- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره۱۱۳ - شنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۶ - - Apr 21, 2007
docharkhe
اخراجي ها دارد به فروش 1/5ميليارد توماني مي رسد
اين ماجرا نويددهنده است يا هشداردهنده؟
بوي خوش گيشه
008976.jpg
فاطمه عبدلي
اخراجي ها يك فيلم سينمايي است و استقبال چند صد كيلويي تماشاگران از آن يك پديده اجتماعي. شايد اگر اين همه حواشي حول و حوش آن وجود نداشت، ما هم در اين حجم به آن نمي پرداختيم. ولي اخراجي ها فروش عجيب و غريبي پيدا كرده و فيلم و كارگردان همچنان طرفداران و مخالفان خودشان را دارند . ما سعي كرديم در اين پرونده نگاهي به اين نظرها داشته باشيم. اخراجي ها اكثر ويژگي هاي يك فيلم بفروش را دارد، ساده انگاري و سهل انگاري به مقدار كافي، شكستن تابوهاي اخلاقي، شوخي هاي فراوان و قصه يك خطي دست و پا شكسته اي كه در كنار همه اين ها بر كول دو سه بازيگر اصلي، كه همان تيپ هاي آشناي چند دهه پيش هستند، سوار مي شود و مردم و كيف پول هايشان را به سينما مي كشد. متاسفانه تا آخرين لحظات جمع و جور شدن اين پرونده، موفق به هماهنگي با جامعه شناسي نشديم كه حاضر باشد راجع به اين ماجرا برايمان حرف بزند. به هر حال اين واقعيتي است. فروش فيلمي كه حتي خوش ساخت نيست و به قول سينمايي ها پلان هايش هم به هم نمي چسبد و از ساختار و پرداخت و ايجاز در آن خبري نيست، دارد به يك ونيم ميليارد مي رسد. ظاهرا كسي هم شكايتي ندارد؛ مردم راضي، سينماگرها راضي... مردم فيلم را براي دفعه چهارم، پنجم نگاه مي كنند. حتي مذهبي  تر ها و يا دفاع مقدسي ها هم اعتراض خاصي به فيلم نكردند. نه كسي فيلم را از روي پرده ها كشيد پايين و نه كسي اعتراض كرد كه بي حرمتي به ارزش ها صورت گرفته.
همه تلاش ما اين بود كه تصوير روشن تري از اين فضا در اين پرونده به شما نشان بدهيم. تا جايي كه توانستيم هم اين كار را كرديم. از حرف هاي خود ده نمكي گرفته تا نقل قول هاي ديگران راجع به فيلم و يادداشت هاي بچه ها درباره كل ماجرا. سؤالات اصلي پرونده دوروبر اين حرف ها مي گذرد كه اصلا اخراجي ها فيلم خوبي هست يا نه؟ ساخته شدن فيلمي مثل اخراجي ها چه ضررها و چه فايده هايي دارد؟ به هر حال قرار است آخر پرونده دستگيرتان بشود كه اين فيلم درخور سينماي ما، مردم جامعه ما، فرهنگ ما و جنگ ما هست يا نه؟

چند نكته درباره اخراجي ها
حسن و عيب
فريدالدين حداد عادل
فيلم اخراجي ها يك پيام مهم دارد و آن اين كه شهدا و رزمندگان اسطوره نبودند، قهرمان بودند. اسطوره ها بي نقص، افسانه اي، عجيب و دست نيافتني هستند. بعضي از اسطوره ها كاملا غيرواقعي هستند و بعضي الگوها و نمونه هاي كامل زندگي، به خاطر عظمت وجودشان تا حد اسطوره شدن و خارج شدن از حد قابليت هاي انسان هاي معمولي توصيف و تمجيد مي شوند. اما قهرمان، يك انسان معمولي با پيچ و خم هاي متداول زندگي خودش است؛ نماز مي خواند، احتمالا اشتباه هم مي كند، عاشق هم مي شود و تصميم مي گيرد و هزار كار ديگري هم مي تواند بكند يا نكند. ولي در نهايت يك كار بزرگ و به ياد ماندني از خود بر جاي مي گذارد. به نظر مي رسد در اخراجي ها آقاي ده نمكي مي خواهد به مخاطب خود - كه احتمالا مي ترسد در جنگ بعدي ديگر به جبهه نرود - بگويد در ميان رزمنده ها بودند افرادي كه اشتباهات بدي داشتند، ولي آمدند جبهه و براي دين و كشورشان جنگ كردند؛ پس تو هم مي تواني به جنگيدن با دشمن فكر كني.

آقاي آجرلو ، مسؤول فعلي ورزش شهرداري، سال ها در جبهه بوده است در مسؤوليت هاي مختلف. از او پرسيدم واقعا جبهه اين طوري بود؟ آجرلو اشاره به طنز بودن فيلم كرد. ولي معناي جبهه اي كه او توصيف كرد با آن چه در فيلم ديده مي شود، خيلي متفاوت است. او گفت آدم هايي كه خلاف كرده بودند هم به جبهه مي آمدند، ولي در جبهه كسي نمي توانست دور چيزي غير از معنويت و اخلاق بگردد. اشتباه بد آقاي ده نمكي با وجود آن كه خودشان اهل جنگ بوده اند، اين است كه مانند بعضي تبليغات سي ان ان و فاكس نيوز- كه جنگ عراق را براي جلب سرباز شبيه يك اردو ترسيم مي كنند- طوري جبهه را ترسيم كرده است كه خاصيت جاودانه انسان سازي آن را ناديده و بلكه به تمسخر گرفته است. طنز جنگ آيا بايد فضا و جو غالب را مسخره كند؟! اين جا يك سؤال ناپرسيده از آقاي محسن رضايي باقي مي ماند كه كجاي اين فيلم و به چه دليل جعبه سياه جبهه و جنگ بوده است؟!

فيلم اخراجي ها يك حسن ديگر هم دارد و آن اين كه فاصله فرهنگ عمومي عامه را با فرهنگ رسمي كم مي كند. قرائت متعادل و رسمي از جنگ و رشادت، خيلي اتو كشيده و سخت شده است. جوان هايي كه در فضاي آن زمان قرار نداشته اند نمي توانند به خوبي درك كنند؛ خيلي خشن، خيلي معنوي و آسماني و زياد و زياد از حد در انحصار ادبيات رسمي حاكميت.اخراجي ها با زبان مردم عادي كه ماهواره مي بينند و فيلترشكن هاي قوي دارند و دوست دارند براي تفريح به سينما بروند، جبهه و جنگ را ترسيم مي كند و از آدم هايي كه دل مشغولي هاي روزمره دارند، سرباز وطن مي سازد و چهره يك روحاني را كه يكي از نمادهاي قرائت رسمي فرهنگ جامعه است، خوب و جذاب و دوست داشتني ترسيم مي كند. چشممان را نبايد روي اين هنر آقاي ده نمكي ببنديم. با همه بي ادبي هاي فيلم-كه بر آن به طور جدي انتقاد وجود دارد- بالاخره تماشاگران در پس خنده ها و بعضا گريه هايشان، از تحول شخصيت هاي فيلم احساس رضايت مي كنند، آن هم در فضاي جنگ و انقلاب و شهادت. اين چيز بدي نيست!

در صف ها ي فروش فيلم اخراجي ها چه مي گذرد؟
بوي باقالي مي آيد
008973.jpg
شايعه و شايعه، چيزهايي است كه توي صف هاي فيلم اخراجي ها خيلي شنيده مي شود
سعيد جعفريان
صف هاي سينما ديدن داشت. خيلي ها حتي نمي دانستند براي چي اين همه مدت توي صف سرپا ايستاده اند. بعضي هايشان مي گفتند آقاعبدي داره ، بعضي ها هم مي گفتند امين حيايي توش بازي مي كنه ، خيلي ها هم ده نمكي را كسي درحد كوبريك فرض كرده بودند و او را جزء مشهورترين كارگردانان ايران مي دانستند، بعضي ديگر هم وقتي ازشان مي پرسيدي براي چي آمده اي فيلم را ببيني، مي گفتند كركر خنده ست .

* از ديالوگ هاي فيلم اخراجي ها
پسر بيست و چند ساله خوشحال مي گويد: چهار نفر و چند ثانيه بعد چهار تا بليت زرد رنگ از بليت فروشي تحويل مي گيرد. براي ديدن اخراجي ها آمده است به همراه چند تا از دوستانش. مي پرسيم چه جور فيلمي است؟ آقا! كركر خنده است. خيلي مشديه! مي گوييم قبلا آن را ديده؟ آره، تو جشنواره فك ام از خنده تا يك هفته درد مي كرد! تقريبا كسي نيست كه از فيلم اين طوري تعريف نكند. سالن هاي نمايش دهنده فيلم ده نمكي تا جايي كه ممكن است از آدم هاي خندان انباشته مي شود و تا حالا كمتر سينمايي بوده كه سانس خلوتي به خود ديده باشد. آقا، عين بنز دارد مي فروشد. اين توي تاريخ ايران تا حالا سابقه نداشته و مطمئنم ديگر فيلم روي دستش نمي آيد! اين را بليت فروش سينما فرهنگ مي گويد. او احتمال مي دهد كه فروش فيلم تا 3 ميليارد هم برسد. و ادامه مي دهد: پخش اين سي دي ها هم هيچ تاثير خاصي روي فروش فيلم نگذاشته، ما كه سالنمان پر پر است. اصلا الان بعضي فيلم را براي بار چندم است كه مي بينند . نكته جالبي كه خيلي از تماشاچي هاي فيلم هم به آن اعتراف مي كنند: خودم بار پنجم است و خانمم فكر كنم شش بار فيلم را ديده است. تازه او سه بار هم همين سي دي اي كه از فيلم درآمده را براي فاميل گذاشته و خودش هم نشسته است پايش!
اشك ها و لبخندها
حتي كسي هم كه بليت مشتري ها را پاره مي كند، سه بار فيلم را ديده است و مي گويد: آقاي ده نمكي كه اين جا بود به اش گفتم حاجي اين فروش فيلم اگر همه بچه هاي سينماها اين قدر زحمت نمي كشيدند اصلا به دست نمي آمد. براي تشكر از آن ها هم كه شده حداقل يك سررسيدي چيزي به شان بدهيد، جاي دوري نمي رود . اما گويا ده نمكي با لبخند تلخي رفيقمان را به آقاي كاسه ساز حواله داده است. بالاخره كاسه ساز تهيه كننده است و با پول بيشتر طرف مي شود. بليط پاره كن سينما چيز جالبي هم راجع به تماشاچي ها مي گويد: آقا، من هيچ فيلمي را نديده ام كه تماشاچي ها وسط آن حتي نفس هم نكشند. همه ساكت هستند و قشنگ ديالوگ ها را گوش مي كنند. همين چند روز پيش يك گروه دختر دبيرستاني را آوردند اين  جا براي تماشاي فيلم. اين دخترهاي هفده هجده ساله وقتي به پست هم مي خورند، دنيا را روي سرشان مي گذارند، مخصوصا توي سينما، اما سر اين فيلم نفسشان بريده بود و جيك نمي زدند، فقط جاهاي خنده دارش مي خنديدند! بعضي ها هم به پايان بندي فيلم معترض هستند: آقا، اين آخر فيلم چرا اين جوري بود؟ اين همه خنديديم، بعدش كلي گريه كرديم، از دماغمان درآمد! آن وسط ها هم يك خانم پيدا كرديم كه حتي از ده نمكي هم پرحرارت تر از فيلم دفاع مي كرد: اين فيلم خيلي عالي بود. بهترين فيلمي بود كه توي سينما ديده ام. اصلا اين فيلم هاي مثل خون بازي چي هستند؟ نه سر دارند و نه ته، تازه سياه و سفيد هم هستند! خيلي كم غم و غصه داريم، بعد مي آيند يك همچين فيلم هايي هم مي سازند. كار درست را ده نمكي كرد. دست مريزاد دارد! .
مسعود كوبريك
حرف كه به ده نمكي مي رسد بعضي ها حرف هاي عجيب و غريبي مي زنند. يكي از بروبچه هاي خوشحال توي صف، رو به بغل دستي خوشحال ترش مي گويد: بابا، تا حالا چهار، پنج تا از فيلم هاي اين بنده خدا را توقيف كرده اند. نگذاشته اند اكران شود، اما اين يكي را ديگر زورشان نرسيد. ده نمكي بيچاره مي خواهد واقعيت را بگويد نمي گذارند. فيلم را بايد ببيني، تويش يك عالم تصوير مستند گذاشته از جنگ كه تويش دست و پاي رزمنده ها قطع مي شود! و البته فيلم ده نمكي هيچ صحنه مستندي ندارد. شايعه و شايعه، چيزهايي است كه توي صف هاي فيلم اخراجي ها خيلي شنيده مي شود؛ از دستگيري ده نمكي بگيريد تا جايزه اي كه فلان بانك براي تماشاچي هاي فيلم تعيين كرده است!
آن وسط هاي صف بعضي ها كار را از حد گذرانده اند و قضيه بيشتر شبيه لاف زدن است: اين حيايي رفيق خودمه، به اش گفتم امين، خيلي ضايع بودي، گفتش چون قيافه ام رو اين قدر ضايع درست كرده بودند، ناراحت شدم و نتونستم بازي كنم! اين را پسر بيست، بيست و يك ساله اي مي گويد و در همين حال يكي از دوستانش زير لب مي گويد: خالي بند!
خسته نباشي اكبر آقا
بيشتر كساني كه از سالن سينما بيرون آمده اند معتقدند كه بهترين بازيگر فيلم اكبر عبدي بوده است: البته منتقدها بيشتر مي توانند نظر بدهند، اما آقاي عبدي واقعاً سنگ تمام گذاشت. اگر به مجله تان آمد از جانب من خسته نباشيد به اش بگوييد و ماچش كنيد. اين را آقاي تقريباً مسني مي گويد و با پژو پرشيايش دور مي شود. بعضي ها هم ايرادهاي جالبي از فيلم مي گيرند: آقاي اوسيوند بايد گنده لات مي شد و كامبيز ديرباز، نوچه اش اما اين توي فيلم برعكس است، آدم باورش نمي شود.
خيلي ها هم علاقه مند هستند معاني استعاري از فيلم بيرون بكشند: آقا، خيلي ها به آن صحنه آخر كه مجيد سوزوكي براي تانك قمه مي كشد ايراد گرفته اند، اما به نظر من، آن جا اوج كارگرداني آقاي ده نمكي بود. آن قمه نشانه اين بود كه مجيد سوزوكي هنوز آدم نشده و همان لات پايين شهري است، اما خيلي ها اين نكات ريز را نگرفتند و فقط براي خنديدن آمده بودند سينما. و وقتي كه با او راجع به ايرادات فيلم صحبت مي كنيم به سبك بازيكنان فوتبال وطني مي گويد: آن را ديگر منتقدها بايد بگويند. انگار كه خودش فيلم را ساخته باشد. خيلي ها هم اصلا نمي دانند براي ديدن چه فيلمي آمده اند و فقط شنيده اند كه فيلم خيلي خنده داري است. بايد برويد و ببينيد جو خوشحالي كه توي سينماهاي پخش كننده فيلم اخراجي ها ايجاد شده است، سال ها بود درست نشده بود. سال ها بود ملت براي فيلمي صف نكشيده بودند و سال ها بود كه ديگر نمي شد همه تماشاچي هاي فيلم را از آن راضي ديد. شايد آخرين اش مربوط شود به نمايش فيلم كلاه قرمزي و پسرخاله، اما مطمئنا اخراجي ها چيز ديگري است.
بوي بد زردي
فيلم تمام مي شود و در پشتي سينما باز مي شود، يك عالم آدم خوشحال و خندان از آن بيرون مي آيند و راضي اند از اين كه پولشان حرام نشده است. ده دوازده تا پسر هم سن از كنارمان رد مي شوند، يكي شان بلند داد مي زند: بوي باقالي مي آيد! و بقيه بلند مي خندند...

ده نمكي دراين روزها بيشتر از تمام آن سال ها حرف زده است
خدا پوزشان را زد!
008979.jpg
من به تقسيم بندي هاي معناگرا و غيرمعناگرا معتقد نيستم. به عقيده من، معنا در همه چيز جريان دارد. اين كه بگوييم تعدادي از فيلم ها به مسائلي درباره خدا و پيغمبر بپردازند و بقيه كار خود را بكنند، واتيكانيزه كردن هنر است. اين موضوع كاسبي است. در فيلمي كه من ساخته ام به عرفان، دفاع مقدس، طنز و مسائل ديگر اشاره شده است.
اين كه مي گويند تاثير ده نمكي در فيلم كم است، از نظر من چندان مهم نيست. مردم اين انتقاد را جدي نمي گيرند. اين ها حرف هاي روزنامه اي و سايتي است.
من از اين اظهار نظرها تعجب مي كنم. بيضايي هم براي فيلم جديد خود از 28 بازيگر حرفه اي استفاده كرده، اما به كار من ايراد مي گيرند.
هنگام ساخت برخي فيلم ها حتي آدم كشته شده، اما وقتي سر فيلم برداري كار من، دوربين از بالاي كرين مي افتد و شيدر آن مي شكند، هنوز دوربين به زمين نرسيده كلي خبر منتشر مي شود.
انتقاد نبايد با دروغ تلفيق شود. البته عده اي هستند كه از من خوششان نمي آيد. زماني كه من نشريه داشتم، هر كسي را كه به سمت بيت المال دست درازي داشت، مورد نقد قرار دادم. خوب اين آدم ها طرفدار دارند يا خودشان به نوعي به رسانه ها دسترسي دارند.
بيست سال پيش با اين گونه آدم ها كه در فيلم بودند، زندگي كردم و حالا توانستم فيلم آن را بسازم.
فيلم نامه اين فيلم در طول دو سال، ده بار بازنويسي شد. پايه اوليه فيلم نامه، خاطراتم بود و آن را به چند نفر از رزمندگان و آقايان ميرشكاك و پيمان قاسم خاني نشان دادم و قاسم خاني چيزي به آن اضافه نكرد.
من حرف هايي كه قبلا مي زدم و در روزنامه مي نوشتم را به صورت فيلم درآوردم.
در مسير ساخت فيلم باهزاران مشكل مختلف روبه رو شديم و خيلي ها نمي خواستند فيلم به سرانجام برسد و ساخته شود، اما با اين حال اين كار را تمام كرديم و اين فيلم پاسخي است به آن ها. اخراجي ها كار اول من بود و اميدوارم شروع خوبي براي آثار بعدي ام باشد.
كساني كه نمي خواستند اين فيلم ساخته شود، خدا پوزشان را زد ! لطف خدا در اين سال شامل حال من شد و كساني كه مي خواستند من را زمين بزنند، ناكام  شدند.
من بيشتر از نتيجه، به تكليف فكر مي كنم. من در كل اين نوع فيلم ساختن را تكليف خود مي دانستم و اين فيلم را براي خوشايند كسي نساخته ام.
من خودم چند سالي تئاتر كار كرده  بودم ودوره اول انقلاب تا سال 64 كه رفتم جبهه با اين مسائل عجين بودم و روزنامه نگاري و جنگ ما را دور كرد وگرنه از ابتدا مطرب بودم !
طنز را از مرحوم صابري ياد گرفتم گرچه در دو قطب سياسي كار مي كرديم و ايشان در صفحات مجله شان عليه ما كاريكاتور مي كشيدند و ما هم در صفحات نشريه مان عليه دوستان ايشان مي نوشتيم.

يك فيلم جمع و جور بامزه
شب چهارشنبه است، غافلگيري اموات صلوات!
كيا اهل عمل اند؟ ما بوديم، اما ترك كرديم.
از اين شربت ها نخورين، مي گن هر كي بخوره شهيد مي شه. دو تا بخوري مفقودالاثر مي شي.
ما مسح نمي كشيم، فقط بست مي كشيم.
اخراجي ها پر است از اين جور ديالوگ ها. حرف هايي كه در فيلم مي شنويم، خيلي هايمان قبلا شنيده ايم. تكه انداختن ها هم در اخراجي ها آشناست. چيز غريبه اي در فضاي اخراجي ها وجود ندارد و با زندگي عادي و روزمره مردم هماهنگ است و بين مردم دارد حرفش را بي رودربايستي مي زند. اصلا قرار نيست چيزي را در لفافه حركات عجيب و غريب سينمايي بپيچد و تحويل مخاطب بدهد. همه چيز در بستري از طنز كه استوانه و ستون اصلي اخراجي هاست، خيلي سرراست به مخاطب تقديم مي شود و جالب اين جاست كه سادگي داستان - مجيد سوزوكي براي جلب نظر ميرزا و ازدواج با دختر او به جبهه مي رود - آن قدر توان دارد كه بيننده را تا آخر بكشاند. همه مي خواهند ببينند آخرش چي مي شود. با اين كه شيرين كاري هاي عبدي و اميرفضلي براي مخاطب جذاب است، اما حواس همه به اين است كه آخر چه اتفاقي براي مجيد سوزوكي مي افتد.
واقعيت اين است كه ده نمكي با ديد يك تماشاچي ايراني فيلم را ساخته. او با دانستن اين نكته كه تماشاچي ايراني دوست دارد فيلمي را ببيند كه از يك جايي آغاز و يك جايي حتما تمام شود، نسخه اولي اخراجي ها را كه طولاني تر و پيچيده تر بوده (يك خبرنگار بعد از جنگ سراغ رفقاي مجيد سوزوكي مي رود)، به يك نسخه خطي خوب تبديل كرده كه علي رغم كوتاه شدن تصاوير، به نظر مي آيد به ذائقه ما بيشتر مي خورد.
به غير از طنز اخراجي ها، صحنه هاي جنگي هم با اغماض، چيز خوبي از آب درآمده. سابقه طولاني مجيد ميرفخرايي به عنوان طراح صحنه و دست نسبتا باز كاسه ساز، باعث شده در چند صحنه، مثل لحظات قبل از عبور از ميدان مين و شهادت عمو مصي، لحظات جنگي ديدني اي ايجاد شود. ضمن اين كه بازي ها هم با توجه به تجربة اول جنگي بعضي از ستاره ها قابل قبول است. در اكثر صحنه هاي وسيع (لانگ شات) كه همه ستاره ها بودند و حرف مي زدند و تكه مي انداختند، هيچ وقت توي حرف هم نمي پريدند.
اما نبايد از موسيقي اخراجي ها هم به سادگي عبور كرد. فريدون شهبازيان در صحنه ورود تانك به بيمارستان صحرايي، موسيقي به شدت تأثيرگذاري ساخته. موسيقي شهبازيان صحنه هاي جنگي و تمرين در پادگان را مهيج تر كرده و كمك زيادي كرده تا فضاي پرهياهوي خط مقدم در بيايد. صداي اصفهاني و ترانة ناصر فيض هم در پايان فيلم، با اين كه خيلي ها دارند از سالن بيرون مي روند براي آدم هاي صبور، شنيدني است.
خيلي ها مي گويند وارد شدن طنز به حريم جنگ خوب است و باعث مي شود مردم به بهانه طنز، دوباره با ارزش هاي دفاع مقدس مواجه شوند و ياد تمام آن رشادت ها بيفتند. اگر اخراجي ها توانسته باشد حتي روي درصدي از مخاطبانش چنين تأثيري بگذارد، بايد به سازندگان فيلم آفرين گفت. جالب است در اين مدت كه اخراجي ها روي پرده رفته، همه درباره اين فيلم نظر مي دهند. هيچ كس بي نظر نيست و نمي گويد به من چه؟ يا مخالف اند يا موافق. بامزه است، نه؟! الف.ن.ب

مي  خواهيم بخنديم. همين!
احسان ناظم بكايي
آن صحنه اي كه شريفي نيا آفتابه به دست مي  آيد و اراذل و اوباش را براي نماز صبح بيدار مي كند و هر كس در خواب، جوابي مي  دهد؛ آن موقع پشت صحنة اين برداشت بودم؛ شب اول ماه رمضان، وسط بيابان هاي شهرك سينمايي دفاع مقدس. قبل از كار، بازيگرها دور ميزي نشسته بودند و چند تا ورق كه احتمالا فيلم نامه بود دستشان بود، اما داشتند جوك و خاطره مي گفتند. خود ده نمكي هم نشسته بود و مبهوت مزه پراني هاي اكبر عبدي بود.
بعد نوبت به تمرين سرصحنه رسيد. هر دفعه كه شريفي نيا وارد چادر مي شد بازيگرها يك چيز جديد مي گفتند! حتي سر فيلم برداري هم كه چند بار گرفته شد، همه و به خصوص اكبر عبدي چيز بداهه اي مي گفتند كه بعضي هايش اصلا قابل پخش نبود. عبدي كاري به اين كه چقدر دوربين رويش مي ماند و چقدر وقت دارد نداشت. حتي مي شد بعد از كات دادن، ادامه مزه پراني هايش را شنيد. همه شاد بودند. بودجه، زمان و كلي بازيگر در وسط بيابان داشتند خرج مي شدند. همه هم مي دانستند فيلم لااقل به خاطر حاشيه هايش اگر اجازه پخش پيدا كند، ديده مي شود!

اجازه بدهيد خوشحال باشيم
خسته و كوفته از سر كار برمي گرديم؛ دود، دعوا، تصادف، جريمه، جر و بحث، بي پولي، مشكلات و... حالا در اين هاگير واگير، دو ساعت وقت اضافه پيدا مي كنيم كه دست زن و بچه را بگيريم و بعد از عمري برويم سينما تا خوش باشيم، پف فيلي سق بزنيم و آب پرتقالي هورت بكشيم. مي خواهيم بخنديم. اخراجي ها اين فرصت خنده را به همه مي  دهد. طنز ش، طنز كلامي و گفتاري است؛ طنزي است كه ما ايراني ها دوستش داريم. مي  شود تكه هاي آن را بيرون از سالن هم اجرا كرد مثل متلك انداختن هاي ارژنگ اميرفضلي و اكبر عبدي.  اصلا يكي از تبليغ هاي اخراجي ها همين اجراهاي مردمي بود كه باعث شد خلق الله براي اين كه در جريان باشند، اين فيلم را ببينند. مي شود چشم ها را بست و به اخراجي ها گوش داد و خنديد. سينماي ما تا حالا مخاطبش را كم خندانده، اما مخاطب همين فرصت  هاي كم را دودستي چسبيده. پرتماشاگرترين فيلم هاي ما طنزاند: كلاه قرمزي، آتش بس، ديگه چه خبر؟ و...

آنچه بقيه دارند، اخراجي ها يك جا دارد
ده نمكي در اخراجي ها هر چيزي را كه از جنگ ديده و شنيده بوده جمع كرده؛ بمباران شيميايي، پريدن روي نارنجك، رد شدن تانك از روي پا، عبور از ميدان مين و... حتي صحنه هايي را هم از فيلم هاي جنگي ديگر گرفته؛ پاكوبيدن مجيد در ميدان مين مثل روبان قرمز است، با موسيقي اي شبيه از كرخه تا راين ، وارد شدن تانك به سوله نيز قبلا در هيوا ديده شده. حتي بمباران خطي هواپيماهاي عراقي كه از روي كاروان رزمنده ها يا پادگان مي گذرند و آن جا را قطاري و پشت سر هم مي كوبند، يادآور فيلم سجاده آتش است.

اخراجي ها جرقه است؟
بهتر است سخت نگيريم و بخنديم. همه اهالي دنيا با ديد طنز و كمدي به جنگ هايشان نگاه مي كنند. چارلي چاپلين و خيلي هاي ديگر بارها نقش سرباز را بازي كرده اند. اخراجي ها هم چنين نگاهي به جنگ كرده. اگرچه به پاي ليلي با من است كمال تبريزي نمي رسد، اما عيار سازنده اخراجي ها در كارهاي بعدي اش سنجيده مي شود. چون هميشه ادامه كار از شروعش سخت تر است. كار اول بيشتر به جرقه مي ماند، اما كارهاي دوم و سوم مي تواند نشان بدهد اين جرقه به آتش تبديل مي شود يا نه!

اهالي فرهنگ و هنر چه مي گويند
جمع اضداد
008952.jpg
ايمان جليلي- سارا سعيدي كيا
نظر آدم هاي مختلف را راجع به اين فيلم پرسيدن كار آساني نبود. دليلش هم واضح است؛ حاشيه هايي كه اكثرا براي درگير نشدن با آن يا جواب نمي دادند يا اينكه به جواب هاي كوتاه يا سربالا بسنده مي كردند. البته بعضي ها هم نظرشان را رك و راست گفتند كه در زير چندتاي آن را مي خوانيد.
008883.jpg
پيمان قاسم خاني
فقط دو سه تا جمله مال من بود
طرح اخراجي ها را اولين بار تقريبا دو سال پيش، آقاي شجاع نوري برايم تعريف كرد. قرار بود مسعود ده نمكي فيلم را در دفتر ايشان بسازد. از همان دو خط اول طرح معلوم بود كه مي تركاند. يك قرار سه نفره گذاشتيم كه ده نمكي را بار اول آن جا ديدم. صحبت اين بود كه من فيلمنامه را بنويسم. ولي آن موقع گرفتار بودم و نمي رسيدم. قرار شد اگر خواستند كار را عقب بيندازند من را خبر كنند كه خبري نشد تا پارسال. آقاي ده نمكي اين بار با فيلمنامه كامل اخراجي ها به سراغ من آمد. قرارداد بستم براي بازنويسي فيلمنامه، ولي بعد كه فيلمنامه را خواندم، ديدم بازنويسي مفصلي لازم دارد كه براي من حداقل دو ماه كار مي برد و دوباره خورد به دوره اي كه من كارهاي زيادي داشتم و امكانش نبود. اين تداخل باعث شد من عذرخواهي كنم و كارم محدود شود به مقداري مشاوره دادن و چند تا توصيه؛ آن قدر محدود كه در فيلم ساخته شده اصلا نظراتي كه داشته ام به چشم نمي آيد. فكر كنم در كل ماجرا تنها دو سه تا جمله مال من است و بس. بيشتر نقشم حذفي بود. به نظرم فيلمنامه يكسري زوائد داشت و بعضي از شوخي هايش بامزه نبود كه گفتم. هرچند كه مسعود ده نمكي مقداري از آن ها را حذف كرد و مقداري را نگه داشت. مثلا چيزي كه من خواسته بودم اين بود كه سكانس هاي اول توي زندان نباشد و فيلم از جايي شروع شود كه انگار مجيد سوزوكي از حج آمده. مي خواستم تماشاگر همراه حاج آقا موضوع را بفهمد و يك مقدار متعجب شود، اما ده نمكي به آن سكانس هاي زندان علاقه داشت و آن ها را توي فيلم آورد. يك سيناپس جداگانه هم نوشتم و دادم كه ده نمكي زياد به آن وفادار نماند. بيشتر از هر چيزي برايم اين رفت و آمد به زمان گذشته و حال مهم بود كه سرانجام هم نشد. فيلم در شكل فعلي اش ساختمان خوبي ندارد و يك ذره لخت است و با آن رفت و برگشت ها ساختمان درست تري پيدا مي كرد. ده نمكي را از زمان شروع فيلمبرداري ديگر نديدم و در اكران جشنواره فهميدم كه زمان حال به كلي از فيلم كنار گذاشته شده و به نظرم اخراجي ها از اين نظر خيلي ضربه خورده. در هر حال به نظرم چيزي كه ساخته شده، خيلي از طرح اوليه بهتر است. در طرح اوليه جاهايي كار از دست مي رفت كه الان آن ها نيست. اگر همه آن جزئيات را مي آورديم فيلم از اين هم كه هست شعاري تر مي شد، كه مسعود ده نمكي هوش به خرج داد و خيلي هايش را كم كرد.
در نهايت بايد بگويم كه اخراجي ها به نظرم بامزه است، اما فيلم مورد علاقه من نيست. متن، جا براي كار و شوخي هاي ناب بيشتر و بهتر داشت و از همه مهمتر اين كه تحول آدم ها بايد بهتر در مي آمد كه نشده. الان همه چيز يكهويي اتفاق مي افتد و اين خوب نيست.
008946.jpg
عماد افروغ
دغدغه روشنفكرانه اي داشت
از فيلمنامه خوشم آمد. به نظرم كسي كه فيلمنامه را نوشته واقعيت پشت جبهه را خوب فهميده. ضمن اين كه من در متن يك  جور دغدغه روشنفكري هم ديدم.
فيلم برخلاف ظاهر طنزي كه اكثريت را جذب كرده، دغدغه روشنفكري و ديني جدي هم دارد. در واقع در جريان فيلم مقايسه عرفان نظري و عملي وجود دارد؛ مقايسه جوهر و روح دين با تظاهر به دين. اين ها مخاطب را به تأمل وا مي دارد. ضمن اين كه در اخراجي ها بيش از اين كه از بالا به واقعيت جبهه نگاه شود، از نگاه توده ها به اين مسأله توجه شده. حتي به نظرم سوژه فقط مختص زمان جنگ نيست، به الان هم مربوط مي شود. الان هم نبايد با مردم به صورت فرم گرايانه برخورد كرد، بلكه اين جوهر افراد است كه اهميت دارد.
اتفاقا نقطه قوت آقاي ده نمكي اين بوده كه براي به تصوير كشيدن واقعيت از هنرپيشه هاي توانمند استفاده كرده؛ چهره هايي كه در زمينه طنز نام هاي قدري هستند، مثل آقاي عبدي.
فقط اسم ده نمكي باعث فروش فيلم نبوده. من نمي خواهم قضاوت ظاهري داشته باشم. براي من مهم نيست كه ده نمكي چه كسي است. نبايد فقط اسم گرا بود. پيام فيلم هم اتفاقا همين است. اگر قرار بود مردم به نام ده  نمكي با آن فضا و محتوايي كه با آن نام حمل مي شد توجه كنند، مطمئنا به سينما نمي رفتند.
شخصا نمي خواهم بگويم چيزي كه درباره افراد گفته مي شود، عين واقعيت است. مردم هم اين نگاه را نداشتند. اگر آن ها مي خواستند در مقابل آن چه درباره ده نمكي گفته مي شد موضع بگيرند، نبايد اين همه استقبال به وجود مي آمد.
ممكن است برخي از برخوردها و قضاوت هايي كه درباره ده نمكي مي شد باعث فروش فيلمش هم شده باشد؛ ولي اصل اين است كه او يك واقعيت را به تصوير كشيده و مخاطبش را پيدا كرده.
من يك بار در اكران خصوصي آن را ديدم، ديروز هم كه ميهمان داشتيم، سي دي اش را خريديم و تماشا كرديم!
008892.jpg
زرويي نصرآباد
اگر كشته نشدم، مي بينم
من كلا چند ماهي است كه نتوانسته ام سينما بروم، منتها به مرحمت دوستان يكي از اين سي دي هاي قاچاق فيلم كه مي گويند جرمش سنگين است و دست هر كس باشد مي كشندش را گرفته ام و مي خواهم امشب ببينم.
بعضي از فيلم ها هستند كه حواشي شان بيشتر از خود فيلم موردتوجه قرار مي گيرد.
در مملكت ما هم كه بعضي اتفاقات تاثير برعكس مي گذارد وقتي فيلمي توقيف مي شود يا كسي خلاف تصورات چيزي مي سازد، اقبال مردم براي ديدن آن فيلم زياد مي شود. شما گاهي مي بينيد كه كاري را كه منتقدين محكومش مي كنند يكهو اوج مي گيرد. در اصل مردم مي روند ببينند كه اين فيلم چي دارد كه اين قدر درباره اش حرف مي زنند؟
من با توجه به زمينه كاريم خيلي خوشحال مي شوم اگر هر كسي سر ذوق بيايد و ابزار طنز را به عنوان ابزار بيان اعتقاداتش و البته براي شاد كردن جمعيت افسرده دل ايران زمين به كار بگيرد. وقتي شما مي بينيد كساني كه دوره اي مروج برخوردهاي سفت و سخت بوده اند، روآورده اند به زبان نرم هنر و در اين زبان هم لطيف ترين شكل بيان نرم يا همان زبان طنز را انتخاب كرده اند، خوشحال مي شويد. روآوردن دوستان ما به اين زبان باعث شده كه مخاطب هم برخورد پذيرفتني  تري با آن داشته باشد. فروش فيلم هاي طنز اخير نشان مي دهد كه مردم با اين لحن ارتباط بيشتري برقرار كرده اند، چون مردم خسته اند.
008871.jpg
فرج الله سلحشور
دلقك بازي مي فروشد
اخراجي ها يك مارمولك ديگر است. مارمولك روحانيت را تمسخر مي كرد، اخراجي ها رزمنده ها را. شايد سازنده ها درون خودشان را به نمايش گذاشتند و گمان كردند كه همه رزمنده ها همين طورند. اخراجي ها منفي نشان دادن اسلام و رزمنده ها و مجاهدين اسلام است. نشان دادن رزمنده ها به عنوان يك مشت لات بي سروپا.
پرفروش شدن، چيز عجيبي نيست. دلقك بازي و خنداندن باعث ديدن مردم مي شود. مردمي كه برره و پاورچين را نگاه مي كنند، عجيب نيست كه اخراجي ها را هم نگاه  كنند و اين ارزش و ملاك سنجيدن فيلم نيست. وقتي كه ذائقه تماشاگر را منحرف و بد كرديم، طبيعي است كه آن ذائقه اثر خوب را از بد درست تشخيص نمي دهد. بايد نظر فرهيخته ها، جبهه اي ها، علما و بزرگان را جويا شد.

ديگران
سكوت سرشار از سخنان است؟
با چند نفر هم تماس گرفتيم كه حاضر نشدند بيشتر از اين چيزي بگويند.

رضا اميرخاني: هيچ نظري ندارم. نه مكتوب، نه تلفني.
احمد اميني: مطلقاً نظري ندارم.
احمد دهقان: بايد فكر كنم.
ايرج كريمي: نديدم و هيچ وقت هم نمي بينم. در ضمن نظرهاي من قابل چاپ نيست.
خسرو دهقان: نديدم. امروز و فردا مي بينم، بعد در خدمتتان هستم.
فرزاد مؤتمن: ديدم. چيز خاصي ندارم بگويم.
008970.jpg
48سال ده نمكي بودن
مسعود ده نمكي، 48 سال پيش در همين روزها - دوم ارديبهشت - در آذربايجان شرقي به دنيا آمد.17ساله كه بود درس و مشق را ول كرد و رفت جبهه تا در دو سال آخر جنگ آن جلو باشد. او تا پايان جنگ مسؤول دسته در گردان سلمان و بعد مسؤول گروهاني در گردان حمزه بود.
وقتي جنگ تمام شد به تهران آمد و ديپلم علوم تجربي اش را گرفت. بعد رفت حوزه و آن جا مدركي معادل ليسانس گرفت؛ تحصيلات در حد سطح. مسعود بعد سري به دانشگاه آزاد زد و ليسانس كامپيوترش را هم از آن جا گرفت.
از اين به بعد، ده نمكي در قالب گروهي رفت كه مردم به آن ها گروه فشار مي گفتند. اما او با انتشار هفته نامه شلمچه و بعد جبهه كه جزء پرمخاطب ترين نشريات بود، سعي مي كرد حرف هايي را كه بقيه داد مي زدند بنويسد؛ هرچند كه اين دو نشريه عمري طولاني نداشتند. وقتي دهه۸۰ شروع شد، ده نمكي دوربين دست گرفت و مستند فقر و فحشا را ساخت. اين مستند، كيفيت تصويري نداشت و حتي سوژه آن هم بكر نبود. همه، ماجراي مطرح شده را مي دانستند، اما جرات مطرح كردن، نام مستند و ممنوعيت اكران عمومي باعث شد تا فقر و فحشا را خيلي ها به طور زيرزميني ببينند. ده نمكي بعد از فقرو فحشا، مستند كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟ را ساخت كه اكران عمومي نشد، اما آن هايي كه آن را ديدند، پيشرفت كاري ده نمكي را تاييد كردند. او در 47سالگي، پروژه اخراجي ها را كليد زد و اين روزها در حالي كه او دارد شمع 48سالگي اش را فوت مي كند، فيلمش لقب پرفروش ترين فيلم را از آن خودش كرده.

خوب، بد ... هر دو زشت
سعيد جعفريان
اخراجي ها فيلم بدي است. اين جمله شما را به كجا مي رساند؟ آيا فيلم به خاطر خالقش بد شده است يا اين كه فيلم به خودي خود چيز دندان گيري نيست؟ شايد چون مي گويند جاي ده نمكي، فلاني فيلم را كارگرداني كرده ( فقط مي گويند) و فيلم نامه از خودش نيز نيست (و باز فقط مي گويند)، فيلم بد شده است؟ شايد به خاطر اين بد شده كه مي گويند كارگردان فقر و فحشا را چه به فيلم بلند؟! شايد به خاطر اين بد شده كه نمي توانيم جبهه را كنار اخراجي ها بگذاريم؟ اين فيلم چرا بد است؟ اكران اخراجي ها فرصتي بسيار بزرگ ايجاد كرده است؛ ميداني كه آن وسط مي توان به راحتي عيار خيلي ها را سنجيد و محتوايشان را درست و درمان تماشا كرد. خيلي وقت است كه ديگر يك نقد درجه يك اوريجينال (اصلي) توي هيچ كجاي اين مملكت پيدايش نشده. اين مساله در مورد فيلم هاي ايراني كه ديگر بيداد مي كند و مطمئنا توي بزنگاه اخراجي ها مي توان دليل اين قضيه ( و شايد فاجعه) را پيدا كرد و تويش عميق شد. ده نمكي شخصيت عجيبي است با گذشته اي شفاف و معلوم؛ گذشته اي كه كلنجارهاي كاملا مشخص او - با آن ديد خاص و نفوذناپذير - به اصطلاح مخالفانش را شامل مي شود. اين گذشته معلوم شايد حالا چماقي باشد كه خيلي ها را بدون هيچ دليل روشني عليه فيلم او شورانده است. خيلي ها را به حاشيه برده و به جاي نقد فيلم به نقد ده نمكي وادار كرده است. اين همان پيچ غريبي است كه خيلي وقت است توي آن گير كرده ايم و انگار حالا حالاها نمي خواهيم از توي آن در بياييم. لطفا به حافظه تان كمي فشار بياوريد. چند بار يك فيلم را به خاطر اين كه فلاني ساخته است تحويل گرفته ايم و ساخته بهماني را به خاطر يك بغض شخصي نابود ساخته ايم؟ چندبار چون فلاني آشناست يا چه مي دانم معروف است، نتوانسته ايم ايرادهاي فيلم را داد بزنيم؟ چندبار خودمان را مجبور ساخته ايم به خاطر اسم ها از فيلمي ايراد بگيريم يا از ديگري به زور، خلاقيت بيرون بكشيم؟ واقعا ما كي مي خواهيم ياد بگيريم وقتي توي سالن تاريك سينما نشسته ايم، فقط فيلم را ببينيم و اگر ايراد يا تشويقي داريم فقط و فقط نثار فيلم كنيم؟ كي مي خواهيم اسم كارگردان را از روي فيلم پاك كنيم و بدون حب و بغض نقد بنويسيم؟
اين ها به هيچ وجه در دفاع از فيلم اخراجي ها نيست. صحبت از سينماست و نقد اصولي و صد درصد سينمايي. صحبت از اين است كه ما كجاي سينما، كجاي نقد ايستاده ايم؟

نقل قول ها راجع به اخراجي ها
جرات يا قدرت؟
اين حرف هايي است كه آدم هاي زير اين طرف و آن طرف راجع به اخراجي ها گفته اند. توي آنها از هنرمند تا مقام دولتي و غير دولتي هم پيدا مي شود. البته اكثر مخالفان تقريبا جايي حرف نزدند.در هر حال خواندن حرف هاي زير خالي از لطف نيست.
008895.jpg
مجيد مدرسي
تهيه كننده سينماي جنگ؛ برج مينو و بوي پيرهن يوسف
من جرات وجسارت كارگردان را در به تصوير كشيدن اين فيلم ستايش مي كنم؛ البته براي خودم اين سؤال پيش آمد كه آيا به من مدرسي نيز اگر به سمت اين سوژه مي رفتم، اجازه ساخت چنين فيلمي داده مي شد؟ آيا منفور واقع نمي شدم ومورد هجمه وحمله قرار نمي گرفتم ؟
008886.jpg
محمد آفريده
مديرعامل مركز گسترش سينماي مستند وتجربي
فيلم اخراجي ها با مشاركت 35درصدي اين مركز توليد شده است. با درآمد حاصل از اين فيلم مي توانيم فيلم هاي بيشتري توليد كنيم.
008964.jpg
نگار فروزنده
در طول كار، آقاي ده نمكي خيلي خوش اخلاق بودند و خشونتي ازايشان نديدم ولي در حين كار شايعات بسيار زيادي دراطراف فيلم بود.
008991.jpg
پرويز پرستويي
در طول 25 سال جشنواره تابه حال، سابقه نداشته كساني بالاي سن بروند و بدون اين كه حرمت ها را نگه دارند اين گونه اعتراض كنند .
008967.jpg
نيوشا ضيغمي
آقاي ده نمكي آن قدر من را درست راهنمايي  كرد كه من تصور مي كردم كه ايشان شايد چادر سر  كردن را بلد است !ده نمكي به من توضيح مي داد كه يك خانم چادري، چگونه خجالت مي كشد، چگونه چادر خود را نگه مي دارد، چطور بايد با چادر راه برود.
اگر با عقايد شخصي يا با گذشته ايشان مشكلي داريد، الان چه ربطي پيدا مي كند به اخراجي ها؟
008994.jpg
محمدرضا شريفي نيا
در جواب به اظهارنظرهايي مثل اين كه توانسته از پانزده اس ام اس همچنين فيلمي بسازد كه روزي 20 ميليون بفروشد و اين كه اخراجي ها را مجموعه تصويري چند اس ام اس مي دانند، گفت: من دست كارگردان را مي بوسم.
008949.jpg
سردار احمدي مقدم
فرمانده نيروي انتظامي
برايم جالب بود بدانم آقاي ده نمكي كه وارد عرصه فيلمسازي شده است، چه ديدگاه و تفكري دارد و با توجه به شناختي كه از طريق نوشته هايش از انديشه هاي او داشتم، خواستم ببينم كه آيا رويكرد جديدي دارد و باتفكرات جديد وارد ميدان شده است يا خير؟
اين فيلم، مفاهيم بزرگ و سنگين را خيلي خوب و با زبان ساده توانسته است بيان كند و حتي بچه هاي كوچك و هركسي با هرسني مي توانند برداشتي از فيلم داشته باشند و با فيلم همراهي كنند. حالت هاي خنده، گريه ، كف زدن و ابراز احساسات تماشاگران هنگام ديدن اين فيلم، حالت عجيبي بود كه در اين فيلم پيش آمد و كمتر در فيلم هاي ديگر نمونه اين احساسات را مي توان يك جا ديد.
من با ديدن اين فيلم، خودم را در فضاي جبهه حس كردم و برخي خاطراتم با اين فيلم خيلي مشابهت داشت.
008943.jpg
محمد علي ابطحي
شايد كساني كه جريانات تلخ و شيرين سه دهه گذشته را ندانند، فيلم اخراجي ها را فقط يك فيلم ببينند ولي كساني كه اتفاقات تلخ تقابل هاي 25 ساله گذشته را به ياد دارند، فيلم اخراجي ها را يك اتفاق بزرگ سمبليك مثبت مي شناسند. فيلم، طنزمايه  قوي اي داشت. تاج زاده آن قدر بد و بلند مي خنديد كه بعد از پايان فيلم، خانمم مي گفت كمي به طنز فيلم مي خنديدم و بيشتر از خنده آقاي تاج زاده خنده ام مي گرفت.
009000.jpg
صفار هرندي
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي
ايشان يك كار قشنگي درست كرده كه مورد استقبال و حمايت مردم قرار گرفته و ما خدا را شكر مي كنيم.
008940.jpg
محسن رضايي
فرمانده سابق سپاه، دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام
اخراجي ها خط شكن بيان واقعيت هاي ناگفته تاريخ جنگ است. فيلم اخراجي ها مثل جعبة سياه جبهه ها و جنگ مي ماند.

اهالي جنگ درباره اخراجي ها و رزمنده هايش چه مي گويند
از اين خبرها نبود
008958.jpg
نقد جدي گروه ديگر اين است كه اگر هدف فيلم دفاع  از ارزش هاست، آيا اين هدف هر وسيله اي را توجيه مي كند.
احسان ناظم بكايي- فاطمه عبدلي
براي كامل تر شدن پرونده سراغ اهالي جنگ هم رفتيم؛ رزمنده ها يا خانواده شهدايي كه آدم هاي معروفي نبودند ولي جنگ را با گوشت و پوستشان احساس كرده اند. البته بماند كه خيلي از كساني كه سراغشان رفتيم يا از آنها راجع به فيلم پرسيديم، حاضر به جواب دادن نشدند، براي اينكه شنيده هايشان از حواشي  يا جزئيات فيلم يا حتي همان تبليغ هاي چند دقيقه اي تلويزيوني باعث شده بود كه تصميم بگيرند فيلم را نبينند و يا حتي آن را بعدا ببينند. عمده آدم هايي هم كه ديده بودند از كليت فيلم ناراحت يا دلشكسته به نظر مي آمدند.
اخراجي ها خيلي فروخته. اين فيلم با اين كه به بهانه طنز و ستاره هايش خيلي ها را به سالن ها كشانده، به هر حال جزء سينماي جنگ حساب مي شود. اما خيلي از آن هايي كه جنگ را نديده اند و سنشان به آن سال ها قد نمي دهد مي پرسند يعني جنگ اين طوري بوده؟ ده نمكي مي خواسته هر چي ديده و شنيده را بازسازي كند، اما اغراق و شوخي هاي سطحي در همه جا وارد ماجرا شده. من جبهه نبودم، ولي با خيلي از جبهه اي ها دوست يا فاميل بودم. اما اين آدم ها كه در فيلم هستند را نمي شناختم. شايد او ديده و ما نديده ايم. او از دريچه خودش ديده، بنابراين همه نكات جنگ را نمي شود در اخراجي ها ديد. اين را يكي از كساني مي گويد كه دوران جنگ به دبيرستان مي رفته و پسردايي اش كه از او 8 سال بزرگتر بوده به شهادت رسيده است.
يكي از آن هايي كه داوطلبانه به خط رفته، درباره ارتباط گروه مجيد سوزوكي با رزمنده ها مي گويد: ما اين قدر منفعل نبوديم. اگر تازه واردها مي آمدند، سريع تحويلشان مي گرفتيم تا دلتنگي نكنند. اگر به همديگر هم نمي   خورديم مراعات مي كرديم. سعي مي كرديم توانايي هاي آن ها را بفهميم تا استفاده كنيم. ضمن اين كه گروهي كه مي آمدند جبهه، هر مرام و مسلكي داشتند، مراعات مي كردند. مي دانستند دارند خط مي آيند. دور يك سري چيزها خط مي كشيدند، اما مجيد سوزوكي اين ها اصلا ول كن كارهايشان نبودند. اگر كسي خالكوبي داشت، پنهانش مي كرد، آستين كوتاه نمي پوشيد. رزمنده ها چه در داخل اتوبوس و چه در پادگان هيچ كار خاصي نمي كردند تا آن ها را درخودشان حل كنند.

ماجراي سرهنگ جانباز كه ناشناس به جبهه آمده بود هم براي بعضي ها كه تجربه جنگ داشته اند عجيب است: ارتشي ها معمولا اين طور با سرهنگ هاي جانباز برخورد نمي كردند. از آن ها به عنوان مغزهاي عملياتي در پشت خط استفاده مي كردند. ضمن اين كه آمدن فرمانده پادگان براي اداي احترام به سرهنگ معنا ندارد. كه چي؟
نه به آن بي نمكي، نه به اين شوري. در فيلم هاي قبلي، همه جانماز آب مي كشيدند و در عمليات ها اعصاب نداشتند و شهدا واقعا از آسمان آمده بودند. اما اخراجي ها از اين ور بام افتاده. همه اش لودگي است، نه نمازي و نه عبادتي. حتي فرمانده هم كه الكي مي گويد من آشپزم، هيچ  كاري نمي  كند كه نشان بدهد فرمانده نيست. نه يواشكي لباس مي شست، نه كفش واكس مي زد. حتي موقعي هم كه مي خواهند يواشكي به ميدان مين بزنند، ياور تخريبچي من را فرياد مي كشند. چه معني دارد؟ اين ها حرف هاي كسي است كه موهايش را در جنگ سفيد كرده و معتقد است ما در جنگ مي گفتيم، مي خنديديم، چيز ياد مي گرفتيم، زندگي مي كرديم و همه اش عمليات و عبور از مين نبوده. فضاي عمومي جبهه ها به خاطر اين كه همه جوان بودند، شاد بوده. ضمن اين كه هيچ كداممان از جنگ كردن خوشمان نمي آمد. زن و بچه هايمان عقب بودند. مي شد با يكي دوست مي شديم، يكهو گلوله مي خورد جلوي چشممان شهيد مي شد.

ول كنيد، جدي نگيريد. مي خنديم ديگر، جوان ها هم به بهانه خنده چهار تا صحنه جنگي مي بينند. خيلي از جبهه رفته ها در برابر اين كه آيا اخراجي ها يك فيلم ارزشي دفاع مقدس است، همچين جوابي مي دهند و خودشان را به بي خيالي مي زنند. اما حاضر نيستند اخراجي ها را هم رديف كارهاي ديگر جنگي قرار بدهند. در ليلي با من است. پرستويي نمي خواست جلو برود اما مي  رفت، مشكل خود او بود، با جنگ كاري نداشت. حاج كاظم آژانس هم هيچ وقت تكرار نمي شود. ماهيت اخراجي ها با اين ها فرق دارد.
بعضي ها هم هستند كه نه تنها از اخراجي ها راضي نيستند بلكه خيلي هم از ساخته شدن آن و نوع نگاهش به جنگ شاكي هستند. منكر اين نمي شوم كه در جبهه آدم هاي جورواجور مي آمدند، اما همه اش اين طور نبود. آره بگو و بخند بود. اما جنگ قضيه اي نيست كه اين طور به اش خنديد. جبهه و جان دادن و كشتن خنده دار است؟ موقعي كه مردم داشتند در سالن مي خنديدند، احساس بدي داشتم. به چي مي خنديدند؟ خانواده شهدا هم كه شهيد داد ه اند، مي خندند؟ يعني عزيزشان در اين لوده بازي ها شهيد شده. عده اي هم اخراجي ها را شكستن حرمت ها مي دانند: از فردا در هر فيلمي بگويند شيميايي زده اند، ملت ياد اين فيلم مي افتند و مي خندند البته اين به معني اين نيست كه جبهه و جنگ اصلا جاي شوخي يا طنز ندارد ولي بايد يادمان باشد كه هر چيزي اندازه اي دارد و از قديم گفته اند كه اندازه نگه دار كه اندازه نكوست.

نقد جدي گروه ديگر اين است كه اخراجي ها اگر هدفي دارد و آن هدف دفاع  از ارزش هاست، مگر اين هدف هر وسيله اي را توجيه مي كند؟ اين را يكي از بسيجي هاي قديمي كه الان حدود 40سال دارد مي گويد:چيزي كه دل من را شكست نوع حضور زنان در فيلم بود. كاملا حضورشان همان چيزي و به همان شكلي بود كه ما به عنوان ضدارزش از آن ياد مي كنيم و من از اين ناراحتم كه اين ماجرا در كنار شوخي هاي زننده، قرار است تبليغ رزمنده ها و جنگ را بكند.
او به اين قضيه هم اشاره مي كند كه فيلم از نظر ارزشي هيچ باري ندارد و هيچ پيام و مفهومي در پايان به جا نمي گذارد: بسيجي ها و خلوصشان، اشك ها و سوز دعاي شبانه شان هم يك طرف كه هيچ چيز از آن ها در فيلم نيست، ولي چرا اگر اين ها را نمي خواهند نشان دهند يك سري آدم قلابي نشان مي دهند كه ما در طول پنج سالي كه در جبهه بوديم، سر جمع ده تايش را هم نديديم؟
سراغ همسر يكي از شهداي سپاه هم رفتيم و از او پرسيديم كه فيلم را ديده يا نه؟ مي گفت با اصرار بچه هايش آن هم در خانه فيلم را ديده و البته اعتراف  مي كرد كه بعضي جاهايش هم خنديده است. من خودم از بعضي هايش خنده ام مي گرفت ولي به نظرم فيلم سبكي بود. معذرت مي خواهم ولي مرا ياد نمايش هاي   روحوضي مي انداخت؛ در ضمن هيچ خبري هم از فداكاري هاي زنان در فيلم نبود. تمام چيزي كه از زن ها نشان داده بود، لوس بازي و اداهايي بود كه آن زمان اصلا خبري ازش نبود، يعني كسي چنين رفتارهايي نداشت.

تاريخ تحول
علي به پژوه
رجوع به تاريخ سينما هميشه مي تواند چيزهاي مهمي را به خاطرمان بياورد. از جمله اين يادآوري  ها مي تواند اين باشد كه فيلم ساختن با مضمون تحول بويژه تحول در ميدان جنگ ، در سينماي ايران موضوع بكر و دست نخورده اي نيست و سال  هاست كه به تناسب ايام، فيلم  هايي با اين محتوا ساخته مي شود .اولين فيلم از اين دست فيلم  ها، فيلم برزخي  ها (1361) است كه با حضور تعدادي از محبوب ترين عوامل سينماي پيش از انقلاب ساخته شد و داستان تحول تعدادي مجرم فراري را روايت مي كرد كه سر از ميدان جنگ درمي آوردند و در همان جا تحت تاثير يك آدم وارسته متحول مي شدند و به جاي ادامه فرار، راهي ميدان جنگ مي شدند و در همين راه هم جان مي دادند.
در نمونه اي ديگر در فيلم روزنه (1367)، به كارگرداني جمال شورجه، داستان پزشكي تعريف مي شد كه بالاجبار به جبهه مي رفت و در همان  جا به تحول باطني دست مي يافت و از اين رو به آن رو مي شد.
در 1374، كمال تبريزي ليلي با من است را ساخت كه داستانش آثار قبلي را به ياد مي آورد. يك فيلم بردار تلويزيون به طمع دريافت وام به جبهه مي رفت و از همه جا بي خبر لحظه به لحظه به خط مقدم نزديك تر مي شد و در خط مقدم در مواجهه با آر.پي.جي زني وارسته، تلقي اش از جبهه و جنگ عوض مي شد و متحول مي شد.
با چنين پيشينه اي است كه در 1386، به اخراجي  ها ي مسعود ده نمكي مي رسيم؛ فيلمي  كه ماجراي تحول يك عده لمپن را در دل جبهه به نمايش مي گذارد. (اين بار البته ماجرا سر خاطرخواهي است!) اما اين دفعه تحول چگونه رخ مي دهد؟ اراذل و اوباش فيلم با سيدجواد   هاشمي  و يكي دو آدم ديگر رو به رو مي شوند و از اين رو به آن رو مي شوند. همين جا قبل از ادامه متن، به نقش كليدي سيدجواد   هاشمي  در تحول شخصيت  هاي متعدد سينمايي و تلويزيوني اشاره مي كنم.   هاشمي در بسياري از فيلم  ها و سريال  ها (از جمله همين آدمخوار كه در حال پخش از تلويزيون است.) موفق شده بسياري از افراد را از ارتكاب گناه نجات دهد و حتي آن  ها را با معارف آشنا و متحول كند و به كليشه آدم  هاي خوب متحول كننده بدل شود. اين ولي آخرين كليشه فيلم نيست. به فهرست طولاني كليشه  هاي فيلم مي توانيد تيپ  هاي تكراري امين حيايي و محمدرضا شريفي نيا و نگار فروزنده را هم اضافه كنيد. اين فهرست را مي شود حالا حالا  ها ادامه داد.
مسعود ده نمكي بارها در مصاحبه  هاي اين ور و آن ورش ادعا كرده كه مي خواسته از طريق نمايش تحول اين اراذل و اوباش در جبهه، تصوير متفاوتي از واقعيت جنگ را به جوانان نشان دهد و پيوند دوباره اي ميان نسل جوان و جبهه رفته  ها برقرار كند. اما ماجرا از اين قرار است كه نمايش اين تحول، به سردستي ترين و كليشه اي ترين شكل ممكن صورت گرفته است و اساسا باورپذيري اين تحول را دچار شك و ترديد مي كند.
شايد در نمونه  هايي كه ذكر شد، ليلي با من است، قابل قبول ترين و باورپذيرترين نمايش تحول شخصيت  ها در جنگ باشد. قالب و محتواي اين اثر كاملا در خدمت به تصوير كشيدن همان تحول است، بدون اين كه به ساده انگاري، تن در دهد.

اخراجي ها چقدر به استانداردهاي حرفه اي نزديك است؟
نوع عجيبي از سينما
008988.jpg
كاوه مظاهري
هر چند كه ساختن يك فيلم جنگي با همة دردسرهاي توليدي اش، براي كارگرداني كه اولين فيلم بلند داستاني اش را مي سازد، مي تواند جاي تحسين داشته باشد، ولي انصافا اخراجي ها جزو اين دسته فيلم ها به حساب نمي آيد. جنگي بودن اخراجي ها و توليد سنگين اش باعث شده كه همة چيزهايي كه به اش مي گويند سينما به راحتي ناديده گرفته شود: داستان پردازي (كه با يك دو دو تا چهار تا مي توان نتيجه گرفت كه حتي بدتر از گنج قارون و شارلاتان است)، شخصيت پردازي (كه تقريبا خبري ازش نيست)، ريتم (كه ظاهرا توي تدوين درآمده) و زمان فيلم برداري (كه اصلا به اش فكر نشده)، ارتباط منطقي بين سكانس ها (كه به قول يكي از بچه ها فقط با ياري پروردگار به هم چسبيده)، دكوپاژ حساب شده (در مورد دكوپاژ اخراجي ها به راحتي مي توان از كلمة مغشوش استفاده كرد)، ميزانسني كه در مبتديانه ترين حالت، چيدمان درستي از صحنه را جلوي چشم تماشاچي بگذارد (كه البته توي چند صحنة فيلم ديده مي شود) و... بعضي از اشكالات فيلم است كه حتي براي فيلمِ اول هم قابل چشم پوشي نيست: مثل سوتي هاي راكوردي منشي صحنه، نچسبيدن بعضي از پلان ها به هم و رعايت نكردن راكورد ورود و خروج به قاب ها. براي اين كه يك كمي هم از كلي گويي فاصله بگيريم و مشخص تر صحبت كنيم، به دو صحنه فيلم اشاره مي كنم:
در اوايل فيلم كه مجيد سوزوكي (كامبيز ديرباز) از زندان آزاد مي شود، صحنه اي وجود دارد كه مجيد در راهروي زندان حركت مي كند و در نهايت يك جا مي ايستد و دستانش را بالا مي برد تا با همه خداحافظي كند. در اين صحنه يك كات 180 درجه وجود دارد؛ يعني نماي اول از روبه روي مجيد است و نماي بعدي از پشت مجيد. اين دو نما ظاهرا مي بايست تداوم داشته باشند، يعني علاوه بر حفظ حركت بازيگر، مكان شان در صحنه هم مي بايست حفظ شود (به قول معروف راكوردش حفظ شود)، اما مشكل راكورد بازي كامبيز ديرباز باعث شده كه به شدت سوتي از آب دربيايد: در نماي اول پشت مجيد سوزوكي به دوربين است و در نماي بعدي هم باز پشت اش به دوربين است (سوتي را كه داريد!)، بيچاره تدوين گر كه معلوم است همة تلاشش را كرده تا سوتي كارگرداني را هر طوري شده بگيرد، ولي نتوانسته. يا مثلا در يكي از صحنه هاي مربوط به جبهه، سه نماي ورودي ـ خروجي از ماشين فرمانده و سربازهايش نشان داده مي شود كه توي هيچ كدام راكورد حفظ نشده. منظور از نماي ورودي ـ خروجي اين است كه مثلا يك ماشين از اين كادر خارج مي شود و به كادر بعدي وارد مي شود. در يكي از اين سه  نما، فرمانده ايستاده و توي نماي بعدي نشسته، با اين حال هر سه نما پشت سر هم و به عنوان سه نماي تداومي نشان داده مي شوند. اين مشكل هم با وجود يك منشي صحنة خوب (كه جزو بديهيات چنين كار بيگ پروداكشني است) به راحتي قابل حل بود.
كارگرداني فيلم هر جا به سمت دكوپاژهاي كمي و فقط كمي پيچيده (به معني غير ساده) مي رود، رسما خراب مي كند، اما در جاهايي كه فيلم را با ميزانسن جلو مي برد قابل قبول تر است. مثلا همان پلان اوورهدي (از بالا گرفته شده) كه همة سربازها براي جريمه، بشين ـ پاشو مي روند، تا وقتي به صورت جداگانه بررسي شود و فقط ميزانسن اش مدنظر باشد، پلان خوبي است، اما وقتي توي كل سكانس در نظر گرفته شود و به صورت جزئي از يك كل بررسي شود، سوتي اش درمي آيد: دكوپاژ نماهاي قبلي اين سكانس طوري است كه نشان مي دهد دار و دسته مجيد سوزوكي در سمت چپ گروهان نشسته اند، اما وقتي نماي اوورهد نشان داده مي شود، آن ها از سمت راست گروهان وارد كادر مي شوند و بشين ـ پاشو مي روند. اين مشكل با نشان دادن يك نماي مشترك از گروهان و دار و دسته سوزوكي يا نشان دادن يك نماي مادر از كل صحنه (يعني ساده ترين راه ممكن) حل مي شد.

اگر عشق فيلم بود
احسان رضايي
ده سال پيش بود؛ دقيقا ده سال پيش. نمايشي دانشجويي رفته بود روي سن تالار مولوي به اسم پچپچه هاي پشت خط نبرد كه فضايي شبيه همين اخراجي ها داشت؛ طنزي با موضوع جنگ و جبهه. آن نمايش با اعتراض شديد دوستاني مواجه شد كه تا همين چند وقت پيش، همه آقاي ده نمكي را به عنوان نماينده و شاخص آن جريان مي شناختند. بعد هم يك روز تالار مولوي شلوغ شد و سر و صدا شد و اجراي نمايش براي هميشه متوقف شد.
حالا ده سال گذشته است؛ دقيقا ده سال. خود آقاي ده نمكي رفته است پشت دوربين و فيلمي ساخته با همان فضا؛ طنزي با موضوع جبهه و جنگ. فاصله اين ده سال، فاصله كم و كوتاهي نبوده است؛ نه براي آقاي ده نمكي و نه براي بقيه. ده سال گذشته است و آقاي ده نمكي آمده تا دغدغه هايش، همان دغدغه هاي قديمي را با ابزار هنر و روي پرده سينما بگويد. اين مي تواند اتفاق خوشحال كننده اي باشد براي آقاي ده نمكي و براي بقيه. من يكي اما خيلي خوشحال نيستم. نه اين كه از فيلمسازي آقاي ده  نمكي ناراحت باشم يا بگويم فيلم، فيلم خوبي نيست. نه، من هنوز فيلم را نديده ام و هيچ كاري هم با آقاي ده نمكي ندارم. حرف من چيز ديگري است؛ اين كه خيلي خوب است كه آقاي ده نمكي فيلم بسازد. خوب است كه ( آن طوركه در خبرها آمده بود) آقاي ابطحي فيلم بسازد، خوب است كه همه با هم بنشينيم پشت صندلي سينما و به پرده نقره اي خيره بشويم. همه اين ها خوب است. اما من يكي ترجيح مي دهم روي آن پرده اي كه خيره اش شده ام، فيلمي از يكي از اهالي سينما را ببينم؛ فيلم كسي كه دغدغه سينما را دارد؛ فيلمي را كه فقط براي خود سينما، براي خود لذت سينما ساخته شده است. من دوست دارم فيلمي را ببينم كه بعدش از قول كارگردانش بشنوم يا بخوانم كه فلان صحنه را از فلان فيلم گرفته است و يا معناي بهمان نما چيست. قرار نيست بگوييم كسي از بيرون سينما، حق فيلم ساختن و پيگيري دغدغه هايش از طريق سينما را ندارد يا نداشته باشد. نه، حرف من اين نيست. من مي گويم به همان اندازه اي كه براي آقاي ده نمكي و آقاي ابطحي و بقيه ، امكان و فضاي فيلمسازي وجود دارد و سر و صدا و جنجال مي شود، كاش براي خود اهالي سينما، اهالي لذت سينما هم امكان و فضا و سر و صدا باشد و بشود! حرف من اين است. براي آن دانشجوهايي كه ده سال پيش، آن روز شلوغي توي سالن مولوي بودند، براي فيلم ها و كارهاي آن ها هم همين بودجه و امكانات صرف و همين گونه تبليغات مي شود؟

فهرست
توضيح:
نامه ها
فهرست
سينما تلويزيون
پشت پرده يانگوم
اين چه سيصدي است؟
با بيننده راحت ايم
رويدادهفته
ورزشي
آقاي رئيس جمهور! به داد برس
تايسون در كنار شاپورخان
روزهاي خوش آقاي بهمني
هنوز هم درس مي خوانم!
رويدادهفته
در بارگاه سلطان!
مامان نصرت، باباي ممد مايلي رو برد!
غرور سيري ناپذير
جهانگردي كوتوله از قطر تا آمريكا
تالار افتخارات
قدم زدن در جاده پادشاه
اجتماعي
انسان براي ماندن آفريده شده نه نابود شدن
زندگي
نبودنت فاجعه، بودنتم اذيته
آتش نشاني عمومي در نمايشگاه كتاب
عطف به ماسبق خلاف قانون است
رويدادها
رازهاي سرزمين من
زيبا،عميق مرگ آور
سينما
بوي خوش گيشه
حسن و عيب
بوي باقالي مي آيد
خدا پوزشان را زد!
يك فيلم جمع و جور بامزه
مي  خواهيم بخنديم. همين!
جمع اضداد
خوب، بد ... هر دو زشت
جرات يا قدرت؟
از اين خبرها نبود
تاريخ تحول
نوع عجيبي از سينما
اگر عشق فيلم بود
روزها
درگذشت انسل آدامز، عكاس
نابغه بودن يا نابغه نبودن؛ مسأله اين است
شاكسپير نايب السلطنه
شكسپير هميشه عاشق
رويدادها
جهان كوچك
امسال نوبت كيست؟
پارادوكس پاراد
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  رازهاي سرزمين من  |  سينما  |  روزها  |
|  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |  گزارش  |
|  موفقيت  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |