بازار سنتي كرمان از آن جاهايي است كه به شدت نظر توريست ها را به خود جلب مي كند. آلماني هاي ما هم در اين سفر علاقة زيادي به اين بازار نشان دادند
آلماني ها هر روز صبح درباره وضعيت ملوانان انگليس سؤال مي كردند. متاسفانه منبع خبري آنها شبكه هاي خارجي بود و اين قانع كردنشان را مشكل مي كرد. اما خوشبختانه با آزادي ملوان ها در همان ايام تعطيلات آنها هم به حسن نيت ايران در اين ماجرا پي بردند
در مورد غذاي ايراني بايد بگويم كمتر توريستي داشته ام كه از خوردن آن ناراضي بوده باشد. در اين سفر هم سعي كردم از ابتدا تا انتها ميهمانان، خوردن انواع كباب، خورشت، غذاهاي محلي و ديزي را امتحان كنند. براي توريست هاي آلماني ام خورشت فسنجان، زيتون پرورده و پياز جزو بهترين غذا و سبزيجات ايراني محسوب شد و همراه 80 ساله ما در طول سفر چند كيلو پياز خورد! البته گروه، زعفران و خرما هم به مقدار لازم خريدند و به آلمان بردند
دو زوج آلماني كه همه آن ها بازنشسته بودند، مسافران آلماني من در نوروز 86 بودند. پيرترين آن ها 80 سال سن داشت و جوان ترين هم 64 ساله بود! هر دو خانواده داراي سه فرزند بودند كه در آلمان بودند و حاضر نشده بودند در اين سفر پدر و مادر خود را همراهي كنند. كارمند بازنشسته بانك، بازرگان و كارمند كارخانه قطعه سازي، شغل هايي بود كه جلوي نام توريست ها ديده مي شد
توريست ها كنجكاو بودند و درباره هرچيزي سؤال مي كردند. زمين هاي زراعي، عشاير، طبيعت و چيزهاي ديگر. براي هر سؤالي هم بايد جواب داشته باشي، وگرنه راهنمايي خنگ به حساب خواهي آمد!
نيما عليزاده
نيما عليزاده يكي از همكاران همشهري جوان است. او در كنار كار روزنامه نگاري چند سالي هست كه راهنمايي تورهاي مسافرتي مسافران آلماني كه به ايران سفر مي كنند را برعهده دارد. براي اين شماره از او خواستيم از زبان خودش درباره توري كه در تعطيلات نوروزي داشته برايمان بنويسد. نكته اي كه شايد جذابيت اين گزارش را بيشتر مي كند اين است كه درست همزمان با برگزاري اين تور، جريان دستگيري ملوانان انگليسي پيش آمد. دانستن عكس العمل هاي مسافران آلماني در برابر اين اتفاق خالي از لطف نيست.
بيست و ششم اسفند بود كه براي گرفتن مدارك به شركتي كه در آن به عنوان راهنماي تورهاي آلماني كار مي كنم رفتم. اين مدارك شامل اسامي و مشخصات نفرات گروه، حكم راهنما، كد اطلاعاتي نيروي انتظامي و از همه مهم تر تنخواه است. هنگام چك كردن مدارك چيزي كه خيلي نظرم را جلب كرد، سن يكي از نفرات گروه بود كه حدود هشتاد سال سن داشت. البته اكثر توريست هاي آلماني و كلا خارجي هايي كه به عنوان توريست به ايران مي آيند، توريست هاي فرهنگي هستند و سن بالايي دارند. من به ديدن تاريخ تولدهاي 1940 به پايين عادت دارم، اما در اين چند سال توريست 80 ساله نداشته ام!
اعضاي گروه هم شامل دو زوج مي شدند و من طبق برنامه، براي استقبال از آن ها ساعت سه صبح روز 28 اسفند به فرودگاه رفتم. بعد از اين همه سال راهنمايي تور، هنوز هم در اين لحظات اضطراب عجيبي دارم. چون معلوم نيست كه اعضاي گروه از نظر روحي و اخلاقي چگونه آدم هايي هستند. در فرودگاه مهرآباد غوغايي برپا بود؛ درست مثل همان شبي كه تيم ملي فوتبال آلمان به ايران آمد. به هر حال توانستم مسافرانم را پيدا كنم و به آن ها خوش آمد بگويم. خوشرويي آن ها باعث شد تا حدودي از اضطرابم كم شود. بعد از گرفتن چمدان ها و تبديل كردن مقداري دلار به ريال در بانك فرودگاه به سمت در خروجي آمديم. اما به دليل ازدحام جمعيت نمي توانستيم بيرون بياييم. ماجرايي بود. مسافران من از همان ابتدا شگفت زده شده بودند. البته بايد گفت مقصر اصلي خانواده هايي هستند كه به استقبال مسافران خود آمده اند. چون به محض ديدن آن ها همان جلوي در، مشغول به احوال پرسي و به آغوش كشيدن يكديگر مي شوند و كمترين اهميتي به شرايط عبور و مرور مردم نمي دهند. شب عيد است ديگر. با هر بدبختي اي بود از فرودگاه بيرون آمديم و سوار ماشين شديم. هنگام حركت به سمت هتل از آن ها به خاطر اعتمادي كه به كشورم كرده اند و در اين شرايط سياسي به ايران آمده اند، تشكر كردم. آن ها هم با خوشرويي هر چه تمام تر گفتند كه فقط براي آشنايي با تمدن و فرهنگ ايران به اين سفر آمده اند و برايشان مسائل سياسي هيچ اهميتي ندارد (چيزي كه بعدا خلافش ثابت شد.) در طول مسيركمي درباره وضعيت تهران صحبت كردم. ترافيك، آب و هوا، وسعت و جمعيت اطلاعاتي است كه در همان لحظات اول به مسافران داده مي شود. يكي از خانم ها با ديدن برج آزادي درباره نوع معماري آن به دوستانش گفت كه ايوان اين برج برگرفته از معماري دوره ساساني است. برايم بسيار جالب بود و متوجه شدم كه آن ها با مطالعه به ايران آمده اند. وقتي به هتل رسيديم درباره برنامه بعدي صحبت كردم. قرار بود در همان روز اول به همدان برويم.
پيرها به راه افتادند
بعد از استراحت چند ساعته حدود ساعت يازده صبح براي رفتن به همدان آماده شديم و طبق برنامه حركت كرديم. اولين عكس هايي كه گرفته شد از مزارع درخت هاي انار در ساوه بود. با كلي كنجكاوي از توريست 80 ساله ام، متوجه شدم كه او 35 سال پيش در حالي كه خلبان يك هواپيماي كوچك خصوصي ملخي بوده، مدت يك هفته به ايران آمده. او وقتي متوجه شده بود دوستانش قصد سفر به ايران را دارند، به هر قيمتي خواسته بود با آن ها همراه شود. چون برايش فوق العاده جذاب بوده كه ببيند ايران بعد از انقلاب چه تغييراتي داشته. همسر و دوستان اين مرد مي گفتند كه او واقعا اراده آهنين دارد و با اين كه پزشكان يكي دو سالي مي شود كه سفرهاي طولاني را براي او ممنوع كرده اند، اما اهميتي نمي دهد. به همدان رسيديم و قبل از رفتن به هتل از گنبد علويان و مقبره بوعلي سينا ديدن كرديم. روز دوم، كوتاه ترين مسير راهي ما در طول دو هفته سفر، پيش رويمان قرار داشت؛ تنها 170 كيلومتر تا كرمانشاه. به همين خاطر صبح زود توانستيم بعد از ديدن گنج نامه، تپه هاي هگمتانه و مقبرة استرو مردخاي، راهي كرمانشاه بشويم. قبل از رسيدن به اين شهر هم از بيستون ديدن كرديم و بعد از اقامت يكي دو ساعته در هتل، به طاق بستان رفتيم و قبل از صرف شام، قدمي در بازار كرمانشاه هم زديم؛ بازاري كه در آخرين ساعت هاي سال 85 مملو از جمعيت بود. روز بعد در يك مسير طولاني بيش از 500 كيلومتري، از كرمانشاه به سمت اهواز حركت كرديم. طبيعت اين جاده فوق العاده زيباست و جالب است بدانيد در طول دو هفته در مسيرهاي مختلف از لابه لاي رشته كوه هاي زاگرس و گردنه هاي اين رشته كوه عبور كرديم و مناظر براي ميهمانان من بسيار جذاب بود. آن ها خيلي هم كنجكاو بودند و درباره هرچيزي كه در حين سفر مي ديدند با علاقه سؤال مي كردند. نوع سنگ ها، زمين هاي زراعي، عشاير، طبيعت، ارتفاع كوه ها و خيلي چيزهاي ديگر، سؤال هايي بودند كه حتي يك لحظه آرامش براي من نمي گذاشت و از همه مهم تر اين كه براي هر سؤالي هم بايد جواب داشته باشي وگرنه راهنمايي خنگ به حساب خواهي آمد! در اين مسير، ديدن پالايشگاه هاي نفت براي مسافران جالب بود و بحث هاي مفصلي درباره نفت و اقتصاد ايران در گرفت. روز بعد از معبد چغازنبيل و شهرهاي شوش و شوشتر ديدن كرديم.
ايراني ها مقدم اند
مقصد بعدي شهر زيباي شيراز بود. در اين مسير طولاني كه آن هم حدود 570 كيلومتر است - قرار بود هنگام بازديد از شهر تاريخي بيشابور در تنگة چوگان، ناهار را به صورت پيك نيك در كنار خانواده هاي زياد ايراني صرف كنيم. تن ماهي و لوبيا، گوجه، خيار، خيارشور و زيتون سفرة ما را براي آلماني ها فوق العاده جذاب كرده بود. البته ما تنها كساني بوديم كه در آن جا كباب و يا جوجه كباب نمي خورديم! وقتي به شيراز رسيديم، ديدن چادرهاي مسافران، توجه توريست ها را حسابي به خود جلب كرد. صبح روز بعد، بعد از اين كه حدود نيم ساعت در صف بليت ايستاديم، بالاخره به داخل تخت جمشيد يا به قول يوناني ها پرسپوليس رفتيم. با توضيحاتي كه راهنما مي دهد هربار به طور معمول بيش از دو ساعت و نيم در اين مكان باعظمت، وقت صرف مي شود. اين بار هنگام توضيح دادن براي گروه آلماني، مسافران ايراني هم دور ما جمع مي شوند و بعد از پايان حرف هاي من درخواست مي كردند كه يك بار هم همان توضيحات را به زبان فارسي براي آن ها تكرار كنم. گاهي اين كار را انجام مي دادم. اما چون نمي توانستم مسافرانم را تنها بگذارم، چندبار مجبور شدم از هموطنانم خواهش كنم به سراغ راهنماهاي محلي مستقر در سايت ها بروند كه همين طور بيكار ايستاده بودند! يكي از مشكلاتي كه در اين سفر برايم پيش آمد هنگام رفتن به داخل باغ ارم شيراز بود. هنوز نمي دانم چرا در اين جا از توريست ايراني 300 تومان بابت بليت دريافت مي شود و از توريست خارجي 4000 تومان! به هرحال هنگامي كه قصد خريد بليت ها را داشتم، مسؤول مربوطه گفت كه چون بليت مخصوص مسافران خارجي در آن لحظه موجود نيست، ما اجازه رفتن به داخل را نداريم! به او گفتم آيا اين دليل خجالت آوري براي گفتن به توريست ها نيست؟! به هرحال با كلي جار و جنجال و با حرف زدن با مسؤولان مختلف، شانزده هزار تومان بليت ايراني خريدم و به داخل باغ رفتيم. متاسفانه از ديدن مقبره هاي حافظ و سعدي به دليل انبوه جمعيتي كه آمده بودند، محروم شديم و آلماني هاي پرسن و سال از ترس له شدن يا احتياط هاي ديگر انصراف دادند. تنها نكته سياه اين مسافرت، ديدن يك صحنه زشت كتك كاري مقابل بازار وكيل شيراز بود، درگيري فيزيكي يك مرد با يك زن جلوي چشمان مسافران من بسيار ناراحت كننده بود. البته اشتباه نكنيد. در اين صحنه زن بعد از دريافت يك سيلي از مرد، نقش اصلي را ايفا كرد و مرد را - به جرات مي گويم - به قصد كشت كتك زد! در اين لحظه بود كه توريست ها از من پرسيدند كه آيا همه زنان ايراني اين طور مردها را كتك مي زنند!؟
شيراز و تخت جمشيد براي توريست هايي كه به ايران مي آيند قشنگ ترين خاطره را رقم مي زند. مخصوصا در اين سفر كه توريست ها با ديدن سيل عظيم مخاطبان ايراني مي گفتند چقدر خوب كه مردم ايران تا اين حد براي ديدن آثار باستاني و گذشته پدران خود علاقه نشان مي دهند. اما اي كاش در حفاظت آن ها هم كوشا بوديم! در تخت جمشيد بالارفتن از ستون ها و شيرهاي سنگي به يك عادت بد تبديل شده و با اين كه نگهبانان زيادي در آن جا وظيفه تذكردادن به مردم را برعهده دارند، اما بازهم اين گونه حركات بارها تكرار مي شود. به دليل كمي وقت بازديد از پاسارگاد در برنامه وجود نداشت. اما توضيحات لازم خصوصاً درباره سد سيوند را به مسافرانم دادم كه بسيار با حيرت و علاقه گوش مي دادند.
در غيبت ارگ بم
بعد از شيراز، مقصد ما كرمان بود؛ باز هم يك مسير طولاني حدود 540 كيلومتري. به عنوان راهنما وظيفه دارم در اين مسيرهاي طولاني درباره مسائل مختلفي چون تحصيل، ازدواج، جوانان، سنت ها، دين، مسائل اقتصادي و اجتماعي صحبت كنم تا اين مسيرها خيلي خسته كننده نشود. البته ديدن چهار فصل آب و هوايي در نقاط مختلف مسير، جذابيت فوق العاده اي به مسافت هاي طولاني بين شهرها مي دهد. ناگفته نماند جاده ها هم با داشتن آسفالت هاي بسيار خوب - آسفالتي حتي بهتر از تهران - مسافران را شگفتي زده مي كند كه در اين جا جا دارد از وزارت راه و ترابري تشكر ويژه اي كرد. اما با وجود گشت هاي پليس فراوان با دوربين هاي كنترل سرعت، تصادفات دلخراشي را در طول دو هفته سفر ديديم كه بيشتر آن ها مربوط به تريلي ها مي شد. وقتي از آمار تلفات كشته ها در يك سال گذشته و به خصوص از آمار تصادفات در تعطيلات نوروز براي آن ها گفتم، احساس كردم با دقت بيشتري عملكرد راننده مان را زير نظر گرفته اند. گاهي اوقات هم از من مي خواستند كه به او تذكراتي بدهم.
به كرمان رسيديم. قبل از زلزله بم تورهاي بسياري براي ديدن ارگ بم به كرمان سفر مي كردند. اما با وجود اين كه ارگ تاريخي شهر راين جانشين بم شده، تورهاي خارجي كمتري به كرمان سفر مي كنند. به هر حال بعد از اقامت دو روزه در كرمان و بعد از ديدن ارگ راين، شهر ماهان، مسجد جامع و بازار كرمان راهي يزد شديم. در اين مسير ناهار را در يك كاروانسراي قديمي كه به طرز فوق العاده اي توسط بخش خصوصي مرمت و بازسازي شده خورديم كه اين مطمئنا يكي از زيباترين خاطرات توريست ها خواهد بود. ميهمانان من از زيبايي محيط به قدري شگفت زده شده بودند كه از من مي خواستند شب را در آن جا سپري كنيم. اما طبق برنامه بايد حتما به يزد مي رفتيم. دربارة برخورد مردم با توريست ها هم مي توان به نكات جالبي اشاره كرد. اصولا ايراني ها به ميهمان نوازي مشهور هستند و در طول سفر هم برخورد بسيار خوبي با مسافران من مي كردند. با زبان انگليسي و گاهي هم آلماني هر طوري بود با آن ها ارتباط برقرار مي كردند و همين باعث خوشحالي مسافران شده بود. البته گاهي اوقات مشكلاتي هم به وجود مي آمد. يك بار دختر خانمي كه از همدان آمده بود، با اصرار زياد مي پرسيد كه چرا در همدان غارعليصدر را نديده ايم. در اين لحظه مسافران آلماني من كه اصولا خيلي هم نكته سنج هستند از من پرسيدند كه چرا ما اين مكان را نديده ايم و من هم به آن خانم و هم به مسافران توضيح دادم كه غار عليصدر يك مكان تاريخي و فرهنگي نيست و توريست هايي كه به ايران مي آيند، توريست هاي فرهنگي هستند. اين گونه مسائل يا بهتر بگويم دخالت ها زياد پيش مي آيد كه البته مشكل خاصي نيست و بايد با آن ها كنار آمد.
شگفت زدگي در اصفهان!
بعد از ديدن يزد به اصفهان رسيديم. به خاطر جذابيت هاي خاص شهر اصفهان، معمولا زمان بيشتري نسبت به ديگر شهرها در اين جا صرف مي شود. بعد از طي كردن مسافت نه چندان طولاني يزد به اصفهان و بازديد از مسجد جامع زيباي نائين وارد اصفهان شديم. شب اول به دليل خستگي در هتل استراحت كرديم و فرداي آن، بازديد از ميدان نقش جهان و صرف چاي در يك قهوه خانه بسيار زيبا و سنتي، ميهمانان من را كاملا شگفت زده كرده بود.
طبق برنامه سعي مي كنم در اصفهان توريست ها را با صنايع دستي ايران آشنا كنم. از ابتداي سفر، چندين بار هم از من خواستند كه درباره فرش ايراني توضيحاتي بدهم، اما هر بار مي گفتم كه در اصفهان اين كار را انجام مي دهم. بازديد از مينياتور، فرش، بازار مسگرها، كاشي كاري و سفره هاي سنتي، برنامه اي بود كه در روز اول و بعد از صرف ناهار انجام داديم. علاقه عجيب توريست 80 ساله ام به صنايع دستي ايران در نوع خود جالب توجه بود. شب همان روز براي صرف شام به يك رستوران سنتي رفتيم و من براي ميهمانان خورشت به سفارش دادم و جالب اين كه آن ها تا آن روز ميوه اي به نام به نديده بودند و خوردن خورشت آن با برنج برايشان جذاب بود. روز دوم در اصفهان از مسجد جامع، كليساي وانك، كاخ هشت بهشت، سي و سه پل و خواجو بازديد كرديم. عصر آن روز، برنامه ديگري نداشتيم و معمولا توريست ها مي توانند چند ساعتي به طور آزاد در شهر گردش كنند. من هم از اين بابت كلي خوشحال بودم، چون مي توانستم سر فرصت بازي تيم هاي پرسپوليس و استقلال را ببينم، اما ميهمانان من خواهش كردند كه براي راهنمايي آن ها به بازار بزرگ اصفهان بيايم و همين طور در خريد سوغاتي كمكشان كنم. با اين كه خيلي ناراحت شدم، اما وظيفه كاري ام ايجاب مي كرد كه در كنارشان باشم و همين باعث شد ديدن داربي تهران را از دست بدهم. شب آخر در يك رستوران معروف صرف باقالي پلو با ماهيچه را به آن ها پيشنهاد دادم كه خيلي هم مورد استقبال قرار گرفت.
آلماني ها برمي گردند
به هر حال سفر ما در تهران به پايان رسيد و در روز سيزدهم فروردين ماه، وقتي به همراه مسافران به فرودگاه مي رفتم همگي از سفر دوهفته اي خود رضايت كامل داشتند و از همه مهم تر با خاطره خوشي ايران را ترك كردند. در پايان به آن ها گفتم تعريف و تمجيد شما از ايران و بازگويي حقايق اين جا در ميان دوستانتان در آلمان براي ما بسيار بااهميت است. اين مي تواند گوشه اي از تبليغات منفي رسانه هاي خارجي را عليه ايران خنثي كند.
مسافران من بعد از ترك تهران به مقصد وين، به محض رسيدن به شهر خود، آكسبورگ از استان بايرن اي ميلي هم فرستادند تا خيال من از بابت سلامتي آن ها خصوصا مسافر 80 ساله ام راحت شود. او وقتي از ايران مي رفت به من گفت: كشورت از 35سال پيش تغييرات بسياري كرده چه از نظر اجتماعي و چه فرهنگي و بسيار مدرن تر شده و اميدوارم بدون هيچ مشكلي پله هاي ترقي را زودتر از گذشته طي كند.