. هميشه دلم مي خواست رنگ پوستم تيره باشد چون پوست تيره، لباس هاي روشن مثل سفيد، فسفري و صورتي را بهتر نشان مي دهد . اولين باري كه او تصميم گرفت دست به كار برنزه كردن پوستش شود، به يك استخر روباز رفت و از ساعت 10 صبح تا 5 بعدازظهر زير آفتاب دراز كشيد: نمي دانستم كه بايد دفعة اول يك ربع، نيم ساعت زير آفتاب بخوابم. فكر مي كردم هر چه بيشتر زيرآفتاب بمانم پوستم خوش رنگ تر مي شود. تيره  شدن پوستم اول خودش را نشان نمي داد تا بالاخره از مقايسه هاي جاي عينكم ـ كه سفيد مانده بود ـ با بقيه پوست صورتم، فهميدم كه آفتاب كار خودش را كرده است. وقتي بلند شدم تمام بدنم جلز و ولز مي كرد، حتي بند كيفم را نمي توانستم روي شانه ام نگه دارم! آن شب تا صبح تنم مي  سوخت؛ انگار آب جوش ريخته باشد روي بدنم. پوستم پر از تاول هاي ريز و درشت شده بود! با تجويز دكتر پماد اكسيدوزنگ استفاده كردم همراه با يك آمپول كه براي فرونشاندن التهاب و حساسيت پوستم بود و ادامة ماجرا؛ احساس مي كردم پوستم چروك شده است. دكتر برايم توضيح داد كه آفتاب پوست را خراب مي كند، كك و مك مي آورد، چين و چروك مي آورد. ولي خب، من فقط دوست داشتم پوستم تيره شود. بعد از يك هفته تنم از سوزش افتاد و التهابش از بين رفت اما وقتي صبح ها بيدار مي شدم تمام رختخوابم پر از پوسته هاي تنم بود! بعد از ريختن پوسته ها سياه شدم. آن وقت دوباره رفتم زير آفتاب خوابيدم. اين بار ديگر هيچ  مشكلي پيش نيامد و برنزه شدم.
اما اين همه زحمت و مشقت فقط 3 ماه توانست او را راضي نگه دارد. بعد از 3 ماه، رنگ برنزه ام پريد و پوستم شروع كرد به سفيد شدن. در اين مرحله دچار خارش شديد شده بودم. آن وقت براي دوباره برنزه شدن رفتم سراغ سولاريوم. سولاريوم مثل يك صندوقچة بزرگ است؛ شبيه تابوت با در شيشه اي. اين دستگاه را دو تا خانم توي خانه شان گذاشته بودند. من براي 20 دقيقه خوابيدن در اين دستگاه 5هزار تومان پرداخت كردم. در مجموع 3 بار از سولاريوم استفاده كردم تا دوباره برنزه شدم.
او از نتيجة سولاريوم بيشتر از آفتاب سوختگي راضي است، چون سولاريوم، پوست را كاملا شكلاتي رنگ مي كند اما آفتاب بيشتر آدم را سياه مي كند.

رنگم كن يالا! رنگم كن
دانشمندان دانشگاه تگزاس هشدار داده اند كه 53درصد افرادي كه مدام براي برنزه كردن پوستشان به استخرهاي روباز و ساحل دريا مي روند، ممكن است به برنزه كردن بدنشان معتاد شوند.
اعتياد به برنزه شدن يعني اين كه فرد با وجود اطلاع داشتن از ضررهاي اشعة ماوراي بنفش، نمي تواند از برنزه كردن بدنش دست بكشد.
ليدا هم با وجود تمام دردسرهايي كه در اين راه كشيده، با اطمينان مي گويد كه باز هم پوستش را برنزه مي كند: مي دانم كه پوستم خراب مي شود، همين حالا هم نسبت به پارسال پوستم شكسته تر شده و كك و مك آورده، ولي اصلا رنگ سفيد را دوست ندارم؛ عوارض مال سال هاي آينده است، من مي خواهم همين امروز از زيبايي خودم لذت ببرم.
او هر روز در محل كارش يعني همان استخر روباز شاهد رفت و آمد كساني است كه به اندازة خودش شيفته پوست تيره اند؛ از دخترهاي 14-13 ساله تا خانم هاي 40ساله. البته بيشتر دخترهاي 20تا۲۵ساله مي آيند دنبال اين كار؛ شايد روزي 10تا۲۰نفر. بعضي ها كه بار اولشان است، زياد زير آفتاب مي خوابند و حالشان بد مي شود؛ فشارشان مي افتد و بيهوش مي شوند. ما كاري به كار كسي نداريم، فقط اگر راهنمايي بخواهند مي گوييم پوستشان را با روغن بچه يا روغن برنزه يا روغن زيتون و كنجد چرب كنند و دائم به پوستشان آب بپاشند تا نسوزد.
كساني كه پوستشان خيلي سفيد است بهتر است دفعة اول بيشتر از 10 دقيقه زير آفتاب نخوابند چون مي سوزند و تاول مي زنند. اگر كسي بخواهد حسابي بسوزد و تحملش را داشته باشد، روي سيمان آب بريزد و بدون انداختن زيرانداز دراز بكشد؛ اين باعث مي شود حرارت بيشتري به پوستش برسد و بيشتر بسوزد. البته ابزار كمكي هم وجود دارد؛ مثلا من آخرين بار به پوستم حنا زدم و زير آفتاب خوابيدم. حنا كمك مي كند كه رنگ برنزه پوست ثابت شود و بيشتر بماند.
اما اين كار هم مثل اينكه خيلي در انحصار دخترها نمانده و به پسر جماعت هم سرايت كرده است. كار ديگري كه بيشتر بين پسرها رايج است، اين است كه پودر قهوه را با روغن برنزه مخلوط مي كنند و بدنشان را با آن چرب مي كنند. بعضي ها هم از بتادين استفاده مي كنند كه خيلي خطرناك است، چون تركيباتش در مقابل آفتاب تغيير مي كند و به پوست صدمه مي زند.
كاش فقط همين ها بود. بعضي ها براي تزئين پوست، موقع برنزه كردن برچسب هايي به شكل حروف الفباي انگليسي، گل و اشكال ديگر روي پوست مي چسبانند و بعد از تغيير رنگ پوست، مي كنند تا جايش سفيد بماند!

خوشگلي مرگبار
در آمريكا حدود 25 هزار سالن سولاريوم وجود دارد و سالانه بيش از 28ميليون مشتري، حدود 28ميليون دلار پولشان را در اين سالن ها خرج مي كنند. در انگلستان هم كار آن قدر بالا گرفته كه دولت به طور جدي به فكر قانونمند كردن استفاده از دستگاه هاي سولاريوم و تخت هاي آفتابي افتاده است. در چنين وضعيتي هر روز تحقيقات جديدي دربارة اثرات اشعة ماوراي بنفش خورشيد انجام مي شود كه نتايج دلگرم كننده اي ندارند.
نتيجه يكي از اين پژوهش ها نشان داده كساني كه بيش از يك بار در ماه به سولاريوم مي روند، حداقل 55درصد بيشتر از بقيه در معرض خطر ابتلا به ملانوم بدخيم قرار مي گيرند.(ملانوم بدخيم، بدترين نوع سرطان پوست است.)
عامل اصلي برنزه شدن پوست، اشعة ماوراي بنفش خورشيد است كه به 3جزء UVA، UVB و UVC تقسيم مي شود.
اين اشعه با وجود فايده هايي مثل توليد ويتامينD در بدن مي تواند بسيار مضر باشد.
در دستگاه هاي سولاريوم هم كه ادعا مي كنند كم خطرتر از تابش مستقيم آفتاب است، از اشعة ماوراي بنفش استفاده مي شود. به خاطر مضر بودن اين اشعه و استفاده بي روية بعضي افراد از آن، سازمان بهداشت جهاني قوانيني براي كنترل اين پديده تعريف كرده و به چند گروه دربارة برنزه كردن پوستشان هشدار داده است؛ يكي افرادي كه داراي پوست شمارة 1 و 2 هستند؛ يعني كساني كه معمولا موهاي بور و چشم هاي روشن دارند و اشعة ماوراي بنفش به پوست آنها بيشتر از بقيه آسيب مي رساند.
دومين گروه، زير 18ساله ها هستند كه نبايد از دستگاه هاي سولاريوم استفاده كنند يا حمام آفتاب بگيرند. همچنين كساني كه كك و مك و خال هاي زياد يا زخم هاي پوستي يا سابقة آفتاب سوختگي در بچگي و در هر مرحله اي از زندگي شان داشته اند. در ضمن افرادي كه داروي خاصي مصرف مي كنند، بايد قبل از برنزه كردن با پزشك معالج شان مشورت كنند. WHO به خانم ها هم توصيه كرده كه موقع برنزه كردن از لوازم آرايشي استفاده نكنند، چون ممكن است UV برايشان ايجاد حساسيت كند.
با همة اين احوال، همچنان بر تعداد كساني كه راهشان را به سمت ايستگاه هاي شكلات سازي كج مي كنند و از ديدن پوست تيره شان در آينه ذوق زده مي شوند، اضافه مي شود. حالا ديگر پسرها هم براي تيره شدن توي صف مي ايستند و پول خرج مي كنند و باز هم همراه با درست شدن يك مد جديد، اين سؤال پيش مي آيد كه خب، كه چي؟! .

برنزه كردن چه جوري مد شد؟
سيداحسان بيكايي
در گذشته رنگ پوست افراد، طبقة اجتماعي آن ها را تعيين مي كرد. سفيدپوست ها متعلق به طبقة بالاي اجتماع و سياه پوست ها و رنگين پوست ها جزء طبقه پايين و كارگر بودند. در يونان باستان و روم، زن ها براي اينكه سفيدتر و رنگ پريده تر به نظر برسند، صورتشان را با سرب رنگ مي كردند، تا جايي كه حتي به اين خاطر مسموم مي شدند! در اواسط قرن دهم ميلادي هم از آرسنيك براي سفيد كردن صورت استفاده مي شد كه آن هم نتايج مرگباري به دنبال داشت! در بريتانياي عصر ملكه اليزابت، بانوان اشرافي از خانه خارج نمي شدند تا چهره رنگ پريدة خود را حفظ كنند! ولي اين وضعيت مدتي بعد عوض شد.
۱۹۳۰: مدهاي جديد به تدريج داشت جاي خود را بين خانم ها باز مي كرد؛ خانم كوكوكانل (از طراحان مد) در حين سفر از پاريس به كن براي شركت در يك فستيوال مد، به طور تصادفي زير آفتاب برنزه شد. به زودي همه جاي دنيا همة افراد طرفداران مد، دنبال اين بودند كه برنزه شوند.
۱۹۷۰: در دهة 70 گروه هاي مختلف از هر ردة سني را مي شد ديد كه خودشان را زير آفتاب كباب مي كردند، بدون اينكه بدانند برنزه شدن مي تواند زمينه ساز ابتلا به سرطان در 10 تا 20 سال بعدي عمرشان باشد.
۲۰۰۵: ميزان سرطان پوست شديدا در حال افزايش است ولي طرفداران خورشيد همچنان به برنزه كردن خود مشغول اند! لاية اوزن در سرتاسر كره زمين نازك تر شده است و حفره هاي موجود در آن كه تهديدي براي پوست به شمار مي روند، همچنان در حال افزايش هستند.

در كتاب عطر سنبل، بوي كاج ، نوشتة خانم جزايري دوما، توضيح بامزه اي راجع به انواع برنزه ها داده شده است: دورة نوجواني ام توي نيوپورت بيچ با درجه هاي رنگ برنزه آشنا شدم. فرق بين برنزة عميق، برنزة پريده، برنزة برنزي رنگ و برنزة تازه را ياد گرفتم. هيچ كس دوست ندارد با برنزة كارگري ديده شود؛ همان نوعي كه خط تي شرت و شلوار كوتاه روي بدن مشخص است. از آن بدتر سوختة قلابي است؛ همان كه توي اتاقك برنزه شدن ايجاد مي شود. باكلاس تر از همة برنزة موج سواري است. همراه موي رنگ پريده از آفتاب .

متخصص پوست نظر مي دهد
نكنيد اين كار را
كساني كه شيفتة برنزه شدن هستند، مثل سيگاري ها فكر مي كنند؛ هرچه از مضرات UV برايشان بگويي باور نمي كنند يا اگر هم باورشان شود، آن روز را دورتر از آن مي بينند كه بخواهند از ترسش پا روي دلشان بگذارند و قيد تيره كردن پوستشان را بزنند. اما پزشكان راجع به عوارض اشعة ماوراي بنفش خورشيد، با اطمينان تر از مضرات سيگار كشيدن حرف مي زنند. با دكتر هوشنگ احساني-متخصص بيماري هاي پوست و مو- در اين باره گفت وگو كرده ايم.
آقاي دكتر! اشعة ماوراي بنفش واقعا باعث سرطان پوست مي شود؟
ببينيد! يك قسمت از اشعة UV مي تواند سرطان پوست ايجاد كند. UVB كه بين 290 تا 320 نانومتر طول موج دارد، در صورت تماس مكرر با پوست اين تأثير را مي گذارد. UVA هم كه طول موجش بين 320 تا 400 نانومتر است، خاصيت انعطاف پذيري پوست را از بين مي برد و باعث پيري پوست مي شود. UVA، سريع تر باعث تغيير رنگ پوست مي شود؛ به طوري كه در عرض يكي دو ساعت تماس با آن، رنگدانه هاي پوست زياد مي شود و قهوه اي شدن اولية پوست، ناشي از همين اثر است. اما تأثير UVB ديرتر مشخص مي شود؛ اگر ميزان اشعه زياد باشد، UVB هم رنگدانه هاي پوست را با دو سه روز تأخير تحريك مي كند. تأثير اين اشعه و دوامش هم بيشتر است و از همين مكانيزم است كه در سالن هاي سولاريوم براي تحريك رنگدانه هاي پوست استفاده مي شود.
مي شود گفت چند بار استفاده از سولاريوم يا حمام آفتاب، مي تواند منجر به اين عوارض شود؟
قدر مسلم با يكي دو بار برنزه كردن، عوارض شديدي ايجاد نمي شود. اما اگر اين كار در درازمدت ادامه پيدا كند و دفعات تكرار تماس با UV زياد شود، اثر تجمع رنگدانه ها باعث ايجاد سرطان پوست و قبل از سرطان، باعث از بين رفتن قوام پوست مي شود. در نتيجه پوست فرد، لطافت خودش را از دست مي دهد.
مي شود به افرادي كه قصد برنزه كردن دارند توصيه كرد اين كار را انجام ندهند؟
به دفعات محدود ضرر ندارد. اما كسي كه اين كار را انجام مي دهد، قطعا اين رنگ را براي پوستش مي  پسندد و دوست دارد باز هم تكرارش كند و همين تكرار است كه مشكل ايجاد مي كند. خب، هر كس مختار است با دانستن عواقب هر كاري آن كار را انجام دهد اما افرادي كه علاقه مند به برنزه كردن هستند، بدانند كه در سال هاي آينده - حتي اگر به سرطان پوست دچار نشوند - نسبت به هم سن و سالانشان پوست پيرتر و شكسته تري خواهند داشت.

اهالي نجوم، هفته قبل در پارك ملت دور هم جمع شدند
تا مردم را با ستاره ها آشتي دهند
جمعه كهكشاني ها
009306.jpg
009330.jpg
اين خانم با آن كلاه برنزي كه از توپ پلاستيكي درست شده خودش را شبيه آدم فضايي ها كرده است.
009321.jpg
009324.jpg
توي اين غرفه ها درباره انواع و اقسام وسايل ستاره شناسي و نجوم براي مردم توضيح مي دهند.
009333.jpg
اين ماكت يك تلسكوپ راديويي است كه در پرتوريكوي آمريكاي جنوبي ساخته شده . اين تلسكوپ عجيب بالاي يك آتشفشان قرار دارد.از تقعر آن استفاده كرده اند و با فلز داخلش را ساخته اند. وقتي امواج راديويي به قوس برخورد مي كنند، در كانون آن جمع مي شوند . با استفاده از اين ويژگي مي توانند كهكشان هاي بسيار دور را رصد كنند.
009309.jpg
فكرش را هم نمي كرديد كه بشود لنگ ظهر به خورشيد نگاه كرد، نه؟ اما اين تلسكوپ به شما امكان مي دهد كه در طول روز قوس خورشيد را تماشا كنيد.
009327.jpg
روي اين تابلو با اغراق زيادي صور فلكي را كشيده اند. يك خانم هم آن طرف ايستاده تا برايتان توضيح بدهد كه اسم اين صور از كجا آمده.

هما كبيري
جمعه هفته گذشته اگر سري به پارك ملت مي زديد، حتما انبوه جمعيتي را مي ديديد كه براي ديد زدن آسمان، پشت تلسكوپ ها صف كشيده اند. 31فروردين، روز جهاني نجوم بود و به همين مناسبت انجمن نجوم ايران برنامه اي را در يكي از بزرگ ترين پارك هاي تهران ترتيب داده بود تا مردم بتوانند فارغ از اعصاب خردي هاي هر روزه شان، دست بچه ها را بگيرند و نگاهي به آسمان بالاي سرشان بيندازند.
اين بار مادرها مجبور نيستند دنبال 3چرخه بچه ها بدوند، احتياجي نيست كه پدرها توي دروازه بايستند و گل بخورند تا آقازاده خوشحال شود و جيغ بكشد و احساس تفريح كردن به اش دست بدهد!
اين دفعه توي پارك اتفاقي افتاده كه خود به خود، هم بچه ها را سرگرم مي كند، هم بزرگ ترها را.
كنار درياچه پارك، همين جوري تلسكوپ چيده اند. شاخه آماتوري نجوم، معاونت اجتماعي شهرداري منطقه 3 و گروه مشاوران جوان شهرداري با حمايت علمي سازمان فضايي ايران(ISA)، مجله نجوم، وزارت علوم و شبكه 4سيما، ترتيب برنامه ها را امروز داده اند.

جناب بطلميوس؟!
قرار است از ساعت 8صبح تا 8شب در محوطه پارك برنامه اجرا شود. ولي خب، مثل خيلي از برنامه هاي از پيش تعيين شده، اين بار هم يك تأخير يكي دو ساعته در كار است. از حدود ساعت 30/9 سر و كله نجومي ها پيدا مي شود و در رأس آنها پسرهاي جواني جلب توجه مي كنند كه با گريم هاي تابلو، خودشان را شبيه دانشمندان علم نجوم درآورده اند؛ از بطلميوس بگير تا خواجه نصيرالدين طوسي. هر كدامشان هم رفته اند يك گوشه پارك و دارند خودشان را پرزنت مي كنند. بعضي هايشان هم بين ديوار سؤالات مردم و به خصوص بچه ها گير افتاده  اند! جلوي درياچه همين جوري غرفه درست كرده اند؛ هر كدام از غرفه ها مخصوص كاري است؛ مثلا يكي اش را براي بچه ها درست كرده اند و داخلش روي صورت بچه هاي مردم ماه و ستاره مي كشند.
كمي آن طرف تر هم دو سه تا دختر جوان روي بوم، براي بروبچ شكل اجرام آسماني را نقاشي مي  كنند. چند قدمي كه بروي، بازهم يك خانم براي ملتي كه حسابي آنجا را شلوغ كرده اند، دربارة صورفلكي و دلايل نامگذاري آنها حرف مي زند.
بقيه اتاقك ها هم پر است از دستگاه هاي جورواجور ستاره شناسي و اين چيزها. هيچي هم اگر ازشان ندانيد، يك عالمه آدم پر انرژي آن طرف ميز هستند كه برايتان توضيح بدهند و شيرفهمتان كنند! از بعضي دانشگاه ها هم آمد ه اند و اينجا بساط پهن كرده اند. علاوه بر اينها ردپاي بعضي سازمان هاي مرتبط با جريان را هم مي شود كنار درياچه پيدا كرد؛ آنها حتي ماكت بعضي ايستگاه هاي معروف نجوم در سطح دنيا را ساخته اند و آورده اند اينجا تا مردم را بيشتر هيجان زده كنند.
اينجا، آنجا، همه جا
در كنار اين برنامه اي كه در تهران برگزار شد، در 80 مركز ديگر و در مجموع 50شهر كشور هم گروه هايي بودند كه تلسكوپ دست مردم دادند تا آسمان را رصد كنند. جالب اينكه بسياري از ايده هايي كه در اين روز اجرا شد، بر مبناي تجربه شخصي گروه برگزار كننده بود؛ گروهي كه اتفاقا تعدادشان زياد هم نبود.
اينجا در تهران ملت تا 10 و 11 شب توي پارك ماندند ستاره نگاه كردند تا يك جمعه عجيب و خاطره انگيز داشته باشند.
و اما يك نكته جالب براي آنهايي كه جمعه حسابي به شان خوش گذشت و دلشان مي خواهد سال بعد هم دوباره را بيايند اينجا و آسمان بازي كنند: روز جهاني نجوم، روز ثابتي در تقويم نيست؛ در واقع انجمن نجوم هر سال اولين تعطيلي آخر هفته، بين نيمه دوم ماه آوريل تا نيمه اول ماه مي كه به تربيع اول ماه نزديك تر باشد را به عنوان روز نجوم نامگذاري مي كند. با اين حساب قرارمان باشد براي سال بعد؛ اوايل ارديبهشت ماه، شايد همين جا!

۱۵۰۰ امضا براي مردي كه نقاشي هاي فرشچيان را به فضا برد
قدرداني به سبك ايراني ها
داستان از اين قرار است كه يك فضانورد روسي به نام ونگادوف در سفري كه به ايستگاه فضايي داشت به همراه وسايل شخصي اش مجموعه آثار استاد فرشچيان را هم به فضا برد و در داخل ايستگاه با اين آثار يك نمايشگاه هنري راه انداخت. اين در واقع اولين نمايشگاه فضايي از تابلوهاي نقاشي بود. براي همين هم كلي از اين تابلوها عكس گرفتند و خبرش را اين طرف و آن طرف پخش كردند. يكي از برنامه هايي كه در حاشيه روز جهاني نجوم انجام شد، حركت نماديني بود براي تشكر از ونگادوف روسي.
سيروس برزو، يكي از فعالان فضايي آستاراخان كه در غرب روسيه با ونگادوف همكاري مي كند، روز جمعه براي تشكر از اين دانشمند روسي، حدود 1500 امضا از ايراني هاي حاضر در پارك ملت جمع كرد و قرار شد اين امضاها تا آخر هفته براي او به روسيه ارسال شود. به اين مي گويند قدرداني ايراني!

انجمن منجمان مرده
در حاشيه برنامه هاي روز جمعه، با چند نفر از بچه هايي كه لباس ستاره شناس ها را پوشيده بودند و آمده بودند كنار مردم، گفت وگو كرديم. خواندنش شايد جالب باشد.
009312.jpg
خواجه نصير
اميرمحمد گميني دانشجوي تاريخ علم (گرايش نجوم) دانشگاه تهران است و البته علاوه بر اينها دانش آموخته رصدخانه زعفرانيه هم هست؛ شده خواجه نصيرالدين توسي و از ابزارهايي كه ساخته و رصدخانه مراغه مي گويد.
چطور با فعاليت هاي روز نجوم آشنا شديد؟
من از بچگي درحال انجام فعاليت نجومي بودم تا همين لحظه كه در خدمت شما هستم. روزهاي زيادي از عمرم صرف رصد آسمان شده و با اين برنامه هم از طريق دوستانم آشنا شدم.
خودتان خواستيد خواجه نصير باشيد؟
من از قبل تعدادي ماكت از ابزارهاي خواجه نصير ساخته بودم كه مدام با خودم همه جا مي بردم و به همه نشان مي دادم. حالا هم ديدم موقعيت مناسبي است كه بتوانم خواجه نصير را معرفي كنم.
چه چيزي به شما انگيزه انجام اين كار را داد؟
ما از بچگي از استادهايمان يادگرفتيم كه هر چقدر به نجوم علاقمنديم، بايد به ديگران هم ياد بدهيم و آنها را هم با زيبايي هاي علوم نجوم آشنا كنيم.
009315.jpg
كپلر
صابر ميرزايي فارغ التحصيل رشته مهندسي هوا ـ فضا از دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم تحقيقات، در نقش كپلر آنقدر واقعي برايت حرف مي زند كه باور مي كني خود كپلر دارد برايت از كارها و فعاليت هايش مي گويد.
اين شخصيت را خودتان دوست داشتيد يا به تان پيشنهاد شد؟
چون پروژة ليسانسم در همين مورد بود و اطلاعات شخصي داشتم و كتاب هاي زيادي خوانده بودم، اين دانشمند را انتخاب كردم.
از صبح مدام يك سري حرف ها را تكرار مي كنيد. اين خسته كننده نبوده؟
نه، اتفاقا خوشحالم كه با اين كارم گامي در جهت بالا بردن اطلاعات علمي مردم كشورم برمي دارم.
معمولا چه سؤال هايي از شما مي پرسيدند؟
مثلا مي پرسيدند كه چطور متوجه شدي كه مسير حركت سياره ها بيضي است و دايره بودن را رد كرديد؟
شما جلو اين سؤالات كم نياورديد؟
چرا. هرچي را كه بلد نبودم مي گفتم كه بلد نيستم.
009318.jpg
تيكو براهه
دانيال صديقي مهندس معمار دانشگاه شهيد رجايي است كه آمده اينجا و شده تيكو براهه. اولين بار است كه براي روز نجوم كار مي كند و لباس دانماركي هاي آن زمان را پوشيده و دور درياچه مدام دور مي زند.
مهندس معمار اينجا چه كار مي كند؟
(باخنده) از بدروزگار! اما واقعا علاقه بوده.
شما هم لابد قرار بود كه يك شخصيت ديگر باشيد و نشد؟!
بله، اول قرار بود كه نيوتن باشم اما بعد نشد و من هم سعي كردم خودم را تطبيق بدهم.
چقدر در مورد اين شخصيت مطالعه كرديد؟
تقريبا از يك هفته قبل از روي سايت ها و كتاب ها مطالعه مي كردم.
اين تكرار خسته كننده نبوده؟
همين كه بچه هاي كوچك و هم سن و سال هايم را مي بينم، ترغيب مي شوم و به نوعي احساس مسئوليت مي كنم. همين الان هم زانوهايم درد مي كند اما مي گويم كه شايد اين توضيحات به درد حتي يك نفر بخورد و برايش الگو باشد.
009336.jpg
بطلميوس
سپهر فتحي دانشجوي فيزيك دانشگاه علوم و تحقيقات، عضو انجمن نجوم دانشگاهشان براي اولين بار در اين برنامه حضور دارد و در لباس بطلميوس از اعتقادات آن زمان ها مي گويد:
چرا بطلميوس؟
نمي دانم. فكر كردم كه اين شخصيت به من مي آيد، البته اول مي خواستم كه كپلر باشم، اما نشد ديگر.
بيشتر چي از شما مي پرسيدند؟
مثلا مي پرسيدند كه چرا آن موقع اعتقاد بر اين بوده كه زمين مركز دنياست؟
حالا چرا اين اعتقاد بوده؟
چون فكر مي كردند زمين به عنوان يك مكان مقدس كه انسان يا خدايان در آن زندگي مي كنند، بايد جايي باشد كه دنيا طوافش كند و دورش بگردد!
به نظر شما اين كار و اين سؤال و جواب ها نتيجه اي هم دارد؟
اين يعني انتقال اطلاعات و خيلي خوب است.

چراغ هايي كوچك براي خانه هاي بخت شهر تهران
برو بچه هاي فرهنگسراي خانواده قصد كرده اند تعارف را كنار بگذارند و نهضتي راه بيندازند و دانش زوج هاي جوان را درباره بهداشت جنسي ازدواج بالا ببرند
009288.jpg
هدف آن ها، كاهش هزينه هاي ازدواج و بالا بردن آمار ازدواج هاي موفق است. براي همين، غير از برگزاري جلسه هاي مشاوره براي زوج هاي جوان كارهاي ديگري هم مي كنند
محسن امين
بهار به نيمه رسيده و تابستان در راه است. اين معني اش اين است كه كم كم تعداد ماشين هاي گل كاري شده اي كه بوق بوق كنان عروس مي برند و داماد را به خانه بخت مي رسانند، هي بيشتر و بيشتر مي شود. اصلا خيلي ها همين روزها را براي مراسمشان نشان مي  كنند؛ چون، هم تعطيلي فراوان است و هم اگر داماد به جاي ته ديگ ، اهل ته چين نيز بوده باشد، باران نمي آيد كه مراسمش را به هم بزند!
اين؛ براي شروع رسمي زندگي مشترك، اما قبلش چي؟!
اين 2 تا آدم كه نشسته اند توي اين ماشين، نبايد 4 تا جلسه مشاوره رفته باشند كه هم دستشان بيايد چقدر با يكديگر تفاهم دارند، هم اينكه مهارت هاي زندگي مشترك را ياد بگيرند؟
قديم ها اين كار را بابا و مامان و خان دايي و... انجام مي دادند و جوان خام را توجيه مي كردند كه پخته شود. اما خيلي وقت است كه اين كار براي خودش تخصصي شده و مؤسسه هاي زيادي متولي امر خطير هدايت، آموزش و مشاوره دادن به جوان هاي دم بخت شده اند. كانون مهر و ماه شهرداري يكي از همين هاست كه تا حالا به 5 هزار زوج تهراني فيض رسانده؛ از مشاوره قبل و بعد از ازدواج بگير تا كمك در تهيه لوازم و ادوات عروسي و... اسم طرح هايشان را هم گذاشته اند شروع خوب براي شروع زندگي و خانواده خلاق براي ادامه هنرمندانه زندگي زناشويي!
زوج جوان با افكاري به شدت عشقولانه و رؤيايي وارد سالني مي شوند كه قرار است يكي از سمينارهاي ويژه آنها برگزار شود و 3 ريش سفيد همه چيزدان يكي يكي بيايند و چم و خم زندگي را به شان بگويند.
با بله عروس خانم در كليپ اول برنامه، مراسم كليد مي خورد. اما عروس خانم و آقاي داماد توي كليپ چند ثانيه بعد قاط مي زنند و صداي شكستن كاسه و بشقاب در خانه شان است كه توي سالن مي پيچد! زوج هاي جوان داخل سالن با ديدن اين صحنه ها كم نمانده بي خيال ازدواج شوند كه چراغ ها روشن مي شود و مجري برنامه مي گويد: نترسيد! فيلم بود! اما اگر به صحبت هاي دكتر كه جاي پدربزرگتان است گوش نكنيد، ممكن است پس فردا مشابه همين فيلم، توي كلبه رؤيايي شما هم اكران بشود.
دكتر يعني دكتر مجد كه استاد پيشكسوت دانشگاه است و يد طولايي در روان شناسي خانواده و اين جور چيزها دارد، امروز قرار است در مورد طلاق عاطفي صحبت كند؛ يعني وقتي كه: همسرتان را 50 درصد دوست داريد، 50 درصد هم دوستش نداريد. اين يعني اينكه شما در آستانه طلاق عاطفي هستيد! يكي از دليل هاي اصلي اش هم، بلوغ نيافتگي عاطفي قبل از ازدواج است. پس خوب گوش كنيد ببينيد چه مي گويم...

مهر و ماه و غيره در كارند
كانون مهر و ماه اولش يك مؤسسه بود به همين نام مهر و ماه كه از سال 83، كارش را شروع كرده و قرار بوده خدمات فرهنگي و تسهيلات ازدواج به زوج هاي دم در خانه بخت شهر تهران بدهد. اولين دوره كارگاه هاي آموزشي آن اواخر سال 84 برگزار شد و درست يك سال پيش، سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، مؤسسه را تبديل كرد به كانون مهر و ماه تا جزيي از كانون هاي فرهنگسراي خانواده باشد.
هدف اصلي اين كانون، كاهش هزينه هاي ازدواج و بالا بردن آمار ازدواج هاي موفق است. براي همين، غير از برگزاري جلسه هاي مشاوره و سمينار و نصيحت كردن جوان ها، براي زوج هاي جوان همه كاري مي كند؛ از تهيه خنچه عقد و لباس عروس تا هماهنگي براي دفترخانه ازدواج، ماشين، گل و ... - كه مجاني يا نيم بها پاي عروس و داماد بيفتد - عضوشدنش هم راحت است؛ شرط اصلي، زوج بودن است؛ البته فقط 2 نفر، نه بيشتر و نه كمتر! يعني بايد تازه به عقد هم درآمده باشند يا حداكثر يك سال از زندگي مشتركشان زير يك سقف گذشته باشد.
براي آنها هم كه كمتر گذرشان به شرق تهران و نارمك و فرهنگسراي خانواده مي افتد، مي توانند سراغ فرهنگسراي دانشجو، بهمن، دختران و تفكر بروند كه رابط هاي مهر و ماه در مناطق شمال، جنوب و غرب تهران هستند.

خوب شروع كنيد، خلاق ادامه بدهيد
شروع خوب، يكي از شعارهاي اصلي اين كانون است.
منظورشان هم اين است كه يك دوره فشرده 18ساعته بگذرانيد تا خيلي از نكات تستي و بحراني زندگي را به تان ياد بدهند.
اين كارگاه ها پنجشنبه و جمعه هر هفته در 4 فرهنگسراي رابط و خود فرهنگسراي خانواده اجرا مي شود؛ پنجشنبه، كلاس هاي ويژه عروس خانم هاست و جمعه، كلاس هاي جداگانه براي مرد و زن آينده جامعه برقرار است، دست آخر هم كه هر دو به اندازه كافي توجيه شدند، يك جلسه مشترك با طرح موضوع هاي عمومي با حضور كارشناسان خبره فن برگزار مي شود. بهداشت جنسي، پيشگيري از بيماري ها و اختلالات جنسي، بهداشت رواني، مهارت زندگي و ... موضوع بحث اين جلسات است.
بعد از اين جلسات، زوج ها راه مي افتند به سمت خانه بخت و حواسشان جمع است تا با استفاده از آموزش هاي اين كارگاه ها، اجازه اكران به دعواهاي بشقاب شكن و زندگي برانداز توي زندگي شان ندهند.
اما كانون كه ول كن ماجرا نيست؛ از همين كارگاه ها و برنامه هاي ديگرش، كلي بسته آموزشي تهيه مي كند و به آنهايي كه معرفت دارند و كارت عروسي شان را براي مهر و ماه مي فرستند، كادو مي دهد. مشاوره اينترنتي و تلفني هم به راه است. اما اصل كار، كلاس هاي مكمل با عنوان خانواده خلاق است كه اين بار براي همان 2 جوان كه ديگر براي خودشان خانواده اي شده اند، برگزار مي شود.
هرسال هم زوج هاي همان سال را جمع مي كنند تا شهردار تهران، پاگشا يشان كند.

مهر و ماه براي تمام فصول
زوج هاي جوان، دو به دو از سمينار خارج مي شوند. آنها از همين الان، دل مشغولي هاي ديگري غير از زندگي 2 نفره هم دارند؛ خانواده و ارتباط موثر ، اقتصاد خانواده ، طلاق و ازدواج مجدد ، هويت جنسي ، خانواده معنوي ، تغذيه و ... ، عنوان دوره هاي تكميلي خانواده خلاق است كه قرار است توي اين زمينه ها هم كمكشان كند.
اميني ، مسئول كانون مهر و ماه، از برنامه هاي متنوع تري براي آينده حرف مي زند؛ مادر و پدر فردا، قرار است در سمينارهاي مهر و ماه، درمورد بازي هاي رايانه اي، اينترنت، تلفن و نوع ارتباط بچه هايشان با آنها و... اطلاعات كسب كنند. او همچنين مي گويد كه از نظر آماري، لااقل 20 هزار زوج جوان ديگر را هم بايد آموزش بدهند تا كمي خيالشان بابت آينده نسل جوان راحت شود.
خانواده مهر و ماه، همين طور دارد بزرگ و پرجمعيت مي شود. همين الان عده اي كه ديگر عروس و داماد قديمي شده اند، هنوز خودشان را عضو كانون مي دانند و اگر كسب و كارشان مرتبط باشد، با معرفي نامه كانون، به زوج هاي جديد دم بخت، 30 تا 50 درصد تخفيف مي دهند.
اين طور كه مسئولان اين كانون مي گويند تا حالا فقط يكي از زوج هايي كه در دوره هاي آنها شركت كرده اند، كارشان به طلاق كشيده. لابد آنها هم سر كلاس و سمينارها به حرف هاي استاد گوش نمي داده اند و خوابشان برده بوده است!!
به هرحال ازدواج، شتري است كه جلوي پاي هر كسي سبز مي شود! بايد به فكر راه و چاه اش بود.

مهر و ماه دات كام
براي سرزدن به مهر و ماه و خبرگرفتن از برنامه هايش راه هاي زيادي هست؛ فيزيكي ترين اش رفتن به حوالي محله نارمك است.
تلفن هم راه خوبي است اما شعبه اينترنتي اين كانون توي دنياي مجازي، به نام سايت همسر در نشاني www.hamsar.ir موجود است. آخرين اخبار برنامه ها، مقاله هاي اساتيد فن، معرفي كتاب، مشاوره گرفتن و... چيزهايي است كه توي اين وب سايت مي شود پيدا كرد. آنجا مي شود در خبرنامه سايت عضو شد يا درمورد آموزش پيش از ازدواج نظر داد. براي عضويت در كانون يا رزرو نوبت در كارگاه هاي مختلف هم مي شود از اين سايت استفاده كرد. مشاوران اينترنتي كانون مهر و ماه، در زمينه هاي روان شناسي، جنسي، فقهي و پزشكي - اين طور كه خودشان توي سايت نوشته اند - 48ساعته پاسخ سؤال هاي شما را مي دهند.
اي ميل اين كانون اين است: info@hamsar.ir و شماره تلفن هايش: 77844574 و 77815173. وقت كرديد به مهر و ماه اينترنتي سر بزنيد.

گفت  و گو با رئيس فرهنگسراي خانواده
درباره كلاس هاي آموزشي به زوج هاي جوان
ادامه مي دهيم، بهتر از پارسال
009291.jpg
ايمان جليلي
حامد سليماني قبلا مديرعامل مؤسسه مهر و ماه بود؛ همان مؤسسه اي كه هدف اصلي اش آموزش زوج هاي جوان به حساب مي آمد. او حالا و بعد از ادغام مهر و ماه با فرهنگسراي خانواده، به عنوان رئيس اين فرهنگسرا كار مي كند. با او درباره كلاس هاي آموزشي زوج هاي جوان كه در واقع مهم ترين و پرطرفدارترين فعاليت فرهنگسرا به حساب مي آيد، گفت وگو كرده ايم.

آقاي سليماني، ايده راه انداختن كلاس هاي آموزشي از كجا آمد؟
ايده اصلي مال زماني بود كه مؤسسه مهر و ماه هنوز منحل نشده بود. آن  موقع ما معتقد بوديم كه در حوزه آموزش جنسي زوج هاي جوان قدمي برداشته نشده است. خب، به هر حال اين مسئله تا حدي تابو به حساب مي آمد و مشكلاتي هم در زمينه آموزش وجود داشت. ضمن اينكه بر طبق مستنداتي كه در سازمان آمار و اطلاعات وجود دارد، دومين دليل اصلي طلاق ها، موارد جنسي است. به هر حال ما به عنوان اولين ارگان نيمه دولتي، طرح كلاس ها را داديم و بعد از تأييد شروعش كرديم.
حالا اين كلاس ها شامل چه بخش هايي است؟
از نظر ما هر زوج بايد 18 ساعت آموزش ببيند؛ 12 ساعت درباره بهداشت جنسي كه كلاس هايش به صورت كارگاهي و با تعداد كم برگزار مي شود و 6 ساعت هم مسائل بهداشت رواني و ارتباط بين زوج هاي جوان.
بعد، اين كلاس ها فقط مخصوص فرهنگسراي خانواده است؟
كاري كه ما پارسال كرديم اين بود كه براي دسترسي راحت  تر زوج هاي جوان، به غير از فرهنگسراي خانواده، 3 تا فرهنگسراي ديگر در سطح شهر را هم براي برگزاري اين كلاس  ها بسيج كرديم؛ فرهنگسراي بهمن مقر جنوب شهر ما بود. فرهنگسراي دانشجو در شمال و دختران و تفكر هم در غرب فعال بودند.
و فقط مخصوص زوج هاي جوان است؟
بله. كلاس ها فقط مختص آنهاست. اما براي مردم عام هم يك مركز مشاوره تخصصي داريم كه هركسي كه بخواهد مي تواند با يك قيمت مناسب بيايد و مشاوره بگيرد.
تعريف شما از زوج جوان چيست؟
كساني كه عقد محضري كرده باشند و حداكثر يك سال از زمان عقدشان گذشته باشد.
بعد، اين آموزش ها فقط به همين كلاس ها خلاصه مي شود؟
نه! براي ساپورت اعضايمان سايت hamsar.ir را داريم كه مي توانند در اين سايت سؤال هايشان را مطرح كنند و بعد پاسخ سؤال ها براي شان فرستاده مي شود.
روزهاي يكشنبه هم براي زوج هايي كه در كلاس شركت كرده اند، مشاوره تلفني جنسي داريم.
و اين برنامه ها در سال 86 هم ادامه پيدا مي كند؟
بله. ما پارسال يك قرارداد با تعدادي از دانشجويان دكتراي دانشگاه تربيت مدرس امضا كرديم تا آنها طي يك تحقيق، ميزان اثربخشي طرح را اعلام كنند. نتيجه تحقيق نشان مي دهد كه طرح موفقيت آميز بوده. بنابراين از ابتداي تيرماه امسال طرح را به صورت گسترده تر برگزار مي كنيم؛ ضمن اينكه مي خواهيم زوج هاي جوان آموزش ديده را از 5 هزارتاي سال 85، به 15 هزار نفر برسانيم.

يك روز با دانش آموزان مدرسه تطبيقي و بين الملل دختران
هندوستان mp3 شده
009282.jpg
عكس ها: جواد منتظري
بخش بين الملل، براي اتباع غيرايراني ساكن در ايران است. بخش تطبيقي هم متعلق به دانش آموزاني است كه دست كم، دو سالي را خارج از كشور بوده اند
عيسي محمدي
شما ايراني ها خيلي ملت ساده اي هستيد. همة چيزهاي خوب را در اختيار مهمانانتان مي گذاريد؛ ماشين خوب، خانه خوب، پول خوب. شما اگر مهمان ما باشيد، ما اين كار را با شما نمي كنيم. چرا با مهمانانتان اين طور خوب برخورد مي كنيد؟ دو تا از شاگردها، عماني بودند و آمريكايي. شاگرد عماني، فرزند سفير عمان بود. شاگرد آمريكايي، مادرش آمريكايي بود و پدر ايراني اش هم از بچگي ساكن آمريكا بود. با هم دوست بودند. يك روز، شاگرد عماني صدايمان كرد و گفت كه او و دوستش، فكر مي كردند در ايران مي گيرند و مي برند و شكنجه مي دهند و اين ها. و شاگرد آمريكايي هم، جمله بالا را به من گفت...
فكر مي كنيد چنين خاطره اي را، از كجاي اين مملكت گربه اي شكل مي شود دشت كرد؟
نماي بيروني ساختمان را به قصد تعميرات داربست زده اند. نماي بيروني ساختمان البته داخل حياط است، اما از بيرون هم قابل رؤيت. روي كاشي هاي آبي بزرگ، نام مجتمع را هم به فارسي نوشته اند هم به انگليسي. قيافه اش را سنتي درآورده اند، تا ايراني بودنش به چشم بيايد. مجتمع بزرگي است، بزرگتر از آني كه با يك چشم گرداندن، بتوان تمامش كرد.
مدير مدرسه، جلوي ساختمان دارد سر دير رسيدن سرويس ها، با يكي ديگر صحبت مي كند، صحبتي جدي. چند دقيقه اي صبر مي كنيم تا خودمان را معرفي كنيم. بعد به داخل مي رويم و به وزوايي، معاون هماهنگي مجتمع، معرفي مي شويم تا امروز همراهي مان كند، با حرف ها و راهنمايي هايش.
معماري مجتمع، U شكل است. و همين فضاي باز مجتمع را به دو قسمت بيروني و دروني تقسيم كرده است و فضاي دروني مجتمع، براي دخترخانم ها كه بهتر است در محيط مدرسه راحت باشند، خيلي مناسب است.
امكانات بسيار خوبي دارد. آزمايشگاه هاي فيزيك، زيست و شيمي  با تجهيزات خوب. كارگاه جغرافي و حرفه و فن. كلاس هاي آموزش خانواده هم به طور مرتب در مجتمع داريم. به هر حال، به خاطر شرايط خاص بچه ها، چنين آموزش هايي به خانواده هايشان لازم است. قسمت بين الملل هم لابراتوار زبان دارد. امكانات ورزشي اش هم خوب است. سالن ورزشي سرپوشيده بزرگي دارد، در رشته هاي تنيس و بسكت و... هم زمين ورزشي سر باز دارد. وزوايي، معاون هماهنگي مجتمع، دارد برايمان زير و بم مجموعه را توضيح مي دهد. هزينه هاي اين جا هم، قابل قياس با غيرانتفاعي ها نيست. اين جا زير نظر آموزش و پرورش است و دولتي اداره مي شود. براي 600 دانش آموز، جمعا 150 نيروي آموزشي و خدماتي كار مي كنند. هزينة ابتدايي ها، سيصد و چهل هزار تومان براي يكسال است. راهنمايي ها، چهارصد و پنجاه هزار و دبيرستاني ها، پانصد و اندي هزار تومان. هزينه هاي سال تحصيلي بين الملل هم در مقايسه با نمونه مدرسه هاي خارجي كه معمولا در سفارتخانه ها وجود دارد، بسيار پايين تر است.

اين ور بريم يا اون ور؟
ساختمان آ ن قدر بزرگ هست كه اگر بخواهيم تنهايي زير و رويش كنيم، كمي  گم و گور بشويم. از همان ورودي اصلي، ساختمان به دو قسمت بين الملل و تطبيقي تقسيم مي شود. روبه رويمان دو تا تخت خالي گذاشته اند و نقاشي هاي بزرگ حاجي فيروز و چيزهاي ديگري كه به عيد ربط دارد. قبلا روي اين دو تا تخت، سفره هفت سين چيده بودند. كلي هم با آن عكس انداخته و صفا كرده بودند، اما الان كه دو هفته دراز نوروز گذشته، ديگر از آن خبري نيست. دور زدن ساختمان، مي تواند پرسنل را خسته كند. هر چه باشد، مثل مدرسه هاي معمولي نيست كه با كمي  گز كردن، به سر و ته اش برسيم. پاركينگ مجتمع پر از ماشين است، ماشين هاي كاركنان. زمين بسكتبال سر باز اين جا، از ابتداي سال بدون استفاده مانده است. همه در سالن سرپوشيده تمرين مي كنند. صداي موسيقي مي آيد. كار، كار شاگردان بين الملل است. وزوايي از جشن غذايي حرف مي زند كه تا حالا سه بار برگزار شده است. بيشتر هم بين المللي ها برگزارش كرده اند.
اين جا دو بخش دارد: تطبيقي و بين الملل. بخش بين الملل، براي اتباع غيرايراني ساكن در ايران يا ايراني هايي  است كه از خارج آمده اند و قرار نيست زياد بمانند. از ابتدايي تا دبيرستان را هم دارد. درست مثل سيستم هاي تعريف شده بين المللي اداره مي شود. بخش تطبيقي هم متعلق به دانش آموزاني است كه دست كم، دو سالي را خارج از كشور بوده اند. اين ها، بيشترشان ايراني اند. ارزشيابي مي شوند تا ببينند چقدر زبان بلدند. بعد با توجه به وقتي كه دارند، برايشان برنامه ريزي مي كنند. براي راه افتادن زبان فارسي شان، كلاس هاي ويژه مي گذارند تا به صورت فشرده، فارسي آموزي شوند. حداكثر دو ماه بعد، بچه ها كه فارسي شان راه افتاد، وارد پايه استحقاقي خودشان مي شوند. البته اين جا هم مشكلي هست: ورودي ها، همه در يك زمان خاص وارد مجتمع نمي شوند. بعضي ها ممكن است حتي فروردين هم وارد مجتمع شده باشند اين، برنامه ريزي را مشكل مي كند. اين جاست كه كلاس هاي ترميك به داد مي رسد. يك جور كلاس هاي فوق العاده براي هماهنگ كردن درسي بچه هايي كه ديرتر از بقيه بچه ها آمده اند. اين ها دانستني هايي كوتاه است دربارة مجتمعي كه از هفت و نيم صبح تا دو بعدازظهر سرگرم آموزش و پرورش بچه هاست؛ بچه هايي كه يا پدر و مادرهايي خارجي دارند، يا پدر و مادرهايي ايراني كه سال ها خارج از كشور بوده اند. رسمي  و غيررسمي هم ندارد. كلا سه زبان انگليسي، آلماني و فرانسوي هم به عنوان زبان هاي مادر، براي خارجي ها تدريس مي شود.

اين سه نفر
روبه رويمان، سه تا از دختران دانش آموز تطبيقي نشسته اند: سارا خادم، گلنوش آريافر و آيلين بايراك دو تاي اول، سوم راهنمايي اند، نفر سوم هم اول راهنمايي. پدر و مادر سارا، دو سالي به كانادا رفتند، اما موردپسندشان واقع نشد و برگشتند. خانواده گلنوش، هفت سالي هواي كانادا را مصرف كردند. فارسي حرف زدن گلنوش خوب بود، ولي خواندن و نوشتن اش مشكل داشت. سارا هم فقط به خاطر چند تا درسي كه در راهنمايي نخوانده بود، به اين جا آمده. آيلين اما متولد آلمان است. مي خواهد وقتي هم بزرگ شد، دوباره به آلمان برگردد. فارسي را خوب حرف مي زند و متوجه مي شود. براي آن ها، سطح تحصيلي آموزش و پرورش ايران، از كشورهايي كه آن جا بوده اند، بالاتر است. دست كم خودشان كه تجربه كرده اند، اين جوري مي گويند.
از نگاهي كه مردم به اين مدرسه و به آن ها دارند، مي پرسيم. همه شان با اين نگاه مواجه بوده اند. اما بيشتر از خارج آمدنشان است كه باعث چنين نگاهي شده است. خودشان كه اين طور مي گويند. به قول يكي شان: فروشنده ها همين كه مي بينند خارجي حرف مي زنيم، گران تر مي فروشند، چون فكر مي كنند مايه داريم! سارا و گلنوش، انگليسي حرف مي زنند تا زبان، يادشان نرود. آيلين هم كه متولد آلمان است، با دوستان آلماني اش، مجبور است كه آلماني حرف بزند.
دربارة اين كه درس خواندن در اين مدرسه باعث جدايي آن ها از دانش آموزان معمولي ديگر مي شود، حرف مي زنيم. يكي شان حرف خوبي مي زند: بالاخره ما چند سالي خارج بوديم. بايد قبول كنيم. سال هايي كه آن جا بوده ايم، چيزهايي به دست آورده ايم، چيزهايي هم از دست داده ايم. اما به هر حال، براي يكي، دو سال درس خواندن در اين جا خوب است... ياد گرفتن روان فارسي هم دليل خوبي براي ثبت نام در اين مجتمع مي تواند باشد.
نهايت شيطنت بچه ها، دير آمدن آن هاست. تازه براي آن هم دليل موجهي دارند: صداي زنگ را در مدرسه به اين بزرگي نمي شنوند. جديت كار در مدارس اين جا، براي آن ها ملموس تر از مدارس خارج است. البته به علاوه اين كه آدم هاي آن طرف، سردترند. سرد بودني كه هنوز روي بچه ها تأثير نگذاشته است. آن ها يا خودشان خونگرم بوده اند، يا در خانواده، خونگرم بودن را تجربه كرده اند. و همين آن ها را، در برابر سرد شدن و آهني شدن، حفظ كرده است: البته اولش سرد بودند. بعد يخ شان باز مي شد. من خودم در آلمان كه وارد كلاس شدم، همان اولين روز سه، چهار تا از بچه ها پيشم آمدند و با من دوست شدند... اختلاف نژادي، زياد به چشم بچه ها نمي آيد. گاهي وقت ها در كلاس هاي درسي كشورهاي خارجي، بچه هاي ديگر مسخره شان مي كردند؛ آن هم به خاطر زبان انگليسي نصفه نيمه شان.
009285.jpg
در ميان خارجي ها
اين جا بخش آمادگي بين الملل است. پر از بچه هاي قدونيم قد از هر مليت و نژادي. همه در كنار هم. اتاق ها را خوشگل درست كرده اند، تا بچه ها حسابي خوششان بيايد. پرده زده اند و ميز گذاشته اند و همه دور يك ميز كوتاه بزرگ نشسته اند و... زبان ارتباط با آن ها هم، انگليسي است. بابت عكاسي، همه شان زُل مي زنند به دوربين و منتظرند كه تمام بشود. مثل بچه هاي ساكت و آرام. خيلي جالب است، كنار هم نشستن اين همه بچه از اين همه مليت. بدون هيچ غرض و مرضي. شيطنتي هم هست اگر، مال بچه بودن شان است، نه خودخواهي شان.
سالن ورزشي، در اختيار دانش آموزاني است كه دارند ورزش مي كنند. بسكتبال بازي مي كنند. بيرون سالن، در حياط ديگر مجتمع، دور و بر آلاچيق و زمين بازي اطرافش، پر از بچه دبستاني است. باز هم از هر مليت و نژادي. ما به آن ها با تعجب نگاه مي كنيم، آن ها هم به ما. همه شان با خوبي و خوشي كنار هم بازي مي كنند. كسي چه مي داند!؟
طبقات ديگر هم اين چنين است. دختران راهنمايي و دبيرستاني ِ رنگ و وارنگ به چشم مي خورند. كوبايي، پاكستاني، كره اي، تركيه اي، لبناني و... يكي از دانش آموزان دبستاني عراقي، كنار خانم محمدي، معاون قسمت بين الملل ايستاده است. ايستاده كه نه، دقيقا چسبيده به او و همه جا، با او مي رود.
سري هم به كتابخانه مي زنيم. دو سالن جدا، يكي براي تطبيقي ها، يكي هم براي بين المللي ها. سالن بين المللي ها، پر از كتاب هاي خارجي است.
قاسمي، ناظم مجتمع، ده سالي هست كه اين جا كار مي كند. كار كردن با بچه هاي اين جا، سخت است. هر كدام از يك مذهب و مليت اند و اين كار را سخت مي كند: اين بچه ها، نصف شان آسيب ديده اند. هم از نظر خانوادگي، هم از نظر اين كه محكوم به جابه جايي اند. بچه ها زود به جايي دلبسته مي شوند، اما بايد دل بكنند و اين، روي آن ها اثر مي گذارد...
بچه هاي تطبيقي و بين الملل، همه جا با هم هستند. البته وقت زنگ تفريح ها. در بوفه، حياط، زمين بازي ها، همه جا با هم هستند و رفت و آمد دارند.
قاسمي، سال اولي كه به اين جا آمد، حسابي زندگي اش تحت تأثير زندگي بچه هاي اين جا قرار گرفت. بالاخره بچه ها مي آيند درددل مي كنند، مادرانشان مي آيند براي درددل: عده زيادي را داشته ايم كه بدون هدف و پول و تحصيلات بلند شده اند و رفته اند آن طرف، بعد واقعا به عنوان يك ورشكسته كامل با بچه هايي آسيب پذير برگشته اند؛ بچه هايي كه نه در خانه بند مي شدند، نه در مدرسه. كار زيادي هم نمي توانستيم برايشان بكنيم. زندگي  فوق العاده بدي داشتند. از طرف ديگر، داشتيم نمونه هايي را كه به ايران مي آمدند و از اسلام چيزي نمي دانستند و با يك برخورد محبت آميز، به طرف اين چيزها كشيده مي شدند. ما نمونه هاي شبيه خانم آرين را اين جا زياد داشتيم.

يك هندوستان كوچك. يك دنياي كوچك. يك مينياتور كوچك از جهان اطراف ما. يك... مي توانيد اسمش را هر چيز ديگر بگذاريد. آن ها، از هفتاد و دو ملت اين جا هستند تا روزگاري را با هم بگذرانند و درسي بخوانند و بعدش بروند دنبال كار و زندگي شان. هم ايراني هاشان، هم خارجي هاشان.
شايد در نگاه اول، آن ها شاگرداني بي درد از خانواده هايي مرفه و شناخته شده به چشم بيايند. اما هميشه هم همين طور نمي تواند باشد. اين جا، بوده اند؛ خانواده هايي كه ثبت نام كرده اند، اما نيازمند كمك مالي هم بوده اند. اين جا، بوده اند كساني كه وقتي از خارج برگشته اند، يك ورشكسته مادي ـ معنوي واقعي بوده اند. كساني كه نيازمند توجه بوده اند؛ بله، اين جور آدم هايي هم اين جا درس مي خوانند، بي آن كه كسي از زندگي شان اطلاعي داشته باشد و از اين كمكي كه به آن ها مي شود، شستش خبردار شود.

چيزي كه در مورد ايران فكرمي كنم
چند تا از بچه هاي مدرسه برايمان به زبان انگليسي نامه نوشتند. دربارة احساسات و تصوراتشان از ايران. اين ترجمة نامه هاي آن هاست:
عاشق ايراني ها هستم
نام من آيدا حسين است و من در ايالات متحده آمريكا متولد و بزرگ شده ام. تا يك ماه قبل من در لس آنجلس زندگي مي كردم. موقعي كه داشتم به ايران مي آمدم مضطرب و ترسيده بودم. اصلا نمي دانستم چطور بايد فارسي بخوانم و بنويسم. فكر مي كردم دارم به كشور اسلامي اي مي روم كه بايد خودم را كاملا بپوشانم. فكر مي كردم بايد به مدرسه هاي ايراني بروم، اما اينطور نشد. از موقعي كه به ايران آمدم، شاهد فرهنگ فوق العاده اينجا بودم و احساسم نسبت به اين كشور تغيير كرد. اينجا جاهاي تاريخي و مهم زيادي وجود دارد كه بسيار زيبا هستند. من به دور ايران سفر كرده ام. ايران كشور بسيار زيبا و بافرهنگي است. من عاشق مردم ايرانم. آن ها بسيار مهربان و صميمي هستند. من به هيچ وجه دوست ندارم فرهنگ مردم ايران تغيير كند. از آمدنم به ايران پشيمان نيستم. تجربه هيجان انگيزي بود!
اينجا شبيه خانه ام است
من دو سال قبل به ايران آمدم. آن اوائل برايم بسيار سخت بود كه اين جا، جا بيفتم. به خاطر زبان جديد و غريبه هايي كه من را احاطه كرده بودند؛ خصوصا در مدرسه جديدم. به خاطر اين كه يك جورهايي خجالتي بودم، برايم سخت بود دوست پيداكنم. اما اين جا همه خيلي مهربان و خوش برخورد بودند و بعد از چند روز احساس كردم كه در خانه ام هستم، مخصوصا اين كه قوانين در اينجا خيلي راحت اند. من واقعا ايران را دوست دارم.
به همه مي گويم بيايند ايران
من ايمان سرهانم، اهل لبنان. سه سال پيش به ايران آمدم و متوجه شدم ايران راحت ترين و آرام ترين كشوري است كه تا الان در آن زندگي كرده ام. از همان اولي كه به ايران آمدم عاشق مناظر كوهستاني، درختان و گل هاي آن شدم؛ خصوصا وقتي اين ها از برف پوشيده باشند. جاهاي بسياري رفته ام، به شمال و جنوب ايران، جاهايي كه توانستم از ديدن مناظر دريا و اماكن تاريخي لذت ببرم. روي هم رفته، به نظرم ايران كشوري بافرهنگ و زيباست و من حتما دوستانم و كساني كه مي شناسم را تشويق مي كنم تا به ايران بيايند.
آن ها به زبان فارسي حرف مي زنند
ايراني ها مناسبت هاي زيادي را جشن مي گيرند كه كشورهاي زيادي آن ها را جشن نمي گيرند. مناسبت هايي مثل: نوروز، عيدفطر، عيدغدير و سالروز تولد امام ها و حضرت محمد(ص). سال نو آن ها با نوروز شروع مي شود. آن ها هفت چيز مختلف كه نامشان با حرف س شروع مي شود را روي ميز مي گذارند. هر كدام از آن ها يك نماد متفاوت هستند. سيب، سركه، ماهي قرمز و سيني بعضي از چيزهايي هستند كه آن ها روي ميز مي گذارند.
(فاطمه حيدري)پاكستان

فهرست
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
الاخراجيون مع الكيفيت العاليه
ميكي موس در راه 300
بازي در عصر پهلوانان
رويدادهفته
ورزشي
چقدر جوگير بودم من
شانس قهرماني 200 درصد!
شوراي شهر يا المپيك؟
امسال سال ماست
رويدادهفته
دختران رابين هود
با كامپوند مي زني يا ريكرو ؟
اگر تير نيندازم، زنده نمي مانم!
پهلوان مدرن!
سرمربيان برتر تاريخ كشتي ايران
ناكامي هاي حيدري
ركوردهاي بين المللي
هفت  هاي حيرت انگيز
كرنرو شهرت
بيتل پنجم
دو گل تاريخي كاپيتان مارول
فوتبالي از صميم قلب
اجتماعي
مركب طمع، شتابان تو را تا چشمه هلاك مي برد
زندگي
انصافت منو كشته
هنوز وقتش نشده
قيصر ، ريموند و بقيه
رويدادهفته
رازهاي سرزمين من
بار ديگر شهري كه ديده ايم
بد نيست بدانيد
همدان پايتخت مادها نيست
سينما
چه ده نمكي مي ساخت چه اسپيلبرگ!
ستاره هاي اخراجي
اولين نقش يك
بعد از سه سال
چه چيزي ستاره ها را مي كشد؟
مثل رنگ كردن هوا
هيچ وقت آشغال هايت را دور نريز
موسيقي
اين پنجاه نفر
استاد همه نسل ها
بلوزهايي با نقش باب
اين بيتل هاي نامرتب
روزها
گل، باران، گلوله
دوازده گل سرخ بر موهاي بلقيس
با سبز سفر كرديم
رويدادها
جهان كوچك
بولينگ براي ويرجينيا
قاتل تلويزيوني
يك داستان تارانتينويي
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  موسيقي  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |