- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۳ - شنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - Apr 21, 2007
docharkhe
گارانتي سيخي چند؟
خريدن گوشي موبايل سخت تر شده. چون ميزان امنيت بازار پايين آمده غير از خود گوشي، هم بايد به ضمانت نامه اش اعتماد كنيد و هم به قانوني بودنش
008754.jpg
طرح: محمدرضا دوست محمدي
چيزي كه مشتري ها را به سمت گوشي هاي قاچاق مي كشاند، بي اعتمادي به گارانتي هاست. خيلي از گارانتي هاي بازار به قول فروشنده ها، مغازه اي است
محسن امين
يك همراه توي زندگي همه مان وارد شده كه همه كار مي كند؛ چشم و گوش دارد و زبان حرف زدن و... راسته بازارش هم معلوم است. آن جا توي ويترين مي نشيند، كلاس مي گذارد و هي قيمتش بالا پايين مي شود. هر دم هم از اين باغ بري مي رسد و يكي روي دست ديگري بلند مي شود. اما كافي است يكي شان چشمت را بگيرد و پي اش بروي براي خريد؛ هفت رقم قيمت و خدمات براي يك مدل پيدا مي كني.
وقت خريد، فروشنده يا يك ضمانت نامه معتبر جلويت مي گذارد يا ضمانت نامه متفرقه اي كه ممكن است خودش هم به آن اعتماد نداشته باشد. يا اين كه اصلا خيالت را راحت كند كه گوشي را كه از در مغازه بيرون ببري، هر چه شد پاي خودت! خيلي هايشان هم رسما زيراب هر چي گارانتي است را مي زنند! اختلاف گوشي هاي قاچاقي با گارانتي اصلي هم كم نيست؛ يك چيزي بين 20 تا 150 هزار تومان.
بازار مكاره گوشي هاي رنگارنگ موبايل، هزار تا مدل دارد و 100 تا شركت مدعي. يا بايد به طناب شركت هاي نمايندگي اعتماد كني بروي توي چاه خريدن گوشي و پول بيشتري بدهي يا به شانست بسنده كني و ارزان ترش را پيدا كني.

از تقاطع خيابان جمهوري و ولي عصر(عج) تا پل حافظ، هر دو طرف خيابان بورس لوازم الكتريكي است. اكثر مغازه هاي اول مسير، چند منظوره اند. اصل كارشان هم فروش تلويزيون هاي با عرض يك متر به بالا و اين جور چيزهاست. اما يك گوشه كارشان را هم براي فروش گوشي موبايل گذاشته اند. اين جور مغازه ها حداكثر شلوغ اندو اگر از قبل تصميم نگرفته باشي دنبال چي هستي، ول معطلي! اين جاها گزينه انتخاب هم كمتر است. بعضي هاشان فقط چند مدل مشخص دارند. سمت پل حافظ، بازار موبايل بيشتر آنتن مي دهد. آن جا مغازه هايي هست كه فروشگاه انحصاري يك مارك مشخص اند. اين ها لااقل اطلاعات بيشتري براي خريد مي دهند و قيمت گارانتي شان شركتي است. با ديدن اين نمايندگي ها كم كم دستت مي آيد كه قيمت گوشي ها يكي نيست. براي مثال براي گوشي اي مثل 700،W سوني اريكسون، سه قيمت به ات مي دهند؛ 295 هزار تومان با گارانتي اصل، 240هزار تومان با گارانتي متفرقه و 215 هزار تومان هم سريال چنج شده  اش را مي دهند. اين آخري، گوشي قاچاقي است كه به قول خودشان رجيستر شده و در شبكه مخابرات ايران كار مي كند. جالب اين كه بازار پر است از همين گوشي ها. اصلا دور، دست آن ها است. از حدود يك سال پيش همين موقع، وقتي كه تعرفه گمركي، يك دفعه از 6درصد شد 56درصد، تعرفه قاچاق گوشي ها به صفر درصد رسيد و فقط ماند هزينه مختصر رجيستر كردن غيرقانوني اش.
اما چيزي كه غير از تفاوت قيمت، مشتري ها را به سمت اين گوشي ها مي كشاند، بي اعتمادي مشتري به گارانتي هاست؛ چيزي كه خود فروشنده ها هم به آن دامن مي زنند. خيلي از گارانتي هاي بازار به قول خودشان مغازه اي است. يكي  شان روراست مي گويد: اين برگه فقط دل خوشكنك است. بدشانسي بياوري، كسي به دادت نمي رسد!

غول چراغ علاء الدين
نزديك پاساژ علاء الدين، بازار فروش گوشي هاي دست دوم شروع مي شود و تا زيرزمين پاساژ ادامه پيدا مي كند. بعد از عبور از آدم هايي كه به سبك كوپن فروش ها گوشي ردوبدل مي كنند، به پاساژ مي رسيم؛ جايي كه سر خط بازار گوشي هاي موبايل است.تلويزيون بزرگي از همان جلوي ورودي دارد تيزر تبليغاتي يك برند خاص را پخش مي كند.
گوشي هاي جديد، توي ويترين ها چشمك مي زنند. در طبقه همكف، همه آكبندفروش اند. اما طبقه پايين، بيشتر گوشي هاي دست  دوم و مغازه هاي تعميراتي پيدا مي شود.
اگر از مغازه اول، قيمت يك گوشي سامسونگ را بگيري، گارانتي به قول خودش اصلي را 25 هزارتومان كمتر از فروشگاه نمايندگي شركت مي دهد. گارانتي فرعي اش را هم دارد، با 70 هزار تومان كمتر از نمايندگي. همان گوشي را مغازه بعدي با گارانتي فرعي به قيمت گارانتي اصلي مي دهد. زيرزمين، گوشي مزبور را 100هزار تومان ارزان تر هم مي تواني پيدا كني. فروشنده اش مي گويد: اين ها قاچاق است. اما مشكلي ندارند. براي چي پول گارانتي دار و شركتي مي دهيد؟ خدمات گارانتي ها نسيه است. كافي است يك خط روي گوشي افتاده باشد تا بگويند ضربه خورده و شامل تعهد ما نمي شود. پول گمركي شان را مي گيرند .

اين گارانتي كه مي گويند يعني چه؟
گارانتي يا ضمانت نامه، تعهدي است كه شركت هاي نماينده به مشتري مي دهند تا مشكلات پيش بيني نشده را برطرف كنند. اين قرارداد، اصولا شامل سهل انگاري در مراقبت از گوشي نمي شود. ضربه خوردن، خيس شدن و اين جور مشكلات پاي خود مشتري است. اما مشكل نرم افزاري يا سوختن IC و قطعات به عهده شركت است. مشكل از همين قضاوت در مورد علت خراب شدن گوشي شروع مي شود. هر كسي از گوشي موبايل سر در نمي آورد. تقريبا تنها مرجع پزشكي قانوني براي اين كار، همان شركت نمايندگي است. اما كساني كه مدل هاي رده بالاي بازار را خريده اند، كمتر به تعمير كارهاي متفرقه اعتماد مي كنند. كافي است يكي دو قطعه سالم  گوشي را با نمونه دست دوم و تعميري اش عوض كنند و شما هيچ وقت نفهميد از كجا خورده ايد و گوشي چرا يكدفعه از كار افتاده. بعد از دعوا سر اين كه مشكل پاي كيست، طول درمان مهم مي شود كه گاهي به سه ماه هم مي كشد! ممكن ا ست به شما بگويند گوشي تان را براي تعمير بايد بفرستند آن ور. (آن ور آب معمولا دبي است.) البته آن ها در اين فاصله يك گوشي 60، 70 هزار توماني دستتان مي دهند تا بي گوشي نمانيد!
به هر حال شما يك آدم خوش شانس خواهيد بود اگر كه طرف حساب يك شركت معتبر شده باشيد.
هر فروشنده در مورد گارانتي گوشي هايش حرف خودش را مي زند. اما تكليف اغلب گوشي هاي موتورولا معلوم است؛ بيشتر آن ها گارانتي ندارند. سامسونگ، سوني اريكسون و نوكيا هم گارانتي هاي مختلفي دارند كه هر كدام يك طور طرف قرارداد مي شوند. يكي از فروشنده ها در مورد گارانتي گوشي N73 نوكيايي كه حدود 400 هزار تومان قيمت دارد، مي گويد فقط گارانتي 15 ماهه براي مشكل نرم افزاري دارد. مغازه بعدي، گوشي اش با گارانتي تعمير 30 ماهه است. سراغ گارانتي هاي تعويض را كه بگيري، اكثرشان بي خيالت مي كنند؛ عملاً تعويض نمي كنند. همين گارانتي هاي تعمير هم حسابي  رويشان نيست، اگر هم گوشي را درست كنند، آخرش پول تعمير را ازت مي گيرند .
دو تا مغازه آن طرف تر، فقط گوشي دست دوم مي فروشند. N70 نوكيا، 290 هزار تومان كه گارانتي اش 9 ماه ديگر اعتبار دارد. فروشگاه روبه رو يكي از فروشنده ها دارد تند و عصباني با تلفن صحبت مي كند: خانم! خودم رفته ام شركتش انگار يكي از مشتري ها گوشي اش را از كف داده و مانده منتظر خدمات گارانتي.

بدون مشكل قانوني و مخابراتي
توي اين شلوغي يكي از مغازه ها بين بقيه تك مي زند. فروشنده يك اطلاعيه جمع و جور پشت ويترينش زده: بدون مشكل قانوني و مخابراتي . اين فروشگاه فقط يك مارك مشخص، آن هم با گارانتي معتبر مي فروشد. طبيعي هم هست كه همه گوشي هايش قانوني وارد شده اند و تكليف خدمات پس از فروششان معلوم است. اما مشتري زيادي ندارد. قيمت هايش هم مقطوع است و گران تر از اغلب همسايه ها. مي گويد: بازار اين طور گوشي ها كساد است. اكثر مغازه ها مجبورند از همه نوع گوشي چنج شده، قانوني و با گارانتي هاي مختلف بياورند كه جنسشان جور باشد و مشتري نپرد. اين طوري اغلب نمايندگي ها هم بي خيال واردات قانوني گوشي شده اند . بيراه نمي گويد.
بر اساس آمارهاي غيررسمي، 80 درصد گوشي هاي سوني اريكسون، 50 درصد نوكياها و اغلب موتورولاهاي فعال شبكه موبايل كشور، قاچاقي وارد شده اند.
به گفته محمدحسين محبي، رئيس سنديكاي توليدكنندگان فناوري اطلاعات ايران، از 220 هزار دستگاه موردنياز بازار ايران در سال 1378، فقط 200 دستگاه قانوني وارد كشور شده است. آمار را داريد؟! اما قرار نيست هميشه همين طور باقي بماند. هر لحظه ممكن است گوشي هاي قاچاقي توي دست مصرف كننده بي خاصيت شود. يك دفعه ديدي درست وسط يك مكالمه مهم بوق ناهنجاري شنيديد و ديگر سيم كارتتان كار نكرد. اواخر پائيز سال گذشته، دبير ستاد مركزي مبارزه با قاچاق كالا گفته بود: از اين پس خريداران گوشي هاي غيرقانوني، با دريافت اس .ام.اس اخطار دريافت مي كنند. مسؤوليت قاچاق بودن گوشي، مستقيماً با فروشنده و خريدار است .
بر اساس مصوبه اين ستاد، وزارت ارتباطات موظف است اجازه فعال شدن اين گوشي ها در سيستم مخابرات كشور را ندهد.

مشتري هاي بورس بازار موبايل تهران، راضي و ناراضي پاساژ را ترك مي كنند. خيلي هايشان بالاخره گوشي مورد علاقه شان را خريده اند. اما معلوم نيست كي دوباره گذرشان به اين حوالي يا دفتر شركت گارانتي كننده گوشي شان بيفتد. يا شانس و يا اقبال!

گوشي قاچاق چه شكلي است؟
008757.jpg
گمركي بودن گوشي هاي موبايل را مي شود با دقت در چند نكته متوجه شد. اين گوشي ها به دليل آن كه تشريفات گمركي را گذرانده اند، تمام مشخصات و شماره سريال هايشان دقيق است. خيالتان از گوشي هايي كه گارانتي معتبر دارند راحت باشد. اما درمورد گوشي هاي متفرقه  تر ديگر به چند نكته دقت كنيد: اول اين كه وقت خريد، آن ها را با سيم كارت دائمي شركت ارتباطات سيار امتحان كنيد نه تاليا يا ايرانسل . شماره سريال اين گوشي ها هم معرف وضعيتشان است.
دقت كنيد كه شماره سريال گوشي ازنظر نرم افزاري و برچسب پشت آن با شماره سريال مندرج روي جعبه و فاكتور فروش يكي باشد.
اگر بين گوشي هاي گارانتي دار و متفرقه، دومي را انتخاب كرديد، لااقل از گوشي هاي قاچاق پرهيز كنيد. دير يا زود كارتان گير شبكه مخابرات كشور مي افتد و شبكه، گوشي تان را پس مي زند.

گارانتي هاي معتبر اين ها هستند
به كي اعتماد كنم؟
توي بازار لااقل بيست تا اسم شركت گارانتي به گوشتان مي خورد. اما چندتا از اين ها، رسمي تر و معتبرترند.
نوكيا: ايراتل، اتصالات، سيتادل، خدمات طلايي نيا، تلكام و موبايل پالاس، گارانتي اصلي به حساب مي آيند.
سوني اريكسون: سيتادل تلكام معتبرترين گارانتي است.
سامسونگ: بي حاشيه ترين گوشي بازار است. يك كلام، شركت پارس قائم، نمايندگي و گارانتي كننده آن هاست.
ال جي: پرشين تلكام آن را پشتيباني مي كند.
فيتكو، رانجو، پارس پرديس قشم، تلفن نيكا و برامان هم به ترتيب، پشتيبان گوشي هاي پن تك، ساژم، زيمنس، موتورولا و فيليپس هستند.
در كنار همه اين ها، شركت هايي با اين نام ها هم در بازار گارانتي موبايل فعال اند:
ايرانيان، پارس تل، پارسه، پارس پويش، نوين، امارات، آريان تل، آرياتل، سيما و...

پشت پردة بازار گوشي هاي قاچاق
رجيستر مي كنند، مثل جعل امضا
تشريفات ورود يك گوشي تلفن همراه به كشور، كمتر از ورود آدم ها نيست، مثل صدور ويزا و ديگر اقدامات قانوني است. واردكننده مجاز گوشي بايد فهرست شماره سريال گوشي هايش را به مخابرات بدهد تا آن ها را وارد شبكه كنند. اما از آن جا كه باب قاچاق هميشه باز است و آدم هايي پيدا مي شوند كه توي كار جعل كردن باشند، گوشي هاي قاچاق با دستكاري هاي نرم افزاري يا سخت افزاري وارد بازار مي شوند و با همه نوع سيم كارتي هم كار مي كنند. حالا داستان چيست؟ اين جاعلان حرفه اي با استفاده از نرم افزارهاي خاصي، شماره سريال كاذبي را وارد دستگاه مي كنند و به اين صورت، شماره سريال اصلي گوشي كه براي شبكه ناشناخته است، عوض مي شود. شماره سريال جديد در شبكه جواب مي دهد و گوشي فعال مي شود. لابد مي پرسيد آن شماره سريال كاذب از كجا مي آيد؟
اين ها شماره سريال هاي گوشي  هاي فعال در شبكه را دوباره به گوشي هاي قاچاقي جديد وارد مي كنند تا شبكه مخابرات آن ها را به عنوان همان گوشي قديمي كه قبلا قانوني ثبت شده، بشناسد. اين طوري سريال هاي تكراري در شبكه مخابرات كشور زياد مي شود. يعني با وجودي كه مثلا يك ميليون شماره سريال قانوني در بانك اطلاعاتي مخابرات ثبت شده است، ممكن است دو ميليون گوشي با شماره سريال هاي تكراري در دست مردم باشد.
در كارگاه هاي زيرزميني، بازار رجيستر كردن حسابي داغ است و شغل پردرآمدي هم شده، اين قدر كه در سايت ايستگاه (istgah) - كه براي خودش يك طور ebay ايراني است و بنگاه خريد و فروش و سفارش - از اين طور آگهي ها كم نمي بيني: لطفا در مورد قادر بودن به رجيستر كردن گوشي موبايل به تعداد زياد و به صورت متوالي با بنده تماس بگيريد. قيمت توافقي.
جاعلان با روشي نرم افزاري با استفاده از نرم افزارهاي ويژه، شماره سريال گوشي قاچاق را به صورت مخفي به وب سايت شبكه مخابرات (www.Ir-Tci.org) ، اي ميل مي كنند و شبكه هم به اشتباه، شماره سريال را مي پذيرد.
راه ديگري كه اساتيد طي مي كنند، عوض كردن يكي از آي سي هاي مهم گوشي است كه شناسه آن در شبكه به حساب مي آيد. با عوض كردن اين آي سي با يك آي سي شناخته شده قديمي، گوشي قاچاق، هويت گوشي قديمي را مي گيرد.

اين روايتي است از حضور چهار آلماني در ايران
توريست هايي كه مي خواستند نوروز را در ميان ما بگذرانند
دلم مي خواد به اصفهان برگردم!
008796.jpg
بازار سنتي كرمان از آن جاهايي است كه به شدت نظر توريست ها را به خود جلب مي كند. آلماني هاي ما هم در اين سفر علاقة زيادي به اين بازار نشان دادند
008691.jpg
آلماني ها هر روز صبح درباره وضعيت ملوانان انگليس سؤال مي كردند. متاسفانه منبع خبري آنها شبكه هاي خارجي بود و اين قانع كردنشان را مشكل مي كرد. اما خوشبختانه با آزادي ملوان ها در همان ايام تعطيلات آنها هم به حسن نيت ايران در اين ماجرا پي بردند
008688.jpg
در مورد غذاي ايراني بايد بگويم كمتر توريستي داشته ام كه از خوردن آن ناراضي بوده باشد. در اين سفر هم سعي كردم از ابتدا تا انتها ميهمانان، خوردن انواع كباب، خورشت، غذاهاي محلي و ديزي را امتحان كنند. براي توريست هاي آلماني ام خورشت فسنجان، زيتون پرورده و پياز جزو بهترين غذا و سبزيجات ايراني محسوب شد و همراه 80 ساله ما در طول سفر چند كيلو پياز خورد! البته گروه، زعفران و خرما هم به مقدار لازم خريدند و به آلمان بردند
008685.jpg
دو زوج آلماني كه همه آن ها بازنشسته بودند، مسافران آلماني من در نوروز 86 بودند. پيرترين آن ها 80 سال سن داشت و جوان ترين هم 64 ساله بود! هر دو خانواده داراي سه فرزند بودند كه در آلمان بودند و حاضر نشده بودند در اين سفر پدر و مادر خود را همراهي كنند. كارمند بازنشسته بانك، بازرگان و كارمند كارخانه قطعه سازي، شغل هايي بود كه جلوي نام توريست ها ديده مي شد
توريست  ها كنجكاو بودند و درباره هرچيزي سؤال مي كردند. زمين هاي زراعي، عشاير، طبيعت و چيزهاي ديگر. براي هر سؤالي هم بايد جواب داشته باشي، وگرنه راهنمايي خنگ به حساب خواهي آمد!
نيما عليزاده
نيما عليزاده يكي از همكاران همشهري جوان است. او در كنار كار روزنامه نگاري چند سالي هست كه راهنمايي تورهاي مسافرتي مسافران آلماني كه به ايران سفر مي كنند را برعهده دارد. براي اين شماره از او خواستيم از زبان خودش درباره توري كه در تعطيلات نوروزي داشته برايمان بنويسد. نكته اي كه شايد جذابيت اين گزارش را بيشتر مي كند اين است كه درست همزمان با برگزاري اين تور، جريان دستگيري ملوانان انگليسي پيش آمد. دانستن عكس العمل هاي مسافران آلماني در برابر اين اتفاق خالي از لطف نيست.
بيست و ششم اسفند بود كه براي گرفتن مدارك به شركتي كه در آن به عنوان راهنماي تورهاي آلماني كار مي كنم رفتم. اين مدارك شامل اسامي و مشخصات نفرات گروه، حكم راهنما، كد اطلاعاتي نيروي انتظامي و از همه مهم تر تنخواه است. هنگام چك كردن مدارك چيزي كه خيلي نظرم را جلب كرد، سن يكي از نفرات گروه بود كه حدود هشتاد سال سن داشت. البته اكثر توريست هاي آلماني و كلا خارجي هايي كه به عنوان توريست به ايران مي آيند، توريست هاي فرهنگي هستند و سن بالايي دارند. من به ديدن تاريخ تولدهاي 1940 به پايين عادت دارم، اما در اين چند سال توريست 80 ساله نداشته ام!
اعضاي گروه هم شامل دو زوج مي شدند و من طبق برنامه، براي استقبال از آن ها ساعت سه صبح روز 28 اسفند به فرودگاه رفتم. بعد از اين همه سال راهنمايي تور، هنوز هم در اين لحظات اضطراب عجيبي دارم. چون معلوم نيست كه اعضاي گروه از نظر روحي و اخلاقي چگونه آدم هايي هستند. در فرودگاه مهرآباد غوغايي برپا بود؛ درست مثل همان شبي كه تيم ملي فوتبال آلمان به ايران آمد. به هر حال توانستم مسافرانم را پيدا كنم و به آن ها خوش آمد بگويم. خوشرويي آن ها باعث شد تا حدودي از اضطرابم كم شود. بعد از گرفتن چمدان ها و تبديل كردن مقداري دلار به ريال در بانك فرودگاه به سمت در خروجي آمديم. اما به دليل ازدحام جمعيت نمي توانستيم بيرون بياييم. ماجرايي بود. مسافران من از همان ابتدا شگفت زده شده بودند. البته بايد گفت مقصر اصلي خانواده هايي هستند كه به استقبال مسافران خود آمده اند. چون به محض ديدن آن ها همان جلوي در، مشغول به احوال پرسي و به آغوش كشيدن يكديگر مي شوند و كمترين اهميتي به شرايط عبور و مرور مردم نمي دهند. شب عيد است ديگر. با هر بدبختي اي بود از فرودگاه بيرون آمديم و سوار ماشين شديم. هنگام حركت به سمت هتل از آن ها به خاطر اعتمادي كه به كشورم كرده اند و در اين شرايط سياسي به ايران آمده اند، تشكر كردم. آن ها هم با خوشرويي هر چه تمام تر گفتند كه فقط براي آشنايي با تمدن و فرهنگ ايران به اين سفر آمده اند و برايشان مسائل سياسي هيچ اهميتي ندارد (چيزي كه بعدا خلافش ثابت شد.) در طول مسيركمي درباره وضعيت تهران صحبت كردم. ترافيك، آب و هوا، وسعت و جمعيت اطلاعاتي است كه در همان لحظات اول به مسافران داده مي شود. يكي از خانم ها با ديدن برج آزادي درباره نوع معماري آن به دوستانش گفت كه ايوان اين برج برگرفته از معماري دوره ساساني است. برايم بسيار جالب بود و متوجه شدم كه آن ها با مطالعه به ايران آمده اند. وقتي به هتل رسيديم درباره برنامه بعدي صحبت كردم. قرار بود در همان روز اول به همدان برويم.
پيرها به راه افتادند
بعد از استراحت چند ساعته حدود ساعت يازده صبح براي رفتن به همدان آماده شديم و طبق برنامه حركت كرديم. اولين عكس هايي كه گرفته شد از مزارع درخت هاي انار در ساوه بود. با كلي كنجكاوي از توريست 80 ساله ام، متوجه شدم كه او 35 سال پيش در حالي كه خلبان يك هواپيماي كوچك خصوصي ملخي بوده، مدت يك هفته به ايران آمده. او وقتي متوجه شده بود دوستانش قصد سفر به ايران را دارند، به هر قيمتي خواسته بود با آن ها همراه شود. چون برايش فوق العاده جذاب بوده كه ببيند ايران بعد از انقلاب چه تغييراتي داشته. همسر و دوستان اين مرد مي گفتند كه او واقعا اراده آهنين دارد و با اين كه پزشكان يكي دو سالي مي شود كه سفرهاي طولاني را براي او ممنوع كرده اند، اما اهميتي نمي دهد. به همدان رسيديم و قبل از رفتن به هتل از گنبد علويان و مقبره بوعلي سينا ديدن كرديم. روز دوم، كوتاه ترين مسير راهي ما در طول دو هفته سفر، پيش رويمان قرار داشت؛ تنها 170 كيلومتر تا كرمانشاه. به همين خاطر صبح زود توانستيم بعد از ديدن گنج نامه، تپه هاي هگمتانه و مقبرة استرو مردخاي، راهي كرمانشاه بشويم. قبل از رسيدن به اين شهر هم از بيستون ديدن كرديم و بعد از اقامت يكي دو ساعته در هتل، به طاق بستان رفتيم و قبل از صرف شام، قدمي در بازار كرمانشاه هم زديم؛ بازاري كه در آخرين ساعت هاي سال 85 مملو از جمعيت بود. روز بعد در يك مسير طولاني بيش از 500 كيلومتري، از كرمانشاه به سمت اهواز حركت كرديم. طبيعت اين جاده فوق العاده زيباست و جالب است بدانيد در طول دو هفته در مسيرهاي مختلف از لابه لاي رشته كوه هاي زاگرس و گردنه هاي اين رشته كوه عبور كرديم و مناظر براي ميهمانان من بسيار جذاب بود. آن ها خيلي هم كنجكاو بودند و درباره هرچيزي كه در حين سفر مي ديدند با علاقه سؤال مي كردند. نوع سنگ ها، زمين هاي زراعي، عشاير، طبيعت، ارتفاع كوه ها و خيلي چيزهاي ديگر، سؤال هايي بودند كه حتي يك لحظه آرامش براي من نمي گذاشت و از همه مهم تر اين كه براي هر سؤالي هم بايد جواب داشته باشي وگرنه راهنمايي خنگ به حساب خواهي آمد! در اين مسير، ديدن پالايشگاه هاي نفت براي مسافران جالب بود و بحث هاي مفصلي درباره نفت و اقتصاد ايران در گرفت. روز بعد از معبد چغازنبيل و شهرهاي شوش و شوشتر ديدن كرديم.
ايراني ها مقدم اند
مقصد بعدي شهر زيباي شيراز بود. در اين مسير طولاني كه آن هم حدود 570 كيلومتر است - قرار بود هنگام بازديد از شهر تاريخي بيشابور در تنگة چوگان، ناهار را به صورت پيك نيك در كنار خانواده هاي زياد ايراني صرف كنيم. تن ماهي و لوبيا، گوجه، خيار، خيارشور و زيتون سفرة ما را براي آلماني ها فوق العاده جذاب كرده بود. البته ما تنها كساني بوديم كه در آن جا كباب و يا جوجه كباب نمي خورديم! وقتي به شيراز رسيديم، ديدن چادرهاي مسافران، توجه توريست ها را حسابي به خود جلب كرد. صبح روز بعد، بعد از اين كه حدود نيم ساعت در صف بليت ايستاديم، بالاخره به داخل تخت جمشيد يا به قول يوناني ها پرسپوليس رفتيم. با توضيحاتي كه راهنما مي دهد هربار به طور معمول بيش از دو ساعت و نيم در اين مكان باعظمت، وقت صرف مي شود. اين بار هنگام توضيح دادن براي گروه آلماني، مسافران ايراني هم دور ما جمع مي شوند و بعد از پايان حرف هاي من درخواست مي كردند كه يك بار هم همان توضيحات را به زبان فارسي براي آن ها تكرار كنم. گاهي اين كار را انجام مي دادم. اما چون نمي توانستم مسافرانم را تنها بگذارم، چندبار مجبور شدم از هموطنانم خواهش كنم به سراغ راهنماهاي محلي مستقر در سايت ها بروند كه همين طور بيكار ايستاده بودند! يكي از مشكلاتي كه در اين سفر برايم پيش آمد هنگام رفتن به داخل باغ ارم شيراز بود. هنوز نمي دانم چرا در اين جا از توريست ايراني 300 تومان بابت بليت دريافت مي شود و از توريست خارجي 4000 تومان! به هرحال هنگامي كه قصد خريد بليت ها را داشتم، مسؤول مربوطه گفت كه چون بليت مخصوص مسافران خارجي در آن لحظه موجود نيست، ما اجازه رفتن به داخل را نداريم! به او گفتم آيا اين دليل خجالت آوري براي گفتن به توريست ها نيست؟! به هرحال با كلي جار و جنجال و با حرف زدن با مسؤولان مختلف، شانزده هزار تومان بليت ايراني خريدم و به داخل باغ رفتيم. متاسفانه از ديدن مقبره هاي حافظ و سعدي به دليل انبوه جمعيتي كه آمده بودند، محروم شديم و آلماني هاي پرسن و سال از ترس له شدن يا احتياط هاي ديگر انصراف دادند. تنها نكته سياه اين مسافرت، ديدن يك صحنه زشت كتك كاري مقابل بازار وكيل شيراز بود، درگيري فيزيكي يك مرد با يك زن جلوي چشمان مسافران من بسيار ناراحت كننده بود. البته اشتباه نكنيد. در اين صحنه زن بعد از دريافت يك سيلي از مرد، نقش اصلي را ايفا كرد و مرد را - به جرات مي گويم - به قصد كشت كتك زد! در اين لحظه بود كه توريست ها از من پرسيدند كه آيا همه زنان ايراني اين طور مردها را كتك مي زنند!؟
شيراز و تخت جمشيد براي توريست هايي كه به ايران مي آيند قشنگ ترين خاطره را رقم مي زند. مخصوصا در اين سفر كه توريست ها با ديدن سيل عظيم مخاطبان ايراني مي گفتند چقدر خوب كه مردم ايران تا اين حد براي ديدن آثار باستاني و گذشته پدران خود علاقه نشان مي دهند. اما اي كاش در حفاظت آن ها هم كوشا بوديم! در تخت جمشيد بالارفتن از ستون ها و شيرهاي سنگي به يك عادت بد تبديل شده و با اين كه نگهبانان زيادي در آن جا وظيفه تذكردادن به مردم را برعهده دارند، اما بازهم اين گونه حركات بارها تكرار مي شود. به دليل كمي وقت بازديد از پاسارگاد در برنامه وجود نداشت. اما توضيحات لازم خصوصاً درباره سد سيوند را به مسافرانم دادم كه بسيار با حيرت و علاقه گوش مي دادند.
در غيبت ارگ بم
بعد از شيراز، مقصد ما كرمان بود؛ باز هم يك مسير طولاني حدود 540 كيلومتري. به عنوان راهنما وظيفه دارم در اين مسيرهاي طولاني درباره مسائل مختلفي چون تحصيل، ازدواج، جوانان، سنت ها، دين، مسائل اقتصادي و اجتماعي صحبت كنم تا اين مسيرها خيلي خسته كننده نشود. البته ديدن چهار فصل آب و هوايي در نقاط مختلف مسير، جذابيت فوق العاده اي به مسافت هاي طولاني بين شهرها مي دهد. ناگفته نماند جاده ها هم با داشتن آسفالت هاي بسيار خوب - آسفالتي حتي بهتر از تهران - مسافران را شگفتي زده مي كند كه در اين جا جا دارد از وزارت راه و ترابري تشكر ويژه اي كرد. اما با وجود گشت هاي پليس فراوان با دوربين هاي كنترل سرعت، تصادفات دلخراشي را در طول دو هفته سفر ديديم كه بيشتر آن ها مربوط به تريلي ها مي شد. وقتي از آمار تلفات كشته ها در يك سال گذشته و به خصوص از آمار تصادفات در تعطيلات نوروز براي آن ها گفتم، احساس كردم با دقت بيشتري عملكرد راننده مان را زير نظر گرفته اند. گاهي اوقات هم از من مي خواستند كه به او تذكراتي بدهم.
به كرمان رسيديم. قبل از زلزله بم تورهاي بسياري براي ديدن ارگ بم به كرمان سفر مي كردند. اما با وجود اين كه ارگ تاريخي شهر راين جانشين بم شده، تورهاي خارجي كمتري به كرمان سفر مي كنند. به هر حال بعد از اقامت دو روزه در كرمان و بعد از ديدن ارگ راين، شهر ماهان، مسجد جامع و بازار كرمان راهي يزد شديم. در اين مسير ناهار را در يك كاروانسراي قديمي كه به طرز فوق العاده اي توسط بخش خصوصي مرمت و بازسازي شده خورديم كه اين مطمئنا يكي از زيباترين خاطرات توريست ها خواهد بود. ميهمانان من از زيبايي محيط به قدري شگفت زده شده بودند كه از من مي خواستند شب را در آن جا سپري كنيم. اما طبق برنامه بايد حتما به يزد مي  رفتيم. دربارة برخورد مردم با توريست ها هم مي توان به نكات جالبي اشاره كرد. اصولا ايراني ها به ميهمان نوازي مشهور هستند و در طول سفر هم برخورد بسيار خوبي با مسافران من مي كردند. با زبان انگليسي و گاهي هم آلماني هر طوري بود با آن ها ارتباط برقرار مي كردند و همين باعث خوشحالي مسافران شده بود. البته گاهي اوقات مشكلاتي هم به وجود مي آمد. يك بار دختر خانمي كه از همدان آمده بود، با اصرار زياد مي پرسيد كه چرا در همدان غارعليصدر را نديده ايم. در اين لحظه مسافران آلماني من كه اصولا خيلي هم نكته سنج هستند از من پرسيدند كه چرا ما اين مكان را نديده ايم و من هم به آن خانم و هم به مسافران توضيح دادم كه غار عليصدر يك مكان تاريخي و فرهنگي نيست و توريست هايي كه به ايران مي آيند، توريست هاي فرهنگي هستند. اين گونه مسائل يا بهتر بگويم دخالت ها زياد پيش مي آيد كه البته مشكل خاصي نيست و بايد با آن ها كنار آمد.
شگفت زدگي در اصفهان!
بعد از ديدن يزد به اصفهان رسيديم. به خاطر جذابيت هاي خاص شهر اصفهان، معمولا زمان بيشتري نسبت به ديگر شهرها در اين جا صرف مي شود. بعد از طي كردن مسافت نه چندان طولاني يزد به اصفهان و بازديد از مسجد جامع زيباي نائين وارد اصفهان شديم. شب اول به دليل خستگي در هتل استراحت كرديم و فرداي آن، بازديد از ميدان نقش جهان و صرف چاي در يك قهوه خانه بسيار زيبا و سنتي، ميهمانان من را كاملا شگفت زده كرده بود.
طبق برنامه سعي مي كنم در اصفهان توريست ها را با صنايع دستي ايران آشنا كنم. از ابتداي سفر، چندين بار هم از من خواستند كه درباره فرش ايراني توضيحاتي بدهم، اما هر بار مي گفتم كه در اصفهان اين كار را انجام مي  دهم. بازديد از مينياتور، فرش، بازار مسگرها، كاشي كاري و سفره هاي سنتي، برنامه اي بود كه در روز اول و بعد از صرف ناهار انجام داديم. علاقه عجيب توريست 80 ساله ام به صنايع دستي ايران در نوع خود جالب توجه بود. شب همان روز براي صرف شام به يك رستوران سنتي رفتيم و من براي ميهمانان خورشت به سفارش دادم و جالب اين كه آن ها تا آن روز ميوه اي به نام به نديده بودند و خوردن خورشت آن با برنج برايشان جذاب بود. روز دوم در اصفهان از مسجد جامع، كليساي وانك، كاخ هشت بهشت، سي و سه پل و خواجو بازديد كرديم. عصر آن روز، برنامه ديگري نداشتيم و معمولا توريست ها مي توانند چند ساعتي به طور آزاد در شهر گردش كنند. من هم از اين بابت كلي خوشحال بودم، چون مي توانستم سر فرصت بازي تيم هاي پرسپوليس و استقلال را ببينم، اما ميهمانان من خواهش كردند كه براي راهنمايي آن ها به بازار بزرگ اصفهان بيايم و همين طور در خريد سوغاتي كمكشان كنم. با اين كه خيلي ناراحت شدم، اما وظيفه كاري ام ايجاب مي كرد كه در كنارشان باشم و همين باعث شد ديدن داربي تهران را از دست بدهم. شب آخر در يك رستوران معروف صرف باقالي پلو با ماهيچه را به آن ها پيشنهاد دادم كه خيلي هم مورد استقبال قرار گرفت.
آلماني ها برمي گردند
به هر حال سفر ما در تهران به پايان رسيد و در روز سيزدهم فروردين ماه، وقتي به همراه مسافران به فرودگاه مي رفتم همگي از سفر دوهفته اي خود رضايت كامل داشتند و از همه مهم تر با خاطره خوشي ايران را ترك كردند. در پايان به آن ها گفتم تعريف و تمجيد شما از ايران و بازگويي حقايق اين جا در ميان دوستانتان در آلمان براي ما بسيار بااهميت است. اين مي تواند گوشه اي از تبليغات منفي رسانه هاي خارجي را عليه ايران خنثي كند.
مسافران من بعد از ترك تهران به مقصد وين، به محض رسيدن به شهر خود، آكسبورگ از استان بايرن اي ميلي هم فرستادند تا خيال من از بابت سلامتي آن ها خصوصا مسافر 80 ساله ام راحت شود. او وقتي از ايران مي رفت به من گفت: كشورت از 35سال پيش تغييرات بسياري كرده چه از نظر اجتماعي و چه فرهنگي و بسيار مدرن تر شده و اميدوارم بدون هيچ مشكلي پله هاي ترقي را زودتر از گذشته طي كند.

اين انگليسي هاي دردسرساز
نكته اي كه حتما مي بايست درباره آن صحبت كنم، دستگيري ملوانان انگليسي بود. يك روز صبح وقتي به سالن صبحانه آمدم، چهره مسافرانم بسيار ناآرام و مضطرب بود. وقتي از آن ها علت را پرسيدم، اين خبر را برايم گفتند و از وقوع يك جنگ احتمالي شديدا ابراز نگراني كردند. اما هر طور بود سعي كردم آن ها را آرام كنم و توضيح دادم كه قبل از اين هم اين گونه اتفاقات رخ داده و براي ايراني ها چندان تازگي ندارد. متأسفانه توريست ها در هتل هاي محل اقامت با ديدن شبكه هايي مثل بي بي سي و سي ان ان، اخبار خوبي را در اين گونه مواقع نمي شنوند و همين مسأله كار را براي ما مشكل تر مي كند. از آن روز به بعد هم اول هر صبح با ديدن من، اولين چيزي كه مي پرسيدند جديدترين اخبار درباره ملوانان انگليسي بود كه خوشبختانه پيش بيني هاي من درست درآمد و با وجود همه تبليغات سوئي كه در خارج كشور شد همه چيز به خوبي و خوشي خاتمه پيدا كرد.

فهرست
توضيح:
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
پشت پرده يانگوم
اين چه سيصدي است؟
با بيننده راحت ايم
رويدادهفته
ورزشي
آقاي رئيس جمهور! به داد برس
تايسون در كنار شاپورخان
روزهاي خوش آقاي بهمني
هنوز هم درس مي خوانم!
رويدادهفته
در بارگاه سلطان!
مامان نصرت، باباي ممد مايلي رو برد!
غرور سيري ناپذير
جهانگردي كوتوله از قطر تا آمريكا
تالار افتخارات
قدم زدن در جاده پادشاه
اجتماعي
انسان براي ماندن آفريده شده نه نابود شدن
زندگي
نبودنت فاجعه، بودنتم اذيته
آتش نشاني عمومي در نمايشگاه كتاب
عطف به ماسبق خلاف قانون است
رويدادها
رازهاي سرزمين من
زيبا،عميق مرگ آور
سينما
بوي خوش گيشه
حسن و عيب
بوي باقالي مي آيد
خدا پوزشان را زد!
يك فيلم جمع و جور بامزه
مي  خواهيم بخنديم. همين!
جمع اضداد
خوب، بد ... هر دو زشت
جرات يا قدرت؟
از اين خبرها نبود
تاريخ تحول
نوع عجيبي از سينما
اگر عشق فيلم بود
روزها
درگذشت انسل آدامز، عكاس
نابغه بودن يا نابغه نبودن؛ مسأله اين است
شاكسپير نايب السلطنه
شكسپير هميشه عاشق
رويدادها
جهان كوچك
امسال نوبت كيست؟
پارادوكس پاراد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |