ايمان جليلي- سارا سعيدي كيا
نظر آدم هاي مختلف را راجع به اين فيلم پرسيدن كار آساني نبود. دليلش هم واضح است؛ حاشيه هايي كه اكثرا براي درگير نشدن با آن يا جواب نمي دادند يا اينكه به جواب هاي كوتاه يا سربالا بسنده مي كردند. البته بعضي ها هم نظرشان را رك و راست گفتند كه در زير چندتاي آن را مي خوانيد.
پيمان قاسم خاني
فقط دو سه تا جمله مال من بود
طرح اخراجي ها را اولين بار تقريبا دو سال پيش، آقاي شجاع نوري برايم تعريف كرد. قرار بود مسعود ده نمكي فيلم را در دفتر ايشان بسازد. از همان دو خط اول طرح معلوم بود كه مي تركاند. يك قرار سه نفره گذاشتيم كه ده نمكي را بار اول آن جا ديدم. صحبت اين بود كه من فيلمنامه را بنويسم. ولي آن موقع گرفتار بودم و نمي رسيدم. قرار شد اگر خواستند كار را عقب بيندازند من را خبر كنند كه خبري نشد تا پارسال. آقاي ده نمكي اين بار با فيلمنامه كامل اخراجي ها به سراغ من آمد. قرارداد بستم براي بازنويسي فيلمنامه، ولي بعد كه فيلمنامه را خواندم، ديدم بازنويسي مفصلي لازم دارد كه براي من حداقل دو ماه كار مي برد و دوباره خورد به دوره اي كه من كارهاي زيادي داشتم و امكانش نبود. اين تداخل باعث شد من عذرخواهي كنم و كارم محدود شود به مقداري مشاوره دادن و چند تا توصيه؛ آن قدر محدود كه در فيلم ساخته شده اصلا نظراتي كه داشته ام به چشم نمي آيد. فكر كنم در كل ماجرا تنها دو سه تا جمله مال من است و بس. بيشتر نقشم حذفي بود. به نظرم فيلمنامه يكسري زوائد داشت و بعضي از شوخي هايش بامزه نبود كه گفتم. هرچند كه مسعود ده نمكي مقداري از آن ها را حذف كرد و مقداري را نگه داشت. مثلا چيزي كه من خواسته بودم اين بود كه سكانس هاي اول توي زندان نباشد و فيلم از جايي شروع شود كه انگار مجيد سوزوكي از حج آمده. مي خواستم تماشاگر همراه حاج آقا موضوع را بفهمد و يك مقدار متعجب شود، اما ده نمكي به آن سكانس هاي زندان علاقه داشت و آن ها را توي فيلم آورد. يك سيناپس جداگانه هم نوشتم و دادم كه ده نمكي زياد به آن وفادار نماند. بيشتر از هر چيزي برايم اين رفت و آمد به زمان گذشته و حال مهم بود كه سرانجام هم نشد. فيلم در شكل فعلي اش ساختمان خوبي ندارد و يك ذره لخت است و با آن رفت و برگشت ها ساختمان درست تري پيدا مي كرد. ده نمكي را از زمان شروع فيلمبرداري ديگر نديدم و در اكران جشنواره فهميدم كه زمان حال به كلي از فيلم كنار گذاشته شده و به نظرم اخراجي ها از اين نظر خيلي ضربه خورده. در هر حال به نظرم چيزي كه ساخته شده، خيلي از طرح اوليه بهتر است. در طرح اوليه جاهايي كار از دست مي رفت كه الان آن ها نيست. اگر همه آن جزئيات را مي آورديم فيلم از اين هم كه هست شعاري تر مي شد، كه مسعود ده نمكي هوش به خرج داد و خيلي هايش را كم كرد.
در نهايت بايد بگويم كه اخراجي ها به نظرم بامزه است، اما فيلم مورد علاقه من نيست. متن، جا براي كار و شوخي هاي ناب بيشتر و بهتر داشت و از همه مهمتر اين كه تحول آدم ها بايد بهتر در مي آمد كه نشده. الان همه چيز يكهويي اتفاق مي افتد و اين خوب نيست.
عماد افروغ
دغدغه روشنفكرانه اي داشت
از فيلمنامه خوشم آمد. به نظرم كسي كه فيلمنامه را نوشته واقعيت پشت جبهه را خوب فهميده. ضمن اين كه من در متن يك جور دغدغه روشنفكري هم ديدم.
فيلم برخلاف ظاهر طنزي كه اكثريت را جذب كرده، دغدغه روشنفكري و ديني جدي هم دارد. در واقع در جريان فيلم مقايسه عرفان نظري و عملي وجود دارد؛ مقايسه جوهر و روح دين با تظاهر به دين. اين ها مخاطب را به تأمل وا مي دارد. ضمن اين كه در اخراجي ها بيش از اين كه از بالا به واقعيت جبهه نگاه شود، از نگاه توده ها به اين مسأله توجه شده. حتي به نظرم سوژه فقط مختص زمان جنگ نيست، به الان هم مربوط مي شود. الان هم نبايد با مردم به صورت فرم گرايانه برخورد كرد، بلكه اين جوهر افراد است كه اهميت دارد.
اتفاقا نقطه قوت آقاي ده نمكي اين بوده كه براي به تصوير كشيدن واقعيت از هنرپيشه هاي توانمند استفاده كرده؛ چهره هايي كه در زمينه طنز نام هاي قدري هستند، مثل آقاي عبدي.
فقط اسم ده نمكي باعث فروش فيلم نبوده. من نمي خواهم قضاوت ظاهري داشته باشم. براي من مهم نيست كه ده نمكي چه كسي است. نبايد فقط اسم گرا بود. پيام فيلم هم اتفاقا همين است. اگر قرار بود مردم به نام ده نمكي با آن فضا و محتوايي كه با آن نام حمل مي شد توجه كنند، مطمئنا به سينما نمي رفتند.
شخصا نمي خواهم بگويم چيزي كه درباره افراد گفته مي شود، عين واقعيت است. مردم هم اين نگاه را نداشتند. اگر آن ها مي خواستند در مقابل آن چه درباره ده نمكي گفته مي شد موضع بگيرند، نبايد اين همه استقبال به وجود مي آمد.
ممكن است برخي از برخوردها و قضاوت هايي كه درباره ده نمكي مي شد باعث فروش فيلمش هم شده باشد؛ ولي اصل اين است كه او يك واقعيت را به تصوير كشيده و مخاطبش را پيدا كرده.
من يك بار در اكران خصوصي آن را ديدم، ديروز هم كه ميهمان داشتيم، سي دي اش را خريديم و تماشا كرديم!
زرويي نصرآباد
اگر كشته نشدم، مي بينم
من كلا چند ماهي است كه نتوانسته ام سينما بروم، منتها به مرحمت دوستان يكي از اين سي دي هاي قاچاق فيلم كه مي گويند جرمش سنگين است و دست هر كس باشد مي كشندش را گرفته ام و مي خواهم امشب ببينم.
بعضي از فيلم ها هستند كه حواشي شان بيشتر از خود فيلم موردتوجه قرار مي گيرد.
در مملكت ما هم كه بعضي اتفاقات تاثير برعكس مي گذارد وقتي فيلمي توقيف مي شود يا كسي خلاف تصورات چيزي مي سازد، اقبال مردم براي ديدن آن فيلم زياد مي شود. شما گاهي مي بينيد كه كاري را كه منتقدين محكومش مي كنند يكهو اوج مي گيرد. در اصل مردم مي روند ببينند كه اين فيلم چي دارد كه اين قدر درباره اش حرف مي زنند؟
من با توجه به زمينه كاريم خيلي خوشحال مي شوم اگر هر كسي سر ذوق بيايد و ابزار طنز را به عنوان ابزار بيان اعتقاداتش و البته براي شاد كردن جمعيت افسرده دل ايران زمين به كار بگيرد. وقتي شما مي بينيد كساني كه دوره اي مروج برخوردهاي سفت و سخت بوده اند، روآورده اند به زبان نرم هنر و در اين زبان هم لطيف ترين شكل بيان نرم يا همان زبان طنز را انتخاب كرده اند، خوشحال مي شويد. روآوردن دوستان ما به اين زبان باعث شده كه مخاطب هم برخورد پذيرفتني تري با آن داشته باشد. فروش فيلم هاي طنز اخير نشان مي دهد كه مردم با اين لحن ارتباط بيشتري برقرار كرده اند، چون مردم خسته اند.
فرج الله سلحشور
دلقك بازي مي فروشد
اخراجي ها يك مارمولك ديگر است. مارمولك روحانيت را تمسخر مي كرد، اخراجي ها رزمنده ها را. شايد سازنده ها درون خودشان را به نمايش گذاشتند و گمان كردند كه همه رزمنده ها همين طورند. اخراجي ها منفي نشان دادن اسلام و رزمنده ها و مجاهدين اسلام است. نشان دادن رزمنده ها به عنوان يك مشت لات بي سروپا.
پرفروش شدن، چيز عجيبي نيست. دلقك بازي و خنداندن باعث ديدن مردم مي شود. مردمي كه برره و پاورچين را نگاه مي كنند، عجيب نيست كه اخراجي ها را هم نگاه كنند و اين ارزش و ملاك سنجيدن فيلم نيست. وقتي كه ذائقه تماشاگر را منحرف و بد كرديم، طبيعي است كه آن ذائقه اثر خوب را از بد درست تشخيص نمي دهد. بايد نظر فرهيخته ها، جبهه اي ها، علما و بزرگان را جويا شد.
ديگران
سكوت سرشار از سخنان است؟
با چند نفر هم تماس گرفتيم كه حاضر نشدند بيشتر از اين چيزي بگويند.
رضا اميرخاني: هيچ نظري ندارم. نه مكتوب، نه تلفني.
احمد اميني: مطلقاً نظري ندارم.
احمد دهقان: بايد فكر كنم.
ايرج كريمي: نديدم و هيچ وقت هم نمي بينم. در ضمن نظرهاي من قابل چاپ نيست.
خسرو دهقان: نديدم. امروز و فردا مي بينم، بعد در خدمتتان هستم.
فرزاد مؤتمن: ديدم. چيز خاصي ندارم بگويم.
48سال ده نمكي بودن
مسعود ده نمكي، 48 سال پيش در همين روزها - دوم ارديبهشت - در آذربايجان شرقي به دنيا آمد.17ساله كه بود درس و مشق را ول كرد و رفت جبهه تا در دو سال آخر جنگ آن جلو باشد. او تا پايان جنگ مسؤول دسته در گردان سلمان و بعد مسؤول گروهاني در گردان حمزه بود.
وقتي جنگ تمام شد به تهران آمد و ديپلم علوم تجربي اش را گرفت. بعد رفت حوزه و آن جا مدركي معادل ليسانس گرفت؛ تحصيلات در حد سطح. مسعود بعد سري به دانشگاه آزاد زد و ليسانس كامپيوترش را هم از آن جا گرفت.
از اين به بعد، ده نمكي در قالب گروهي رفت كه مردم به آن ها گروه فشار مي گفتند. اما او با انتشار هفته نامه شلمچه و بعد جبهه كه جزء پرمخاطب ترين نشريات بود، سعي مي كرد حرف هايي را كه بقيه داد مي زدند بنويسد؛ هرچند كه اين دو نشريه عمري طولاني نداشتند. وقتي دهه۸۰ شروع شد، ده نمكي دوربين دست گرفت و مستند فقر و فحشا را ساخت. اين مستند، كيفيت تصويري نداشت و حتي سوژه آن هم بكر نبود. همه، ماجراي مطرح شده را مي دانستند، اما جرات مطرح كردن، نام مستند و ممنوعيت اكران عمومي باعث شد تا فقر و فحشا را خيلي ها به طور زيرزميني ببينند. ده نمكي بعد از فقرو فحشا، مستند كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟ را ساخت كه اكران عمومي نشد، اما آن هايي كه آن را ديدند، پيشرفت كاري ده نمكي را تاييد كردند. او در 47سالگي، پروژه اخراجي ها را كليد زد و اين روزها در حالي كه او دارد شمع 48سالگي اش را فوت مي كند، فيلمش لقب پرفروش ترين فيلم را از آن خودش كرده.