- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۳ - شنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - Apr 21, 2007
docharkhe
آقاي رئيس جمهور! به داد برس
008700.jpg
در هفته گذشته و در نطق هاي پيش از دستور مجلس، طبق معمول حرف هاي جالب و بامزه اي شنيديم كه يكي از آن ها تذكر نماينده انزلي بود. ايشان طي يك تذكر كتبي با لحني كاملا جدي كه شوخي هم سرش نمي شد، از رئيس جمهور خواستند كه به كميته انضباطي فدراسيون فوتبال تذكر دهد كه اين قدر تيم ملوان را سنگ روي يخ نكند و هي جريمه اش نكند و محرومش نكند.
ايشان از رئيس جمهور خواسته بودند كه عدالت و انصاف در دستور كار همه مقامات قرار بگيرد و اين قدر در حق انزلي چي ها اجحاف نشود. البته انگار اين درخواست محترمانه به قدري روي رياست جمهوري تاثير گذاشته كه در عرض 24 ساعت يك خبر از رياست جمهوري رسيد. محمود احمدي نژاد براي اينكه خيلي حق بازيكنان و مربيان و تماشاگران زحمت كش انزلي خورده نشود، كمك تپلي به اين تيم كرده.
صدميليون تومان پول نقد بي زبان حالا دست مديران ملوان انزلي افتاده. پس از اين اتفاق حالا همه تيم ها بايد دست به دامن نماينده شهرشان در مجلس شوراي اسلام شوند. طبق آخرين مذاكرات نمايندگان شيراز و اصفهان و اهواز و مشهد هم دنبال نوشت نطق پيش از دستور آتشيني هستند.

تايسون در كنار شاپورخان
008694.jpg
ما اين روزها اين قدر چيزهاي عجيب و غريب ديده ايم و شنيده ايم كه ديگر از چيزي تعجب نمي كنيم. جالب تر از اين كه رضا گلزار قرار است در آخرين فيلم بهرام بيضايي بازي كند؟ آن وقت ديگر چه چيزي مي تواند توي اين دنيا آدم را حيرت زده كند؟ خب، لابد هندي ها هم همين چيزها را مي بينند كه به فكر پروژه هاي محيرالعقول مي افتند و مي روند سراغ چهره هاي دست نيافتني. براساس آخرين اخبار، قرار شده مايك تايسون برود باليوود و در يك فيلم هندي بازي كند. اسم اين فيلم، احمق و مسابقه نهايي است و گويا يك فيلم كمدي و پر از حركات موزون هم هست. تايسون كه در سن 20 سالگي قهرمان بوكس سنگين وزن جهان شد و جوان ترين قهرمان اين رشته در تاريخ نام گرفت، در سن 40 سالگي ويرش گرفته جلوي دوربين برود. آگاهان مي گويند: بازي كردن علي انصاريان در فيلم پاداش سكوت، كك به آستين تايسون خان انداخته و گفته الا و للا من هم بايد هنرپيشه شوم! فقط باتوجه به سابقه ناجور تايسون خان و علاقه اي كه به تناول گوش ملت دارد ما به آميتا ب باچان و ديگر هنرمندان عزيز هندي توصيه مي كنيم مدتي كلاه پشمي يا كلاه كاسكت به سر بگذارند تا بوكسور 40 ساله آمريكايي بيايد فيلمش را بازي كند و برود. اين دنيا كه اعتبار ندارد.

كسي كه پس از سال ها تلاش به جايگاهي در استقلال رسيد
روزهاي خوش آقاي بهمني
008715.jpg
مهدي اميرپور
تماشاگراني كه ورزش دو را تماشا مي كردند، احتمالاً شگفت زده شدند، بس كه محمدرضا بهمني، بازرس ويژه سازمان تربيت بدني، در حرف هايش از واژه مهندس علي آبادي استفاده كرد و بس كه پس از اين واژه ها كلماتي را براي سپاس از رئيس سازمان تربيت بدني به كار برد. بهمني كه چند سالي بود انتظار حضوري جدي در ساختار فوتبال ايران را مي كشيد، حالا به جايگاه خوبي رسيده . محمدرضا بهمني براي اولين بار در سال 1375، بين جماعت فوتباليست اسمي براي خودش دست و پا كرد.اتفاقات مربوط به اين ماجرا را روزنامه دنياي اقتصاد با يك گزارش مفصل در سال 83 چاپ كرد. بهمني در آن سال مديريت سازمان آي تك ونك را كه يك بنگاه پيشرفته معاملات املاك بود، برعهده داشت و براي همين مي توانست پول هاي كلاني را در فوتبال خرج كند. او چند سال بعد توانست با كمك فتح الله زاده باشگاه استقلال نوين را تاسيس كند و حتي امير قلعه نويي را سرمربي تيم فوتبال استقلال نوين كرد. پس از خوابيدن غائله استقلال نوين ، بهمني دنبال خريد سهام پرسپوليس افتاد. در زمان مديريت خطيب در پرسپوليس، وقتي بحث فروش سهام پرسپوليس به بخش خصوصي باز شد، به گزارش ايلنا در سال 83 او به مهرعليزاه، رئيس وقت سازمان تربيت بدني، يك پيشنهاد ده ميليارد توماني، براي خريد صددرصد سهام پرسپوليس داد.
البته او پيش از آن به همراه دو تاجر ايراني در لندن، يك ميليون و صد سهم از سهام باشگاه منچستر را خريده بود. بهمني بابت خريدن پرسپوليس، حتي قول داده بود در يك زمين سي هزار متري در سوهانك تهران، شهرك اختصاصي پرسپوليس را بسازد كه غير از استاديوم اختصاصي، هتل، سينما و شهربازي هم داشته باشد.اما رئيس وقت سازمان تربيت بدني با فروش پرسپوليس به او موافقت نكرد. با اين حال انگار علي آبادي برخلاف رئيس سابق سازمان ، حسابي به بهمني اعتماد كرده. علي آبادي پس از كنارگذاشته شدن نجف نژاد از مديريت استقلال او را بازرس ويژه خود در باشگاه استقلال ناميد. به نظر مي رسد بهمني از ادامه روند كنوني و حضورش در تيم بي صاحب راضي باشد.

مهران شاهين، سرمربي صباباتري دنبال قهرماني در آسياست
هنوز هم درس مي خوانم!
008718.jpg
مهران شاهين طبع الان چهار سالي مي شود كه سرمربيگري در بسكتبال را آغاز كرده. او در اين مدت در هر دوره از مسابقات ليگ برتر ايران به فينال رسيده. سه بار توانسته تيمش را قهرمان كند و تنها يك بار نايب قهرمان شد كه يك جوري بهترين كارنامه اش به حساب مي آيد. او تمام اين افتخارات را همراه صباباتري كسب كرده. شاهين طبع يك مرتبه در مسابقات غرب آسيا قهرمان شده و دو مرتبه ديگر هم به نايب قهرماني آن رسيده. سابقه كسب مقام چهارم و پنجم آسيا را هم دارد. او سال،۲۰۰۴ مدال طلاي جوانان آسيا را گرفت كه اولين طلاي تاريخ بسكتبال ايران به حساب مي آيد. شاهين طبع چند روز پيش با صباباتري، قهرمان غرب آسيا شد تا از 22ارديبهشت در سالن بسكتبال آزادي همراه صبا ميزبان مسابقات قهرماني آسيا باشد.
اين بار صبا باتري مي تواند خودش را بين سه تيم برتر آسيا جاي دهد؟
با توجه به تجربه اي كه ما در صباباتري داريم، احتمال موفقيتمان بيشتر از گذشته است. ما دنبال اين هستيم كه اين بار بتوانيم به مقامي بهتر از چهارم برسيم. ما در دوره هاي قبل هم در مسابقات غرب آسيا به راحتي به فينال مي رسيديم، اما در مسابقات قهرماني آسيا نمي توانستيم نمايش غرب آسيايمان را تكرار كنيم.
براي حل اين مشكل چه كار كرديد؟
روي شناخت حريفان تمركز كرديم. الان كاملا از كيفيت تيم هاي رقيب اطلاع داريم. البته دنبال تقويت صباباتري با بازيكنان ايراني و خارجي هم هستيم.
بازيكنان ايراني؟
بله. الان فدراسيون بسكتبال به ما كمك مي كند تا براي اين مسابقات تركيب ايده آل خودمان را داشته باشيم.
رقيبان شما چه تيم هايي هستند؟
الريان قطر جزو سرسخت ترين رقيبان ما به حساب مي آيد. تيمشان را تقريبا مي توان تيم ملي قطر به حساب آورد كه در مسابقات آسيايي دوحه شگفتي ساز بازي ها به حساب مي آمدند. بلواستار هم طبق سنت هميشگي، يكي از حريفان سرسخت ماست.
وضعيت ماكان و گارس دو بازيكن خارجي شما چطور است؟
ما دنبال تقويت بازيكنان خارجي مان هستيم، وگرنه به همين بازيكنان قناعت مي كنيم.
آقاي شاهين طبع شما در دانشگاه هم تدريس مي كنيد؟
بله، در رشته تربيت بدني. البته هنوز هم درس مي خوانم. الان دانشجوي دكتراي تربيت بدني هستم.

رويدادهفته
مي بوسم و مي گذارم كنار
روزهاي افسردگي محرم خان

محرم نويدكيا باز افسرده شده و ديگه از حالا بايد منتظر مصرف ورق ورق قرص لوراز پام و ديازپام از سوي او باشيم. بيچاره، بنده خدا! سال پيش كه دم جام جهاني روي پايش تكل زدند و رفت قاتي باقالي ها و جام جهاني را مفت از دست داد، حالا هم كه محرم در چند تا بازي نصف و نيمه براي سپاهان به زمين رفته، باز انگار سر مسابقه العين، مدافعان اماراتي حواسشان به زانوي مصدوم محرم نبوده و حسابي از خجالت مينيسك و رباط صليبي و غيره درآمده اند. به هر حال از آن روز به بعد محرم حسابي دپ زده و پيش خودش حساب كرده كه اگر مصدوميت اش باز هم به جراحي احتياجي داشته باشد، سنگين تر است كه چهار گوشه زمين فوتبال را ببوسد و بگذارد كنار. بماند كه هر كسي هم سراغ محرم رفته تا اين فكر را از سرش بيرون بكشد، بچه زير بار نرفته و حرف خودش را مي زند! انگار اين بار ديگر حسابي به سيم آخر زده و اصلا زير بار عمل جراحي نمي رود. البته، محرم سابقه افسردگي توي آلمان را هم دارد و الان همه دست به عصا راه مي روند تا يك وقت استاد كار خطرناكي نكند!

خبر بدهيد، مژدگاني بگيريد
گمشده

جواني 9-28 ساله مدت يك سال است كه از منزل خارج شده و خبري از ايشان در دست نيست. از هر كسي كه از اين فرد اطلاعي دارد خواهشمند است با همشهري جوان تماس گرفته و مشتلق مناسب دريافت كند.
اين جوان به نام علي كريمي احتمالا پيراهن، شورت و جوراب قرمز به پا دارد و پا به توپ اش عالي است. او كه سابق بر اين در تيم هاي پرسپوليس، الاهلي و بايرن مونيخ عضويت داشته، آخرين بار با موهاي بلند روي نيمكت ورزشگاه آليانس آره نا مشاهده شده. فرد مزبور به عدد 8 خيلي علاقه دارد و به يك ميليون دلار مي گويد پول خرد. وي يك بار در جام جهاني 2006 آلمان درحال لگدزدن به كيف پزشك تيم ملي رويت شده و خبر رسيده كه در اوايل سال در دوحه قطر سر اين كه چرا تيم ساعت 12 بايد ناهار بخورد، با مسؤولان تيم ملي يقه گيري كرده!
آخرين بار در نشريات آلماني خبري درمورد اين پسر چاپ شده كه حاكي است او، مهمت شول و حسن صالح حميدزيچ از مونيخ به مكان نامعلومي نقل مكان خواهند كرد.
قابل توجه اين كه سرمربي تيم ملي ايران و عده اي از دلالان بازيكن در امارات و ديگر نقاط جهان، به شدت جوياي احوالات جوان فوق الذكر بوده و به خاطر غيبت چندماهه او نگران اند.
از او خبري بدهيد و ملتي را از نگراني برهانيد.
نكته: اگر نشاني بيشتري مي خواهيد اسم مستعار استاد جادوگر است.با اين نشاني مي توانيد او را به راحتي پيدا كنيد.
008724.jpg
پاسخي به منتقدان سيما
تو ديگه چي ميگي؟

آن چه در زير مي خوانيدحاصل يكي از بي شمار نامه هاي مجري جوان، خوب و مسلط كشورمان به مطبوعات است كه نكاتي را درجهت امر به معروف و نهي از منكر به اصحاب مطبوعات متذكر مي گردد:
008712.jpg
ما از اين نامه نتيجه مي گيريم كه:
۱ - چون همه اشتباه مي كنند بنابراين من مي توانم پشت ميكروفن هرچي دلم خواست بگويم و به كسي هم ربطي ندارد.
۲ - تو كه توي يك روزنامه با چند هزارتا خواننده يك اشتباه مي كني، چي كار به من داري كه توي تلويزيون با چند ميليون بيننده صدتا اشتباه مي كنم؟!
۳ - تو كه شيش تا مي خوري، حق نداري حرف بزني!
008697.jpg
شاغلام تشويق شد
خوب ها، بدها

اهداي ده ميليون ريال وجه نقد به عنوان جايزه خوش اخلاقي از طرف كميته انضباطي به غلام پيرواني، سرمربي دوست داشتني فجرسپاسي، آن هم درست صبح روز بازي با پرسپوليس حركت قشنگي بود و جاي سپاس و ستايش داشت. اين حركت نشان داد كه كميته انضباطي فدراسيون فوتبال برخلاف شايعاتي كه بدخواهان و بي تربيت ها پشت سرش درست كرده اند، اصلا هم به دنبال چزاندن تيم ها، مربيان و بازيكنان نيست و در كنار تنبيه و مجازات به فكر تشويق هم هست تا بچه سرخورده نشود!
به اين ترتيب فهرست پيشنهادي همشهري جوان براي تشويق و تنبيه در هفته هاي آينده به شرح زير تقديم مي شود.
روي پرونده دكتر ذوالفقارنسب، سرمربي باشخصيت تيم برق شيراز، دوتا ماه و يك ستاره چسبانده شود.
روي پرونده افشين پيرواني، مربي خوش اخلاق تيم ملي، يك عدد ماه و يك عدد ستاره چسبانده شود و تقدير با يك جعبه مداد رنگي.
روي پرونده مصطفي دنيزلي، سرمربي خندان پرسپوليس، دو عدد ستاره و همچنين تشويق سر صف!
008706.jpg
سوم آسيا مي شويم
كمي بيشتر زور بزنيد

ما اين همه استعداد داريم، اين همه آدم خوش فكر، اين همه آدم جوان فكر، اين همه آدم خلاق، ولي چي؟ اعتماد به نفس نداريم. خودباوري نداريم.
به خدا اين همه مدت است كه هي بعضي از مسؤولين دارند به خودشان آسيب هاي جسماني مي رسانند و فرياد مي زنند كه اي ملت، كمي خودت را باور كن! ولي ما چي؟ هي خودمان را باور نمي كنيم.
ما دلمان براي اين آقاي علي آبادي، رئيس سازمان تربيت بدني مي سوزد، بس كه تلاش مي كند و زحمت مي كشد بلكه اين جوانان ما، اين ورزشكاران ما را به خودشان بياورد، ولي اين ها دچار خودناباوري هستند (با ناباروري اشتباه گرفته نشود، در اين زمينه خدا را شكر كمترين مشكلي احساس نمي كنيم!) و توانايي هاي بالقوه شان را به بالفعل درنمي آورند.
آقاي علي آبادي اين هفته هم يك خبر خوش نوروزي ديگر داد و گفت ايران در بازي هاي آسيايي بعدي در گوانگ جوي چين، سوم مي شود. به خدا آقاي علي آبادي راست مي گويد، كاري ندارد كه! آقايي كه داري مي دوي و مثلا صدمتر را در 20/11 ثانيه طي مي كني، خوب چي مي شود يك ذره بيشتر به خودت فشار بياور، يك كم تندتر بدو ركورد را برسان به 10/11. مگر يك دهم ثانيه چقدر است؟ عين پلك زدن. اصلا يك ثانيه اش هم هيچي نيست. يك كم تندتر بدوي، ما به جاي مقام شونصدم، يك نقره يا طلا مي گيريم. يا آن آقايي كه وزنه پرت مي كند، خب به جاي 86 متر، يك ذره بيشتر زور بزن 90 متري پرت كن! چه فرقي مي كند؟ عوض اش ما اينجوري طلا مي گيريم.
پس بنابراين اگر يك ذره بيشتر همت كنيم، آن گاه سي چهل تا مدال طلا بيشتر مي گيريم و اصلاً چرا سوم؟ شايد دوم يا اول آسيا شديم.
آقا اين جوانان ما استعداد دارند. آن ها را دست كم نگيريد. شما نديديد يكي از آن ها در عرض يكي دو سال به مديريت عاملي يكي از بزرگ ترين شركت هاي خودروسازي رسيد، آن وقت مثلا كسب چندتا مدال ورزشي از بچه هاي ما برنمي آيد؟ والله برمي آيد.
008721.jpg
هفت روز پر از فوتبال
ليگ قهرمانان و يوفا در نيمه نهايي

اگر پايه فوتبال باشيد، توي چند روز آينده احتمالا نبايد از پاي تلويزيون تكان بخوريد. از ليگ قهرمانان گرفته تا جام يوفا و مسابقات لاليگا و سريA و بوندس ليگا مي تواند جذاب ترين منوي ممكن را براي شما رقم بزند. البته حضور لژيونرهاي ايراني در اروپا هم درخشان تر شده و مي توان به گلزني و پاس گل هاي آن ها هم دل خوش كرد. به هر حال مي توانيد اين جا ليست مسابقات اين هفته را بخوانيد تا وقتتان را بهتر تنظيم كنيد.
008772.jpg


يك شب با علي پروين و خانواده اش در ويلاي لواسان
جايي كه او سرانجام توانسته همه بچه ها را زير يك سقف جمع كند
در بارگاه سلطان!
008793.jpg
يك ضبط يك كاسته توي حسينيه گذاشته كه هر شب آن را بغلش مي گذارد. عاشق مداحي هاي حاج منصور ارضي و علي انساني است
008847.jpg
همان استخر مشهوري كه شايعه كرده بودند با جك بالا و پايين مي رود!
008850.jpg
رنگ سرخ در و ديوار را ببينيد تا بفهميد سلطان توي طراحي دكوراسيون منزلش هم تعصب به خرج داده
008844.jpg
آقا پرويز پدر خانم پروين روزهاي آخر زندگي اش را توي حسينيه ويلا بود. او پس از تهية اين گزارش درگذشت.
008853.jpg
تابلويي كه از پرتره محمد به ديوار خانه آويزان شده به همه مي فهماند گل پسر چقدر عزيزدردانه پدر و مادرش است
008862.jpg
بشقاب غذاي سلطان را ببينيد. هميشه غذاي كمي مي خورد. بدون برنج، آن نوشابه هم به صورت سمبليك روي ميز است، سلطان فقط آب مي خورد
008856.jpg
گويا دكوراتور علاقة زيادي به شومينه داشته.
شايد هم خود پروين به دكوراتور سفارش كرده. چون دست كم دو سه تا شومينه توي طبقه اول كار شده
008865.jpg
پروين چندان در سالن  هاي مجلل ويلا زندگي نمي كند،
بيشتر ترجيح مي دهد پشت يك ميز معمولي يا حتي سر سفره روي زمين غذا بخورد

مهدي اميرپور - احسان رضايي
اين جا تجلي آرزوهاي سلطان است؛ جايي كه همه اعضاي خانواده با هم زندگي مي كنند. چهار سال پيش، وقتي پروين سه هزار و صد متر زمين توي لواسان كوچك خريد، حتي نقشه ساختمان را هم كشيده بود. يك حسينيه در زيرزمين ساختمان، براي او از نان شب هم واجب تر بود. همكف را جوري طراحي كرده بود كه خودش و حاج خانم در آن باشند. در طبقه دوم، دو سوئيت ناقابل 250 متري براي دو تا دخترش و دست آخر طبقه آخر كه يك جوري پنت هاوس ويلا هم به حساب مي آيد، براي پسرش محمد. حالا در لواسان همه دور هم جمع اند.
همه اينجا هستند. دختر بزرگ ترش ليدا همراه شوهرش حسام و دختر سه ساله شان نازگل و دختر كوچك ترش لادن با همسرش آرش و پسر سه ساله شان والارضا، زير سايه سلطان زندگي مي كنند. البته خود پروين، خريدن اين خانه را يك شكست اقتصادي مي داند: خونه تو زعفرانيه رو 250 ميليون فروختيم تا اين جا رو بگيريم. الان اون خونه 4 ميليارد تومن شده. مي دونستم اين جوري مي شه، اصلا نمي فروختم اون جا رو. با وجود اين، جو خانه به قدري دوست داشتني است كه پروين نمي خواهد تا آخر عمرش جاي ديگري برود. او كه براي فرار از آلودگي هواي تهران به لواسان فرار كرده، هر روز با راننده اش، مجتبي تاكسي از لواسان به دفتر جديدش در گاندي مي رود و هر شب براي برگشتن، بالاي دو ساعت توي ترافيك مي ماند. پروين از وقتي پروين شده، مجتبي تاكسي را داشته. كمتر كسي او را پشت فرمان ماشين ديده.
ال كلاسيكو در لواسان
آرش فرزين داماد كوچك تر سلطان را همه مي شناسند؛ پسر فرزين خواننده سال هاي دور كه سال ها در آلمان زندگي كرده. او پيش از اين كه به ايران برگردد، توي شهر كلن رستوران دار بود. رستوران قصرطلايي كه سال ها پاتوق ايراني هاي مهاجر به آلمان بود. البته فوتباليست ها هم به آن جا رفت و آمد داشتند. از خداداد عزيزي گرفته تا مهدي پاشازاده و علي موسوي كه همه يك روزهايي در كلن زندگي مي كردند، از مشتريان دائمي رستوران او به حساب مي آمدند. در بين آن ها مهدي پاشازاده بيشتر، از رستوران آرش خوشش آمده بود. براي همين، وقتي آرش مي خواست به ايران برگردد، رستوران را از او خريد. فرزين حالا در لواسان زندگي مي كند و برخلاف حسام داماد ديگر سلطان كه توي ديباجي كافي شاپ دارد، پس از مترجمي سوبل، سراغ شغل ديگري نرفته. هر چند كه پروين هنوز از شغل آن يكي دامادش چندان سر در نمي آورد: كافي شاپ يعني چي؟
پس نبايد تعجب كنيد كه پروين، حسام را پيش ديگران صاحب يك آبميوه فروشي جا بزند. اصلا انگار پروين سر شوهر دادن دخترهايش چندان سخت گيري نكرده. مثلا وقتي آرش فرزين براي ازدواج با دختر كوچك پروين پا پيش گذاشته، سلطان تنها يك جمله به او گفته: مرد باش و خوشبختش كن.
اما گويا سلطان با اين كه همه را زير سايه خودش جمع كرده، گاهي احساس تنهايي هم مي كند. اين جا همه تك پرند! شب ها هر كي توي خونه خودش زندگي مي كنه. ما كه جوون بوديم، شب به شب همه جمع مي شديم دور سماور مامان نصرت. اما حالا ممد كه شب مي آد مي ره تو سوئيت خودش. دو تا دامادها هم كه حسابي درگيرن. فقط اين دو تا نوه هستند كه صبح تا شب براي خودشان بدو بدو مي كنند.
تفريح شبانة پروين، تماشاي تلويزيون است و به خاطر اين كه شبكه سوم حسابي روي دور پخش مستقيم مسابقات فوتبال افتاده، پروين تمام مسابقات فوتبال را تماشا مي كند. البته ديگر ذائقة فوتبالش از آلمان و بايرن مونيخ برگشته به سمت اسپانيا و بارسلونا. الان هر مسابقه اي از بارسلونا پخش مي شود، پروين پاي تلويزيون 21 اينچ حسينيه مي نشيند تا حركات رونالدينيو را ببيند. البته در خانه چند سينماي خانوادگي هم هست. ولي به خاطر اين كه شب ها حاج خانم مي رود حسينيه تا قرآن بخواند، علي آقا هم در حسينيه فوتبال مي بيند تا احساس تنهايي نكند. پروين از چلسي اصلا خوشش نمي آيد. احتمالا دليلش را بايد خودتان حدس بزنيد. رنگ شون آبيه. اصلا خوشم نمي آد! از سوي ديگر، آرش هم يك رئال مادريدي تمام عيار است و با اين حساب، تماشاي ال كلاسيكو توي ويلاي لواسان حسابي هيجان انگيز است. پروين غير از تماشاي فوتبال، گوش دادن به مداحي را هم دوست دارد. براي همين، يك ضبط يك كاسته توي حسينيه گذاشته كه هر شب آن را بغلش مي گذارد. عاشق مداحي هاي حاج منصور ارضي است. همه نوارهايش را دارد. علي انساني را هم دوست دارد. پروين مي گويد: علي انساني، علي پروين مداح هاست. خيلي مشتيه!
008868.jpg
كل كل با علي فهيمي
پروين توي ويلاي لواسان يك زمين واليبال هم جور كرده. ديگر همه مي دانند كه واليبال پس از فوتبال عشق سلطان است. كري هايي كه پروين سر واليبال با رفقايش دارد، شهره شده. علي فهيمي راد يكي از آن هاست؛ كسي كه سال هاست دوش به دوش پروين ايستاده و تا حالا پشت او را خالي نكرده. فهيمي حتي روزهايي كه پروين همراه تيم آذربايجان در مسابقات دسته دوم ايران بود، هم سلطان را تنها نگذاشت و شد سرپرست تيم. به هر حال، آن ها هر وقت با هم تنها مي شوند، ياد سفرهاي همراه آذربايجان مي افتند و البته ياد واليبال هايي كه با هم بازي كرده اند. اگر بخواهيم به فهيمي راد اطمينان كنيم، پروين تا حالا نتوانسته او را شكست دهد و اگر پاي حرف پروين بنشينيم، مي شنويم كه فهيمي سر واليبال مي بازد. هنوز كسي نفهميده كه كدام يك از آن ها توي واليبال قوي تر است. هر چند كه فهيمي هميشه از پروين تعريف مي كند: با اين كه قدش كوتاه است، ولي سر واليبال فوق العاده بازي مي كند. هميشه پاسور مي ايستد. استادِ جا خالي انداختن است. سرويس هايي هم مي زند كه كسي نمي تواند بگيرد. چيزي كه در اين چند سال ثابت شده، برتري پروين توي واليبال با نفرات كم است. پروين هيچ وقت مسابقات دو به دو و سه به سه را نمي بازد. به قدري باهوش است كه جاهاي خالي زمين حريف را مي بيند و توپ را دقيقا مي اندازد آن جا. براي همين، همه مي دانند با سلطان بايد شش به شش بازي كنند. البته بهنام محمودي از اين ماجرا خبر نداشت. يك بار به ويلاي لواسان آمده بود تا با پروين واليبال بازي كنند. هر كدام يك يار كشيدند و دست آخر پروين توانست محمودي را ببرد.
پنج شنبه ها برنامه واليبال توي حياط ويلاي لواسان برقرار است. خواهرزاده هاي پروين كه همه توي بازار طلافروش هاي تهران مغازه دارند، مي آيند تا با رفقاي سلطان رقابت كنند. البته در اين بين، سلطان هميشه كاري مي كند كه پسرش توي تيم خودش بيفتد. ممد خيلي خوب واليبال بازي مي كنه. دستش خيلي سنگينه. اسپك كه مي زنه، فكر مي كني توپ داره مي تركه. پروين عاشق بردن است؛ حتي توي واليبال دوستانه. باوركردني نيست، ولي وقتي كه پروين توي واليبال هاي دوستانه مي بازد، تا صبح خوابش نمي برد.
خودش مي گويد: مفت باز نيستم. آدم بايد به تيمش تعصب داشته باشه. حتي اگر با رفقاش بازي مي كنه. يك بار پرسپوليس در جام باشگاه هاي آسيا در كره جنوبي با پاختاكور ازبكستان مساوي كرده بود. آن روز پروين به قدري عصباني بود كه تا 24 ساعت از اتاقش توي هتل بيرون نيامد.
سلطان غير از واليبال، پينگ پنگ هم بازي مي كند. البته توي ويلاي لواسان، خبري از ميز پينگ پنگ نيست. ولي در ويلاي رامسر، يك ميز پينگ پنگ هست كه هميشه پروين با آن، جاي خالي زمين واليبال را پر مي كند. در كودكي پيش از اين كه فوتباليست بشود، توي سالن كشتي محله قياسي، كشتي مي گرفت.

استخر اين جا جرثقيل ندارد
از وقتي سلطان پرسپوليس را ول كرده، وقت بيشتري براي استراحت دارد. براي اين كه بفهميد او توي اوقات بيكاري چه مي كند، كافي است به حياط پشتي ويلاي لواسان سري بزنيد تا ببينيد پروين آن جا چه باغچه اي درست كرده. از ريحان و ترب و گوجه فرنگي گرفته تا كدو و بادمجان، توي آن باغچه مي بينيد. پروين هر وقت بيكار است، به كمك باغبان مي رود و چهار تا شاخه خشك بوته ها را بر مي دارد. البته غير از باغباني، پروين تفريح هاي ديگري هم دارد. يك استخر توي زيرزمين ويلاست كه پروين روزي يك ساعت توي آن شنا مي كند؛ استخري كه باز هم ايدة طراحي آن را خود سلطان داده. استخر را جوري ساخته اند كه والارضا و نازگل راحت تويش شنا كنند. براي همين، ارتفاع گوشه استخر به نيم متر مي رسد. بغل استخر، سوناي خشك و بخار هم هست. پروين اصرار مي كند كه حتما استخر ويلايش را به مهمان ها نشان بدهد، بس كه برايش شايعه ساخته اند: توي روزنامه ها دروغ مي نويسن خونه علي پروين استخرش جرثقيل داره و چهار طبقه بالا و پايين مي ره. پروين شب ها ساعت هشت بر مي گردد خانه. البته گاهي او را توي ماشين مجتبي تاكسي مي شناسند و دور ماشين را مي گيرند.هر وقت موقع برگشتن به لواسان او را در خيابان بشناسند، نيم ساعتي ديرتر به ويلا مي رسد. البته پروين يك ماجراي بامزه هم دارد. يه بار يكي از اين آكاردئوني ها ما رو تو ماشين شناخت. بند كرده بود كه علي آقا دشت بده. ما هم هر چي دست كرديم توي جيبمون، ديديم پول نداريم. به مجتبي گفتم كه يك پولي خردي به اش بده و ردش كنه. اما مجتبي هم فقط يك دو هزار توماني داشت. بالاخره مجبور شديم دو هزار توماني به اش بديم. ولي قبلش تمام دشت اون روزش رو كه دويست سيصد تومان بود، گرفتم و دادم مجتبي!

ياران پروين
توي اتاق علي محمد، خدمتكار ويلا، يك پوستر بزرگ از پروين به ديوار زده شده. روي ديوارهاي ويلاي لواسان، هيچ پوستري از پروين نيست؛ هرچند كه جلد يكي از مجلات خانوادگي كه عكس پروين و دو تا نوه هايش را روي جلد برده بود، به در يخچال آشپزخانه چسبانده اند. به جاي آن تا دلتان بخواهد مي توانيد عكس محمد را روي ديوارها ببينيد. توي يكي از هال ها، يك پرترة بزرگ از محمد را به ديوار زده اند. هر چند كه محمد اصلا خودش در آن طبقه زندگي نمي كند و توي سوئيت 200 متري طبقه دوم براي خودش مي چرخد. خود سلطان چندان چشمش آب نمي خورد كه پسرش فوتباليست خوبي بشود. طبق تئوري پروين، وقتي فوتباليست به پول نيازي نداشته باشد، چندان فوتباليست خوبي نمي شود. با وجود اين، محمد پروين فعلا تا تيم المپيك ايران و نيمكت نشيني پرسپوليس پيشرفت كرده. البته هنوز هم حرف هايي پشت سرش مي زنند؛ اين كه سلطان سفارش محمد را به دنيزلي مي كند. خود پروين همه چيز را از بيخ و بن تكذيب مي كند: از ترس اين كه براي ما حرف در نيارن، حتي جرأت نمي كنيم با اين آقاي دنيزلي، يه ناهار بخوريم. البته محمد چند وقت يك بار به تيم ياران پروين توي زمين طرشت سر مي زند. بازيكنان تيم ياران پروين، هر چند روز يك مرتبه سر زمين طرشت جمع مي شوند تا فوتبال بازي كنند. توي اين تيم، علي انصاريان، بهروز رهبري فرد، محمد نوازي، كاظم برجلو، سياوش اكبرپور، سيد مهدي رحمتي و چند تا فوتباليست بزرگ ديگر بازي مي كنند. البته مدتي پيش، سر اين كه بازيكنان استقلال توي تيم ياران پروين بازي مي كنند، از سوي باشگاه جريمه شدند. انگار عصر همان روزي كه استقلال در ورزشگاه آزادي مقابل پيكان ناكام شده بود، تعدادي از بازيكنان استقلال، مي روند طرشت تا براي ياران پروين هم بازي كنند. خود پروين مي گويد: اون روز خود من هم ناراحت شدم. باور نمي كردم كه تيمشون توي آزادي نبرده باشه و اونا بيان طرشت كركر خنده راه بندازن. پس از آن روز، از باشگاه استقلال با نوازي و رحمتي و اكبرپور و انصاريان تماس مي گيرند و آن ها را جريمه مي كنند. البته اين پايان داستان نبود. هفته بعد كه آن ها رفتند طرشت، پروين نيامده بود. سلطان ديگر نمي خواست اين سه چهار نفر به خاطر او توي دردسر بيفتند و براي همين، آن روز را غيبت كرد. توي طرشت، فوتبال قوانين جديدي دارد. مثلا آن جا آفسايد وجود ندارد. دليلش را هم بايد از خود سلطان شنيد: ديگه پير شديم. نمي تونيم مثل جووني بدويم. واسه همين، قرار گذاشتيم توي طرشت آفسايد رو برداريم. تو طرشت، من بازيكن دم گلي ام. از دم دروازه حريف تكون نمي خورم. البته فعاليت هاي تيم ياران پروين به همين جا محدود نمي شود. انگار اخيرا يك دعوت نامه از امارات رسيده كه آن ها تيم را بردارند و ببرند آن جا براي بازي.

دكوراسيون سلطاني
دكوراسيون ويلاي سلطان، هيچ شباهتي به مسلك زندگي او ندارد. كافي است يك بار به دفتر پروين توي گاندي رفته باشيد تا بفهميد پروين چندان به نشستن پشت ميز و تكيه دادن روي مبل و پوشيدن جوراب اعتقادي ندارد. عاشق نشستن روي زمين و لم دادن به پشتي است. عاشق دو زانو نشستن است. با وجود اين، توي ويلا خبري از پشتي نيست. سالن ها با مبل  پر شده و با دكوراسيون مدرن. البته خود سلطان، اين دم و دستگاه را حاصل زور و فشاري كه حاج خانم و دو تا دخترش وارد كرده اند، مي داند: وقتي كه ساختن ويلا تموم شد، يه كسي رو آورديم كه دكور اين جا رو بچينه. يارو دو ماه تموم اومد و رفت. قرار بود با صد ميليون كارشو تموم كنه. اما بعد از تحويل دادن خونه، يك فاكتور جلوي ما گذاشت كه همون جا يه سكته خفيف زديم. دويست و هشتاد ميليون شده بود. مرد حسابي فقط سي ميليون پول پرده از ما گرفت. البته اين رقم، هيچ ارتباطي به خريد لوازم نداشت. تمام فرش هاي دستباف ويلا را پروين خودش در سال هاي گذشته از بازار تهران خريده. انگار او خيلي فرش دستباف دوست دارد و براي همين، چند وقت يك بار به بازار تهران سر مي زند براي خريدن فرش. بايد پيش سلطان باشيد و ببينيد چطور از طرح و نقش فرش هايي كه خريده، تعريف مي كند. سوگلي فرش هاي دستباف سلطان، يك فرش سرمه اي است كه آن را توي سالن پذيرايي انداخته. البته پروين چندان در سالن  هاي مجلل ويلا زندگي نمي كند. او تا حالا تنها سه مرتبه پشت ميز ناهارخوري مجلل سالن پذيرايي ويلايش شام خورده و بيشتر ترجيح مي دهد پشت يك ميز معمولي يا حتي سر سفره روي زمين غذا بخورد. سلطان شب ها را هم توي حسينيه سر مي كند؛ جايي كه حسابي به روحيه اش مي خورد. آن جا تعدادي فرش ماشيني انداخته اند و دور تا دورش را پشتي گذاشته اند. پروين شب ها را با لم دادن به پشتي هاي آن جا مي گذراند. البته سلطان يك گوشة حسينيه هم يك شهربازي كوچك براي والارضا و نازگل جور كرده. يك سرسره، چند ماشين، چند تا تاب و كلي چيز ديگر در آن جاست تا همه بفهمند پروين چقدر به نوه هايش علاقه دارد. البته اسباب بازي هاي والارضا و نازگل به امكانات توي حسينيه ختم نمي شود. توي هر طبقه از ويلا و توي هر اتاق، چشمت به تعدادي اسباب بازي مي خورد كه براي نوه هاست.

قلبم كدام طرف است؟
پروين يك ماه پيش، سري به بيمارستان زد كه آن موقع يك روزنامه تيتر زده بود: پروين در CCU . اما انگار ماجراي آن سي سي يو رفتن، خيلي هم جدي نيست. گويا داستان، يك چك آپ معمولي بوده كه پروين براي آن، 24 ساعت توي بيمارستان بستري شده؛ وگرنه سلطان هرجور بيماري قلبي و گوارشي را تكذيب مي كند: تا چند سال پيش، اصلا نمي دونستم قلبم كدوم طرف بدنمه، بس كه مث ساعت كار مي كرد و ما رو اذيت نمي كرد. اما حالا چند سالي مي شه كه قلبم رو حس مي كنم. ديگه يك كم مي دويم، صداي تالاپ تولوپش در مي آد. سلطان مدت هاست كه صبح ها توي حياط ويلاي لواسان مي دود. روزي يك ساعت. پس اصلا بيراه نيست كه وقتي از سعيد راد مي پرسند بهترين بازيكن حاضر فوتبال ايران چه كسي است؟ بدون فكر كردن مي گويد: علي پروين! البته پروين خودش هم مراعات سلامتي اش را مي كند. سر سفره، سلطان كمتر سراغ برنج مي رود. دست به شيشة نوشابه نمي زند. شب ها فقط چند تكه جوجه كباب يا ماهي يا چيزهاي سبك ديگر مي خورد و به جايش ظهر سر ناهار، حسابي از خجالت كباب كوبيده و ديزي در مي آيد. با اين كه پدر سلطان  سال ها پيش توي بازار كله پاچه اي داشته، اما او ديگر سمت كله پاچه نمي رود. بالاخره اقتضاي سن پروين، او را به سمتي كشانده كه كمي مراعات كند؛ كاري كه فوتباليست هاي الان نمي كنند. پروين با چشم هاي خودش ديده كه يك فوتباليست ظهر مسابقه فوتبال، آبگوشت خورده.

كمك خرج پايين شهري ها
از وقتي كه پروين از دفتر توانير اثاث كشي كرد و رفت دفتر گاندي، پيرزن هايي كه از سلطان مقرري مي گرفتند، دربه در شدند. البته پروين خودش تك تك دنبال آن ها فرستاد و ماهيانه شان را به آن ها داد. اما غير از پيرزن ها، آدم هاي ديگري هستند كه پروين به آن ها كمك مي كند. پيرمردي كه دلاك حمام است، هر ماه به دفتر گاندي سر مي زند و سلطان سي هزار تومان مي گذارد كف دستش. ضمنا دو تا دختر سلطان و حاج خانم مأمور شناسايي آدم هاي مستحق هستند. آن ها مستحق ها را پيدا مي كنند و آدرس شان را به سلطان مي دهند. ديگر پروين همة كارها را انجام مي دهد. توي پاركينگ ويلاي لواسان، پر است از گوني هاي برنج و حلب هاي روغن كه ماه به ماه دم در خانه مستحق ها مي فرستند. چند ماه پيش هم لادن يك خانم دانشجويي را پيدا كرده بود كه اصلا توانايي پرداخت شهريه دانشگاه آزاد را نداشت. براي همين، او را به پدرش معرفي كرد و الان سلطان هر سه ماه يك مرتبه، صد و پنجاه هزار تومان به اين خانم كمك خرج مي دهد. آدم هايي كه از پروين كمك خرج مي گيرند، يكي دو تا نيستند. تعدادشان به حدي است كه سر ماه به سر ماه، دم دفتر گاندي صف مي كشند. كسي هم نمي تواند خودش را بين آن ها جا بزند، چرا كه پروين همه آن ها را به اسم مي شناسد.
البته سلطان به وصيت مامان نصرت، به ديوانه ها هم مي رسد. هر روز سال، هر ديوانه اي كه ببريد پيش او، مي توانيد مطمئن باشيد كه خرج آن روز او از جيب پروين پرداخت مي شود. البته بماند كه سفره سلطان توي حسينيه هم باز است و روز تولد حضرت علي(ع) و تولد حضرت زهرا(س) توي لواسان خرج مي دهند. شب۲۱ ماه رمضان، پروين در مسجد گمرك ميزبان است، 28 صفر در رامسر خرج مي دهد و در تمام شب هاي ماه رمضان مي توانيد برويد دفتر كار او تا همراه باقي دوستانش افطار كنيد.

علي پروين از مامان نصرت، دنياي ديوانه ها، فوتبال،
سينما و تلويزيون حرف مي زند
مامان نصرت، باباي ممد مايلي رو برد!
008859.jpg
هنوز هم پنج شنبه ها سر خاك مامان نصرت مي رويد؟
آره، زمستونا پنج شنبه عصر سر خاكيم. تابستونا هم چهارشنبه ها. قطعه 80 بهشت زهراست. اگر خواستيد، بياييد با هم بريم.
الان ده سالي مي شود كه مامان نصرت مرده، ولي انگار خيلي دوستش داريد.
دوستش دارم؟ عاشقش ام. مامان نصرت بهترين رفيق جووني من بود. با بچه محل ها توي عارف يه تيم فوتبال راه انداخته بوديم. مامان نصرت با فوتبال بازي كردن ما حال مي كرد. جمعه ها هم پيرهن هاي ما رو مي گرفت و مي شست.
وقتي فوتباليست شديد چطور؟ همين قدر با مامان نصرت رفيق بوديد؟
تيم ملي كه بودم، كمتر مامان نصرت رو مي ديدم. همه اش توي مسافرت بوديم. از هر سفري هم كه برمي گشتم، توي محل برايم جشن مي گرفتند. اين قدر براي ما تو محل جشن گرفته بودند كه مامان نصرت مي گفت ديگه لازم نيست براي عروسي جشن بگيريم.
حالا واقعا بدون جشن ازدواج كرديد؟
آره، ما حرف مامان نصرت رو زمين نمي زديم.
تا كي با مامان نصرت زندگي مي كرديد؟
تا وقتي زن بگيرم. توي عارف يه خونه سه طبقه داشتيم. مامان نصرت هميشه توي طبقه اول بغل دست سماور بود. ما اون وقت زن نداشتيم و عشق مي كرديم. شب ها مي رفتيم بيرون تا صبح.
علي پروين توي زندگي اش خلاف كرده؟
نه.
اصلا خلاف سنگين علي پروين چيه؟
نداريم. توي اين همه سال نه دست به سيگار زدم نه لب به مشروب.
سر خاك با مامان نصرت حرف هم مي زنيد؟
آره، من تا حالا هر چي از مامان نصرت خواستم به ام داده. يه بار روز بازي با سايپا رفتم سر خاك و گفتم كه مامان نصرت كمك كن سايپارو ببريم. به اش گفتم اگر سايپا رو نبريم ديگه سر خاكت نمي آم. اصلانيان كه تو عمرش براي پرسپوليس گل نزده بود، تو اون بازي دو تا زد و پرسپوليس 4 بر 2 برد. بعد از بازي آقاي مايلي كهن(مربي سايپا) اومد سمت من و گفت، واسه بردن اين بازي رفته بودم سر خاك بابام و ازش كمك خواسته بودم. من خنده ام گرفته بود. بعد از بازي يه راست رفتم سر خاك مامان نصرت.
روزي كه مامان نصرت مرد را يادتان هست؟
با تيم ملي مي خواستيم بريم يونان تا با كويت بازي كنيم. روزي كه تيم پرواز داشت، حال مامان نصرت خراب شد. برديمش بيمارستان. ما اصلا باور نمي  كرديم حالش بد شده. نمي خواستم برم يونان، ولي آقا مجيد ما را راهي كرد. چند روزي اون  جا بوديم. بعد كه برگشتم و رفتم پيش مامان نصرت،  ديدم جون داد. منتظر من بود.
علي آقا! صبح ها چه ساعتي از خواب بلند مي شويد؟
اگر كار داشته باشم، 10 پا مي شم. ولي اگر كاري نباشه، تا 12 افتاده ام تو جام.
تفريح علي پروين چه چيزي است؟
تفريحي نداريم ما.
بالاخره از چيزي خوشتان نمي آيد؟
از هيچي.
آن وقت علي پروين از چه چيزي بدش مي آيد؟
از برف. صبح كه پا مي شم مي بينم برف اومده، غصه ام مي  شه. لامسب اين جا تو لواسون هميشه يه وجب برف نشسته. از سرما خيلي بدم مي آيد.
باغچة توي حياط كار خودتان است؟
آره، زديم تو كار گل و گياه. يه باغبون داريم كه كار مي كنه و ما بيشتر مديريت مي كنيم!
سينما مي رويد؟
آخرين باري كه رفتم سينما، يه فيلم ايرج قادري بود. نمي دونم اسمش انگار مي خواهم زنده بمانم بود. بعد از اون ديگه سينما نرفتم.
توي جواني هم اين طور بوده؟
نه، وقتي جوون بوديم عاشق سينما بوديم. قيصر را 15 بار ديدم. يك سينما تو بي سيم بود كه هميشه پاتوق ما بود. با ساك مي رفتيم اون جا فيلم مي ديديم. فيلم كه تموم مي شد، مي رفتيم سر تمرين. عاشق ناصر ملك مطيعي و فردين و بهروز وثوق بودم.
چه فيلم هايي دوست داشتيد؟
گفتم كه؛ قيصر. گنج قارون رو هم دوست داشتم. صادق كرده رو هم. اون موقع عاشق فيلم هاي بزن بزن بودم.
البته چند سال پيش، خودتان هم توي فيلم فوتباليست ها بازي كرديد.
گول مون زدند. اولش گفتند، ممد رو مي خوايم. گفتيم، بفرماييد مال شما. پول آژانس اش رو هم خودمون مي داديم. بعدش هم ما رو كشيدن جلو. گفتند مال بهزيستي يه؛ ما هم قبول كرديم. يك مرتبه هم يه نوار از صداي ما ضبط كردن كه چند روز بعد ديديم جلوي دانشگاه تهران دارند مي فروشند.
هنوز هم ديوانه ها به دفتر كارتان مي آيند؟
آره، قبلا كه اهل و عيال نداشتم، هفته اي يه بار مي رفتم امين آباد و براشون سيگار و خرت و پرت مي خريدم اما الان ديگه خودشون مي آن دفترمون.
چي شده كه ديوانه ها را دوست داريد؟
من اصلا اهل گريه مريه نيستم بيرون، ولي وقتي چند تا از اين منگل ها رو مي بينم، اشكم در مي آد. مي آن دفتر، يك كمكي به شون مي كنيم و مي رن. اينقدر دوستشون دارم كه مامان نصرت به همه وصيت كرده بود براي من ديوونه بيارن.
با حاج خانم رابطه خوبي داريد؟
راستشو بخوايد، اين حاج خانم ما دو دقيقه يه جا بند نمي شه. مگه سريالي چيزي داشته باشه كه بشينه با هم ببينيم.
چه سريالي مي بينيد؟
زير تيغ. خيلي عاليه. عاشقش ام. قشنگ اعصاب آدم رو داغون مي كنه. اونقدر خوشم اومد ازش كه زنگ زدم از كارگردانش آخرش رو پرسيدم.
غير از اين، چه سريال ديگري مي بينيد؟
نرگس رو هم خيلي دوست داشتم. دوست دارم فيلم پيچيده باشه و كاري كنه كه آدم آخرش رو حدس بزنه. ولي نرگس زياد خوب تموم نشد.
الان علي پروين سينما چه كسي است؟
نداريم.
بالاخره يك بازيگري هست كه شما خوشتان مي آيد.
پرويز پرستويي.
سال۸۵ براي شما چه جور سالي بود؟
براي ما كه سال خوبي نبود. دو سه تا كلاهبردار به تورمون خوردند. برادرمون هم فوت كرد. پدر زنمون هم كه الان حالش زياد خوب نيست. خودت مي بيني كه چه بساطي داريم.(اين مصاحبه قبل از فوت پدرخانم علي پروين انجام شده است)

غرور سيري ناپذير
باوجود خودخواهي هاي روماريوو آمارهاي كذب او نتوانست به ركورد هزار گل زده برسد و بايد تا آغاز مسابقات خرداد ماه صبر كند
008877.jpg
سردبير گلوبو اسپرته: ظرف دو ماه، ما تمامي ارقام را بررسي كرديم، بازي به بازي. و آمار و ارقام با هم جور در نيامدند
محمدوالا يزداني
هزار! اين عددي است كه مي تواند پايان بخش يك دوره طولاني مدت باشد. زدن اين گل مي تواند پاياني رؤيايي براي هر بازيكني باشد. انگار روماريو اين لحظه را ديده بود يا به دلش افتاده بود كه روزي اين عدد را جلوي نامش خواهد ديد. ماه مارس 1988 بود؛ با همان تن صدايي كه غرور از آن مي باريد گفت: شما حالاحالاها از من خواهيد شنيد. من به مرز هزار گل خواهم رسيد . آن موقع در 22 سالگي مي شد جرقه هاي درخشش او را در هر بازي براي واسكوداگاما و سلسائو ديد. آن موقع بايكسينيو (كوتوله؛ لقب روماريو) يك پيش بيني ديگر هم كرده بود: اگر خدا بخواهد آن قدر ذخيره خواهم كرد كه تا 27 يا 28 سالگي فوتبال را كنار خواهم گذاشت . حساب هاي بانكي او پر شدند، اما هنوز هم در سن 41 سالگي فوتبال بازي مي كند با همان پيراهن واسكوداگاما. اما در 41 سالگي روماريو ديگر به فكر پر كردن حساب هايش نيست، او مي خواهد قولي كه 19 سال پيش داده بود را عملي كند. اين اتفاق براي اين بازيكن خودخواه و مغرور كه در طول دوران بازيكني اش به دنبال تعريف و تمجيد همه بوده، به عنوان جايزه اي بزرگ و سمبليك ارزشي صد چندان دارد. انگار روماريو همه چيز را فراموش كرده و فقط اين عنوان، مرد سيري ناپذير دروازه ها را سيراب خواهد كرد.
بدون شك اين كه او چه راهي را طي كرده تا امروز به اين جايگاه برسد، در نوع خودش جالب توجه است. دوران طلايي او از زمان عضويتش در آيندهوون آغاز شد. سپس به بارسلونا رفت تا در كنار بزرگاني چون هريستو استويچكف، خوسه ماري باكرو، پپ گوارديولا، مايكل لادروپ و رونالد كومن بدرخشد. گرچه روماريو داخل زمين با چهره بيروني اش كاملا تفاوت دارد. ديه گو آرماندو مارادونا در اتوبيوگرافي به قلم خودش تحت عنوان من ديه گو هستم ، روماريو را يك تمام كننده فوق العاده خطاب كرده بود. او گفته كه مهاجمي مثل او نديده است و اين كه حاضر است روماريو را بدون هيچ ترديدي در تيم رؤيايي اش جاي دهد. اين كه مارادونا حاضر است او را در تيم رؤيايي اش قرار دهد، شايستگي هاي روماريو را به عنوان يكي از بهترين مهاجمان تاريخ برزيل به تصوير مي كشد. اما انگار مي توان رفتار او در زمين را آيينه حركات بيرون از زمين او دانست. يكي از خاصيت هاي يك تمام كننده حرفه اي، غرورش است. اين  كه تحت هر شرايطي توپ را درون دروازه جاي دهد. اما اين اخلاق او به بيرون از زمين هم سرايت كرده است. سال 93، روماريو در اوج دوران فوتبالش قرارداشت، در بارسلونا مي درخشيد و همه انتظار دعوتش به تيم ملي را مي كشيدند. كارلوس آلبرتو پريرا - سرمربي وقت تيم ملي برزيل ـ او را دعوت كرد تا در رقابت هاي كوپا آمريكا براي برزيل بازي كند، اما در جريان يكي از بازي ها پريرا او را روي نيمكت نشاند. شايد هر بازيكن ديگري بود سكوت مي كرد و منافع تيمي را بر منافع شخصي ترجيح مي داد، همان كاري كه خود روماريو در جام جهاني۹۰ انجام داد. او در جام جهاني ايتاليا تنها 66دقيقه بازي كرد و در بقيه بازي ها ذخيره بود. اما غرورش در سال 93 به ضررش تمام شد. وي خطاب به پريرا گفت كه اگر مي دانست از او بازي نمي گيرند، اصلا از اسپانيا نمي آمد تا براي تيم ملي بازي كند. همين حرف ها باعث دوري اش از تيم ملي شد. برزيل بدون روماريو در هفت بازي مرحله مقدماتي به ميدان رفت و اولين شكستش مقابل بوليوي را تجربه كرد. اين اولين شكست تاريخ فوتبال برزيل در مرحله مقدماتي جام جهاني بود. اين جا بود كه روزنامه نگاران و مردم برزيل خواهان حضور دوباره او در تيم ملي شدند. برزيل بايد اروگوئه را شكست مي داد تا بتواند به جام جهاني 94 صعود كند و تيم اول گروهش شود. فشار روي پريرا به حدي بود كه از موضع خودش دست كشيد و روماريو را به تيم ملي دعوت كرد.
008874.jpg
بازگشت پر شكوه
بازگشت او باشكوه بود. در ماراكانا بزرگ ترين ورزشگاه دنيا دو گل زد تا تيمش با برد دو بر صفر، اول گروه شود. زوج روماريو، به به  تو در جام جهاني 94 آن قدر خوب بود كه حتي منتقدان باوجود رفتار خودخواهانه روماريو حاضر شدند چشم هايشان را به خاطر موفقيت تيم ملي ببندند. سال 94 بهترين سال زندگي مرد شماره 11بود. قهرماني جهان با برزيل، عنوان مرد سال فوتبال جهان و انتخاب شدن به عنوان بهترين بازيكن جام جهاني، گوشه اي از افتخارات او در اين سال بودند. اما هميشه بعد از قله، سرازيري هم وجود دارد. گرچه او با رونالدو زوج رو-رو را تشكيل داد و هم چنان براي تيم ملي گل مي زد، اما بالارفتن سن مشكلي بود كه نمي شد آن را كتمان كرد. او جام جهاني 98 را به خاطر مصدوميت ماهيچه  پايش از دست داد ولي مي توانست براي آخرين بار در سال 2002 اين واقعه مهم را از نزديك لمس كند. اما اسكولاري، سرمربي وقت تيم ملي، بازيكناني منظم و فداكار براي سلسائو مي خواست؛ خصوصياتي كه هيچ كدام در وجود روماريو ديده نمي شدند. پس او با وجود خواسته عموم مردم، راهي به كره و ژاپن پيدا نكرد تا بازي روز 28آوريل سال 2005، بدل به آخرين مسابقه ملي شود كه روماريو در آن موفق به گلزني شد. او گل دوم تيمش را زد، تا گواتمالا آخرين تيمي باشد كه گل هاي ملي روماريو را از درون دروازه بيرون كشيده باشد. شايد هيچ كدام از اين عناوين و افتخارات شخصي و تيمي نتوانست وي را راضي كند. انگار زدن هزارمين گل، تنها چيزي است كه مي  تواند روماريو را متوقف كند. شايد او تا حدودي خودش را در اين  راه تحقير هم كرد. عضويت در السد قطر، ميامي آمريكا و آدلايد يونايتد تنها براي بالا بردن آمار گل هايش بود. گرچه در تمام اين سه تيم روي هم رفته، ده ماه هم دوام نياورد تا يك بار ديگر به واسكو باز گردد. او براي تحقق چيزي كه آن را رويايي تمام نشدني مي داند، حاضر است هر كاري بكند. عده بسياري در اين راه فدا شدند. شايد بتوان بازيكن هاي واسكو و رناتو ، سرمربي تيم را قربانيان اول اين داستان دانست. روماريو كه همواره به طور غيرمستقيم خودش را با پله مقايسه مي كند، مي خواهد فقط در ماراكانا هزارمين گلش را به ثمر برساند تا مثل پله خوشحالي اش جاودانه شود. مسؤولين فوتبال برزيل حاضر شدند واسكو بازي هايش را در ماراكانا به عنوان ورزشگاه خانگي اش برگزار كند، اما داستان به همين جا ختم نشد. روماريوي مغرور حاضر نشد تا در بازي هاي خارج از خانه، واسكو را همراهي كند تا مبادا هزارمين گلش را اتفاقي به ثمر برساند! درگيري لفظي او با آمارال،  يكي از بازيكنان تيم كه تلاش روماريو براي زدن هزارمين گل را عامل اصلي اعمال فشار روي بازيكنان تيم دانسته بود، منجر به اعلام سكوت مطبوعاتي از سوي باشگاه شد. روماريو، آمارال را بازيكني بي مسؤوليت دانسته بود كه اگر نمي تواند فشار را تحمل كند، بايد در تيمي كوچك بازي كند. اما شايد اين تلاش حتي مذبوحانه او، به قيمت حذف واسكو از جام حذفي برزيل تمام شد. كنايه آميز است كه روماريو براي زدن هزار مين گلش حتي سعي كرد توپي كه مهاجم ديگرشان از بالاي سر دروازه بان بوتافوگو رد كرده بود را با يك ضربه از روي خط گل كند! استعفاي رناتو، سرمربي واسكو پس از اين باخت به اندازه كافي فشار حاكم بر تيم از سوي روماريو را آشكار مي كند. تعيين تكليف مرد 41ساله براي سرمربي، تنها از غرور تمام نشدني وي و داستان نخ نمايش حكايت مي كند. حتي ايزابلابتين كورت، همسر روماريو هم به طور غيرمستقيم از شوهرش انتقاد كرده است؛ اين كه تلاش براي زدن هزارمين گل او را عصبي و بي خواب كرده و اين مسأله روي خانواده هم فشار آورده است؛ اين كه بچه ها مجبورند براي ديدن هزارمين گل پدر تا ديروقت پاي تلويزيون بنشينند!
008880.jpg
آماردهي غلط
بعد از شك و ترديدهايي كه پيرامون آمار گل هاي روماريو بنا به حرف هاي خودش و اطرافيان او به وجود آمد، آمارگيران در برزيل كار خود را آغاز كردند و مشخص شد كه حرف هاي او ضد و نقيض هستند. تياگوه و يتاس، سردبير سايت گلوبواسپورته در اين رابطه مي گويد: ظرف دو ماه، ما تمامي ارقام را بررسي كرديم، بازي به بازي . وقتي آمار و ارقام با هم جور در نيامدند، ما تحقيقات خود را در ريو و باتوجه به مدارك موجود در كتابخانه ملي آغاز كرديم. و نتيجه: به عنوان مثال روماريو براي آيندهوون 165 گل زده و نه به گفته خودش 174 گل! باشگاه هلندي هم حرف ما را تاييد كرده است. در بارسا او 53 گل زده نه 55تا! تفاوت اين دو عدد به خاطر بازي اين تيم مقابل پارما است. نتيجه پاياني صفر-صفر بوده، اما روماريو نتيجه بازي را پنج بر يك به نفع باشگاه كاتالان مي داند و اين كه او در آن مسابقه دو گل زده! اين دروغ ها سبب شد تا روماريو آمار اوگلوبو را بپذيرد، اما خودخواهي اش باعث نشد تا بدون هيچ واكنشي از كنار اين مسأله بگذرد: واقعيت را مي خواهيد بدانيد؟ اگر مي خواستم تمام گل هايم را بشمارم الان سه هزار تا بود، نه هزارتا. اما برايم مهم نيست. اين تحقيق توسط سه تن ازكارآمدترين محققان انجام شده. وجدانم راحت است!

در جا زدن روي 999
مرد شماره۱۱ آن قدر فشار را روي افكارعمومي زياد كرده كه كنفدراسيون فوتبال برزيل حاضر شده همان احترامي كه به پله گذاشته را براي او در نظر بگيرد. قدرداني از او در ماه اكتبر در بازي برزيل مقابل اكوادور در چارچوب مرحله مقدماتي جام جهاني 2010 و اهداي پلاكي طلايي به او. آخرين باري كه برزيل در ماراكانا بازي كرده، به سال 2000 و پيروزي پنج بر صفر مقابل بوليوي باز مي گردد. در آن مسابقه روماريو هت تريك كرده بود.
گرچه او با حذف واسكو از جام حذفي برزيل روي عدد 999 در جا زده و به گفته خودش انجام سه مسابقه در هفته و سفرهاي تيمي توان گذشته را برايش باقي نگذاشته، اما شايد همان رؤياي تمام نشدني باعث شود وي تا شروع فصل جديد فوتبال برزيل كه حدود يك ماه ديگر (اول خرداد ماه) آغاز مي شود، صبر كند. اين حركت او فقط تصوير يك رفتار شخصيتي است؛ غرور، چيزي كه روماريو آن را سيري ناپذير مي نامد.
008898.jpg


شناسنامه روماريو سوزافاريا
جهانگردي كوتوله از قطر تا آمريكا
008901.jpg

در بيست سال گذشته او به تمام افتخارات ممكن دست يافت
تالار افتخارات
008904.jpg

قدم زدن در جاده پادشاه
روز 19نوامبر سال،۱۹۶۹ تمام مردم برزيل از شهرهاي دور و نزديك سوت هايشان را به صدا درآوردند تا هزارمين گل بزرگ ترين فوتباليست تمام دوران  ها را ببينند؛ پله. چند ماه قبل از آن كارشناسان آمار فهميده بودند كه شاه به قدم بزرگي براي ثبت شدن نامش در تاريخ نزديك شده است. رسانه هاي برزيلي درباره چيزي غير از آن حرف نمي زدند. استاديوم ها در هر بازي تا سر حد انفجار پر بودند تا شاهد گل هاي پله باشند. او گل 999 را روز 14 نوامبر در استاديوم ژوآئو پسوئاه در ايالت پارائيبا مقابل بوتافوگو و از روي نقطه پنالتي به ثمر رساند. بنابراين همه بازي بعد را براي ديدن هزارمين گل پله پيش بيني مي كردند؛ مسابقه اي كه دو روز بعد يعني 16 نوامبر در سالوادوره لاباهيا كه مثل پارائيبا در شمال شرقي برزيل بود انجام مي شد. استاديوم فونته نووا با صدهزار تماشاچي  تا حد انفجار پر بود. اكثر مردم باهيا براي ديدن اين اتفاق تاريخي از حمايت سانتوز و پله خودداري نكردند. اما شاه نتوانست به روند گلزني اش ادامه دهد. سرنوشت مي خواست اين اتفاق در ريو و استاديوم ماراكانا بيفتد. ورزشگاهي كه بزرگ ترين آره ناي جهان است، شاه را در 19نوامبر براي هميشه وارد تاريخ كرد. همه تا دقيقه۷۷ و يك ضربه پنالتي صبر كردند تا روي يك ضربه پنالتي ، ستاره سانتوز آركونادا، دروازه بان آرژانتيني و اسكودوگاما را فريب دهد. سانتوز دو بر يك پيروز شد، اما هيچ كس به نتيجه توجهي نداشت. آن موقع پله 29 ساله بود و درست يك سال بعد او همراه برزيل، تره كامپئو ناتو يعني سومين قهرماني جهان را در مكزيك به دست آورد. اما شايد آن روزي كه پله هزارمين گل خود را به ثمر رساند، به اين فكر نمي كرد كه با اين گل ها جايي در دل مردم جهان باز كند. گرچه به طور معمول از بازيكنان دنياي فوتبال چيزي جز آمار و ارقام به جا نمي ماند، اما اگر قرار بود همين گل ها معيار انتخاب باشند شايد بايد نام آرتور فريدن رايش هيچ وقت از ذهن برزيلي ها و مردم دنيا پاك نمي شد. او ظرف 20سال و بين سال هاي 1909 تا 1929 به عنوان اولين برزيلي تاريخ فوتبال، 1329 گل به ثمر رساند. اما آيا كسي او را مي شناسد؟ اكنون بعد از گذشت 38 سال روماريو تصميم گرفته به هر قيمتي كه شده به هزارمين گل خود دست يابد. او 7 سال پيش و در روز تولد 34سالگي اش بزرگ ترين محققان را جمع كرد تا تعداد گل هايش را بشمارند. براي رسيدن به ركورد پله، محققان مجبور شدند از سن 13 سالگي او شروع كنند و به اولين هت تريكش با تيم اولاريا مقابل آمريكا اكتفا كنند. حساب كردن هر گلي كه او به ثمر رسانده مثل آن است كه تمام گل هاي تيري آنري در ليگ داخلي شهر لندن را هم حساب كنيم. بدون اين گل ها آمار گلزني روماريو تا عدد 530 پايين مي آيد. او با حرصي كه از خودش براي گلزني نشان داده، صداي همه را درآورده است. محبوبيت بايكسينيو به خاطر بازي هاي درخشانش به همراه تيم ملي برزيل است، نه گل هايي كه به تيم هاي محلي زده است. او براي اين كار خفت بازي در ليگ هاي كوچك و حقيري چون آمريكا، قطر و استراليا را به جان خريده، اما او با گل هايش روماريو نشده است. او خود را ارزان فروخت تا ركورد بزند، اما شايد اين اصرار او چيزي جز نفرت برايش به ارمغان نياورد.

فهرست
توضيح:
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
پشت پرده يانگوم
اين چه سيصدي است؟
با بيننده راحت ايم
رويدادهفته
ورزشي
آقاي رئيس جمهور! به داد برس
تايسون در كنار شاپورخان
روزهاي خوش آقاي بهمني
هنوز هم درس مي خوانم!
رويدادهفته
در بارگاه سلطان!
مامان نصرت، باباي ممد مايلي رو برد!
غرور سيري ناپذير
جهانگردي كوتوله از قطر تا آمريكا
تالار افتخارات
قدم زدن در جاده پادشاه
اجتماعي
انسان براي ماندن آفريده شده نه نابود شدن
زندگي
نبودنت فاجعه، بودنتم اذيته
آتش نشاني عمومي در نمايشگاه كتاب
عطف به ماسبق خلاف قانون است
رويدادها
رازهاي سرزمين من
زيبا،عميق مرگ آور
سينما
بوي خوش گيشه
حسن و عيب
بوي باقالي مي آيد
خدا پوزشان را زد!
يك فيلم جمع و جور بامزه
مي  خواهيم بخنديم. همين!
جمع اضداد
خوب، بد ... هر دو زشت
جرات يا قدرت؟
از اين خبرها نبود
تاريخ تحول
نوع عجيبي از سينما
اگر عشق فيلم بود
روزها
درگذشت انسل آدامز، عكاس
نابغه بودن يا نابغه نبودن؛ مسأله اين است
شاكسپير نايب السلطنه
شكسپير هميشه عاشق
رويدادها
جهان كوچك
امسال نوبت كيست؟
پارادوكس پاراد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |